تبليغاتX
آسمانه
چرا مي‌خواهيم‌ نقطه‌ضعف‌هاي‌ خود را ناديده‌ بگيريم‌

- رضا آشفته‌ : فرهنگستان‌هاي‌ هنر، زبان‌ و ادب‌ فارسي‌،علوم‌ و علوم‌ پزشكي‌ از چهار چهره‌ برتر سال‌ 84 ( علي‌ نصيريان‌، محمد خوانساري‌، مهدي‌ بهادري‌نژاد و محمدرضا محرري) با حضور محمود احمدي‌نژاد، رئيس‌جمهوري‌ صبح‌ روز سه‌شنبه‌ 30 خردادماه‌ در كتابخانه‌ ملي‌ تجليل‌ كردند.
رئيس‌جمهوري‌ در اين‌ مراسم‌ با تجليل‌ از هنر و فعاليت‌هاي‌ فرهنگستان‌ هنر، از ايران‌ به‌ عنوان‌ سرزمين‌ هنر و هنرمندي‌ ياد كرد و گفت‌: »ملت‌ ايران‌ جزو معدود ملت‌هايي‌ است‌ كه‌ تمام‌ زندگي‌ آنان‌ با هنر آميخته‌ شده‌ است‌.«وي‌ افزود: »از تحليل‌ها و گفت‌وگوهاي‌ شهروندان‌ گرفته‌ تا سفره‌هاي‌ غذا و ميهماني‌ها، با هنر ايراني‌ همواره‌ متجلي‌ شده‌ و چقدر خوب‌ است‌ كه‌ سابقه‌ هزاران‌ ساله‌ هنر اصيل‌ سرزمين‌مان‌ به‌ نحو مطلوبي‌ منعكس‌ شود.«احمدي‌نژاد ايران‌ را مهد هنرمندان‌ اصيل‌، فكور و عميق‌ دانست‌ و خطاب‌ به‌ هنرمندان‌ گفت‌ كه‌ رسالت‌ آنها ترويج‌ فرهنگ‌ و هنر ايران‌ در سراسر دنياست‌.رئيس‌جمهوري‌ تاكيد كرد كه‌ براي‌ جبران‌ عقب‌ماندگي‌ بايد اين‌ منحني‌ تاريخي‌ را پيوسته‌ طي‌ كرد تا ماندگاري‌ و شكوفايي‌ ايران‌ در تمامي‌ ابعاد ممكن‌ شود. 
وي‌ در ادامه‌ گسست‌ فرهنگي‌ را آغازگر انحطاط‌ يك‌ ملت‌، آسيب‌ ديدن‌ و از دست‌ دادن‌ هويت‌ ملي‌ دانست‌ كه‌ جبران‌ آن‌ در كوتاه‌ مدت‌ امكان‌پذير نيست‌.احمدي‌نژاد با بيان‌ اينكه‌ هر 4 فرهنگستان‌ هنر، زبان‌ و ادب‌ فارسي‌، علوم‌ و علوم‌ پزشكي‌، مهم‌، حساس‌ و ارزشمند هستند، گفت‌: »در فرهنگستان‌ زبان‌ و ادب‌ فارسي‌ بايد از واژه‌ها، لهجه‌ها و گويش‌هاي‌ مختلف‌ حمايت‌ كنيم‌. همچنين‌ از موضع‌ دفاعي‌ در اين‌ زمينه‌ بيرون‌ بيايم‌. اينكه‌ فرهنگستان‌ زبان‌ و ادب‌ فارسي‌ در مقابل‌ واژه‌هاي‌ بيگانه‌ و وارداتي‌، واژه‌هايي‌ را معرفي‌ مي‌كند يك‌ كار ارزشمند است‌.«وي‌ كه‌ معتقد است‌ بايد در زمينه‌ فرهنگستان‌ زبان‌ و ادب‌ فارسي‌ كار بيشتري‌ صورت‌ بگيرد، در اين‌باره‌ گفت‌: »ما بايد به‌ نقطه‌اي‌ برسيم‌ كه‌ تعصب‌ در زبان‌ فارسي‌ به‌ يك‌ افتخار ملي‌ تبديل‌ شود و بايد به‌ جاي‌ استفاده‌ از واژه‌هاي‌ بيگانه‌، واژه‌هاي‌ زبان‌ خود را به‌ كار ببريم‌.«احمدي‌نژاد در اين‌ مراسم‌ از تلاش‌هاي‌ حسن‌ حبيبي‌، رئيس‌ فرهنگستان‌ زبان‌ و ادبيات‌ فارسي‌ تقدير و تشكر كرد.

تئاتر، تكثيرشدني‌ نيست‌
علي‌ نصيريان‌ در اين‌ مراسم‌ از ميرحسين‌ موسوي‌ و علي‌ منتظري‌ كه‌ در راه‌ اعتلاي‌ فرهنگ‌ به‌ويژه‌ عرصه‌ ادبيات‌ نمايشي‌ تلاش‌ كرده‌اند تشكر كرد و اظهار داشت‌: »تئاتر اگر با ارزش‌هاي‌ والا و انساني‌اش‌ ساخته‌ و پرداخته‌ شود، كمالش‌ هويدا مي‌شود اما اين‌ به‌ آزادي‌ بستگي‌ دارد. تئاتر تكثيرشدني‌ نيست‌. وظيفه‌ نمايش‌ انگشت‌ گذاشتن‌ بر نقطه‌ضعف‌هاست‌أ از يونان‌ باستان‌ تا دوران‌ تئاتر مدرن‌ همه‌ براساس‌ مطرح‌ كردن‌ اين‌ گره‌ها و برملا كردن‌ عقده‌ها و مشكلات‌ و جنگ‌هاي‌ بشري‌ است‌.«وي‌ با اشاره‌ به‌ اينكه‌ نبايد هراسيد از اينكه‌ تئاتر مشكلات‌ جامعه‌ را برملا كند، گفت‌: »چرا مي‌خواهيم‌ نقطه‌ضعف‌هاي‌ خود را ناديده‌ بگيريم‌ و همه‌ چيز را شسته‌ و تميز در مقابل‌ ديدگان‌ قرار دهيم‌*«اين‌ بازيگر توانمند با تاكيد بر توجه‌ بيشتر دولت‌ بر حمايت‌ از تئاتر آييني‌ گفت‌: »كلام‌ در تئاتر معتبر است‌ اما براي‌ جامعه‌اي‌ مثل‌ جامعه‌ ما كه‌ بيشتر مونولوگ‌ داشته‌، نوعي‌ آموزش‌ است‌.«

مهم‌ترين‌ شاخص فرهنگي‌
محمد خوانساري‌، برگزيده‌ فرهنگستان‌ زبان‌ و ادب‌ فارسي‌ نيز در اين‌ مراسم‌ گفت‌: »مهم‌ترين‌ شاخا فرهنگي‌ ما كه‌ دنيا ما را با آن‌ مي‌شناسد، زبان‌ و ادبيات‌ بسيار غني‌ ماست‌. مولانا خود براي‌ سرافرازي‌ ما كافي‌ است‌، تا چه‌ رسد به‌ اين‌ همه‌ مرد بزرگ‌. ادبيات‌ ما تجليگاه‌ ذوق‌ و عظمت‌ روحي‌ و معنوي‌ ملت‌ ماست‌.«او با يادآوري‌ اينكه‌ تقدير از بزرگان‌ بهتر است‌ در زمان‌ حياتشان‌ صورت‌ گيرد، نسبت‌ به‌ آسيب‌هايي‌ كه‌ زبان‌ فارسي‌ را تهديد مي‌كنند، ازجمله‌ هجوم‌ واژه‌هاي‌ بيگانه‌، هشدار داد.

درباره‌ علي‌ نصيريان‌
در اين‌ همايش‌، كتابي‌ از طرف‌ فرهنگستان‌ هنر تحت‌ عنوان‌ »زندگي‌ و آؤار علي‌ نصيريان‌« منتشر شده‌ است‌ كه‌ بهمن‌ نامور، معاون‌ پژوهشي‌ اين‌ فرهنگستان‌ طي‌ مقدمه‌اي‌ درباره‌ انتخاب‌ علي‌ نصيريان‌ مي‌نويسد: »فرهنگستان‌هاي‌ جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌ هر سال‌ طي‌ مراسمي‌ با حضور رئيس‌جمهور و شخصيت‌هاي‌ علمي‌ كشور چهره‌هاي‌ برجسته‌ علمي‌، ادبي‌ و هنري‌ كشور را معرفي‌ مي‌كنند. مجمع‌ عمومي‌ فرهنگستان‌ هنر در نشست‌ مورخ‌ 17\1\1384 كه‌ به‌ رياست‌ مهندس‌ ميرحسين‌ موسوي‌ برگزار شد، با آراي‌ اعضاي‌ پيوسته‌، جناب‌ آقاي‌ علي‌ نصيريان‌ را به‌ عنوان‌ چهره‌ برگزيده‌ اين‌ فرهنگستان‌ براي‌ سال‌ 1384 انتخاب‌ كرد.«وي‌ مي‌افزايد: »علي‌ نصيريان‌ از هنرمنداني‌ است‌ كه‌ مرزهاي‌ بين‌ هنر و زندگي‌ را برداشته‌، چنانكه‌ زندگي‌ او عين‌ هنر او و هنر او عين‌ زندگي‌ اوست‌. نصيريان‌ حس‌ هنري‌، تفكر پژوهشي‌، عشق‌ به‌ ميهن‌ و تعهد به‌ فرهنگ‌ ايراني‌ - اسلامي‌ را يكجا باهم‌ دارد. او بازيگري‌ بي‌نظير، نمايشنامه‌نويسي‌ نوآور و پژوهشگري‌ مدبر است‌. «

پنج‌ دهه‌ تلاش‌
علي‌ منتظري‌، رئيس‌ گروه‌ نمايش‌ و ادبيات‌ نمايشي‌ فرهنگستان‌ هنر هم‌ در اين‌ كتاب‌ مي‌گويد: »علي‌ نصيريان‌ اكنون‌ در 71 سالگي‌، تجربه‌ پنج‌ دهه‌ تلاش‌ بي‌دريغ‌ و كم‌نظير را در اعتلاي‌ هنر نمايش‌ به‌ همراه‌ دارد. يادآوري‌ اين‌ نكته‌ كه‌ بسيار نادر و كميابند هنرمنداني‌ كه‌ بيش‌ از نيم‌ قرن‌ از عمرشان‌ را به‌ هنري‌ خاص‌ بپردازند، اهميت‌ كار نصيريان‌ را مضاعف‌ مي‌نمايد.«وي‌ مي‌افزايد: »گذشته‌ از حضور بي‌وقفه‌ و مستمر علي‌ نصيريان‌ در فضاي‌ هنري‌ كشور، بازي‌ در نقش‌هايي‌ ماندگار در تئاتر، سينما و تلويزيون‌، توجه‌ ويژه‌ و بجا به‌ اشكال‌ مختلف‌ نمايش‌ سنتي‌ ايراني‌، ازجمله‌ تعزيه‌، سياه‌بازي‌، پرده‌خواني‌، نقالي‌، معركه‌گيري‌ و... و استفاده‌ خلاقانه‌ از آنها در تئاتر نوپاي‌ آن‌ زمان‌ ايران‌، نظم‌ و انضباط‌ هنري‌، روحيه‌ حساس‌ و كنكاشگر در برخورد با مسائل‌ و پديده‌هاي‌ اجتماعي‌ و هوشياري‌ و قدرت‌ بالا در تجزيه‌ و تحليل‌ اين‌ مسائل‌ و طرح‌ هنرمندانه‌ آنها در آؤارش‌، توجه‌ به‌ زبان‌ مردم‌ و تلاش‌ براي‌ خلق‌ هنري‌ كه‌ بتواند با پيكره‌ اصلي‌ جامعه‌ ارتباط‌ برقرار نمايد، سبب‌ گرديده‌ كه‌ آؤار او از عمق‌ هنري‌ و انديشه‌اي‌ خاص‌ كه‌ از او انتظار مي‌رود، برخوردار باشد.«

+ نوشته شده توسط رضا آشفته در چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385 و ساعت 6:45 PM |
 واقعيت‌هاي‌ موجود، ارقام‌ را تعيين‌ مي‌كند

 - رضا آشفته‌ :

 اين‌ روزها بحث‌ بر سر تصويب‌ و اجراي‌ قراردادهاي‌ تيپ‌ از سوي‌ مسوولان‌ مركز هنرهاي‌ نمايشي‌ و مديران‌ خانه‌ تئاتر داغ‌ است‌. يكي‌ از مشكلات‌ دست‌ و پاگير هنرمندان‌ تئاتر نبودن‌ قراردادهاي‌ صريح‌ و روشن‌ با مركز هنرهاي‌ نمايشي‌ به‌ عنوان‌ متولي‌ تئاتر كشور است‌. شايد به‌ دليل‌ حرفه‌اي‌ نبودن‌ »تئاتر در كشورمان‌« چنين‌ وضعيتي‌ شكل‌ گرفته‌ باشد. پس‌ از تشكيل‌ خانه‌ تئاتر و راه‌اندازي‌ انجمن‌هاي‌ صنفي‌ ضرورت‌ رسيدگي‌ به‌ امور مالي‌ و اقتصادي‌ هنرمندان‌ به‌ عنوان‌ يك‌ پشتوانه‌ امنيتي‌ در درازمدت‌ مورد بررسي‌ قرار گرفت‌. بعدا ضرورت‌ ايجاد و تنظيم‌ قرارداد تيپ‌ به‌ عنوان‌ بهترين‌ راه‌حل‌ براي‌ بهتر شدن‌ وضعيت‌ هنرمندان‌ توسط‌ انجمن‌هاي‌ خانه‌ تئاتر بررسي‌ و تصويب‌ شد.
در چند سال‌ اخير تهيه‌ و تدوين‌ قراردادهاي‌ تيپ‌ فراز و نشيب‌هاي‌ زيادي‌ را پشت‌ سر گذاشته‌ و از آنجا كه‌ بودجه‌ كافي‌ و ضروري‌ در اختيار مركز هنرهاي‌ نمايشي‌ قرار نمي‌گرفت‌، ضرورتي‌ نيز در اجراي‌ آن‌ ديده‌ نمي‌شد.

يك‌ ضرورت‌
چيستا يثربي‌ - نمايشنامه‌نويس‌ - تصويب‌ و اجراي‌ قراردادهاي‌ تيپ‌ از سوي‌ مركز هنرهاي‌ نمايشي‌ را يك‌ ضرورت‌ مي‌داند و مي‌گويد: »مهم‌ترين‌ حسن‌ اين‌ نوع‌ قراردادها، رعايت‌ عدالت‌ و تامين‌ حاشيه‌ امنيت‌ فكري‌ است‌. همچنين‌ باعث‌ مي‌شود كه‌ از حاكميت‌ روابط‌ كاسته‌ و بر ضابطه‌مندي‌ فعاليت‌هاي‌ تئاتري‌ افزوده‌ شود. با بودن‌ قراردادهاي‌ تيپ‌ هر كس‌ بنا بر شرايط‌ تعريف‌شده‌ به‌ حق‌ و حقوق‌ خود مي‌رسد.«
وي‌ افزود: »بايد چنان‌ دقيق‌ قراردادها تنظيم‌ شود كه‌ حق‌ و حقوق‌ فردي‌ تضييع‌ نشود. مثلا افرادي‌ هستند كه‌ ديپلم‌ دارند، اما بنابر كيفيت‌ بالاي‌ تجربياتشان‌ معادل‌ ليسانس‌ يا فوق‌ليسانس‌ در صحنه‌ كارآيي‌ دارند، بايد به‌ اينگونه‌ از افراد هم‌ فكر شده‌ باشد.«
يثربي‌ بودن‌ قراردادهاي‌ تيپ‌ را  باني‌ حرفه‌اي‌ شدن‌ تئاتر مي‌داند، در حالي‌ كه‌ هنرمند تئاتر امروز نمي‌تواند به‌راحتي‌ درباره‌ شغلش‌ اظهارنظر كند. اگر قرار باشد او در بانكي‌ براي‌ گرفتن‌ وام‌ اقدام‌ كند، نمي‌تواند قراردادي‌ دال‌ بر به‌ رسميت‌ شناخته‌ شدن‌ ميزان‌ درآمدش‌ ارائه‌ كند.
وي‌ آرزو مي‌كند كه‌ هرچه‌ زودتر قراردادهاي‌ تيپ‌ لازم‌الاجرا شود براي‌ آنكه‌ افرادي‌ از طريق‌ تئاتر ارتزاق‌ مي‌كنند بي‌آنكه‌ قراردادهايشان‌ حرفه‌اي‌ باشد.
اين‌ نمايشنامه‌نويس‌ به‌ دقت‌ در تنظيم‌ و تدوين‌ تعرفه‌ها اشاره‌ مي‌كند كه‌ گاهي‌ بالا رفتن‌ ميزان‌ آؤار )كميت‌( باعث‌ مي‌شود كه‌ گروهي‌ از هنرمندان‌ تن‌ به‌ هر كاري‌ بدهند و باعث‌ افت‌ و پايين‌ آمدن‌ كيفيت‌ قدرت‌ خلاقه‌شان‌ مي‌شود. او حتي‌ از خود مثال‌ زد كه‌ گاهي‌ براي‌ بالا بردن‌ تعداد كارها مجبور است‌ هر نوع‌ سفارشي‌ را بپذيرد، هرچند اين‌ خواسته‌ برخلاف‌ ميل‌ باطني‌اش‌ باشد.

فقط‌ بازيگران‌
عباس‌ غفاري‌، كارگردان‌ با پذيرفتن‌ تاؤيرگذاري‌ قراردادهاي‌ تيپ‌، به‌ اولين‌ قراردادهاي‌ تيپ‌ انتقاد مي‌كند چون‌ در آن‌ قراردادها فقط‌ بازيگران‌ نفع‌ مي‌بردند ولي‌ ديگر صنف‌ها متضرر مي‌شدند.
وي‌ مي‌گويد: »آهنگساز تئاتر نمي‌توانست‌ به‌راحتي‌ يك‌ گروه‌ نوازنده‌ را براي‌ اجراي‌ زنده‌ فرا بخواند براي‌ آنكه‌ پول‌ كافي‌ در اختيارش‌ قرار نمي‌گرفت‌. طراحان‌ صحنه‌ و لباس‌ نيز به‌ حد مطلوبي‌ از مزاياي‌ مادي‌ برخوردار نمي‌شدند. حتي‌ برخي‌ از نويسندگان‌ برجسته‌ كشور نيز به‌ دليل‌ كم‌كاري‌ و بالا بودن‌ كيفيت‌ آثار، نمي‌توانستند از مزاياي‌ بيشتري‌ سود ببرند.«
غفاري‌ معتقد است‌ كه‌ بنابر قراردادهاي‌ تيپ‌ قبلي‌، كارگردان‌ نيز خيلي‌ ضرر مي‌كرد براي‌ آنكه‌ مجبور بود از جيب‌ خود دستمزد منشي‌ صحنه‌، عكاس‌، روابط‌ عمومي‌، مشاور و دراماتور را بپردازد. در آن‌ قراردادها هيچ‌ پيش‌بيني‌اي‌ درباره‌ پرداخت‌ دستمزد عوامل‌ اجرايي‌ به‌ غير از كارگردان‌ نشده‌ بود.
اين‌ كارگردان‌ حسن‌ بودن‌ و رعايت‌ قراردادهاي‌ تيپ‌ را اطمينان‌بخشي‌ به‌ گروه‌هاي‌ اجرايي‌ به‌ لحاظ‌ مشخص بودن‌ مقدار بودجه‌ مي‌داند. اما معتقد است‌ كه‌ بايد قراردادها در زمان‌ لازم‌ و پيش‌بيني‌شده‌ پرداخت‌ شود تا با تعويق‌ يك‌ سال‌ونيم‌ و بالاتر گروه‌ها به‌ لحاظ‌ مادي‌ ضرر نكنند. وي‌ تاكيد كرد كه‌ عدم‌ پرداخت‌ به‌موقع‌ دستمزدها، ضرورت‌ ارائه‌ و تصويب‌ و اجراي‌ قراردادهاي‌ تيپ‌ را نفي‌ مي‌كند.

يك‌ گام‌ به‌ جلو
اصغر همت‌، نماينده‌ خانه‌ تئاتر در شوراي‌ ساخت‌ مركز هنرهاي‌ نمايشي‌، از بودن‌ شيوه‌نامه‌ موقت‌ با داشتن‌ برخي‌ از اشكالات‌ به‌ عنوان‌ يك‌ معيار مشخص براي‌ تعيين‌ دستمزدها ياد مي‌كند و به‌ نظرش‌، نبود يك‌ معيار مشخص، شايد تئاتر ما را دچار مشكلات‌ جدي‌ كند.
وي‌ شيوه‌نامه‌ موقت‌ را حركتي‌ رو به‌ جلو ارزيابي‌ مي‌كند و معتقد است‌ كه‌ اين‌ حركت‌ رو به‌ جلو بايد ادامه‌دار باشد. بنابراين‌ پيشنهاد مي‌دهد كه‌ با تصويب‌ و اجراي‌ قراردادهاي‌ تيپ‌، مطمئن‌تر هنرمندان‌ تئاتر را به‌ صحنه‌ بياورند.
همت‌ معتقد است‌ كه‌ قراردادهاي‌ تيپ‌ شكل‌ كاملا تخصصي‌ دارند و هرچند ممكن‌ است‌ از نظر ميزان‌ دستمزدها جاي‌ حرف‌ داشته‌ باشند اما به‌ لحاظ‌ فرم‌ قرارداد، ما بايد به‌ نتيجه‌اي‌ برسيم‌ و چه‌ بهتر كه‌ اين‌ نتيجه‌گيري‌ براساس‌ قراردادهاي‌ تيپ‌ باشد.

با محتواي‌ قراردادهاي‌ تيپ‌ مشكلي‌ ندارم‌
حسين‌ پارسايي‌، رئيس‌ مركز هنرهاي‌ نمايشي‌ با محتواي‌ قراردادهاي‌ تيپ‌ مشكلي‌ ندارد اما به‌ نظرش‌ اين‌ قراردادها بايد بازنگري‌ و سقف‌ پرداختن‌ آنها براساس‌ تقاضاي‌ گروه‌هاي‌ تئاتري‌ تعيين‌ شود.وي‌ معتقد است‌ كه‌ سقف‌ پرداختي‌ دستمزدها در قراردادهاي‌ تيپ‌ متناسب‌ با بودجه‌ تئاتر تهران‌ نيست‌ و بايد همه‌ گرايش‌ها و صنوف‌ تئاتري‌ كه‌ از تئاتر دولتي‌ ارتزاق‌ مي‌كنند، در نظر گرفته‌ شوند.
رئيس‌ مركز هنرهاي‌ نمايشي‌ مي‌گويد: " بودجه‌ تئاتر افزايش‌ قابل‌ توجهي‌ پيدا كرده‌ اما مركز هنرهاي‌ نمايشي‌ علاوه‌ بر پرداختن‌ به‌ تئاتر تهران‌ وظايف‌ ديگري‌ هم‌ دارد كه‌ در سال‌هاي‌ اخير به‌ آن‌ بي‌توجه‌ بوده‌ است‌، مواردي‌ مانند توجه‌ به‌ تئاتر شهرستان‌ها، مسائل‌ آموزشي‌، جشنواره‌هاي‌ استاني‌ و... بنابراين‌ براساس‌ ارتقاي‌ بودجه‌ كل‌ تئاتر ما مي‌توانيم‌ به‌ ميزان‌ مشخصي‌ بودجه‌ تئاتر تهران‌ را افزايش‌ دهيم‌."

وي‌ معتقد است‌ كه‌ اگر بودجه‌ تئاتر 20 ميليارد تومان‌ در سال‌ باشد، قراردادهاي‌ تيپ‌ خانه‌ تئاتر قابل‌ اجراست‌ و با اين‌ شرايط‌ بايد مركز هنرهاي‌ نمايشي‌ و خانه‌ تئاتر براساس‌ واقعيت‌هاي‌ موجود در مورد ارقام‌ به‌ توافق‌ برسند.
حسين‌ پارسايي‌ خود را يك‌ كارگردان‌ تئاتر مي‌داند كه‌ براي‌ مدتي‌ به‌ عنوان‌ مدير فعاليت‌ مي‌كند و دوباره‌ به‌ جرگه‌ توليدكنندگان‌ تئاتر مي‌پيوندد، بنابراين‌ خود نيز در قراردادهاي‌ تيپ‌ به‌ اندازه‌ هر تئاتري‌اي‌ ذينفع‌ است‌.

يك‌ قرارداد واحد
ايرج‌ راد، مديرعامل‌ خانه‌ تئاتر هم‌ در دوره‌ بازنگري‌ قراردادهاي‌ تيپ‌ به‌ خبرگزاري‌ ايسنا اعلام‌ كرد كه‌ يك‌ قرارداد واحد و جامع‌الشرايط‌ براي‌ تمام‌ رشته‌هاي‌ تئاتر نوشته‌ شود كه‌ به‌ اين‌ صورت‌ هر صنف‌ قرارداد جداگانه‌اي‌ نخواهد داشت‌.

به‌ گفته‌ ايرج‌ راد، در گام‌ نخست‌، قرارداد جديد به‌ تصويب‌ مي‌رسد و در مراحل‌ بعد درباره‌ درجه‌بندي‌ و سقف‌ دستمزدها تصميم‌گيري‌ مي‌شود. در عين‌ حال‌ وي‌ نيز به‌ همراه‌ هيات‌مديره‌ خانه‌ تئاتر بر آن‌ هستند تا با تعاريف‌ منطقي‌ سقف‌ دستمزدها را مشخا كنند.

بازنگري‌ در قراردادهاي‌ تيپ‌
سرانجام‌ قراردادهاي‌ تيپ‌ روز پنجشنبه‌ 25 خردادماه‌ 85 به‌ مركز هنرهاي‌ نمايشي‌ تحويل‌ داده‌ شد. در اين‌ روز جلسه‌ مشتركي‌ بين‌ هيات‌مديره‌ خانه‌ تئاتر و حسين‌ پارسايي‌ برگزار شد. به‌ نقل‌ از روابط‌ عمومي‌ خانه‌ تئاتر، اين‌ جلسه‌ به‌ منظور بحث‌ و بررسي‌ پيرامون‌ قراردادهاي‌ تيپ‌ انجمن‌هاي‌ خانه‌ تئاتر و تسليم‌ اين‌ قراردادها به‌ رئيس‌ مركز هنرهاي‌ نمايشي‌ تشكيل‌ شد.
در جلسه‌ فوق‌الذكر، قرارداد تيپ‌ بازنگري‌ شده‌ ( نه‌ قراردادي‌ كه‌ توسط‌ هيات‌مديره‌ هريك‌ از انجمن‌ها براساس‌ رتبه‌بندي‌ هنرمندان‌ تنظيم‌ شده‌ بود ) ، ارائه‌ شد و حسين‌ پارسايي‌ قول‌ داد تا هفته‌ آينده‌ در مورد اين‌ قراردادها تصميم‌گيري‌ كند.

+ نوشته شده توسط رضا آشفته در دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385 و ساعت 12:20 PM |
بايد به داشتن تئاتر اميدوارم باشيم
 
نسخه‌ی چاپ

رضا آشفته:
يدالله آقاعباسي، مترجم و استاد دانشگاه باهنر كرمان در ميزگرد پژوهشي تئاتر ملي روز چهارشنبه هفته گذشته گفت:«در ابتدا بايد به داشتن تئاتر اميدوارم باشيم تا بعد بتوانيم درباره تئاتر ملي صحبت كنيم. اگر قرار باشد كه سمينار پژوهشي با استقبال روبرو نشود، نشان از بي توجهي ديگران به موضوع”تئاتر ملي” دارد بنابراين بايد ضرورت آن احساس شود تا استقبال هم همراه آن باشد.»
وي با اشاره به تجربه آگوستو بوال در مردمي كردن تئاتر كه ريشه در آئين‌ها و مناسك يونان باستان دارد، گفت:«ما در مناطق زلزله زده بم با گروهي از جوانان‌هاي تحصيل كرده تئاتري، به شيوه نمايش خلاق موفق شديم دانش‌آموزان زلزله زده را در نمايش‌هايمان مشاركت بدهيم. اين طرح با رقم دو ميليون تومان بازتاب خوبي در برداشت.»
اين استاد دانشگاه با انتقاد از نظام آموزشي تئاتر در دانشگاه‌ها گفت:«فارغ التحصيلان تئاتر بايد اميد به كار داشته باشند. ما تنها نمي‌خواهيم بازيگر تربيت كنيم. مي‌توانيم نمايش خلاق را همگاني كنيم. در اين نوع نمايش اجرا مطرح نيست بلكه آموزش در آن اهميت مي‌يابد. در تجربه‌اي كه با شاگردان خود داشتم، نمايش خلاق را با كاربرد پانتوميم و... به بازي‌هاي محلي كرمان نزديك كرديم و نوعي نمايش خلاق به وجود آورديم.»
وي با اشاره به دو واحد تئاتري كه دانشجويان علوم تربيتي مي‌گذارنند، گفت:«متاسفانه اين مقدار خيلي كم است تا بتوانند دانش‌آموزان آموزش بدهند. ما مي‌توانيم با حضور دانشجويان در طرح‌هايي مانند”مشاركت در محله” و”مبارزه با اعتياد”، توانايي‌هاي نمايشي را از حوزه‌هاي محدود بيرون بياوريم و اگر تئاتر را از ابتدا به كودكان بياموزيم، 30 سال ديگر حتي تئاتر فراملي هم خواهيم داشت.»
در اين ميزگرد كه در تالار آويني دانشگاه تهران و به همت مركز هنرهاي نمايشي برگزار مي‌شد، حسين مسافرآستانه، كارگردان سخنان يدالله آقاعباسي را درباره گسترش فرهنگ عمومي تئاتر تاييد كرد و گفت:«اين كار كاملاً ضروري و الزامي است و اين هنر مي‌تواند تضمين كننده سلامت روح و انديشه جامعه باشد.»
رئيس انجمن نمايش كشور در ادامه گفت:«اين كار از وظيفه يك وزارتخانه و يك رئيس خارج است و بايد همگي به دنبال آن باشيم كه تئاتر را به فرهنگ عمومي مردم تبديل كنيم. متاسفانه تئاتر به طور فراگير در كشور ما شكل نگرفته و برنامه ريزي فرهنگي براي بسياري از نهادهاي ذيربط پي ريزي نشده است.»
وي معتقد است كه تئاتر تبديل به فرهنگ عمومي نشده است و هيچ گاه خودمان به طور جدي به تئاتر نگاه نكرده‌ايم و خواه ناخواه از ديگران هم نخواسته‌ايم كه نگاه جدي به آن داشته باشيم.
حسين مسافرآستانه با اشاره به اين كه تئاتر سنتي ما خود به خود نمي‌تواند تماميت تئاتر ما را در برداشته باشد، گفت:«نگاه موزه‌اي به نمايش‌هاي سنتي نياز امروز ما را مرتفع نمي‌كند. از هويت فرهنگي گذشته با توجه به نياز اجتماعي امروز مي‌توانيم بهره‌برداري كنيم.»
وي نياز جامعه امروز را با گذشته متفاوت دانست و گفت:«زيبايي شناسي، توقع، فرهنگ و سليقه امروز تغيير كرده است. آن چه هم از بين رفته به اين دليل بوده كه نتوانسته با جامعه همگام شود. بنابراين بايد با شرايط روز شكل تئاتر را متحول سازيم.»
جنگ‌هاي نمايشي كه امروز به طور همگاني در سراسر كشور اجرا مي‌شود، از منظر رئيس انجمن نمايش كشور شكل غلط پذيرفتن نياز به تئاتر است كه در صورت عمومي شدن فرهنگ تئاتري از بروز چنين اشتباهاتي جلوگيري مي‌شود.
وي معتقد است كه نبايد به آن چه در گذشته از بين رفته است، اظهار افسوس كنيم. هنري كه نتوانسته استمرار داشته باشد، طبيعتاً از بين مي‌رود. او ارزش‌هاي تعزيه را انكار نمي‌كرد اما به نظرش اين هنر به شكل موزه حفظ و نگهداري شده است. اجراي نمايش روحوضي هم به همان شكل گذشته فقط حس نوستالژيك يك عده معدود را كه با خاطرات گذشته زندگي مي‌كنند، برمي‌انگيزد، در صورتي كه روحوضي براي خيلي‌ها مي‌تواند ملال‌آور باشد.
عظيم موسوي، كارگردان و پژوهشگر در ادامه با اشاره به اين كه در دانشگاه‌ها ما به فرهنگ و نمايش سنتي پرداخته نمي‌شود، گفت:«علت آن سخيف بودن فرهنگ و نمايش سنتي ما نيست بلكه به دليل سختي آن از اين كار اجتناب مي‌كنند. اين كار نياز به پژوهش و شناخت فرهنگ‌ها دارد.»
وي افزود:«ما اگر قرار باشد كه سنت را كنار بگذاريم، اين كار ابلهانه است و ابلهانه‌تر اين كه بخواهيم جلوي بدعت را بگيريم. ما نمي‌خواهيم تعزيه را متحول كنيم بلكه مي‌خواهيم از آن براي تئاتر امروز بهره‌برداري كنيم.»
عظيم موسوي در پايان ميزگرد به يك جمع‌بندي رسيده بوده و گفت:«يك، جوهر لذت طلبي، دو، آزادي با اصرار بر تازه‌جويي، سه، گذشته و حال با هم توأم شوند و ارزشمندي آن‌ها با حد و مرز مشخص معلوم شود، چهار، بر پايه ضرورت‌ها شكل‌ها و محتواها بروز پيدا كنند.»
وي افزود:«تئاتر زبان جهاني و مشترك است كه حرف واحدي را براي همگان مي‌زند. تئاتر مثل شعر هر دوره شكل آن دوره را مي‌گيرد. اگر در هر دوره هنر شكل زمانه خودش را بگيرد هنر ملي داريم.»
بنا بر گفته اين پژوهشگر بايد توجه به قصه‌ها و افسانه‌ها با بازآفريني مجدد آن‌ها صورت گيرد تا هويت فرهنگي و ملي ما حفظ شود. از سوي ديگر اين حق را به هنرمندان بايد داد با نگاه تازه از داده‌هاي فرهنگي گذشته استفاده كند. او حق دارد قالب‌هاي كهنه را در صورت غير كاربردي بودن دوره بريزد و قالب شكني را بنا بر ضرورت انجام دهد و نه تفنن.
+ نوشته شده توسط رضا آشفته در شنبه بیست و هفتم خرداد 1385 و ساعت 1:39 PM |
شعور و آزادي‌، تئاتر ملي‌ را ايجاد مي‌كند

- رضا آشفته‌ :

جعفر والي‌، فرشيد ابراهيميان‌ و صادق‌ عاشورپور در ميزگردي‌ با موضوع‌ »تئاتر ملي‌« روز سه‌شنبه‌ 23 خردادماه‌ 85 در تالار آويني‌ دانشگاه‌ تهران‌ شركت‌ كردند.
جعفر والي‌ كارگردان‌ پيشكسوت‌ از »تئاتر ملي‌« به‌ عنوان‌ لفظي‌ باشكوه‌، كهنه‌ و قديمي‌ و نزديك‌ براي‌ همه‌ ياد كرد و گفت‌: »زماني‌ كه‌ ما تئاتر را شروع‌ كرديم‌، چيزي‌ به‌ نام‌ تئاتر ملي‌ نبود. به‌ اين‌ معني‌ كه‌ جريان‌هاي‌ مختلفي‌ در كشورمان‌ بود و قوي‌ترينش‌ تئاتر عبدالحسين‌ نوشين‌ بود. اين‌ بزرگمرد كه‌ ما از شاگردانش‌ محسوب‌ مي‌شديم‌، هيچ‌وقت‌ نمايش‌ ايراني‌ كار نكرد مگر در كلوپ‌هاي‌ خصوصي‌.«
وي‌ افزود: »در دوران‌ بحراني‌ پس‌ از 28 مرداد 1332 گروهي‌ از فارغ‌التحصيلان‌ هنرستان‌ هنرپيشگي‌ در خانه‌ شاهين‌ سركيسيان‌ درباره‌ تئاتر صحبت‌ مي‌كرديم‌. آن‌ زمان‌ حكومت‌ نظامي‌ بود و تجمع‌ بيش‌ از 5 نفر ممنوع‌. ما تك‌تك‌ به‌ خانه‌ سركيسيان‌ مي‌رفتيم‌ و حتي‌ يك‌ بار هم‌ او را گرفتند و به‌ دليل‌ كتاب‌هاي‌ چخوف‌ و استانيسلاوسكي‌ اذيت‌ شد.«
آن‌ جمع‌ در بحث‌هاي‌ خود احساس‌ مي‌كنند كه‌ بايد در فرهنگ‌ و زندگي‌ دور و برشان‌ ريشه‌ كنند و به‌ اين‌ نتيجه‌ مي‌رسند كه‌ براي‌ آغاز كار، دو متن‌ بر اساس‌ داستان‌هاي‌ »محلل‌« و »مرده‌خوارها«ي‌ صادق‌ هدايت‌ را با نويسندگي‌ و كارگرداني‌ عباس‌ جوانمرد به‌ صحنه‌ بياورند. پس‌ از آن‌ علي‌ نصيريان‌ »افعي‌ طلايي‌« را با اقتباسي‌ از »داش‌آكل‌« هدايت‌ مي‌نويسد. چندي‌ نمي‌گذرد كه‌ در دانشگاه‌ تهران‌ يك‌ جشنواره‌ با متن‌هاي‌ ايراني‌ برگزار مي‌شود. در دهه‌ 40 شمسي‌ نيز با توليد و پخش‌ تله‌تئاترهاي‌ ايراني‌، تئاتر به‌ خانه‌ مردم‌ راه‌ مي‌يابد و تئاتر ملي‌ به‌ طور فراگير ريشه‌ مي‌دواند.
بيژن‌ مفيد، عباس‌ جوانمرد، علي‌ نصيريان‌ و ديگران‌ هر يك‌ بنا بر برداشت‌ شخصي‌ مسائل‌ اجتماعي‌ را در آؤارشان‌ منعكس‌ مي‌سازند.
بنا بر نظر جعفر والي‌، آنان‌ تعريف‌ خاصي‌ از تئاتر ملي‌ نداشتند و فقط‌ مي‌دانستند تئاتري‌ كار مي‌كنند كه‌ به‌ مردم‌، تاريخ‌ و فرهنگمان‌ تعلق‌ دارد.
با تئاتر ملي‌ موافق‌ نيستم‌
فرشيد ابراهيميان‌ استاد دانشگاه‌ در ابتدا اعلام‌ كرد كه‌ با »تئاتر ملي‌« خيلي‌ زياد موافق‌ نيست‌ و گفت‌: »تئاتر چند پايه‌ دارد. يك‌ سازمان‌ كه‌ اساسا تئاتر را ايجاد مي‌كند، داراي‌ تفكر است‌. در غير اين‌ صورت‌ نمايش‌ است‌.«   
وي‌ افزود: »در ايران‌ نمايش‌ها و سنت‌هايي‌ داشته‌ايم‌ كه‌ قرين‌ به‌ نمايش‌ است‌. اخيرا در غرب‌ از آنها به‌ عنوان‌ »شو« ياد مي‌كنند. چون‌ از سازمان‌، انديشه‌ و تئاتر برخوردار نيستند.«
اين‌ بازيگر قديمي‌ در ادامه‌ واژه‌ »ملي‌« و »ملي‌گرايي‌« را تعريف‌ و اشاره‌ كرد كه‌ در يكصد سال‌ اخير اين‌ واژه‌ در ايران‌ كاربرد زيادي‌ پيدا كرده‌ است‌. از منظر ابراهيميان‌ هر آنچه‌ به‌ سمت‌ مردم‌ و براي‌ مردم‌ حركت‌ كند، ملي‌ است‌. تئاتر ملي‌ هم‌ براي‌ مردم‌ و به‌ زبان‌ مردم‌، براي‌ مردم‌ و به‌ زبان‌ ادب‌ شكل‌ مي‌گيرد. تئاتر ملي‌ تاكيد روي‌ خصوصيات‌ مشترك‌ و پايدار در يك‌ چارچوب‌ سياسي‌ دارد.
فرشيد ابراهيميان‌ گفت‌: »بنا بر شرايط‌ تاريخي‌ و اجتماعي‌ فرم‌هاي‌ نمايشي‌ ايراني‌ خلق‌ شده‌اند. بنابراين‌ ساختار آن‌ از آن‌ فرماسيون‌ ديگري‌ است‌. »سياه‌« محلي‌ از اعراب‌ در جامعه‌ ما ندارد و در زمان‌ ما، مابه‌ازاي‌ عيني‌ ندارد. حداقل‌ 100 سال‌ است‌ كه‌ سياه‌ از عرصه‌ اجتماعي‌ ما خارج‌ شده‌ است‌. اگر به‌ گزندگي‌ كلام‌ »سياه‌« اشاره‌ مي‌شود، به‌ اين‌ خاطر است‌ كه‌ در آن‌ زمان‌ اطلاعات‌ مثل‌ امروز در دسترس‌ همگان‌ قرار نمي‌گرفت‌ و كسي‌ حق‌ اعتراض‌ نداشت‌.«
وي‌ افزود: »تئاتر ملي‌ احياي‌ راستين‌ و واقعي‌ نمايش‌ ايراني‌ است‌. ما مي‌توانيم‌ از اين‌ كهن‌الگوهاي‌ نمايشي‌ استفاده‌ كنيم‌، چون‌ داراي‌ اعتبار و ارزش‌ هستند. ما تحت‌ عنوان‌ »تئاتر ملي‌« بايد براي‌ آنها برنامه‌ريزي‌ كنيم‌ تا استفاده‌ درست‌ از آنها بشود.«
بنا بر گفته‌ اين‌ محقق‌، شكل‌هاي‌ سنتي‌ با مناسبات‌ مدرن‌ عجين‌ نيستند و ما در دوره‌ مدرن‌ شدن‌ هستيم‌ و به‌ اين‌ ترتيب‌ نمي‌توانيم‌ از قالب‌هاي‌ سنتي‌ استفاده‌ كنيم‌. امروز بايد قالب‌ها با محتواي‌ جديد همخواني‌ داشته‌ باشد. امروز بايد فرماسيون‌، شكل‌ و ريخت‌ها پاسخگوي‌ تمامي‌ مردمان‌ باشد.
فيل‌ در تاريكي‌
صادق‌ عاشورپور نمايشنامه‌نويس‌ و پژوهشگر در ادامه‌ با اشاره‌ به‌ قصه‌ »فيل‌ در تاريكي‌« حضرت‌ مولانا گفت‌: »متاسفانه‌ امروز در اين‌ سمينار دريافتم‌ كه‌ هركسي‌ ساز خودش‌ را مي‌زند و اصلا وحدت‌ نظري‌ درباره‌ تئاتر ملي‌ نيست‌.«
وي‌ افزود: »امروز بايد عالمانه‌ تئاتر ملي‌ را تعريف‌ كنيم‌، چون‌ تئاتر ما علمي‌ شده‌ است‌. متاسفانه‌ در آغاز قرن‌ بيست‌ويكم‌ هنوز يك‌ منبع‌ براي‌ نمايش‌ ايراني‌ داريم‌. از طرف‌ ديگر اتوپياي‌ برخي‌ از آقايان‌، غرب‌ شده‌ است‌. اينها باعث‌ مي‌شود كه‌ دانشجوي‌ ما از خودش‌ ببرد.«
بنا بر نظر عاشورپور، در ابتدا بايد ما داشته‌هاي‌ فرهنگي‌ و تاريخي‌ خودمان‌ را بشناسيم‌ تا بتوانيم‌ در گام‌هاي‌ بعدي‌ به‌ تعريفي‌ از تئاتر ملي‌ برسيم‌. ما ملتي‌ كهن‌ هستيم‌ كه‌ بيش‌ از 5 هزار سال‌ پيشينه‌ نمايشي‌ داريم‌ و ديگران‌ داشته‌هاي‌ ما را به‌ فرهنگ‌ بابل‌، سومر و مصر مرتبط‌ دانسته‌اند.
يك‌ اعتراض‌
داوود فتحعلي‌بيگي‌ كارگردان‌ نمايش‌هاي‌ سنتي‌ به‌ نشانه‌ اعتراض‌ به‌ گفته‌هاي‌ فرشيد ابراهيميان‌ اعلام‌ كرد: »كسي‌ كه‌ تسلط‌ و اشراف‌ بر نمايش‌ سنتي‌ ندارد، حق‌ ندارد آن‌ را طرد كند.«
فرشيد ابراهيميان‌، فتحعلي‌بيگي‌ را دچار سوءتفاهم‌ دانست‌ و گفت‌: »به‌ نظرم‌ اين‌ قالب‌ها بسيار ارزشمند هستند و مي‌شود از آنها در مناسبات‌ خودش‌ استفاده‌ كرد. اين‌ قالب‌ها از استقرار برخوردار هستند و پايه‌دار شده‌اند. در غرب‌ امروز نيز با آنكه‌ كمديا دلارته‌ جايگاهي‌ ندارد اما كمدي‌هاي‌ زيادي‌ براساس‌ آن‌ شكل‌ گرفته‌ است‌. تئاتر روحوضي‌ ما نيز نمي‌تواند بيانگر نارسايي‌هاي‌ فعلي‌ جامعه‌ باشد. اگر يك‌ نمايش‌ خارجي‌ بتواند آمال‌، آرزوها، شكست‌ها و پيروزي‌هاي‌ ما را نشان‌ دهد، مي‌تواند به‌ عنوان‌ تئاتر ملي‌ مطرح‌ شود.«
وي‌ افزود: »ما بايد با برنامه‌ريزي‌ مدون‌ نمايش‌هاي‌ سنتي‌ را وارد تئاتر ملي‌ كنيم‌. چنانچه‌ تئاتر ارسطويي‌ امروز بستر پيدايش‌ ساختارهاي‌ مدرن‌ شده‌ است‌.«
بدون‌ برنامه‌ريزي‌
جعفر والي‌ با اشاره‌ به‌ اينكه‌ تئاتر ملي‌ در دهه‌ 30 بدون‌ برنامه‌ريزي‌ و خودانگيخته‌ شكل‌ گرفته‌ است‌، گفت‌: »نمي‌توانيم‌ به‌ هنرمندان‌ ديكته‌ كنيم‌ كه‌ بايد اين‌گونه‌ كار كنند و اين‌گونه‌ كار نكنند. من‌ خودم‌ در اجراي‌ نمايش‌ »خانه‌ آزادي‌« به‌ زبان‌ انگليسي‌ و در خارج‌ از كشور، از ميزانسن‌هاي‌ تعزيه‌ به‌ خوبي‌ استفاده‌ كردم‌ كه‌ باعث‌ افتخارم‌ شد.«
وي‌ افزود: »ما نمي‌توانيم‌ حكم‌ صادر كنيم‌ و بايد براي‌ آينده‌ راه‌هاي‌ زيباتري‌ را جست‌وجو كنيم‌.«
صادق‌ عاشورپور حركت‌ جعفر والي‌ در تلفيق‌ دو شيوه‌ غربي‌ و شرقي‌ را تحسين‌ كرد و گفت‌: »شما از تلفيق‌ اين‌ دو، شيوه‌ تازه‌اي‌ را كشف‌ كرده‌ايد.«
جعفر والي‌ با اشاره‌ به‌ سياه‌باز موفق‌ ايراني‌ در اتريش‌ گفت‌: »سعيد رهنما سياه‌باز ايراني‌ با مطالعه‌ كمديا دلارته‌ امروز تبديل‌ به‌ چهره‌اي‌ موؤر در كمدي‌ اتريش‌ شده‌ است‌.«
ما حق‌ نداريم‌
دوباره‌ داوود فتحعلي‌بيگي‌ اعتراض‌آميز اعلام‌ كرد كه‌ ما حق‌ نداريم‌ به‌ راحتي‌ بر همه‌ چيز خط‌ بطلان‌ بكشيم‌. آيا مي‌توانيم‌ استثمار را در دنياي‌ امروز رد كنيم‌* يك‌ روز به‌دنبال‌ »قانون‌« بوديم‌ و امروز آمريكا به‌ بهانه‌ »قانون‌« تاخت‌ و تاز مي‌كند. بنابراين‌ »سياه‌« هنوز هم‌ مي‌تواند ما به‌ ازاي‌ بيروني‌ داشته‌ باشد، براي‌ آنكه‌ زبان‌ گزنده‌ و معترض‌ نسبت‌ به‌ مسائل‌ بايد باشد.
جعفر والي‌ براي‌ آنكه‌ بتواند فضا را آرام‌ كند، گفت‌: »متاسفانه‌ آدم‌ بيسواد از كم‌سواد بهتر است‌. خيلي‌هايمان‌ كم‌سواد هستند، بنابراين‌ نمي‌توانيم‌ به‌ عمق‌ قضيه‌ نگاه‌ كنيم‌. به‌ دوستان‌ جوان‌ مي‌گويم‌ تا مي‌توانند مطالعه‌ كنند كه‌ هر نكته‌اي‌ روزي‌ در تئاتر به‌ كار گرفته‌ مي‌شود.«
پروفسور كاميابي‌مسك‌ استاد دانشگاه‌ از بين‌ حضار اعلام‌ كرد: »تئاتر ملي‌ به‌ ابزار و روش‌ نياز دارد. متاسفانه‌ در طول‌ تاريخ‌ به‌ دليل‌ فقر مادي‌ و فرهنگي‌ تئاترمان‌ شباهت‌ زيادي‌ به‌ »تئاتر بي‌چيز« پيدا كرده‌ است‌.«
وي‌ افزود: »اگر به‌ تجربه‌ ژاپن‌ نگاه‌ كنيم‌، آنان‌ در تحول‌ دادن‌ تئاتر كلاسيك‌ و بهره‌ گرفتن‌ از تئاتر مدرن‌ موفق‌ بوده‌اند. ما هم‌ مي‌توانيم‌ از اين‌ روش‌ها براي‌ داشتن‌ تئاتر ملي‌ استفاده‌ كنيم‌. ما نمي‌توانيم‌ خودمان‌ را از جامعه‌ جهاني‌ دور نگه‌ داريم‌. تكنيك‌هاي‌ روحوضي‌ بسيار خوب‌ است‌ اما »سياه‌« و »سياه‌بازي‌« ديگر امروز هيچ‌ جايگاهي‌ ندارد.«
فرشيد ابراهيميان‌ هم‌ دوباره‌ تاكيد كرد كه‌ بايد از پتانسيل‌، عناصر و ارزش‌ها به‌ شكل‌ سازمان‌يافته‌ استفاده‌ كنيم‌. بايد به‌ سمت‌ مفاهيمي‌ حركت‌ كنيم‌ كه‌ همه‌ آحاد مردم‌ را شامل‌ شود.
كاميابي‌مسك‌ اظهار خرسندي‌ كرد كه‌ امروز يك‌ اراده‌ ملي‌ هست‌ تا تئاتر ملي‌ داشته‌ باشيم‌.
محمدحسين‌ ناصربخت‌ هم‌ گفت‌: »تئاتر ملي‌، تئاتر مردمي‌ است‌.« جعفر والي‌ در پايان‌ به‌ اختصار گفت‌: »تئاتر ملي‌ به‌ دو چيز نياز دارد: شعور و آزادي‌.«

+ نوشته شده توسط رضا آشفته در جمعه بیست و ششم خرداد 1385 و ساعت 1:30 PM |
 تئاتر تجربي‌ بعد از سال‌ها تجربه‌ شكل‌ مي‌گيرد

- رضا آشفته‌ :

 »تئاتر تجربي‌« موضوع‌ سخنراني‌ قطب‌الدين‌ صادقي‌ كارگردان‌ و استاد دانشگاه‌ در روز شنبه‌ 20 خردادماه‌ 85 در تالار چهارسو مجموعه‌ تئاترشهر بود.
قطب‌الدين‌ صادقي‌ »تئاتر تجربي‌« در ايران‌ را با سوءتفاهم‌ زياد همراه‌ دانست‌ و گفت‌: »در اروپا كساني‌ به‌ سراغ‌ تئاتر تجربي‌ مي‌روند كه‌ سال‌ها تئاتر حرفه‌اي‌ و تجاري‌ را پشت‌ سر گذاشته‌اند. وقتي‌ پيتر بروك‌ در انگليس‌ تئاتر تجربي‌اش‌ را شروع‌ مي‌كند كه‌ به‌ عنوان‌ يكي‌ از كارگردانان‌ آؤار شكسپير به‌ شهرت‌ جهاني‌ رسيده‌ بود.«  
وي‌ افزود: »در اواخر قرن‌ نوزدهم‌ و اوايل‌ قرن‌ بيستم‌ با جدا شدن‌ تئاتر هنري‌ از پيكره‌ تئاتر تجاري‌، حرفه‌اي‌ و سرگرم‌كننده‌ تئاتر تجربي‌ با هدف‌ نو كردن‌ شكل‌هاي‌ قديمي‌ شكل‌ مي‌گيرد.«  
اين‌ استاد دانشگاه‌ تئاتر تجربي‌ در ايران‌ را تئاتر دانشجويي‌ و آموزشي‌ قلمداد كرد و گفت‌: »در دوران‌ تحصيل‌ دانشجويان‌ به‌ دنبال‌ فراگيري‌ اصول‌ اوليه‌ هستند كه‌ با تحقيق‌ و پژوهش‌ توام‌ است‌ و به‌ اشتباه‌ اين‌ تئاتر را تجربي‌ جا مي‌زنند.«  
بنا بر گفته‌ وي‌ تئاتر تجربي‌ بدون‌ هدف‌ و چهارچوب‌ نيست‌ بلكه‌ از نظر زيبايي‌شناسي‌ انقلابي‌ صورت‌ مي‌گيرد و از ريشه‌ يك‌ تئاتر را مورد پرسش‌ قرار مي‌دهد. اين‌ زيبايي‌شناسي‌ جديد منطبق‌ با روزگار هنرمند است‌. تئاتر تجربي‌ در كل‌ دنيا با اتكا به‌ بدنه‌ قوي‌ تئاتر ملي‌، وجود تئاتر تجاري‌ و حرفه‌اي‌ و هنري‌ و دانشگاهي‌ شكل‌ مي‌گيرد.   در آغاز قرن‌ بيستم‌ ميلادي‌، آندره‌ آنتوان‌ با ايجاد تئاتر آزاد، استوديوهاي‌ وابسته‌ به‌ تئاترهاي‌ شهرداري‌ در آلمان‌، مير هولد در روسيه‌، لوركا با راه‌اندازي‌ تئاتر مدرن‌ در اسپانيا و ديگران‌ تئاتر تجربي‌ را به‌ طور فراگير در اروپا گسترش‌ دادند. آنها با هدف‌ نو كردن‌ زيبايي‌شناسي‌ و مكانيسم‌ اجرايي‌ شكل‌هاي‌ كهنه‌ را مورد تفكر، تعقل‌ و بازنگري‌ قرار دادند.   سه‌ ويژگي‌ بارز تئاتر تجربي‌ از نگاه‌ دكتر صادقي‌ عبارت‌ است‌ از: اول‌، به‌ هيچ‌ وجه‌ تئاتر تجربي‌ به‌ دنبال‌ پول‌ نيست‌ و پژوهش‌هاي‌ آن‌ براي‌ ورود به‌ چرخه‌ فروش‌ نيست‌ بنابراين‌ از الگوهاي‌ تئاتر حرفه‌اي‌ و تجاري‌ تبعيت‌ نمي‌كند. دوم‌، ابدا به‌ دنبال‌ جذب‌ تماشاگر با اتكاي‌ بر چهره‌سازي‌ نيست‌. سوم‌، به‌ دنبال‌ يك‌ كار خاتمه‌يافته‌ نيست‌. تجربه‌ هر كارگرداني‌ ادامه‌دار خواهد بود. يوجينيو باربا سال‌هاست‌ كه‌ روي‌ تئاتر مردم‌شناسانه‌ كار مي‌كند. نتايج‌ كار او به‌ ديگران‌ تعميم‌پذير است‌ و در عين‌ حال‌ اين‌ مطالعات‌ در زمينه‌ فرهنگ‌سازي‌ به‌ كار گرفته‌ مي‌شود.  
كارگردان‌ »عادل‌ها« معتقد است‌ كه‌ تئاتر تجربي‌ فقط‌ قصدش‌ شكل‌ نو و ابداعي‌ نيست‌ و يكي‌ از مهم‌ترين‌ وجوه‌ آن‌ كشف‌ و بازسازي‌ شكل‌هاي‌ گذشته‌ به‌ يك‌ شكل‌ دوباره‌ است‌. آرين‌ موشكين‌ براي‌ هر نمايش‌ تازه‌اش‌ يكي‌ از شيوه‌هاي‌ اجرايي‌ كهن‌ مشرق‌زمين‌ يا غرب‌ را به‌ كار مي‌گرفت‌. او سال‌ها روي‌ كاتاكالي‌، تئاتر نو، كابوكي‌، اپراي‌ پكن‌، كمديا دل‌آرته‌، بازار مكاره‌ اروپا و ... كار كرد و هر يك‌ از اين‌ شيوه‌ها را به‌ عنوان‌ روش‌ مناسبي‌ براي‌ ابلاغ‌ يك‌ محتوا و داستان‌ جديد به‌ كار گرفت‌. موشكين‌ بر اساس‌ كابوكي‌، ريچارد دوم‌ شكسپير و بر اساس‌ تيپ‌هاي‌ كمديا دل‌آرته‌ عصر طلايي‌ را به‌ صحنه‌ آورد. او تمام‌ شيوه‌هاي‌ كهن‌ را با مطالعه‌ و بر پايه‌ بداهه‌سازي‌ بازيگران‌ به‌ شكلي‌ نوين‌ تبديل‌ مي‌كند.  

هدف‌ و برنامه‌  
دكتر قطب‌الدين‌ صادقي‌ با توجه‌ به‌ اينكه‌ تئاتر تجربي‌ بايد مفهومي‌ وسيع‌ و فراگير را در اختيار مردم‌ قرار دهد، گفت‌: »تئاتر تجربي‌ با هدف‌ و برنامه‌ آغاز مي‌شود. هر كارگردان‌ و گروهي‌ با صراحت‌ و روشني‌ اهداف‌ خود را به‌ تدريج‌ در صحنه‌ تحقق‌ يافته‌ مي‌بيند. گروتفسكي‌ پس‌ از جنگ‌ جهاني‌ دوم‌، به‌ دليل‌ عدم‌ ارتباط‌ بين‌ انسان‌ها و از بين‌ رفتن‌ معنا، به‌ دنبال‌ كشف‌ يك‌ شيوه‌ اصيل‌، كهن‌ و جادويي‌ بود تا بتواند بين‌ بازيگر و تماشاگر وحدت‌ ايجاد كند.«  
وي‌ افزود: »تئاتر تجربي‌ نياز به‌ حامي‌ دارد تا بتواند بدون‌ دغدغه‌هاي‌ مادي‌ سير تجربي‌ خود را تا سرحد شكوفايي‌ ادامه‌ دهد. پيتر بروك‌ در فرانسه‌ توسط‌ وزارت‌ فرهنگ‌ و هنر اين‌ كشور و چند بنياد بزرگ‌ خارجي‌ از جمله‌ بروكلين‌ آمريكايي‌ توانست‌ تجربه‌هاي‌ خود را در ميان‌ قبايل‌ آفريقاي‌ سفيد تا آفريقاي‌ سياه‌ ادامه‌ دهد.«  
كارگردان‌ »مويه‌ جم‌« به‌ تفكيك‌ تئاتر تجربي‌ در بلوك‌ شرق‌ و غرب‌ اروپا و آمريكا پرداخت‌: »در غرب‌ به‌ دنبال‌ دو اصل‌ بزرگ‌ بودند. اول‌ اينكه‌ رابطه‌ توليد جاري‌ و عمومي‌ با توليد تجربي‌ چيست‌* دوم‌ اينكه‌ سهم‌ تئاتر تجربي‌ در غني‌سازي‌ تئاتر قديمي‌ چيست‌* مثلا هدف‌ جشنواره‌ آوينيون‌ كه‌ هر سال‌ به‌ مدت‌ 40 روز و با حضور 400 تا 600 نمايش‌ برگزار مي‌شود، احياي‌ مكان‌هاي‌ قديمي‌ )قصر پاپ‌هاي‌ متعلق‌ به‌ قرن‌ 13 و 14 ميلادي‌( و بازنگري‌ در شيوه‌هاي‌ تئاتر مشرق‌زمين‌، آفريقا، آمريكاي‌ لاتين‌ و اروپا بوده‌ است‌. به‌ همين‌ منظور هر سال‌ انواع‌ نمايش‌ از يكي‌ از كشورهاي‌ دنيا در طول‌ جشنواره‌ اجرا مي‌شود. تمامي‌ اين‌ اجراها مورد مطالعه‌ و پژوهش‌ دقيق‌ قرار مي‌گيرد. اصلا پژوهش‌ و تجربه‌ كردن‌ نوعي‌ شيوه‌ متداول‌ در انواع‌ هنرهاي‌ خاص‌ اروپا شده‌ است‌. مثلا ژان‌ لوك‌ گدار در اوج‌ شهرت‌ سال‌ها در يك‌ آزمايشگاه‌ فقط‌ در حال‌ اتود كردن‌ بود.«
وي‌ تئاتر تجربي‌ در غرب‌ را به‌ دو صورت‌ سامان‌يافته‌ و پايدار و ناسامان‌ و پنهاني‌ دانست‌ و گفت‌: »به‌ هرحال‌ تربيت‌ تماشاگر با زبان‌هاي‌ متنوع‌ اجرايي‌ و بالا بردن‌ دايره‌ توانايي‌هاي‌ هنري‌ صورت‌ مي‌گيرد. متاسفانه‌ در ايران‌ تئاتر تجربي‌ با هدف‌ فرار دادن‌ تماشاگر صورت‌ مي‌گيرد.«بنا بر گفته‌ صادقي‌، در بلوك‌ شرق‌ 6 هدف‌ عمده‌ مدنظر بوده‌ است‌. اول‌، تئاتر هنر مستقل‌ است‌، دوم‌، لزوم‌ وحدت‌ بين‌ عناصر، سوم‌، بازگرداندن‌ قدرت‌ بياني‌ )توجه‌ به‌ بدن‌ بازيگر(، چهارم‌، تضمين‌ قدرت‌ كارگردان‌، پنجم‌، پاسخ‌ گفتن‌ به‌ غرب‌ با اين‌ موضوع‌ كه‌ فرهنگ‌ شرق‌ اروپا مترقي‌ و پوياست‌، ششم‌، دستيابي‌ همه‌ توده‌هاي‌ مردم‌ به‌ تئاتر از جمله‌ اين‌ اهداف‌ است‌.

درجه‌ يك‌  
بنابر عقيده‌ كارگردان‌ »ببر ديوانه‌، مرد فرزانه‌« تمامي‌ كارهاي‌ تجربي‌ در اروپا درجه‌ يك‌ است‌ چون‌
 گردانندگان‌ تئاترهاي‌ تجربي‌ با بلندنظري‌ كار كرده‌اند. گروتفسكي‌، موشكين‌، آرتو، باربا، مير هولد، برتون‌ و ديگران‌ همه‌ درجه‌ يك‌ بوده‌اند. آنها در كارهاي‌ خود در پي‌ يافتن‌ ساختار تركيبي‌ )زبان‌ متني‌ و اجرا(، وسايل‌ بيان‌ دراماتيك‌ )بازيگري‌ به‌ عنوان‌ مهم‌ترين‌ وسيله‌( و رابطه‌ با مردم‌ )با تغيير در معماري‌ تماشاخانه‌ها و سنوگرافي‌( بوده‌اند.
دكتر صادقي‌ يادآور شد كه‌ در اروپا تمامي‌ جريانات‌ رو به‌ جلو است‌ و اصلا با نگاه‌ مقدس‌مابانه‌ به‌ گذشته‌ نگاه‌ نمي‌شود مگر آنكه‌ قرار باشد با تخريب‌ گذشته‌ يك‌ شكل‌ نو ارائه‌ شود. آنها سال‌ها عناصر دراماتيك‌ را متحول‌ كردند و به‌ تدريج‌ كلام‌، قدرت‌ خود را به‌ تصوير داد. امروز با اشباع‌ تصوير از طريق‌ ماهواره‌ها، گرافيك‌ شهري‌ و تنوع‌ مجلات‌ رنگي‌ يك‌ بار ديگر كلام‌ به‌ عنوان‌ يك‌ اصل‌ اساسي‌ در متن‌ مدنظر قرار گرفته‌ است‌. بر همين‌ پايه‌ بازخواني‌ متون‌ كلاسيك‌ غربي‌ و شرقي‌ براي‌ رسيدن‌ به‌ تحليلي‌ امروزي‌ صورت‌ گرفته‌ و تمامي‌ آؤار جديد معادل‌ و حتي‌ قدرتمندتر از آؤار قديمي‌ متجلي‌ شده‌اند، در حالي‌ كه‌ بازخواني‌هاي‌ متون‌ در ايران‌ معادل‌ با آؤار درجه‌ چهاردهم‌ بوده‌ است‌.دكتر صادقي‌ سنوگرافي‌ )طراحي‌ صحنه‌( را در تئاتر تجربي‌ مشكل‌ دانست‌ و گفت‌: »تماشاخانه‌ها به‌ دليل‌ اشرافي‌ بودن‌ و مقيد به‌ نظام‌ طبقاتي‌ و بورژوازي‌، شكل‌ خود را توسط‌ كارگردانان‌ تجربي‌ از دست‌ مي‌داد. برشت‌ در هر نقطه‌ تابلويي‌ را اجرا مي‌كرد تا تئاتر سيار باشد. همچنين‌ گروتفسكي‌ صحنه‌ را به‌ كلي‌ حذف‌ كرد و او در فضاي‌ خالي‌ به‌دنبال‌ تسلط‌ قدرتمند بازيگر به‌ عنوان‌ مركز سحر و جادو در اين‌ فضاي‌ خالي‌ بود. موشكين‌ از تلفيق‌ تئاتر مردمي‌ )بلواري‌( و تئاتر رسمي‌ )بورژوازي‌( اجراهاي‌ چندگانه‌اي‌ را براي‌ از بين‌ بردن‌ اصالت‌ طبقاتي‌ در پاريس‌ شكل‌ مي‌داد.« از نظر وي‌، بازيگري‌ مهم‌ترين‌ عنصر در تئاتر تجربي‌ بوده‌ است‌. زيرا تئاتر واقع‌گرا و روانشناسي‌ نمي‌توانست‌ از پس‌ بحران‌هاي‌ قرن‌ 20 )گذراندن‌ دو جنگ‌ جهاني‌ و غيره‌( برآيد. آرتو معتقد بود كه‌ فرهنگ‌ غرب‌ پر از حرافي‌ است‌ و اسطوره‌ها، نمادها، آيين‌ها و مناسك‌ از بين‌ رفته‌اند و كاركرد خود را از دست‌ داده‌اند. گويي‌ همه‌ نوستالژي‌ يك‌ تئاتر مقدس‌ را داشتند. به‌ همين‌ دليل‌ آسيا، فرهنگ‌ شرقي‌ و نمايش‌ها و آيين‌هاي‌ آن‌ سال‌ها مورد مطالعه‌ و استفاده‌ كارگردانان‌ اروپايي‌ قرار گرفت‌ تا به‌ گونه‌اي‌ خلاء ايجاد شده‌ از معنا را پر كنند.
وي‌ در پايان‌ از كارگردان‌هاي‌ ايراني‌ انتقاد كرد كه‌ نادانسته‌ و با كپي‌ كردن‌ از آؤار غربي‌ بر پيكره‌ تئاتر ايراني‌ لطمه‌ وارد ساخته‌اند. اين‌ در حالي‌ است‌ كه‌ كشورمان‌ سرشار از مناسك‌، آيين‌ها و مراسم‌ مذهبي‌ است‌ كه‌ هريك‌ به‌ نوعي‌ مي‌تواند دستمايه‌ تئاتر تجربي‌ باشد.

+ نوشته شده توسط رضا آشفته در دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385 و ساعت 5:16 PM |
يك اتفاق بزرگ 
 
سايت ايران تئاتر -  سرویس گزارش نسخه‌ی چاپ

رضا آشفته:
نهمين جشنواره بين المللي تئاتر دانشگاهي ايران نسبت به هشت دوره قبلي با تغييرات و تحولات اساسي‌تر برگزار شد، در اين دوره درآوردن دو جلد كتاب”كتابشناسي نمايش” و ” كتابشناسي پايان‌نامه‌هاي نمايش” يك اتفاق بزرگ و ماندگار بود.
ايرج محرمي، دبير نهمين جشنواره و جلال تجنگي، معاون پژوهشي جشنواره طي مقدمه‌اي درباره اين اتفاق بزرگ توضيح داده‌اند:«كتابشناسي‌هاي پيشين در حيطه نمايش چه به صورت كتاب يا فصلي در نشريات، هر كدام حركتي رو به جلو بوده‌اند و كتابشناسي حاضر نيز بر‌آيند تلاش‌هاي پيشين است. بر اين نظريم، مهم اين است كه كار انجام شود، انجام دهنده‌اش هر شخصي يا مجموعه‌اي باشد مهم نيست و اين مهم به لطف آقاي علي تاجور انجام گرفت. او با دقت و وسواس بي‌نظيري كه لازمه چنين كاري است دو كتاب”كتابشناسي پايان‌نامه‌هاي نمايش” و”كتابشناسي نمايش” را گردآوري كرد. اتفاقي كه ما و ساير دوستان از سال‌ها پيش سعي در سنت شدنش در دبيرخانه جشنواره تئاتر دانشگاهي داشتيم، مي‌رود تا سنتي ماندگار شود؛ يعني كتاب‌هايي كه قرار است به مناسبت جشنواره چاپ شوند در ايام جشنواره در دسترس باشند.»
آن‌ها افزوده‌اند:«ماندگار شدن اين سنت منوط به اختصاص بودجه مناسب در زمان مناسب است و اگر اين كتاب در ايام جشنواره پيش روي شماست به همين خاطر است و گرنه اختصاص چندين برابر هزينه كتاب پيش‌رو در زماني نامناسب منجر به توليد هيچ گونه كتابي در ايام جشنواره كه زماني مطلوب براي توزيع چنين كتاب‌هايي است نخواهد شد.»
علي تاجور براي ”كتابشناسي پايان‌نامه‌هاي نمايش”، پايان‌نامه‌هاي محدوده زماني از سال 1341 تا اواخر شهريور 1384 را در نظر گرفته است و براي تهيه اطلاعات آن از روش‌ گردآوري مستقيم و غيرمستقيم (در اين روش اصل اثر در دسترس نيست واطلاعات از فهرست توصيفي گردآوري مي‌شود) استفاده كرده است.
وي همچنين براي”كتابشناسي نمايش”، كتاب‌هاي چاپ شده در محدوده زماني 1260 تا اواخر شهريور 1384 را در نظر گرفته و براي تهيه آن از روش گردآوري غير مستقيم استفاده كرده است. در ضمن براي شناسايي كتاب‌هاي منتشر شده درباره نمايش از منابع چاپي و غير چاپي مختلفي استفاده شده است.
كتابشناسي پايان‌نامه‌هاي نمايش
براي شناسايي پايان‌نامه‌هاي نوشته شده درباره نمايش از مراكز دانشگاه‌ها و منابع چاپي و غير چاپي به شرح زير استفاده شده است.
اينترنت
مركز اطلاعات و مدارك علمي ايران www.Irandoc.ac.irHTTP://
كتابخانه مركزي و مركز اسناد و مدارك علمي دانشگاه تربيت مدرس
HTTP://www.modares.ac.ir/cib
كتاب‌ها
فهرستگان نمايش كودك و نوجوان(علي ميركاشفي خوانساري)؛ كتابشناسي تئاتر(لاله تقيان).
نشريه‌ها
فصلنامه‌ تئاتر: ويژه‌نامه پژوهش‌هاي تئاتر.
در اطلاعات ارائه شده براي هر پايان‌نامه، اطلاعات اصلي كتابشناختي(شامل: نويسنده؛ عنوان؛ شامل عنوان نظري و عنوان عملي پايان‌نامه؛ اساتيد راهنما و مشاور با مقطع تحصيل(گرايش مربوطه)؛ محل دفاع؛ دانشگاه/ مركز مربوطه؛ سال دفاع؛ تعداد صفحات و مشخصات ظاهري) مطابق با قوانين نگارش فهرست توصيفي آورده شده است. تنظيم اطلاعات متن كتابشناسي به صورت الفباي نويسنده اثر صورت گرفته است.
كتابشناسي نمايشي
براي شناسايي كتاب‌هاي منتشر شده درباره نمايش از منابع چاپي و غير چاپي مختلفي استفاده شده است.
كتاب‌ها
فهرستگان نمايش كودك و نوجوان(علي ميركاشفي خوانساري)؛ كتابشناسي تئاتر(لاله تقيان)؛ كتابشناسي تئاتر و سينما(شيرين تعاوني)؛ كتابشناسي هنر(عباس مافي).
نشريه‌ها
پل فيروزه: ويژه‌نامه تئاتر؛ فصلنامه تئاتر: ويژه‌نامه پژوهش‌هاي تئاتري.
پايان‌نامه‌ها
فهرست تحليلي و موضوعي نمايشنامه‌هاي يك پرده‌اي بيست‌وپنج سال اخير(نسرين شيخ‌نيا)؛ فهرست فني نمايشنامه‌هاي ايراني از سال 1357 تا 1375 (احمدرضا خسرويان چم پيروزي)؛ كتابخانه نمايشي(مهرداد حاج رسولي)؛ معرفي و تحليل برخي از نمايشنامه‌هاي چاپ نشده سال‌هاي 1320 ـ 1312 (مهتاب شمس).
ديسك فشرده
”كتابشناسي ملي ايران” 1384 ؛ ”كتيبه؛ فهرست كتاب‌هاي منتشر شده در ايران” از سال 1370 تا 1379؛ ”كتاب تهران: فهرست كتاب‌هاي ناشران حاضر در هفدهمين نمايشگاه بين‌المللي كتاب تهران، ارديبهشت 1383”؛ ”فهرست كتاب‌هاي ناشران در هجدهمين نمايشگاه بين‌الملي تهران، ارديبهشت 1384”؛ ”كيميا: فهرست كتاب‌هاي نرم افزار كتاب‌خانه‌اي پارس آذرخش”؛ بروشورها؛ كاتالوگ‌ها و اطلاعيه‌هاي ناشران مختلف و...
علي تاجور موفق شده در”كتابشناسي پايان‌نامه‌هاي نمايشي؛ 2745 عنوان پايان‌نامه مقطع كارشناسي و كارشناسي ارشد تئاتر را از دانشگاه‌هاي دولتي(دانشگاه هنر، دانشگاه تهران، دانشگاه تربيت مدرس)، آزاد اسلامي(تهران، اراك، بوشهر، تنكابن)؛ غير انتفاعي(موسسه آموزش عالي سوره تهران و اصفهان، موسسه آموزش عالي جهاد دانشگاهي) و همچنين پايان‌نامه دوره دكتري و كارشناسي برخي از رشته‌ها گردآوري كند.
وي همچنين در كتاب”كتابشناسي نمايش” 3828 عنوان كتاب نمايش را فهرست كرده است. البته در اين گردآوري ممكن است يك كتاب بارها توسط مترجمان مختلف و در سال‌هاي متفاوت ترجمه شده باشد كه به تمامي آن‌ها اشاره شده است.
+ نوشته شده توسط رضا آشفته در چهارشنبه هفدهم خرداد 1385 و ساعت 7:7 PM |
 او روح‌ پنهان‌ زبان‌ فارسي‌ را دريافته‌ است‌

 - رضا آشفته‌ :

مراسم‌ تجليل‌ و اهداي‌ چهاردهمين‌ جايزه‌ ادبي‌ و تاريخي‌ »دكتر محمود افشار يزدي‌« به‌ هانس‌ دوبروين‌ چهارشنبه‌ هفته‌ گذشته‌ در باغ‌ موقوفات‌ افشار با حضور انديشمندان‌ ادب‌ فارسي‌ برگزار شد.
در اين‌ مراسم‌ دكتر سيدمصطفي‌ محقق‌ داماد، رئيس‌ شوراي‌ توليت‌ موقوفات‌ مرحوم‌ »دكتر محمود افشار يزدي‌« طي‌ سخناني‌ گفت‌: »حدود نيم‌ قرن‌ از زمان‌ تاسيس‌ بنياد موقوفات‌ دكتر محمود افشار مي‌گذرد. درآمد موقوفات‌ صرف‌ كارهاي‌ خير مي‌شود كه‌ بخش‌ عمده‌اي‌ از آن‌ براي‌ ترويج‌ زبان‌ فارسي‌، تاريخ‌ و جغرافياي‌ سرزمين‌ عزيز ايران‌ اختصاص‌ يافته‌ است‌.«
وي‌ افزود: »از سال‌ 68 جايزه‌ ادبي‌ و تاريخي‌ دكتر محمود افشار يزدي‌ به‌ منظور تقدير از زحمات‌ يك‌ شخصيت‌ خارجي‌ و داخلي‌ كه‌ در زمينه‌ زبان‌ و فرهنگ‌ ايراني‌ تلاش‌ كرده‌ اهدا شده‌ است‌. امسال‌ نيز اين‌ جايزه‌ به‌ استاد هانس‌ دوبروين‌ ايرانشناس‌ هلندي‌ اهدا مي‌شود.«
در ادامه‌ برنامه‌ دكتر پورجوادي‌ از ايرج‌ افشار تشكر كرد كه‌ پس‌ از سال‌ها طلسم‌ نيامدن‌ پرفسور هانس‌ دوبروين‌ را براي‌ نيامدن‌ به‌ ايران‌ شكستند. وي‌ گفت‌: »اين‌ استاد هلندي‌ 50 سال‌ درباره‌ زبان‌ و ادبيات‌ فارسي‌ و همچنين‌ ايران‌ و ايرانشناسي‌ كار كرده‌اند. از 24 ساعت‌ شبانه‌روز، وي‌ نيمي‌ از اوقات‌ خود را صرف‌ زبان‌ و ادب‌ فارسي‌ و به‌ ياد ايران‌ كرده‌ و همچنين‌ شاگردان‌ زيادي‌ را تربيت‌ كرده‌اند كه‌ امروز به‌ تحقيق‌ و تدريس‌ در زمينه‌ زبان‌ و ادب‌ فارسي‌ مشغول‌ هستند.«   
وي‌ افزود: » پرفسور دوبروين‌ با سنايي‌ غزنوي‌ كار اصلي‌اش‌ آغاز مي‌شود. او توانسته‌ رموز اشعار را آشكار كند كه‌ ديگران‌ كمتر به‌ اين‌ موضوع‌ پرداخته‌اند. دامنه‌ تاليفات‌ و مطالعاتش‌ بسيار وسيع‌ بوده‌ است‌، فقط‌ كافي‌ است‌ به‌ مقالاتش‌ در دايره‌المعارف‌ اسلامي‌ نگاه‌ كنيم‌ تا مشخا شود از چه‌ تنوعي‌ برخوردار است‌.«
سپس‌ دكتر علي‌اشرف‌ صادقي‌ با اشاره‌ به‌ تخصا هانس‌ دوبروين‌ در زمينه‌ زبان‌ عرفاني‌ فارسي‌ گفت‌: »در قرن‌ پنجم‌ شعر براي‌ مفاهيم‌ عرفاني‌ به‌ كار رفته‌ است‌ كه‌ در اين‌ دوره‌ دوبيتي‌ و رباعي‌ براي‌ چنين‌ منظوري‌ به‌ كار گرفته‌ مي‌شده‌ است‌. در نيمه‌ دوم‌ قرن‌ پنجم‌ با سنايي‌ غزنوي‌ متون‌ عرفاني‌ شكل‌ جدي‌تري‌ به‌ خود مي‌گيرد. پرفسور هانس‌ دوبروين‌ نيز تلاش‌ زيادي‌ براي‌ بيان‌ اشعار سنايي‌ به‌ كار گرفته‌ است‌.«
دكتر صادق‌ سجادي‌ طي‌ مقاله‌اي‌ كه‌ در جلسه‌ به‌ دليل‌ مسافرت‌ به‌ جايش‌ قرائت‌ كردند، خدمات‌ پرفسور هانس‌ دوبروين‌ را در سه‌ عرصه‌ ايرانشناسي‌، اسلام‌شناسي‌ و زبان‌ فارسي‌ حائز اهميت‌ دانست‌ و گفت‌: »سنايي‌ در تكامل‌ غزل‌ فارسي‌ سهم‌ مهمي‌ داشته‌ و او روح‌ پنهان‌ زبان‌ فارسي‌ را دريافته‌ است‌. هانس‌ دوبروين‌ در پرداختي‌ به‌ حكيم‌ سنايي‌ بيشتر از ديگران‌ موفق‌ بوده‌ است‌.« در ادامه‌ برنامه‌ دكتر مريم‌ حسيني‌ به‌ كارنامه‌ آؤار هانس‌ دوبروين‌ پرداخت‌.   دكتر مجدالدين‌ كيواني‌ نيز متن‌ تقديرنامه‌ هانس‌ دوبروين‌، استاد پيشين‌ دانشگاه‌ ليدن‌ هلند را قرائت‌ كرد كه‌ در آن‌ آمده‌ بود: »شما در شناساندن‌ ادبيات‌ زبان‌ فارسي‌ گام‌هاي‌ استواري‌ برداشته‌ايد. مقاله‌ها و كتاب‌هاي‌ شما براي‌ ما گواهان‌ راستين‌اند. كتاب‌ »از شرع‌ تا شعر« شما درباره‌ سنايي‌ غزنوي‌ بهترين‌ معرف‌ آن‌ شاعر بلندمرتبه‌ به‌ قلمرو خارجي‌ ادبيات‌ ماست‌، زيرا به‌ خوبي‌ توانسته‌ايد سير شاعرانه‌ و حقيقت‌جويي‌هاي‌ آن‌ سخن‌سراي‌ نامدار را به‌ دنياي‌ غرب‌ بشناسانيد. اين‌ كتاب‌ شما به‌ مناسبت‌ سزاواري‌اش‌ به‌ زبان‌ فارسي‌ ترجمه‌ شده‌ است‌.«
وي‌ افزود: »شما با نشر مقاله‌هاي‌ متعدد از جمله‌ سياست‌ در شعر فارسي‌، باغ‌ در شعر فارسي‌، قلندريات‌ در شعر فارسي‌، مضامين‌ ديني‌ در شعر فارسي‌، ادبيات‌ عاميانه‌ فارسي‌ در قرون‌ وسطي‌، تحولات‌ آغازين‌ در غزل‌ فارسي‌، وزن‌ خفيف‌ در شعر فارسي‌، تخلا شاعر در ادبيات‌ فارسي‌، مطابقه‌ ميان‌ سنايي‌ و عطار، قصه‌پردازي‌ در شعر سنايي‌، شعر صوفيانه‌ فارسي‌، مدافعه‌ جامي‌ از شعر، كرانه‌هايي‌ از ظرايف‌ شعري‌ ما را به‌طور شايسته‌ تبيين‌ و توضيح‌ كرده‌ به‌ قلم‌ سنجش‌ درآورده‌ايد.«
از ترجمه‌هاي‌ هانس‌ دوبروين‌ مي‌توان‌ به‌ گلستان‌ سعدي‌، رباعيات‌ خيام‌، اشعاري‌ از عطار، سنايي‌ و مولانا، ترجيح‌بندهاي‌ هاتف‌، شازده‌ احتجاب‌ هوشنگ‌ گلشيري‌ و ... اشاره‌ كرد. در اين‌ بيانيه‌ به‌ مقالات‌ مهم‌ وي‌ درباره‌ حافظ‌، ابوالحسن‌ خرقاني‌، خمسه‌ در ادبيات‌ فارسي‌، غزل‌، هجو و اخلاق‌ اشاره‌ شده‌ است‌.  
دوبروين‌ همچنين‌ ادبيات‌ جديد ايران‌ را در دايره‌المعارف‌ هلندي‌ معرفي‌ كرده‌ و در چاپ‌ سال‌ 2002 دايره‌المعارف‌ بريتانيكا مقاله‌ ادبيات‌ ايران‌ را نوشته‌ است‌. اكنون‌ هم‌ مقاله‌ ادبيات‌ كهن‌ فارسي‌ را براي‌ تاريخ‌ ادبيات‌ ايران‌ به‌ زبان‌ انگليسي‌ مي‌نويسد و از اعضاي‌ انجمن‌ هلند و ايران‌ و از همكاران‌ قلمي‌ نشريه‌ علمي‌ آن‌ انجمن‌ به‌ نام‌ » پرسيكا« هستند.
در پايان‌ اين‌ بيانيه‌ آمده‌ است‌: »چون‌ كوشش‌هاي‌ ايراندوستانه‌ و پژوهش‌ها و نوشته‌هاي‌ ايران‌شناسانه‌ شما براي‌ ما ارزشمند است‌، قاليچه‌اي‌ ابريشمين‌ دستباف‌ نايين‌ كه‌ نمونه‌ والايي‌ از هنر سنتي‌ ماندگار كشور ماست‌ و بر آن‌ نام‌ شما بافته‌ شده‌ است‌، به‌ يادگار تقديم‌ مي‌شود تا  »با كاروان‌ حله‌« از ايران‌ به‌ سوي‌ هلند برويد و اميد است‌ سال‌هاي‌ دراز با ياد كرد فرهنگ‌ ايراني‌ ما را شادمان‌ بداريد.«     اين‌ فرش‌ نفيس‌ كه‌ در گوشه‌اي‌ از مجلس‌ آويز شده‌ بود، با حضور دكتر سيدمصطفي‌ محقق‌ داماد و ايرج‌ افشار و بافنده‌ آن‌ فرش‌ پرده‌برداري‌ و به‌ پرفسور هانس‌ دوبروين‌ تقديم‌ شد.    
پرفسور هانس‌ دوبروين‌ پس‌ از مراسم‌ اهداي‌ جايزه‌ نفيس‌ به‌ زبان‌ انگليسي‌ با موضوع‌ »سعدي‌ در هلند« سخنراني‌ كرد كه‌ همزمان‌ متن‌ فارسي‌ آن‌ بين‌ حضار توزيع‌ شد.
وي‌ گفت‌: »از سال‌ 1630 به‌ بعد، آؤار منثور سعدي‌ شهرت‌ بي‌سابقه‌اي‌ در اروپا و به‌ ويژه‌ نزد مجموعه‌داران‌ كتاب‌ و پژوهشگران‌ به‌ دست‌ آورد. آؤار و نشانه‌هاي‌ اين‌ اعتبار و شهرت‌ را مي‌توان‌ در بسياري‌ از كشورهاي‌ اروپايي‌ يافت‌.« وي‌ افزود: »خوليوس‌، شرق‌ شناس‌]در قرن‌ هفدهم‌ ميلادي‌[ از زادگاهش‌ ساكسونيا به‌ لايدن‌ آمد و در سال‌ 1651 نخستين‌ نسخه‌ گلستان‌ را با ترجمه‌ كامل‌ لاتين‌ تحت‌ عنوان‌ »قمطغل‌غف‌كچ قمغگ‌ضلكح « در آمستردام‌ منتشر كرد. اين‌ كتاب‌ نفوذ عميقي‌ در تحقيقات‌ سعدي‌شناسي‌ تا اوايل‌ قرن‌ نوزدهم‌ در اروپا داشت‌.«  
اين‌ ايرانشناس‌ هلندي‌ در پايان‌ مقاله‌ خود گفت‌: »شايد فكر كنيد كه‌ امروزه‌، خصوصاص در قرن‌ بيستم‌، هلندي‌ها سعدي‌ را به‌ فراموشي‌ سپرده‌اند. بايد اعتراف‌ كنم‌ كه‌ در اين‌ قرن‌، شاعر ديگري‌ جاي‌ او را گرفت‌ و نماد شعر فارسي‌ شد: عمر خيام‌، سراينده‌ رباعيات‌. در سال‌ 1997 بنده‌ به‌ خود جرات‌ داده‌ و گلستان‌ را بر پايه‌ چاپ‌ زيباي‌ استاد غلامحسين‌ يوسفي‌ به‌ هلندي‌ برگردانيدم‌. اين‌ كتاب‌ با كمال‌ شگفتي‌ فروشي‌ خوب‌ داشت‌ تا آنجا كه‌ ناشر )در آمستردام‌( آن‌ را سال‌ گذشته‌ تجديد چاپ‌ كرد. براي‌ سعدي‌ هنوز هم‌ در هلند آينده‌اي‌ وجود دارد.«    لازم‌ به‌ ذكر است‌، جايزه‌ ادبي‌ و تاريخي‌ دكتر محمود افشار يزدي‌ از سال‌ 1368 به‌ استادان‌ برجسته‌ ايراني‌ و خارجي‌ مانند دكتر نذير احمد )دانشمند هندي‌ استاد دانشگاه‌ عليگره‌(، دكتر غلامحسين‌ يوسفي‌ )دانشمند ايراني‌ استاد دانشگاه‌ فردوسي‌ مشهد(، دكتر امين‌ عبدالمجيد بدوي‌ )دانشمندي‌ مصري‌ متخصا ادبيات‌ فارسي‌ استاد دانشگاه‌ عين‌الشمس‌(، دكتر سيدمحمد دبير سياقي‌ )دانشمند ايراني‌ از موسسه‌ لغتنامه‌ دهخدا(، دكتر ظهورالدين‌ احمد )دانشمند پاكستاني‌ استاد دانشگاه‌ پنجاب‌(، جان‌ هون‌ نين‌ )دانشمند چيني‌ استاد و رئيس‌ بخش‌ فارسي‌ دانشگاه‌ پكن‌(، دكتر كمال‌الدين‌ عيني‌ )دانشمند تاجيكس
تاني‌ استاد و متخصا ادبيات‌ فارسي‌(، دكتر منوچهر ستوده‌ )دانشمند ايراني‌ استاد دانشگاه‌ تهران‌(، دكتر عبدالحسين‌ زركوب‌ )دانشمند ايراني‌ استاد دانشگاه‌ تهران‌(، كليفورد ادموند باسورث‌ )دانشمند انگليسي‌ استاد دانشگاه‌ منچستر(، فريدون‌ مشيري‌ )سخن‌سراي‌ نامور ايراني‌(، تسونه‌ ئو كورو ياناگي‌ )دانشمند ژاپني‌ استاد ممتاز دانشگاه‌ مطالعات‌ خارجي‌ توكيو(، پرفسور ريچارد فراي‌ )دانشمند آمريكايي‌ استاد ايرانشناسي‌ دانشگاه‌ هاروارد( و پروفسور هانس‌ دوبروين‌ )دانشمند هلندي‌ استاد دانشگاه‌ ليدن‌( اهدا شده‌ است‌.

+ نوشته شده توسط رضا آشفته در چهارشنبه هفدهم خرداد 1385 و ساعت 6:12 PM |
سيمرغ‌ نمادين‌ در سي‌وسه‌پل‌ آشيانه‌ ساخت‌ 

- رضا آشفته‌: ديروز ساعت‌ 5 عصر پس‌ از 14 روز پياپي‌ بهرام‌ ريحاني‌ موفق‌ شد با گره‌ زدن‌ طناب‌ فرضي‌ به‌ سي‌وسه‌ پل‌ اصفهان‌ طولاني‌ترين‌ پانتوميم‌ جهان‌ را با شعار »ميراث‌ فرهنگي‌، يادگار جاويد« به‌ پايان‌ برساند. در اين‌ مراسم‌ بهرام‌ ريحاني‌ كاشي‌ دوره‌ سلجوقيان‌، منقش‌ به‌ سيمرغ‌ نمادين‌ را از طرف‌ اسفنديار مشايي‌ معاون‌ رئيس‌جمهور و رئيس‌ سازمان‌ ميراث‌ فرهنگي‌ به‌ مقامات‌ بلندپايه‌ شهر اصفهان‌ اهدا كرد.
اين‌ پانتوميم‌ كه‌ طي‌طريقي‌ بيش‌ از 400 كيلومتر را در برداشت‌، با هدف‌ روشن‌شدن‌ اذهان‌ عمومي‌ براي‌ حفظ‌ و نگهداري‌ ميراث‌ فرهنگي‌ انجام‌ شد. در اين‌ مسير تهران‌ پايتخت‌ ايران‌ به‌ اصفهان‌، پايتخت‌ فرهنگي‌ دنياي‌ اسلام‌ )در سال‌ 2006( با يك‌ طناب‌ فرضي‌ وصل‌ شد.  
دمدمه‌هاي‌ غروب‌ روز سه‌شنبه‌ 9 خردادماه‌ 85 از طريق‌ موبايل‌ بهرام‌ ريحاني‌ را در نقطه‌اي‌ از جاده‌ شاهين‌شهر پيدا مي‌كنيم‌. در ابتدا او درباره‌ موقعيتش‌ مي‌گويد: »من‌ در نزديكي‌ شاهين‌شهر هستم‌ و فكر مي‌كنم‌ با احتساب‌ بزرگراه‌ داخل‌ شهر اصفهان‌ بعد از شاهين‌شهر در حدود 42 كيلومتر فاصله‌ تا مقصد پاياني‌ ما در سي‌وسه‌ پل‌ فاصله‌ باشد.«  
وي‌ كه‌ در ادامه‌ براي‌ دور شدن‌ از سر و صداي‌ كاميون‌هاي‌ جاده‌ مجبور به‌ ترك‌ جاده‌ مي‌شود، مي‌افزايد: »ما تمام‌ مسير را با پاي‌ پياده‌ و رعايت‌ تمام‌ موازين‌ هنر پانتوميم‌ طي‌ كرده‌ايم‌. تاكنون‌ از اين‌ رويداد بيش‌ از 20 هزار قطعه‌عكس‌ گرفته‌اند. ما هر روز از طلوع‌ تا غروب‌ و به‌طور متوسط‌ روزانه‌ 38 كيلومتر را پيش‌ آمده‌ايم‌.«  
بهرام‌ ريحاني‌ روز پنجشنبه‌ 28 ارديبهشت‌به‌ مناسبت‌ هفته‌ ميراث‌ فرهنگي‌ و روز جهاني‌ موزه‌ از سازمان‌ ميراث‌ فرهنگي‌ واقع‌ در خيابان‌ آزادي‌ تهران‌ حركت‌ خود را آغاز مي‌كند. 11 نفر همراه‌ سوار بر خودروهايي‌ با شعار »ميراث‌ فرهنگي‌، يادگار جاويد« مي‌شوند تا در طول‌ راه‌ امكانات‌ اجرايي‌ )گريم‌، لباس‌ و ...( و رفاهي‌ را براي‌ بهرام‌ ريحاني‌ فراهم‌ كنند.  
اين‌ پانتوميم‌كار حرفه‌اي‌ از 9 سال‌ پيش‌ به‌ طور جدي‌ و با طي‌ كردن‌ كلاسي‌هاي‌ سيروس‌ شاملو وارد دنياي‌ پانتوميم‌ شده‌ است‌.  
او در طول‌ راه‌ بارها با مردمي‌ مواجه‌ مي‌شود كه‌ به‌ گرمي‌ برايش‌ دست‌ تكان‌ داده‌ يا با نگه‌داشتن‌ خودرويشان‌ به‌ او و گروهش‌ خسته‌ نباشيد گفته‌اند. حتي‌ عده‌اي‌ اظهارنظر تمايل‌ كرده‌اند كه‌ در صورت‌ نياز به‌ چيزي‌، خوشحال‌ مي‌شوند كه‌ كمكي‌ بكنند. گويا مردم‌ تحت‌تاؤير اطلاع‌رساني‌ مطبوعات‌ و راديو و تلويزيون‌ واقع‌ شده‌اند و در طول‌ سفر با بهرام‌ ريحاني‌ ارتباط‌ برقرار كرده‌اند.  
بهرام‌ ريحاني‌ درباره‌ برخورد مردم‌ قم‌ به‌ خبرنگار اعتماد ملي‌ مي‌گويد: با آنكه‌ قم‌ شهر مذهبي‌ است‌ فكر نمي‌كردم‌ كه‌ به‌ استقبال‌ ما بيايند و از حركت‌ ما براي‌ حفظ‌ و نگهداري‌ ميراث‌ فرهنگي‌ ايران‌ حمايت‌ كنند.
حتي‌ در طول‌ راه‌ بارها گردشگران‌ خارجي‌ با ديدن‌ پانتوميم‌ بهرام‌ ريحاني‌ از اين‌ حركت‌ متعجب‌ شده‌اند و درباره‌ اين‌ ايده‌ از او پرسش‌ داشته‌اند. وي‌ هم‌ در پاسخ‌ به‌ آنها گفته‌ است‌: »ما ايراني‌ها از سابقه‌ غني‌ فرهنگي‌ برخوردار هستيم‌ و امروز هم‌ اگر فرصتي‌ در اختيار جوانان‌ بگذارند آنها به‌ راحتي‌ مي‌توانند تكان‌دهنده‌ترين‌ ايده‌هاي‌ خلاقه‌ هنري‌ و فرهنگي‌ را ابراز كنند.«  
وي‌ معتقد است‌ كه‌ هر حركت‌ بزرگ‌ و ماندگاري‌ نياز به‌ تحمل‌ مشقت‌ و سختي‌ دارد و ابراز خرسندي‌ مي‌كند از اينكه‌ موفق‌ شده‌ است‌ بزرگ‌ترين‌ پانتوميم‌ دنيا را در ايران‌ اجرا كند. از نظر ريحاني‌، كشور ما به‌ لحاظ‌ سينمايي‌ در سال‌هاي‌ اخير آؤار برجسته‌ و در خور تاملي‌ را توليد كرده‌ اما تاكنون‌ به‌ لحاظ‌ تئاتر نتوانسته‌ در سطح‌ جهاني‌ آؤار برجسته‌اي‌ را خلق‌ كند. با اين‌ پانتوميم‌، ايران‌ هم‌ به‌ لحاظ‌ هنرهاي‌ نمايشي‌ مي‌تواند خودي‌ در جهان‌ نشان‌ دهد.  
بهرام‌ ريحاني‌ براي‌ رسيدن‌ به‌ آرمان‌هايش‌ دل‌ به‌ طبيعت‌ بكر سپرده‌ است‌. او در جاده‌ با توجه‌ به‌ كويري‌ بودن‌ حاشيه‌ جاده‌ها بارها با باران‌، طوفان‌، باد و گزديدگي‌ حشرات‌ روبه‌رو شده‌ است‌. از منظر ريحاني‌، ما در فضاي‌ شهري‌، طبيعت‌ را به‌ گونه‌اي‌ در تسخير خود درآورده‌ايم‌ و او در دل‌ طبيعت‌ خود را تسخيرشده‌ آن‌ يافته‌ و بارها در برابر باران‌ و نداشتن‌ سرپناه‌ وامانده‌ است‌.  
بهرام‌ ريحاني‌ درباره‌ اينكه‌ تا چه‌ اندازه‌ در رسيدن‌ به‌ اهداف‌ مدنظرشان‌ با اجراي‌ اين‌ پانتوميم‌ طولاني‌- بردن‌ طناب‌ فرضي‌ از تهران‌ به‌ اصفهان‌- موفق‌ شده‌اند، مي‌گويد: »به‌ نظرم‌ موفق‌ بوده‌ايم‌، به‌ هر حال‌ ما به‌ دنبال‌ روشن‌ شدن‌ افكار عمومي‌ بوديم‌ كه‌ اين‌ مهم‌ از طريق‌ اطلاع‌رساني‌ رسانه‌ها و حضور مردم‌ در متن‌ پانتوميم‌ ممكن‌ شده‌ است‌. آنها مي‌دانند كه‌ بايد نسبت‌ به‌ ميراث‌ فرهنگي‌ خود حساس‌ باشند. از سوي‌ ديگر ما با حركت‌ خود اصفهان‌ را به‌ عنوان‌ پايتخت‌ فرهنگي‌ يك‌ونيم‌ ميليارد نفر مسلمان‌ به‌ جهانيان‌ معرفي‌ مي‌كنيم‌.«  
او به‌ اين‌ دليل‌ كه‌ پانتوميم‌ زبان‌ بين‌المللي‌ دارد و با اتكاي‌ به‌ حركت‌ بدن‌ شكل‌ مي‌گيرد، بهترين‌ ابزار هنري‌ براي‌ بيان‌ مقاصدش‌ بوده‌ است‌.  
ريحاني‌ امسال‌ پانتوميم‌ طناب‌ فرضي‌ را در حد فاصل‌ خانه‌ تئاتر، تئاتر شهر، اداره‌ تئاتر، تئاتر نصر و خانه‌ هنرمندان‌ به‌ مناسبت‌ روز جهاني‌ تئاتر و جشن‌ انجمن‌ نمايشگران‌ خياباني‌ اجرا كرده‌ بود اما اين‌ ايده‌ در حركت‌ از تهران‌ به‌ اصفهان‌ به‌ شكل‌ موؤرتري‌ و در سطح‌ بين‌المللي‌ مطرح‌ شده‌ است‌.  
زماني‌ كه‌ در سال‌ 84 بهرام‌ ريحاني‌ طرح‌ خود را براي‌ كارشناسان‌ هنري‌ مطرح‌ كرد، آنها چندان‌ موافق‌ اجراي‌ آن‌ نبودند چون‌ مي‌پنداشتند پس‌ از طي‌ كردن‌ صد كيلومتر پانتوميم‌ از حركت‌ باز مي‌ماند و باعث‌ رسوايي‌ مي‌شود اما در مقابل‌ كارشناسان‌ ميراث‌ فرهنگي‌ با مطرح‌ شدن‌ ايده‌ در آذر 84  به‌طور كارشناسانه‌ آن‌ را مورد بررسي‌ قرار دادند و به‌ تدريج‌ براي‌ عملي‌ شدن‌ آن‌ موافقت‌ خود را اعلام‌ كردند.  
بهرام‌ ريحاني‌ براي‌ آنكه‌ خود را براي‌ اجراي‌ اين‌ پانتوميم‌ آماده‌ كند، از آذرماه‌ 84 روزي‌ هفت‌ ساعت‌ تمرين‌ كرده‌ است‌. بعد از توافق‌ كارشناسان‌ ميراث‌ فرهنگي‌، گروهي‌ از متخصصان‌ پزشكي‌، تغذيه‌، قلب‌، مغز و اعصاب‌ و غيره‌ دستورهاي‌ لازم‌ را براي‌ اجراي‌ بهتر پانتوميم‌ اعلام‌ مي‌كنند.   ريحاني‌ 14 روز تمام‌ از طلوع‌ تا غروب‌ خورشيد، شهر به‌ شهر، ده‌ به‌ ده‌، طناب‌ فرضي‌ را با خود كشيد. او در بين‌ راه‌ با حركات‌ دقيق‌ و ظريف‌ پانتوميم‌ با مردم‌ ارتباط‌ برقرار كرد و در نهايت‌ بي‌آنكه‌ احساس‌ خستگي‌ داشته‌ باشد، در عصر چهارشنبه‌ 10 خرداد ماه‌ طبق‌ پيش‌بيني‌هاي‌ انجام‌ شده‌، طناب‌ فرضي‌ را به‌ سي‌وسه‌پل‌ گره‌ زد و سيمرغ‌ نمادين‌ را به‌ شهردار اصفهان‌ تحويل‌ داد.  
نام‌ گروه‌ بهرام‌ ريحاني‌ »سوما« )به‌ معناي‌ عكس‌ ماه‌ در آب‌(است‌. اين‌ گروه‌ تاكنون‌ پانتوميم‌هاي‌ »پيانو«، »انسان‌ و هستي‌«، »خاطره‌ ازلي‌«، »سياه‌ و سفيد«، »وراي‌ زاگرس‌«، »مارسل‌ مارسو در خوابگاه‌«، »انسان‌ رازي‌ عجيب‌تر از بهشت‌«، »ضرب‌المثل‌هاي‌ معروف‌«، »عقايد ويتريني‌«، »خوشه‌ كهكشاني‌« و ... را اجرا كرده‌ است‌.  
مصطفي‌ احمدتبار، محمود عباس‌زاده‌، منيژه‌ ريحاني‌، مجيد امرايي‌، حسن‌ جعفري‌، اميد سامگر، ركسانا رضايي‌، ناصر ريحاني‌، مهرداد عباس‌زاده‌، محمدحسين‌ عادل‌ و حامد هوشياري‌ همراهان‌ بهرام‌ ريحاني‌ در اجراي‌ »طولاني‌ترين‌ پانتوميم‌ دنيا« در مسير تهران‌ تا اصفهان‌ بودند.

+ نوشته شده توسط رضا آشفته در چهارشنبه هفدهم خرداد 1385 و ساعت 6:8 PM |
دولت عشق در ارتکاب دیگرسوزی است

مرا محنت جان باید تا دیگری را دریابم

گذر عمر را می فراموشیم در بطالت ایام

وقت خود آمدن هیچ عشقی نیست

بهتر آن که لحظه ها را عاشق باشم

بقیه اشعار رضا آشفته را سری بزنید

+ نوشته شده توسط رضا آشفته در سه شنبه نهم خرداد 1385 و ساعت 7:25 PM |
 پيام‌ صلح‌ جهاني‌

 - رضا آشفته‌ : "ركاب"نوشته‌ و كار عزت‌ا... مهرآوران‌ درباره‌ صلح‌ جهاني‌ است‌. علي‌ سال‌هاي‌ جنگ‌ را در جبهه‌ سپري‌ مي‌كند، بعد هم‌ به‌دنبال‌ مين‌يابي‌ و جست‌وجوي‌ اجساد شهدا وقتش‌ را در ميادين‌ جنگ‌ پر مي‌كند. او سر آخر سوار دوچرخه‌اش‌ مي‌شود تا با يك‌ پاي‌ قطع‌ شده‌ پيام‌ صلح‌ جهاني‌ را به‌ گوش‌ جهانيان‌ برساند.
آنچه‌ درباره‌ علي‌ گفته‌ شد، از زبان‌ مهري‌ (زنش‌) شنيده‌ مي‌شود. با اين‌ حساب‌ شاهد يك‌ مونولوگ‌ بوده‌ايم‌ كه‌ در آن‌ قهرمان‌ محوري‌ "علي‌" است‌ و راوي‌ "مهري‌".
مهري‌ زني‌ جنگزده‌ است‌ كه‌ در زمان‌ جنگ‌ 14 ساله‌ بوده‌ است‌. او خانواده‌اش‌ را در جنگ‌ از دست‌ داده‌ و به‌ كمك‌ علي‌ به‌ خانه‌شان‌ پناه‌ مي‌آورد. بعدها هم‌ به‌ عقد علي‌ درمي‌آيد، بي‌آنكه‌ به‌ اندازه‌ يك‌ هفته‌ در كنار هم‌ باشند.
مهري‌ به‌ تشويق‌ علي‌ به‌ مدت‌ دو سال‌ و چند هفته‌ تمام‌ كتاب‌هاي‌ خانه‌ و كتابخانه‌ شهر را دوره‌ كرده‌ است‌. او با نام‌ و شعر لوركا، مارگوت‌ بيكل‌ و ديگران‌ آشناست‌. مهري‌ با زبان‌ شعر و با لهجه‌ شيرين‌ و گرم‌ جنوبي‌ سخن‌ مي‌گويد.
آنچه‌"مهرآوران‌" ترسيم‌ مي‌كند، به‌ اغراق‌ يك‌ فضاي‌ كاملا تئاتريكال‌ است‌. يك‌ در قديمي‌ درته‌ صحنه‌، چند پاروان‌ قهوه‌اي‌ رنگ‌ پارچه‌اي‌ در طرفين‌ صحنه‌، سه‌ دوچرخه‌ و... امكانات‌ صحنه‌ را تشكيل‌ مي‌دهند.
گويي‌ در اين‌ فضاي‌ كاملا تصنعي‌ قرار است‌ كه‌ يك‌ داستان‌ باورپذير روايت‌ شود. باور جنگ‌، علي‌ مجروح‌، ركاب‌زدن‌ براي‌ انتقال‌ پيام‌ صلح‌ در سطح‌ جهان‌ و غيره‌ هيچ‌ يك‌ نكته‌ غيرباوري‌ را به‌ همراه‌ ندارد. با اين‌ تعبير آنچه‌ از زبان‌ مهري‌، خبرنگار، جواد يا جوتي‌ و ديگران‌ شنيده‌ مي‌شود همه‌ قابل‌ باور است‌.

وفاداري‌ به‌ ادبيات‌
عزت‌ا... مهرآوران‌ به‌ ادبيات‌ و تكنيك‌هايش‌ وفادار است‌. او مي‌خواهد يك‌ فضاي‌ سيال‌ و پراكندگي‌ ذهني‌ را در صحنه‌ ايجاد كند تا از منظر پريشان‌ مهري‌ يك‌ عشق‌ قوي‌ تصوير شود. مهري‌ عاشق‌ علي‌ است‌، بي‌آنكه‌ در اين‌ رابطه‌ خود را صاحب‌ حق‌ بداند. او فقط‌ منتظر است‌ كه‌ هرازگاهي‌ معشوقه‌اش‌ را ديدار كند. حالا كه‌ اين‌ لحظات‌ بايد با بازگشت‌ علي‌ ممكن‌ شود، دوباره‌ از هم‌ مي‌پاشد، براي‌ آنكه‌ علي‌ هنوز بايد ركاب‌ بزند.
آقاي‌ عظيمي‌، پدر علي‌ يك‌ دوچرخه‌ مي‌سازد و آن‌ را به‌ مهري‌ مي‌دهد. گويي‌ چاره‌ در ركاب‌زدن‌ مهري‌ و پيوستن‌ او به‌ علي‌ است‌. مهري‌ هم‌ بايد در اين‌ پيام‌ صلح‌ جهاني‌ وارد عمل‌ شود، براي‌ آنكه‌ او هم‌ به‌ اندازه‌ علي‌ در اين‌ جريان‌ سهيم‌ است‌.
عزت‌ا... مهرآوران‌ بي‌آنكه‌ بخواهد شعار بدهد، درصدد است‌ يك‌ تجربه‌ از يك‌ شخا را در صحنه‌ آشكار كند. مردي‌ كه‌ خود سال‌ها در دل‌ جنگ‌ بوده‌ و رشد كرده‌ است‌، امروز ركاب‌زنان‌ پيام‌ صلح‌ مي‌دهد. گويي‌ او از جنگ‌ به‌ نفرت‌ رسيده‌ و امروز همه‌ را به‌ صلح‌ و آشتي‌ دعوت‌ مي‌كند. وقتي‌ شعرهاي‌ عاشقانه‌ و لطيف‌ از زبان‌ مهري‌ جاري‌ مي‌شود، لطافت‌ خاصي‌ بر صحنه‌ حاكم‌ مي‌شود.
مهرآوران‌ در صحنه‌ فقط‌ بازي‌ پرستو گلستاني‌(مهري‌)را محور قرار مي‌دهد تا همه‌ چيز دست‌ در دست‌ هم‌ دهد و يك‌ اجراي‌ موثر شكل‌ بگيرد. وقتي‌ قرار است‌ يك‌ مونولوگ‌ بلند (60 دقيقه‌)با جذابيت‌هاي‌ بصري‌ و دراماتيك‌ شكل‌ بگيرد، چاره‌اي‌ جز حضور عناصر فعال‌ نبوده‌ است‌.
خبرنگار، جواد و ديگران‌ به‌ همين‌ بهانه‌ وارد عمل‌ مي‌شوند. آنها به‌گونه‌اي‌ ديگر مي‌خواهند به‌ رابطه‌ مهري‌ و علي‌ بپردازند. شايد علي‌ هم‌ به‌گونه‌اي‌ ديگر عاشق‌ مهري‌ باشد. اين‌ وضعيت‌ با فرستاده‌شدن‌ نامه‌ها و ايميل‌ها به‌ يقين‌ نزديك‌ مي‌شود. گويي‌ اين‌ ارتباط‌ بايد در حال‌ و هوايي‌ ماورايي‌ شكل‌ بگيرد و اين‌ زوج‌ سال‌ها از هم‌ دور باشند.

واگويه‌هايي‌ با دوچرخه‌
در اين‌ نمايش‌، گاهي‌ دوچرخه‌ نماينده‌ حضور علي‌ است‌. يك‌ دوچرخه‌ كه‌ مربوط‌ به‌ زمان‌ جنگ‌ است‌ و علي‌ بي‌آنكه‌ لذتي‌ از آن‌ دوچرخه‌ ببرد، راهي‌ ميدان‌ جنگ‌ شده‌ است‌. مهري‌ مدام‌ با دوچرخه‌ حرف‌ مي‌زند و واگويه‌هايش‌ با دوچرخه‌ تداعي‌گر حضور علي‌ است‌. علي‌ با نشانه‌هاي‌ عيني‌ حضور فيزيكي‌ خود را در صحنه‌ آشكار مي‌كند. او هم‌ بايد در اين‌ مكان‌ كه‌ در آن‌ مهري‌ حضور فعالي‌ دارد، حاضر باشد، چون‌ اين‌ دو در ايجاد يك‌ موقعيت‌ به‌طور تساوي‌ سهيم‌ هستند.
با آنكه‌ موقعيت‌ دلالت‌ بر شرايط‌ روحي‌ و رواني‌ مهري‌ دارد، اما شيوه‌ بازي‌ كاملا ناتوراليستي‌ براي‌ بازيگران‌ در نظر گرفته‌ شده‌ است‌.
پرستو گلستاني‌ سعي‌ دارد با لهجه‌ جنوبي‌ كلمات‌ را به‌ نحو مطلوب‌ ادا كند و در واقع‌ حضورش‌ دلالت‌ كامل‌ بر جنوبي‌بودنش‌ داشته‌ باشد. به‌ احتمال‌ قوي‌ در اين‌ زمينه‌ هم‌ موفق‌ بوده‌ و اگر هم‌ نباشد، جنوبي‌ها بهتر مي‌توانند در اين‌ زمينه‌ اظهارنظر كنند. محمد ساربان‌ در پس‌زمينه‌ قرار گرفته‌ و نقشي‌ موؤر را بازي‌ مي‌كند. او بايد با حضورش‌ اثبات‌گر يك‌ نقطه‌ اتكا براي‌ مهري‌ باشد. اميرغفارمنش‌ در نقش‌ جواد(جوتي‌)سادگي‌ يك‌ آدم‌ كم‌سواد و بلندپرواز را تصوير مي‌كند.
عزت‌ا... مهرآوران‌ هم‌ در حد معمول‌ از عهده‌ نقش‌ خبرنگار برمي‌آيد. اي‌ كاش‌ او ترجيح‌ مي‌داد همانند اجراي‌ جشنواره‌ فجر، از بازيگري‌ براي‌ ايفاي‌ اين‌ نقش‌ دعوت‌ مي‌كرد. در هر صورت‌ بازي‌ "مهرآوران‌" با حضور يك‌ كارگردان‌ شكل‌ بهتري‌ به‌ خود مي‌گيرد تا اينكه‌ خود بخواهد خود را كارگرداني‌ كند!

+ نوشته شده توسط رضا آشفته در سه شنبه نهم خرداد 1385 و ساعت 7:18 PM |
 او را دريابيد

محمد بهرامي‌، مديرروابط‌ عمومي‌ تئاتر شهر پس‌ از 16 سال‌ كار مداوم‌ از چنين‌ سمتي‌ بركنار شد.
اگر بخواهيم‌ درباره‌ شخصيت‌ و نوع‌ ارتباطات‌ محمد بهرامي‌ از ديگران‌(آن‌هايي‌ كه‌ دست‌ كم‌ يكبار به‌ روابط‌ عمومي‌ تئاتر شهر رجوع‌ كرده‌اند) بپرسيم‌، بي‌شك‌ همه‌ درباره‌اش‌ پاسخ‌ مثبت‌ خواهند داد. چون‌ بهرامي‌ آدمي‌ كاملا منعطف‌ است‌ و بي‌آنكه‌ خود را درگير ظاهر و باطن‌ آدم‌ها كند، در همان‌ نگاه‌ اول‌ به‌ دنبال‌ پاسخ‌ دادن‌ به‌ پرسش‌ و كار ارباب‌ رجوع‌ است‌.  
محمد بهرامي‌ براي‌ همه‌ به‌ گرمي‌ در ابتدا »سلام‌« را كه‌ كليد ارتباط‌ است‌، بيان‌ مي‌كند. بعد كاملا به‌ گوش‌ مي‌ايستد تا ارباب‌ رجوع‌ توضيح‌ بدهد كه‌ براي‌ چه‌ كاري‌ به‌ روابط‌ عمومي‌ آمده‌ و او در حد توان‌ و با حوصله‌ بهترين‌ پاسخ‌ را مي‌دهد.  
بهرامي‌ 16 سال‌ تمام‌ مدير روابط‌ عمومي‌ تئاتر شهر بود. او سال‌ها با كاستي‌ها و كمبودهاي‌ روابط‌ عمومي‌ كنار آمده‌ بود و در عين‌ حال‌ هميشه‌ به‌ ارتباط‌ قوي‌تر با مطبوعات‌ و رسانه‌هاي‌ جمعي‌ فكر مي‌كرد. او با مهرباني‌ و صميميت‌ خبرنگاران‌، عكاسان‌، گزارشگران‌ راديو و تلويزيون‌ را براي‌ حضور در سالن‌ها هماهنگ‌ مي‌كرد و اصلا به‌ عنوان‌ رسانه‌ها توجه‌ نمي‌كرد. او مي‌دانست‌ كه‌ هر رسانه‌اي‌ همين‌ كه‌ به‌ تئاتر توجه‌ دارد، پس‌ مي‌تواند به‌ اندازه‌ خود تاثيرگذار باشد.    بهرامي‌ همچنين‌ در ارتباط‌ با هنرمندان‌ نيز آنها را به‌ لحاظ‌ تبليغ‌، اطلاع‌رساني‌ و دعوت‌ از دوستان‌ و رسانه‌هاي‌ جمعي‌ براي‌ ديدن‌ آثارشان‌ به‌ خوبي‌ هدايت‌ مي‌كرد. مدام‌ در حال‌ مشاوره‌ كردن‌ با هنرمندان‌ بود تا آنان‌ به‌ بهترين‌ نحو بتوانند مخاطبان‌ خود را براي‌ مطرح‌ شدن‌ آثارشان‌ جذب‌ كنند.  
بايد به‌ خود بقبولانيم‌ كه‌ محمد بهرامي‌ يكي‌ از موفق‌ترين‌ روابط‌ عمومي‌هاي‌ مراكز فرهنگي‌ كشورمان‌ بوده‌ است‌. او بايد پس‌ از سال‌ها روزنامه‌نگاري‌ در روزنامه‌ اطلاعات‌ و مديريت‌ روابط‌ عمومي‌ تئاتر شهر، با تقدير و تجليل‌ از روابط‌ عمومي‌ تئاتر شهر عزل‌ مي‌شد، مطمئنا بهتر ازآن‌ اتفاق‌، دادن‌ يك‌ سمت‌ حساس‌تر به‌ محمد بهرامي‌ است‌، چون‌ در حد كافي‌ شايستگي‌ چنين‌ سمت‌هايي‌ را دارد. مسوولان‌ فرهنگي‌ بايد قدر محمد بهرامي‌ را بدانند و نگذارند او در آستانه‌ پنجاه‌ سالگي‌ طعم‌ تلخ‌ خانه‌ نشيني‌ و بازنشستگي‌ را لمس‌ كند. او با انرژي‌ مثبت‌ و روحيه‌ جوانش‌ همچنان‌ مي‌تواند فعال‌ باشد.

+ نوشته شده توسط رضا آشفته در سه شنبه نهم خرداد 1385 و ساعت 7:9 PM |

نقب زدن به دنياي مردگان
 
سايت ايران تئاتر -  سرویس نقد نسخه‌ی چاپ

رضا آشفته:
”تندباد خيال” مرتبط با جهان مردگان است. يك سوبژه كه با حضور شخصيتي به نام”زينب” عينيت پيدا مي‌كند. به عبارت ديگر ابژه شدن موقعيت بر پايه يك ضرورت فيزيكي(حضور يك انسان زنده) شكل مي‌گيرد.
نمايش”تندباد خيال” موضوعي در ارتباط با جنگ ايران و عراق دارد و زمان آغاز آن را در برمي‌گيرد. دو زن به دنبال شوهر و پسر خود سرگردانند و يك انفجار يكي از آنان را بعد از تولد دخترش مي‌كشد. ديگري فرزند آن زن را با خود مي‌برد تا بزرگش كند.
اعظم بروجردي به عنوان نويسنده كاملاً متاثر از ادبيات”رئاليسم جادويي” است و بر پايه باورهاي ذهني و اعتقادي موقعيت دراماتيك خود را سر و سامان مي‌دهد. اين موقعيت يك مقدمه دارد كه در آن سه زن معرفي مي‌شوند. ”زينب”، ”زهره” و”ننه زاغي” هر يك به نوعي به دنبالِ‌ يوسف گمشده زندگيِ‌شان مي‌گردند. اين جست‌وجو تا عالم مرگ نيز ادامه مي‌يابد تا لحظه‌اي كه روح به يك باور و يقين از فنايِ يوسفش برسد. با آن كه تكنيك در ظاهر از آمريكاي لاتين مي‌آيد، اما درواقع اين تكنيك متعلق به مشرق زمين به ويژه سرزمين ايران است. آن چه زينب لمس مي‌كند، يك فضاي سورئال از ذهنيات اوست. بنابراين منطق اجرا نيز برپايه همين ذهنيت گرايي جذابيت‌هاي لازم را مي‌يابد. يك زن به دنبال پسرش(اسماعيل) سرگردان دشت و بيابان شده است. او نمي‌خواهد نبودن فرزندش را به خود بقبولاند. اين جست و جو گويي تا بي‌نهايت ادامه مي‌يابد. دلبستگي و وابستگي‌هاي عاشقانه، عميق و ناگسستني است، همين روند منجر به اختلالات رواني مي‌شود. آن چه در روح و روان آدم‌ها مي‌گذرد، حكايتي غير منطقي به نظر مي‌آيد در حالي كه آن هم در نوع خود يك باور حقيقي و منطقي خواهد بود. مشروط بر آن كه آدمي بخواهد با واقعيت‌ها كنار بيايد، وگرنه دچار رنج و زحمت مي‌شود.
با اين اوصاف آن چه در صحنه ديده مي‌شود، به گونه‌اي توهمات و تخيلات”زينب” است كه در ارتباط با عالم ارواح جست و جوي ذهني‌اش را ادامه مي‌دهد. اين جست‌وجو در آن عالم نيز گويي به گونه‌اي ديگر در جريان است، چون زهره نمي‌خواهد قبول كند كه دخترش نهال را پيش از مرگ به دنيا آورده است. بنابراين در لحظاتي كه نهال در كنار صحنه با زينب حاضر مي‌شود و يا لحظاتي كه زهره در خلوتِ‌ خود درباره بچه‌اش حرف ميزند، مثلِ يك نابينا به نظر مي‌رسد. اين نابينا بودن شكل تمثيلي دارد براي آن كه زهره وقتي به سمت يوسف مي‌رود، مثلِ يك آدم بينا مي‌ماند. پيچيدگي ماجرا نيز به همين باورهاي ذهني برمي‌گردد كه شايد برخي از همان ابتدا نتوانند با موضوع ارتباط برقرار كنند و به راحتي كليت اثر را كنار بگذارند. و در نقطه مقابل عده‌اي ديگر از اين همه توهمات تو در تو لذت مي‌برند و اين نوع نگاه فرا ذهني را به فال نيك مي‌گيرند، چون كمتر نمايشي با انگيزه‌هاي روايتي قوي و پيچيدگي‌هاي مضموني و روايت ـ آن هم در مقوله جنگ و دفاع مقدس ـ كار شده است.
اعظم بروجردي، در بروشور نقل مي‌كند:
”زبان مردگان زبان وحدت است و اين زنده‌ها هستند كه دچار كثرت‌اند.” او از ابتدا تكليف خود را با تماشاگر روشن مي‌كند تا زيادي هم سرگردان نماند. در اين نمايش قرار است دنياي مردگان در يك موقعيت نمايشي تصوير شود. بنابراين باور و تكنيك در هم مُزدوج مي‌شوند تا يك اثر هنري(نمايشي) خلق شود. حالا اين به سليقه آدم‌ها برمي‌گردد كه تا چه اندازه بتواند يا بخواهد وارد”تندباد خيال” شوند و از آن حظ بصري و مفهومي ببرند. شايد اعظم بروجردي دوست داشته است روي لبه تيغ حركت كند. كارگرداني هم با توجه به دنياي غير متعارف متن، مواد و عناصر خود را براي بازآفريني چنين جرياني به كار مي‌گيرد. اگر قرار باشد كه در صحنه تئاتر تماشاگر دنياي مردگان را باور كند، چه عناصري به اين موضوع كمك مي‌كند؟! مطمئناً طراحي صحنه يكي از عناصر كارآمد است. بايد از ابتدا همه چيز منطبق با غير واقعي بودنِ جريانات باشد. بايد بازگو شود كه همه چيز به توهم و تخيل صرف آدمي مرتبط است. يك سكوي مستطيل شكل سفيد رنگ شايد مهمترين عنصر براي معرفي چنين فضايي باشد. بعد مقداري پارچه سفيد كه از سقف تا كفِ صحنه آويز شده‌اند. بودنِ يك راه پله و يك چرخ خياطي در گوشه‌اي از صحنه باز دلالت بر يك فضاي نامأنوس و غير رئال دارد. شايد تعبيه چيزي شبيه”روشنايي” بالاي پشت بام‌ها براي نوردهي به آشپزخانه‌ها و گلخانه‌ها، باز كمك زيادي به تصوير شدن قبر و يا ورود مردگان از زير آوار مي‌كرد. به عبارت بهتر در آن فضاي سورئال، يك نماد و نشانه واقع گرايانه هم حضور دارد كه در زمان كاربري تبديل به عنصري تمثيلي مي‌شود. ”روشنايي” بيانگر قبر”ننه زاغي” و در لحظاتي بعد قبر ”زهره” مي‌شود.
”رضا مهدي‌زاده”، يكي از طراحان صحنه خلاق است كه با درك و دريافت از متن، مواد، حجم و نورپردازي را انتخاب مي‌كند. او اين بار هم موفق شده است تا در تندباد خيال به”سوبژكتيو” بودن موقعيت با طراحي صحنه‌اش دلالت كند. نورهاي موضعي، نورهاي اريب و نورهاي تخت طوري در صحنه تابيده مي‌شود تا ضمنِ دلالت بر ذهني بودنِ‌ جريانات، ضرباهنگ تصويري را در نگاه تماشاگر تشديد گرداند. بنابراين طراحي صحنه فقط حضور تصويري ندارد، بلكه در تركيب با نور در ايجاد فضا و ضرباهنگ نيز دخالت مستقيم و موثري دارد.
مطمئناً بازي كردن در چنين شرايطي بسيار پر دردسر است، براي آن كه بايد دوگانگي در بازي حفظ شود. از يك سو بايد حركات و سكنات دلالت بر حضور يك مرده داشته باشد، از طرف ديگر بايد واقع‌گرايي صحنه و بازي نيز مراعات شود. به همين دليل خيلي راحت مي‌شد، لحظاتي از بازي بازيگران را كه دچار اغراق‌ها يا لغزش‌هاي بي مورد شده بود، مشاهده كرد. مثلاً”تبسم هاشمي‌حائري” در نقش زهره وقتي مي‌خواهد كوري آن را نشان بدهد، با توجه به اغراق بيش از حد در نحوه راه رفتن با لغزش روبرو مي‌شود. گاهي نيز اين بده بستان‌ها بين عالم زندگان و مردگان با حركاتي متناقض و ريز روبرو مي‌شود كه بايد به بازيگر هم تا حدي حق داد چون شكل دادن اين لحظات زمان زياد مي‌برد تا ريزترين حركات نيز منطبق با منطق اجرا شود.
”شبنم مقدمي” حضورش با توجه به آن كه بايد با لهجه جنوبي حرف مي‌زند، بسيار گرم و محرك بود. او به خوبي از عهده نقش”زينب” برآمده بود و انتظار و جنون و دلبستگي يك مادر را در لحظات متعدد تداعي مي‌كرد. ”رضا امامي” نيز تلاش زيادي براي تصوير كردن اسماعيل و يوسف كرده بود و به تندي پاساژهاي حسي و حالت و حركات آدم‌ها را در صحنه با توجه به تغيير نقش‌ها به نحو مطلوبي ارائه مي‌كرد. حضور ساقي عقيلي(ننه زاغي) نيز دلالت بر يك بازيگر موفق داشت، چون طوري بازي مي‌كرد كه كلمات بيانگر پختگي و دانايي يك زن رنج ديده باشد.
تبسم هاشمي حائري، گاهي اغراق‌هاي بي مورد داشت كه اگر آن‌ها را از بازيش دور مي‌كرد، مطمئناً نقش زهره بهتر مي‌توانست براي تماشاگر تداعي كند.
موسيقي هم با توجه به جنوبي بودن محيط جغرافيايي متن طوري تنظيم شده بود كه لحظات حماسي، دراماتيك و ذهني را تداعي‌گر باشد. شايد بهتر از اين هم مي‌شد از موسيقي در فضاسازي استفاده كرد. به هر حال نقب زدن به دنياي مردگان، چندان منطبق با عادت ها و عناصر شناخته شده نيست. بنابراين موسيقي هم هر چه غير متعارف‌تر مي‌شد، مي‌توانست با ناشناختگي عالم ارواح همسوتر شود. به رغم آن كه معمولاً نويسندگان و كارگردانان حيطه تئاتر دفاع مقدس با رعايت اصول و موازين از پيش تعيين شده از رسيدن به اثري در خور باز مي‌مانند، اين بار اعظم بروجردي دلبستگي خود را به حقيقت بيشتر آشكار مي‌كند و با اين نيت اثري در خور تامل و تعمق را خلق مي‌كند. در اين نمايش لحظه‌اي است كه در آن يك غواص دشمن تير خورده است و ننه زاغي سعي مي‌كند كه به او كمك كند.
از ديدگاه ننه زاغي وقتي كسي رنج مي‌كشد، دوست و دشمن ندارد، در آن لحظه بايد به داد يك انسان نيازمند و رنجور رسيد. به همين ترتيب اتفاقات و تصاويري در كل اثر ديده مي‌شود كه هر يك دلالت بر حقيقتي ناب دارد و چنين بن مايه‌اي جوهره يك اثر هنري اصيل و بي عيب و نقص را موجب مي‌شود.
از همه مهمتر باورپذيري اثر به باور داشتن موقعيت از جانب خالق اثر برمي‌گردد كه بهتر از هر پيش فرضي پل ارتباطي را مابين اثر و تماشاگر برقرار مي‌كند.
+ نوشته شده توسط رضا آشفته در سه شنبه نهم خرداد 1385 و ساعت 12:35 PM |

فقط كلمات، چيز ديگري نيست
 
سايت ايران تئاتر -  سرویس گزارش نسخه‌ی چاپ

پس از مجموعه نسبتاً موفق كتاب‌هاي جيبي”تجربه”، اين بار مجموعه”دور تا دور دنيا” با هدف نشر نمايشنامه‌هاي ايراني و خارجي به همت نشر ني و كوشش تينوش نظم‌جو و مهدي نويد درآمده است.
در اولين حركت مجموعه”دور تا دور دنيا” سه نمايشنامه”لاموزيكا دومين” اثر مارگريت دوراس و ترجمه تينوش نظم‌جو، ”داستان يك پلكان” اثر آنتونيو بوئروبايخو و ترجمه پژمان رضايي و”در خانه‌ام ايستاده بودم و منتظر بودم باران بيايد” اثر ژان ـ لوك لاگارس و ترجمه تينوش نظم‌جو منتشر شده است.
تينوش نظم‌جو و مهدي نويد در مقدمه اين كتاب‌ها به نقل ساموئل بكت نوشته‌اند:«نمي‌دانم، اين روياست، شايد روياست، گمان نمي‌كنم، بيدار خواهم شد، در سكوت، ديگر نخواهم خوابيد، خودم تنها. يا باز هم رويا، روياي يك سكوت، يك سكوت رويايي، پر از زمزمه‌ها، نمي‌دانم، همه‌اش كلمات، بيداري هرگز، فقط كلمات، چيز ديگري نيست، بايد...»
اين مقدمه غير معمول آن هم از زبان بكت چند وجهي و بسيار مبهم، تاويل‌هاي زيادي را در اختيار علاقه‌مندان مي‌گذارند تا هر يك بنا بر برداشت شخصي خود درباره اين مجموعه قضاوت و پيش داوري كند. شايد اين مجموعه نيز بنا بر خواست و ميل علاقه‌مندان تا يك حد مشخصي پيش برد و پس از آن بايد منتظر يك اتفاق ديگر بود.
بايد در اين شرايط دل به همين مجموعه خوش داشت و از آن تا حد امكان به بهره‌برداري مطالعاتي رسيد. مطمئناً اين مجموعه مي‌تواند در روند نمايشنامه‌نويسي كشورمان موثر باشد براي آن كه آخرين تكنيك‌ها، شيوه‌ها و مباحث روز در اين آثار مطرح شده‌اند.
جالب اين كه در بخش ترجمه و تاليف به آثاري بها داده شده كه براي اولين بار براي نشر انتخاب شده‌اند.
لاموزيكا دومين
دقيقاً بيست سال از”لاموزيكا” تا”لاموزيكا دومين” مي‌گذرد و كمابيش من در طول اين سال‌ها اين پرده دوم را مي‌‌طلبيدم.
مارگريت دوراس با بيان مطلب فوق به عنوان مقدمه كتابش مي‌افزايد:«بيست سال است كه من صداهاي شكسته اين پرده دوم را مي‌شنوم، صداهايي شكست خورده از خستگي اين شب بي‌خوابي. زن و مردي كه همچنان وحشتزده در اين جواني عشق نخستين باقي مي‌مانند و گاه نويسنده سرانجام چيزي مي‌نويسد.»
زن: اون دوره از زندگي‌مون بيشتر اوقات تو فكر مرگ بودم. از اون موقع فكر مردن توي من جا گرفت.(مكث) پاريس توي هتل نشسته بودم و داشتم فكر مي‌كردم چه جوري مي‌تونم باهات صحبت كنم. اون مرد وارد هتل شد. يادم نيست اون قبلش پشت بار نشسته بود يا نه، ولي فكر نمي‌كنم. خيلي زود اومد پيش من، باهام حرف زد، خيلي زود. سر ميزم نشست. خيلي زود خيلي دير شده بود.
مارگريت دوراس 50 دقيقه براي”لاموزيكا” و 100 دقيقه براي”لاموزيكا دومين” در نظر گرفته است. مارگريت دوراس رمان نويس و نمايشنامه‌نويس و فيلمساز فرانسوي است كه از مبدعان”رمان نو” به شمار مي‌آيد. او از سال 1956 نمايشنامه‌نويسي را به طور جدي آغاز كرد. تاثير سبك رمان‌هاي او در نمايشنامه‌هايش مشهود است.
”پل‌هاي دره گذر سن و اوآز”، ”لاموزيكا”، ”لاموزيكا دومين”،”سينما ادن”، ”كشتي شب” و”عاشق انگليسي” كه درواقع نسخه مدرن‌تر”پل‌هاي دره گذر سن و اوآز” است، از جمله متن‌هاي مشهور مارگريت دوراس به شمار مي‌آيند.
او بيشتر رمان‌هايش را براي صحنه بازنويسي كرده و چندين نمايشنامه را به فرانسوي ترجمه كرده است. دوراس در سال 1996 در پاريس دار فاني را وداع گفت.‌
داستان يك پلكان
”داستان يك پلكان” در اكتبر 1949 در تئاتر اسپانيول شهر مادريد، به كارگرداني كايتانولوكا دتنا و با صحنه آرايي اميليو بورگس براي اولين بار به صحنه رفت.
درباره آنتونيو بوئرو بايخو مي‌دانيم كه در سال 1916 در گوآدالاخارا به دنيا آمد. در سال 1933 با مهاجرت به مادريد در دانشگاه هنرهاي زيباي سن فرانسيسكو در رشته نقاشي آغاز به تحصيل كرد، در سال 1936 از تحصيل انصراف داد و به ارتش جمهوري خواهان ملحق شد. پدرش در همين سال تيرباران شد. بايخو در سال 1939 به دليل”تباني در شورش” محكوم به مرگ مي‌شود اما با تخفيف مجازات به زندان مي‌افتد و در آن جا با شاعر بزرگ اسپانيا،”ميگل ارناندس” رفاقتي صميمانه برقرار مي‌كند. در سال 1946 نقاشي را رها كرده و به نويسندگي روي مي‌آورد و سه سال بعد جايزه لوپه دوگا را مي‌گيرد.
1958 و 1959 موفق به دريافت جايزه ملي تئاتر مي‌شود. بايخو در سال 1972 در فرهنگستان سلطنتي زبان به جاي”آنتونيو رودريگس مولينا” عضو شد. در سال 1986 جايزه سروانتس را از دستان شاه و 1993 مدال افتخار هنرهاي زيبا را از سوي شوراي وزيران دريافت كرد.
او در سال 1996 موفق به دريافت جايزه ادبيات و ستاره جشنواره‌هاي پاييزي مادريد و در سال 1997 موفق به دريافت مدال افتخار دانشگاه كارلوس سوم در 29 فوريه به دليل مساعدت در جهت پيشبرد فرهنگ اسپانيا شد. بايخو در سال 2000 در نيمه شب 28 آوريل بر اثر سكته مغزي در يك كلينيك مادريد فوت كرد.
بنا بر نظر پژمان رضايي در موخره كتاب”داستان يك پلكان” در برهه اول آثار بايخو كه بين سال‌هاي 1949 تا 1957 نگارش شده‌اند، قرار مي‌گيرد. فضاهاي بسته و پرداخت رئاليستي داستان از ويژگي‌هاي عمده اين دوره است.
”داستان يك پلكان” يك نقطه عطف براي آنتونيو بوئرو بايخو به شمار مي‌آيد، براي آن كه اين اثر از يك نويسنده تازه كار جمهوري‌خواه و چپ‌گرا يك چهره مطرح مي‌سازد. چنان كه با اين اثر تبديل به برجسته‌ترين نمايشنامه‌نويس مدرن اسپانياي قرن بيستم مي‌شود.
در خانه‌ام ايستاده بودم و منتظر بودم باران بيايد
”ژان لوك لاگاس” نمايشنامه‌نويس و كارگردان فرانسوي در سال 1957 به دنيا آمد. اولين نمايشنامه‌هايش را در دوره دبيرستان متاثر از آثار”اوژن يونسكو” نوشت. لاگارس در زمان كوتاهي سبك خود را پيدا كرد و به عنوان يكي از مهمترين نمايشنامه‌نويسان فرانسوي سال‌هاي 80 و 90 ميلادي شناخته شد. از جمله شاخص‌ترين نمايشنامه‌هاي او مي‌توان به”خاطرات مبهمي از طاعون”، ”سرزمين دوردست”، ”در خانه‌ام ايستاده بودم و منتظر بودم باران بيايد” اشاره كرد.
در فرانسه از او به عنوان نمايشنامه‌نويس شاعر ياد مي‌كنند. ژان لوك لاگارس در سال 1995 در سن سي و هشت سالگي در پاريس درگذشت.
تينوش نظم‌جو براي ترجمه اين نمايشنامه به زبان فارسي جايزه”Ambassade de France” را در سال 2004 از آن خود كرد.
آثار بعدي
نشر ني قرار است كه مجموعه”دور تا دور دنيا” را با انتشار آثاري مانند محكوم(استيك داگرمن ـ محمدرضا قليچ‌خاني)، مهمان ناخوانده(اريك امانوئل اشميت ـ تينوش نظم‌جو)، سه روايت از زندگي(ياسمينا رضا ـ فرزانه سكوتي)، لحظه‌هايي ارزشمند از يك آلبوم خانوادگي براي رضايت خاطر تو در سال‌هاي دراز پيش رو(نفتالي ياوين ـ شهرام زرگر) و زن همچون ميدان نبرد يا پيكر زن همچون ميدان نبرد در جنگ بوسني(ماتئي ويسني يك ـ تينوش نظم‌جو) ادامه دهد.
همچنين از نويسندگان ايراني آثاري مانند در يك خانواده ايراني(محسن يلفاني)، تجربه‌هاي اخير(اميررضا كوهستاني) و تك سلولي‌ها(جلال تهراني) را منتشر كند.
+ نوشته شده توسط رضا آشفته در سه شنبه نهم خرداد 1385 و ساعت 12:30 PM |

اعتماد ملي‌:

نمايش‌ »موسيو ابراهيم‌ و گل‌هاي‌ قرآن‌« اثر اريك‌ ايمانوئل‌ اشميت‌ به‌ كارگرداني‌ عليرضا كوشك‌جلالي‌ و بازي‌ بهزاد فراهاني‌ و هومن‌ برق‌نورد از اوايل‌ تيرماه‌ در تالار چهارسو اجرا مي‌شود.
عليرضا كوشك‌جلالي‌، كارگردان‌ ايراني‌ مقيم‌ آلمان‌ به‌ اعتماد ملي‌ گفت‌: »موسيو ابراهيم‌ و گل‌هاي‌ قرآن‌، مفهومي‌ كاملاص صوفيانه‌ دارد. ايمانوئل‌ اشميت‌ قصه‌اي‌ در ارتباط‌ با دوستي‌ بين‌ مذهب‌ نوشته‌ است‌ كه‌ من‌ براساس‌ آن‌ نمايشنامه‌ام‌ را نوشته‌ام‌.«
وي‌ افزود: »در اين‌ اؤر به‌ ارتباط‌ يك‌ مسلمان‌ صوفي‌ و يك‌ پسر يهودي‌ پرداخته‌ مي‌شود. پسر يهودي‌ را والدينش‌ ترك‌ كرده‌اند و او از طريق‌ مرد مسلمان‌ زندگي‌ را مي‌شناسد.«
نمايش‌ »موسيو ابراهيم‌ و گل‌هاي‌ قرآن‌« در سال‌ 2003 در چند شهر آلمان‌ به‌ كارگرداني‌ عليرضا كوشك‌جلالي‌ و بازيگران‌ آلماني‌ اجرا شده‌ بود. آن‌ اجرا موفق‌ شد كه‌ با استقبال‌ عمومي‌ روبه‌رو شود و در جشنواره‌ دورتموند از بين‌ 300 نمايش‌ كانديداي‌ بهترين‌ اؤر شد.
عليرضا كوشك‌جلالي‌ كه‌ جاده‌ را در جشنواره‌ بيست‌وچهارم‌ تئاتر فجر در تهران‌ اجرا كرده‌ است‌، در اجراي‌ نمايش‌ »موسيو ابراهيم‌ و گل‌هاي‌ قرآن‌« از تئوري‌ فضاي‌ خالي‌ پيتر بروك‌ تبعيت‌ مي‌كند و مركز ؤقل‌ در اين‌ نمايش‌ بازيگران‌ خواهند بود. اين‌ كارگردان‌ ايراني‌ مقيم‌ آلمان‌ تحصيلات‌ خود را در زمينه‌ كارگرداني‌ و بازيگري‌ تئاتر در آن‌ كشور گذرانده‌ و بيش‌ از 12 سال‌ است‌ كه‌ در شهر كلن‌ و ديگر شهرهاي‌ آلمان‌ سالي‌ بين‌ دو تا سه‌ نمايش‌ را كارگرداني‌ و اجرا كرده‌ است‌.عليرضا كوشك‌جلالي‌ از جشنواره‌ بيستم‌ تئاتر فجر تاكنون‌ در ايران‌ اجراهاي‌ متفاوتي‌ را به‌ صحنه‌ آورده‌ است‌. »مسخ‌«، »پوزه‌ چرمي‌«، »سوئيس‌ و گاز خردل‌«، »پابلو نرودا«، »بازرس‌« و »جاده‌« ازجمله‌ نمايش‌هاي‌ اوست‌ كه‌ در تهران‌ اجرا شده‌اند.
لازم‌ به‌ ذكر است‌، اين‌ كارگردان‌ از شنبه‌ تا چهارشنبه‌ هر هفته‌ از ساعت‌ 30\10 تا 15 در محل‌ اداره‌ تئاتر كلاس‌هاي‌ آموزش‌ بازيگري‌ را برگزار مي‌كند. علاقه‌مندان‌ مي‌توانند از اين‌ كلاس‌ها استفاده‌ كنند.

+ نوشته شده توسط رضا آشفته در سه شنبه نهم خرداد 1385 و ساعت 10:15 AM |

مردي كه گل به دهان دارد
سايت ايران تئاتر -  سرویس گزارش نسخه‌ی چاپ

رضا آشفته:
پاسداشت بيش از چهل سال فعاليت‌هاي هنري و علمي استاد احمد دامود تحت عنوان”مردي كه گل به دهان دارد” روز شنبه 6 خرداد ماه 85 در خانه كوچك نمايش دانشكده هنر و معماري دانشگاه برگزار شد.
در ابتداي جلسه با توجه به آن خانه كوچك نمايش بسيار كوچك بود، رحمت اميني مدير گروه تئاتر دانشكده هنر و معماري گفت:«مقام استاد دامود بالاتر از اين‌هاست كه بتوانيم در چنين وضعيتي از ايشان تقدير كنيم. به خاطر اين كه به گونه‌اي خانه كوچك نمايش را مطرح و فعال سازيم، ترجيح داديم كه مراسم در اين محل برگزار شود.»
مجري برنامه فرهاد آئيش سعي كرد از ابتداي جلسه با شوخي و طنز فضاي گرم و صميمي مجلس را دوستانه‌تر كند. او گفت:«وقتي به من اطلاع دادند كه به چنين مراسمي بيايم، در خانواده دنبال يك واژه بودم كه احمد دامود را با آن تصوير كنم كه مادرم گفت: احمد دامود مرد شريفي است.»
منيژه محامدي، استاد دانشگاه و كارگردان كه سابقه آشنايي‌اش با احمد دامود به پيش از انقلاب برمي‌گردد، گفت:«به قول همسرم محمد اسكندري، احمد دامود همچون شمع مي‌سوزد تا راه دانش پژوهان هموار شود. دامود همانند ديگر انسان‌هايي است كه دنبال انديشه هستند نه نام و ثروت.»
وي افزود:«متاسفانه دانشگاه آزاد هنوز قدر اين بزرگوار ندانسته و به رغم بي انصافي‌ها و كم لطفي‌هاي دانشگاه آزاد، احمد دامود كتاب‌هايش را به خوبي ترجمه و تاليف كرده و يكي از استادان فوق‌العاده بوده است. حضورت غنيمت است و نامت ماندگار.»

انساني سختكوش و جدي
فرهاد آئيش در ادامه اشاره به دوستي‌اش با دامود كرد كه در آمريكا با هم كاري را به صحنه برده‌اند كه در آن آئيش بازيگر و دامود كارگردان بوده است و گفت:«خوشحالم كه دوست خوبي مثل احمد دارم، او سال‌هاست كه به تمامي پرسش‌هاي بي پاسخم، پاسخ داده است.»
محمدرضا خاكي، استاد دانشگاه و نويسنده نيز به دوستي‌اش با احمد دامود پس از انقلاب اشاره كرد و گفت:«اميدوارم كه هر چه زودتر پايشان خوب شود و وقتي او را عصا به دست ديدم بسيار شوكه شدم.»
وي افزود:«دامود انساني سختكوش و جدي است و در ارتباط با كار بسيار با دقت است. نتيجه اين دقت را در تاليفات و ترجمه‌هايش مي‌بينيم. اگر در سير و روند انتشار اين كتاب‌ها توجه شود، درمي‌يابيم كه اين آثارخلاء محسوسي را در زمينه آموزش بازيگري پر كرده است.»
منصور براهيمي، استاد دانشگاه و مترجم هم به دوستي‌اش با احمد دامود از طريق آثارش اشاره كرد و گفت:«آثار او هنوز به طور عملي در بازيگري كشورمان مورد تجربه و آزمايش قرار نگرفته است بنابراين كتاب‌هايش ضمن آن كه خلاء كتاب‌هاي آموزش بازيگري را پر مي‌كند، زودتر از زمان موعد در كشورمان مطرح شده‌اند.»
وي افزود:«احمد دامود آثارش را با دقت انتخاب كرده و با اين كار خود جرياني را در زمينه ترجمه ايجاد كرده است. او به راحتي اين امكان را براي آموزش بازيگري فراهم كرده تا بر فقر بازي در تئاتر، سينما و تلويزيون غلبه كنيم.»
احمد دامود از نظر منصور براهيمي، نمونه جدي از مترجمان آگاه به حوزه عمل و حساس نسبت به مفاهيم هستند كه با زباني فني و عملي درباره هر نكته‌اي توضيح مي‌دهند.
شاگردان موفق
مهرداد راياني‌مخصوص كارگردان و منتقد كه خود را يكي از شاگردان قديمي احمد دامود معرفي كرد، آموخته‌هاي 10 گانه خود را از كلاس‌هاي بازيگري‌اش در يادداشتي قرائت كرد. او در اين آموخته‌ها به خوب ديدن، خوب شنيدن، ارتباط و گفت‌وگو، انضباط و تلاش و پرهيز از پيچيده گويي، معلم خوب بودن، در مقابل درياي بيكران نادانسته‌ها محصل و دانشجو ماندن اشاره كرد.
راياني‌مخصوص سخنراني خود را با جمله”دوست دارم از صميم قلب” تمام كرد.
سپس نوبت به يك شاگرد قديمي ديگر رسيد. كيومرث مرادي، كارگردان درباره دامود گفت:«او استادي نبود كه فقط سر كلاس‌ها متدي را درس بدهد و برود بلكه دامود مدام كارهاي دانشجويانش را پيگيري مي‌كرد.»
بنفشه اعرابي نيز يكي از دانشجويان امروز احمد دامود مقاله ادبي خود را در وصف استادش قرائت كرد.
با ديده شك و ترديد
بعد از سخنرانان، نوبت به احمد دامود رسيد كه مقاله‌اش را قرائت كند. او در ابتداي مقاله با ديده شك و ترديد از اين كه درباره تقدير از او احتمالاً اغراق شده است چون خود را در اين حد و اندازه نمي‌بيند و شايد هم هست و خودش بي خبر است.
اين استاد دانشگاه در ادامه خود را يك محصل معرفي كرد با آن كه سال‌هاست به عنوان معلم فعاليت مي‌كند و در اين باره گفت:«يك مدرس بايد انسان جست و جوگري باشد تا بتواند انسان‌هاي ديگر را به جست و جو كردن ترغيب كند. يك مدرس بايد مدام در حال آموختن باشد و همه جا براي او بايد كلاس درس باشد. بنابراين در سر هر كلاسي به طور همزمان دانشجو و محصل بوده‌ام.»
وي افزود:«بايد نسل ما خود را با نسل جديد تطبيق دهد و اين اشتباه است كه انتظار داشته باشيم كه نسل جديد خودش را بايد با قديمي‌ها وفق بدهد چون دنياي امروز به ظاهر در تمامي زمينه‌ها تغيير كرده و ما نيز بايد با زمان پيش بياييم.»
دامود در سر كلاس‌هاي درسش”دوست داشتن” و”ارزش گذاشتن به ديگران” را آموخته است و در اين باره توضيح داد:«انسان‌ها كاملاً با هم متفاوت هستند و يك استاد نبايد بر پايه سليقه‌هاي شخصي شاگردانش را قضاوت كند بلكه هر يك را بنا بر توانايي‌ها و خلاقيت‌هاي شخصي‌شان مورد داوري و توجه قرار دهد. همه دانشجويان را بايد با يك چشم ديد و براي همه آن‌ها ارزش قائل شد.ش
يكي ديگر از آموخته‌هاي دامود طي دوران معلمي، اين است كه بايد به محدوديت‌ها به اندازه توانايي‌ها اهميت داد و آن‌ها كه ناتواني‌هاي خود را نمي‌شناسند مدام در معرض شكست قرار خواهند گرفت.
وي گفت:«هر كسي بيشتر از همه درباره خود بداند، از طريق شناخت واقعي خود مي‌تواند ديگران را نيز بشناسد. بزرگترين منبع درايت و درك عشق است.»
وي در ادامه به احترام به انسان‌ها اشاره كرد و گفت:«در احساس احترام به ديگران است كه راه حل‌هاي تفاهيم آميز به وجود مي‌آيد. من هميشه با وجدان بيدار خود همراه بوده‌ام و مدام خود را به دادگاه مي‌برم تا مبادا در درك ديگران ناتوان بمانم.»
در اين مراسم دكتر خراباتي رئيس دانشكده هنر و معماري هداياي دانشجويان فعال اين دانشكده را اهدا كرد. در پايان مراسم نيز با حضور منيژه محامدي لوح سپاس به احمد دامود تقديم شد و فرهاد آئيش از طرف حضار احمد دامود را در آغوش گرفت.
زندگينامه و آثار
احمد دامود در سال 1318 هـ .ش در تهران ديده به جهان گشود. وي نخستين بار هنگامي كه 18 سال داشت، در اولين دوره آموزشي هنرهاي دراماتيك به سرپرستي دكتر مهدي فروغ شركت كرد و از سال 1337 تا 1341 با حضور در دوره‌هاي آموزشي كلاس‌هاي اسكويي، در برخي آثار اجرا شده گروه اسكويي به ايفاي نقش پرداخت.
دامود با هدف دستيابي به تحليل درست و كامل شخصيت‌هاي نمايش و بهره‌گيري از دانش‌هاي ديگر براي درك بهتر هنر تئاتر در سال 1344 با قبول شدن در كنكور رشته روانشناسي در دانشگاه تبريز مشغول به تحصيل شد و در اين رشته مدرك كارشناسي خود را اخذ كرد. سپس در سال 1348 راهي آمريكا شد و موفق به دريافت دو مدرك كارشناسي ارشد در رشته‌هاي ارتباطات جمعي(سيما و تلويزيون) و آموزش تئاتر از دانشگاه‌هاي كلمبيا و لويولا شد.
وي هم اكنون در گروه نمايش دانشكده هنر و معماري دانشگاه آزاد اسلامي تدريس مي‌كند.
احمد دامود در نمايش‌هاي”هياهوي بسيار براي هيچ”، ”تراموايي به نام هوس” به كارگرداني مصطفي اسكويي، ”خانه عروسك”، ”روباه‌هاي كوچك”، ”كالسكه زرين” و”انيس مندو” به كارگرداني مهين اسكويي و”طبقه ششم” به كارگرداني مصطفي و مهين اسكويي بازي كرده است.
وي همچنين موفق به كارگرداني نمايش‌هاي”قرعه براي مرگ”، ”باغ وحش شيشه‌اي”، ”گيدو كلونا”، ”چهار صندوق”، ”آدم‌ها و چيز”، ”گمشدگان”، ”كلاف سر در گم”، ”انكار”، ”چهارمي”، ”در ساحل” شده است.
از جمله كتاب‌هاي احمد دامود مي‌توان به”بازيگري و پرفورمنس آرت”، ”اصول كارگرداني تئاتر”، ”بازيگري متد” و ترجمه‌هاي آثاري از”استلا آدلر” (تكنيك بازيگري)، ”مليسا برودر و ديگران” (بازيگران حرفه‌اي)، ”رابرت بندتي” (كار عملي بازيگر) و”ديويد ممت” (رباره كارگرداني فيلم) اشاره كرد.
گفتني است كه كتاب”تكنيك بازيگري” پس از 12 سال انتشار 9 بار تجديد چاپ شده، كتاب”اصول كارگرداني تئاتر” هشت سال پس از انتشار 6 بار تجديد چاپ شده، ”بازيگري متد” چهار سال پس از انتشار به چاپ چهارم رسيده و كتاب‌هاي”كار عملي بازيگر” و”بازيگري و پرفورمنس آرت” كه چاپ اول آن‌ها شش ماه قبل بوده است، اينك آماده چاپ دوم شده‌اند.
+ نوشته شده توسط رضا آشفته در دوشنبه هشتم خرداد 1385 و ساعت 1:12 PM |
 پر كردن‌ جاي‌ خالي‌ يك‌ كتاب‌ مرجع‌

 - رضا آشفته‌ :

»دايره‌المعارف‌ كارگردانان‌ تئاتر ايران‌« در انجمن‌ كارگردانان‌ خانه‌ تئاتر در حال‌ پژوهش‌ است‌ كه‌ بنابر گفته‌ حسين‌ فرخي‌ 30 درصد آن‌ تاكنون‌ آماده‌ شده‌ و مابقي‌ آن‌ تا جشن‌ روز جهاني‌ تئاتر در سال‌ 86 ادامه‌ خواهد يافت‌.
اين‌ دايره‌المعارف‌ به‌ تمامي‌ كارگردانان‌ تئاتر ايران‌ از سال‌ 1270 تاكنون‌ اختصاص‌ خواهد داشت‌.

چگونگي‌ شكل‌گرفتن‌
سهراب‌ سليمي‌، رئيس‌ انجمن‌ كارگردانان‌ خانه‌ تئاتر، درباره‌ چگونگي‌ شكل‌ گرفتن‌ »دايره‌المعارف‌ كارگردانان‌ تئاتر ايران‌« گفت‌: »در اولين‌ جشن‌ خانه‌ تئاتر در سال‌ 85 به‌ مناسبت‌ »روز جهاني‌ تئاتر« در طرح‌ و برنامه‌ اجرايي‌ خود به‌ اين‌ مساله‌ پي‌ بردم‌ كه‌ جاي‌ خالي‌ نام‌ كارگردانان‌ بنام‌، بي‌نام‌، زنده‌ و مرده‌ كه‌ تاؤيرات‌ شگرفي‌ در روند تئاتر اين‌ مملكت‌ داشته‌اند را بايد پر كنيم‌.«
وي‌ افزود: »اين‌ جاي‌ خالي‌ به‌ دليل‌ استناد كردن‌ به‌ مدارك‌ سينه‌ به‌ سينه‌اي‌ بود، بدون‌ آن‌ كه‌ فاكتورها و اسناد معتبري‌ براي‌ بازگشايي‌ دوره‌هاي‌ مختلف‌ تئاتري‌ و دست‌كم‌ تاؤيرگذاري‌هاي‌ در شان‌ و منزلت‌ كارگردانان‌ را بتوانيم‌ انجام‌ دهيم‌. ابتدا به‌ ساكن‌ سعي‌ كرديم‌ به‌ دليل‌ كمبود وقت‌ و هزينه‌ از طريق‌ نمايشگاه‌ عكس‌ اين‌ كارگردانان‌ را معرفي‌ كنيم‌. در اين‌ نمايشگاه‌ بيش‌ از 500 كارگردان‌ بنام‌ معرفي‌ شدند. اين‌ مجموعه‌ عكسي‌ از 1378 تا سال‌ 1380 را دربرمي‌گرفت‌.«
بعد از اين‌ نمايشگاه‌ تصويري‌ كه‌ رجعتي‌ براي‌ علاقه‌مندان‌ و دانشجويان‌ به‌ گذشته‌ تئاتر كشورمان‌ بود، در يك‌ فرصت‌ مغتنم‌ و مناسب‌ با توجه‌ به‌ طراحي‌ها و برنامه‌ريزي‌ها و تقسيم‌بندي‌ كميته‌هاي‌ مختلف‌ براي‌ رسيدن‌ به‌ منبع‌ بزرگ‌ (دايره‌المعارف‌ كارگردانان‌ تئاتر ايران‌) بايد پژوهش‌ها و يافتن‌ منابع‌ مسند و مستدل‌ آغاز مي‌شد.
كميته‌ پژوهشي‌ انجمن‌ كارگردانان‌ با سرمايه‌گذاري‌ خانه‌ تئاتر بر آن‌ است‌ تا سال‌ 86 اولين‌ مجله‌ از اين‌ دايره‌المعارف‌ را چاپ‌ كند. در اين‌ زمينه‌ مهرداد راياني‌ مخصوص‌، رئيس‌ انتشارات‌ و پژوهش‌ مركز هنرهاي‌ نمايشي‌ قول‌ مساعد داده‌ است‌ تا در صورت‌ امكان‌ كمك‌هاي‌ لازم‌ را ارائه‌ كند. اين‌ كميته‌ در حال‌ حاضر پس‌ از طي‌ مرحله‌ اول‌ پژوهش‌هاي‌ خود به‌ نظارت‌ حسين‌ فرخي‌ متوقف‌ شده‌ و مرحله‌ دوم‌ با نظارت‌ دكتر كمال‌الدين‌ شفيعي‌ و مسعود موسوي‌ از سرگرفته‌ مي‌شود.
رئيس‌ انجمن‌ كارگردانان‌ به‌ دنبال‌ تدوين‌ و تصويب‌ يك‌ آيين‌نامه‌ براي‌ جدي‌ گرفته‌ شدن‌ »دايره‌المعارف‌ كارگردانان‌ تئاتر ايران‌« است‌. براي‌ آن‌ كه‌ اين‌ پژوهش‌ معتبر و ماندگار نياز به‌ جذب‌ منابع‌، نيروي‌ متخصا، مكان‌ و امكانات‌ و حمايت‌هاي‌ دولتي‌ و خصوصي‌ دارد. بنابر گفته‌ سهراب‌ سليمي‌، در اين‌ آيين‌نامه‌ كساني‌ بايد قرار بگيرند كه‌ هدف‌ نهايي‌شان‌ عشق‌ و علاقه‌ باشد، در غير اين‌ صورت‌ قطعا اين‌ طرح‌ در حد كلام‌ و شعار باقي‌ مي‌ماند.
كميته‌ اول‌ به‌ دليل‌ كمبود وقت‌ و امكانات‌ مادي‌ از طي‌ كردن‌ پژوهش‌ در زمان‌ و ضرورت‌ پيش‌بيني‌شده‌، بازماند. كميته‌ دوم‌ براساس‌ اصول‌ بنيادي‌ و تعاريف‌ درست‌ بعد از كامل‌ شدن‌ فهرست‌ ياران‌ كميته‌ پژوهش‌ و تعيين‌ اساسنامه‌ مادي‌ آن‌ و تكميل‌ شدن‌ منابع‌ از سوي‌ افراد و نهادها كار خود را پيگيري‌ خواهد كرد.
كارگردانان‌ ايراني‌ و تاثيرگذاران‌
سهراب‌ سليمي‌ براي‌ آن‌ كه‌ بهتر بتواند به‌ تدوين‌ دايره‌المعارف‌ اقدام‌ كند، دوره‌هاي‌ تاريخي‌ را يك‌ راه‌حل‌ مناسب‌ مي‌داند تا برپايه‌ دوره‌هاي‌ تاريخي‌، كارگردانان‌ را مورد بررسي‌ آماري‌ و تحليلي‌ قرار دهد. با اين‌ تعريف‌ به‌ عنوان‌ مثال‌ كارگرداناني‌ مانند هاك‌ كاراكاش‌ و پاپازيان‌ جايگاه‌ خود را در تئاتر ايران‌ نشان‌ خواهند داد.
عبدالحسين‌ نوشين‌ هم‌ از مشهد كارش‌ را شروع‌ كرد و بعد به‌ تهران‌ آمد. ما نمي‌توانيم‌ او را متعلق‌ به‌ مشهد بدانيم‌ بلكه‌ او به‌ تئاتر كشور تعلق‌ دارد.
تاؤيرات‌ تئاتر شوروي‌ در آستارا و گيلان‌، نفوذ انگليسي‌ها در خوزستان‌ و بالطبع‌ تاؤير فرانسوي‌ها در اصفهان‌ و در كلانشهر كشور، خود به‌ خود در دوره‌هاي‌ تاريخي‌ و شهرستان‌ها تاؤيراتش‌ مشخا خواهد شد. تاؤيرات‌ روس‌ها در مشهد و حضور كارگردان‌هايي‌ مانند همايوني‌ در اين‌ اؤر ناديده‌ باقي‌ نمي‌ماند.   
طمانينه‌، دقت‌ و مطالعه‌ در پژوهش‌ها باعث‌ مي‌شود اين‌ دوره‌ها به‌ موازات‌ فعاليت‌هاي‌ تئاتري‌ در سراسر نقاط‌ كشور گسترش‌ يابد. در اين‌ زمينه‌ پراكندگي‌ منابع‌ از سادگي‌ و سهولت‌ كار مي‌كاهد، به‌ همين‌ دليل‌ گروه‌ پژوهشي‌ قوي‌ و كارآمدي‌ به‌ اين‌ منظور بايد فعاليت‌ داشته‌ باشند.   
قرار است‌ كه‌ يك‌ گروه‌ دانشجويي‌ براساس‌ اسناد دانشجويي‌ و كارگردان‌هاي‌ تئاتر بنا به‌ مدارك‌ شخصي‌ خود اطلاعات‌ لازم‌ را در اختيار كميته‌ پژوهشي‌ قرار دهند.
اين‌ پژوهش‌ از ديدگاه‌هاي‌ مختلف‌ شكل‌ مي‌گيرد چنانچه‌ پاپازيان‌، سمندريان‌، نوشين‌ و ديگران‌ از ديدگاه‌هاي‌ مختلف‌ برخوردار بوده‌اند. به‌ عنوان‌ مثال‌ وقتي‌ سهراب‌ سليمي‌ ارادت‌ خاصي‌ به‌ ركن‌الدين‌ خسروي‌ دارد، همه‌ پژوهش‌ها منحصر به‌ چنين‌ فردي‌ نمي‌شود بلكه‌ بايد ديگران‌ نيز با دقت‌ بررسي‌ و مطرح‌ شوند.   
كارگردان‌هاي‌ خارجي‌ در ايران‌   
وقتي‌ شاهين‌ سركيسيان‌ را جمشيد لايق‌ در كتابش‌ معرفي‌ مي‌كند، اطمينان‌ داشته‌ باشيد از همين‌ منظر او به‌ بسياري‌ از كارگردان‌هايي‌ مي‌پردازد كه‌ مثلا به‌ فاصله‌ دو ماه‌ آمده‌اند و در ايران‌ كلاس‌ آموزش‌ بازيگري‌ و كارگرداني‌ دائر كرده‌اند. به‌ عنوان‌ مثال‌ جانسون‌ از آمريكا در دانشكده‌ ادبيات‌ دانشگاه‌ تهران‌ كلاس‌ بازي‌ برگزار كرده‌. وقتي‌ به‌ دهه‌ 50 بپردازيم‌ نمي‌توانيم‌ تاؤيرات‌ جشن‌ هند شيراز و كارگردان‌هايي‌ مانند بروك‌، گروتفسكي‌، مارسل‌ مارسو و ديگران‌ را  ناديده‌ بگيريم‌.   
سهراب‌ سليمي‌ با بيان‌ مطلب‌ فوق‌ مي‌افزايد: شكي‌ نيست‌ كه‌ تاؤير اين‌ كارگردان‌هاي‌ خارجي‌ هنوز در اجراهاي‌ ايراني‌ باقي‌ مانده‌ است‌. وقتي‌ سمندريان‌، خسروي‌ و بيضايي‌ در دانشگاه‌ تدريس‌ مي‌كنند، مديريت‌ دانشگاه‌ (دكتر فروغ‌) را براي‌ دعوت‌ از فريچ‌ كارگردان‌ چك‌ و دووارن‌ كارگردان‌ انگليسي‌ براي‌ آموزش‌ تئاتر تشويق‌ مي‌كنند. دووارن‌ ما را براي‌ روي‌ آوردن‌ به‌ آيين‌هاي‌ ايراني‌ آماده‌ كرد، بنابراين‌ ما مديون‌ آدمي‌ مثل‌ او هستيم‌ كه‌ چنين‌ رويكردي‌ را به‌ تئاتر ايراني‌ مي‌دهد.
وي‌ معتقد است‌ كه‌ نمي‌توانيم‌ ارزش‌ گروه‌هاي‌ تئاتري‌ را ناديده‌ بگيريم‌. بايد به‌ فعاليت‌هاي‌ گروه‌ اخوت‌ و كانون‌ جوانان‌ پويا در دهه‌ 20 و 30 بپردازيم‌. بنابراين‌ بايد از تمامي‌ ابعاد و زوايا به‌ موضوع‌ نگاه‌ شود تا هيچ‌ نكته‌ ناگفته‌ و تاؤيرگذاري‌ باقي‌ نماند.    رئيس‌ انجمن‌ كارگردانان‌ تئاتر از عدم‌ حضور دانشجويان‌ در پژوهش‌هاي‌ مرتبط‌ با تئاتر ايران‌ انتقاد كرد براي‌ آنكه‌ در ميان‌ پژوهش‌هاي‌ آنان‌ كمبودهايي‌ مانند عدم‌ پرداختن‌ به‌ حضور و تاؤير كارگردانان‌ ايراني‌ در دوره‌هاي‌ تاريخي‌ مشهود است‌.
شوراي‌ تخصصي‌
دكتر مسعود دلخواه‌ استاد دانشگاه‌ و يكي‌ از اعضاي‌ انجمن‌ كارگردانان‌ تئاتر با آنكه‌ از چنين‌ دايره‌المعارفي‌ اظهار بي‌اطلاعي‌ مي‌كرد، گفت‌: يك‌ مشكل‌ بر سر راه‌ پژوهشگران‌ است‌ كه‌ بايد در وهله‌ اول‌ افراد تاؤيرگذار را شناسايي‌ كنند بي‌آنكه‌ حق‌ و حقوق‌ كسي‌ تلف‌ شود. شايد خيلي‌ها بوده‌اند كه‌ كارهايي‌ كرده‌اند اما چندان‌ تاؤيري‌ نداشته‌اند، در مقابل‌ كساني‌ بوده‌اند كه‌ با كمترين‌ كار تاؤير بيشتري‌ داشته‌اند. وي‌ افزود: بايد از اعضاي‌ انجمن‌ و متخصصان‌ غيرعضو براي‌ شركت‌ در اين‌ كار دعوت‌ شود. همچنين‌ بايد از ميان‌ مدعوين‌ يك‌ شوراي‌ تخصصي‌ تشكيل‌ شود. اين‌ شورا مي‌تواند با مطالعه‌ و شناخت‌ دقيق‌ از اشتباهات‌ احتمالي‌ بكاهد.
دكتر دلخواه‌ معتقد است‌ بايد اهداف‌ و كاربرد دايره‌المعارف‌ از پيش‌ توسط‌ همان‌ شوراي‌ تخصصي‌ مشخا بشود تا براساس‌ آن‌ بتوان‌ شيوه‌ كار را مشخا كرد. وي‌ افزود: دايره‌المعارف‌ به‌ برنامه‌ كوتاه‌مدت‌، ميان‌مدت‌ و درازمدت‌ نياز دارد و يك‌ شورا بايد بر جمع‌آوري‌ اطلاعات‌ نظارت‌ داشته‌ باشد. يك‌ گروه‌ مجرب‌ نيز بايد ويرايش‌ آن‌ را بر عهده‌ بگيرد.اين‌ استاد دانشگاه‌ نشر دايره‌المعارف‌ كارگردانان‌ تئاتر را يك‌ قدم‌ مفيد دانست‌ و از مسوولان‌ خواست‌ كه‌ حمايت‌هاي‌ لازم‌ را از آن‌ انجام‌ دهند.

+ نوشته شده توسط رضا آشفته در جمعه پنجم خرداد 1385 و ساعت 6:6 PM |
بهترين‌ پادزهر

عباس‌ جوانمرد را بيشتر به‌ عنوان‌ كارگردان‌ تئاتر در دهه‌هاي‌ 30، 40 و 50 مي‌شناسيم‌ تا اينكه‌ از او به‌ عنوان‌ نويسنده‌ و محقق‌ يادي‌ بشود. او در سال‌هاي‌ پس‌ از كودتاي‌ 32، به‌ گروه‌ شاهين‌ سركيسيان‌ مي‌پيوندد و پس‌ از آن‌ به‌ فكر تاسيس‌ گروه‌ »هنر ملي‌« با هدف‌ ارائه‌ نمايش‌هاي‌ ايراني‌ مي‌افتد.
اين‌ تلاش‌ها با دو نمايش‌ از داستان‌هاي‌ هدايت‌ به‌ نام‌ »محلل‌« و »مرده‌خوارها« به‌ نتيجه‌ مي‌رسد و پس‌ ازآن‌ كارگرداني‌ »پهلوان‌ اكبر مي‌ميرد« و »غروب‌ در ديار غريب‌« از بهرام‌ بيضايي‌، »مرگ‌ در پاييز« از اكبر رادي‌، »سگي‌ در خرمن‌ جا« و »تامازورها« از نصرت‌ا... نويدي‌ و ديگر آؤار ارزشمند را به‌ صحنه‌ مي‌آورد.
جوانمرد پس‌ از انقلاب‌، به‌ كانادا مي‌رود و در آنجا به‌ عنوان‌ مدرس‌ و محقق‌ اوقات‌ خود را صرف‌ تئاتر با همان‌ مضمون‌ »تئاتر ملي‌« مي‌كند.  
نتيجه‌ تحقيقات‌ عباس‌ جوانمرد در دو كتاب‌ »تئاتر، هويت‌ و نمايش‌ ملي‌« و »غبار منيت‌، پدرخوانده‌« در سال‌هاي‌ اخير منتشر شده‌ كه‌ به‌ طور مشروح‌ در ادامه‌ به‌ آنها مي‌پردازيم‌:

تئاتر، هويت‌ و نمايش‌ ملي‌
عباس‌ جوانمرد درباره‌ اين‌ كتاب‌ در پيشگفتار آن‌ مي‌نويسد: »كتاب‌ حاضر سه‌ ماه‌ پس‌ از »غبار منيت‌، پدرخوانده‌« در تورنتو كانادا ]1994[ به‌ پايان‌ رسيد. مايل‌ بودم‌ چاپ‌ و نشر آن‌ اگرنه‌ هم‌زمان‌ دست‌كم‌ به‌ فاصله‌ كوتاهي‌ پس‌ از انتشار »غبار منيت‌...« انجام‌ گيرد اما با تاسف‌ مثل‌ هر كار ديگر در اين‌ ملك‌ به‌ صلابه‌ بدعهدي‌ و تعليق‌ و بي‌برنامگي‌ و چالاك‌دستي‌ برخي‌ از دوستان‌ گرفتار آمد كه‌ حديث‌ مفصل‌ و غم‌انگيزي‌ دارد.«
وي‌ در اين‌ پيشگفتار درباره‌ ضرورت‌ نقد هنري‌ مي‌نويسد: »توهم‌، ميل‌ مفرط‌ به‌ شهرت‌ بي‌تا، سلطه‌ يكه‌داني‌، تفرعن‌ و تفاخر، ويروس‌ پنهان‌ و مسري‌ در يك‌ هنرمند بيمار است‌ و بي‌ترديد بهترين‌ پادزهر، همين‌ نقد و نظر است‌ كه‌ وقتي‌ نيست‌، توهم‌ و جنون‌ خود بزرگ‌بيني‌ ما را به‌ روز سياه‌ مي‌نشاند، اما نقد و نظر گه‌گاه‌ و »استثنايي‌« بايد تبديل‌ به‌ »قاعده‌« گردد.«
عباس‌ جوانمرد در فصل‌ يكم‌ كتاب‌ »تئاتر، هويت‌ و نمايش‌ ملي‌« تحت‌ عنوان‌ درآمد به‌ مباحث‌ »تئاتر جهاني‌، تئاتر ملي‌«، »در تئاتر بايد هويت‌ خود را كجا جست‌وجو كنيم‌*«، »معماران‌ تئاتر نوع‌ اروپايي‌« و »تئاتر متقدم‌ و عصر انقلاب‌« مي‌پردازد. او در فصل‌ دوم‌ ميرزا آقاتبريزي‌ را يكي‌ از بنيانگذاران‌ تئاتر معرفي‌ مي‌كند و موضوعاتي‌ مانند »گامي‌ به‌ پس‌«، »حقيقت‌ تئاتر ملي‌« و »تئاتر ما تئاتري‌ مستقل‌، بارآور و بي‌همتاست‌« را مطرح‌ مي‌سازد.
در فصل‌ سوم‌ حسن‌ مقدم‌ و نمايشنامه‌ »علي‌ نوروز« زمينه‌ساز يكي‌ از جريانات‌ خاص‌ »تئاتر ملي‌« معرفي‌ مي‌شود و زندگي‌ و آؤار حسن‌ مقدم‌ به‌ صورت‌ »بلوغ‌ جذاب‌ جواني‌«، »نكته‌اي‌ و حكايتي‌« و »اشراف‌زاده‌اي‌ در غم‌ نان‌ و بيمار« بيان‌ مي‌شود.
از ديدگاه‌ عباس‌ جوانمرد، عبدالحسين‌ نوشين‌ سومين‌ نفري‌ است‌ كه‌ در جريان‌ »تئاتر ملي‌« ايرانيان‌ نقش‌ موؤري‌ داشته‌ است‌ و در فصل‌ چهارم‌ با سرفصل‌هايي‌ مانند »محاق‌«، »نخستين‌ برخورد«، »آي‌ عشق‌« و »حضور هنري‌« و... تاؤيرات‌ او را بر تئاتر كشورمان‌ منعكس‌ مي‌كند.
او در پايان‌ كتاب‌ در فصل‌ ضميمه‌ نمايشنامه‌اي‌ از ميرزا آقاتبريزي‌ به‌ نام‌ »طريقه‌ حكومت‌ زمان‌ خاص‌ بروجردي‌« را قرار مي‌دهد.
كتاب‌ »تئاتر، هويت‌ و نمايش‌ ملي‌« در واقع‌ مانيفست‌ گروه‌ »هنرملي‌« به‌ سرپرستي‌ عباس‌ جوانمرد است‌ كه‌ به‌ مدت‌ 30 سال‌ يكي‌ از پوياترين‌ و فعال‌ترين‌ گروه‌هاي‌ تئاتري‌ بود. البته‌ فعاليت‌ها و تحولات‌ اين‌ گروه‌ نيز به‌ قلم‌ عباس‌ جوانمرد در آينده‌ منتشر خواهد شد تا علاقه‌مندان‌ بهتر در جريان‌ فعاليت‌هاي‌ اين‌ گروه‌ قرار گيرند.

غبار منيت‌، پدرخوانده‌
عباس‌ جوانمرد كتاب‌ »غبار منيت‌، پدرخوانده‌« را با روتيتر »نقدي‌ بر پژوهش‌ تئاتري‌ مصطفي‌ اسكويي‌« همراه‌ مي‌كند تا خواننده‌ از ابتدا با سردرگمي‌ به‌ سراغ‌ كتاب‌ نرود، بلكه‌ بتواند با خيال‌ راحت‌ و با دانستگي‌ وارد دنياي‌ كتاب‌ شود و براي‌ آنكه‌ بيشتر در جريان‌ نقد عباس‌ جوانمرد قرار گيرد، چاره‌اي‌ جز مطالعه‌ كتاب‌ »پژوهشي‌ در تاريخ‌ تئاتر ايران‌« نوشته‌ مصطفي‌ اسكويي‌ ندارد.
عباس‌ جوانمرد در كتاب‌ خود به‌ نقد اصولي‌ و علمي‌ پژوهش‌ يا دكترين‌ »مصطفي‌ اسكويي‌« در دانشگاه‌ مسكو مي‌پردازد. اگر كسي‌ بتواند اين‌ دو كتاب‌ را همراه‌ هم‌ بخواند بهتر مي‌تواند به‌ نقاهاي‌ پژوهش‌ اسكويي‌ آگاه‌ شود و آگاهانه‌تر بر تاريخ‌ تئاتر كشورمان‌ تسلط‌ يابد. از سوي‌ ديگر مطالعه‌ كتاب‌ عباس‌ جوانمرد اين‌ امكان‌ را براي‌ منتقدان‌ فراهم‌ مي‌كند تا با يك‌ اؤر جدي‌ و در عين‌ حال‌ منتقدانه‌ آشنا شود. او همچنين‌ به‌ پژوهشگران‌ اين‌ نكته‌ را يادآور مي‌شود كه‌ در زمان‌ تحقيق‌ و پژوهش‌ از نظرگاه‌هاي‌ شخصي‌ و غيرعلمي‌ پرهيز كنند بلكه‌ با استناد به‌ منابع‌ و ماخذ مستند و مستدل‌ راي‌ و نظر خود را اعلام‌ كنند. نقد جوانمرد يك‌ هشدار بزرگ‌ براي‌ آناني‌ است‌ كه‌ در زمينه‌ تئاتر حالا به‌ هر شكل‌ و عنواني‌ دست‌ به‌ قلم‌ مي‌برند.
»غبار منيت‌، پدرخوانده‌« را نشر افكار و »تئاتر، هويت‌ و نمايش‌ ملي‌« را نشر قطره‌ چاپ‌ و منتشر كرده‌اند. از ديگر آؤار منتشر شده‌ عباس‌ جوانمرد مي‌توان‌ به‌ نمايشنامه‌ »شهر طلايي‌« توسط‌ گروه‌ هنر ملي‌ در سال‌ 1346، »تكلمه‌اي‌ بر تعزيه‌ و نمايش‌ ملي‌« در سال‌ 1369 در تورنتو كانادا، و »نقدي‌ به‌ يك‌ نقد« در همين‌ سال‌ در تورنتو اشاره‌ كرد.
وي‌ همچنين‌ قرار است‌ كه‌ 4 كتاب‌ »تاريخ‌ فعاليت‌هاي‌ گروه‌ هنر ملي‌«، »نمايشنامه‌هاي‌ كوتاه‌ صحنه‌اي‌«، »نمايشنامه‌هاي‌ تلويزيوني‌« و »مقالات‌، مصاحبه‌ها و نامه‌ها« را منتشر كند.

+ نوشته شده توسط رضا آشفته در سه شنبه دوم خرداد 1385 و ساعت 11:35 AM |
مردم‌ شهرهاي‌ ديگر منتظرند

 - رضا آشفته‌ : نمايش‌ عروسكي‌ »اپراي‌ عروسكي‌ رستم‌ و سهراب‌« اثر بهروز غريب‌ پور و با آهنگسازي‌ لوريس‌ چكناواريان‌ از 24 تا 31 ارديبهشت‌ماه‌ 85 در مشهد اجرا و با استقبال‌ بي‌نظير مردم‌ روبرو شد.
اين‌ نمايش‌ پيش‌ از اين‌ در سال‌هاي‌ 83 و 84 در تالار فردوسي‌ تهران‌ اجرا شده‌ و نظر عام‌ و خاص‌ را به‌ خود جلب‌ كرده‌ بود. حالا به‌ مناسبت‌ روز فردوسي‌ در شهر مشهد اجرا شد و اين‌ اجرا حقايق‌ زيادي‌ را براي‌ متوليان‌ و مسوولان‌ فرهنگي‌ و هنري‌ مملكت‌ روشن‌ ساخت‌.
يكي‌ از مهمترين‌ دلايل‌ استقبال‌ از اپراي‌ عروسكي‌ رستم‌ و سهراب‌، همانا نبودن‌ يا كمبود آثار نمايشي‌ در شهرستان‌هاست‌. امروز مشهد نزديك‌ به‌ سه‌ ميليون‌ نفر جمعيت‌ دارد، اما در اين‌ شهر هنوز جايگاه‌ مشخا استانداري‌ براي‌ هنر تئاتر وجود ندارد. هرازگاهي‌ كاري‌ به‌ صحنه‌ مي‌آيد و ديگر هيچ‌ خبري‌ از تئاتر و تئاتري‌ها نيست‌.
اين‌ مشكل‌ فقط‌ در مشهد ديده‌ نمي‌شود، حتي‌ در شهرهاي‌ بزرگ‌ ديگري‌ مانند اصفهان‌، تبريز، اهواز،رشت‌، كرمانشاه‌، زاهدان‌ و... چنين‌ مساله‌اي‌ به‌ وفور اتفاق‌ افتاده‌ است‌. چرا نبايد هر شهري‌ براي‌ خود تئاتري‌ و چندين‌ گروه‌ حرفه‌اي‌ تئاتري‌ داشته‌ باشد تا ضمن‌ سرگرم‌كنندگي‌، مكاني‌ براي‌ ارتقاي‌ انديشه‌ و فرهنگ‌سازي‌ در شهرها تعبيه‌ شده‌ باشد.
بهروز غريب‌پور با اجراي‌ نمايش‌ خود اين‌ نويد را به‌ ديگر كارگردانان‌ داد كه‌ آنها نيز مي‌توانند با اجراي‌ نمايش‌هاي‌ خود در ديگر شهرستان‌ها با استقبال‌ شديد روبرو شوند، مشروط‌ بر اينكه‌ اثر درخور تامل‌ و توجهي‌ را به‌ صحنه‌ ببرند.
مطمئنا اگر قرار باشد كه‌ هر اثر غيراستاندارد و جذابي‌ به‌ شهرستان‌ها فرستاده‌ شود كه‌ در حد كارهاي‌ نامطلوب‌ آنجا باشد، نه‌تنها با استقبال‌ روبرو نمي‌شود كه‌ نگاه‌ مردم‌ را به‌ تئاتر بدبين‌تر خواهد كرد.
يك‌ نمايش‌ خوب‌ بيش‌ از هر چيزي‌ نياز به‌ تفكر سازنده‌، كارآمد و به‌ روز دارد. اپراي‌ عروسكي‌ رستم‌ و سهراب‌، براي‌ خيلي‌ها اين‌ تازگي‌ را دارد كه‌ از منظرگاه‌ امروزين‌ به‌ ارتباطي‌ فرهنگي‌ از دنياي‌ گذشته‌اش‌ برسند. رستم‌ و سهراب‌، اسطوره‌ حماسي‌ جاودانه‌اند. آنچه‌ اجراي‌ بهروز غريب‌پور را جذاب‌ مي‌سازد، همانا استفاده‌ از شيوه‌ اپرا و عروسك‌نخي‌ ماريونت‌ )عروسك‌ اروپايي‌( است‌ كه‌ براي‌ اولين‌ بار در كشورمان‌ چنين‌ امري‌ محقق‌ شده‌ است‌. بنابراين‌ جاذبه‌هاي‌ تكنيكي‌ و محتوايي‌ در كنار هم‌ مكمل‌ يك‌ اجراي‌ قابل‌ اعتناست‌. با اين‌ تعريف‌ مي‌توان‌ هر اثري‌ را به‌ اقصي‌ نقاط‌ كشور فرستاد تا مردم‌ از چنين‌ آؤار مهمي‌ لذت‌ ببرند و فرهنگ‌سازي‌ در سطح‌ وسيعي‌ محقق‌ شود.
متاسفانه‌ اكثر هنرمندان‌ خلاق‌ وطنمان‌ يا در تهران‌ جمع‌ شده‌اند يا به‌ خارج‌ از كشور كوچ‌ كرده‌اند و در شهرستان‌ها به‌طور تصادفي‌ و اندك‌ مي‌توان‌ سراغي‌ از هنرمندان‌ بنام‌ و خلاق‌ گرفت‌. هنرمندان‌ جوان‌ و خلاق‌ شهرستان‌ها نيز چون‌ در ابتداي‌ راه‌ هستند، نياز به‌ حمايت‌ و آموزش‌ دارند كه‌ چنين‌ امري‌ ممكن‌ نمي‌شود. اگر هم‌ عده‌اي‌ بتوانند خود را براي‌ آموزش‌هاي‌ هنري‌ به‌ تهران‌ برسانند، سرانجام‌ در اين‌ شهر ماندگار مي‌شوند. بنابراين‌ شهرستان‌ها براي‌ هميشه‌ به‌طور منظم‌ از فعاليت‌هاي‌ تئاتري‌ بازمي‌مانند.
پيش‌ از انقلاب‌ گروه‌هاي‌ تئاتري‌ در سفرهاي‌ چند ماهه‌ آثار مهم‌ خود را از تهران‌ به‌ ديگر شهرهاي‌ كشور مي‌بردند و همين‌ باعث‌ مي‌شد كه‌ استعدادهاي‌ جديدي‌ در آنجا شكوفا شود.
بهروز غريب‌پور با گروهش‌ به‌ تهران‌ برمي‌گردد، اما همچنان‌ مردم‌ شهرهاي‌ ديگر منتظر ديدن‌ چنين‌ اجراهايي‌ هستند. آيا اين‌ گروه‌ها باز هم‌ مي‌توانند در جاهاي‌ ديگر در اختيار علاقه‌مندان‌ باشند؟ آيا گروه‌هاي‌ ديگر تهراني‌ نيز براي‌ چنين‌ سفرهايي‌ راغب‌ مي‌شوند؟ آيا با چنين‌ حركت‌هايي‌ تئاتر شهرستان‌ها بيش‌ از پيش‌ فعال‌ خواهد شد؟ آيا...

+ نوشته شده توسط رضا آشفته در سه شنبه دوم خرداد 1385 و ساعت 11:26 AM |
 فرصتي‌ براي‌ خنديدن‌

اعتماد ملي‌ -رضا آشفته‌:محسن‌ حسيني‌ استاد دانشگاه‌ روز شنبه‌ 30 ارديبهشت‌ماه‌ با موضوع‌ »تئاتر تجربي‌« در تالار چهارسوي‌ تئاترشهر سخنراني‌ كرد.
وي‌ سخنراني‌ خود را با مطالبي‌ درباره‌ »استانيسلاوسكي‌« تئوريسين‌ بازيگري‌ به‌ شيوه‌ ناتوراليستي‌ و كارگردان‌ تئاتر روسيه‌ در آغاز قرن‌ 20 آغاز كرد و گفت‌: »او يكي‌ از بزرگان‌ تئاتر است‌ و ميرهولد يكي‌ از بهترين‌ شاگردان‌ اوست‌ كه‌ با تشويق‌هاي‌ استانيسلاوسكي‌ موفق‌ به‌ تجربه‌ سبك‌ »بيومكانيك‌« شد.«
در ادامه‌ كارگردان‌ نمايش‌ »اورفه‌« با اشاره‌ به‌ اينكه‌ هيچكس‌ نمي‌تواند مدعي‌ آغازگر بودن‌ تئاتر تجربي‌ و »پرفورمنس‌آرت‌« باشد، گفت‌: »اگر كسي‌ چنين‌ ادعايي‌ داشته‌ باشد، دانسته‌هاي‌ خود را زير سوال‌ برده‌ است‌ چون‌ در يونان‌ باستان‌ فردي‌ مانند اوريپيد يكي‌ از پايه‌گذاران‌ پرفورمنس‌ بوده‌ است‌.«
اين‌ استاد دانشگاه‌، تئاتر تجربي‌ در سطح‌ دانشكده‌هاي‌ تئاتري‌ را »مشق‌ شب‌« دانست‌ و گفت‌: »برخي‌ از استادان‌ به‌ اشتباه‌ دانشجويان‌ را نسبت‌ به‌ پرفورمنس‌ )هنر اجرايي‌( منحرف‌ ساخته‌اند، به‌ اين‌ دليل‌ كه‌ براي‌ آن‌ شكل‌ و ساختاري‌ قائل‌ نيستند، در صورتي‌ كه‌ پرفورمنس‌ ساختاري‌ محكمتر و پيچيده‌تر دارد.«وي‌ پرفورمنس‌ را در ابتدا مساله‌اي‌ سياسي‌ دانست‌ كه‌ بعدها با تئاتر ازدواج‌ مي‌كند.
هنر »آكسيون‌« پس‌ از جنگ‌ جهاني‌ دوم‌ شكل‌ گرفته‌ است‌. حسيني‌ در اين‌باره‌ گفت‌: »در هنر آكسيون‌ نيز، رخدادهاي‌ سياسي‌ ملاك‌ بوده‌ است‌ و در آن‌ از درس‌ اخلاقي‌ و قهرمان‌پروري‌ خبري‌ نبوده‌ است‌. آگوستو بوال‌، در پاريس‌ با توجه‌ به‌ گران‌شدن‌ و كمبود »پوشاك‌ بچه‌« در يك‌ فروشگاه‌ به‌ كمك‌ چند بازيگر موقعيت‌ معترضانه‌اي‌ را ايجاد مي‌كند، مردم‌ نيز به‌ اين‌ جمع‌ معترض‌ مي‌پيوندند و از فروشنده‌ مي‌خواهند كه‌ پوشاك‌ بچه‌ را به‌ دليل‌ نداشتن‌ پول‌ به‌طور رايگان‌ در اختيار آگوستو بوال‌ قرار دهد.«
فرزند خلف‌
محسن‌ حسيني‌ از »رضا عبدو« كارگردان‌ ايراني‌ به‌ عنوان‌ فرزند خلف‌ آنتونن‌ آرتو، پايه‌گذار تئاتر شقاوت‌ ياد كرد و گفت‌: »او يك‌ ايراني‌ مبتكر و معترض‌ بود و براي‌ اولين‌ بار توانست‌ افكار آرتو را در صحنه‌ متجلي‌ سازد. يكي‌ از آؤار مهم‌ رضا عبدو نمايشي‌ به‌ نام‌ »حقايق‌ يك‌ شهر منهدم‌« بود كه‌ در آن‌ به‌ اعتراض‌ عليه‌ جنگ‌ نژادي‌ منطقه‌ بالكان‌ مي‌پرداخت‌.«
وي‌ در اين‌ سخنراني‌ درباره‌ آنتونن‌ آرتو و تئاتر شقاوت‌، جان‌ كيج‌ و پرفورمنس‌ آرت‌، تادئوش‌ كانتور و هپنينگ‌ گفت‌: اين‌ 3 نفر جزو پايه‌گذاران‌ و بزرگان‌ تئاتر تجربي‌ در قرن‌ بيستم‌ هستند كه‌ محسن‌ حسيني‌ بخشي‌ از فيلم‌ نمايش‌ تادئوش‌ كانتور را براي‌ حضار پخش‌ كرد.
وي‌ كانتور را مبدع‌ »تئاتر مرگ‌« دانست‌ و گفت‌: »او حتي‌ موفق‌ شد كه‌ مرگ‌ خود را در آخرين‌ نمايشش‌ به‌ نام‌ »امروز روز تولد من‌ است‌« پيش‌بيني‌ كند. كانتور پس‌ از 7 شب‌ كه‌ از اجراي‌ اين‌ نمايش‌ مي‌گذشت‌، در سال‌ 1990 فوت‌ كرد.«
حسيني‌ معتقد است‌ كه‌ ساموئل‌ بكت‌ با رمان‌ و شعر، نوشتن‌ را آغاز مي‌كند و در نمايشنامه‌نويسي‌ به‌ نوعي‌ نوشتار خلاقه‌ و نو مي‌رسد و سر آخر در نمايشنامه‌نويسي‌ به‌ كرئوگرافي‌)حركت‌نگاري‌(روي‌ مي‌آورد. بنابراين‌ زبان‌ در آؤار ساموئل‌ بكت‌ به‌ تدريج‌ به‌ سمت‌ ميني‌مال‌ سوق‌ پيدا مي‌كند.
مساله‌ زمان‌
كارگردان‌ نمايش‌ »شهرزاد و هفت‌ قصه‌اش‌« در پايان‌ جلسه‌ سخنراني‌، به‌ پرسش‌هاي‌ حاضران‌ پاسخ‌ گفت‌. وي‌ در پاسخ‌ به‌ پرسشي‌ درباره‌ »زمان‌ و زمان‌بندي‌ آثار پرفورمنس‌« گفت‌: »مساله‌ زمان‌ در اين‌ نوع‌ آؤار بسيار دقيق‌تر و سخت‌تر است‌ و مانند هر اؤر ديگري‌ زمان‌بندي‌ بر پايه‌ ايده‌ قبلي‌ و رسيدن‌ به‌ هماهنگي‌ با تماشاگران‌ شكل‌ مي‌گيرد.«
كارگردان‌ »گيلگمش‌« در پاسخ‌ به‌ پرسش‌ »آيا پرفورمنس‌آرت‌ نافي‌ لذت‌ است‌« گفت‌: »هنرمند هيچ‌ موقع‌ فكر نمي‌كند كه‌ تماشاگر از كجاي‌ كار لذت‌ ببرد. تماشاگر آلماني‌ به‌ وودي‌آلن‌ مي‌خندد، درحالي‌ كه‌ در نيويورك‌ تماشاگر خيلي‌ خشك‌ با آؤارش‌ برخورد مي‌كند. لذت‌ مكان‌ به‌ مكان‌ كاربردش‌ تغيير مي‌كند. برشت‌ معتقد است‌: تئاتري‌ موفق‌ است‌ كه‌ لذت‌ را فراموش‌ نكند. من‌ خودم‌ معمولا در كارهايم‌ فرصتي‌ براي‌ خنديدن‌ مي‌گذارم‌.«
وي‌ در ادامه‌ گفتار يكي‌ از حاضران‌ كه‌ مدعي‌ شد »پرفورمنس‌ هنر خشونت‌طلبي‌ است‌«، گفت‌: »با شما همصدا نيستم‌، در برخي‌ از آؤار مانند تجربيات‌ رضا عبدو كه‌ هدفمندانه‌ هم‌ هست‌، خشونت‌ بر اجرا غالب‌ مي‌شود. چون‌ عبدو مي‌خواهد تماشاگرش‌ را عصبي‌ كند ولي‌ دوره‌ اين‌ حرف‌ها امروز گذشته‌ است‌ و بايد اين‌ تحريك‌ به‌ صورت‌ ذهني‌ باشد.«محسن‌ حسيني‌ در پايان‌ درباره‌ ويژگي‌هاي‌ يك‌ اثر پرفورمنس‌ گفت‌: »3 ويژگي‌ مي‌توان‌ براي‌ آن‌ در نظر گرفت‌. اول‌ اينكه‌ در آن‌ روايت‌ به‌ شكل‌ مستقيم‌ نيست‌. دوم‌ اينكه‌ بين‌ زندگي‌ هنرمند و اؤر هنري‌ ارتباط‌ تنگاتنگي‌ وجود دارد و اين‌ دو در هم‌ تلفيق‌ مي‌شوند. سوم‌ اينكه‌ هنر بدني‌ و جسماني‌ به‌ عنوان‌ يك‌ اصل‌ بر كل‌ اثر احاطه‌ دارد.«

+ نوشته شده توسط رضا آشفته در دوشنبه یکم خرداد 1385 و ساعت 10:55 AM |
http--www.roozna.com-Images-News-Larg_Pic-FootballIran_200762713252125.jpg