تبليغاتX
آسمانه
 عکاس شب‌های نیویورک


تد کرونر Ted Croner ( + ) که عکس‌های سیاه و سفید برجسته‌ای از شهر نیویورک در دهه‌های چهل و پنجاه میلادی گرفته بود روز دوشنبه در سن 82 سالگی به مرگ طبیعی درگذشت . او ابتدا همچون معاصرانش ریچارد اودون ، رابرت فرانک ، دایان آربوس و ویلیام کلین به عکاسی مد رو آورد اما سپس عکاسی در خیابان Street Photography ( + ) را ترجیح داد.

او توسط دوستانش در سال 1947 به کلاس‌های Alexey Brodovitch ( + ) معرفی شد. در اولین تکلیف کلاسی Alexey Brodovitch ازو خواست: " می خواهم بروی و از نیویورک در شب عکاسی کنی " معروف‌ترین آثار او مربوط به عکاسی‌های او از شب ِ نیویورک است.
جين ليوينگستون، مسوول مركز عكس‌هاي نيويورك براي جلد كتاب "مركز عكس‌هاي نيويورك از 1939 تا 1963 " عكسي از كرونر را انتخاب كرده است.
اين عكس كه "نيويورك در شب 1948" نام دارد، برش‌هاي نور سفيد در ميان ساختمان‌هاي بلند سياه در آسمان خاكستري منهتن را نشان مي‌دهد.
ليوينگستون در اين باره گفت: يك چنين عكسي تعريف درستي از نيويورك ارائه مي‌دهد.

اما شناخته‌شده‌ترين اثر كرونر «تاكسي، شب نيويورك 48-1947» نام دارد. وي اين عكس را هنگامي كه محصل كارگاه طراحي بود گرفت.
طي دهه‌هاي اخير، كرونر به عنوان عكاس تبليغات براي شركت‌هايي هم‌چون كوكاكولا كار مي‌كرد. اما وي بيشتر براي آثار سياه و سفيد دهه‌هاي 40 و 50 خود شهرت دارد.
او در مورد عکس تاکسی اش چنین گفته است: " گرفتن این عکس یکی از بزرگ‌ترین لحظه‌ها برای من بود. ضمن این که این عکس توانست در آینده شغلی من به عنوان عکاس تجاری مهمترین تاثیر را بگذارد.

كرونر در ر وز پنج دسامبر سال 1922 در بالتيمور متولد شد. علاقه‌اش به عكاسي در دوره دبيرستان شكوفا شد.
در جنگ جهاني دوم به همراه نيروي هوايي آمريكا در اقيانوس آرام جنوبي به عنوان يك عكاس هوايي كار كرد. بعد از جنگ در سفري با فرناند فونساگريوز، عكاس آشنا شد و وي كرونر را به رفتن به نيويورك و تحصيل در زمينه عكاسي ترغيب كرد.
در سال 1946 كرونر به همراه دوستش بيل هلبرن، استوديو كوچكي را در منهتن افتتاح كرد.

در سال 1948 آثارش در دو نمايشگاه در موزه هنر مدرن نيويورك به نمايش گذاشته شد.
در سالهاي بعد نيز وي نمايشگاه‌هايي از آثارش را داير كرد، اما اندك‌اندك علاقه‌اش به عكاسي رو به زوال رفت. در سال 1991 با انتشار كتاب "مدرسه عكس‌هاي نيويورك" بار ديگر علاقه به عكاسي در وي تقويت شد.
در سال 1995 گالري هووارد گرينبرگ نمايشگاهي از آثارش را داير كرد و موزه ويتني در نمايشگاه سال 1999 خود آثاري از اين عكاس را به نمايش گذاشت.
.................

برای دیدن عکس‌ها در ابعاد بزرگتر بر روی‌ آن‌ها کلیک کنید.

منبع : کارگاه http://persian.kargah.com/

+ نوشته شده توسط رضا آشفته در جمعه بیست و نهم مهر 1384 و ساعت 4:37 PM |
  ۱۴:۴۵ - جایگاه آواز ایرانی و ضرورت‌ها
  ۱۴:۴۴ - بازيگر و زنش،‌ آبان ماه می آيند
  ۱۵:۳۹ - مجری پر سر و صدای تلویزیون
  ۱۴:۱۵ - افول بزرگان در روشنفكری امروز فرانسه
  ۱۷:۱۹ - تجربه‌ و تكنولوژی‌/ مصاحبه با ساسان توكلی
  ۱۴:۶ - تحسین یک بازیگر
  ۲۲:۴۶ - جنبش هنر مدرن، در تهران
+ نوشته شده توسط رضا آشفته در جمعه بیست و نهم مهر 1384 و ساعت 4:35 PM |
زندگی و هنر جورجیا اوکیف


Georgia O'Keeffe|1887-1986


ترجمه: " سمیرا تهرانی "


" دقیق ترین تصویر ذهنی من از کودکی ، درخشش است ، درخشش نوری که همه‌ی محیط را تسخیر کرده . ...من در زمین، میان بالشتک‌های سپید آرمیده‌ام، بالشتک های سپید ، سپید ِ سپید ...."


Georgia O'Keeffe Shell No. 1, 1928 Alfred Stieglitz Collection, Bequest of Georgia O'Keeffe 1987.58.7

"جورجیا او کیف" Georgia O'Keeffe ، (+) در 15 نوامبر سال 1887 در مزرعه‌ای بزرگ در حومه‌ی شهر "سان پراری " (ُSun Pirairie ) به‌دنیا آمد .
در خانواده‌ی اوکیف ، تحصیلات برای خانم‌ها رسمی دیرینه بود ، مادر جورجیا در شرق فارغ‌التحصیل شده بود و همه‌ی دختران او نیز به جز یکی از آنها متخصص شدند.


زمانی که جورجیا در کلاس هشتم تحصیل می‌کرد ، از دختری در مزرعه‌شان پرسید که قصد دارد در آینده چه کاره شود ؟ آن دختر با مکث پاسخ داد که نمی داند! جورجیا بلافاصله جواب داد : " من هنرمند خواهم شد ! "
او بعد ها در این‌باره چنین گفت :" درست نمی دانم که فکر هنرمند شدن از کجا به سرم زده بود، اما همین را می دانم که چنین فکری آن وقت ها به تمامی در من ریشه دوانیده بود "
در سال ِ 1902 ، خانواده اوکیف به ویرجینیا رفتند و در آنجا اقامت گزیدند،جورجیا به همراه بقیه خواهرانش در 1903 به آنها ملحق شد .
در سن 16 سالگی جورجیا نخستین تعالیم هنری خود را در مدرسه های مختلفی در ویسکونسین ( Wisconsin) و ویرجینیا فرا می‌گرفت.
یکی از بهترین اساتید او به نام الیزابت ویلیز ، او را در مسیر خاص هنری‌اش ، یعنی خلاقیت و نبوغ فردی ، به سویی رهنمون شد که شاید دیگر دانش آموزان شانس به‌دست آوردن چنین موقعیتی را در آن زمان از دست دادند .


گاه مدت ها می شد که جورجیا طرحی نمی زد ، و گاه در طی روز ، طرح های زیادی می کشید که شاید کم‌کاری باقی روزهای هفته را جبران می‌کرد.
در مقابل سرزنش اساتیدش ؛ پاسخ او این بود : " وقتی روح جورجیا به سوی ابداع و خلاقیت می‌رود ، ارزش طرح هایی که در یک روز می زند ، به مراتب بیشتر از آثاریست که می تواند در طول یک هفته به تصویر کشد "


پس از این‌که او در سال 1905 دیپلم‌اش را گرفت ، به شیکاگو رفت تا نزد عمه‌اش زندگی کند و برای شرکت در کلاسهای انستیتو هنر شیکاگو آماده شود .اما طی سال 1906 به خاطر مبتلا شدن به تب تیفوئید نتوانست در کلاسهای انیستیتو حضور داشته باشد .
Georgia O'Keeffe  A Storm, 1922در سال 1907 به لیگ دانش‌جویان هنر در شهر نیویورک ملحق شد .
طی دوران عضویتش در لیگ دانشجویان هنر شیکاگو ، یک دانشجو به نام "اوژن اسپیشر"( Eugene Speicher ) از جورجیا تقاضا کرد که به عنوان مدل نقاشی روبروی او بنشیند . که در ابتدا با مخالفت و عصبانیت جورجیا مواجه شد ، اما کمی بعد جورجیا مغرورانه به او گفت : " مهم نیست که تو چه کاری می‌خواهی انجام دهی مهم این ‌است که من در آینده نقاش بزرگی می‌شوم و تو همچنان در مدارس دخترانه نقاشی درس می‌دهی! "


جورجیا در پاییز 1908 از کلوب دانشجویان نیویورک استعفا داد ، و به شیکاگو رفت و شروع به کسب و کار و تجارت در زمینه نقاشی کرد.
در طول آن مدت هم با این ادعا که بوی تریبانتین ریه های او را خراب کرده است ، دست به قلم مو نبرد .در سال 1909 او به ویلیامز بورگ ، نزد خانواده‌اش برگشت و کمی بعد به کالجی در همان حوالی ملحق شد.
در سال 1912 دوستی در تگزاس برایش نوشت که ، یک موقعیت تدریس به عنوان سرپرست گروه نقاشی در آماریلو برایش وجود دارد .
جورجیا برای آن شغل درخواست داد، و برای ترم پاییز استخدام شد .
تا سال 1916 در آنجا تدریس می‌کرد ، و تابستان‌ها برای تدریس به دانشگاه ویرجینیا می رفت.


زمانی‌که اوکیف واحد تابستانی مختص استادانِ هنر را در دانشگاه ویرجینیا به استادی آلن بمنت می‌گذراند ، توسط استادش به عنوان کسی که ایده‌های در خور توجه و تازه در زمینه هنر دارد، به " آرتور وسلی داو " هنرمند و سرپرست اساتید هنر کالج استادان در دانشگاه کلمبیا معرفی شد.
" داو" بر این باور بود که هدف غایی هنر ، بیان ایده و حس درونی هنرمند است که این حس به خوبی خودش را در ترکیب همگون خطوط ، رنگ و نوتان (سبک ویژه ژاپنی ها در پردازش نور و تاریکی) نشان می دهد.
اندیشه های " وسلی داو" برای جورجیا جایگزینی مناسب در مقابل " واقع گرایی بازنمایانه و عکاسی وار" او به وجود آورد.


Georgia O'Keeffe Drawing Medium: Charcoalاو نزدیک به دو سال تحت نظر " داو" به فعالیت هنری خود ادامه داد و سعی در آزمودن شیوه‌های مختلف در خلق آثارش داشت.
در تلاش به کشف زبان درونی به منظور بیان احساسات و ایده ها ، او یک سری کار با ذغال انجام داده است که امروزه به عنوان سبکی نو در کل دوره هنر نوین آمریکا شناخته می‌شود.


بعد از استعفا دادن از شغلش در آماریلو ، به سمت نیویورک سیتی ( جنوب کارولینا ) حرکت کرد. او می‌خواست زمانی‌که در کالج اساتید کلمبیا ، یک موقعیت خوب تدریس برایش بوجود آمد آن‌جا حضور داشته باشد.
برنامه‌ی سبک تدریس ، موقعیت بسیار خوبی برای او فراهم آورده بود تا بیشتر نقاشی کند. و زمان بیشتری در اختیارش می‌گذاشت برای کنار گذاشتن هر آنچه تحت عنوان ِ هنر سنتی در ذهنش وجود داشت. فرصتی نو برای به تصویر کشیدن احساسات درونی و ابداعات فردی.


" من چیزهایی در ذهن دارم ، که با هر آنچه که تا به‌حال آموخته ام متفاوت است ، ابعاد و ایده‌ها ، بسیار به من نزدیک هستند ، بسیار نزدیک به راه من ، بینش و نگرش من ! همه‌ی این‌ها به طریقی جلوه می‌کنند که انگیزه‌ی من را برای به تصویر کشیدنشان صد چندان می کنند ! "


در اوایل سال 1916 آنیتا پولیتزر ، بعضی از کارهای جورجیا را به عنوان نمونه به گالری 291 ، که متعلق به" آلفرد اشتیگلیتز" Alfred Stieglitz (+) بود، برد و جورجیا از طریق او به اشتیگلیتز معرفی شد .
اشتیگلیتز بلافاصله بعد از دیدن کارهای جورجیا گفت : " سرانجام ، زنی بر روی کاغذ ! "
او به آنیتا گفت ، که آن نقاشی ها ناب‌ترین ، بهترین ، اصیل‌ترین کارهایی بوده اند که بعد از مدت ها در گالری ِ 291 به نمایش گذاشته شده‌اند.


آشنایی جورجیا با گالری 291 به سالِ 1908 باز می گشت و همچنین بعدها در موقعیت‌های مختلف از گالری اشتیگلیتز دیدار هایی داشت ، اما با وجود اینکه همواره برای نظریات اشتیگلیتز به عنوان منتقد آثار هنری، اهمیت فراوانی قائل بود ، هرگز شخصا با اشتیگلیتز ، دیداری نداشت .
وی می‌گفت : " من اشتیگلیتز را به عنوان یک شخصیت ممتاز و برتر ، باور دارم "


در پاییز 1916 ، نیاز به یک شغل جدید و دلتنگی نسبت به مناظر شمالی تگزاس ، اوکیف را بر آن داشت که موقعیت تدریس در کالج تگزاس غربی را از دست ندهد.
او اغلب مواقع سفرهای کوتاهی به دره "پالو دارو " داشت . که نتیجه‌ی این مسافرت ها حدود 50 تا از زیباترین آثار آبرنگ او هستند .


" آن‌جا مکانی دورافتاده و رویایی بود، جایی ساکت و یک حس بکر و دست نخورده ، که شور خلق و آفرینش را در وجود من صد چندان می کرد و من از شرایطم احساس رضایت کامل داشتم. "


Pink and Green Mountain  #1 | 1917اولین نمایشگاه انفرادی جورجیا در آپریل 1917 در گالری 291 افتتاح شد .بیشتر کارهای او در نمایشگاه آن سال ، آبرنگ‌ها‌یی بود که در تگزاس کشیده بود.

کمی بعد اشتیگلیتز به خاطر پاره ای مشکلات ، تصمیم به بستن 291 گرفت ، اما گفت : " این درست که کار من در این نمایشگاه تمام شد ، اما یک زن را به جهانیان شناساندم ! "


زمستان ِ همان سال ، جورجیا به آنفولانزا که آن سالها در سراسر کشور پخش شده بود ، مبتلا شد . و به همین خاطر دوره ای طولانی ، از تدریس محروم بود و غیبت داشت ، و سرانجام به همین دلیل ، از کار استعفا داد.
در بهار سال 1918 ، اوکیف پیشنهاد مهاجرت از تگزاس به نیویورک را با حمایت مالی" اشتیگلیتز " پذیرفت.


اندکی بعد از اقامت اوکیف در نیویورک ، او و اشتیگلیتز به هم علاقه‌مند شدند و در کنار هم زندگی مشترک خود را در کنار دریاچه جرج آغاز کردند. آن‌ها چند سال بعد ، یعنی در سال 1924 رسما با هم ازدواج کردند. تا قبل از آن ، اشتیگلیتز که از ازدواج اول خود رضایت کامل نداشت ، به تنهایی در استودیوی خود زندگی می کرد.

اشتیگلیتز از سال 1923 تا زمان مرگش( 1946 ) به طور مستمر و موثر ، پیگیر و مشوق اوکیف بود .
طی سالهای 1923-1925 اوکیف در مجموعه گالری های اندرسون ، اینتیمیت و امریکن پلیس ، به پشتوانه اشتیگلیتز نمایشگاه های انفرادی برگزار کرد.


وی در سال 1930 برای ویلیام چنین نوشت : هیچ‌گاه نمی‌توانم تصور کنم که نقاشی را بتوان با هنر دیگری جایگزین کرد "
Grey Line with Black, Blue and Yellow | 1923
اوایل دهه 20 ، زمانی که اوکیف ، مجموعه طرح های در ابعاد بزرگش را با موضوع " گلها " نمایش داد ، به عنوان یکی از بهترین ها در تاریخ هنر نقاشی ِ آمریکا معرفی شد.
اوکیف در این باره چنین می گوید :

هیچ کس یک گل را آن طور که هست نمی بیند ؛ فرصتی برای دیدن گل نداریم ، "دیدن " زمان می برد .
اگر گل را همانطور که هست نقاشی کنم ، دیگران چیزی را که من می بینم نخواهند دید .
بنابراین گل را همان‌گونه که جلوه می کند می‌کشم، اما بزرگ! ؛ تا همگان را در شگفت آورم "


تصویری که اوکیف ، از گل‌ها نشان می دهد، به همان اندازه شکننده ، حساس و لطیف است که گل‌ها! با این تفاوت که هنر همیشگی است ، بدون گذشت فصلها و پلاسیده شدن.
اوکیف دنیای نویی را به ما معرفی می کند ، دنیایی ملموس با تمام قسمت های بزرگ و کوچکش. نظمی دقیق که نتیجه‌ی دید بصری و ذهن واضح و شفاف اوست.


سه سال بعد از مرگ اشتیگلیتز، اوکیف نیویورک را به مقصد شهر مورد علاقه اش مکزیکو ترک کرد، و آنجا به خلق آثار بسیاری پرداخت که اغلب آنها ترکیب بندی های بی نظیری از طبیعت و اشیا ء بودند که چشم همگان را خیره می کرد.Black Place Green | 1949
گرچه او تا زمانی که سلامت کامل خود را در سال 1984 از دست بدهد، همچنان با مداد و آب رنگ طرح می زد، اما نقاشی با رنگ و روغن را تنها تا اواسط دهه 70 (قبل از اینکه بینایی اش را تا حد زیادی از دست بدهد ) ادامه داد. وی درسال 1986 و در سن 98 سالگی درگذشت .

..............................


در آثار اوکیف ، تاثیر ماهیت طبیعی اشیا و احساسات شخصی ،از انسجام غیر قابل انکاری برخوردار است.
اوکیف در نقاشی‌هایش قوانین و واقعیات را به کناری می‌نهد ، سپس با استفاده از رنگ‌ها و خطوطی قوی ، برداشت تازه‌ای از رویدادی عینی به‌دست می‌دهد و به منظر جدیدی از ادراک می‌رسد .

مورخین هنر بر این باورند که هنر و اندیشه‌ی هنری اوکیف ، تا حد زیادی ، تحت تاثیر آلفرد اشلیتگیز ، و مدرنیست های اروپایی بود ، که از زمانی که اشتیگلیتز ، او را تحت حمایت خود گرفت با آنها مراوده و آشنایی پیدا کرد. برام دییشترا Bram Dijkstra (استاد و محقق دانشگاه کالیفرنیا - سان دیگو ، یکی از درخشان ترین ، محققین هنر مدرن) (+) در بررسی آثار اوکیف کتابی نوشته است که حاصل تحقیقات گسترده و وسیع اوست و جایگاه اوکیف و هنر او را در فرهنگ آمریکایی تا حد زیادی مشخص می کند. “دییشترا" نشان می دهد ، که سبک های جدید ، و جسورانه‌ی تصویر سازی و عکس‌هایی که در مجلات آن دوره ، ارائه شده بودند؛ به طور حتم ، بر سبک شخصی آثار اوکیف ، تاثیر داشته اند.

دیشترا در مورد آثار اوکیف می گوید:
Calla Lillies with Red Anemone
"هنر او به ما اجازه می دهد که اشیا را همانگونه که او دیده است حس و تجربه کنیم و این چیستی هنر اوست . او چیره دستانه و خود آگاه، به خاطرات و حوادث زندگی اش ، زندگی ِ جدیدی در قالب نقاشی داد."


اگر چه اوکیف نقش برجسته و قدرتمندی در تاریخ هنر آمریکا طی هفت دهه گذشته داشته است با این‌همه معدودی از منتقدین بی‌رحمانه و به دور از انصاف او را مورد حمله‌ قرار می‌دادند.
به عنوان مثال ، کلمنت گرین برگ ، درمجله Review در سال 1946 نوشت:
" عظیم ترین ، بخش آثار او بیشتر به عکاسی شبیه هستند ، صبوری سر سختانه ای که او به مانند یک الماس شناس در پردازش و نمایاندن ، این تکه های کوچک و کدر از طبیعت به خرج داده است ،هیچ‌گونه ارزش هنری ندارند ."

هم اکنون نیز بعضی از منتقدین کارهای آبستره اش را تحسین کرده و او را هنرمندی پیشرو می‌دانند بعضی دیگر ، کارهای فیگوراتیوش را می‌پسندند و از او به‌خاطر پایندی به سنت با افتخار یاد می‌کنند.

اوکیف خود در نامه‌ای در سال 1932 می نویسد: " آثاری که از خاطرات و رویاهایم سرچشمه گرفته‌اند مرا به واقعیت بیشتر نزدیک می کنند تا آثار عینی‌ام."


در هر حال ما به واسطه‌ی کارهای او به این سو کشانده می‌شویم که به طبیعت و اجزای آن بیشتر دقت کنیم و این دست کم ما را متحول می کند.گویی هنرمند به تمامی با اصوات طبیعت عجین شده بود . در نامه هایش ، او باد وحشی را توصیف می کند ، سکون عمیقی که در طبیعت وجود دارد ، صدای حیوانات، صدای به هم خوردن برگ های درختان، همه‌ی اینها به نظر می‌رسد که احساسات هنرمند را برای آفرینش هنری تحریک می کند. موسیقی طبیعت و ریتم ملایم زمین ، به مثابه الهامات او در نقاشی بوده اند.
او موسیقی یا سکوت عمیق و خالص طبیعت و سرو صدا و شلوغی محله‌های منهتن ، هر دو را از طریق به‌کارگیری هنرمندانه‌ی رنگ وفرم بر بوم منتقل می‌کرد .
کارهای اوکیف ، بعد از 1915 همه از نوع کارهای انتزاعی بودند ؛ رویا های‌ او و خاطرات و تصاویر ذهنی‌ای که در کنار هم قرار می گرفتند.


دیشترا در کتابی که در بررسی کارهای اوکیف نوشته است ؛ اشاره دقیقی به این موضوع می کند:
" به نظر می رسد که اشکال و فرمها در ذهنش بایگانی می‌شدند تا زمانی که برای به تصویر کشیدن آن‌ها به رنگ و ترکیب رنگی مناسبی برسد."

" چیزی برای گفتن ، زمانی که چیزی برای گفتن پیدا می‌کنم ، حتی اگر دیوار به اندازه ای بزرگ نباشد تا آن چه را که در ذهن دارم به تصویر در آورم ، روی زمین می نشینم و همه آنچه را که در ذهن دارم ، بر روی برگه ای کاهی ترسیم می کنم " –جورجیا اوکیف ( نامه ای به آنیتا پولیتزر در سال 1915 )

منبع : کارگاه http://persian.kargah.com/

+ نوشته شده توسط رضا آشفته در جمعه بیست و نهم مهر 1384 و ساعت 0:0 AM |

نمایشگاه کتاب فرانکفورت
ناشران ایرانی شرکت کننده در نمایشگاه فرانکفورت را می‌توان به سه دسته تقسیم کرد. به جز ناشرانی که به وسیله‌ی اتحادیه شرکت تعاونی‌های ناشران انتخاب و به فرانکفورت اعزام می‌شوند، برخی از ناشران به دعوت نمایشگاه و معمولا با هزینه‌ی «اتحادیه‌ی ناشران و کتاب‌فروشان آلمان» به فرانکفورت سفر می‌کنند. همچنین هر سال تعدادی از ناشران نیز با هزینه‌ی شخصی به این نمایشگاه می‌روند که در سالهای گذشته نشر ثالث و ققنوس از جمله‌ی این ناشران بوده‌اند.mehr
+ نوشته شده توسط رضا آشفته در پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1384 و ساعت 11:12 PM |
تئودور هويس، رييس جمهور وقت آلمان، در ديدار از نخستين نمايشگاه دوكومنتا در ۱۶ سپتامبر ۱۹۵۵
نمايشگاهی از نمايشگاه‌ها
تئودور هويس، رييس جمهور وقت آلمان، در ديدار از نخستين نمايشگاه دوكومنتا در ۱۶ سپتامبر ۱۹۵۵
هم اكنون برجسته‌ترين نمايشگاه هنری جهان با نام دوكومِنتا Documenta در شهر كاسل آلمان برگزار ميشود. موضوع امسال اين نمايشگاه نگاهى است به تاريخچه ۵۰ ساله موضوعها و برگزارى آن.mehr
+ نوشته شده توسط رضا آشفته در پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1384 و ساعت 11:5 PM |
 ادوارد مونش به قلم خودش


برگردان : شیرین حکمی


رابطه‌ی صميمانه‌ی مونش با تولا لارسن Tulla Larsen در سال 1902 در حالي به پايان رسيد كه هنرمند به دست خودش شليك كرد. اين واكنشي از سر استيصال و ناشي از اين ترس بود كه ازدواج ممكن است خلاقيت او را نابود كند. لارسن تهديد كرده بود كه اگر مونش رابطه‌شان را برهم زند، خودكشي خواهد كرد، اما به جاي اين كار با نقاش ديگري ازدواج كرد!


Red and dead: Self portrait in Hell   سلف پرتره در جهنم"سلف‌پرتره در جهنم" (1903) اثري دراماتيك است كه بدن برهنه‌ی هنرمند را نشان مي‌دهد كه با شعله‌های آتش دوزخ روشن شده است. چهره‌اش سرخ و سوخته است و سايه‌ی بدشگوني از پشت او برخاسته است. با اين حال مونش در اين تصوير وضعيتي متكي به خود دارد. اين اثر بيانيه‌اي است درباره‌ی رنج‌هایش و نقش او به عنوان یک هنرمند.
مونش آماده است تا تنش‌ها و آسيب‌هاي روحي زندگي‌اش را به عنوان نيروهايی كه وجودشان برای خلاقيت‌اش ضروری است، بپذيرد.

توصيف مونش از دوست دختر سابقش در تابلوي «سلف‌پرتره با تولا لارسن» (1905) نيز خوشايند نيست. لارسن با يك چهرۀ خاكستري مايل به سبز ترسيم شده كه او را مريض ‌احوال و پريشان نشان مي‌دهد. هرچند، اين اثر را نمي‌توان پرتره‌ی صريحي از لارسن تلقي كرد، اما مونش احساس بغرنج و پيچيده‌‌‌اش را دربارۀ لارسن و به طور كلي زن بازتاب داده است،‌ احساساتي كه در آن اغلب ترس و تشويش غالب‌اند. اين فيگور از زن مضطرب در واقع جنبه‌ای از شخصيت خود مونش است كه ترس‌های هنرمند در رابطه با زن، روابط اجتماعی‌ خودش را تجسم مي‌بخشد.


پس از تكميل اين تابلو، مونش سعي كرد كه خاطرۀ لارسن را از ذهنش پاك كند. تابلوي "مرگ مارا Death of Marat اشاره به قتل انقلابي فرانسوي "ژان- پل مارا" در سال 1793 توسط زني به نام شارلوت كوردی دارد كه به بهانه‌ی دادن اطلاعاتي كه ادعا مي‌كرد جان "مارا" را نجات مي‌دهد، وارد شد و او را با ضربه‌ی چاقو در بستر خويش به قتل رساند. بازسازي اين نقاشي توسط مونش وسيله‌ای براي نشان دادن تمايلات تاريخي يا سياسي نبوده است. درعوض مردي را نشان مي‌دهد كه مرده در بستر خونين‌اش افتاده و بين بستر او و ميز طبيعت بيجان، زني بسيار شبيه به فيگور زن در تابلوي "سلف‌پرتره و تولا لارسن" ( Self-Portrait with Tulla Larsen ) ، ايستاده است.


در سال 1908 ادوارد مونش كه از آسيب‌هاي رواني رنج مي‌برد، خود را براي معالجه به يك كلينيك رواني سپرد و اين دوره‌اي بسيار خلاق در زندگي او و زماني بود كه آثار زيادی را خلق كرده بود.


'Edvard Munch by Himself' is at the Royal Academy, Piccadilly, London W1 (020 7300 8000), until Dec 11.


..............................................

لینک‌ها


http://www.edvard-munch.com


http://www.edvardmunch.info


وب سایت موزه‌ی ادوارد مونش در نروژ


جستجوی اینترنتی آثار و مطالب مرتبط با ادوار مونش

گاردین

+ نوشته شده توسط رضا آشفته در پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1384 و ساعت 11:0 PM |
اهریمن درون

مقاله‌ی اول با عنوان " اهریمن درون" The devil inside در گاردین منتشر شده و نوشته‌ی کوتاه‌تر دوم هم از منابع اینترنتی ترجمه شده است. هر دو مطلب به بهانه‌ی نمایشگاه آثار ادوارد مونش [ ادوارد مونش به قلم خودش ] در لندن نوشته شده‌ است.


1)اهریمن درون

نوشته‌ی رابرت هیوگز Robert Hughes

برگردان: شیرین حکمی


نقاشي‌هاي غم‌زده و آزاردهنده‌ی ادوارد مونش ( Edvard Munch ) نقاش نروژی (1944- 1863)، تبديل به سمبول‌هاي جهاني روان‌پريشي و رنج شده‌اند. و مونش با نقاشی‌هایی از چهره‌ی خودش این‌کار را انجام داده است ـ رابرت هيوگز


Red and dead: Self portrait in Hell   سلف پرتره در جهنم


حتي آنان كه با قطب شمال يخ‌زده و زمستان‌هاي طولاني ، ماليخوليايي،مأيوس‌كننده و دلگيرش - كه تصاويري از ملال و زوال در آن طنين‌انداز است - نسبتي دارند هم براي خودشان هنرمنداني دارند: استريندبرگ، ايبسن، اينگمار برگمن ِ فيلم‌ساز و كنوت هامسون داستان‌نويس. اما بي‌ترديد، بينواترين شمالي در ميان آنها، يا دست كم در ميان هنرمندان به‌ياد ماندني، ادوارد مونش است.
نوميدی سرسختانه‌ی او همراه با غرقه شدن درخود ، خشم و كج‌خلقي هركسي را برمي‌انگيزد و به نظر مي‌رسد كه دوزخ مي‌تواند تعريفي از حضور ابدي ادوارد مونش در اتاقي كوچك باشد. حتي انگار نظر خود مونش هم همين است. وقتي ديگران به عقب بازمي‌گردند و بازي‌هاي كودكي‌شان را به ياد مي‌آورند، حافظه‌ی مونش فقط فضايي جهنمي را به ياد مي‌آورد و مي‌گويد:
« بيماري و جنون، فرشتگان سياهي برفراز گهواره‌ی من بودند. هميشه احساس مي‌كردم كه با من غيرمنصفانه رفتار مي‌شود، بي‌مادر، بيمار و هميشه در معرض تنبيه، در جهنمي كه بالاي سرم بود.»


The Dead Mother مادر‌ ِمرده وقتي ادوارد فقط پنج سال داشت، مادرش بر اثر بيماري سل درگذشت. پدرش مردي مذهبي، عجيب و غريب و اهل قشقرق به پا كردن بود. نزديك‌ترين شخص به ادوارد خواهري بود كه يك سال از خودش بزرگتر بود و در15 سالگي از دنيا رفت. همه‌ی اينها به‌قدر كافي ضربه‌ی رواني بود كه بتواند ستون‌هاي ظرفيت هركسي را درهم شكند.اما اين ضربه‌ها شخصيت نهفته‌ی مونش را وامی‌داشت كه عملا رنج و درماندگي خود را اغراق‌آميزتر جلوه دهد. اين نكته به‌خودی خود منحصر به فرد و مختص او نيست، بلكه خصلت معمول بسياری از افسردگان مضطرب است. اما حدی از اغراق كه مونش پیش گرفته بود ، مضحك به‌نظر می‌رسید.


سال 1902 با پايان یافتن دوستي چهارساله‌ی مونش با زن جوان و پولداري به نام تولا لارسن Tulla Larsen شوك ديگري به او وارد شد. تولا از وي كه به طرز مضحكي از ازدواج مي‌ترسيد، خواست كه با او ازدواج كند. به نظر مي‌رسيد كه مونش از مرداني است كه مي‌ترسند با ازدواج موقعيت هنري‌شان را از دست بدهند و اين تعهد را نپذيرفت. تولا تهديد كرد كه خودكشي خواهد كرد، اما به‌جاي او، مونش به خودش شليك كرد! منتها به‌جاي اين كه با تپانچه شقيقه‌اش را هدف قرار دهد، با تزلزل به نوك انگشت وسط دست چپش شليك كرد. بدون شك اين كار برايش دردناك و ناخوشايند بود، اما تهديدي برای زندگي‌اش به شمار نمي‌آمد، به ‌ويژه كه دستي كه با آن نقاشي مي‌كرد، صدمه نديده بود.


مونش رويدادها را- هر آن‌چه که بود- در نقاشی‌هایش با اغراق همراه مي‌كرد.
در تابلوي "ميز جراحي" (3-Operating Table1902) بدن او برهنه و بي‌روح به‌صورت دمر كشيده شده، در حالي كه سه پزشك و يك پرستار كه كاسه‌ای لبريز از خون را نگه داشته بر بالينش حضور دارند. لكه‌ی بزرگي از خون لخته شده روي ملافه ترسيم شده و صحنه از ديد جمعيتي از انترن‌ها كه از پشت پنجره نگاه مي‌كنند، ديده مي‌شود.
هرقدر هم كه بيننده مشتاق ديدن چنين صحنه‌ی عصبي‌‌كننده‌ای باشد، باز هم اين نمادگرايي، به‌نظر ِ بیننده نهايت ِ اغراق را به همراه دارد.


این تابلو نمونه‌ی بدی از ترحم به خويشتن است كه از قرار با خاطرات ِ نقاش از درس‌هاي آناتومي رامبراند كه نزد استادش دكتر تولپ فراگرفته بود، تركيب شده است و از آنجا كه ظاهرا اين براي ادوارد مونش كافي نبوده، آن را با جزئيات خون‌آلودتری در بازسازی تابلوي نقاشي "مرگ مارا» (The Death of Marat) اثر ژاك لويي داويد تكرار كرده است. در اين بازسازي، تولا لارسن برهنه به عنوان شارلوت كوردی، قاتل ِ "مارا" ترسيم شده است.


واقعا شگفت‌انگيز است كه كسي مانند مونش تا اين حد درمانده و خودنگران باشد كه بيش از هرچيز اين همه سلف‌پرتره كشيده باشد. تعداد اين پرتره‌ها به صدها اثر مي‌رسد و نمايشگاه بزرگي از آن‌ها از اول اكتبر2005 در رويال آكادمي لندن افتتاح شد.

Self-portrait after Spanish influenza, 1919هنر، گاهي تجسم و ترسيم ناتواني انسان و توصيف ضدقهرمان و پذيرش اين نكته است كه جهان به سرعت مي‌چرخد و آن‌چه درون آن است، عجيب‌تر از آن است كه بتوان آن را حس كرد. و شيوه‌های مونش در اين خودترسيمي، پذيرش چنين احساساتي است. او نقاشي است كه به‌طرز غيرقابل باوري بي‌پرواست و هرگز از نمايش ضعف‌هايش نمي‌ترسد، زيرا باور دارد كه روح انسان جدا از مركزيت و اهميت كالبدش، و به دور از شيوه‌هاي پرتره‌نگاری سنتی، به وسيله‌ی طبيعت خود و ذاتا آشفته و پريشان شده است.

اگر سلف‌پرتره‌هاي مونش گاهي بيننده را مي‌ترساند، - پرتره‌هايي ترشرو، مضطرب، با يك عالم ضربه‌ی قلم‌مو و از ذهني در كنتراست شديد با روشنايي- به اين دليل است كه خود همه‌ی اين اضطراب‌ها و وحشت‌ها را تجربه كرده و چيز ديگري جز آن‌ها نداشته است. بنابراين او آن‌جاست،[اشاره به نمایشگاه آثار وی در لندن ] در تصويري پس از تصوير ديگر –مردي خوش‌قيافه و تقريبا ايده‌آل در جواني، شخصي عصبي با استخوان‌بندي دراز در ميانسالي، و چهره‌ای خسته از بيماري‌ها و ناتواني‌هاي متعدد، در اواخر پنجاه‌سالگي و اغلب خيره به تماشاگر ، مانند مخلوقي از درون ِ پناهگاه ِ بوم ِ نقاشي كه مي‌خواهد درباره‌اش بدانيد.


Self Portrait: Between Clock and Bed ميان ساعت و بسترآثار مونش آكنده از حس گذر زمان است. انگار كه دقيقه‌ها و ساعت‌ها ويروس‌هايي هستند كه زندگي هنرمند را مي‌بلعند و يكي از دردناك‌ترين بيانيه‌هايش در اين باره، تابلويي مربوط به سال‌هاي آخر عمر او با عنوان « ميان ساعت و بستر» است.
در این سلف‌پرتره ،‌ او بين يك ساعت پاندول ‌بلند و بستري كه كاناپه‌ای است ساده و بي‌تجمل با يك روتختي ايستاده است.
آن‌چه که ممکن بود براي هر نقاش ديگری، پرتره‌اي معمولی از پيرمردی باشد كه از خواب برخاسته، براي مونش تبديل به تمثيلي از مرگ مي‌شود، يعني زمان كه از سمت چپ مي‌گريزد و بستري درسمت راست كه او در آن به‌طرز كسالت‌باری خواهد مرد.


تصویر سمت چپ: میان ساعت و بستر ( 42-1940 - SelfPortrait: Between Clock and bed)
این نقاشی در موزه مونش در اسلو نگهداری می‌شود و اندازه‌ی آن 120.5×149.5 سانتیمتر است.


اگر ناگزير بودم كه يكي – فقط يكي- از سلف‌پرتره‌هاي مونش را انتخاب كنم، قطعا يكي از اولين كارهايش ( متعلق به سال 1895) يعني سلف‌پرتره‌ی سياه و سفيد با عنوان "سلف‌پرتره با اسكلت بازو" Self Portrait with Skeleton Arm را انتخاب مي‌كردم.


Self Portrait with Skeleton Arm,سلف‌پرتره با اسكلت بازودر این سلف پرتره مرد جواني از يك زمينه‌ی مخملي سياه خالص به شما خيره شده و هيچ نشاني از اضطراب در چهره‌اش نيست، به‌جز اختلاف آزاردهنده و عجيبي در ميان پلك‌هايش – كنايه‌اي محض از ذهنی تقسيم شده – با استخوان‌هاي جلوي بازو كه در امتداد پايين تصوير كشيده شده‌اند. به نظر مي‌رسد كه استخوان‌ها اعلام مي‌كنند: " من آنچه شما بوده‌ايد هستم و شما نيز آنچه من هستم خواهيد بود".


سلف پرتره سمت چپ: سلف‌پرتره با اسكلت بازو
Self Portrait with Skeleton Arm, 1895 , Lithograph , 45.5 x 31.7 cm


مونش فقط يكي از نمادگرايان Symbolists كشورهای اسكانديناوي بود (استريندبرگ و ايبسن نمونه‌هاي ديگرند) كه در دهه‌ی 1890، دائما و با وسواس به مسئله‌ی ضعف خود ـ به عنوان مرد ـ در مقابل سرسختي و بي‌رحمي زن چنگ مي‌زد.از ديد او زن‌ها چه بودند؟ آيا آنان مردان را از اين‌ كه كاملا مردانه عمل كنند مانع مي‌شدند، يا موجوداتي سلطه‌جو و مادروار بودند كه آن‌ها را سرخورده مي‌كردند و يا حتي « ليليت»‌‌ها (ديو مادينه در اساطيرعبري) يا بانوان زيباي بي‌شفقتي بودند كه به مردان وعده مي‌دادند و ناکام می‌گذاشتند؟ اين فرضيه‌ی آخر براي مونش اهميت زيادي داشت و به عنوان يكي از اصلي‌ترين الگوهاي او به شمار مي‌رفت.


Vampire ,1893 - خون آشاموقتي زنان در سلف‌پرتره‌هاي مونش حضور مي‌يابند، آنها را به هيبت خون‌آشام و ليليت ترسيم مي‌كند و برعكس، وقتي مي‌خواهد مردي را ترسيم كند، او را به صورت يك قرباني ذليل و مغلوب نشان مي‌دهد و اغلب اوقات نيز چهره‌ی خودش را به آن مي‌دهد.


تصویر سمت چپ با عنوان Vampire - خون‌آشام ، نقاشی مربوط به سال 1893 است


اين كه مونش از ترسيم چهره‌ی خودش لبريز نمي‌شود، رقت‌انگيز نيست. حتي آدم کرم‌گونه‌ی در حال جيغ كشيدن روي پل در معروف‌ترين اثرش (جيغ، 1893)، به شهادت خودش يك سلف‌پرتره است و با اين حال، سلف‌پرتره‌های مونش كه گاهي تكراري و اغلب ملال‌آورند، از بين نخواهند رفت. آن‌ها هركسي را كه شتاب‌زده تصور مي‌كند كه دختران صورتي زير چترهاي آفتابي در نقاشي‌هاي امپرسيونيستي، حقيقي‌ترين چهره‌هاي دهه‌ی 90 هستند، از اشتباه درمي‌آورد.
نمايشگاه « ادوارد مونش به قلم خودش» از اول اكتبر تا 11 دسامبر 2005 در آكادمي سلطنتي هنرها در لندن برپاست.


The Scream (or The Cry) 1893    تابلو جیغ


تابلوی "جیغ" The Scream (or The Cry) 1893

منبع : کارگاه http://persian.kargah.com/


+ نوشته شده توسط رضا آشفته در پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1384 و ساعت 10:58 PM |

نگاهى به ترانه هاى متن فيلمهاى جيمز باند
هفته گذشته بود كه پس از حدس و گمانه زنيهاى بسيار سرانجام اعلام شد كه چه كسى ايفاگرى نقش جيمزباند را در فيلم «كازينو رويال»، بيست و يكمين ماجراى مأمور دو صفر هفت برعهده خواهد داشت كه در سال آينده به نمايش درخواهد آمد: دنيل كريگ، هنرپيشه ۳۷ ساله انگليسى. يكى از عناصر جذاب فيلمهاى جيمز باند، تم موسيقى متن و به ويژه ترانه هاى متن آنهاست كه با صداى بزرگان عالم موسيقى پاپ و راك اجرا شده است.mehr

+ نوشته شده توسط رضا آشفته در پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1384 و ساعت 10:54 PM |
رولينگ جايزه ادبيات عامه‌پسند را برد
+ نوشته شده توسط رضا آشفته در پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1384 و ساعت 10:52 PM |
خاطرات به‌ظاهر فراموش شده


رضا خطیر در سال 1330 در تهران متولد شد. در سال 1347 برای ادامه‌ی تحصیلات به لندن رفت. علاقه‌اش به عکاسی باعث شد ادامه‌ی تحصیل در علوم غذایی را در سال 1355 رها کرده و یکسره به عکاسی بپردازد. پس از گذراندن دوره‌ی دوساله‌ی عکاسی در میلان فعالیت حرفه‌ای خود را به‌عنوان عکاس خبرنگار با آژانس های مطبوعاتی آغاز کرد. بعد از چند سال فعالیت در این زمینه و کسب تجارب بسیار ، در سال 1360 ( 1981 میلادی) آژانس عکسی را به نام (SKYLITE) در لوکارنو راه‌اندازی کرد. پنج سال بعد مجله‌ی FLAIM را در سوئیس منتشر کرد و نیز در انتشار مجله‌ی عکاسی CHIAROSCURO همکاری کرد.
او همچنین چند کتاب مرتبط با عکاسی و فیلم تالیف کرده و مقالاتی در این زمینه برای نشریات مختلف نوشته است.


بین سال‌های 1981 تا 1992 او منحصرا از فیلم پولاروید در ابعاد مختلف برای عکاسی استفاده کرد. بیشتر آثار او تا کنون سیاه و سفید بوده است.آثار پولاروید او در 3 مجموعه از پنج مجموعه‌ آثار برگزیده‌ی پولاروید منتشر شده است.
در سال 1985 او به عنوان یکی از دوازده عکاس برتر در سوئیس انتخاب شد.
در سال 1991 او یکی از عکاسانی بود که از سراسر جهان برای مشارکت در نمایشگاهی با عنوان Voir la Suisse Autrement که به مناسبت هفتصدمین سالگرد کنفدراسیون سوییس برگزار می شد دعوت می‌شدند.
آثار رضا خطیر در سال‌های 2001 و 2004 در مجموعه‌هایی در آمریکا منتشر شده‌اند.
او تا کنون ده‌ها نمایشگاه از آثار خود در کشورهای مختلف برگزار کرده است.
رضا خطیر به سرودن شعر به زبان‌های مختلف نیز می‌پردازد که گه‌گاه آن‌ها را منتشر کرده است.


در مجموعه‌ی streams محور توجه خطير، چشم انسان است، دريچه اي به حافظه ای عظيم كه انبوهي از اتفاقات غير معمول روزانه در آن ذخيره مي‌شود. و اگر چه اغلب، ذهن از درک آن‌ها عاجز است اما اثر آن‌ها برای همیشه باقی می‌ماند.


The eye is the gate to a great memory where many extraordinary daily events are stored


از مجموعه Streams


در مورد مجموعه‌ی Oblivion می نویسد: خاطرات، تنها فراموش‌شده‌هایی هستند که هیچ‌گاه از بین نمی‌روند.


The memory is the only oblivion that you can not cancel.


از مجموعه‌ی Oblivion


برای دیدن هر کدام از مجموعه‌ها روی نمونه کلیک کنید.


بیوگرافی رضا خطیر و شرح فعالیت‌هایش را به انگلیسی در این آدرس بخوانید.

+ نوشته شده توسط رضا آشفته در پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1384 و ساعت 10:46 PM |

 چند نويسنده سرشناس كره‌اى
ديروز ۵۷مين نمايشگاه بين‌المللى كتاب فرانكفورت رسما گشايش يافت. «لى هائه شان» نخست‌وزير كره جنوبى كه كشورش به‌عنوان ميهمان برگزيده نمايشگاه امسال انتخاب شده است، نطق افتتاحيه بزرگترين نمايشگاه كتاب دنيا را ايراد نمود. نطق ادبى افتتاحيه نمايشگاه را نيز «كو اون» كه مهمترين شاعر كره محسوب مى‌شود ايراد كرد. به‌مناسبت گزينش كره به‌عنوان كشور ميهمان نمايشگاه بين‌المللى كتاب فرانكفورت، نگاهى مى‌اندازيم به چند چهره معتبر ادبى اين كشور.mehr
+ نوشته شده توسط رضا آشفته در پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1384 و ساعت 4:13 PM |
برلن  
+ نوشته شده توسط رضا آشفته در پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1384 و ساعت 4:4 PM |

گريز بى‌هياهو از رسم معمول
نخستين مجموعه شعر محمود داوودى شاعر ايرانى مقيم سوئد، با عنوان بى‌ادعاى «چند صحنه» توسط نشر آرويج در تهران منتشر شده است. اين مجموعه شعرهاى شاعر را ميان سالهاى ۱۳۷۰ تا ۱۳۸۲ دربرمى‌گيرد.mehr
+ نوشته شده توسط رضا آشفته در پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1384 و ساعت 3:59 PM |
يان رايشو  
+ نوشته شده توسط رضا آشفته در پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1384 و ساعت 3:30 PM |
يک موقعيت برهم ريخته
رضا آشفته
 
اشاره: نمايش «شب مويه‌ها» به نويسندگي نغمه ثميني و كارگرداني كوروش زارعي كه هر شب ساعت 30 :18 در تالا‌ر قشقايي اجرا مي‌شود، درباره آسيب‌هاي ناشي از جنگ است.
 
 
ادامه
+ نوشته شده توسط رضا آشفته در چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1384 و ساعت 10:42 PM |

تحسین یک بازیگر
ندا زندیه - بی هیچ تصور و قضاوتی به تماشای گیلانه نشستم و آنچه تا ساعت ها پس از فیلم ذهنم را تماما به خود مشغول کرد، نه زیبایی و بکر بودن مناظر شمال بود، نه سادگی و فقر زندگی مردمی از این دیار که ما وجودشان را فراموش می کنیم و نه جنگ و تبعات آن و جوانانی که معلول آن شدند. فیلم سراسر بازی درخشان فاطمه معتمد آریا بود و بس.
+ نوشته شده توسط رضا آشفته در چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1384 و ساعت 10:19 PM |
:
جنبش هنر مدرن، در تهران
بعضی نقاشان خورشید را به شکل نقطه ای زرد رنگ نشان می دهند، ولی بعضی به کمک هنر و استعدادشان نقطه ای زرد را به شکل خورشید نشان می دهند (پابلو پیکاسو)
+ نوشته شده توسط رضا آشفته در چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1384 و ساعت 9:0 PM |
متن مقاله جنايت خواهران پاپن

در اين نوشتار لاكان به تئاتر و ادبيات نمايشي نمي‌پردازد، او به تحليل دلايل رواني وقوع يك قتل مي‌پردازد، حادثه‌اي كه بعدها دستمايه”ژان ژنه” براي خلق نمايشنامه”كلفت‌ها” قرار مي‌گيرد. از همين رو نوشته لاكان مي‌تواند، يكي از راه‌هاي ورودي به نمايشنامه”ژنه” باشد.

+ نوشته شده توسط رضا آشفته در چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1384 و ساعت 8:52 PM |
نمايش”قضيه تراخيس” تمديد شد
جزئيات مراسم بزرگداشت سعدي افشار به زودي اعلام مي‌شود
مهرداد راياني مخصوص: حفظ اشكال سنتي تئاتر به منظور حفظ فرهنگ خودي ضروري است
گروه نمايشي آزيتا حاجيان به تئاترشهر بازگشت
برنامه اجراهاي مجموعه تئاترشهر در هفته آينده
+ نوشته شده توسط رضا آشفته در چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1384 و ساعت 8:51 PM |
متن نمايشنامه”زبان كوهستاني”نوشته”هارولد پينتر”
+ نوشته شده توسط رضا آشفته در چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1384 و ساعت 8:50 PM |
گزارشي از سومين جلسه كارگاه نقد تئاتر حوزه هنري
دغدغه‌هاي نويسنده، براي ارسطو فاقد اهميت بود. اما رمانتيك‌ها بزرگترين تهاجم ضد مدرنيست يا عقل‌گرايي روشنگري، عقل دكارتي را داشتند در حالي كه از پايه ‌گذاران آن بودند. برخي اصطلاحات ارزشي نظير اصالت، روحيه مبارزه‌جو هنرمند و ... از مواضع رمانتيك‌ها بود. براساس ديدگاه آن‌ها، ژانريك چيز بي‌معني بود و فضيلت هنرمند در اين خلاصه مي‌شد كه ژانرها را بكوبد و اين واژه‌ها و ارزش‌ها تا دوره مدرن باقي ماند.
+ نوشته شده توسط رضا آشفته در چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1384 و ساعت 8:49 PM |
 
گروه نمايشي آزيتا حاجيان به تئاترشهر بازگشت
 
مدير اجرايي تئاترشهر درمورد جابجايي محل تمرين نمايش ”زن نيك ايالت سچوان” گفت: به علت همزماني تمرين دو گروه”ملودي شهر باراني” و ”زن نيك ايالت سچوان” و تعداد زياد بازيگران، اين نمايش به تالار وحدت انتقال يافت ولي با اجراي نمايش‌ آقاي مرزبان، نمايش فوق، به صورت تمام وقت در سالن اصلي تمرين خواهد شد.  [ متن کامل ]
+ نوشته شده توسط رضا آشفته در چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1384 و ساعت 8:47 PM |
مامور 007  
+ نوشته شده توسط رضا آشفته در چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1384 و ساعت 8:43 PM |
10 داغ  
رضا اميرشاهي  
پرويز پرستويي كه پيش از سفر به انگلستان براي بازي در سريالي به كارگرداني "محمدرضا هنرمند" قرارداد بسته بود، هم اينك در انتظار خاتمه اجراي نمايش موفق "فنز" براي ايرانيان مقيم اروپا است تا به زادگاهش بازگردد...  
[ادامه]
+ نوشته شده توسط رضا آشفته در چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1384 و ساعت 8:41 PM |
 
حسين افصحي (تورنتو)  
يكي از کتاب هايي که در اين مدت غنيمت شمردم و آن را بازخوانی کردم "منيت پدرخوانده" کار آقای عباس جوانمرد بود که در حقيقت نقدي ست بر كتاب تاريخ تئاتر ايران، نوشته آقاي مصطفي اسكويي...  
[ادامه]
+ نوشته شده توسط رضا آشفته در چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1384 و ساعت 8:39 PM |
برگي از حافظه ي روزانه  
جواد مجابي  
هر آدمي، در پسينه ي ذهنش، جعبه هايي دارد، هر يك به رنگي و اندازه اي. در اين جعبه هاي حافظه، اشيا و افكاري را ميريزد كه ميپندارد از يك جنس و يك مقوله است...  
[ادامه]
+ نوشته شده توسط رضا آشفته در چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1384 و ساعت 8:36 PM |
جشنواره فيلم لندن  
 
چهل و نهمين جشنواره فيلم لندن از روز چهارشنبه 19 اکتبر با نمايش فيلم 'باغبان وفادار' ساخته فرناندو ميرليش فيلمساز برزيلی در پايتخت انگلستان آغاز می شود و تا روز 3 نوامبر ادامه خواهد داشت.
+ نوشته شده توسط رضا آشفته در چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1384 و ساعت 8:32 PM |

 نمايشگاه كتاب فرانكفورت
روز سه شنبه ۱۸ اكتبر پنجاه و هفتمين نمايشگاه جهانى كتاب فرانكفورت گشايش يافت. كشور ميهمان نمايشگاه امسال فرانكفورت كره است. پيش بينى مى‌شود كه حدود ۹۰.۰۰۰ نفر از اين نمايشگاه ديدن كنند. نزديك به ۷۰۰۰ ناشر از بيش از ۱۰۰ كشور جهان حدود ۱۰۰.۰۰۰ كتاب جديد خود را به نمايش مى‌گذارند. با آنكه اين نمايشگاه در درجه نخست محلى است براى معامله و بازاريابى، اما ادبيات هم در آن جايگاه خود را دارد. نگاهى به برخى از موضوعهاى مطرح در نمايشگاه:mehr
+ نوشته شده توسط رضا آشفته در چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1384 و ساعت 8:31 PM |
باد صبا  
 
اين جشنواره سه روزه که موسسه باستان شناسی آلمان آن را برگزار می کند با هدف ارائه چشم اندازی از باستان شناسی ايران و بازتاب آن در آثار سينماگران ايرانی و سينما گزان غربی، شکل گرفته است.
+ نوشته شده توسط رضا آشفته در چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1384 و ساعت 8:29 PM |
نمايى از نمايش
 نمايشى از تكاپو و اميد زنان ايرانى
نمايى از نمايش
هلنا والدمن، هنرمند آلمانى طراح رقص، پس از حضورى چند ماهه در ايران نمايشى از حركات موزون و ساير افه هاى هنرى با بازيگرى پنج زن ايرانى ساخته كه ” نامه هايى از سرزمين خيمه“ نام دارد. دستمايه اين نمايش كه جمعه و شنبه اين هفته در دوسلدورف اجرا ميشود، تقلاى زنان براى بيرون آمدن از خيمه ها و برقراى ارتباط با محيط پيرامون است. mehr
+ نوشته شده توسط رضا آشفته در چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1384 و ساعت 8:27 PM |
سيلوستر استالونه  
 
سيلوستر استالونه بازيگر 59 ساله آمريکايی بار ديگر در تازه ترين فيلم از رشته فيلمهای راکی حضور پيدا خواهد کرد. استالونه علاوه بر بازی در نقش راکی بالبوا، نوشتن فيلمنامه و کارگردانی اين فيلم را نيز برعهده دارد.
+ نوشته شده توسط رضا آشفته در چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1384 و ساعت 5:53 AM |
نشانه جشنواره  
اين جشنواره سه روزه که موسسه باستان شناسی آلمان آن را برگزار می کند با هدف ارائه چشم اندازی از باستان شناسی ايران و بازتاب آن در آثار سينماگران ايرانی و سينما گزان غربی، شکل گرفته است.
+ نوشته شده توسط رضا آشفته در چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1384 و ساعت 5:51 AM |

نابینایی یک محدودیت است
در جامعه‌ی ما نگاهی که به آدمها و انسان هست با نگاهی که جاهای دیگر هست تفاوت دارد. اینجا گرچه شاید ده‌ها سازمان، بهزیستی، کودکان استثنایی، کمیته امداد، و غیره مدعی حمایت از آدمهایی هستند که محدودیتها یا معلولیتهایی دارند اما متاسفانه به دلایل متعددی، از جمله این که نگاه حاکم به این نهادها یک نگاه خیلی کند و لخت دولتی یا خیلی هیئتی است، بنابراین توجهی نمی‌شود.mehr
+ نوشته شده توسط رضا آشفته در دوشنبه بیست و پنجم مهر 1384 و ساعت 11:2 PM |
اجراي نمايش”كودكي من” ويژه هنرمندان و خبرنگاران
”الاغي كه سلطان شد” در آمفي تئاتر فدك
بررسي وضعيت تعزيه پس از انقلاب
”آژير چهار گوش” ابركوه در يزد به صدا درخواهد آمد
فعاليت پنج گروه نمايشي در يزد، براي حضور در جشنواره تئاتر استاني
+ نوشته شده توسط رضا آشفته در دوشنبه بیست و پنجم مهر 1384 و ساعت 10:55 PM |
گفت‌وگوي تئاتر و هنرهاي تجسمي در تالار نو
آنچه در اين نمايش با استفاده از بدن مي‌افتد؛ نوعي پانتوميم، بوسيله تكرار و تمرين شكل مي‌گيرد و مدام تكرار مي‌شود در صورتي كه در هنرهاي تجسمي آن اتفاق فقط يكبار به وقوع مي‌پيوندد. نور، صدا و بازيگر را؛ اگر وجود دارند، تعريف مي‌كني ولي در لحظه كشف رابطه اين عناصر با يك ديگر آنچه رخ مي‌دهد قابل تكرار نيست و ميرا است .
+ نوشته شده توسط رضا آشفته در دوشنبه بیست و پنجم مهر 1384 و ساعت 10:53 PM |
کاری از سايمون استارلينگ  
 
آثار چهار هنرمند بريتانيايی که برای دريافت جايزه 25 هزار پوندی ترنر نامزد شده اند، از روز 17 اکتبر در گالری تيت بريتانيا در لندن به نمايش گذاشته شده اند. برنده اين جايزه پنجم دسامبر انتخاب و اعلام خواهد شد.
+ نوشته شده توسط رضا آشفته در دوشنبه بیست و پنجم مهر 1384 و ساعت 10:50 PM |
نسا جوره يوا  
 
نسا جوره يوا، شاعر جوان تاجيک که با زبان های فارسی تاجيکی و روسی شعر می گفت در سن 41 سالگی بر اثر سکته قلبی با زندگی بدرود گفته است.
+ نوشته شده توسط رضا آشفته در دوشنبه بیست و پنجم مهر 1384 و ساعت 10:49 PM |
هارولد پينتر برنده ي شايسته نوبل ادبيات  
حسن زرهي  
پينتر در بيشتر آثارش از انسانيت در آستانه ي انفجار، از جامعه اي كه در بيگانگي با خويش غوطه ور است تصويرهايي فراموش نشدني داده است. آدمي پينتر نام اينها را ميبيند، نشان ميدهد، حرفش را ميزند، و نه پشيمان ميشود، و نه خسته...  
[ادامه]
+ نوشته شده توسط رضا آشفته در یکشنبه بیست و چهارم مهر 1384 و ساعت 9:49 PM |
آزارنده ولي جذاب  
پوپك راد  
اين نوشته بيشتر گزارشي است از يک تجربه و جست و جوي پس از آن، که باني و باعثش جشنواره ي فيلم تورنتو بود و نيز معرفي اثري از سينماي تجربي که ميان فيلم هاي پر زرق و برق جشنواره ناشناخته ماند...  
[ادامه]
+ نوشته شده توسط رضا آشفته در یکشنبه بیست و چهارم مهر 1384 و ساعت 9:48 PM |
گزارشى از نمايش ايكارو به كارگردانى بهروز غريب پور
گزارشي از تمرين نمايش”خانه كاغذي” به كارگرداني هومن برق نورد
گزارشي از تمرين نمايش”شب‌مويه‌ها” كاري از گروه آيين
گزارشي از تمرين نمايش”ملودي شهر باراني” به كارگرداني هادي مرزبان و نوشته اكبر رادي
گزارشي از جلسه نقد تئاتر ايران
+ نوشته شده توسط رضا آشفته در یکشنبه بیست و چهارم مهر 1384 و ساعت 9:14 PM |
عکس

+ نوشته شده توسط رضا آشفته در یکشنبه بیست و چهارم مهر 1384 و ساعت 9:10 PM |
پينتر  
+ نوشته شده توسط رضا آشفته در یکشنبه بیست و چهارم مهر 1384 و ساعت 9:1 PM |
گروه بيتلز  
 
گروه راک بيتلز با پشت سر گذاشتن لوئی آرمسترانگ، ستاره موسيقی جاز و لوسيل بال، بازيگر برنامه های تلويزيونی، با رای خوانندگان مجله "ورايتی" به عنوان شمايل قرن شناخته شده است.
+ نوشته شده توسط رضا آشفته در یکشنبه بیست و چهارم مهر 1384 و ساعت 9:0 PM |
”دومين جشنواره نمايشنامه‌خواني”30 آبان تا 4 آذر 84
فراخوان دومين جشنواره نمايشنامه‌خواني نياوران اعلام شد
اجراي نمايش كودك ويژه ماه مبارك رمضان در تالار هنر
جشنواره تئاتر استان تهران از نگاه كارگردانان متقاضي
خنده‌اي كه در اين نمايش وجود دارد از جنس خنده متعارف نيست
+ نوشته شده توسط رضا آشفته در یکشنبه بیست و چهارم مهر 1384 و ساعت 8:55 PM |
 
نمايش ”ايكارو ”داراي ساختاري كاملاً‌ دوگانه و دو پهلو است
من اعتقاد دارم اگر هم تاريخ آينده فقط به نقد اين دوران بپردازد باز هم كم است و هنوز اسنادي هست كه فاش نشده است. من خودم در دوره كوتاهي بعد از انقلاب به آلمان شرقي دعوت شده بودم تا در يك كنگره تئاتر شركت كنم. دوره‌اي هم در پراگ بودم. بعد از فروپاشي شوروي به ارمنستان، چك و روسيه سفر كردم و آنچه كه گفته‌ام فقط بر اساس تصورات نبوده است.  [ متن کامل ]
+ نوشته شده توسط رضا آشفته در یکشنبه بیست و چهارم مهر 1384 و ساعت 8:55 PM |
رحیم رحیمیان
از شهر دوشنبه

همایش بزرگداشت حافظ در دوشنبه
کنفرانس حافظ
پهلوهای ناگشوده آثار و زندگی حافظ از موضوعات مورد بحث پژوهشگران در اين همايش بود

روز چهارشنبه (12 اکتبر) در دانشگاه دولتی زبانهای تاجیکستان، واقع در شهر دوشنبه، یک همایش علمی و فرهنگی به مناسبت بزرگداشت حافظ شیرازی، سخنسرای بزرگ قرن چهارده میلادی، برگزار شد.

در این همایش که با حمایت رایزنی فرهنگی ایران در تاجیکستان برگزار شد، پژوهشگران حافظ از دانشگاههای مختلف تاجیکستان به بررسی پهلوهای ناگشوده آثار و زندگی او پرداختند.

قهرمان سلیمانی، رایزن فرهنگی ایران در تاجیکستان که از مبتکران این همایش بود، در جریان سخنرانی خود نخست به مقایسه رودکی و حافظ پرداخت و گوناگونی معنا را از مهم ترین ویژگیهای شعر حافظ خواند.

آقای سلیمانی افزود: "از برجسته ترین قصاید فارسی در حوزه خمریات قصیده "مادر می" از آدم الشعرا رودکی است:

مادر می را بکرد باید قربان،
بچه او را گرفت و کرد به زندان...

تلقی آدم الشعرا از شعر روزگار خودش لفظ خوب و معنی آسان بود. در شعر خواجه (حافظ) می خوانیم که:

الا ای طوطی گویای اسرار
مبادا خالیت شکر ز منقار...
سخن سربسته گفتی با حریفان
خدا را زین معما پرده بردار.
بیا و حال اهل درد بشنو
به لفظ اندک و معنی بسیار.

جان کلام در همین جاست، آنچه در فاصله میان رودکی و حافظ اتفاق افتاد، تحول در معنا بود، آنچه "چندمعنایی" گفته شد. درواقع آن نقطه پیوندی که این دو نوع نگاه به شعر کلاسیک فارسی را نشان می دهد، همین "لفظ اندک و معنی بسیار" است که تلقی خواجه حافظ از شعر بوده و آنچه را هم که آدم الشعرا از شعر گفت، تلقی او از مقوله شعر و حوزه معنا را بیان می کند."

رایزن فرهنگی ایران نوع نگاه حافظ به شعر را چنین تعریف کرد: "این چندمعنایی و یا به قول حافظ "معنای بسیار" کاملا یک تحول در حوزه معنای شعر فارسی است که حافظ آگاهانه وارد آن شده، تا جایی که این چندمعنایی را می توان به عنوان یکی از اساسی ترین ویژگیهای شعر او معرفی کرد."

به گفته آقای سلیمانی، "هرچه ما به حوزه زبان و ادب نزدیکتر می شویم، دایره معنا افزایش پیدا می کند" و "اصل ترجمه ناپذیری شعر هم به همین چند معنایی" برمی گردد.

از سوی دیگر، پرفسور میرزا ملااحمدف، دانشمند تاجیک، به نقد پژوهشگرانی پرداخت که حافظ را بر اساس گرایشهای ایدئولوژی مختلف به شیوه های گوناگونی مورد بررسی قرار داده اند.

آقای ملااحمدف حافظ شناسان را به چند گروه جدا کرد: "گروهی از محققان و مفسران بر این اندیشه اند که غزلیات حافظ کاملا مضامين تصوفی دارند و از آنها معنی و تصویرهای زمینی جستن کار بیهوده ای است. به این گروه ادوارد براون، مرتضی مطهری، محمد علی بامداد، محسن بینا و دیگران شامل می شوند."

این دانشمند تاجیک در باره گروه دیگری از حافظ شناسان گفت: "گروه دوم که بیشتر محققان تاجیک و شوروی را در بر می گیرد، در شعر حافظ تنها عناصر مادی گرایی و ضددینی جسته و اندیشه های رندی او را ضددینی تلقی کرده اند. این مطلب در آثار علمی خالق میرزازاده، میخاییل زاند، عصمتف، قادرف و امثال اینها بیشتر به نظر می رسد. برخی دانشمندان چون احمد کسروی ارزش اشعار حافظ را کاملا نادیده گرفته و حتی مضر قلمداد کرده اند."

پروفسور میرزا ملااحمدف از پژوهشگرانی هم نام برد که تلاش کرده اند این نظرات ضد و نقیض را به هم آورند: "هرچند در پژوهشهای عبدالغنی میرزایف، براگینسکی، رجبف، اسلامی ندوشن، اعلاخان افصح زاد، محمد انصار، قربان واسع و دیگران به آمیزش نظرها و اندیشه های مختلف، از جمله امتیاز عشق الهی و زمینی در اشعار حافظ اشاره ها هست، ولی عوامل ظهور آن آشکار نشده است."

آقای ملااحمدف افزود که یکی از سببهای اختلاف نظر در ارزیابی اندیشه های حافظ نادیده گرفتن جنبه های اصلی سبک آفرینش او و صنایعی بوده که حافظ در غزلیات خود به کار برده است.

در نهایت، مصباح الدین نذریقل، استاد دانشگاه دولتی تاجیکستان، "انتخاب وزن مناسب" را که "یکی از شرایط اصلی شعر خوب" محسوب می شود، از عناصر مورد توجه حافظ خواند که در شعر او تاثیر عمیقی داشته است.

آقای نذریقل افزود: "خواجه حافظ در انتخاب و کاربست وزن مناسب همواره عنایت فرموده است. او در سرودن غزلهای خویش از چهل وزن خوش آهنگ عروض فارسی تاجیکی به طور استادانه استفاده کرده است که از این مقدار 95.37 درصد غزلها در 29 وزن چهار بحر – هزج، رمل، مضارع، مجتث – و 4.63 درصد دیگر این غزلها در یازده وزن پنج بحر – رجز، منسرح، سریع، خفیف، متقارب – گفته شده اند."

همایش بزرگداشت حافظ در دانشگاه زبانهای تاجیکستان بیشتر از یک همایش بحث و گفتگوی شعرشناسان بود. در جریان این همایش گروهی از آوازخوانهای مقامسرا نیز با سرودن غزلیاتی از حافظ به سبک "ششمقام" حاضران را خوشنود ساختند.

+ نوشته شده توسط رضا آشفته در جمعه بیست و دوم مهر 1384 و ساعت 9:8 PM |

باد ما را خواهد برد
کورت شارف (Kurt Scharf) برای علاقمندان به ادبيات فارسی که در حوزه ی زبان آلمانی زندگی می کنند نامی آشناست. تا کنون از وی آثار گوناگونی در زمينه ی شعر و ادب کلاسيک و مدرن فارسی به زبان آلمانی برگردانده و منتشر شده است. تازه ترين کتاب وی که ترجمه ی آلمانی گزيده ای از حدود ۱۰۰ شعر مدرن فارسی است، اخيرا" تحت عنوان «باد ما را خواهد برد» در آلمان انتشار يافته است.mehr
+ نوشته شده توسط رضا آشفته در جمعه بیست و دوم مهر 1384 و ساعت 2:9 PM |
ابراهيم نبوى‌‌، طنزپرداز ايرانى
اهداى جايزه‌ فرهنگى «بنياد پرنس كلاوس» به ابراهيم نبوى
ابراهيم نبوى‌‌، طنزپرداز ايرانى
«بنياد پرنس كلاوس» در هلند برندگان جايزه‌ى فرهنگى ـ هنرى امسال خود را اعلام داشت و يكى از ايشان ابراهيم نبوى، طنزپرداز ايرانى است. جايزه‌ى اول به كاريكاتوريست آفريقاى جنوبى «جاناتان شاپيرو» (با نام هنرى «زاپيرو») اهدا شد. جوايز بعدى به ده نفر از هنرمندان ديگر كشورها در عرصه‌‌هاى مختلف فرهنگى و هنرى تعلق گرفت كه يكى از ايشان ابراهيم نبوى، طنزپرداز ايرانى بود. mehr
+ نوشته شده توسط رضا آشفته در جمعه بیست و دوم مهر 1384 و ساعت 1:40 PM |
رقصنده تاجيک  

+ نوشته شده توسط رضا آشفته در جمعه بیست و دوم مهر 1384 و ساعت 1:38 PM |
.

حسین سینجلی - كسي كه نمايش اتلـواش در سـال 1337 شهرداري وقت را مجبور كرد كه در ميادين شهر اتوبوسهاي ويـژه اي بـراي بـردن مردم به تئاتر آناهيتا بگذارد ، كسي كه نمايش اتللواش را بيش از 250 شب اجرا كرد و هر شب سالن جاي سوزن انداختن نبود و....

آری، امروز بيش از 25 روز است كه استاد در بستر بيماري بسر می برد.
... متن نامه ای که در این باره به پندار ارسال شده است در پی می آید
ادامه...

+ نوشته شده توسط رضا آشفته در جمعه بیست و دوم مهر 1384 و ساعت 1:30 PM |
http--www.roozna.com-Images-News-Larg_Pic-FootballIran_200762713252125.jpg