| یک رویای ناتمام | |
| خبرگزاری "مهر" - سرویس تئاتر : نمایش " کاغذ بازی " کاری از سمیرا سینایی درباره انسان است. در عنوان نمایش هم سبک و شیوه اجرایی به چشم می آید. قرار است که یک گروه تجربی - تئاتری برپایه بازی با کاغذ به شکل درخور توجه و تاملی برسند. آنچه دراین بین در ذهن مورد توجه قرار می گیرد، همانا " بازی " است. بنابراین بدن، بیان بدنی و پی بردن به توانایی ها و رمز و رازهای بدن در جریان یک بازی ساده و صمیمی با کاغذ به کیفیت می رسد. | |
|
به گزارش خبرنگار سرویس تئاتر "مهر"، سمیرا سینایی برای شکل دهی به خمیرمایه ذهنی خود ازسه بازیگر با توانمندیهایی بالای بدنی دعوت می کند ، تا درجریان اتوودها ومشق های متعدد وبی شمارش واقع شوند . بنابراین ازبرآیند این مشق بازی ها گروه به یک شکل - دراینجا به نام کاغذ بازی می رسد . با حذف کلام وداستان ازبطن یک اثردراماتیک باید جایگزین دیگری داشته باشیم تا تماشاچی درتالارشاهد یک اثرهنری باشد . وقتی بازیگروبدنش درمرکزتوجه قرارمی گیرند ، تا درارتباط ب خود ودیگری مساله ای را مطرح کنند ، چاره ای جزکشف خود وارائه حرکات معناگرایانه ندارند . مسلما انسان اولیه نیز پیش ازپیدایش زبان وخط ازایماء واشاره برای بیان مقصود خود استفاده می کرده است. درکاغذ بازی هم بازیگر مجاز بوده ، بنابرنیازهای مولف وکارگردان اثرحرکات خلق الساعه خود را برون فکنی کند ، تا با گزینش کارگردان درکلاژ " کاغذ بازی " جایی برای بودنش تعریف شود.
کاغذ بازی با یک انسان کاغذی آغازمی شود گویی این انسان برای خود رویایی دارد که درادامه آن را درصحنه خواهیم دید . رویای اواین گونه است . مرد پای یک درخت کاغذی خردترازخود نشسته ، وبدنش را طنابی به بیرون ازصحنه متصل کرده است . درته صحنه یک پاروان سفید دیده می شود که روی آن یک تخم مرغ گنده تصویرشده است. پس ازآناتی ، زنی تخم مرغ را پاره می کند ، وپا دردنیای صحنه می گذارد . حالا زن ومرد درمی یابند که به همدیگرتوسط همان طناب گره خورده اند . پس ازآمدن انسان کاغذی با آوردن قیچی آن دوازبند همدیگررها می شوند . وحالا هریک باید به دنبال بخت وزندگی خود برود . اما گویی آن دوچاره ای جزبا هم بودن ندارند . پروسه یکی شدن آن دوطی چند لحظه دراماتیک - برپایه کرئوگرافی - طی می شود . آن دوتقریبا یک زن ومرد امروزی می شوند که باید درخانه ای مشترک به زندگی خود ادامه بدهند . اما این زندگی پرازلحظات چالش مند ومتناقض گونه است . همین اختلافات دردسرهای جانبی را به دنبال خواهد داشت . مرد مدام کارمی کند وفقط هم یک نوع کارمی کند درحالیکه زن ازتنوع رفتاری کودکان برخورداراست . بی توجهی مرد به زن باعث رنجش خاطرش می شود . آن درتنهایی خود مسیری را طی می کنند که به گورمی انجامد . به گزارش "مهر"، آنچه درذهن وروح مکاشفه گرسمیرا سینایی مفهوم بوده در" کاغذ بازی " به کیفیت قابل لمسی بدل می شود. اما آنچه باعث عدم ارتباط کافی وکامل می شود نبودن یک دستگاه فکری مشخص است . مطمئنا هیچ چیزی به اندازه جهان بینی نمی تواند برای هرانسانی یک تعریف والا ومنسجم القاء کند . در" کاغذ بازی " سمیرا سینایی گاهی فمینیست می شود ، وگاهی ازآن فاصله می گیرد وبه شرایط موجود تن می دهد ، گاهی ضد دیکتاتورمی شود وگاهی ازآن چشم می پوشد ، وگاهی .... درکاغذ بازی مبنای مشخصی برای ورود به داده ها وکدهای تصویری یافت نمی شود ، اگرچنین امری اتفاق می افتاد ، آن وقت تماشاچی هم بنابرتاثیرپذیری خود می توانست موضع مثبت یا منفی نسبت به دیدگاه مشخص اتخاذ کند . حتی دیدگاه هنربرای هنرهم دراین اثرالقا نمی شود که بتوانیم برپایه پیروی ازیک فرمالیسم تعیین شده ساختارموجود ومیزان تاثیرگذاری بصری آن را مورد کنکاش روانشناسانه یا ساختارگرایانه قراردهیم . عناصربصری حرف اول وآخررا درکاغذ بازی می زنند. حتی ازعناصرشنیداری - موسیقی وافکت - نیزدرادامه عناصربصری وقدرت بخشی به آنها استفاده می شود . به گزارش "مهر"، درهم تنیدگی موسیقی وحرکت تصاویرمتعدد وپراکنده ای را درکاغذ بازی پدیدارمی سازد که به ساختاری کلاژگونه وغیرمنسجم ختم می شود . روایت وروایت گری ازساختارکاغذ بازی پاک می شود تصاویرهم روایتگریک نکته مشخص وبه هم گره خورده نیستند ، گاهی منطق پذیرو گاهی منطق گریزمی شوند ، ودرمجموع بردارهای القاگربه برآیند درخوری شکل نمی دهند مطمئنا همان دستگاه فکری مشخص می توانست درشکل دهی به تمامی اتفاقات وجریانات موثرباشد که سمیرا سینایی خواسته یا ناخواسته ازآن چشم پوشیده است . خسرومحمودی ، محمد کرمانی شب ونازی نوازانی مثل موم دراختیارکارگردان کاغذ بازی بوده اند وازبدن های آماده وپرتحرک برای ساماندهی به خاستگاه ذهنی سمیرا سینایی استفاده مطلوبی کرده اند . اگرهم درنهایت اتفاق ماندگاری درپس تلاش آنان نمی افتد این هم دردرازمدت محقق خواهد شد برای آنکه آنها پا درمیدان تجربه ای گذاشته اند که درکشورمان ازپیشینه درازی برخوردارنیست . به گزارش "مهر"، اگر" کاغذ بازی " را دردستگاه وشیوه اجرایی " پرفورمنس " قراردهیم باید اذعان داشت که اجرای نسبتا موفقی بوده است . موفق ازاین جهت با حذف داستان پردازی به مرحله قابل درکی ازتصویرسازی وکلاژکاری رسیده است سمیرا سینایی برآن بوده تا با پراکنده گویی وتمرکززدایی ذهنی را معطوف به نکته خاصی نگرداند بلکه ماده خامی برای رویا پردازی تماشاچی به عنوان مولف چهارم ونهایی اثرتهیه کند . متاسفانه این ماده خام ازنبود یک دستورالعمل فکری رنج می برد ، وهمین باعث می شود که رویای کاغذی سینایی درذهن تماشاچی جست وجوگرهم ناتمام بماند ، وتاویل موثری درپس آن جاری نشود . |
گزارشي از تمرين نمايش”خانم و آقاي x” آزيتا حاجيان پس از مدتهاي طولاني دوري از صحنه دوباره به كار در عرصه تئاتر روي آورده است و براي اين شروع مجدد او نمايشنامه”زن نيك ايالت سچوان” نوشته برتولت برشت را برگزيده كه از روي آن، دست به اقتباس آزادي زده است و محصول كار خويش را تحت عنوان”خانم و آقاي x” به صحنه خواهد برد.
منتقد فيلم
از ۱۱ آبان ۱۳۸۴، کافه ترانزيت، ساخته کامبوزيا پرتوی در تهران و چند شهرستان ايران بر روی پرده رفت.

تاکنون اين فيلم به جشنواره های تورنتو، نيويورک، شيکاگو، تسالونيکی يونان و ريودوژانيرو برزيل راه يافته است

فيلم محصول مشترک ايران و فرانسه است و همزمان با ايران قرار است در کشورهای امارات، کانادا، انگلستان، و تا چندی ديگر در يونان و آمريکا به نمايش درآيد.
طی روزهای اول نمايش در تهران، اين اثر، به لطف تبليغات گسترده و مؤثر آن، با استقبال نسبتاً خوب تماشاگران نيز روبرو شده است.
اين فيلم در جشنواره فيلم فجر سال ۱۳۸۳ در هشت رشته نامزد دريافت جايزه بود و در نهايت موفق شد سيمرغهای بلورين بهترين فيلمنامه (کامبوزيا پرتوی) و بهترين بازيگر نقش اول زن (فرشته صدرعرفايی) و جايزه اول بين المذاهب را از آن خود کند.
در نهمين جشن سينمای ايران در شهريور ۱۳۸۴ که تا حد زيادی از سليقه ها و سياستهای جشنواره فيلم فجر دنباله روی شد، اين فيلم باز هم جوايز بهترين فيلمنامه و بهترين بازيگر نقش اول زن را از آن خود کرد.
تاکنون اين فيلم به جشنواره های تورنتو، نيويورک، شيکاگو، تسالونيکی يونان و ريودوژانيرو برزيل راه يافته است.
خلاصه داستان
شوهر ريحان می ميرد. ناصر، برادر شوهرش که به نظر می رسد دلبسته ريحان است، به حمايت خانواده برادر درگذشته اش می آيد و می خواهد زير پر و بال ريحان و دو دخترش را بگيرد، اما به شرط ازدواج با او. ريحان زير بار نمی رود و قصد می کند به تنهايی بار زندگی را بر دوش کشد. پس قهوه خانه متروک شوهرش را دوباره راه اندازی می کند.
جدا از اين که اين کار، نوعی مقابله با تقاضای ازدواج ناصر به حساب می آيد، از طرف خانواده شوهر نيز متهم به آبروريزی می شود.
آنها با ريحان درمی افتند و مدام مزاحم و سد راه او می شوند. از طرفی به لطف فضای صميمی کافه و ذوق آشپزی خانگی ريحان، کار و بار کافه رونق می گيرد.
در ميان مشتريان، دختری روس که آواره جاده های مرزی است به او پناه می آورد و مردی يونانی با ديدن ريحان و چشيدن دستپختش، دل به او می بندد.
در نهايت ناصر فشار را بيشتر می کند و کافه تعطيل می شود؛ هرچند در عشق و تصاحب ريحان ناکام می ماند.
پرتوی، فيلمنامه نويس
قابل تصور است که بارزترين امتياز کافه ترانزيت، نگارش است. طرحی که طی ساليان در محفوظات کامبوزيا پرتوی حفظ می شود و راضی نمی شود اين دردانه خود را به ديگری بسپارد. پس در گذر ايام و يافت شدن انواع مشتريان، هر بار چنان آب و رنگ طرح نخستين دگرگون می شود که نتيجه غايی، شايد با هيچ ترفند کارآگاهی، از مولود ابتدايی قابل شناسايی نباشد.
قالب کلی قصه در طرح نهايی، هم از رسم و سنتی مانده، هم از يکی از مادر قصه ها می آيد: مردی می ميرد و زن تنها می ماند و برادر شوهر می خواهد زن را تصاحب کند و عناد و مخالفت زن و ... قالبی که ديگر کلاسيک شده است.
با اين حال در روايت و پرداخت فيلمنامه طرحی نو درانداخته می شود. روايت می شکند و به نوعی غيرخطی می شود.
قصه، هم واگويه چند مهمان خارجی کافه از ريحان است؛ زنی که به قول پرتوی قرار است در گستره ای فراتر از ايران پراکنده شود، هم حکايت برادر شوهرش، ناصر، چه در روايت دادگاه و چه در ناگفته های روايت نشده اش؛ حتی به رغم حذف فصل پايانی؛ تنهايی ناصر. زاويه ديدی مدرن و چند وجهی از چند سوم شخص.
از سويی ديگر، جنس سخن در دهان هر شخصيت و بازيگر، مخصوص خود اوست و در دهان ديگری نمی گنجد. عموماً گفتگوها ساده و به اندازه است؛ چنان که واژه پردازيهای نويسنده، بی هيچ تظاهری، مستور می ماند.
در فصلهای آغازين، ايجاز در کلام به حد اعلا رعايت می شود. با اين همه، انگار کل ماجرا کشش لازم برای پرکردن زمان فيلم را ندارد، پس نويسنده ـ کارگردان به ناچار از ايجاز دلنشين آغازين عدول می کند و دست کم در تعريف قصه، گاه به اضافه گويی روی می آورد.
به عنوان مثال، در شروع قصه و فصل خواستگاری، با حداقل کلام، ماجرا فهمانده می شود. دست آخر در حضور زن ناصر، يکی می گويد: "زليخا خودش هم راضی است". و کل ماجرا منتقل می شود: ناصر عليرغم اينکه زن دارد، به خواستگاری ريحان آمده، در حالی که زنش هم (بديهی است به زور و اجبار) راضی است. اما در دنباله قصه، باز چند بار به ماجرا و رضايت اجباری زليخا ارجاع می شود.
وقتی مفهومی در بيتی کامل است، نيازی نيست قصيده ای را خرج آن کنيم. با اين همه، به مدد تسلط پرتوی در پرداخت فيلمنامه، درام تا انتها با قدرت ادامه می يابد. اگر فيلمنامه کافه ترانزيت انتشار يابد، خود می تواند کلاس مطلوبی برای پويندگان نگارش فيلم باشد.
پرتوی، کارگردان
کارگردانی پرتوی ساده، ولی نه ساده انگارانه است. اگر قابها چندان ممتاز نمی نمايد، در عوض بازی درون قاب تابع اصولی فکرشده است.
از ويژگيهای اجرا، که البته قابل تصور است که در دکوپاژهای نوشته شده پرتوی در فيلمنامه نيز آمده باشد، استفاده فراوان ازصدای off (خارج از قاب) است. آن چه که اين عامل را مطلوب جلوه می دهد اين است که به رخ کشيده نمی شود و تنها در توجه فنی به فيلم برملا می شود. اساساً از امتيازات کار پرتوی اين است که حضور کارگردان در طول اثر پوشيده می ماند.
استفاده از صدای off کاملاً از تفکر کارگردان برمی خيزد که، وقتی صدا خود مابه ازاء تصويری در ذهن تماشاگر دارد، لازم است که تصوير همراه آن حالا چيز ديگری باشد و بار تازه ای به اثر اضافه کند.
در عين حال، با آن که شخصيت عمومی ريحان به خوبی پرداخته شده است، برای تأکيد بر زحمتکش و ستمديده بودن ريحان، انگار حتماً می بايست صحنه ناموجهی از گِل لگد کردن و ماليدن ريحان نيز به نمايش درآيد.
البته که دستها و پاهای ظريف زنانه و دخترانه ای که با خشونت گِل درگير است و گلوله های بزرگی را مردانه بر ديوار می نشاند، تأثرانگيز است، با اين حال، با وجود گرافيک بصری جذاب، اين فصل با کل اثر بی ارتباط می نمايد. چنان که روايت سوزناک "سويتا" از سرگذشت غم انگيز خود نيز، کارکردی جز جلب ترحم و بازی با احساسات رقيق تماشاگر ندارد.
از طرفی، آن چه که موجب رونق کافه ريحان می شود، غذاهای خانگی و حس ناپيدا، ولی جاری زنانه در کافه است. اما بيش از آن که آن را در حس و حال و فضاسازی اثر ببينيم، در گفتگوها درمی يابيم. در چنين نقاطی است که قوت نگارش بيش از پرداخت اجرايی اثر رخ می نمايد.
دورشدن از کودکان
پرتوی، فيلمسازی است که همچون بسياری از همقطاران خود مانند عباس کيارستمی، مجيد مجيدی، مرضيه برومند، کيومرث پوراحمد، ابراهيم فروزش ... اعتبار خود را از سينمای کودک گرفته، ولی حالا بزرگ شده و از دنيای کودکان فاصله گرفته است. با اين همه، همچون برخی از آنها هنوز زبان کودکانه آثارش را حفظ کرده و الفبای فيلمسازی اش از آن نوع می آيد.
شايد هم از اين روست که گاه از ايجاز فيلم عدول می کند و توضيحات خود را مکرر می کند. و چنين است که با وجود ظرافت پرداخت و پيچيدگی مفاهيم، قصه اش روان و ساده و صريح تعريف می شود.
نظری بر ارکان فيلم
مرد يونانی، در لحظه ای نامنتظر به ريحان نزديک می شود و با فارسی دست و پاشکسته ای می گويد: "من تو را دوست دارم."
ريحان به او چشم می دوزد، با نگاهی مرکب از حيرت، خشم و غيرت، دلسوزی، حيا و ... عشق. بی تظاهر و اغراقی. چيزی که با هدايت دقيق ناخودآگاه، در آنی تکرارناپذير در بازيگر شکفته می شود. چنين لحظاتی بازی ظريف و کنترل شده فرشته صدرعرفايی را شايسته توجه کارشناسان کرده است.
هرچند با پرهيز از درشت نمايی و تظاهر، بازی صدرعرفايی روندی واقع گرايانه و مستند يافته است، با اين همه در نهايت کار بازيگری، خط سراسری نقش، در پاره ای نقاط دچار گسستگی، و درنتيجه فراز و فرود می شود. به نظر می رسد پيوسته بودن نقشهايی که در پس سيما، در عمق جريان می يابد، در سينمای ايران دست نيافتنی است.
طراحی چشم نواز و دلنشين، و در عين حال واقع گرايانه فرهاد فارسی از ديگر امتيازات فيلم است. او به درستی از موقعيت و جغرافيا و ابزار در اختيارش، استفاده بهينه و موجه می کند و تا حد زيادی با انديشه و شيوه کلی فيلم همراه می شود.
در آثاری چون کافه ترانزيت، همراهی و هماهنگی تمام عوامل با انديشه کارگردان، بيش از پيش ضروری به نظر می رسد. با اين همه، دستيابی به چنين هماهنگی در عمل، بسيار دشوار و دور از دسترس است.
ظاهراً روشهای نوظهور ارتقاء کيفيت صدا در سينمای ايران، که مطلوب بازارها و فستيوالهای جهانی است، هنوز برای صدابرداران و تدوينگران صدا نامأنوس و محل مشق است. از اين منظر، پرداخت کلی صدا و توزيع آن در باندهای مختلف و حفظ واقع گرايی، هنوز به مرحله پختگی نرسيده است.
نماهای گمشده
هرچند شايد فيلم موجود، منظور سازنده را به طور مطلوب منتقل می کند، با اين همه رد و اثر قيچی مميز در فيلم آشکار است و حس جاری و پيوسته فيلم را در پاره ای لحظات تحت تأثير قرار داده است؛ تأثيری که شايد بتوان در حسرتهای نويسنده ـ کارگردان اثر دريافت.
شناسنامه فيلم
فيلمنامه نويس و کارگردان: کامبوزيا پرتوی
تهيه کنندگان: امير سماواتی، بهروز هاشميان فيلمبردار: محمدرضا سکوت
تدوين: جعفر پناهی
طراح صحنه و لباس: فرهاد فارسی
صدابردار: محمد مختاری
صداگذاری و ترکيب: پرويز آبنار
بازيگران: فرشته صدر عرفايی، پرويز پرستويی
محصول: ايران و فرانسه
منبع : بی بی سی
![]() |
فرهنگ واژه شناسی فارسی | ||
منوچهر دقتی
متولد 1333 ارومیه
یکی از مطرح ترین عکاسان ایرانی در سطح جهان است که با آژانسها و مطبوعات معتبر عکاسی در دنیا از جمله AFP, Sipa Press, Black Star, Newsweek, Time, Life, Paris Match همکاری داشته است.
او در سالهای 1986 تا 96 میلادی به عنوان مدیر بخش عکس AFP در امریکای مرکزی ، قاهره و اورشلیم فعالیت کرده است.
در سال 1996 هنگام پوشش خبری ِ درگیریهای نظامی اسرائیل و فلسطینیان در رامالله زخمیشد و مدت 18ماه در بیمارستان بستری بود.
وی مجددا در سال 2000 زمانی که برای AFP در پاریس ، رویدادهای خبری داخلی و جهانی را پوشش میداد، هنگام بازدید رهبر فرانسه از فلسطین زخمیشد.
بعد از سقوط طالبان با همراهی رضا دقتی مؤسسه آموزشی فتوژورنالیسم آینه را در افغانستان بنیاد نهاد.
او تا کنون چندین جایزهی معتبر بینالمللی عکاسی از جمله جایزه معروف World Press Photo را در سالهای 1983 و 1986 به خود اختصاص داده است.
وی همچنین در کلاسهای آموزشی World Press Photo در آمستردام تدریس کرده است.
در ادامه، گالریهای وی در کارگاه فهرست شده اند . با کلیک بر هر نمونه میتوانید از گالری مربوط دین کنید.
The Black Pharaohs
Casita – Street Kids in Nicaragua
Photos from Afghanistan
Iran-Iraq War
Iranian Revolution
برای خواندن بیوگرافی کامل منوچهر دقتي به انگلیسی به این آدرس بروید.

اشين دانيلي ذکريان و محمد حاج ابوالفتح در يکمين سالگرد افتتاح نگارخانه نيکول و به مناسبت گراميداشت نيم قرن عکاسي نيکول فريدني از طبيعت ايران، نمايشگاه عکسي با عنوان دماوند برگزار ميکنند.
در این نمایشگاه 3 تا از عکسهای نیکول فریدنی از دماوند نیز به نمایش درمیآید.
گشايش : 20 آبان 84 ، ساعت 17 تا 21
زمان بازديد : 21 تا 30 آبان 84 ، ساعت 16 تا 20
تهران ، خيابان شهيد استاد مطهری ، روبروی سليمان خاطر ، خيابان اکبری (پارسا) ، کوچه آزادی ، شماره 1/31 ، نگارخانه نيکول
تلفن/نمابر : 88748343
مهين اسكويي به بخش عمومي بيمارستان پاستور نو انتقال يافتمسئول بخش ICU بيمارستان پاستور نو درباره حال عمومي مهين اسكويي گفت:«خوشبختانه مهين اسكويي قدرت تكلم خود را به دست آورده و اوضاع عمومي ايشان نسبت به گذشته بهتر است اما با اين حال براي MRI فرستاده شدهاند تا مشخص شود كه به مغز ايشان آسيب وارد شده يا خير.» [ متن کامل ]
كمدي در همين لحظات متناقض شكل ميگيرد. و با تحريف واقعيتها، اغراق در رفتارها و گفتارها، تكرار مسلم حركات و سكنات و غيره كمدي از يك ريتم دلخواه و متناسب برخوردار ميشود. در”كمدي اكتشافات” هم چنين اصولي به طور مرتب و پيوسته وارد عمل(كنش و واكنش) ميشود و ريتم شتابنده و لبريز از لحظات غير منتظره و شاديآور به وقوع ميپيوندد .
ترانه ام را نوشته ام بر خاك پايم
هزار بار تو را آمده ام تا ديداري
ممكن شود در برزن روز باراني
ابرها بر دلم مي غرند شايد ببينمت
سگ لرزه مي زنم در نديدنت نازنين
ادامه ی اشعار را در اینجا بخوانید !!!
شیده کشاورز منش
آبان 1356 در مشهد بهدنیا آمدم در سال 1376 به دانشگاه هنر تهران وارد شده و در رشته گرافیک به تحصیل پرداختم.پیش از آن بیش از ده دیپلم افتخار از جشنوارههای دانشآموزی ایران در زمینههای نقاشی و طراحی دریافت کرده بودم. پس از فارغ التحصیلی در سال 1381 در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان مشغول به کار شدم.در سال 1384 تندیس پنجمین جشنوارهی انیمیشن تهران را به سفارش کانون به اتمام رساندم.در همان زمان در انتشارات علمی و فرهنگی به عنوان طراح و تصویرساز مشغول به کار بودم. همچنین طراحی جلد CD ها و کتابهای آموزشی را به سفارش وزارت علوم و فنآوری انجام میدادم.
در بسیاری از جشنواره ها و نمایشگاههای مربوط به ارگانهای دولتی و دانشجویی و آزاد فعالیت طراحی ، تبلیغات و یا مشاوره را به عهده داشتهام.
شخصا علاقه من به تصویرسازی باز میگردد چه به عنوان بخشی از طراحی گرافیک که میتواند متبلور از یک داستان باشد، داستانی از یک عنوان کتاب یا بخشی آزاد از داستانهای نانوشتهای که در ذهن ماست .
در حال حاضر مشغول تحصیل دکترای طراحی در دانشگاه "Universitat de Barcelona" اسپانیا هستم. تحصیلاتم در این دانشگاه را در مهر ماه 1385 آغاز کردهام .
برای ورود به گالری شیده کشاورزمنش روی نمونه کلیک کنید.
![]() |
جنینی در جوی آب | ||
برگردان: میترا صمدی
انس الشيخ ( Anas Al-Shaikh) متولد 1968 در بحرين
فارغ التحصيل رشتهى معمارى از اردن - 1989
عضو انجمن هنرهاى معاصر بحرين
وی در نمایشگاههای گروهی متعددی شرکت داشته است.
او با نمایشگاههای "خاطرهی خاطرات" و "خدای جدید" در سالهای 2001 و 2002 نمایشگاههای اينشتاليشن را در بحرين آغاز و معرفی کرد.
.......................
در سميناری در محل گردهمايى فرهنگي اصيله در بحرين نخستین سخنران" بلقيس فخرو" از كار ِ الشيخ به عنوان نمونه اى استثنايى از هنر جديد در بحرين نام میبرد .
Memory of Memories, 2001
Installation
” خاطرهى خاطرات “ پيچيده ترين كار ِ او تا کنون در سال 2001 در يك گاراژ در القضيبيه ، يكي از قديمى ترين و فقيرترين محله هاى منامه اجرا شد.
او به مدت ِ دو سال مرتباً اتومبيلش را نزديك آن محل پارك مى كرد ، هنگاميكه در آن ناحيه بود و آن فضا را مشاهده مىكرد ، جو آنجا خانهشان در عربستان سعودى را به یاد او میآورد. جایی كه در کودکی به همراه خانوادهاش در آن زندگى كرده بود .
اينستاليشن ِ أنس الشيخ آميخته اى است از خاطرات ِ بچگى و جوانى و اتفاقاتِ تاريخى اخير كه در مجموعهى "خاطرهى خاطرات" ثبت شده ، مانند جنگ ميان ِ عراق و ايران ، هجوم ِ عراق به كويت و اولين جنگ ِ خليج فارس.
أنس الشيخ میگوید:" رسانهاى دو بعدى مثل ِ نقاشي براى تفهيم ِ افكارش كافى نبوده است ."
او همچنین اعتقاد دارد: " درباب ِ موضوعات ِ بسيارى كه در سرزمين ما اتفاق مىافتد ، به جاى اينكه قوايمان را روي هم جمع كرده و در خود تغييرى ايجاد كنيم به عنوان ِ تماشاگر عمل كردهايم . مهمترين مسئله براى من به عنوان يك فرد عرب در دنياى اسلام مشاهدهى ايناست كه ما در زمينههاى بسيارى همچون سياست ، حقوق بشر و دموكراسى پيشرفت نكردهايم . به نظر نمىرسد كه ما قادر به ايجاد ِ يك فرهنگ نو و يا يك هنر جديد باشيم ، به همين دليل من سعى مى كنم گفتگويى با خودمان با نَفس ِخودمان داشته باشم.
اینکه چگونه بر روى برخي چيزها به گونهاى هنرمندانه تمركز كنيم ، چگونه از رسانههای هنری جديد براي ابراز و بيان ِ خودمان ، عقايدمان ، مشكلاتمان و سردرگمى هايمان ـ كه به خاطر ِ آنها بيشترين زيان را متحمل مى شويم ـ استفاده كنيم .
هر كسى طرز فكر خودش را دارد و به افكار ديگران احترام نمى گذارد ، فقط مي خواهد آنچه را كه خودش
به آن اعتقاد دارد انجام دهد . فكر مى كند كه فقط حق با اوست است و دیگران حقی ندارند . من در هنرم تلاش مى كنم همه ى اينها را مطرح كنم . فكر مى كنم ابتدا بايد در خودمان به دنبال علت ِ مشكلات بگرديم پيش از آنكه ديگران را مسئول ِ آنها بدانيم ... مهمترين چيز، دريافتن ايناست كه چگونه مى توانيم خودمان را، زندگىمان را تغيير دهيم .
اگر ما مى خواهيم اندكى پيشرفت در اين جهت داشته باشيم ، در اين صورت نيازمند به دموكراسى و اعتقاد ِ بيشتر به حقوق ِ بشر هستيم ، پيش از آنكه به اين اصل معتقد باشيم كه ديگران، همه دشمن ِ ما هستند .
هر كسى ايمان و اعتقادات و فرهنگ خودش را دارد ؛ سؤال، چگونگى ِ گفتگو كردن ِ اين فرهنگ ها با هم و چگونگى ِ رسيدن به بهترين براى همه كس بوسیلهی همین گفتوگوهاست.من سعى مىكنم این را شخصا در كارهایم تجربه كنم ."
او منظور ِ خود را با جزئيات ِ بيشترى بيان كرده و توضيح میدهد كه چگونه بوسيله ى عكسها و فيلمهاى نصب شده در ” خاطره ى خاطرات “ به مردم نزديك مى شود.
او در مورد عکس نصب شده در " خاطرهی خاطرات" توضیح میدهد:
” این عکس موقعيت ما را در دنياى عرب منعكس مى كند ، قدرتى وجود دارد كه همواره در بالاى سر ِ ما
قدرتنمايى مي كند ـ چه يك فرمانرواى درونى باشد و چه قدرتى بيرون از حريم ِ ما ـ همواره به ما گفته
مى شود كه چه بكنيم و چه نكنيم . در عكس مردها با حركت ِ بازوهايشان از فرمان هاى نظامى تبعيت
مى كنند ’ 1 2 3 بالا... پايين ... ‘ من مى گويم كه به ما گفته شده كه چه چيز را بايد ببينيم و به چه بايد فكر كنيم وچه چيز را اجازه داريم بگوييم و چه چيز را بايستى باور كنيم . ما اجازه نداريم توانايىهايمان، ديدمان يا افكارمان را پرورش دهيم ، يا اينكه خود تصميم بگيريم به چه ايمان داريم . “ 
قفسها از سبدهای توری که برای ماهیگیری استفاده میشوند ساخته شده اند.در قفس کوچکتر مرغی قرار دارد و در بزرگتر یک خروس.اناس الشیخ میگوید: شاید مردها از آزادی بیشتری برخوردارند ولی در نظام اجتماعی همه ما در قفس هستیم با این تصور که آزادیم.
The new God! 2002
Installation
او اثر دیگرش را "خدای جدید!" نام گذاشته است.
در این اثر نوشتهی روی دیوار اشاره دارد به گفتهی رئیس جمهور آمریکا:
ایالات متحده آمریکا انتخاب مشخصی را برای هر ملتی عرضه می کند: یا با جهان متمدن هستید یا با تروریست ها و کسانی که با تروریست ها باشند هزینهی سنگینی را خواهند پرداخت.
در "خدای جدید" او از آمریکا به عنوان ابرقدرتی که از قدرت خود برای تحمیل فرهنگ و نوع نگاه و باورهایش به دیگر ملتها استفاده میکند، سخن میگوید.
Confusion, 2003
Video & sound installation
اثر دیگری ازو با عنوان "سرگشتگی" بر موقعیت اعراب و یا جهان اسلام اشاره دارد الشیخ در این مورد مینویسد:
"ما هنوز موقعبت خود را در نیافته ایم و درباورها و نگاهمان به سیاست، اقتصاد، فرهنگ، مذهب و توسعه در نوعی گیجی به سر میبریم. اکثر ما به دنبال دموکراسی، حقوق بشر، تساوی حقوق زنان و مردان ،عدالت اجتماعی و جامعه مدنی هستیم اما به دلایل مختلف بعضی از ما از آن روی برمیگردانیم. برخورد و تضادی هست در ما و در دیدگاههای مختلفی که وجود دارند."
در عکس بالا و بر دیوار آیهای از قران را میخوانیم: "یوم تبلی السرائر " به معنای "روزی که اسرار آشکار شوند".
أنس الشيخ میگوید که ارتباطى خوب و ساده با مردم ِ عادى محل نمایش آثارش داشته . آنها به گاراژ مى آمدند بدون ِ هر گونه كنجكاوى ، بدون ِ حتى تصور اينكه به ديدن ِيك نمايشگاه ِ هنرى آمده اند .
برخى آنچه را كه ديده بودند دوست داشتند ؛ ديگران آن را عجيب يافته بودند ، اما به خاطر ِ انجام ِ اين كار
در محل ِ عمومى زندگى شان به او احترام گذاشته بودند .
در مقابل ِ آن بسيارى از همكاران و متخصصان هنر، نمايش او را تأييد كردند ، اما اساسا اينستاليشن و ويديو آرت را رد كردند ، فقط ارزش ِنقاشى و مجسمه سازى را تأييد كردند.
انس الشيخ كارش را به عنوان ِ هنرمندی که به هنر جدید و اينستاليشن میپردازد در سال 1994 شروع كرد . او اولين نفر در بحرين بود . به اين منظور او تلاش كرد هنرمندان ِ جوان ِ كشورش را تشويق كند كه ركگو ، صريح و تجربى باشند . آنها با هم طرح هاى هنرمندان ِ ديگر را در كتابها ، كاتالوگها و اينترنت نگاه كرده و دربارهى آنها بحث و گفتگو كردند . در سال 2002 ، او اولين گروه براى اجرای اينستاليشن را در انجمن هنر معاصر بحرين ، تنها با شركت چهار هنرمند بر پا كرد . در سال 2003 نمايشگاه شامل 9 هنرمند شده بود و نمايشگاه ِ برنامه ريزى شده براى سالهای بعد از اين هم بزرگتر خواهد بود .
او در زمینهی هنر جدید دو پروژهی دیگر در دست دارد اولى با عنوان ” گفتگو باخود “ ، و دومى ” گفتگو با ديگران “ .
...........................
|
||||
| از بیانیهی هیات داوران جایزه داستانهای ۸۸ کلمهای: «حالا چرا اکثریت خوفناکی از جوانان به مرگ و اعتیاد میاندیشند، آیا این شعر مولانا را زنهاری خطاب به خود نمیبینیم که: مرغ مرگاندیش گشتیم از شما.» |
اعتراض به آبگیری سد سیوندپندار میراث و گردشگری : سفر به شیراز ، چهارشنبه شب از تهران آغاز می شود. علیرضا افشاری از مسئولین انجمن فرهنگی افراز به پندار گفت که این سفر از ساعت 8 و نیم شب از تهران آغاز شده و مسافران صبح پنج شنبه در کنار تخت جمشید خواهند بود. این گروه را پژوهشگران ایران شناسی همچون مرتضی ثاقب فر همراهی می کنند. سپس این گروه به سمت منطقه ی پاسارگاد رفته و در آن جا با گروه های ایران شناسی و هوادار میراث فرهنگی دیدار خواهند کرد. خبرنگار پندار احتمال می دهد درخواستی گروهی از مسئولین در زمینه ی جلوگیری از آب گیری سد سیوند صورت خواهد گرفت.
همزمان با عيد سعيد فطر، بخش هنرهاي تجسمي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، به عيادت اين پيشكسوت نامي مجسمهسازي رفت و با وي ديدار كرد.
صنعتي در آستانه 90 سالگي نشسته بر صندلي ويلچر، چشماني گشوده و منتظر دارد. تيم پزشكي بهصورت شبانهروزي از وي مراقبت ميكند و محمد ـ فرزند ارشد او ـ با نگراني، نگاه از پدر برنميدارد؛ سه سالي ميشود كه دل و دماغ ندارد، حتا نقش آبرنگ چهره پدر را نيز نيمهكاره گذاشته است. محمد شاگرد پدر بوده و با سربلندي پدر را " آقا " صدا ميزند و تنها استاد زندگياش، چهره ماندگار و افتخار فرهنگ و هنر ايراني، در آستانه 90 سالگي، دو سه سالي است كه به عارضه مغزي دچار شده، دستان پرتوانش حالا توان حركت ندارند و كلامي نميگويد، اما چشمهايش يك قرن سخن دارند...
اين مرد، از هنرمندان وفادار به آداب و سنتهاي ايران و اقشار دردمند جامعه است. از همان معدود مرداني كه هميشه در حرفها و كلام، ستايش و بهعنوان الگو معرفيشان ميكنيم.
استاد صنعتي سال 1295 در كرمان متولد شد، بهرغم اينكه "بيبي" تلاش كرد تنها پسرش سايه شوم تنهايي و مزه تلخ فقر را احساس نكند، نتوانست تنها به جنگ اين هيولا برود و او را به پرورشگاه صنعتي سپرد.
علياكبر از همان كودكي ذوق نقاشي را در خود احساس كرد تا سرانجام پس از تحصيلات ابتدايي، حاج اكبر صنعتي او را نزد پسرش به تهران فرستاد. به مدرسه كمال الملك نزد استادان نامآوري چون ابوالحسن خان صديقي، عليمحمد حيدريان، حسين خان شيخي و علي رخسار، رفت و پس از 12 سال موفق به گرفتن دانشنامه نقاشي شد.
در سال 1319 ليسانس نقاشي گرفت و همان سال به كرمان بازگشت. با تربيت 40 كودك پرورشگاهي، دينش را به اين مكان پرداخت؛ پنج سال بعد به تهران آمده و به همت عبدالحسين صنعتيزاده موزهاي در ميدان توپخانه آن روزگار – امام خميني (ره) امروز - ساخته و به شير خورشيد آن زمان - هلال احمر امروز - واگذار كرد. اين موزه بهعنوان نخستين موزه مردمي در سال 1325 با برگزاري نمايشگاهي گشايش يافت و با استقبال بسيار روبهرو شد.
موزه ديگري هم در سال 1330 در خيابان كالج ـ حافظ فعلي - توسط او برپا شد كه همهاش آثار خود استاد بود كه برخي از آن آثار در مهرماه 1356 براي افتتاح موزه كرمان به اين شهر منتقل شدند.
در سال 1352 عبدالحسين صنعتيزاده پسر حاج اكبر از دنيا رفت و چهار سال بعد از مرگ وي به همت نوهاش (همايون صنعتيزاده) و جمعي از دوستداران هنر، موزه صنعتي گشايش يافت. در اين موزه تعدادي از تابلوها و مجسمههاي استاد، نمونههاي ارزنده ديگري از آثار هنرمنداني مانند كمالالملك و شاگردان او و همچنين ساير هنرمندان معاصر ايراني و خارجي بهصورت دايم به نمايش گذارده شد.
در جريان كودتاي 28 مرداد سال 38 و بركناري دولت مصدق عدهاي جاهل و ناآگاه به نمايشگاه هجوم آورند و مجسمههاي استاد را شكستند. اكثر مجسمههاي نمايشگاه خرد شد، نقاشيهايش هم از بين رفتند.
بعد از آن علياكبر مدتي را با نااميدي گذراند، اما به خود دلداري داد و تصميم گرفت به جبران آن بپردازد. او هر مجسمه و تابلويي را كه امكان مرمت داشت - تا آنجا كه توانست - از نو ساخت.
"دوباره از نو" ـ بهتعبير خودش ـ با دو سال تلاش مداوم، مجسههايي از شخصيتهاي بزرگ ايران و جهان ساخت و در آن جا به نمايش گذاشت. اما به اصرار پسر حاج اكبر ـ عبدالحسين - نمايشگاه را به ساختماني در حوالي ميدان راه آهن، انتقال داد.
در سال 1352 شمسي، پسر حاج صنعتي، از دنيا رفت و محل نمايشگاه ميدان راه آهن كه ملك شخصي او بود، در اختيار ورثه قرار گرفت، آنان نيز نمايشگاه را تعطيل كردند و بر در آن قفل زدند. خواهش علياكبر سودي نداشت و بچههاي گچي و سنگي و برنزي او در آن نمايشگاه زنداني شدند.
بسياري از آثار استاد صنعتي مانند «پيرزن چرخريس و عائلهاش» مجسمه «سر حافظ و نيمتنه گنجوي» و... پس از انتقال به موزه ميدان راهآهن در سال 57، بهدست ميوهفروشان ساكن مقابل نمايشگاه، با پتك، تيشه و چوب ناآگاهي و بيفكري، خرد شد و به قول خودش «جاي آن همه يادگار عشق و هنر را انبوهي ميوه و سبزي گنديده گرفت».
استاد درباره شنيدن خبر مرگ «كودكان دلبندش» كه با خون دل و نرم كردن دل سنگها، خلقشان كرده بود، مينويسد: «با شنيدن خبر، درست مثل پدري كه از مرگ فرزندانش آگاه ميشود، كمرم شكست، خميده شدم و به گريه افتادم و ناليدم».
به پاس بزرگداشت استاد صنعتي كه در طول بيش از شش دهه زندگي هنري خود، نزديك به يك هزار نگاره و 400 مجسمه خلق كرد، فرهنگستان هنر در حاشيه چهارمين دوسالانه مجمسه تهران – تابستان 84 - تعدادي از آثار اين عضو پيوسته خود را از موزههاي تهران و كرمان گردهم آورد و به نمايش گذاشت.
سال 1381 سيدمحمد خاتمي ـ رييس جمهوري وقت ايران ـ نشان درجه اول هنري كشور را به مرد مجسمهسازي ايران اعطا كرد.
در جريان ديدار روز گذشته ايسنا با خانواده صنعتي، آنان به تكرار، از كمكهايي كه مهندس ميرحسين موسوي ـ رييس فرهنگستان هنر ـ در جريان مداواي اين استاد مجسمهسازي ايران ـ پرداخت هزينههاي درمان ـ كرده و نيز توجه و مساعدت كادر پزشكي و پرستاري بيمارستان ايرانمهر ـ پرستار مهديزاده، پيروزيان و... ـ قدرداني و سپاسگذاري ميكردند.
خاطره بيبي، خاطرههاي تلخ و شيرين كودكي، تصاويري از "پرورشگاه حاجاكبر صنعتي كرمان"، همانجا كه استاد در آن باليده و به نقاش و مجسمهسازي چيرهدست تبديل شده، با وي آمده و در مجسمهها و نقاشيها و تابلوسنگهاي او بازتاب يافته است. استاد هنوز مثل مجسمه "بي بي" تنها با اندوه نگاه ميكند و نگران مجسمههايش است كه در گوشهاي نمور دارند از بين ميروند، نگران بچههاي بيسرپرست، نگران ثمره سالهاي تلاشاش است.
گزارش از: خبرنگار ايسنا، زهرا كرمي راد
مجموعه نمايشنامههاي بهرام بيضايي در چهار جلد منتشر ميشود
شهلا لاهيجي مدير انتشارات روشنگران و مطالعات زنان خاطرنشان كرد: تصميم داريم دو جلد ديوان نمايشنامههاي آقاي بيضايي را كه پيش از اين چاپ كرده بوديم، تجديد چاپ كنيم،چاپ اين دو جلد كتاب تا يك ماه ديگر آماده خواهد شد. در حال حاضر نيز اين كتابها در چاپخانه است، اما به خاطر ايرادات فني كه در چاپخانه رخ داده تجديد چاپ اين دو كتاب با تاخير روبرو شد. [ متن کامل ]
آثار آرش خدایی،اسماعیل بحرانی ،کاوه توکلی و کارن رشاد در نگارخانه بهزاد![]()
اولین نمایشگاه گروهی آرش خدایی،اسماعیل بحرانی ،کاوه توکلی و کارن رشاد در نگارخانه کمالالدین بهزاد برگزار میشود.در این نمایشگاه بیش از صد اثر نقاشی، محسمه و تصویر سازی به نمایش درمیآید. کلاه استودیو از همه علاقهمندان برای بازدید از نمایشگاه دعوت میکند. |
در برلين
"شرق مصور" عنوان نمايشگاه بزرگی است از فيلمها و عکسهای شيرين نشاط در موزه هنر معاصر برلين ( "هامبورگر بانهوف" )، که تا ۴ دسامبر امسال ادامه دارد.
به موازات اين نمايشگاه، سينما آرسنال
![]() |
| نمايی از فيلم مهدخت |
ابتکار برگزاری اين نمايشگاه از موزه ملی برلين است، و در تدارک آن علاوه بر شيرين نشاط و همکارانش و دست اندرکاران موزه، نمايندگانی ازموزه لودويگ کلن، مجله اشترن در هامبورگ، دانشگاه تريير نيز همکاری داشته اند.
شيرين نشاط، ۴۹ ساله، و ساکن نيويورک، يکی از مطرح ترين هنرمندان ايرانی در جهان است.
![]() |
| شيرين نشاط يکی از مطرح ترين هنرمندان ايرانی در جهان است |
شيرين نشاط بخصوص در آلمان چهره شناخته شده ای است. وی، پس از پرستو فروهر، دومين زن ايرانی است که آثارش توانسته به موزه هنرهای معاصر برلين راه يابد. اين در حالی ست که بسياری از سرشناسترين نقاشان و هنرمندان اروپا و آمريکا هنوز در اين کار موفق نشده اند.
گردشی در نمايشگاه
سرسرای روشن و وسيع. سپس سالنی بسيار بزرگ در بخش شرقی موزه هنر معاصر برلين. سالن بسيار بزرگ بخش شرقی بخاطر کارهای شيرين نشاط به دو راهرو و سه سالن پی در پی تقسيم شده است. سرسرا و راهروها جای عکسهاست. ۹ عکس سياه و سفيد، با اندازه های بزرگ. در اطراف عکسها نور و فضای کافی هست تا تماشاگر بتواند با دقت و فرصت کافی در آنها بنگرد.
در سالنهای مورد اشاره سه فيلم کوتاه از شيرين نشاط همزمان به نمايش در می آيند. بدون وقفه و پی در پی. درآخرين سالن، و بر دو ديوار روبروی هم، يک فيلم ويدئويی ِ سياه و سفيد با عنوان "اوج" نمايش داده می شود.
اين فيلم مثل فيلمهای ديگر نشاط درونمايه ای عرفانی ـ مذهبی دارد و در مراکش ساخته شده است. يکبار هم در خانه فرهنگهای جهان در برلين و در جريان يک برنامه دوماهه فرهنگی هنری از ايران به نمايش درآمد.
در سالن وسط " مهدخت " در سه پرده کنار هم به نمايش در می آيد. پاره ای ازيک فيلم سينمايی رنگی، که بر اساس داستانهای " زنان بدون مردان " از شهرنوش پارسی پور ساخته شده است.
"زنان بدون مردان" هنوز کامل نيست. در اولين سالن بخش مستقل ديگر فيلم را می بينيم: "زرين" و در اصل داستان زرين کلاه. اين هر دو فيلم در گريز زنان از مردان، و راه يافتنشان به دنيايی تجريدی شکل گرفته اند.
نمايش فيلم بر دو پرده روبرو، و يا سه پرده کنار هم غير معمول است. وقتی که تماشاگر مجبور باشد برای ديدن فيلم در دو پرده روبرو، سرش را پيوسته به اين سو وآن سو بگرداند، ناگزير تمرکزش را از دست می دهد. اما اين عدم تمرکز در طول نمايش دو سه دقيقه بيشتر به درازا نمی کشد. فيلم اغلب در يک پرده صامت می ماند، و در پرده ديگر ادامه می يابد.
شعر ـ عکس ها
سخنران اصلی در هنگام گشايش نمايشگاه به نکته جالبی اشاره کرد : "در سالهای اخير کمتر مجله معتبری در اروپا و آمريکا هست که درباره مسائل اسلامی بنويسد، و از کارهای شيرين نشاط استفاده نکند." ( نقل به معنی ).
عکسها که بهتر است آنها را شعر - عکس بناميم، در دو دوره مختلف ( سالهای ۱۹۹۰ و ۱۹۹۷ در جريان سفرهای نشاط به ايران ) و عموما در تصوير هويت زنان ايرانی ساخته شده اند.
شيرين نشاط که خود در آغاز گرايش بيشتری به مذهب و سنن اسلامی داشته و سپس متاثر از برخی رويدادهای منفی از آن فاصله گرفته، با نگارش شعر ـ متن های مذهبی و سپس شعر مدرن، تذهيب و سياه قلم روی کف پاها، انگشتهای دست، چهره ها، و در سفيدی گرد مردمک چشم توانسته است با ديدی ابتکاری نمودهای متفاوتی از موقعيت و فرهنگ زن سنتی ـ مذهبی، و زن مدرن و نوانديش را برابر چشم بيننده بگذارد.
اين دو دوره را می توان پشت و روی يک سکه ناميد که هر کدام با ديگری کامل می شوند. در اين چارچوب می بينيم که شيرين نشاط نگرشها، موقعيت و برآمدهای متفاوت فرهنگ زن ايرانی را در چهره های متفاوت مدرن و سنتی دنبال کرده است.
وی در روند کار به زبان و فرمهايی دست يافته است، که از آن خود او هستند. اهميت عکسهای او نه هميشه در حرف و موضوع، بلکه بيشتر در همين فرم و زبان است.
![]() |
| اهميت عکسهای نشاط نه هميشه در حرف و موضوع، بلکه بيشتر در فرم و زبان است |
شيرين نشاط با نگاهی سمبليک ـ و بقول خودش سوررئاليستی ـ به جهان می نگرد، و پيش و بيش از آن که ذهن تماشاگر را در مسائل روزمره محدود کند، او را به آرامش و تفکر دعوت می کنند. به همين دليل شعر ـ عکسهايش روزمره و شعاری نيستند.
تماشاگر ايرانی در بطن کلمات فرو می رود و تماشاگر غربی با نگاهی حيرتزده در پی حل معمای خطی است که توان خواندنش را ندارد و يا فضايی غريب که از درک آن عاجز است.
شايد چنين بيننده ای راحت تر بتواند با موضوعی که احتمالا خودش برای عکسها می سازد، کنار بيايد. کلمات تبديل به خطوط و فرم می شوند و از آنها می توان استفاده بصری کرد.
جستجو و کشف
فيلمهای ويدئويی شيرين نشاط با ذهنيتی شاعرانه و عرفانی شکل گرفته اند. به خلاف عکسها، کلمه در اين فيلمها جايی ندارد. اين تصويرها هستند که سخن می گويند و هميشه جايی برای خيال باز می گذارند.
در فيلم ويدئويی "اوج" با فضاهايی سوررئاليستی روبرو می شويم. فيلم در جنبشهای دايره وار انسانی شکل می گيرد. در بطن حرکتها فضايی سنتی ساخته می شود. انبوه زنان و مردانی که در حرکتهای تند و شتابزده، گنک، اما همگون، در دو فضای جداگانه در برابر هم قرار می گيرند.
مردها محصور در قلعه ای بزرگ، و در ميان برج و باروهايی که خود ساخته اند. فضايی
![]() |
| از مجموعه زنان الله |
می بينيم که قايقی را کشان کشان از ميان سنگلاخها به سمت دريا می کشانند و سرانجام به آب مِی اندازند و سوارش می شوند. مهم نيست که به کجا می روند. مهم همين خطر کردن و به دريا زدن است. اما چرا تنها، و جدا از مردان؟ همين جاست که با نگاه تجريدی شيرين نشاط روبرو می شويم.
فيلم در فراز هايی مردانه يا زنانه شکل می گيرد و هنگامی به اوج می رسد که زنان يا مردان در حال يکديگر خيره می شوند. يک سو در جنبش، و ديگر سو تقريبا صامت.
به نظر می رسد که هنگام ساختن "اوج" فيلمنامه ای در کار نبوده. در اين فيلم، شيرين نشاط خود در کار جستجو و کشف است. اين يعنی آفرينشی شاعرانه و آزاد که تماشاگر را هم به کشف و جستجو وا می دارد.
زنان بدون مردان
"مهدخت" و "زرين" دو اپيزود مستقل از فيلمی داستانی چهار اپيزودی است به نام "زنان بدون مردان ". اين فيلم چهار اپيزودی رنگی و بر روی فيلم 35 ميليمتری فيلمبرداری شده است.
![]() |
| نمايی از فيلم زرين |
اين فيلم بر اساس داستانهايی به همين نام از شهرنوش پارسی پور ساخته می شود. دو اپيزود ديگر فيلم هنوز در مراحل ابتدايی است.
شيرين نشاط اپيزود "مهدخت" را کم و بيش به روال فيلمهای ويدئويی ساخته است. نگاهی تصويری، در برداشتی آزاد از داستان مهدخت ِ زنان بدون مردان.
دوربين فضايی خشک و کويری را پشت سر می گذارد، و از مسير آب وارد باغی بزرگ می شود. فضايی مه آلود.گويی بهشتی گمشده در هزار و يک شب. جسد زنی بر آب. سبک، معصوم، رها و خوشبخت. چه طنز تلخی در اين تصوير نهفته است. بازگشت به گذشته های دور و نزديک.
در اپيزود مهدخت زندگی در هيئت کودکان موج می زند. در عين حال به نظر می رسد که شيرين نشاط با مرگی زيبا و شاعرانه درگير است. جنازه روی آب انگار همه رنجها و شوربختی ها را بر زمين نهاده، و به بطن خزه و مرگ فرو رفته است. چنين مرگی آن روی سکه زندگی است. گردآيی و جنبش دايره وار انسانی در اين فيلم و ديگرِ فيلمهای شيرين نشاط تماشاگر را به فکر وا می دارد.
در اپيزود " زرين" ـ آنجا که شيرين نشاط در پی بازسازی داستان است ـ از نگاه مستقل خود فاصله می گيرد. تعهد به متن داستان ذهنيت شاعرانه اش را در خود مهار می کند. روسپی خانه، فضای اطراف و ديگر صحنه های داستان خيلی خوب بازسازی شده اند. اما از کشف و جستجو، يعنی همان چيزی که کار شيرين نشاط را غير متعارف می کند، آنچنان که بايد خبری نيست.
ديالوگ و نگاه رئاليستی ـ مثلا امر و نهی ها و غرولندهای خانم رييس ـ با ساختار ذهنی شيرين نشاط ناسازگار است، و موجب افت فيلم می شود.
با اين همه بايد گفت که "زرين" در عين حال سرشار از تصويرها و لحظه های درخشان است. تصوير نمادين انسان بی هويت در چهره های بی شکل و بی نگاه، گريز زن در متن صدای اذان، سکوت مرموزش، خودشويی جنون آميزش از گناه، تغيير حالتهايش هنگام عشقبازی، فاصله گرفتنش از چهره های مسخ شده، نگاه کنجکاو پسربچه خردسال در بدن برهنه زن در حمام، پس از ديدن فيلم چون تابلوهايی اکسپرسيونيستی در ذهن تماشاگر جای گزين می شوند.
همچنين پلوپزان، بازار و بساط ميوه فروش، شيوه انجام مراسم روزهای عزاداری و غيره نشان از توجه شيرين نشاط به اجزاء زندگی در فرهنگ سنتی ـ مذهبی است.
بازی ميترا قمصری در مهدخت، و اوشی ، بازيگر اهل جمهوری چک در نقش زرين هر دو نقشی حسی و درونی ارائه دادند. در اپيزود زرين، بهروز وثوقی نقش کوچکی اجرا می کند، جالب است که شهرنوش پارسی پور هم خود در اين فيلم برای نخستين بار در برابر دوربين فيلمبرداری قرار گرفته است. موسيقی متن فيلم از سوسن ديهيم است.
منبع : بی بی سی
![]() |
هويت فرهنگى | ||
نمايشگاهی از کارهای هفت عکاس ايرانی به همت گالری ابريشم تهران از نوزدهم اکتبر در پاريس گشايش يافت.
![]() |
| عکس از پيمان هوشمند زاده |
در اين نمايشگاه عکسهايی از شادی قديريان، بهمن جلالی، مهران مهاجر، پيمان هوشمندزاده، رعنا جوادی، مهرانه آتشی و غزاله هدايت به نمايش گذاشته شده اند.
تا آنجا که به ياد دارم، اين نمايشگاه از اهميت هيچ يک از نمايشگاه های بعد از انقلاب عکاسان ايرانی در پاريس، برخوردار نيست و کوچکی محلی نمايشگاه و حتی کوچکی قطع بسياری از عکس ها هم، مزيد بر علت شده است.
از کارهای ديدنی، 5 قطعه عکس، کار شادی قديريان است که نيم تنه زن جوانی را از پشت شيشه ای لکه دار و خط-خطی شده گرفته و زيبايی و جاذبه های زنانه او را، آشکارا و نهان، نشان می دهد.
زن، موضوع اصلی کارهای قديريان است. او در آخرين سری کارهايش صورت زنان را با وسائل آشپرخانه مثل کتری، قابلمه و ماهيتابه پوشانده بود. عکس هايی که خيلی ها پسنديدند و از نظر خيلی ها هم جنبه ای تحقير آميز نسبت به زن امروزی داشت.
شادی قديريان که برای افتتاح نمايشگاه به پاريس آمده بود
![]() |
| عکس از شادی قديريان |
"کارهای تازه من هم - همانطور که حدس زديد - جنبه ديگری از زن است، آن حالت 'اروتيک' که بخشی از شکوه زن است."
عکس های مهرانه آتشی کارهايی ديدنی از باستانی کارها در زورخانه است و نفس حضور زن عکاس در زورخانه، خود بخود در خور عکس ها جالب توجه تر می نمود.
مهرانه آتشی برايم تعريف کرد که "يک بار تصادفا از جلو زورخانه رد می شدم که خواستم داخل شوم اول اجازه نداند و بعد با اصرار وارد شدم."
![]() |
| عکس از مهرانه آتشی |
کارهای بهمن جلالی و رعنا جوادی شبيه هم و شبيه کارهای بسياری از عکاکسان ايرانی در سال های اخير است: يک عکس سياه و سفيد سالهای پيش که يک شاخه گل روی آن گذاشته اند و يک عکس رنگی از آن گرفته اند.
![]() |
| عکس از بهمن جلالی |
مهران مهاجر هم سطرهايی از متون فارسی و عربی را روی صورت زنی سوپر ايمپوز کرده است.
اينگونه تلفيق ها معمولا بايد چيز ثالثی را بسازد و يا پيامی در خود داشته باشد که در کارهای هيچ کدام از اين سه عکاس احساس نمی شد.
کارهای غزاله هدايت ده عکس از بازتاب اشياء در يک گوی بلورين است که به دليل کوچکی قطع عکس ها جنبه بصری ضعيفی دارد و چيز عمده ای دستگير تماشاگر نمی شود.
![]() |
| عکس از غزاله هدايت |
اما از همه شگفت انگيزتر عکس هايی بود که پيمان هوشمندزاده از روی نقاشی های مذهبی گرفته بود و با افزودن عکس از يک نقاش ديگر بر آن، آنها را در نمايشگاه عکس عرضه می کرد.
هوشمندزاده در نمايشگاه بزرگ "نگاه های ايرانی" که چهار سال پيش در پاريس برگزار شد چند عکس ديدنی سياه و سفيد داشت.
او درباره کارهای تازه اش گفت: "برای من زياد اهميتی ندارد که اين کار گرافيک است يا نقاشی است يا عکاسی است. من يک کاری کرده ام که می تواند کولاژ باشد، زياد برای من اهميتی ندارد که حتما بخواهم اسم عکس روی آن بگذارم."
آناهيتا قباييان مدير گالری راه ابريشم درباره اين نمايشگاه به بی بی سی گفت: " ما آگاهانه کارهای مستند يا منظره و يا خبری نياورديم. عکس هايی که در اين مجموعه هستند همه عکس های هنری هستند. پشت همه اين کارها يک فکری هست که ممکن است عکاس منظره چنين فکری پشت کارهايش نباشد. اين عکاس ها موضوعی را انتخاب کرده اند و ميزانسنی به وجود آورده اند و عکس هايشان را گرفته اند و اين جور به آن نتيجه رسيده اند."
اين نمايشگاه تا نيمه دسامبر سال جاری ادامه خواهد داشت.
|
|||||
![]() |
اين موسيقى در يونان ممنوع است | ||
| ميكيس تئودوراكيس | |||
| «اين موسيقى در يونان ممنوع است»! اين برچسبى بود بر روى صفحههاى موسيقى ميكيس تئودوراكيس موسيقيدان پرآوازه يونانى كه در اروپا در آغاز سالهاى هفتاد ميلادى فروخته مىشد. |
![]() |
هیچ قدرتی قادر به حذف رویاهای مردم نخواهد بود | ||
|
|
کارشناس برنامه های راديو و تلويزيون
![]() | |
| سيامک انصاری (راست) و مهران مديری از بازيگران اصلی شب های برره |
"شبهای برره" عنوان مجموعه طنز تلويزيونی است که حدود يک ماه است هر شب از شبکه ۳ سيمای جمهوری اسلامی ايران پخش می شود. اين مجموعه دنباله دار به ماجراهای اهالی روستای خيالی "برره" می پردازد.
"برره" روستای فرضی است که آداب و رسوم خاص خود را دارد و اهالی آن با گويش خاصی صحبت می کنند. مهران مديری کارگردان اين برنامه، پيش از اين برره ای ها را در مجموعه پاورچين به مخاطبان خود معرفی کرده بود.
در مجموعه پاورچين مخاطبان تلويزيون با شخصيتهايی آشنا شدند که متعلق به قوم و طايفه ای فرضی به نام "برره ای ها" بودند.
در مجموعه شبهای برره مخاطب در واقع شاهد زندگی و روابط پدران همان برره ای هايی است که در مجموعه پاورچين با آنها آشنا شده است. به اين ترتيب زمان رويدادهای اين مجموعه در پنجاه سال قبل می گذرد و ماجرا با ورود يک روزنامه نگار متواری (سيامک انصاری) به برره اتفاق می افتد.
خلق قومی فرضی با خرافه ها، تابوها (باورهای قومی)، آداب و رسوم و گويش خاص خود، از بارزترين ويژگی های اين مجموعه است که آن را از ساير مجموعه های طنز تلويزيونی در ايران مجزا می کند.
تاثيرگذاری اين مجموعه به حدی است که برخی واژه های آنها در ميان مردم به صورت تکيه کلام در آمده وحتی از رفتار و آداب و رسوم آنها به شيوه ای طنز آميز تقليد می کنند.
به عنوان نمونه برره ای ها به شعر گفتن می گويند شعر در کردن، به اظهار عشق کردن می گويند از خود عشق در کردن و يا اينکه پاچه خواری در اين گويش به معنی زبان بازی و تملق گويی است.
تنها غذای محبوب برره ای ها نخود است که آن را به شيوه خاصی می خورند. يکی از سرگرمی های آنها غيبت کردن و مسخره کردن ديگران است که در جمع خانواده برگزار می شود و با خوردن نخود به عنوان تنقلات همراه است.
موضوعی که ماجرای سرتاسری شب های برره را پيش می برد روابط عاشقانه (يا به قول برره ای ها عشقولانه) است. اما در هر قسمت با ايجاد يک ماجرای فرعی زمينه برای طرح موضوع های مختلف مهيا می شود.
منفعت طلبی، باج خواهی، دو رويی، آدم فروشی، تعصب، اعتياد، روشنفکر ستيزی، زن ستيزی ( و البته نقطه مقابل آن زن ذليلی ) و... موضوع هايی است که اين مجموعه تاکنون به آن پرداخته است.
"رو مسخرگی پيشه کن و مطربی آموز
تا داد خود از کهتر و مهتر بستانی"*
در يک ماه اخير مجموعه تلويزيونی شبهای برره يکی از بحث برانگيزترين موضوعات روز در ايران بوده است. انتقاد و اعتراض عده ای از مسئولان و منتقدان به پخش اين برنامه و تاييد و حمايت عده ای ديگر زمينه توجه طيف وسيعی از مطبوعات داخلی و سايت های خبری را به اين برنامه فراهم کرده است.
دانشجويان دانشگاه ياسوج، دکتر عماد افروغ رئيس کمسيون فرهنگی مجلس، محمد تقی فهيم رئيس انجمن منتقدان و نويسندگان ايران، محمد گبرلو منتقد فيلم و از نويسندگان روزنامه رسالت از جمله معترضان به پخش مجموعه شبهای برره بوده اند.
از سويی ديگر فاطمه کيا نماينده مردم تهران، حسن محمودی منتقد و مسئول صفحه تئاتر و تلويزيون روزنامه شرق از جمله کسانی بودند که از اين برنامه حمايت کرده اند.
آسيب ديدن يک دانش آموز در پاکدشت به دليل تقليد همکلاسی هايش از شيوه دعوای برره ای ها از جمله اتفاقاتی بود که چندی پيش زمينه ساز اعتراض عده ای به پخش اين برنامه شد.
بدآموزی اين برنامه بويژه برای کودکان و نوجوانان و همچنين توهين و تمسخر به گويش و فرهنگ ايرانيان به خصوص روستائيان از مهمترين دلايلی است که معترضان به اين برنامه به آن اشاره کرده اند.
عده ای نيز توليد اين برنامه را دستاويزی برای کسب درآمد ميلياردی تلويزيون از طريق آگهی های تبليغاتی ای که در بين اين برنامه پرمخاطب پخش می شود دانسته اند.
از سويی ديگر مدافعان اين برنامه معتقدند که شبهای برره دارای پيامهای اخلاقی، فرهنگی و.... بوده و با نگاهی نقادانه آينه مشکلات و معضلات موجود در جامعه است.
سازندگان اين برنامه نيز چندی پيش جوابيه ای به انتقادات و اتهامات وارده به خود و سازمان صدا و سيما داده اند.
برنامه های خبری راديو و تلويزيون نيز هر از گاهی اخبار مسائل حاشيه ای، هزينه توليد ، ورود بازيگر تازه ای به اين مجموعه را به اطلاع مخاطبان رسانده و يا توضيحی در جهت تفهيم پيام های اخلاقی و فرهنگی آن می دهند.
به عنوان نمونه مهران مديری در مصاحبه کوتاهی که در ۱۰آبان از اخبار شبانگاهی شبکه سه پخش شد، هزينه توليد اين برنامه را بين 125 تا 140 هزار تومان برای هر دقيقه اعلام کرد و افزود به زودی رضا شفيعی جم و حسن شکوهی به جمع بازيگران اين مجموعه خواهند پيوست.
پخش اين قبيل اخبار به ويژه از شبکه سراسری خبر در تلويزيون ايران اتفاقی بی سابقه است.
واقعيت اين است که توليد مجموعه های طنز در ايران به ويژه اگر جنبه انتقادی داشته باشند، همواره با مشکلاتی روبرو بوده است. صنف ها، قشرها و قوم های گوناگون ايرانی معمولا در برابر هرگونه انتقادی از خود واکنش های اعتراض آميزی نشان می دهند. تا جاييکه حتی سازندگان شبهای برره نيز با در نظر گرفتن مکانی فرضی برای طرح قصه های خود از گزند اين قبيل واکنش ها در امان نمانده اند.
حساسيت نسبت به محتوای يک برنامه گاه به قدری اذهان مسئولان و حتی منتقدان هنری را تحت تاثير قرار می دهد که اغلب از بررسی کارشناسانه ضعفها و قوتهای ساختاری آن غافل می مانند.
از سويی ديگر واکنشهای جنجال برانگيز و اعتراض آميز معمولا نظر مخاطبان بيشتری را به برنامه ای که مورد اعتراض قرار گرفته جلب می کند. در واقع تلاش برای ايجاد ممنوعيت و سانسور اغلب برخلاف کارکرد خود عمل کرده و به ابزاری برای تبليغ يک اثر تبديل می شود.
فارغ از اخبار و نظرات مخالف و موافقی که تا کنون در حاشيه سريال شبهای برره بوده است، بايد گفت که اين مجموعه از ايده جذابی برای ساخت يک سريال طنز تلويزيونی برخوردار است. اگرچه تا کنون از پتانسيل موجود در طرح اوليه خود به خوبی استفاده نکرده است.
آدمهای اين مجموعه اغلب يک بعدی هستند و واکنشها و عملکردشان قابل پِيش بينی است. بازی بازيگران نيز متاثر از آن يکنواخت و متکی بر رفتارها و تکيه کلامهای کليشه ای و تکراری است. البته اين اشکال متناسب با توانايی بازيگران در ايفای نقششان در سرتاسر مجموعه يکسان نيست.
ايجاد خنده در بيشتر لحظات متکی بر کلام و گويش خاص برره ای ها و رفتارهای توام با لودگی است. ديالوگها گاهی در توضيح همان اعمالی است که آدمها انجام می دهند. حتی پيام های اخلاقی برخی قسمتها از زبان بازيگران در ديالوگهايی صريح و مستقيم بيان می شود.
به دليل همزمانی توليد و پخش اين برنامه به نظر می رسد برخی از اين ديالوگها در پاسخ به عده ای است که اين مجموعه را متهم به بدآموزی کرده اند. مهران مديری پيش از اين نيز در مجموعه های قبلی اش از اين شيوه برای پاسخ گفتن به منتقدان برنامه اش استفاده کرده است.
در مجموع با توجه به سابقه ای که انواع طنز، هزل و هجو در ادبيات کهن ايرانی دارد به نظر می رسد ايرانيان قادر به نکته سنجی و درک کنايه ها و طنازی های شوخ طبعانه بوده اند.
در نظر گرفتن قدرت تشخيص و شعور مخاطب می تواند در شيوه برخورد و نقد اين قبيل برنامه ها از يک سو و ارتقاء کيفيت توليدات طنز تلويزيونی از سويی ديگر موثر باشد.
شناسنامه
سرپرست نویسندگان : پیمان قاسم خانی
نویسندگان : سروش صحت، محمد رضا آریان، محراب قاسم خانی، خشایار الوند، امیر مهدی ژوله.
کارگردان : مهران مديری
بازيگران : محمد شيری، سیامک انصاری، محمدرضا هدایتی، فلامک جنیدی، شقایق دهقان، سعید پیردوست، ساعد هدایتی،علی کاظمی، علی اصغر حیدری، فاطمه هاشمی، بهنوش بختیاری و مهران مديری
تصویر برداری : بابک بذر افشان
موسیقی : بهرام دهقان (خواننده تیتراژ: مهران مديری)
مدیر چهره پردازی : حمید میهن دوست
مدیر تولید : حسن شکوهی
مجری طرح : محسن چگینی
پخش از شبکه 3 سیمای جمهوری اسلامی ایران.
* شعر از عبيد زاکانی
منبع : بی بی سی
افسوس باد مي برد افكار من
تنهايي را چار ميخ ديوار مي پريشانم
راز گل اناري تو مي داني افسونگر
به دست تو گرفتم غم نارنجي گل خندان
يكباره نيستي را سوار باد شدي
ادامه ی شعر ها را در اینجا بخوانید

عکسهای ندا توبک با عنوان "خط در طبیعت" در گالری نیکول به نمایش گذاشته میشود.
افتتاحیه نمایشگاه: جمعه سیزدهم آبان ساعت 17 تا 21
نمایشگاه تا 19 آبان دایر خواهد بود.
بازدید: 16 تا 20
آدرس: خیابان مطهری روبروی امیراتابک.خیابان شهید اکبری(پارسا) کوچه آزادی پلاک 1/31
تلفن: 88748343
![]() |
طنز؛ پا گذاشتن روی دم دیگران؟ | ||
|
|
|
|
"هادی تونز":
شرایط شرکت:
الف: شرکت در این مسابقه برای طراحان بالاتر از 18 سال سن آزاد است.
ب: موضوع ، آزاد است.
ج: حداکثر 5 اثر می توان برای مسابقه ارسال کرد. آثار بایستی ارژینال بوده و نباید در نمایشگاه دیگری (در بلژیک) به نمایش درآمده باشند. همچنین نباید جایزه ای از مسابقه دیگری دریافت کرده باشند.
د: اندازه آثار ارسالی نباید کم تر از 21 در 42 و بزرگتر از 30 در 60 سانتی متر باشد.
ه: آثار بایستی به همراه فرم مشخصات که حاوی امضای هنرمند باشد ارسال شوند. در غیر این صورت کارهای ارسالی از گردونه نمایشگاه و مسابقه حذف خواهند شد.
و: هنرمندان برگزیده، یک نسخه از کاتالوگ نمایشگاه را دریافت خواهند کرد.
ز: هنرمندان علاقه مند باید کارهایشان را حداکثر تا 26 دی ماه به نشانی زیر ارسال نمایند:
MeerLaan32
B-8300 Knokke- Hist
Belgium

برای کسب اطلاعات بیشتر به اینجا مراجعه شود .
یحیی تدین
موقعيكه حدود 2 سال قبل برادرم كه مقيم آنسوي آبهاست ازيك خانم ايراني ياد كرد كه در زمينه خلق داستاني مصور يه موفقيت جهاني دست يافته است متعجب شدم .تعجب من بيشتر به خاطر اين بود كه فكر ميكردم امريكا و ژاپن با توجه به پيشرفت هايي كه در اين زمينه داشته اند مگر ممكن است جايي هم به هنرمندان اين سوي آب بدهند، جايي براي مردم اين دياركه در دغدغه زندگي سگي خود گاهي فرصت نفس كشيدن هم پيدا نمي كنند اما واقعيت داشت خانمي به نام ساتراپي يا درست تر گفته باشم "مرجانه ساتراپي"
توانسته بود چوايز متعدد جهاني كه از اعتباري فراوان نيز برخورداربودند را به چنگ آورد.
داستاني كه او مصور كرده است "پرسپوليس " نام دارد .نامي اساطيري كه با اداي آن وجود مارا حسي غريب در خود ميگيرد . اين نام با خود چيزهايي دارد كه براي ما ايرانيان بي شباهت به شراب هستي نيست در زير سوزش آفتابي گرم، زمانيكه .جام ها شكسته است و از رامشگران نيز نوايي به گوش نمي رسد. كنجكاو شدم و به كمك چراغ جادو يا انترنت سراغش را گرفتم هر جا زدم "Marjane Satrapi" صفي از تصوير ومقاله به دنبال آن آمد در هر صورت بسياري از آنها را مرور كردم و با او از همين طريق آشنا شدم بدون آنكه كلمه اي با هم رد وبدل كرده باشيم .
ساتراپي بسيار راحت حرف ميزند و در كلام او هيچ نشانه اي از بازي با كلمات و دلبري هاي روشنفكرانه نمي بيني بي ريا از همه چيز مي گويد و چنان آرام كه بي اختيارهر چه مي گويد در گوش جان ما مي نشيند
براي آشنايي با او مطلبي را انتخاب كرده ام كه خانم ساتراپي در مورد" رمان هاي گرافيكي" بيان كرده است . اميدوارم در فرصتي ديگر بتوانم گوشه هاي ديگري از اعتقادات و دلبستگي هاي او را براي شما بيان كنم :
مردم هميشه از من مي پرسند "چرا يك كتاب نمي نويسي؟" اما من اين كار را قبلا كرده ام با كتاب "پرسپوليس". براي من يك كتاب مجموعه صفحاتي است كه از طريق تصوير روي جلد به هم ارتباط دارند.
رمان گرافيكي به يك ادبيات كهن وسنتي تعلق ندارد اما اين به اين معني نيست كه از ارزش كمتري بر خوردار است. تصاوير نيز خود راهي براي نوشتن هستند ، وقتي شما قصه اي در اختيار داريد كه ميتوانيد هم آنرا بنويسيد وهم تصوير كنيد به نظر مي رسد اگر بخواهيد فقط يكي را انتخاب كنيد دچارترديد و دلسردي مي شويد اما .در اين وضعيت پيشنهاد من اين است كه هر دوكار را با هم انجام دهيد.
ما در تمام لحظه ها ي زندگي جهان را از طريق تصاوير مي شناسيم. در سينماهم همينطور است هر چند براي ساختن يك فيلم شما به يك حامي نيازمند هستيد و پول و هزارها نفر آدم كه براي شما كار كنند، اما در عوض براي خلق يك رمان گرافيكي تنها چيزي كه به آن نياز داريد خودتان هستيد و كسي كه مطالببتان را اديت كند.
براي اين كار البته شما نياز داريد كه تصاوير زيادي از جهان را در اختيار داشته باشيد. بايد بتوانيد دور نماي زندگي را تصوير كنيد در غير اين صورت موفق نمي شويد. بعضي از هنرمندان در كار ساخت موزيك هستند انها نيز همينطورند ، مهم اينست كه بدانيد چه مي خواهيد بگوييد و براي رسيدن به آن بهترين روش بيان كدام است. اين .ساده نيست كه بخواهم بگويم "پرسپوليس" ازكجا آغاز شد و چگونه به بار نشست. من هنوز بايد بياموزم كه چگونه مي توان به خلق يك رمان گرافيكي نايل شد.
منبع : http://www.haditoons.com/
|
ناخودآگاه هر آنچه را در دست داشتم آرام در كنارى به زمين گذارده و آهسته خود را بر مبل راحتى كه آنجا بى دغدغه و فارغ از قيل و قال هستى، خوش نشسته بود رها كردم. گويى ندايى از درون بر من فرياد كشيده و گفت: هى، آرام باش.
براى لحظه اى چشم هايم را فرو بستم و قطعه اى از شعر سهراب را زير لب زمزمه كردم: به سراغ من اگر مى آييد نرم و آهسته بياييد
مبادا كه ترك بردارد چينى نازك تنهايى من...
پس از گذشت دقايقى چند، آرام به اولين تابلو كه با كد ۰۱ و تحت عنوان «من و درخت سدره» خود را به تولد و ثبت رسانده است نزديك مى شوم و سپس به دومين و سومين و... و به ناگهان همچون كودكى كه هوا و هوس بازى به سرش مى زند و سوار بر بال هاى بادبادك از شوق و شعف ديگر به روى دو پاى خود بند نيست، دلم مى خواهد لحظاتى را در پاى «بشارت رسولان» كه تو را به فلسطين مى برد و «يا اباعبدالله»، «بلقيس»، «زمزمه» و «طوبا» سپرى كنم و دوباره به سراغ «ليلى» ، «خسرو و شيرين» و «رقصى چنين ميانه مى دانم آرزو است» بازگردم...
آنچه روى هم رفته در وهله اول با مخاطب الفت مى بندد و او را همانجا پاى گير مى كند، همانا زيبايى ملكوتى و قدسى آثار است كه حال و هواى سالن را عطرآگين كرده و در اين ميانه رنگ هاى اصلى، اصيل و نابى كه الحق خوب به كار گرفته شده اند نقش اول را بر آب مى زنند. در تمامى لحظات و برهه ها و مكان ها كه مرگ فجيع رنگ ها را به ماتم و سوگ نشسته ايم، اين خلوتكده پر غوغاى رنگ ها، درى است به روى ضيافت و سور و رنگ هاى آسمان و رنگ بهشت.
گويى در مهمانى رنگ ها پرده اى سنگين از روى قلبت كنار مى رود و دلت باز مى شود و حالت جا مى آيد. اين بار رهنورد مجسمه هاى ايستاده و خسته از انتظار در فضاى سرد سه بعدى (مجسمه هاى شيشه اى كه در سال ۱۳۸۲ در خانه هنرمندان به نمايش در آمد) را به سطح گرم دو بعدى سكنا دعوت كرده و در اصل اين تصوير مجسمه هاى شيشه اى او است كه بر بوم نشسته اند و بر روى آنها نقاشى شده است. به طور كلى اين آثار به لحاظ تكنيك دو دسته اند: كارهاى شيشه اى و نقاشى مجسمه ها و به لحاظ محتواى مضامين بر سه دسته تقسيم مى شوند: دينى- مذهبى، عرفانى- ادبى و بعضاً مثل «سيب و مهتاب» كه تو را با خود تا اسطوره ها نيز مى برند.
زهرا رهنورد اين خادم القرآن، در نهايت آن كه سنت گرا است و سنت ها را بسيار ارج مى نهد و پاس مى دارد، سنت شكنى مى كند و به استقبال فرم ها مى شتابد.
نقاشى مجسمه ها و نقاشى ها چنان آزاد، سبكبال و رها بر پيكره هاى بلورين با قامت هاى كشيده و سيطره اى استوار پيچيده و مارپيچ بالا رفته اند كه گويى همگى طعنه زنان بر قاب و فضا و مكانى كه خواسته آنها را مهار كند، پايكوبان، چرخ زنان و نيايش كنان در حركت و در راه رفتن به بالا و طبقه هفتم آسمان و رسيدن به معبود هستند و نگاه پر حسرت و نگران خالق اثر را كه گويى همه جا با آنها و نظاره گر آنها است بدرقه راه خويش دارند و پيام او را بردست به عرش اعلا مى برند. انتخاب بلور و شيشه، در ناخودآگاه، بيانگر كاتارسيس، پالايش درون هنرمند و به آرامش رسيدن و روان پالايى است كه از تبلور وجود و بلور درون و آرامش واقعى كه از حقيقت نشات مى گيرد سرچشمه گرفته است و به همان اندازه ظريف و شكننده كه رفتارى نرم و نازك را مى طلبد و شايد اين توصيف، برهان همان احساس بكر اوليه منتقل شده در بدو ورود به اين نمايشگاه باشد.
امروزه كه «در دنياى پست مدرن سطوح، رويه ها، ظواهر و سبك يا شيوه و شكل اهميت بيشترى پيدا مى كنند و به نوبه خود موجب برانگيختن و ظهور نوعى» ايدئولوژى طراح يا ناظم (Designer Ideology) مى گردند و تاكيد بر سبك و شكل به بهاى گزاف فداكردن ذات و جوهر اتفاق افتاده است. چون ديگر معنا مطرح نيست، صرفاً تصاوير و نشانه ها را به خاطر خودشان مصرف مى كنيم و تمامى ارزش ها را ناديده مى گيريم و در نتيجه سطح، ظاهر، رويه، شكل، سر به هوا بودن، بى قيدى و لاابالى گرى به بهاى از ميان رفتن عمق، باطن، محتوا، جوهر، ماهيت، مفهوم، معنا و دقيق بودن، سيطره يافته اند و در نتيجه كيفياتى چون استعداد هاى هنرى، صداقت، همبستگى، انسجام، جديت، اعتبار، اقتدار، اصالت، واقع گرايى، عمق و ژرفاى فكرى و فرهنگى، و روايت هاى قوى، همگى در معرض تضعيف و فروپاشى قرار مى گيرند.»
حال در چنين معركه بازارى، به عنوان يك منتقد هنرى و مخاطب، به جرات مى توان گفت ديگر برگزارى نمايشگاه هايى اينچنينى كه در جهت دستيابى و نيل به اهدافى همچون حفظ ارزش ها، باورهاى اصيل و عميق دينى، پاسدارى سنت ها و جوهر و ذات، در قالب محتواى آثار هنرى و ارائه آن به صورت شكل ها و فرم هايى كه خود باز، نمادين و سمبليك است و تلفيقى از نوستالژى ملى فرهنگى، ولى امروزپسندانه و مقبول حال و احوال باشد، ديگر كمياب و يا بهتر است كه بگوئيم نادر و ناياب است.
خلاصه كلام آنكه در ارزيابى نهايى اين آثار بايد صادقانه بگويم كه ابتدا در بررسى كيفيات عينى و ظاهرى آنها، انتقال وجوه زيباشناختى به مخاطب بسيار آنى و لحظه اى برقرار مى شود و در بدو ورود به نمايشگاه، اين مجموعه نفيس چشم هر بيننده اهل دلى را به تحسين وا مى دارد.در نگاه اول، دكتر زهرا رهنورد يك فرماليست است كه در حقيقت جاذبه فرم هاى رنگين و بديع و خلاقانه آثارش مخاطب را به خود جلب مى كند، فرم هايى كه اگر آشنا به نظر مى آيند بسيار رمز گونه خود را در حرير خيال انگيز و جادويى معنا، محتوا و مضمون پيچيده اند.
|
آنجا در نهايت سكوت كه نشئه تنهايى حكمفرما است، چنان ضيافتى از زلال آينه، شفافيت شيشه و معصوميت نور برپاست كه همهمه صداى شور و شيدايى اش در گوش تو مى پيچد و بيداد مى كند (البته اگر از جنس آنها باشى) و آه كه چه مشكل مى توانى از آن ضيافت دست بكشى و سالن را ترك كنى! ساعت ۴۵/۲ دقيقه بعدازظهر است و بايد رفت و رفت...
|
رشيد علي پور مدير اجرايي مجموعه تئاتر شهر شدرشيدعليپور كه پيش از اين مدير هنري فرهنگسراي خاوران، مدير طرح و برنامه مركز هنرهاي نمايشي و دبير سومين جشنواره سراسري تئاتر كوتاه جوان و جشنواره سراسري تئاتر ماه بوده است در سابقه كارگرداني خود نمايشهاي”گاه خنكي سپيدهدمان”، ”مرد گل به دهان”، ”دفينه گندم”، ”پيشنهاد”، ”در منطقه جنگي”، ”بر پهنه دريا”، ”پيش از ناشتايي” و”پردهبرداري” را دارد. [ متن کامل ]
رشد و توسعه تئاتر نیازمند گسترش سفره اعتبارت
اگر اداره كل هنرهاي نمايشي را مرجع و مركزي براي حمايت از آفرينشگران تئاتر كشور تلقي كرده و آن را سازماني بدانيم كه قرار است بهترين و مطلوبترين سرويس را به مردم و هنرمندان بدهد جز با وفاق و همدلي و همراهي و حضور صاحبنظران در اين عرصه اتفاقي نخواهد افتاد [ متن کامل ]
لادن مستوفي به جاي ليلي رشيدي ليلي رشيدي، به دليل مشكلات شخصي از همكاري با گروه نمايش”سه نمايش همراه” باز ماند و به جاي او لادن مستوفي در گروه حضور خواهد داشت و با دكتر محمود عزيزي همكاري خواهد كرد. [ متن کامل ]
گمراه نمي شود مريم
همنام تو بي مسيحاي سخنگو
سنگ خورده بر پيشاني
خون مي فشاند بر خاك
به نا حقي زمين گريه مي كند
ادامه ی شعر ها را در اینجا بخوانید
۱۷:۲۸ - نمایشگاه ساز سازی
۱۳:۳۰ - پی در پی به خاک می سپاریم
۱۱:۲۳ - گفت و گوبا احمد وكيلی/ چاپ دستي مهجور مانده است
۱۱:۲۱ - نمایشگاهی از عكس های كمك به شهر بم
۱۱:۱۹ - اولين دو سالانه پوستر ايران در خانهی هنرمندان ايران
۲۰:۱۵ - جز یک مورد، بقیه تکذیب می شود!
۱۸:۲۲ - سخنرانی روز آزادی بشر








لیلی فرهاد پور از خانه هنرمندان حذف شد
اعطای مدال ملی لياقت فرانسه به رضا دقتی
گزارش ماهانه كانون نمايشنامهنويسان
گزارش تصويري از حفاري مجاور مجموعه تئاترشهر
معامله گران محصولات گلد کوئیست تحت تعقیب
سفير فرانسه :ايران يك قاره سينمايي است






















