گزارشي از نمايش”شهرزاد و هفت قصهاش” داستانها به گونهاي در هم ديزالو ميشوند يا داستاني در دل داستاني ديگر به وجود ميآيد. داستانها از زواياي مختلف روايت ميشود. |
گفتوگو با علي نصيريان، بازيگر نمايش”پنجرهها”تئاتر ملي ميتواند زندگي امروز ما هم باشد، منتها از لحاظ ساختار، استحكام ساختاري، زبان و قوت و قدرت و مضمون آنقدر بايد قرص باشد و حاوي هويت ملي ما باشد تا به آن گفت تئاتر ملي. يعني هويت ما را با يك استحكامي دركار دراماتيك مطرح كرده باشد.
![]() |
گلهگذاری از معشوق با عبارتهای مغلوط | ||
![]() |
پليس دانمارک پرتره ای از رامبران را که نقاش خود کشيده بود پنج سال پس از به سرقت رفتن آن از موزه ملی سوئد کشف کرده است. ارزش اين نقاشی 34 ميليون پوند رقم زده می شود. |
![]() |
|
||||||
![]() |
رابرت وايز سازنده فيلمهای مشهوری چون آوای موسيقی (در ايران: اشکها و لبخندها) و داستان وست سايد در لس آنجلس درگذشت. او هفت بار نامزد دريافت جايزه اسکار شد که در مجموع چهار بار اين جايزه را بدست آورد. |
![]() |
راه رفتن روی لبهی تیغ | ||
|
انگ لی فيلمساز تايوانی تبار آمريکايی برنده جايزه اصلی قديمی ترين جشنواره فيلم جهان شد که برای نخستين بار يازده فيلم آمريکايی در آن به نمايش درآمد | ||
![]() |
سروهای انديشنده | ||
| شهاب فتوحى در روز گشايش نمايشگاه ”سروهاى انديشنده“ در برلين | |||
![]() |
ويسنته آميگو | ||
| «در ِ فلامنكو به روى همه باز است» | |||
![]() |
یک فیلم خوش شانس
اولين جشن خانه سينما پس از پايان دوره رياست جمهوری محمد خاتمی شنبه،۱۹ شهريور ۱۳۸۴ در تالار وحدت تهران، و با اولين حضور رسمی معاون جديد سينمايی، محمدرضا جعفری جلوه، در جمع سينماگران، برگزار شد. |
![]() |
در مراسمی که در مقر سازمان يونسکو در پاريس برگزار شد، جايزه بين المللی 'ملينا مرکوری' برای حفظ ميراث و مديريت تداوم زندگی فرهنگی در سرزمين های تاريخی به روستای باستانی ميمند در استان کرمان تعلق گرفت. |
نخستين تجربه كارگرداني پانتهآ بهرام
نمايش”آواژ يك” به كارگرداني پانتهآ بهرام آذر ماه در تالار اصلي مجموعه تئاترشهر روي صحنه ميرود.پانتهآ بهرام در گفتوگو با سايت ايران تئاتر، گفت:با توجه به استفاده از موسيقي زنده، امكانات صدا و پروجكشن نمايش را نميتوانيم در يك سالن كوچك اجرا كنيم و فكر ميكنم كار ميتواند به طور مشترك با يك كار ديگر در تالار اصلي روي صحنه برود. [ متن کامل ]
مهرداد ضيايي”رقص در تاريكي” را به جاي”نگين” كارگرداني ميكندمهرداد ضيايي نمايش”رقص در تاريكي” را به جاي نمايش”نگين” آبان ماه در تالار كوچك روي صحنه ميبرد.ضيايي در گفتوگو با سايت ايران تئاتر، درباره نمايشنامهاي كه به جاي نمايشنامه”نگين” اجرا خواهد كرد، گفت:« نمايشنامه”رقص در تاريكي” نوشته آقاي نادري را كارگرداني خواهم كرد. طرح نمايشنامه را امروز به اداره كل هنرهاي نمايشي ارائه خواهم داد، البته نگارش متن هم رو به اتمام است و فكر ميكنم تا اوايل هفته آينده نسخه كامل نمايشنامه آماده شود. [ متن کامل ] |
سميرا سينايي با”عاشقانه كاغذي” در تالار مولوينمايش”كاغذ بازي” به كارگرداني سميرا سينايي از 20 مهر ماه به مدت 18 شب در تالار مولوي روي صحنه خواهد رفت. كارگردان نمايش”كاغذ بازي”در گفتوگو با سايت ايران تئاتر، گفت:حدود 10 يا 12 سال قبل وقتي در مجارستان بودم از طرف اردويي دانش آموزي، دانشجويي دعوت به همكاري شدم. آنها از ما خواستند در عرض 10 روز يك نمايش اجرا كنيم و اين در حالي بود كه از نظر امكانات صحنهاي چيزي در اختيار نداشتيم، به همين دليل من فكر كردم با كاغذ اتود بزنم و با دو بازيگر تمي عاشقانه را به مدت 10 دقيقه اجرا كرديم. [ متن کامل ]
![]() |
اثرى از ماكس ارنست، مجسمهساز آلمانى، در موزه هنرهاى معاصر ايران |
هیچ موزهای در خاورمیانه نیست و کمتر موزهای در آسیا میتوان یافت که تنها با بهرهگیری از مایملک خود قادر به برگزاری چنین نمایشگاهی باشد.۱۷۰ تابلو از نقاشانی چون مونه، وانگوگ، گوگن، پیکاسو، دالی، شاگال تا کلاوس اولدنبرگ و یاسپر جونز و ۱۵ مجسمه از هنرمندانی چون آلبرتو جاکومتی و مارکس ارنست مجموعهای است که با مرور آن میتوان سیر هنر مدرن را، از اواخر قرن نوزدهم و امپرسیونیستها تا دههی هفتاد میلادی و آثاری از هنر پاپ، از نزدیک شاهد بود. این گنج پنهان موزهی هنرهای معاصر تهران است که بیش از ربع قرن طول کشید تا به زحمت و دشواری چند پله، فاصلهی زیرزمین تا گالریهای موزه، را بپیماید. ناگفته نماند که نزدیک به سی سال است چیزی به این مجموعه افزوده نشده. سال گذشته علیرضا سمیعآذر سرپرست موزه به خبرنگاران گفته بود: «این کلکسیون تا دهه ٧٠ پيش رفته و پس از انقلاب يك كار هم خريداري نشده است.»
موزهی هنرهای معاصر که دو سال پیش از انقلاب افتتاح شد عمارتی است به مساحت ۵ هزار متر مربع و کامران دیبا آرشیتکت آن است. او برادر، فرح دیبا، سومین همسر آخرین شاه پهلوی است که در گردآوری این گنجینه نقش اصلی را بر عهده داشته. عمارت موزه در کنار پارک لاله واقع است و محوطهی اطراف آن را مجسمههایی از بزرگان مجسمهسازی جهان تزیین میکند. سرنوشت اثار این مجموعه از نخستین سالهای پس از انقلاب همواره موضوع بحث و اغلب مایهی نکرانی هنرمندان و هنردوستان بوده است. بارها زمزمهی فروش یا معاوضهی بخشی از این آثار که «غیرقابل نمایش» قلمداد میشوند شنیده شده و چند سال پیش شاهد تعویض اثری از دكونين با صفحاتی از شاهنامه تهماسبی بودیم. یکی از آخرین مواردی که بحث این گنجیه را پیش کشید طرحی بود که در مباحثات مربوط به بودجهی سال ۱۳۸۲ مطرح شد. در آن دوران بحث این بود که به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی اختیار داده شود آثار «غیرقابل نمایش» موزه را بفروشد و از درآمد آن کارهای جدید بخرد. سمیعآذر که یکی از طراحان این طرح قلمداد میشد مدتی بعد اعلام کرد که بحث فروش مطرح نبوده و غرض در وهلهی اول یافتن راهی برای خرید آثار جدید بوده است. سمیعآذر که معترف است «فروش تابلویی از رنوار بیآبرویی است» صریحا به ایسنا گفته: «مسئولان ما حالا حالاها پول بده نیستند اما تعوض را شاید قبول کنند.» او معتقد بود که اگر مسئولان متوجه شوند چه پولهایی به این ترتیب وارد کشور میشود شاید سال بعد با خرید موافقت کنند. این نمایشگاه را میتوان ضیافت وداع علیرضا سمیعآذر نیز به حساب آورد که ضمن سرپرستی موزه، رياست مركز هنرهاي تجسمي وزارت ارشاد را نیز برعهده داشته است. سمیعآذر در روز افتتاح نمایشگاه و در گفتگو با خبرنگاران ضمن «نقطهی عطف» خواندن این نمایشگاه گفت: «امروز یک اتفاق مهمی در باره جایگاه موزه هنرهای معاصر در تهران به وقوع پیوسته است و آن ثبت این موزه و به رسمیت شناخته شدن آن در محافل هنری جهان و اروپاست. به این معنی که اگر اثری از موزه هنرهای معاصر مفقود، تعویض و یا فروخته شود، تمام دنیا باخبر میشوند.» او همچنین از انتشار کاتالوگی در مورد این آثار خبر داد که گفته میشود چهار سال صرف تهیهی آن شده است.
طی سالهای گذشته و به مناسبتهای گوناگون نزدیک به ۷۰ درصد این آثار به نمایش گذاشته شده و از هفت سال پیش برخی از آنها برای نمایش در اختیار موزهها و مجموعههای جهان قرار گرفته است. همچنین یکسال پیش در چنین روزهایی مجموعهی این آثار برای خبرنگاران هنری مطبوعات و خبرگزاریها به نمایش گذاشته شد و قرار شد این گنجینه از آن پس به روی محققان و پژوهشگران گشوده باشد. برخی از تابلوهای این مجموعه امروز در شمار باارزشترین تابلوهای نوع خود محسوب میشوند و بهای این آثار که زمانی ۱۰ میلیون دلار خریداری شده بود امروز دو میلیارد دلار برآورد میشود. به گفتهی مسئولان آنچه از مجموعه آثار خارجی موزه در این نمایشگاه به نمایش درنیامده تنها شامل ۳ تابلوست. یکی از آنها در انگلیس به نمایش گذاشته شده و ماه نوامبر به موزه بازمیگردد و دو تای دیگر، از جمله اثری از رنوار، به دلیل ناهمخوانی با شئونات اخلاقی «قابل نمایش» نیستند. برای بررسی و آشنایی بیشتر با هنر مدرن همایشهایی نیز در کنار این نمایشگاه، که تا آخر مهرماه برپاست، برگزار خواهد شد.
ظاهرا برگزاری این نمایشگاه همانقدر برای بازدیدکنندگان یک حادثه تلقی میشود که برای مسئولان. به منظور حفاظت از تابلوها نوار قرمزی در فاصلهی یک متری بر روی زمین چسباندهاند تا بینندگان، زیادی به آنها نزدیک نشوند. به موازات این نوار نیز چشمهای الکترونیکی مراقباند تا به محض آن که کسی جلوتر رفت بوقشان به صدا درآید و ماموران حفاظت را، که در هر سالن تعدادی از آنها حضور دارند، باخبر کند. اما یا نوارهای قرمز به اندازهی کافی مشخص نیست یا کنجکاوی ببینندگانی که سالها انتظار کشیدهاند چنان است که رعایت فاصلهی لازم میسر نمیشود. به همین دلیل در سراسر موزه صدای بوق بیوقفه به گوش میرسد. عصر پنجشنبه سرپرست موزه که برای بازدید در موزه حضور داشت خود شاهد این صداهای گوشآزار و ناخرسندی و اعتراض بازدیدکنندگان بود وظاهرا قرار شد مسئولان فنی برای رفع این مشکل چارهای بیندیشند.
اما بازدیدکنندگان به رغم اعتراضشان و فارغ از صدای مدام بوقها از تابلویی به تابلویی دیگر در حرکتاند و مسحور شکوهی هستند که سالهای بیدلیل از آنها دریغ شده بود. انگار بازدیدکنندگان به حرمت این کاروان محترم که ربع قرن طول کشید تا چند پله را بالا بیاید چارهای جز بخشودن این ناهنجاریها ندارند. گرچه اغلب میدانند رنوار سالخورده هنوز در سرداب این عمارت زیبای بتونی جا مانده است و تا این پلهها را بپیماید شاید ربع قرن دیگر نیز بگذرد.
بهزاد کشمیریپور، گزارشگر صدای آلمان در تهران
|
طراحي صحنه كنشگر
| |||
روز گذشته( دوشنبه 14 شهريور )نشست مطبوعاتي نمايش ليرشاه با حضور كارگردان” سعيد آقايي “،” رضا آشفته “منتقد و مجري جلسه و جمعي از خبرنگاران ـ رسانههاي جمعي در محل روابط عمومي اداره كل هنرهاي نمايش برگزار شد. طي اين جلسه موضوعاتي چون طراحي صحنه، شيوههاي بازيگري و بررسي كم و كاستها و نقاط قوت و ضعف نمايش ليرشاه مطرح شد كه آقايي به ايراد توضيحات و پاسخهاي مبسوطي در اين زمينه پرداخت. سوابق هنري در آغاز سخن، بنابر خواسته مجري جلسه مبني بر آشنايي بيشتر با سوابق هنري كارگردان، سعيد آقايي خود را اينگونه معرفي كرد: ” كار تئاتر را مثل خيليهاي ديگر از تئاتر دانشآموزي شروع كردم. آغاز كارم در استان خراسان( شهرستان بجنورد )و زمينه تخصصي حضورم در اين مقوله، دوره پانزده ماهه بازيگري بود كه مقامهايي مثل مقام اول بازيگري در سطوح استان را كسب كردم. بعدها در دانشگاه تهران، دوره كارشناسي تئاتر با گرايش طراحي صحنه را در دانشكده هنرهاي زيبا خواندم. من البته با انگيزه بازيگري آمده بودم ولي طراحي صحنه مرا شيفته خودش كرد. يعني دنياي جديدي بود كه من با آن آشنا نبودم و هيچ پيش زمينهاي از آن نداشتم. طي گذراندن اين دوره من سعي كردم خيلي از اساتيدم و كلاسها استفاده ببرم و دستيار خوبي براي آنها باشم. من دستيار آقاي خسرو خورشيدي بودم. در كار تلويزيوني” حجربن عدي “ دستيار و همكارشان بودم. دورهاي هم در دانشگاه علمي كاربردي به عنوان استاد مدعو تدريس كردم، در يك ترم از بهمن تا تير ماه من ٦ واحد از واحدهاي دروس تخصصي را تدريس كردم. در قسمتي هم در مورد ترجمه به شكل تجربي و پژوهشي كار كردم كه البته بيشترين مطالعاتم به صورت تخصصي در زمينه طراحي صحنه و شيوههاي آن در اروپاي شرقي و مركزي بود؛ بيشتر در كشورهاي مثل چكواسلواكي. حاصل كارم چند ترجمه بود كه در مجلاتي هنرهاي نمايشي چاپ شد و همينطور ترجمهاي از يك پروفسور در دانشگاه آمريكا كه آن نيز در ارتباط با صحنه چاپ شد به نام ” فضا و زمان دراماتيك “. مهمترين فعاليت پژوهشي من روي طراحي صحنه كنشگر يا اكشن سونوگرافي بود كه آخرين شيوه طراحي صحنه در قرن بيستم محسوب ميشد. “ اولين كار حرفهاي آقايي پس از ارائه توضيحات فوق از شروع كار حرفهاياش در سال 76 به عنوان طراح صحنه ياد ميكند. اولين كار وي در همان سال براي نمايش فراق فرهاد( ساخته ناصح كامكاري )شكل ميگيرد. پس از آن به طور گستردهتري كارش را با گروههاي دانشجويي ادامه ميدهد. ولي از سال ٧٧ به بعد در تمام جشنوارههاي دانشجويي به عنوان طراح صحنه حضور مييابد. گاهي نيز با چند كار در اين جشنوارهها شركت ميكرد. آخرين حضور او كه منجر به كسب رتبه اول طراحي صحنه در آخرين جشنواره دانشجويي شد، كار در نمايش” سين گاف “بود كه بسيار مورد توجه قرار ميگيرد و دليل آن به طراحي صحنه و نور ويژهاي بر ميگردد آقايي اجرا ميكند. همين كار به جشنواره هند فرستاده ميشود و طراحي صحنهاش آنجا نيز مورد تشويق و تقدير قرار ميگيرد. آقايي كه اغلب او را به عنوان طراح صحنه ميشناسند، عضو پيوسته انجمن طراحان صحنه از اولين دوره آن تاكنون بوده است. نمايش ليرشاه، اولين حضور جدي آقايي به عنوان كارگردان در عرصه تئاتر است. تراژدي غير كلاسيك سعيد آقايي در اين جلسه در پاسخ به پرسش رضا آشفته مبني بر چگونگي تغيير و رساندن نمايش تراژيك ليرشاه به فرمي شوخي وار و نسبتاً غير تراژيك گفت: ” در مورد پاروديك بودن نگاه گروه نسبت به اثر ليرشاه نميتوانم خيلي با شما موافق باشم. چون بخشي از پارامترهايي كه شما مطرح كرديد در كار به آن شكل پاروديك وجود ندارد. اين نگاه متناقض متن و فضا را تا حدودي ميپذيرم اما اينكه كار نوعي هجو و شوخي است را نه. به عنوان مثال ما ميتوانيم به آن صحنه رابطه اوزاله و گانري وريگان اشاره كنيم و آن را نزديك به نگاه و تشخيص شما بدانيم. به جز اين نمونه، ساير نمادها متناسب با آن پيش فرضهايي كه داشتيم، كاملاً به يك عمل تراژيك ختم ميشود و حتي ليرشاهي كه ما ميبينيم بسيار تراژيك است. اتفاقاتي كه به صورت مجزا نيز در هر صحنه ميافتد، اين وضعيت را تشديد ميكند. مثلاً از همان صحنه نخستين شيما ميبينيد كه نمايش ناخواسته وارد يك بازي ميشود، ناخواسته شروع ميكنند به ساخت يك عروسك كه ما ميتوانيم فرض كنيم اين شاه است يا هر كس ديگر. در مورد شوخي، اگر دقت كنيد صحنه به صحنه، هر چه جلوتر ميرويم ميبينيم كه بار شوخي كم ميشود و موضوع جديتر پيش ميرود تا وقتي به صحنه حضور كوردليا و ادموند در كمد ميرسيم، آنجا در واقع پيريزي يك توطئه شايد صورت ميگيرد.“ در ادامه سخنان آقايي، آشفته افزود: ” قالب تراژدي كلاسيك يك تعريف كلي شناخته شده دارد كه ما در كار آن را نميبينيم. در واقع شما آن ساختار تراژديك را به هم ميريزيد. البته تمام لحظههاي كار شما آن حس تراژيك را دارد ولي فاقد آن ساختار مرسوم تراژدي است. روي همين اصل برخورد شما با كار ميبايست يك برخورد كاملاً جدي ميبود و اين نگاه ويژه بايد در طراحي صحنه، بازيها و حتي نوع زباني كه به كار ميبريد، نزديك ميشد به همان اصول شناخته شده تراژدي. اما همه اين اصول شكسته ميشود و ما ميبينيم كه نگاه شما، اصلاً جدي نيست. اين مورد البته در كارهاي دانشجويي زياد اتفاق ميافتد. مثلاً عباس اقسامي چند كار از شكسپير را تا حد هجو پيش برد. اما كار شما هجو هم نيست. “ آقايي در پاسخ اين اظهار نظر گفت: ” وقتي ما با يك متن جدي، يا بهتر است بگوئيم كلاسيك روبهروئيم، تصور اوليه اين است كه شما روابط را تنزل ميدهيد و آن را به روابط سطحيتر تبديل ميكنيد و به شوخيهاي هجوآميز. اتفاقاً مقاومتي كه من به خرج دادم درست در ارتباط با همين مسأله بود كه من از لحظه اول مطمئن بودم نميخواهم كار به سمت هجو برود. من ميخواستم قطعاً ديدگاه جديدي را نسبت به اين متن كلاسيك مطرح كنم. ديدگاهي كه شايد دوروبر ما اتفاق بيفتد. هر چند كه اگر دقت كنيد در ساختار اين متن اجرايي با شاكلهاي كه اجازه بده شما اين متن را در آن طبقهبندي بگنجانيد، مواجه نميشويد. چرا كه از لحظه اول يك جور تلفيق را به عنوان اصل اساسي خودش در نظر گرفته اين همان طراحي صحنه كنشگري است كه به عقيده من خيلي شيوه ايدهآلي است، اگر چه منتقداني نيز دارد. اين نوع طراحي صحنه معتقد است كه شما ميتوانيد از تلفيق سبكهاي مختلف استفاده كنيد، حتي زبانهاي مختلف، حتي تمام اصولي كه قرار است آن زبان اجرايي را بسازد و نگراني نداشته باشيد كه شما از سبكي التقاطي استفاده ميكنيد. براي نمونه متن را در نظر نگيريد كه جاهايي زبان از حالت عاميانه به كهن تبديل ميشود. مثلاً در كمد به شكل مستقيم از ديالوگهاي نمايش مكبث استفاده ميشود: ” چهرهات كتابي را ميماند كه از آن چيزهاي شگفت خوانده ميشود! “، ما قصد داشتيم از تلفيق در زبان هم استفاده كنيم تا اين شيوه عموميت پيدا كند و متسري شود در تمام اجرا. “ سعيد آقايي در مورد دستگاه فكري مطرح شده در نمايش ليرشاه از منظر تقسيم بندي روانشناسي، جامعهشناسي، فلسفه و..... ميگويد: ” من به جرأت ميتوانم از كار خود دفاع كنم. شما اينجا، جاي كامل ليرشاه شكسپير را ميبينيد. يعني در متن و عمق و پشت اين اجرا شما به راحتي اتفاقاتي را كه براي ليرشاه و خانوادهاش ميافتد، ميبينيد. نگاه كنيد كه در تاريخ شكسپير اين اجازه را به خود ميدهد آنگونه كه ميپسندد از آن استفاده كند. روايتهاي مختلفي درباره آنچه در خانواده ليرشاه و عاقبت آنها روي داده، وجود دارد. اين روايات، عواقب مختلفي را براي لير و كردليا رقم زده. ما سعي كرديم پيش فرض جديدي براي سرانجام خانواده ليرشاه مطرح كنيم. در اين اثر ما با يك شقاوت خانوادگي مواجهايم كه تأثير عملي و علمي آن بر تماشاگر مشهود است. با وجود همه اين پيش فرضها، آنچه براي ما اهميت داشت، فرايند توليد بود. ما براي فرايند توليد نيازمند يك بستر بوديم كه آن ”ليرشاه“ شد. شايد بهتر بود ما از متون ديگري، متون پيچيدهتري استفاده ميكردم. اما ليرشاه پيچيدگي كمتري نسبت به ساير آثار شكسپير دارد، روايتيتر است و آدمهايش چندان شخصيتهاي روانشناسانه ندارند. “ حركت روي لبه تيغ آقايي در خصوص انتخاب نمايشنامه ليرشاه براي نخستين تجربه كارگرداني، معتقد است كه روي لبه تيغ حركت ميكرده و تماشاگري نبوده كه بي تفاوت از كنار آن رد شود؛ يا خيلي از نمايش خوشش آمده يا اصولاً دوستش نداشته. تماشاگر شايد پس از تماشاي ليرشاه، برود بار ديگر نمايشنامه ليرشاه را بخواند تا بداند آيا آقايي و گروه تئاتر تم حق اعمال اين پيش فرض را داشته يا خير. پس از اين اعتقاد، رضا آشفته با يادآوري التقاطي بودن متن، آن را در مورد بازيهاي نمايشي نيز قابل طرح ميداند و ميخواهد بداند آيا اين اتفاق متكي به همان مطالعات طراحي صحنه در اروپاي شرقي است يا اينكه بازيگرها در بازي به چنين اجرا و شيوهاي رسيدند. آقايي در پاسخ به اين پرسش گفت:” گروه تئاتر تم به ريسك ديگري در اينجا ميرسد. شيوه طراحي صحنه كنشگر، شيوهاي بود كه تأثيري عميق بر روي شيوههاي اجرايي و دراماتورژي گذاشت، حتي بازيگري. اگر فرض را بر التقاطي يا تلفيقي بودن كار بگذاريم، بله، اين در متن و بازي هم وجود دارد، در تكثير نقشها و شخصيتها من اين را گسترده كردم و در تمام سطوح يك متن اجرايي نمايش. در طراحي لباس و نور هم اين رسوخ پيدا ميكند. اگر فكر كنيد جاهايي دور از ليرشاه هستيم، در بخشي هم كاملاً به متن وفا داريم. ميتوان به صحنه ديوانگي ليرشاه اشاره كرد. اين همه فقط به واسطه يك المان خيلي كوچك صورت گرفته. شايد بتوان گفت من اينجا از شيوه ميني ماليزم استفاده كردم. ببينيد، تمام طراحي لباس گانري و ريگان خلاصه ميشود در يك كلاه. شما هر جا كه اين كلاه شنا را ببينيد بايد قبول كنيد كه اينها گانري و ريگاناند و نه كس ديگر. “ قراردادهاي كارگرداني در ادامه نشست مطبوعاتي نمايش ليرشاه، سعيد آقايي، كارگردان اثر، به ارائه توضيحاتي درباره شروع غافلگير كننده نمايش به وسيله صداي بلندگو مبني بر تقاضاي خاموش كردن موبايلها و نقش مهم طراحي صحنه در كار پرداخت. وي گفت:” كارگردان به جز قراردادهايي كه با خودش ميگذارد و با تكيه بر آنها، جلو ميرود، دستاويز ديگري ندارد. درخواست خاموش كردن موبايلها،و نقش مهم طراحي صحنه در كار پرداخت. وي گفت:” كارگردان به جز قراردادهايي كه با خودش ميگذارد و با تكيه بر آنها، جلو ميرود، دستاويز ديگري ندارد. درخواست خاموش كردن موبايلها، ظاهراً مسألهاي ساده است اما همين مسأله به ظاهر ساده، به مرور پيچيده و سخت ميشود. آن صداهاي اوليه، به خاطر همان پيش زمينهاي بود كه من در ارتباط با تماشاگر داشتم. اولين انگيزه من تغيير در رويدادي است كه در شرف وقوع است. با اشاره به همين موضوع، خيليها كار را انتزاعي دانستند و گفتند بايد صريحتر اجرا ميشد. در حيطه طراحي صحنه نيز، بد نيست گفته شود طراحي صحنه كنشگر، مبناي خودش را عمل بازيگر ميداند. خيلي از طراحان صحنه جهان كه هنوز به همان شيوه سنتي و متعارف طراحي صحنه ميكنند با اين شيوه مشكل دارند. طراح صحنه كنشگر تمام هم و غم خود را روي كاري ميگذارد كه بازيگر ميكند و قبول كردن اين اصل مهم و اين پارامتر بود كه در من ايجاد انگيزه ميكرد كه طراحي صحنه چقدر ميتواند با يك اثر عجين باشد. در واقع از تمام آن فاكتورها، كه داد ميزند؛ طراحي صحنهام، خودش را رها ميكند، به خاطر اينكه تمام تأكيدش روي كار و عمل بازيگر در صحنه است. ما اين را به عنوان انگيزه شروع كار قرار داديم. در شروع كار، هيچ ايده طراحي صحنهاي وجود نداشت. همه چيز در پروسهاي كه بازيگر در طول تمرينش به آن شكل ميدهد، انجام ميگرفت، حتي متن اجرايي! تمرينات ما اصلاً به سمت ديالوگ هم نميرفت. ما فقط به عمل فكر ميكرديم و بر اساس آن متن مينوشتيم. “ آقايي در پاسخ به اين پرسش كه ”مخاطب چه تعريفي برايت دارد؟“ گفت:«در مورد نگاهم به مخاطب، مهمترين عاملي كه وجود دارد، حضور مخاطب است. من از لحظه اول، با پيش فرض مخاطب جلو ميروم. اگر صحنههايي از كار حذف شده يا در خفا و در كنار ساير صحنهها به عنوان داستان پنهان، ادامه پيدا ميكند من آن جا هم از تماشاگر به عنوان عنصر فعال استفاده ميكنم نه يك عنصر راكد و ساكن و بيتفكر! من نميدانم تماشاگر انتظار دارد چه تئاتري را ببيند چون اين اثر امكان دارد كمي براي تماشاگر ما غريب باشد، حتي تمام گروه مصّر بودند كه تماشاگر با اين كار احساس غريبي ميكند. ولي من فعاليت تماشاگر را نياز داشتم تا ناآشنايي و غربت او را باشد. البته فكر ميكنم تا حدودي به نتايجي كه مد نظرم بود رسيديم.» در پايان اين جلسه سعيد آقايي ضمن حرفهاي و جوان دانستن گروه نمايش”تم” به عدم حمايت مسئولان از گروههاي نمايشي جوان اشاره ميكند. وي معترض است با وجود اين كه گروه آنها در جشنواره با دو اثر حضور داشتند، اما اين موضوع هيچ بازتابي را برنيانگيخته! او گلهمند است كه انتظارش از مسئولان و مديران دست اندركار بيش از اينهاست، هيچ نگاهي به چنين گروههايي وجود ندارد. در صورتي كه بايد حمايت و همكاريهاي بيشتري در اين زمينه صورت بگيرد تا سبب تشويق گروههاي جوان تئاتري شود. | |||
محسن حسيني”امير ارسلان” را آماده ميكندمحسن حسيني طرحي را براساس داستانهاي امير ارسلان به جشنواره نمايشهاي آييني و سنتي ارائه كرده است.محسن حسيني كه اين روزها مشغول آماده كردن نمايش”شهرزاد و هفت قصهاش” براي اجراي عمومي در تالار چهارسوي مجموعه تئاترشهر است در گفتوگو با سايت ايران تئاتر،گفت:«پروسه استفاده از شيوههاي نمايش ايراني در كارهاي من آغاز شده است. در”شهرزاد و هفت قصهاش” هم بسيار از شيوههاي پردهخواني و نقالي استفاده كردهام.» [ متن کامل ]
دختری مسلمان که از والدينی افغانی در ازبکستان به دنيا آمده، اولين زن مسلمانی شد که تاج ملکه زيبايی انگلستان را بر سر می گذارد.
![]()
حماسه کوهستانی، ۱۸ ساله، اعلام کرد که خوشحال است که "تاريخ ساز" شده و مشتاقانه منتظر است تا در رقابتهای دختر شايسته جهان در چين به رقابت بپردازد.
خانم کوهستانی بعد از آن که پدر و مادرش ناگزير به فرار از افغانستان شدند، در تاشکند ازبکستان به دنيا آمده است. وی که به شش زبان از جمله روسی و فارسی صحبت می کند، از ميان ۴۰ رقيب برگزيده شد.
وی پس از مراسمی دو روزه در ليورپول شنبه شب، سوم سپتامبر تاج ملکه زيبايی را بر سر گذاشت.
خانم کوهستانی که می گويد مادرش در انتخاب و تهيه لباسش نقش داشته بود، اعلام کرد: "وقتی آنها گفتند که من برنده شده ام، فکر کردم که اشتباه شنيدم. دعا می کردم اشتباه نکرده باشند، يک لحظه طول کشيد تا باورم شود."
وقتی از وی درباره احساسش به عنوان اولين دختر مسلمان برنده اين افتخار سوال شد، اين دختر ۱۸ ساله پاسخ داد: "من تاريخ ساز شده ام و بسيار خوشحالم. اميدوارم من آخرين نفر (مسلمان) نباشم."
به خانم کوهستانی که توانست بر يک رقيب مسلمان ديگر، سارا مندلی، ۲۳ ساله از ناتينگهام غلبه کند، برای بازی در يک فيلم باليوودی پيشنهاد شده است.
دوشيزه مندلی بخت بلندی داشت ولی ورودش به اين مسابقات در ميان مسلمانان ليورپول جنجال براه انداخت و يک موسسه اسلامی از وی خواست کنار برود زيرا رقبای اين تورنمنت اغلب بايد لباسهای بدن نما بپوشند.
مسابقات جهانی دختر شايسته در ماه دسامبر برگزار می شود.
حسن معجوني جايزه ويژه فستيوال زوريخ را دريافت كردجشنواره”استك تاكل” هر ساله در شهر زوريخ سوئيس ميزبان نمايشهاي مختلفي از سراسر دنيا است كه امسال از 24 مرداد تا 14 شهريور برگزار ميشود كه نمايش”در ميان ابرها” يكي از نمايشنامههاي شركت كننده در آن است. اين نمايش داراي دو بازيگر موازي و دو داستان موازي است. [ متن کامل ]
|
در ایران برای اولین بار از هنگام انقلاب اسلامی، مجموعه کاملی از هنرهای معاصر غربی که شاه سابق ایران فراهم آورده بود به نمایش درآمده است. اين آثار نفیس، شامل 170 تابلوی نقاشی و 15 اثر سه بعدی است. | ||
|
|||||
![]() |
پنجمين جشنواره ترانه های شرق با گزينش ۸ کشور برگزيده از ميان ۳۵ کشور شرکت کننده در بخش مسابقه به کار خود پايان داد. مقام اول به طور مشترک به دو زن خواننده از ازبکستان و آذربايجان تعلق گرفت. |
![]() |
رقابت نوزده فيلم بر سر كسب شير طلايى | ||
![]() |
زير آب رفتن آثار باستانى ايران | ||
| گروهى از جهانگردان ژاپنى در حال ديدار از تخت جمشيد | |||
”عبدالحي شماسي: مركز پژوهش و مطالعات تئاتر كمدي تشكيل ميشود
عبدالحي شماسي نمايشنامهنويس و كارگردان تئاتر كه جديدترين نمايشنامهاش با عنوان”تصوير يك زندگي عاشقانه” در تالار سنگلج روي صحنه خواهد رفت درباره پژوهشگاه مطالعات نمايش كمدي به خبرنگار سايت ايران تئاتر گفت:«اين طرح را چند سال قبل به مركز آفرينشهاي هنري نياوران ارائه كرده بودم كه به سرانجام نرسيد. اينك با رايزنيهايي كه با آقاي فرهنگ مدير تالار سنگلج داشتهام طرح اين پژوهشگاه به اداره كل هنرهاي نمايشي ارائه شده است.» [ متن کامل ]
|
علاقهاي به لير شاه نداشتيم
| |||
احمدرضا حجازاده: نمايش”لير شاه” كه پيشتر قرار بود از ششم شهريور ماه روي صحنه برود، با حضور 8 بازيگر از روز سوم شهريور ماه در تالار نو مجموعه تئاترشهر اجراي خود را آغاز كرد. طراحي و كارگرداني اين اثر به عهده سعيد آقايي، فارغالتحصيل رشتههاي كارگرداني و طراحي صحنه، بوده است. وي پيش از اين به مدت 7 سال به شكل جدي و كاملاً حرفهاي كار طراحي صحنه را انجام ميداده است. تماشاگر اين نمايش، در اجراي”لير شاهِ” آقايي، با فضايي متفاوت و تازه و به دور از هر آن چه در گذشته از لير شاه ديده يا شنيده، روبهروست و همين امر يكي از عمده دلايل موفقيت و استقبال خوب تماشاگران از اين نمايش بوده است. نخستين تجربه كارگرداني سعيد آقايي در اين باره ميگويد:«با توجه به ظرفيت 60 نفره تالار نو، ما دو شب نخست نمايش را با سالن پر و حتي فكر ميكنم با تعدادي بيش از گنجايش سالن، اجرا رفتيم.» نمايش”لير شاه” كه نخستين تجربه سعيد آقايي در مقام كارگردان است قبلاً در جشنواره بيستوسوم تئاتر اجرا شده بود. البته گروه”تِم” كه كار هنري خود را از دانشكده هنرهاي زيبا و با حضور چهار عضو فعال به عنوان اعضاي هيأت موسس آغاز كرده، در جشنواره امسال جزء معدود گروههايي بوده است كه با 2 نمايش در جشنواره شركت داشتند. نمايش ديگر اين گروه اثري به نام”بكش، تا اونجا كه نفس داري بكش” به كارگرداني مجتبي معاف بوده است. معاف از بازيگران نمايش”لير شاه” نيز است و آقايي طراحي نمايش وي را نيز انجام داده است. سعيد آقايي در خصوص مدت اجراي نمايش گفت:«طبق قرارداد، 12 اجرا براي گروه ما در نظر گرفته شده كه به نظر من براي اين گروه استثنايي كه با شيوههاي دشواري كار و فعاليت كردهاند و به اين جا رسيدهاند، زمان منظور شده خيلي كم است و ما اميدواريم در اين رابطه، تجديد نظري صورت بگيرد. چون كار حاضر، تاكنون بازخوردهاي مثبتي داشته است.» سعيد آقايي درخواست خود را مبني بر اضافه كردن تعداد اجراها در جلسهاي با آقاي پارسايي دبير تئاترشهر مطرح كرده است كه طي گفتوگوهاي صورت گرفته، احتمالاً براي افزودن بر برنامه اجراي ”ليرشاه” در نظر گرفته شده. آقايي رساندن تعداد اجراها را به بيش از 12 شب، حق گروه”تِم” ميداند. اگرچه وي در ادامه سخنانش گلهمند است كه خودش بايد از همه براي تماشاي نمايش دعوت كند و حتي حسين پارسايي هنوز از كار ديدن نكرده است. با اين حال تا مشخص نشدن برنامه جديد، آخرين اجراي”لير شاه” همچنان تا 16 شهريور خواهد بود. بازيگران اين نمايش مجتبي معاف، امير سلطاناحمدي، سيمين غلامي، محمد جلالي، سارا فرزادفرد، اصغر حساسصوفياني، پريناز لطفاللهي و سعيد آقايي هستند. اين نمايش همه روزه به جز شنبهها ساعت 30/20 در تالار نو اجرا ميشود و بهاي بليت آن 1500 تومان است. ابتكاري بديع نمايشنامه”لير شاه” از نوشتههاي ستودني نمايشنامهنويس برجسته ويليام شكسپير تاكنون بارها و بارها توسط كارگردانان مختلفي روي صحنه رفته است. اما سعيد آقايي و گروهش در اجراي اين اثر به ابتكاري بديع و متفاوت دست زدهاند. آقايي در پاسخ به پرسش خبرنگار سايت ايران تئاتر مبني بر دليل استفاده از نمايشنامه”لير شاه” ميگويد:«ما كمترين علاقهاي به لير شاه نداشتيم نمايشنامه”لير شاه” از نوشتههاي ستودني نمايشنامهنويس برجسته ويليام شكسپير تاكنون بارها و بارها توسط كارگردانان مختلفي روي صحنه رفته است. اما سعيد آقايي و گروهش در اجراي اين اثر به ابتكاري بديع و متفاوت دست زدهاند. و هيچ حس نوستالوژيكي نسبت به آن در ما ديده نميشد. اما من و در كل گروه تئاتر تم علاقهمند بوديم شيوهها و يافتههاي تئاتري ديگري را در نقاط جهان تجربه كنيم، آن هم در شرايط تئاتر بومي ايران و مطالعاتي كه در شيوههاي مختلف انجام داده بوديم نياز به بستري براي امتحان داشت. به ناچار تصميم گرفتيم متني را انتخاب كنيم كه از فضاي بازي برخوردار باشد. لير شاه در ميان آثار ديگر شكسپير ـ مانند”هملت”،”اتللو”و”مكبث” ـ از پيچيدگيهاي كمتري نسبت به متنهاي نمايشي مشابه برخوردار است؛ حداقل در روايت، شخصيتها، داستان و ....» آقايي و گروهش براي رسيدن به اجراي فعلي و مناسب نمايش لير شاه در حدود يك سال، يعني يك بار از اول مرداد 83 تا بهمن ماه سال گذشته به شكل مداوم تمرين كردند و بار ديگر تمرين خود را از يك ماه و نيم پيش شروع كردند. آقايي معتقد است: اگر رويدادي مثل جشنواره فجر نبود و ما آنجا پذيرفته نميشديم، شايد الان به نتايج حاصله نميرسيديم. نمايش لير شاه كه در جشنواره نيز مورد پسند اغلب تماشاگران واقع شده بود توانست به بردهاي بينالمللي نيز دست يابد. از جمله مقاله مشروحي كه يكي از بزرگترين و مشهورترين منتقدان تئاتر دنيا، خانم ايسا بقنت(استاد آلماني) از آقايي و گروه تم نوشتند و بعداً اين مقاله در نشريه تخصصي آلمان به نام ”تئاتر امروز” به چاپ رسيد. در راديو آلمان نيز اشارهاي تحليلي به نمايش لير شاه گروه تم شده بود. در تحليل راديو آلمان آورده شده بود كه اين بار لير شاه را با ديدگاه كاملاً جديدي ميبينيم به طوري كه تماشاگر كاملاًغافلگير ميشود. يعني ما با مرداني مواجهايم كه از نظر شخصيتي ضعيفند و زناني كه شخصيتي قوي دارند. اعزام به خارج كارگردان لير شاه يكي از مهمترين كمبودها را براي پرورش استعدادهاي جوان، عدم حمايت مسئولان جهت اعزام گروهها به جشنوارههاي خارجي ذكر ميكند و براي نمونه به جشنواره بينالمللي دانشگاهي كانادا اشاره ميكند كه در دوم ارديبهشت در شهر وليفيلد كانادا برگزار شد و نمايش لير شاه نيز از طرف بخش امور روابط بينالملل در فهرست آثار شركت كننده در آن جشنواره قرار داشت ولي مركز آنها را به جشنواره نفرستاد. سپس پيشنهاد شركت در جشنواره تئاتر بينالمللي هنر جوان در آلمان به گروه تم داده ميشود كه اين بار نيز به دليل عدم پيگيري مسئولان مربوطه متاسفانه نمايش از شركت در جشنواره باز ميماند. هم اكنون نيز به عنوان آخرين تلاش، اعضاي گروه تم در حال رايزني با جشنوارهاي بلژيكي هستند كه كار را در جشنواره ديده و پسنديده بودند و از نمايش لير شاه اين گروه براي شركت در جشنواره دعوت به عمل آورده بودند. آقايي در مورد نحوه اجرايي نمايش از نظر متن نمايشنامه اين گونه اظهار نظر ميكند:«ما با توجه به مطالعات تاريخياي كه داشتيم دست به يك سري تغييرات جديد در متن زديم و چون ليرشاه به يك فرهنگ عامه براي تمام ملل تبديل شده ما به خودمان اين اجازه را داديم كه پيش فرضهاي تازهاي را در آن طراحي كنيم. من فكر كردم ميشود به لير شاه با اين ديدگاه روبرو شد كه ما با خانوادهاي كه در بحران گير كرده يا در لبه تيغ و نقطه اوج است، مواجهايم. بحراني كه من اسمش را شقاوت خانوادگي ميگذارم. اين شقاوت به طور مستقيم در گانري و ريگان مشهود است ولي چرا كوردليو در تمام طول نمايش به صورت شخصيتي مظلوم و دوست داشتني ظاهر ميشود به نظر من كوردليو شخصيتي دو گانه دارد. همان طور كه خودش ميگويد؛ اتفاقي درونش هست اما نميتواند بيان كند. اين تعارض باعث ميشود اتفاق جديدي بيفتد. ما به تماشاگران، به عنوان يك عنصر خيلي فعال نگاه كرديم. شيوه انتخابي ما به لحاظ اجراي پروسه تمرين شيوهاي بوده كه در اروپاي مركزي و شرقي كار شده.» كارگردان 28 ساله لير شاه دليل كار كردن روي چنين شيوهاي را گرايش خود به طراحي صحنه عنوان ميكند:«اين شيوه به ويژه در كشور جمهوري چك شناخته شده كه به عنوان آخرين شيوه طراحي صحنه در قرن بيستم از آن با نام طراحي كشنگر يا اكشن سونوگرافي ياد ميكنند و اين مهمترين اتفاقي است كه تمام تأكيدش را ميگذارد روي فعاليت بازيگر روي صحنه.» آقايي پروسه رسيدن به متن اجرايي را چنين تشريح ميكند:«ما مثل سايرين نيامديم متني بنويسم و به تصاوير و فعاليت و كنش در آن برسيم. اتفاقاً برعكس. ما از فعاليت بازيگر در صحنه به تصوير رسيديم و بعد تصوير را تبديل به متن كرديم!» ريسك بزرگ در خلال صحبتهاي سعيد آقايي وي بيش از هر چيز بر حمايت از گروههاي جوان كه به شكل تجربي كار ميكنند، تاكيد دارد. وي ميگويد: آنها ريسك بزرگي ميكنند و بنابراين بايد مورد حمايت بيشتري قرار گيرند. به خصوص كه شيوه كار آنها دشواريهاي بيشتري دارد و نياز به زمان بيشتري براي تمرين و كار روي شيوههايشان دارند. آقايي نهادها و سازمانهاي حامي تئاتر را مسئولان اين پيشتيبانيها ميداند. اعضاي هيأت موسس گروه جوان”تم” را خانمهاي طلا معتضدي، غزاله مراديان و آقايان مجتبي معاف و سعيد آقايي تشكيل ميدهند. | |||
![]() |
انسان بودن مشکل است، زن بودن مشکلتر | ||
نگاهی به کتاب 'پرعکس ترين چهره های جهان'
کتاب عکاسی "پر عکس ترين چهره های جهان" که به تازگی در بريتانيا منتشر شده به زندگی ده چهره برجسته جهانی پس از اختراع دوربين عکاسی می پردازد.
اين شخصيت ها شايد پر عکس ترين چهره های تاريخ عکاسی نباشند ولی قطعا از مهمترين شخصيتهای هنری، سياسی و ورزشی زمان خود بوده اند که سوژه مورد علاقه بسياری از عکاسان مطرح معاصر خود بوده اند.
تصاوير و زندگينامه چهار چهره سياسی، پنج ستاره عالم سينما و موسيقی و يک شخصيت ورزشی در اين مجموعه آمده است.
ملکه ويکتوريا، ملکه بريتانيا در قرن نوزدهم، مهاتما گاندی رهبر ناسيوناليست هند، آدولف هيتلر، رهبر حزب نازی آلمان، ، جان اف کندی، رئيس جمهور مقتول آمريکا، گرتا گاربو، مريلين مونرو، اودری هپبورن و جيمز دين ستاره های هاليوود، الويس پريسلی ستاره موسيقی راک اند رول و محمد علی (کلی) بوکسور مسلمان آمريکايی ده چهره ای هستند که به اعتقاد رابين ميور گرد آورنده و مولف کتاب پر عکس ترين چهره های عکاسی شده در زمان خود بوده اند.
ناشر اين کتاب نشنال پرتريت گالری است که آن را با همکاری بی بی سی منتشر کرده است. همچنين نمايشگاهی از تاريخ ششم ژوئيه در نشنال پرتريت گالری لندن برگزار شده که اصل عکسهای منتشر شده کتاب را همراه با تعدادی ديگر از عکسهای اين شخصيتها را به نمايش گذارده است. اين نمايشگاه هر هفته به يکی از اين ده چهره اختصاص دارد که نخستين آنها الويس پريسلی بود.
بخش اعظمی از عکسهای کتاب متعلق به سالهای 1950 و 1960 هستند يعنی زمانی که پنج چهره کتاب يعنی جان اف کندی، مريلين مونرو، جيمز دين، اودری هپبورن و محمد علی (کلی) در سالهای طلايی شهرت شان به سر می بردند.
نخستين چهره اين کتاب ملکه ويکتوريا، ملکه قدرتمند بريتانيا در قرن نوزدهم است که 64 سال از عمر 82 ساله اش را بر بريتانيا و مستعمرات آن حکومت کرد. ملکه ويکتوريا در ميان حکمرانان بريتانيا بيشترين مدت سلطنت را دارا بوده است.
ملکه ويکتوريا در سال 1819 به دنيا آمد و تنها فرزند خانواده اش بود. او در سال 1837 در سن هجده سالگی بجای عمويش ويليام پنجم بر تخت سلنطنت نشست و تا زمان مرگش در سال 1801 حکمران بريتانيا بود. او در سال 1841 در سن 21 سالگی با شاهزاده آلبرت ازدواج کرد که حاصل آن 9 فرزند بود. ملکه ويکتوريا پس از در گذشت همسرش در سال 1861 تا پايان عمر عزادار او بود و هميشه لباس سياه می پوشيد.
ملکه ويکتوريا از محبوب ترين چهره های خاندان سلطنتی بريتانياست. در زمان او امپراتوری بريتانيا از لحاظ وسعت به پهناورترين امپراتوری جهان و تاريخ بريتانيا تبديل شده بود. گستردگی اش از استراليا و هند تا کانادا و غرب آفريقا ادامه داشت. بريتانيا در زمان سلطنت ملکه ويکتوريا به دليل علاقه خود و بيش از آن همسرش شاهزاده آلبرت به علم، فرهنگ و هنر از لحاظ علمی و هنری بسيار پيشرفت کرد. موزه ويکتوريا و آلبرت در لندن يادگار فعاليت های هنردوستانه او همسرش است.
اختراع دوربين عکاسی و شکل گيری و پيشرفت هنر و صنعت عکاسی همه در دوران سلطنت ملکه ويکتوريا اتفاق افتاد. طبيعی بود که عکاسی در سالهای ابتدايی به دليل گرانی و دشواری آن تنها منحصر به عکاسی از اشراف
می شد و به ندرت عامه مردم به آن دسترسی داشتند. ( همانطور که نخستين دوربين عکاسی در دوران قاجار وارد ايران شد و برای سالها عکاسی فقط به عکس گرفتن از خانواده سلطنتی تعلق داشت.)
ملکه ويکتوريا و خانواده سلطتنی نيز از نخستين سوژهای عکاسی در تاريخ عکاسی بريتانيا بودند. بنا به نوشته رابين ميور نويسنده کتاب "پر عکس ترين چهره های جهان" مشخص نيست که نخستين عکس از خانواده سلطنتی چه زمانی گرفته شده، اما عکسی که در سال 1952 توسط ويليام ادوارد کيلبرن از ملکه ويکتوريا و همسرش شاهزاده آلبرت و هشت فرزندش برداشته شده قديمی ترين عکسی است که تاکنون برجای مانده است.
نخستين عکس کتاب عکسی است که در سال 1954 در باغ قصر باکينگهام از خانواده سلطنتی گرفته شده که بنا به نوشته رابين ميور از نخستين عکسهايی است که از خانواده سلطنتی با لباس غير رسمی برداشته شده است.
دومين شخصيت کتاب به يکی از مطرح ترين چهره های سياسی دنيا در قرن بيستم تعلق دارد. مهاتما گاندی آزاديخواهی بود که پس از سالهای مبارزه با استعمار بريتانيا سرانجام موفق شد در سال 1947 هند را از زير سلطه بريتانيا بيرون کشد و استقلال هند را اعلام کند.
مهاتما گاندی در سال 1869 در هند متولد شد و در سال 1882 در سال سيزده سالگی ازدواج کرد. گاندی بين سالهای 1891-1888 در لندن به تحصيل حقوق مشغول بود و بين سالهای 1914- 1893 در آفريقای جنوبی در زمينه حقوق مشغول به کار بود در همان سالها بود که فعاليت های سياسی – اجتماعی خود را برای بدست آوردن حقوق جامعه هنديان آفريقای جنوبی آغاز کرد.
او در سال 1915 به هند رفت و به فعاليتهای ناسيوناليستی خود شدت بخشيد تا سرانجام در سال 1930 به دليل مخالفت آشکارا با سلطه بريتانيا بر هند به مدت دو سال به زندان افتاد. با پايان جنگ جهانی دوم روند انتقال قدرت به هنديها آغاز شد و نهايتا اين کشور در سال 1947 مستقل اعلام شد. مهاتما گاندی در روز 30 ژانويه 1949 در سن 79 توسط يک هندوی افراطی به قتل رسيد.
تصوير پيرمرد سيه چرده و ريز نقشی با سر تراشيده و عينک پنسی اولين تصويری است که از گاندی، قهرمان ملی هند در ذهن مردم نقش می بندد. اين تصاوير از گاندی بدون شک نام هند و مبارزه با استعمار بريتانيا را تداعی می کند و او را به عنوان نماد ضد استعمار و ميهن پرستی قرن بيستم معرفی می کند.
در کتاب علاوه بر عکسهايی از دوران مبارزات گاندی در هند و سالهای پايانی عمر او چندين عکس از دوران نوجوانی و جوانی او نيز به چشم می خورد که اغلب اين عکسها در انگلستان برداشته شده اند.
آدولف هيتلر، رهبر حزب نازی آلمان، سومين چهره کتاب پر عکس ترين چهره ها های جهان است. از هيتلر به عنوان شرور ترين و منفورترين ترين شخصيت قرن بيستم نام می برند. نام او با جنگ جهانی دوم و جنايات اين جنگ پيوند خورده است. کشتار صدها هزار نفر در کوره ها آدم سوزی را در جريان جنگ جهانی دوم به او نسبت می دهند.
تبليغ و نشان دادن قدرت و عظمت حزب نازی نياز به وسيله ای داشت که هيتلر برای به تصوير کشيدن ابهت ارتشش از عکاسی و فيلمبرداری بهره جست. فيلمهای رنی ريفنشتال از جمله پيروزی اراده که از برجسته ترين آثار تاريخ سينما است، نقشی اساسی در تبليغات حزب نازی داشتند. عکاسی نيز کاربردی در هيمن اندازه داشت. عکسهای مردی با سبيلی کوچک ( که به واسطه همين عکسها به سبيل هيتلری معروف شد) در حال سخنرانی های پر حرارت خود و يا با دست برافراشته کم کم وسيله ای شد برای تبليغ بيشتر حزب. اين عکسها به تدريج به نماد حزب نازی آلمان تبديل شدند.
آدولف هيتلر در سال 1889 در اتريش به دنيا آمد. پس از اينکه نتواست در رشته هنرهای زيبا به دليل رد شدن در امتحان ورودی دانشگاه شرکت کند، به ارتش پيوست و در جنگ جهانی اول به صليب طلايی شجاعت دست يافت. او در سال 1932 به منظور شرکت در انتخابات رياست جمهوری آلمان به تبعيت اين کشور در آمد. در سال 1933 هيتلر به مقام صدر اعظمی آلمان دست يافت.
در سال 1936 برلين ميزبان المپيک شد. اين المپيک موقعيت ويژه ای برای هيتلر بود که بتواند به وسيله عکس و فيلم، پروپاگاندای وسيعش را در کنار اخبار ورزشی در سراسر جهان مطرح کند. فيلم المپياد: جشن زيبايی ساخته ريفنشتال در جريان همين رقابتها ساخته شد.
ارتش آلمان به رهبری هيتلر در سال 1939 هيتلر به لهستان حمله کرد و عملا آتش جنگ جهانی دوم برافروخته شد. آدولف هيتلر در 30 آوريل 1945 درست يک هفته پيش از سقوط آلمان نازی خود را کشت. در کنارهای تصاوير هيتلر بعضا عکس يک سگ و يک زن ديده می شد که از اين دو به عنوان عزيزترين های هيتلر ياد می کردند. اين زن که اوا براون نام داشت، معشوقه او بود که همراه هيتلر در روز 30 آوريل خود را کشت.
گرتا گاربو ستاره سوئدی سينما که در هر دو دوره سينمای صامت و ناطق می درخشيد چهره چهارم کتاب است. گابرو که نام اصلی او گرتا گوستافسون است در سال 1905 در استکهلم به دنيا آمد. در پانزده سالگی به عنوان مدل در يک فيلم تبليغاتی برای نخستين مقابل دوربين فيلمبرداری قرار گرفت.
گاربو ستاره شهير دهه 1930 هاليوود بود و در کنار او از بازيگران زن ديگری چون جون کرافورد، بت ديويس و کاترين هپبورن در آن سالها نيز نام برده می شد. او در طول دوران بازيگری اش چهار بار نامزد دريافت اسکار بهترين بازيگر زن شد
گاربو در سال 1925 قراردادی با کمپانی مترو گلدوين مهير امضا کرد و در طول 16 سالی که با اين کمپانی قرار داد داشت کمتر بازيگر زن هاليوودی توانست از لحاظ شهرت به پای او برسد.
عکسهايی که به تناوب از او در آن سالها بر روی جلد مجله های مختلف هنری و مد از جمله ونيتی فر به چاپ می رسيد نشان از علاقه عکاسان به عکاسی از او داشت. بسياری از عکسهای مشهور گاربو توسط سسيل بيتون (1980-1904) يکی از برجسته ترين عکاسان مد و پرتره جهان برداشته شده است.
با کناره گيری ناگهانی گاربو از دنيای بازيگری در سن 36 سالگی که در اوج شهرت و محبوبيت بود عکسهای کمتری نيز از او به چاپ رسيد البته علت اصلی کم عکس بودن او پس از سال 1941، انزوای او و ظاهر نشدنش در محافل عمومی بود. گرتا گاربو که هيچگاه ازدواج نکرده بود در سال 1990 در نيويورک درگذشت.
جان اف کندی بدون شک يکی از مشهورترين روسای جمهور آمريکاست. عوامل زيادی به شکل گرفتن اين شهرت کمک کرده اند که شايد مهمترين آنها ترور او در سال 1963 بود که همچنان در هاله ای از ابهام است و هنوز اسناد تازه ای از اين اتفاق به دست می آيد.
اما به جز آن، عوامل ديگری در شکل گيری شهرت جان اف کندی نقش داشته اند. او جوانترين کسی بود که تا آن زمان به رياست جمهوری ايالات متحده برگزيده می شد و نخستين رئيس جمهور اين کشور بود که مذهب کاتوليک داشت. همچنين شايعاتی در خصوص ارتباط پنهان او با مريلين مونرو ستاره سينما و نقش او در سياست خارجی آمريکا در مقابل کشورهای کمونيستی از جمله عواملی بود که به اشتهار او می افزود.
جوانی و خوش پوشی رئيس جمهور کندی او و همسر زيبايش، ژاکلين را به يکی از سوژه های مهم خبرنگاران و عکاسان تبديل کرد.
مرگ ناگهانی او و رسيدگی به پرونده قتلش و ازدواج ژاکلين با اوناسيس، ميليونر يونانی پس از مرگ کندی، نام او و همسرش را حتی پس از مرگش برای سالها در اخبار نگه داشت و عکسهايی از او که در زمان حياتش هيچگاه منتشر نشدند پس از مرگش مرتب در نشريات مختلف چاپ می شدند.
جان فيتز جرالد کندی در سال 1917 از پدر و مادری ايرلندی در نيويورک به دنيا آمد. او در سال 1946 به عنوان مسئول حزب دموکرات بوستون برگزيده شد و در سال 1953 به عنوان سناتور وارد سنای آمريکا شد. کندی در سال 1957 به جايزه ادبی پوليتزر دست يافت و در سال 1960 در سن 43 سالگی در رقابتی فشرده با ريچارد نيکسون به رياست جمهوری آمريکا انتخاب شد. او در سال 22 نوامبر 1963 در شهر دالاس در ايالت تگزاس توسط لی هاروی اسوالد به قتل رسيد.
مريلين مونرو يکی از سرشناس ترين ستاره های تاريخ سينماست او نيز مانند جان اف کندی (شايعاتی درباره ارتباط اين دو بر سر زبانها بود) بخش عمده ای از شهرتش را پس از مرگش زود هنگامش به دست آورد. او بارها از سوی مجلات و آژانس های مختلف به عنوان مشهورترين و جذاب ترين زن قرن بيستم انتخاب شده است.
او علاوه بر اينکه هميشه در صدر اخبار هاليوودی بود و عکسهايی که پاپاراتزی ها از او می انداختند سوژه مورد علاقه عکاسان هنری نيز بود. کمتر کسی در هاليوود به اندازه مريلين مونرو توسط عکاسان صاحب نام و برجسته دنيا عکسبرداری شده است.
برونو برنارد" مشهور به "برنارد هاليوود"، "سام شاو"، " کارتيه برسون"، "سسيل بيتون"، "داگلاس کرکلند" و "برت استرن" از جمله عکاسانی هستند که عکسهای آنها از مريلين مونرو جزو آثار پر ارزش تاريخ عکاسی هستند.
بسياری از نقاشی ها و طرح هايی که پس از مرگ "مريلين مونرو" از او کشيده شده، متاثر از آثار "اندی وارهول"هستند. مدل اين طرح ها که عموما در آنها از رنگ های تند و شاد استفاده شده، عکسی است که در سال 1952 " فرانک پاوولنی" عکاس آمريکايی از " مريلين مونرو انداخته است.
مريلين مونرو با نام اصلی نورما جين مورتنسن در سال 1926 در لس آنجلس به دنيا آمد در شانرده سالگی برای نخستين بار ازدواج کرد در سال 1944 توسط عکاسی کشف شد و در سال 1946 با کمپانی فاکس قرن بيستم قرارداد بازی در فيلم امضاء کرد.
او در سال 1956 با آرتور ميلر، نمايشنامه نويس سرشناس آمريکايی ازدواج کرد و به يهوديت تغيير مذهب داد. مشهورترين فيلمهای او بعضی ها داغشو دوست دارن و خارش هفت ساله اند. جسد او در 5 اوت 1962 در خانه اش کشف شد که علت مرگ او مصرف بيش اندازه قرص خواب آور اعلام شد.
سالهای 50 و 60 ميلادی سالهايی بودند که عکاسی چهره و مد به اوج خود رسيده بود و ستارگان خوش چهره سينما مناسب ترين سوژه برای روی جلد مجله های مد و بيل بورد های تبليغاتی بودند. در اين ميان تصاوير کسانی چون مريلين مونرو، جيمز دين، مارلون براندو و اوا گاردنر بيش از بقيه ديده می شد.
اودری هپبورن نيز از جمله کسانی بود که محبوبيت ويژه ای نزد عکاسان داشت. چهره کودکانه او تصويری متفاوت از چهره های معمول ستارگان شهير آن زمان داشت.
هپبورن در سال 1929 در بروکسل از پدری انگليسی و مادری از اشراف هلندی به دنيا آمد و در ده سالگی همراه با مادرش به هلند مهاجرت کرد و در نوجوانی آموختن باله را آغاز کرد و در 18 سالگی برای آموختن بيستر به لندن رفت. هپبورن فعاليت بازيگری اش را از بيست سالگی با بازی در نمايشی در لندن آغاز کرد و در سال 1951 در برادوی بر روی صحنه رفت. از همان سالها جلوی دوربين سينما قرار گرفت اما مهمترين فيلمش تعطيلات رمی بود که برای آن اسکار بهترين بازيگر زن را بدست آورد. بانوی زيبای من، سابرينا و صبحانه در تيفانی از فيلمهای مهم او هستند. هپبورن در سال 1993 بر اثر ابتلا به سرطان درگذشت.
او علاوه بر اينکه از مشهورترين بازيگران زن زمان خود بود، به عنوان مدل لباس نيز نامش در سالهای 50 و 60 ميلادی مطرح بود. در کتاب "پرعکس ترين چهره های جهان" نيز عکسهايی که از او برای مجله های مد چاپ شده در کنار عکسهايی سينمايی او آمده است. آخرين عکس بخش هپبورن به زمانی بر می گردد که او سفير يونسکو بوده و به کشورهای محروم جهان سفر می کرد اين عکس که کمی پيش از مرگش گرفته شده او را همراه پسرکی که فقط پوستی بر استخوان دارد، نشان می دهد.
در ميان عکسهايی که از اودری هپبورن گرفته شده عکسهايی که سسيل بيتون و فيليپ هاسمن از او گرفته اند جزو شناخته شده ترين ها هستند.
در تمام تاريخ سينما و هاليوود شايد هيچ بازيگری به اندازه جيمز دين با توجه به حضور کوتاهش در سينما شهرت نداشته باشد. شايد او هم مانند دو چهره ديگر اين کتاب ( کندی و مونرو) بخشی از شهرتش را پس از مرگ اتفاقی و زودرسش به دست آورده است. اما به هرحال عکسهايی که از او گرفته شده حاکی از آن است که اين بازيگر در زمان خود نيز به شهرت قابل توجه ای دست يافته بود.
دهه پنجاه ميلادی آغاز شکل گيری فرهنگ تازه ای در آمريکا بود، فرهنگ جوانان سرکش و بی قيد نسبت به سيستم بسته آمريکای پس از جنگ. هنر و جامعه آمريکايی در حال تغيير بود و فيلمهای چون وحشی و اتوبوسی به نام هوس و شکوه علفزار نشان از آن می داد که نسل متفاوتی از جوانان به روی کار می آيند.
در اين ميان جيمز دين با سه فيلم شرق بهشت، غول و شورش بی دليل، هر سه با موضوع محوری جوان سرکش جايگاه ويژه ای در ميان اين نسل پيدا کرد.
جيمز دين مجموعا در سه فيلم بلند حضور داشت که آخرين آن، شورش بی دليل کمی پس از مرگش نمايشش عمومی پيدا کرد. رابين ميور نويسنده کتاب علت بخشی از پر عکس بودن جيمز دين مرتبط با روابط دوستانه او با عکاسان مطرح آن زمان می داند برای مثال دين با جيمز استاک از عکاسان آژانس مگنوم و مجله لايف روابط صميمانه ای داشته و خود می دانسته دوستی با عکاسان می تواند بودن تصوير او را روی جلد نخست مجلات کمک کند.
مشهورترين عکسی که استاک از دين گرفته آن است که دين با سيگاری گوشه لب در روزی بارانی در ميان تايم نيويورک در حال قدم زدن است. استاک علاوه بر عکسهايی که صرفا برای مجلات از جيمز دين می انداخته، از فيلمهای او نيز عکاسی می کند که شايد معروفترين آنها صحنه ای باشد که جميز دين در فيلم شورش بدون دليل در جريان يک درگيری چاقو در دست دارد.
جيمز بايرون دين در سال 1931 در ايالت اينديانای آمريکا متولد شد. در 18 سالگی به کاليفرنيا رفت و در آنجا تحصيلاتنش را در رشته تئاتر دانشگاه يو سی ال ای آغاز کرد. نخستين نقش نمايشی را در 1950 بازی کرد و سال پس از آن به نيويورک رفت تا در نمايشهای جدی تر بازی کند. در سال 1952 به اکتورز استوديو رفت و زير نظر لی استراسبرگ در کنار مارلون براندو و مونتگومری کليف به يکی از برجسته ترين بازيگران مکتب "متد اکتينگ" بدل شد. نخستين نقشش را در فيلم شرق بهشت ساخته اليا کازان و به فاصله چند ماه دو فيلم غول (جورج استيونس) و شورش بی دليل ( نيکلاس ری) را پشت سرهم بازی کرد.
جيمز دين در روز 30 سپتامبر 1955 در سن 24 سالگی در سانحه رانندگی کشته شد.
بدون شک نام راک اند رول و الويس پريسلی هرکدام ديگری را به ياد می آورند، ستاره موسيقی راک اند رول هنوز پس از گذشت نزديک به سی سال از مرگش همچنان برای خيلی ها بهترين خواننده عمرشان محسوب می شود.
الويس به نوعی ادامه جيمز دين در دنيای موسيقی است. صحنه موسيقی آمريکا در سالهای پس از جنگ جهانی دوم مطلقا در اختيار خوانندگانی چون فرانک سيناترا و دين مارتين بود. موسيقی متفاوت او با ترانه های معترضش که از زندگی عادی و مردمی و نه عاشقانه های خيالی سرچشمه گرفته بود پايه گذار روی کار آمدن موسيقی کسانی چون باب ديلان، رولينگ استونز، بيتلها و بروس اسپرينگستين شد.
دهه های شصت و هفتاد ميلادی اوج سالهای تقليد از الويس بود و جوانان آن سالها که شيفته موهای روغن زده او و لباسهای تنگ و رنگارنگش بودند. اين جوانان هر روز در عطش ديدن تصوير تازه ای از بت شان بودند تا در شباهت به سلطان راک اند رول از ديگران پيشی بگيرند. اين کار نياز به شکار الويس توسط عکاسان داشت.
بخشی از سالهای اوج شهرت پريسلی مصادف بود با سالهايی که عکاسان پرتره بيش از هر زمان به ستارگان سينما و موسيقی توجه داشتند. سالهايی که مريلين مونرو و اودری هپبورن نيز در اوج بودند. بيشترين عکسهای الويس را که تعدادی از آنها در کتاب آمده، آلفرد ورتايمر انداخته است. او که دستيار يک عکاس تبليغی بود کار حرفه اس اش را با عکاسی از الويس شروع کرد و به کمک اين عکسها بود که به يکی از سرشناس ترين عکاسان دوره خود تبديل شد.
الويس ارون پريسلی در سال 1935 در ايالت می سی سی پی به دنيا آمد. نخستين قراردادش را در بيست سالگی امضا کرد و در سال 1958 در اوج محبوبيت به ارتش فرا خوانده شد که بازتاب گسترده ای در ميان هوادارانش داشت. در 1967 با پريسلا بيولوی 21 ساله ازدواج کرد. حاصل اين ازدواج دختری به نام ليزا ماری بود که بعدها به ازدواج مايکل جکسون در آمد. الويس پريسلی در روز 16 اوت 1977 به دليل نارسايی قلبی در گذشت.
در ميان ده چهره کتاب تنها محمد علی کلی است که هنوز در قيد حيات است و او همچنين تنها شخصيت ورزشی اين مجموعه است.
تصوير ايستاده محمد علی خشمگين که با بالای سر حريفش، سونی ليستون پس از اينکه که او را در مسابقه قهرمان بوکس سنگين وزن جهان ضربه کرده، شايد مشهورترين عکس از اين ورزش باشد.
اين عکس را نيل ليفر در سال 1965 انداخته و خود درباره اين عکس می گويد: "لحظه ای رويايی برای هر عکاسی"، اين عکس پس از آن در طول تمام سالهايی که محمد علی در رينگ بوکس بود به عنوان تبليغ برای تهييج هواداران او و ايجاد ترس در دل حريفان او استفاده می شد.
کاسيوس کلی (محمد علی) علاوه بر قدرت و عظمتی که در عرصه ورزش داشت در خارج از رينگ بوکس نيز به خاطر فعاليتهای اجتماعی اش از جايگاه ويژه ای برخوردار بود. او يکی از نمادهای جنبش ضد نژادپرستی در سالهای 1960 بود و حشر و نشرش با رهبران اين جنبش مانند مالکوم ايکس و مارتين لوتر کينگ نام او را خارج از دنيای ورزش هم مطرح کرده بود. در سال 1964 او با گرويدن به مذهب اسلام نام خود را به محمد علی تغيير داد.
او در سال 1967 به دليل مخالفتش با جنگ ويتنام از رفتن به ارتش سرباز زد که منجر شد مدتی از از بوکس دور بماند و همچنين گذرنامه اش را نيز از دست دهد.
محمد علی قهرمان بلامنازع بوکس سنگين وزن جهان در دو دهه نهايتا اين ورزش ار در سال 1981 برای هميشه کنار گذاشت.
در کتاب "پر عکس ترين چهره های جهان" عکسهای متنوعی از او چاپ شده است. عکسهايی که فيليپ شالکه از او در هنگام تمرين در زير آب برای مجله گرفته و يا عکسهايی که عباس عطار، عکاس ايرانی، هنگام نخستين سفر محمد علی به آفريقا برای مسابقه با جورج فورمن از او برداشته است.
|
نمايش”زن پارسا”اجرا ميشود
| |||
نمايش”زن پارسا” به كارگرداني ساسان مهرپويان از 20 شهريور ماه به مدت 20 شب در تماشاخانه مهر حوزه هنري روي صحنه خواهد رفت. ساسان مهرپويان در گفتوگو با سايت ايران تئاتر، گفت:« اين نمايش برگرفته از الهي نامه عطار است كه توسط داود فتحعليبيگي نوشته شده و بازيگراني چون مجيد فروغي، شهرام مسعودي، شاهين علايينژاد، ساقي عقيلي، زري عماد و ... در اين نمايش ايفاي نقش دارند.» داستان”زن پارسا” در مورد زني است كه طي طريق ميكند تا به حقيقت ميرسد و طي اين مسير مورد امتحانات الهي قرار ميگيرد طراح صحنه و لباس نمايش ساسان مهرپويان است و ساقي عقيلي، غزال غضنفري دستيار كارگردان و پيمان شيخي مسئول روابط عمومي نمايش هستند. گفتني است مدت اجراي اين نمايش احتمالاً تمديد خواهد شد و در تاريخ ياد شده به مدت 90 دقيقه در تماشاخانه مهر روي صحنه خواهد رفت. | |||
|
دغدغه تماشاگر ندارم ولي ....
| |||
محسن حسيني كارگرداني كه بيشتر با نوع آثارش به شيوه پرفورمنس در ايران شناخته شده است، از دهم مهر ماه نمايش”شهرزاد و هفت قصهاش” را روي صحنه ميآورد. او كه پيش از اين خواهان تالار چهارسوي مجموعه تئاترشهر براي اجراي اين نمايش بود، از اختصاص يافتن تالار قشقايي براي اجراي اين نمايش ابراز نارضايتي كرد. او معتقد است تغيير سالن اجراي نمايش به دليل به هم ريختن تركيبات نمايش، قطعاً باعث لطمه خوردن به كار ميشود. اما حسيني اين بار با رويكردي به بافت اثر و ساختار شيوه روايتي نمايش”Lecture Performance” داستان شهرزاد هزار و يك شب به ويژه سفرهاي هفتگانه سند باد بحري و ملاقات وي با همزادش، سندباد بري(حمال) را به نمايش كشيده است. حسيني كه براي اجراي”شهرزاد و هفت قصهاش” از گروه كر بهره گرفته در اين ارتباط ميگويد:«در تئاتر يونان باستان”كر” به صورت زبان اصلي تئاتر بوده و به اعتقاد من استفاده از”كر” در تئاتر به عنوان كر نمايشي، صحبتي و يا خواندني محسوب ميشود. به همين دليل است كه حسيني تعداد بازيگران نمايش را از هشت تن به 12 تن افزايش داد تا بتواند از افراد اضافه شده به عنوان همسرايان استفاده كند. اگر چه حسيني به گفته خودش دغدغه حضور تماشاگر را ندارد ولي به هر حال از زمان اجري نمايشش هم چندان راضي نيست. ميگويد:«در ابتدا قرار بر اين بود اجراي نمايش”شهرزاد” در خرداد ماه باشد، اما پس از مدتي به شهريور و در نهايت به مهر ماه كه ماه رمضان است موكول شد.» در اين نمايش بازيگراني چون الهه مونسي، ماهگل مهر، وحيد جباري، امير رجبي، محمود محكمي، محمدعلي حسينعليپور، سارا اللهياري، سپيده صيفوري، اركيده غفارپور، اوجاني و محسن حسيني ايفاي نقش دارند. محمدرضا جديدي آهنگساز و شكوفه هاشميان و آرمان بشري عكاس اين نمايش هستند. همچنين دستيار كارگردان و برنامه ريز نمايش مهشيد دادبه و مسئول روابط عمومي آن پيمان شيخي است. در اين نمايش صهبا منيرزاده و محسن حسيني طراح صحنه و نور و الهه مونسي طراح لباس نمايش هستند. | |||
نشست مطبوعاتي نمايش”كچل كچل كلاچه” برگزار شد
امير مشهديعباس كارگردان نمايش ”كچل كچل كلاچه”در اين نشست مطبوعاتي در پاسخ به اين پرسش كه چرا فعاليت در تئاتر كودك را انتخاب كرده است گفت:«به نظر من تئاتر كودك از تئاتر بزرگسال سختتر است اما صداقت و صميميتي در تئاتر كودك وجود دارد كه در تئاتر بزرگسال نيست. احساس كردم از كار در تئاتر كودك بيشتر ميتوانم لذت ببرم. البته اين انتخاب خيلي خودآگاه هم نبوده است و بيشتر به حال و هواي خودم برميگردد.» [ ادامه ]
|
ميزگرد نمايش”كچل كچل كلاچه” به كارگرداني امير مشهدي عباس
| |||
صبح امروز ميزگرد نمايش”كچل كچل كلاچه” كه ويژه كودكان است و هر شب ساعت 30/18 در تالار هنر به اجرا ميرود با حضور خبرنگاران، كارگردان نمايش، امير مشهديعباس و شيرين رضائيان، روابط عمومي تالار هنر برگزار شد. اين ميزگرد را رضا آشفته منتقد سايت ايران تئاتر اداره ميكرد. در ابتدا ميزگرد امير مشهديعباس به معرفي خود پرداخت؛ متولد 1359، بيش از ده سال فعال در حوزه كارگرداني نمايشهاي عروسك. و تا به حال حدود 11 نمايش را روي صحنه برده. مانند”نقدي ديگر”،”الاغ جوان”،”بارون بارون”،”لاو كاديو”، ”يوسف آن ماه بلند”،”بادكنكها”،”شكارچي و پرنده”،” نمايش”تنها درخانه” و”ملك جمشيد”. مقام اول را در فصل پاييز از ميان نمايشهاي ديگر اجرا شده در تالار هنر به دست آورده است. مشهديعباس همچنين داراي ديپلم كامپيوتر است. رضا آشفته در ابتدا از كارگردان خواست تا دليلش را درباره فعاليت در حوزه كودك بيان كند. وي گفت:«در عين حال كه براي كودكان كار كردن بسيار مشكل است اما صداقت و صميميتي در اين بخش وجود دارد كه كار را بسيار جذاب ميكند. البته انتخاب فعاليت من خيلي آگاهانه نبوده و بيشتر به خاطر تصادف و نزديكي حال و هواي من به اين فضاها بوده است.» مشهديعباس همچنين درباره ارتباطش با بچهها گفت:«خيلي خوب. من خواهر و برادرزادههاي بسياري دارم كه اتفاقاً ارتباطشان با من بسيار خوب است. مدتي هم مربي مهد كودك بودم. به طور كل من به فاصله ده تا 15 دقيقه با بچهها دوست ميشوم.» اين كارگردان همچنين در برابر سوال آشفته درباره علت انتخاب اين متن گفت:«چون امسال به نام سال هانس كريستين اندرسن نام گرفته است در ابتدا از سوي مديرتالار هنر به من پيشنهاد شد كه من روي”جوجه اردك زشت” كار كنم، متني را براساس همين داستان نوشتم كه البته نيمه كاره ماند چون نتوانستم با آن ارتباط برقرار كنم، خودم”قصه آدم برفي” را پيشنهاد دادم كه ايشان قبول نكردند، بالاخره ياد نمايشي افتادم كه مدتي قبل توسط بچههاي يك مدرسه آن را به روي صحنه برده بودم، فيلم همان نمايش را مدير تالار هنر ديدند و موافقتشان را اعلام كردند. من متن را دو، سه بار بازنويسي كردم، از همان 6 نفر كودكي كه با آنها نمايش را در مدرسه به اجرا بردم، تماس گرفتم كه از بين آنها دو نفرشان نتوانستند در كار شركت كنند.» وي درباره نحوه آمادگي بچهها ميگويد:«بچهها كاملاً حرفهاي بودند البته من در مقايسه با بچههاي هر سن و سال خودشان واژه حرفهاي را به كار ميبرم. آنها هر شب متن را ميخواندند و فردا تحليلشان را در جلسه بازگو ميكردند و دوباره براساس همان تحليل بر متن اتودي زده ميشد.» آشفته در ادامه پرسيد كه چرا دغدغه شما در نمايش اخلاق بوده كودك امروزي بيش از آن كه اخلاق گرا باشد عمل گرا است؟! وي گفت:«من اساساً اخلاق برايم مسئله مهمي است. من حتي در انتخاب بازيگران و ديگر عوامل نمايش برايم وجه اخلاقي مهمتر از حرفهاي بودن است. در نوشتن متن هم توجه به وجوه اخلاقي برايم مهم است.» وي همچنين افزود:«به نظرم مهمترين مسئله اين است كه طوري به بچهها خوراك فرهنگي بدهيم كه سنتهايشان را فراموش نكنند. من در واقع يك چيزهاي اخلاقي را به خورد بچهها دادم كه شايد از آن هم لذتي نبردند. بچههايمن دو نفرشان مربي اسكيت هستند، يكي شان چند روز پيش موبايل خريده، اما اينها باعث نميشود كه اخلاق را ناديده بگيرند.» مشهديعباس، همچنين درباره وضعيت نمايشهاي كودكان و عدم حمايت مسئولان از آن گفت:«واقعيت اين است كه از نمايش كودكان مثل بزرگسالان حمايت نميشود، در شرايطي كه من خودم مجبورم تهيه كننده باشم و وقتي نميتوانم وسايلي تهيه كنم كه با آنها بتوانم فضاي فانتزي و ميزانسنهاي خوبي ايجاد كنم و مركز هم به من پولي نميدهد مجبورم به حداقلها قناعت كنم. به همين دليل چيزهايي ميبينيد كه خوشايند نيست اما تقصير من هم نيست.» در ادامه بحث توجه به اخلاق در نمايش، آشفته اظهار كرد، يكي از وظايف كارگردان نمايشهاي كودك، انتقاد و همراه نشدن با الگوهاي غلط است، مانند آموزش و پرورش به نظرم شما هم تا حدي گناهكار هستيد؟ مشهديعباس در اين باره گفت:«شما ميتوانيد من را گناه كار بدانيد اما خودم اين طور فكر نميكنم. وقتي ميخواهيد نمايشي را كار كنيد بايد حواستان به اجازه اجرا هم باشد. من در اين باره توانايياش را ندارم. به نظرم اگر بخواهيم باعث تغييري شويم بايد كم كم كارهايي را انجام دهيم تا به مرور بستر تغيير ايجاد شود. من نميتوانم به يك باره آموزش و پرورش را زير سوال ببرم.» وي همچنين درباره انتخاب بازيگران كودك گفت:«اين امر كاملاً اتفاقي بود. من از قبل تصميم نداشتم. با بچهها كار كردن آدم را بسيار پير و خسته ميكند و به نظرم يك جور حماقت است. ميتوانم اين طور بگويم كه اگر چه از كليت كار راضي نيستم اما به خاطر وجود بازيگران كودك تجربه بسيار خوبي بود.» وي همچنين در برابر اين پرسش كه موسيقي مناسب نمايش كودك نبوده و چرا موسيقي بهتري انتخاب نشده است، گفت:«من در ابتدا قصد داشتم از تمبك و كمانچه استفاده كنم اما نوازنده ماهري را پيدا نكردم بعد فكر كردم ميتوانم از ويولن يا آكاردئون هم استفاده كنم، بعد از مدتي نوازنده آكاردئون تصادف كرد و هر دو دستش آسيب ديد، بنابراين نميتوانست در اجرا حضور داشته باشد، چيزي حدود دو ماه من دنبال نوازنده ميگشتم، كسي كه هم در كارش تبحر داشته باشد و هم در هر 30 اجرا حضور يابد. بالاخره 4 روز مانده به اجرا، از طراح پوستر و بروشور نمايش كه دستي هم بر موسيقي دارد، خواستم تا با كيبورد آهنگهايي را بزند و تنظيم كند. بله، به جرأت ميتوانم بگويم كه كار من هيچ موسيقي كودك ندارد ولي تقصير هم نداشتم.» | |||
![]() |
روز شنبه 27 اوت جشنواره ترانه های شرق در سمرقند شاهد شب هنر ازبکستان بود. در ميان اجراهای گوناگون از آوازها و رقص های گوشه و کنار ازبکستان يک بخش برنامه نيز به آوازهای فارسی سمرقند اختصاص داشت. |
حماسه به اسطوره وابسته است و روزگار اسطوره به پايان رسيده و در عصري كه اسطورهاي وجود ندارد، اثري حماسي نميتوان پديد آورد. ![]()
دكتر ميرجلا ل الدين كزازي در گفتوگو با خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) با بيان مطلب بالا افزود: از نگاهي بسيار كلان، همه تلاشهاي فرهنگي و انديشه يي آدمي را در سه روزگار مي توان گنجاند؛ روزگار اسطوره، فلسفه و دانش كه حماسه وابسته به روزگار اسطوره است و هنگامي كه بينش و دانش براسطوره چيره است، روندهاي ذهني و انديشه آدمي را سامان مي دهد حماسه پديد مي آيد؛ اما درروزگار ما كه روزگار دانش است حماسه راستي ، نمي تواند رخ بدهد.
مترجم ايلياد و اوديسه هومر افزود: حماسه سرايي در سرزمين ما بعد از قرن 5 اگر نويسنده اي يا سخنوري مي كوشد داستاني يا شعري حماسي بنويسد يا بسرايد، تنها پيكره وساختار حماسه را چنان ادبي به كار مي گيرد. به سخن ديگر، روزگار پديد آمدن قهرمانان بزرگ حماسي به پايان رسيده است.
وي ساختار يك اثرحماسي را ناسازها بيان كرد و گفت: براي پديد آمدن حماسه ناچار هماوردي ستيزه گر بايد در ميان باشد. اين ستيز ناسازها از رويارويي خدايان آغاز مي شود و مي رسد به ستيز پهلوانان بزرگ يا خدايان يا نيروهاي گيتي و پس از آن به ستيز دو دودمان مي انجامد و در فرجام، دو پهلوان به همديگر مي رسند و درگير مي شوند و با همديگر مي جنگند و اينجاست كه حماسه پديد مي آيد كه اين حماسه دروني يا حماسه صوفيانه است.
نويسنده روزهاي كاتالونيا، قرنهاي 4 و 5 را پايان حماسه سرايي خواند و گفت: شاهنامه خيزش حماسه سرايي و فردوسي پايه گذار در اين نوع از ادب فارسي بود كه بعد از آن سخنوران ديگر همچون نظامي در سرودن اسكندرنامه يا خواجوي كرماني در سام نامه به سرودن اثر حماسي مبادرت كردند.

















.jpg)














