|
من اعتراف ميكنم
| ||||
رضا آشفته: صبح سهشنبه بود كه قرار بود به يكي از تمرينهاي چند گانه نمايش"سمفوني درد" به نويسندگي و كارگرداني حسين پاكدل سر بزنم. تمرين قرار بود رأس ساعت 9 آغاز شود؛ اما به دليل دير آمدن سيدمهرداد ضيايي رأس ساعت 10 شروع شد. پيش از رسيدن سيدمهرداد ضيايي، حسين پاكدل با اشكان صادقي، بازيگر نقش دموكوس درباره تغييرات متن و ميزانسنها صحبت ميكرد. در ادامه نيز او به علي هاشمي درباره فهرست كردن افكتهاي مورد نظر تاكيد كرد. دستيار كارگردان نيز با اشاره به اين كه امروز CD هاي صدا در بازار به وفور يافت ميشود، خيال كارگردان را راحت كرد كه زيادي هم به تامين شدن صداهاي مورد نياز فكر نكند. همچنين در اين گفتوگو نامي هم از كريستف رضاعي شد كه بايد از جلسات بعدي براي ساختِ موسيقي در تمرينات حاضر شود. سيدمهرداد ضيايي با شرمندگي از تاخير يك ساعته پا به تالار كوچك تئاترشهر گذاشت. حسين پاكدل با خنده به استقبالش رفت. سيدمهرداد ضيايي هم با خواهش از حسين پاكدل خواست كه ساعت تمرين را از 9 به 10 تغيير دهد تا در مسير آمدنش دچار عذاب وجدان نشود. حسين پاكدل هم حق را به او ميداد براي آن كه آمدنِ از لواسان به تئاترشهر با هر وسيلهاي نيز به كندي صورت ميگيرد. بالاخره كارگردان و بازيگر ميپذيرند كه از جلسات بعدي رأس ساعت 10 صبح تمرينها را آغاز كنند. اشكان صادقي لباسهاي سياه تمرين را ميپوشد و پا در تالار ميگذارد، سيدمهرداد ضيايي نيز فقط كاپشن بهاره خود را از تن درميآورد. وسايل صحنه يك چهارپايه است كه بايد دوموكوس كور(صادقي) روي آن بنشيند و يك ميز چوبي كه بايد ناج(سيدمهرداد ضيايي) بر آن ميخ بكوبد و اعصاب دوموكوس را خراب كند. حسين پاكدل پيش از آن كه اشكان صادقي چشم بند را بر چشمانش بگذارد، كمي راجع به احساسات و حركات افراد كور اشاره ميكند. در ادامه نيز به چشم بند شك ميكند و ميگويد كه اشكان صادقي از زير و روي آن فضاي بيرون را ميبيند و همين مانع از توليد حركات دقيق ميشود. اشكان صادقي هم با قسم و آيه در صدد است كه به كارگردان بقبولاند هيج جا را نميبيند. بالاخره حسين پاكدل با قرار دادن چشمبند، ايمان به احساسات و حركات اشكان صادقي ميبرد. تمرين آغاز ميشود: نور ميآيد. دموكوس با چشمان بسته روي چارپايه، وسط صحنه نشسته است، دستهايش را از پشت بسته... با چكش ميخ بر ميز ميكوبد. رفته رفته صدا بلندتر ميشود و دوموكوس به صداها عكسالعمل نشان ميدهد. وقتي صداها به اوج رسيد، با تمام وجود فرياد ميزند: دوموكوس: آااااهاااي!!... من ميگم... من همه چيو ميگم!... من هر چي بگين ميگم!... من به هر چي بخواين اعتراف ميكنم!... آاااهاي!... يكي بياد، من ميخوام حرف بزنم! ناج هم با حركات و گفتار خود در صدد است كه دوموكوس را به اعترافِ حقيقي وابدارد. حسين پاكدل نيز سعي بر آن دارد كه با توضيحات خود و تكرار اتودهاي بازي آخرين تغييرات را ايجاد كند و اشتباهات ممكن را از بازيها حذف كند. حسين پاكدل براي آن كه بهتر بتواند بازيها را هدايت كند، با توجه به صحنههاي نمايش در هر روز از تعدادي از بازيگرانش خواسته كه به سر تمرينها بيايند. نمايش"سمفوني درد" با نگاهي آزاد به قصه كوتاه مكتب بي خدايي اثر الكساندر تيشما توسط حسين پاكدل تنظيم شده است. براي آن كه بهتر با فضاي نمايش آشنا شويم، بخشي از صحنه آغازين را در ادامه ميآوريم: «در لحظه ورود تماشاگران، تمام بازيگران بر صحنهاند. جملگي پشت يك ميز دراز با روميزي سفيد رو به تماشاگران نشسته و ضمن گفتوگو، با اشتهاي تمام شام ميخورند. ماكتِ زيبايي شبيه مسيح در وسط و سايرين در دو طرف او هستند. دوليچ، دكتر و ناج در سمت راست، دوموكوس، فرانتس و روز در سمت چپ. زن پشت آنها در چند رفت و آمد خوراكي ميآورد و ظاهراً بشقابها را پر ميكند. وقتي تماشاگران به طور كامل مستقر شدند، نور صحنه و تماشاگران ميرود. بلافاصله نور ميآيد. حالا زن و بقيه بازيگران در دو طرف ماكتِ شبيه مسيح به شكل فيكس شده، تابلوي شام آخر را ميسازند. لحظاتي ميگذرد، پس از پخش يك زنگ اخبار زيبا و پر طنين كليسايي، صداي زنانه پر كرشمهاي از بلندگو پخش ميشود: صدا: آقاي دكتر دوليچ هر چه سريعتر تالار شكنجه!... عاليجناب رُوز منتظر شما هستند! حسين پاكدل در اتودهاي بعدي راجع به طنز نمايش سمفوني درد توضيح ميدهد. نوعي پارودي كه بر موقعيت حاكم است. صحنه بعدي به ارتباط ناج و دوموكوس پرداخته ميشود كه در آن ناج ويولن را فالش ميزند. عليرضا پاكدل نيز از راه ميرسد. او كه پس از سريال تلويزيوني"اولين شب آرامش" تبديل به يكي از چهرههاي تلويزيوني شده است، اين روزها مشغول بازي در يك سريال و فيلم سينمايي است و خستگي كار در صدا و رفتارش مشهود است. عليرضا پاكدل با خود، دوربين هنديكم آورده تا از تمرينها تصوير بگيرد. صحنههاي بازي اشكان صادقي و سيدمهرداد ضيايي براي تصوير شدن تكرار ميشود... اين بار آنها با حسهاي بهتري بازي خود را بروز ميدهند. بنا بر گفته حسين پاكدل، وي اين نمايش را براي بازي عليرضا پاكدل نوشته كه بازي در سريال مانع از تحقيق چنين آرزويي شده است. عليرضا نيز از تغييرات متن تعجب ميكند و پاكدل نيز بر تغييرات ديگر نيز تاكيد ميكند. دو صحنه ديگر نيز توسط اين دو بازيگر اتود ميشود و حسين پاكدل نيز با كمك منشي صحنه و دستيار كارگردانش آخرين تغييرات را ميدهد. حسين پاكدل امروز خيلي پررنگ به بازي سيدمهرداد ضيايي و واكنشهاي اشكان صادقي ميخندد. او بعد از پايان يك اتود، درباره خنديدن و گريه كردنش ميگويد كه در سالهاي نه چندان دور موقع ديدنِ فيلم"سايه خيال"(به كارگرداني حسين دلير و بازي حسين پناهي) و ديدن نمايشهاي"پس تا فردا"(محمد يعقوبي) و"همان هميشگي" (ريما رامينفر) زار زار گريه كرده است. در اين نمايش كه قرار است از اواخر آبان ماه در تالار سايه اجرا شود، حسن معجوني(دوليچ)، فرهاد اصلاني(رُوز)، سيامك صفري(فرانتس)، شبنم مقدمي(زن)، هومن برقنورد(دكتر)، اشكان صادقي(دوموكوس) و سيدمهرداد ضيايي(ناج) بازي ميكنند. بهروز غريبپور(طراح صحنه و لباس)، كريستف رضاعي(آهنگساز) با حسين پاكدل همكاري ميكنند. | ||||
|
از معماري تا تئاتر
| ||||
رضا آشفته: مهدي متوسلي را با 16 سال سابقه تهيه كنندگي و نويسندگي نمايش"خورشيد كاروان" ميشناسيم. او در سال 85 نيز با سه نمايش، حضور خود را در صحنه بيشتر تثبيت كرده است. در تابستان امسال از سوي موسسه فرهنگي فدك، نمايش"از خاك تا افلاك" به نويسندگي و تهيه كنندگي مهدي متوسلي و كارگرداني محمود فرهنگ و بازي اكبر عبدي و سيروس كهورينژاد در تالار اصلي مجموعه تئاترشهر اجرا شد. همچنين در ماه مبارك رمضان نيز همين گروه، نمايش"اذان صبح" را در تالار وحدت با بازي عزتا... مهرآوران، جليل فرجاد و سيروس كهورينژاد اجرا ميكنند و در آينده نزديك در جشنواره تئاتر رضوي، مهدي متوسلي به عنوان نويسنده و كارگردان نمايش"امام رضا(ع) " را ارائه خواهد كرد. در يكي از صبحهاي مهرماه به ديدار مهدي متوسلي رفتم تا از نزديك با شناسنامه كاري و ديدگاههايش درباره تئاتر مذهبي آشنا شوم. او را در دفتر موسسه فرهنگي فدك واقع در خيابان 12 فروردين ملاقات كردم. كمي ديرتر از ساعت مقرر به دفترش آمد. يك دفتر معمولي با چند اتاق و تعداد اندكي كارمند(البته در ساعت 30/9 صبح) كه بر ديوارهاي آن عكسهاي قاب گرفته شده نمايشهاي"زخم مدينه"، از خاك تا افلاك و خورشيد كاروان ديده ميشد. مهدي متوسلي هم برخلاف بسياري از تحصيل كردگان معماري كه سر از تخصصهاي ديگر درميآورند، علاقهمند به نمايشنامهنويسي و تهيهكنندگي تئاتر شده است. او در مقطع كارشناسي ارشد در دانشگاه تهران، معماري خوانده است و درباره زمان علاقهمندياش به تئاتر به نگارش نمايش"خلبانان" در دوره راهنمايي اشاره ميكند و ميگويد:«اين نمايش در مسابقات مدرسهاي نيز جايزه گرفت. من خبردار شدم كه گروهي خارج از مدرسه خودمان آن را كار كرده و برگزيده شده است.» او بعدها در جنگ حضور مييابد و در زمان دانشجويي در دفتر ايثارگران دانشگاه تهران با عدهاي از همرزمان و هم كلاسيهايش نمايش خورشيد كاروان را در سالهاي 69 يا 70 اجرا ميكنند. او متنِ فوق را براساس نمايشنامه"هيهات من الزله" بازنويسي كرده بود. اين نمايش مربوط به امام حسين(ع) ميشد و به ارتباط يك راهب مسيحي با فرزندان و سر بريده امام حسين(ع) ميپرداخت. بعد از آن نيز مهدي متوسلي در سالهاي مياني دهه 70 نمايش زخم مدينه را بر اساس"روايتي ديگر" به قلم محمد اختياري آماده اجرا كرد. اين اجرا براي اولين بار با شكست رو به رو شد و پس از پنج يا شش بار به صحنه رفتن، از ادامه اجرا منصرف شدند. دو سال وقفه و چند بار بازنويسيِ متن باعث شد تا يك بار ديگر با گامهاي محكمتر در صحنه حضور بيابند. اين بار زخم مدينه آمده بود كه 8 سال پياپي در ايام فاطميه و درباره زندگي حضرت فاطمه(س) اجرا شود. همين پيگيريها باعث شد تا در سال 84 و در زماني كه زخم مدينه به دلايلي از اجراي عمومي بازماند، هشت گروه مختلف در تالارهاي نمايشي تهران با موضوع زندگي حضرت فاطمه(س) در ايام فاطميه نمايشهايي را اجرا كردند. مهدي متوسلي با نگارش از خاك تا افلاك با مضمون دفاع مقدس براي اولين بار به شكل حرفهاي از صفر تا صد يك متن را تجربه ميكند. اين متن در آغاز با كارگرداني حسين مسافرآستانه اجرا ميشود و در سال 85 نيز محمود فرهنگ اجراي آن را به شكل حرفهايتر پيگيري ميكند. بنا بر گفته تهيه كننده گروه تئاتر فدك، زخم مدينه نيز با كارگرداني حسين مسافرآستانه و سيدجواد هاشمي هشت سال پياپي در تالارهاي تهران اجرا شده است. خورشيد كاروان نيز در ابتدا با كارگرداني آقاي نورايي و پس از آن به كارگرداني حسين مسافرآستانه 16 سال در تهران و شهرستانهاي مختلف پيگيري شده است. اين نويسنده در سال 80 اذان صبح را با تاثيرپذيري از سريال امام علي(ع) نگارش ميكند. همزماني پخش سريال امام علي(ع) به كارگرداني داود ميرباقري از تلويزيون مانع از اجراي آن در سالهاي قبل از 80 ميشود. امسال همزمان با اجراي از خاك تا افلاك، گروه فدك اجراي اذان صبح را به مركز هنرهاي نمايشي و بنياد رودكي پيشنهاد ميدهد. اعلام آمادگي اندكي با تأخير صورت گرفت و گروه در نهايت توانست با محمود فرهنگ براي اجراي آن در تالار وحدت و همزمان با شبهاي احياي ماه مبارك رمضان به توافق برسد. اين كارگردان نيز با بهرهگيري از افراد حرفهاي بر آن شد تا هر چه زودتر اذان صبح را با كيفيت هنري بالا و در شأن امام علي(ع) آماده كند. البته هنوز تا زمان نگارش اين گزارش، نمايش مذكور به صحنه نيامده تا درباره برآورده شدن نيت آنان قضاوتي صورت گيرد. مهدي متوسلي با اشاره به جمع شدنِ 40 هزار سپاه براي همكاري با امام علي(ع) براي مقابله مجدد با معاويه گفت:«اين سوژه كاملاً متفاوت با آن چيزي بود كه در سريال امام علي(ع) مشاهده كردم. ميخواستم سوژهاي را برگزينم كه براي اولين بار به حواشي زندگي اميرالمومنان(ع) پرداخته شود.» تهيه كنندگي تئاتر مهدي متوسلي كه خود را تهيه كننده تئاتر معرفي ميكند، درباره اين كه بخش مالي و امكانات صحنهاي از طرف مركز هنرهاي نمايشي و به واسطه انجمن نمايش كشور انجام ميشود، توضيح داد:«اگر وظيفه تهيه كننده را پول دادن بدانيم، در اين صورت مركز هنرهاي نمايشي تهيه كننده محسوب ميشود. اما به نظر ميرسد بنا بر تجربهاي كه ما داريم، تهيه كننده وظايف ديگري هم دارد كه بايد انجام بدهد. در گذشته بخش مالي تهيه كنندگي مركز هنرهاي نمايشي و بخش زيادي از كار عملي آن كارگردان انجام ميداد. امروز به شكل جدي گروهها مستقل معرفي شدهاند و همين باعث ميشود كه تهيه كننده نيز از جايگاه ويژهاي در تركيب هر گروه نقش بازي كند. اين نوع برخورد حرفهاي باعث ميشود كه گروهها قدرت بگيرند. در تهيه كنندگي گروهها بخش مديريتي نقش اساسي را بر عهده ميگيرد. متاسفانه در بودجه مركز چنين پستي پيشبيني نشده است و اين امر، مشكل ايجاد ميكند. نبودن تهيه كننده و يا موسسه حمايت كننده در قراردادهاي مركز هنرهاي نمايشي پيشبيني نشده است اين مسئله باعث خواهد شد كه كارگردان با فراغ بال به اتفاقات صحنهاش فكر كند و اصلاً دغدغه بودجه و قراردادهاي عوامل را نداشته باشد. در موسسه فرهنگي فدك، تهيه كنندگي تئاتر به تهيه كنندگي سينما خيلي نزديك شده است، مثلاً كارگرداني هيچ اطلاعي از ميزان دستمزد بازيگران و ديگر عواملش ندارد. عوامل نيز طبق قرارداد دستمزد خود را دريافت ميكنند. اين تجربه بنا بر نظر مهدي متوسلي، خيلي موفق بوده است و به عنوان مثال اشاره به نام سيدجواد طاهري ميكند كه سالهاست در اين گروه كار ميكند و جليل فرجاد و عزتا... مهرآوران كه براي اولين بار در نمايش اذان صبح بازي ميكنند. ميگويد كه از اين افراد بپرسيد آيا به لحاظ مالي مشكلي را با تهيه كار داشتهاند يا خير؟! او پيشنهاد ميدهد كه مركز هنرهاي نمايشي به طور جدي با مقوله تهيه كنندگي برخورد كند و در اين خصوص ادامه داد:«شايد نبودن تماشاگر در تالارها بخش عمدهاش به نبودن تهيه كننده در تئاتر برگردد. متاسفانه گروهها به تماشاگر فكر نميكنند. از سوي ديگر عدهاي ميپندارند كه موفقيت گروه فدك براي جذب تماشاگر به اين دليل است كه ما در ارتباط با ارگان و نهادهاي دولتي اتوبوس اتوبوس تماشاگر به تالارها ميآوريم؛ در صورتي كه اصلاً اين طور نيست. در واقع اين انديشه نادرست است.» وي افزود:«تئاتر يك هنر گروهي است. گروه قدرتمند در موسسه فدك باعث شد كه مردم به تالار براي ديدن آثار ديني ما بيايند و تا مردم نيايند، مطمئناً در تئاتر كشور نيز تغييري نخواهد افتاد. خورشيد كاروان، اگر"خورشيد كاروان" شد، تلاش ما نبود، بلكه حضور مردم بود. تاييد مردم بود. گفتهها و صحبتهاي مردم بود. تبليغ سينه به سينهاي كه مردم از خورشيد كاروان كردند، باعث شد كه خورشيد كاروان، خورشيد كاروان شود. نه از طريق بيلبوردها و تبليغات! ما آن چه كه در نمايش ديني انجام داديم، ايجاد و حفظ همدلي در سالهاي متوالي و پياپي بوده است. اين باعث موفقيت ما شده است. از سال 70 تا سال 78 عدهاي به نتيجه ميرسند كه پيماننامه مشتركي را امضاء كنند و با سرانگشت خونِ خود آن را تاييد كنند. اين نوع همدلي در تئاتر ميتواند تحول ايجاد كند. اگر قرار باشد كه هر كسي براي خود كار كند و هيچ كس هم ديگري را قبول نداشته باشد، آن وقت هيچ اتفاقي در عرصه هنرهاي نمايشي كشور نميافتد.» موسسه فرهنگي فدك گروه فدك همزمان با اولين اجراي خورشيد كاروان در سال 70 شكل گرفت. افراد اين گروه در سال 78 به اين نتيجه ميرسند كه آن را به عنوان يك موسسه فرهنگي ثبت كنند. 40 نفر در آن سال از طيفهاي مختلف به موسسه فرهنگي فدك جذب شده بود كه از ميان آنها با رأي اكثريت قاطع پنج نفر را به عنوان هيئت مديره انتخاب كردند. مهندس عظيمي به عنوان رئيس هيئت مديره و مهدي متوسلي، مهندس نوربخش، مهندس كيهاني و حسين مسافرآستانه به عنوان اعضاي اصلي هيئت مديره انتخاب شدند. اين موسسه فرهنگي در عرصه تئاتر كار ميكند و در اين 16 سال گروه فدك خورشيد كاروان را هر سال در ماههاي محرم و صفر در تالارهاي تهران و شهرهاي ديگر اجرا كردهاند. همچنين اين موسسه از بدو تاسيس تاكنون به گروههاي ديگري كه در زمينه تئاتر مذهبي فعال بودهاند، مشاوره ميدادند و در حد بضاعت امكاناتي را براي اجراهاي آنها مهيا ميكردند. الان هم بنا را بر اين گذشتهاند كه موسسه را به ستاد پشتيباني آثار مذهبي تبديل كنند. گروهها و نويسندگان دلايلي براي نپرداختن به موضوع ديني دارند. بنا بر نظر مهدي متوسلي، موسسه فرهنگي فدك ميتواند اين دلايل را شناسايي كند و در جهت رفع آنها اقدامات لازم را انجام دهد. به اين ترتيب ورود افراد به عرصه تئاتر ديني بيشتر از گذشته خواهد شد. آنها همچنين در صدد هستند كه در سطح فراگير به مشكلات تئاتر كشورمان بپردازند و اقدامات وسيعتري براي توسعه تئاتر انجام دهند. | ||||
|
هنرمندان تئاتر از فروردين 86 صاحب خانه ميشوند
| ||||
رضا آشفته: اولين نشست مطبوعاتي تعاوني مسكن خانه تئاتر روز چهارشنبه 26 مهرماه با حضور ايرج راد(مدير عامل خانه تئاتر) كاظم هژيرآزاد(رئيس هيأت مديره تعاوني مسكن) و هوشمند هنركار(مدير عامل تعاوني مسكن) در تالار اجتماعات برگزار شد. در ابتداي جلسه، كاظم هژيرآزاد با اشاره به فعاليتهاي تعاوني مسكن از ابتدا تا امروز گفت:«از روز تشكيل تعاوني مسكن، ايرج راد يار و ياور اين تعاوني بوده است. ما از ابتدا نيز با اين رويكرد فعاليت خود را آغاز كرديم كه تعاوني بايد به طور مستقل و بدون كمكهاي دولتي بتواند روي با خود بايسند و از طريق مجراهاي قانوني اهداف خود را دنبال كند.» وي افزود: «ما ضمن تمرين يك حركت جمعي دريافتيم كه با تشكيل چنين گروههاي استعداد افراد بروز خواهد كرد. هوشمند هنركار در زمينه تعاوني بسيار متخصص هستند و از او به دليل پيگيريهايش سپاسگزارم براي آن كه من فقط يك راه انداز و شروع كننده بودم، ولي تمام پيگيريها توسط وي صورت گرفته است.» وي فعاليتهاي تعاوني مسكن خانه تئاتر را در دو سال اخير موفقيتآميز تلقي كرد؛ چون خيلي از تعاونيها طي چندسال به چنين جايگاهي ميرسند. هوشمند هنركار، مطالعات پروژههاي مسكوني سطح و اطراف تهران را يكي از مهمترين كارهاي اصولي اين تعاوني مسكن برشمرد و گفت:«تقريبا هيچ نقطهاي در تهران نيست كه بدون مطالعه از آن گذشته باشيم. تا شعاع 70 كيلومتري همه نقاط تهران مطالعه شده است. وي سه پروژه اصلي تعاوني مسكن خانه تئاتر را اين گونه معرفي كرد:«پروژه پرديس(بومهن)، پروژه لواسان و پروژه منطقه 22 تهران از جمله فعاليتهاي ماست كه پس از مطالعات انجام شده براي واگذاري مسكن به اعضاي تعاوني مسكن خانه تئاتر پيشنهاد شده است.» مدير عامل تعاوني مسكن خانه تئاتر، اولين مجموعه مسكوني اعضاي اين تعاوني را پروژه پرديس دانست و گفت:«در اين پروژه واحدهاي 60 تا 120 متري در نظر گرفته شده است. 60 تا 95 درصد بهاي تمام شده خانهها توسط اقساط پرداخت ميشود و نقدي آن به صورت چهارساله بايد پرداخت شود. زمين پرديس معامله شده و امروز به دنبال مجموز و طرح معماري آن هستيم تا كلنگ بناي آن را از فروردين 86 زده شود و پيشبيني ميشود كه تا سال 88 بهرهبرداري از آن به درازا كشيده شود.» وي افزود:«6 تا 8 بلوك براي اين شهرك در نظر گرفتهايم كه به نام بزرگان تئاتر ايران نامگذاري خواهد شد.» بنا بر گفته هوشمند هنركار، قطعات زمين در منطقه 22 تهران به صورت ضربالعجلي از سوي موسسه آموزش عالي امام خميني(ره) در اختيار بيست و چند نفر از اعضاي تعاوني مسكن خانه تئاتر قرار گرفته است كه در انتهاي اتوبان همت واقع شده است. وي زمينهاي لواسان را به دليل گرانتر بودن براي تعداد محدودتري از اعضاي تعاوني مسكن در نظر گرفت و گفت:«با مسئولان فرمانداري و شهرداري لواسان صحبت كردهايم و تا امروز به نتيجه مشخصي نرسيدهايم.» مديرعامل تعاوني مسكن خانه تئاتر به ملاقاتهاي چند گانه با وزير مسكن(سعيديكيا) و جواد شمقدري(مشاور هنري رئيس جمهور) اشاره كرد و گفت:«بنا بر وعده وزير مسكن قرار است كه به 50 نفر از اعضاي تعاون مسكن وامهاي بلند مدت رايانهدار تخصيص يابد. در زمينه اجاره مسكن به شرط تمليك نيز 50 واحد در نظر گرفته شده كه زمين آن به صورت رايگان در اختيار اعضا قرار ميگيرد كه بعد از يك دوره پولش گرفته ميشود و هزينه ساخت نيز توسط همان وامهاي دراز مدت رايانهدار انجام خواهد شد. وزارت مسكن مكان آن را مشخص خواهد كرد و با متراژهاي كوچك در اختيار متقاضيان قرار خواهد گرفت.» وي در پايان سخنان خود، اعلام كرد كه تمامي اين پروژهها 100 درصد عملي خواهد شد و اگر مسئولان نيز همكاري نداشته باشد، باز هم مانعي در انجام و تحقق آنها وجود نخواهد داشت. ايرج راد، مديرعامل خانه تئاتر، با اعلام اين نكته كه تمامي حركات تعاوني مسكن توسط اعضاي آن صورت گرفته، گفت:«مسئولان وعدههايي دادهاند كه متاسفانه به موقع اجرا نشده و ما همچنان به مابقي وعدههاي آنان چشم اميد بستهايم تا اجرايي شود.» وي درباره 50 واحد در پروژه پرديس كه وزير مسكن نيز درباره عملي شدن آن قولهايي دادهاند، گفت:«اين پروژه با ميانگين"متري 340 هزار تومان" تمام خواهد شد كه بنا بر اعلامِ نظر وزير مسكن يك/چهارم مبلغ كل هر كدام از واحدها به صورت سه ساله و با يك وام 10 ميليون توماني در اختيار متقاضيان قرار خواهد گرفت كه قرار بر اين شده كه 10 درصد نيز به بهره وام تخفيف ويژه داده شود. متاسفانه پس از مدتي اعلام شد كه بايد براي آن يك/ چهارم سه ساله 19% بهره پرداخت شود كه چون از ابتدا چنين قراري نبود، در اين زمينه نامهاي به سعيديكيا نوشتهايم كه تا امروز پاسخي به آن داده نشده است. قرار نهايي اين پروژه نيز آخر مهر ماه 85 است كه اميدواريم وزير مسكن در پاسخ به نامه ما تعجيل نمايند.» | ||||
|
استعدادهاي ايران معادل استعدادهاي غربي هستند
| ||||
رضا آشفته: آتيلا پسياني عصر شنبه 8 مهر ماه در نشست تخصصي انجمن كارگردانان خانه تئاتر درباره مسائل تئاتر گفتوگو كرد. او در اين نشست به وجود استعدادهايي در حد استعدادهاي تئاتري در غرب اشاره كرد و گفت:«به خاطر علاقه 49 سالهام به تئاتر و طي ديدارهايي كه در سفرهايم از تئاتر غرب داشتهام، به اين نتيجه منطقي رسيدهام كه در كشورمان استعدادهايي با بينش و معادل با آدمهاي غربي داريم. متاسفانه به لحاظ سطح رفاه، بين ما فاصله زياد است و همين امر باعث ميشود كه بازيگر تئاتر در طول سال طوري برنامهريزي كند كه در فاصلهاي چند ماهه از تئاتر دور شود و در سريال تلويزيوني نيز بازي كند.» اين كارگردان اعتقاد دارد كه در تئاتر دنيا پديدههاي جديد به مفهوم يك علم ديده ميشود و ما هنوز در تئاترمان از پيتر بروك به عنوان يك كارگردان پويا و تجربي نام ميبريم؛ در حالي كه او امروز به عنوان يك كارگردان حرفهاي و با راه اندازي يك كمپاني عظيم تجارت ميكند. اين در حالي است كه در اروپا حرف اول را گروههاي تجربي و پويا ميزنند كه ما هيچ شناختي از آنان نداريم. وي در ادامه به عدم تلاش تئاتريهاي كشورمان براي برقراري ارتباط و به دست آوردن جديدترين دستاوردها، تكنيكها و شيوههاي اجرايي از سراسر دنيا انتقاد كرد و گفت:«وقتي امكان سفر و حضور زنده در تئاترهاي دنيا ممكن نيست بايد از طريق آبونمان يك نشريه تخصصي و همچنين ديدنِ فيلم تئاترهاي روز دنيا، از عقب افتادگي دوري كنيم. به نظرم صبحها در يكي از تالارهاي تئاترشهر(كه زمانِ نامناسبي نيز براي تمرين تئاتر تلقي ميشود) بتوان از طريق ويدئو پروجكشن فيلمهاي تئاتر روز دنيا را براي علاقهمندان به نمايش گذاشت.» سرپرست"گروه بازي" از نبودن نشريه تخصصي در كشورمان ابراز تاسف كرد و از اين كه هزينهاي صَرف درآوردن گاهنامههاي غير تخصصي ميشود، منتقدانه خواستار صرف هزينه براي رسيدن به يك نشريه تخصصي و مفيد شد. وي در ادامه به درخشان شدن استعدادهايي كه در تئاتر وجود دارند، اشاره كرد و گفت:«تئاتر فعلي سيستماتيك نيست و نميتواند باعث شكوفايي استعدادهاي درخشان شود.» مديريت و ساختارهايش آتيلا پسياني كارگرداني است كه به تشكيل هيأت امناي هفت نفره براي اداره تئاترشهر معتقد است و در اين خصوص گفت:«پيشنهاد ما در چند سال پيش به مديريت وقت مركز هنرهاي نمايشي اين بود كه به گروههاي ثابت اعتماد كند تا طبق ضوابط شوراي نظارت و ارزشيابي در تالارهايي با برنامهريزي مشخص فعال شوند، به اين ترتيب تالارها داراي هويت مشخص خواهند شد.» وي افزود:«از مسئولان اين تالارها براي مديريت تئاترشهر هفت نفر هيأت امنا تشكيل شود تا بر برنامهريزي و سيستم زيبايي شنايي آثار موجود در تئاترشهر، نظارت داشته باشند. وقتي برنامهها مدون باشند، تماشاگران از برنامههاي طول سال، فصلها و ماههاي آن آگاه ميشوند و به راحتي ميتوانند از اين آثار بنا بر انتخاب صحيح ديدن كنند.» اين كارگردان در پاسخ به پرسش خبرنگاري كه مسئله 44 گروه ثابت و تعيين شده توسط وي و چند نفر ديگر را مطرح كرد، گفت:«اين گروهها بر مبناي آشنايي با افرادي بود كه كار مستمر در تئاترشهر انجام ميدادند، صورت گرفته بود. تمامي كارگردانهايي كه حتي اسم گروه نداشتند(ولي كار كرده بودند) جزء فهرست قرار گرفته بود. اين يك فهرست پيشنهادي بود كه براساس بضاعت تئاترشهر تنظيم شده بود كه شامل 44 گروه به اضافه شبه گروه و آدمهاي تك نفره كه ميپنداشتند گروه هستند، ميشد.» آتيلا پسياني در ادامه به تفاوت تئاتر تجربي و تجربه كردن تئاتر توسط آماتورها و دانشجويان پرداخت:«تئاتر دانشجويي به تجربه كردن تئاتر توسط آماتورها ميپردازد؛ اما تئاتر تجربي توسط افرادي صورت ميگيرد كه به عنوان حرفهاي تئاتر استخوان خورد كردهاند و امروز با توانايي و تسلط بر عناصر تئاتري به دنبال زبان ناب خود در تئاتر ميگردند؛ زباني كه منحصر به يك گروه باشد. تئاتر تجربي يك شيوه است و اين شيوه منحصر به يك گروه است كه با شيوه ديگران تفاوت اساسي دارد.» وي اعتقاد دارد براي آن كه به شكل سلسله مراتب و بدون خودكشي، جوانان نيز بتوانند در تئاتر حضور داشته باشند، بايد تئاتر در جامعه نهادينه شود. در ابتدا بايد تئاتر را از مهدكودك و مدارس به بچهها و طي ساعات فوق برنامه آموزش داد و اين افراد درست مثل سيستم فوتبال با طي كردن مراحل باشگاههاي نوجوانان، جوانان، ليگ 3، 2، 1 و برتر بتوانند در مدارج عاليتر خود را مطرح كنند. اين كارگردان به هنجارسازي و ايجاد ملايمت از طريق آموزش تئاتر و ديگر هنرها تاكيد كرد و از مسئولان خواست براي پرهيز از بزهكاري به همگاني شدن هنر تئاتر در مدارس و جامعه فكر كنند. وي به اين نكته اشاره كرد كه«هر گاه خواسته و توانسته بيغولهاي را تبديل به يك تالار فعال كند، عدهاي هجوم آوردهاند كه آتيلا باز بر فلان جا سيطره يافته است.» آتيلا پسياني معتقد است براي آن كه بخواهد يك تالار را فعال كند، خودش وارد عمل ميشود و با جستوجو در ميان جوانان از افراد مستعد دعوت ميكند تا بنا بر ضوابط شوراي نظارت و ارزشيابي هر نوع كاري را به لحاظ زيبايي شناسانه در آن جا ارائه كنند. تماشاگر و تهيهكنندگي تئاتر رضا حامديخواه كارگردان در اين نشست درباره جايگاه مخاطب در گروه تجربي"بازي" پرسيد و آتيلا پسياني اعلام كرد كه اين پرسش را بايد از تماشاگران بپرسيم كه ما در كجاي دلشان قرار داريم و در ادامه گفت:«اين وظيفه گروههاي حرفهاي است كه گوشه چشمي نيز به گيشه دارند، تا با نظرسنجي، اطلاعات دقيقي از مخاطبان خود جمعآوري كنند.» وي افزود:«ما با هر گونه نظر سنجي مخالفيم براي آن كه هر كس با بازي ما موافق باشد به كارمان خوش آمده وهر كس از كارمان خوششان نيايد، جذب آن نميشود. ما نبايد براي مخاطب تصميم گيرنده باشيم؛ او بايد خودش همبازيهايش را انتخاب كند.» كارگردان نمايش"گنگ خوابديده" در خصوص تهيه كنندگي تئاتر در ايران گفت:«تنها متولي و تهيه كننده تئاتر ايران مركز هنرهاي نمايشي است. حتي آنهايي كه در چند مورد در بروشورها اعلام كردهاند كه تهيه كننده كارها بودهاند، آنها نيز پولشان را از مركز گرفتهاند. بهتر است به اين افراد مدير توليد تئاتر گفت تا تهيه كننده. مركز از طريق انجمن نمايشِ كشور بر توليد تئاتر نظارت دارد.» وي افزود:«يكي از راههاي بهبود وضعيت اقتصادي تئاتر، جذب اسپانسرهاي خصوصي و دولتي است. ما ميتوانيم از طريق جذب اسپانسر به شكل حمايت مالي و جذب امكانات تا حد زيادي بر كمبودهاي مالي غلبه كنيم.» كارگردان"بسه ديگه خفه شو" از عدم شناخت اسپانسرهاي تئاتر در ايران به عنوان مانع بزرگي براي بهرهمندي از چنين رويكرد و تعاملي براي بهبود وضع تئاتر ياد كرد و گفت:«ما بايد سرمايه گذاراني پيدا كنيم كه زمينهاي فرهنگي را تبديل به مكانهاي چند منظوره تجاري و فرهنگي كنند تا از اين طريق اطمينان خاطري براي بازگشت سرمايه آنان فراهم شود.» وي به ساخت و ساز و فعال كردن سولههاي تئاتري و تالارهاي كوچك در گوشه و كنار شهرها اشاره كرد و گفت:«متاسفانه همه ميپندارند كه وقتي صحبت از تالارسازي ميكنيم، بايد تالار وحدت 2 را بسازيم. در صورتي كه امروز تالارهاي 180 تا 200 نفره در سطح شهر، ميتواند بهترين زمينه را براي رونق دادن تئاتر در پي داشته باشد.» كارگردان"تلخ مثل عسل" به عدم به كارگيري تالارهاي متعدد و آماده در سطح شهر تهران انتقاد كرد و گفت:«تالارهاي فرهنگسراي بهمن امروز بلا استفاده است و تالارهاي ديگري كه همه از وجود آنها آگاه هستيم هم همين طور. چرا نبايد به فكر فعال سازي اين تالارها باشيم؟! عملاً نحوه استفاده از تالارها، مديريت، برنامهريزي، سرويس دهي و فعال سازي آنها دچار لغزش شده است.» كيومرث مرادي در ادامه به حضور آتيلا پسياني در تالار 30 در 30 مترمربع اشاره كرد كه اين كارگردان اعلام آمادگي كرد كه در چنين محيطي نيز حاضر به تمرين و اجرا هست. مرادي گفت:«زمانه تغيير كرده و ما هنوز با عوالم گذشته به فكر كار كردن هستيم. من خود حاضرم در يك خرابه نيز كار كنم، مشروط بر آن كه اين محيط را در اختيارم بگذارند. متاسفانه مانند گذشته مديران سازمانها و نهادها حوصله پرداختن به امور فرهنگي و تئاتر را ندارند و به قول خودشان دنبال دردسر نميگردند.» وي افزود:«كمي هم مشكل از خودمان هست؛ چرا كسي از ما نميخواهد در فرهنگسراي بهمن كار كند؟ مادامي كه ما فقط به 7 تالار تئاترشهر چشم داشته باشيم، اين مشكلات تكرار ميشوند.» اين كارگردان ابراز نگراني كرد كه 5 سال آينده با امكانات حال حاضر چه بلبشويي در فضاي تئاتر درست شود. آتيلا پسياني در ادامه نشست به پرداخت يك درصد ماليات به شكل كمك فرهنگي از سوي صاحبان صنايع اشاره كرد و گفت:«اين كار بايد به ازاي پنج درصد معافيت از پرداخت ماليات صورت بگيرد؛ در اين صورت ما بودجه هنگفتي براي امور فرهنگي و فعاليتهاي هنري در اختيار خواهيم داشت.» كارگاه نمايش آتيلا پسياني، كارگاه نمايش را در زمان پيش از انقلاب يك سيستم ساده و كارآمد تئاتري تلقي كرد كه در آن جا گروههاي مشخص طي برنامه مدون از سوي شوراي كارگاه فعاليت ميكردند. كه در آن جا گروهها بيش از 15 اجرا نداشتند؛ مگر گروههايي كه به صورت رپرتوار كارهايشان را اجرا ميكردند. ايرج راد، مدير عامل خانه تئاتر با حضور در اين نشست، بر موثر بودن جلسات تاكيد كرد و گفت:«اميدواريم تشكيل گروهها نقطه شروعي براي غلبه بر مسائل طرح شده از طرف اهالي تئاتر باشد. همچنين تجربه تئاتر خصوصي در زمان رضاخان و پهلوي دوم اين نكته را برايمان يادآوري ميكند كه با اين رويكرد ميتوانيم تئاتر را به صورت عموميتري در اختيار مردم قرار دهيم. البته آن زمان سينما، ويدئو و تلويزيون نبود و مردم بيشتر جذب تئاتر ميشدند و امروز بايد با نوع كارها و ارتباطي كه با مردم برقرار ميشود، بتوانيم تئاتر را همچنان پويا نگه داريم.» وي در ادامه به شروع تئاتر در ايران در بخش خصوصي اشاره كرد كه فقط تكيه دولت و تئاتر دارالفنون، تئاترهاي دولتي به شمار ميآمدهاند و با توجه به تغيير زمانه و مسائل فرهنگي و نوع نگاه مردم، هنوز هم ميتوان به روي پا بودن تئاتر اميدوار بود. | ||||
|
گزارشي از جلسه پرسش و پاسخ نمايش"كوري" با حضور منيژه محامدي، محمد اسكندري، مهدي ميامي، مهوش افشارپناه
| ||||
رضا آشفته: منيژه محامدي در جلسه پرسش و پاسخ عوامل نمايش"كوري" با خبرنگاران اعلام كرد كه اين نمايش يك اقتباس آزاد از رمانِ ژوزه ساراماگوست كه در سال 1998 برنده جايزه نوبل ادبي شد. كارگردان كوري با توجه به استقبال مردم از نمايش در شبهاي ابتدايي اجراي آن، اظهار اميدواري كرد كه همچنان بتوانند مردم را براي ديدنِ اين كار عظيم به تالار اصلي تئاترشهر بكشانند. محمد اسكندري، نمايشنامهنويس و بازيگر نقش دكتر در نمايشكوري، درباره چگونگي اقتباس از اثر ساراماگو گفت:«من اين رمان را قبلاً خوانده بودم و هيچ وقت فكر نميكردم كه تبديل به نمايشنامه شود. ما امسال ابتدا قرار بود كه يك اثر از آرتور ميلر را كار كنيم كه ما را از انجام آن منصرف كردند. حالا مانده بوديم كه چه كار كنيم. چند متن ديگر خوانديم. تا اين كه منيژه محامدي كه به آمريكا سفر كرده و در آن جا نسخه انگليسي كوري را مطالعه كرده بود، از من خواست كه اين رمان را تبديل به نمايشنامه كنم. من هم گفتم كه اصلاً چنين چيزي ممكن نيست؛ شايد بتوان از آن اقتباس سينمايي كرد ولي كار كردن آن در صحنه ناممكن است. اما اصرار محامدي اين بود كه حتماً اين كار را شروع كنم. من هم دوباره آن را خواندم و دريافتم كه تنها بخش مربوط به قرنطينه جاذبه تئاتري دارد و آن را براي كار انتخاب كردم.» وي افزود:«طي 2 ماه و روزي 12 ساعت، متن اوليه را تنظيم كردم. از آن جا كه رمان شخصيتپردازي ندارد و توصيف محض است و از ديالوگ در آن خبري نيست، كارم بسيار مشكل بود. به هر حال بايد شخصيتها جذاب ميشدند؛ به همين دليل افرادي مانند پليس(در اوايل رمان هست و در بخش قرنطينه نيست)، دو قلوها، بازيگر و پسر و دختر دانشجو را به نمايشنامه اضافه كردم. اين متن با نظارت محامدي تبديل به يك اثر مستقل و به خصوص شد. نمايشنامه كوري ميخواهد براساس اتفاقات، يك پيام كلي را منتقل ميكند. رمان ساراماگو يك رمان عجيب و غريب است كه تبديل آن به يك متن نمايشي تجربه سختي براي من بود.» مهدي ميامي، بازيگر، شرايط بدي را براي كار كردن در زمان حاضر عنوان كرد و گفت:«اميدوارم اين شرايط بد به كارم لطمهاي نزده باشد.» زنديش حميدي، بازيگر نقش پيرزن درباره نقش خود گفت:«روزي كه منيژه محامدي اين نقش را به من پيشنهاد كرد، خودش هم شك داشت كه آيا از عهده پيرن برميآيد يا نه. ولي در هر صورت همه شخصيتها جزئي از كل اثر هستند. در اين نمايش شخصيت اصلي و فرعي وجود ندارد. همه نقشها مثل يك كشتي اين نمايش را پيش ميبرند و هر يك به اندازه خودش موثر است.» منيژه محامدي نيز نمايش كوري را يك كار غيرمتعارف معرفي كرد كه اصولاً از ضوابط ارسطويي تبعيت نميكند و در اين خصوص گفت:«رمان كوري نيز كاملاً غيرمتعارف است در آن شخصيت پردازي صورت نگرفته و در آن علائم نگارش، مثل نقطه و كاما وجود ندارد. اول شخص در اين رمان يك باره تبديل سوم شخص ميشود و.. ما هم به همين دليل به دنبال خلق يك فضاي غير متعارف تئاتري برآمدهايم.» اين كارگردان يك انباري(محل قرنطينه) را پيش برنده اتفاقات نمايش دانست و گفت:«ما عموماً با چشم ارتباط برقرار ميكنيم، وقتي كور باشيم به سختي ميتوانيم ارتباط برقرار كنيم. اين آدمها همگي(به جز همسر دكتر) كور شدهاند و دنيا را سفيد ميبينند؛ گويي در درياي شير غرق شدهاند، بنابراين در يك فضاي غيرمعمول و غير متعارف قرار گرفتهاند.» كارگردان"چشم اندازي از پل" در ادامه به نقد چند آدم فرهيخته از نمايش كوري پرداخت كه يكي از آنان، بازي همه بازيگران را يكدست ديده است و در اين خصوص توضيح داد:«من در كارم از بازيگري استفاده كردهام كه چهل سال سابقه بازيگري دارد و همچنين بازيگري كه براي اولين بار پا به صحنه ميگذارند؛ اين دو به طور يكدستي بازي كردهاند. موقعيت نمايشنامه اين بازيها را يكدست كرده است و شايد اين افراد در يك نمايش معمولي بازيهاي متفاوتي را ارائه كنند.» وي افزود:«اين افراد گذشته ندارند و همه در يك موقعيت مشترك قرار گرفتهاند. در اين چهل و اندي سال كه كار ميكنم، براي اولين بار است كه اين نمايش مرا به جايي ميرساند كه با خود بگويم نميشود، نميشود، نميشود!» منيژه محامدي از نگاه افراد فرهيخته و استقبال تماشاگران به عنوان نشانههاي موفقيت نسبي كارش ياد كرد. محمد اسكندري حضور دو قلوها در صحنه را عامل شك برانگيز تلقي كرد و منيژه محامدي حضور آنها را براي تاكيد كردن بر اين نكته كه آدمها هيچ گاه با هم كنار نميآيند، مطرح كرد و گفت:«اين دو نفر يك عمر به هم چسبيدهاند؛ اما هنوز در همه امور زندگيشان اختلاف نظر دارند. همه آدمها در حدود مسائل مادي در كنار هم قرار ميگيرند و به همين دليل انسانيت به مرحله بربريت رسيده است. مرد نمايش كوري به دنبال اثبات مردانگي خود است و اصلاً همسرش برايش اهميت ندارد؛ حتي حاضر است همسرش را بكشد. دكتر هم با ولع غذا ميخورد و به همسر خود تعارف نميكند و در زمان تحويل دادن باج ها به افراد شرور از زنش ميخواهد كه وارد عمل شود. او يك روشنفكر است كه در اين موقعيت سقوط كرده است.» اين استاد دانشگاه در ادامه به كارهاي اقتباسي توسط گروهش اشاره كرد و گفت:«فالگوش، كتيبه و تنديس اقتباس از شعر بودهاند، حلاج از كتابهاي مختلف اقتباس شده است و سو و شون هم اثر سيمين دانشور كه يك رمان است. ما در اين گروه به دنبال يك شيوه و روش مشخص نبودهايم و هر بار يك تجربه بديع را به صحنه آوردهايم. اين بار هم من شيفته كور بودن آدمها شدم و بيشتر از هر چيز حرف ساراماگو و جهان بيني او برايمان اهميت پيدا كرد. ما به دنبال حرف زدنِ با تماشاگر هستيم. به همين دليل آن را به صحنه آوردهايم. البته اين كار را با تاييد آدم فرهيختهاي مانند سيمين دانشور به صحنه آوردهايم.» احمد كچهچيان طراح صحنه كوري نيز نمايشنامه را فضاساز دانست و گفت:«همه آدمها در اين نمايشنامه در كنار هم قرار ميگيرند تا يك فضاي كلي را بسازند. ما در اين كار با يك روند رآليستي و داستاني روبرو نميشويم.» مهوش افشارپناه در پاسخ به حضور دو قلوها از سر به هم چسبيده گفت:«سر، نشانه مغز، انديشه و ذهنيت است؛ به همين دليل از اين نوع دو قلوها استفاده شده است.» محمد اسكندري نيز حضور لاله و لادنِ را در نقش گرفتن دو قلوهاي كارش غير عمدي دانست و گفت:«فكر ميكنيد با اين كار لطمهاي به متن زدهام؟» منيژه محامدي نيز بر اين نكته تاكيد كرد كه حضور دو قلوهاي به هم چسبيده از ناحيه سر، بهتر از نمونههاي ديگر براي صحنه به نظر ميرسيد. اين كارگردان استفاده از عينك سفيد را بنا بر طراحي خود يك عنصر ضروري دانست. محمد اسكندري نيز درباره عينك سفيد گفت:«اولاً طراحي كارگردان كه فرم گرايي در كليت اثر تاكيد دارد، باعث ميشود كه از اين نوع عينك براي همه شخصيتها استفاده كند. همچنين تاثير بصري عامل ديگري براي استفاده از عينك سفيد براي تلقي فضاي سفيد و شيري رنگ خواهد داشت.» وي در ادامه به استفاده از رنگ سفيد از جانب ساراماگو به عنوان يك رنگ فضاساز تاكيد كرد و گفت:«چرا او از رنگ قرمز يا سبز استفاده نميكند؟» مجيد جعفري، بازيگر نقش دزد نيز سفيدي را معادل با يك مفهوم خاصي دانست. مهوش افشارپناه هم تاكيد كرد كه همه اين افراد دنيا را سفيد ميبينند و كور نشدهاند، اين يك مسئله علمي و رآليست نيست. در كتاب هم بيان ميشود كه همسر دكتر نميداند كوري سفيد چيست؟ يكي از حاضران نيز در اين جلسه بر عدم پرداختِ شخصيت دكتر و سقوطش انتقاد كرد كه در پاسخ به او محمد اسكندري به طور مفصل توضيح داد كه شخصيت دكتر با دلايل و اتفاقات مستدل سقوط خود را به نمايش ميگذارد. منيژه محامدي نيز دكتر را يك روشنفكر دانست كه در موقعيت دچار تزلزل ميشود و ديگر از ماهيت راستين خود تصويري را ارائه نميكند. | ||||
- رضا آشفته 21 نمايش از سوي شوراي نظارت و ارزشيابي براي حضور در تالارهاي مجموعه تئاترشهر در نيمه دوم سال انتخاب شدهاند. اعلام نتايج باعث شده كه عدهاي از كارگردانهاي تئاتر از به تعويق افتادن اعلام نتايج متونشان معترض باشند. برخي از اين افراد در گفتوگو با خبرگزاري ايسنا اعلام كردهاند كه برخلاف اعلام نظر قبلي شوراي نظارت و ارزشيابي كه قرار بود تا شهريورماه تكليف اجراهاي نيمه دوم سال روشن شود،تا امروز هنوز هيچ خبر صريحي براي بيرون آمدن از بلاتكليفي آنان اعلام نشده است. چيستا يثربي كه مدتي پيش نمايشنامه <عاشق ابر سپيد> را براي اجرا در نيمه دوم سال 85 ارائه كرده بود، گفت: <تا اين لحظه خبر دقيقي از زمان اجراي خود ندارم و احتمالا پاييز نوبت ما نيست.> وي افزود: <از آنجا كه بيش از يك سال است كه براي اين نمايش زحمت كشيدهام، اميدوارم زمان اجراي نمايش من زمان مناسبي باشد، چون مهمترين نكته ديده شدن نمايش است.> بهزاد فراهاني هم از زمان اجراي <ديوانه ديوانه ديوانه> بياطلاع است و در اين باره گفت: <مدتي است متن كامل نمايشنامه را ارائه كردهام اما هنوز درباره زمان و مكان اجراي نمايش چيزي به من اعلام نشده و منتظر هستيم.> وي در ادامه، نمايش خود را مناسب براي تالار سنگلج ندانست و خواستار تغيير مكان اجراي آن شد. مائده طهماسبي نيز براي اجراي چند نمايش كوتاه از ديويد آيلز و هما روستا براي اجراي نمايش <رومئو و ژانت> پس از به نتيجه نرسيدن نمايش <تلهويزيون> منتظر اعلام نتيجه قطعي هستند. هما روستا در اين باره گفت: <اگر زمان اجراي اين نمايش باز هم به تعويق بيفتد ترجيح ميدهم آن را سال آينده كار كنم.> رحيم نوروزي از اعضاي فعال گروه <تئاتر امروز> است كه به دليل آنكه سه نفر از اعضاي گروهش متني براي اجرا ارائه كردهاند، هر دو متن پيشنهادياش از سوي شوراي نظارت و ارزشيابي رد شده است. وي در مراجعه به مركز هنرهاي نمايشي و در گفتوگو با ايوب آقاخاني با اين توضيح روبهرو ميشود كه از هر گروه فقط يك نفر را براي اجراي عمومي برگزيدهاند و از گروه تئاتر امروز نيز سيامك احصايي انتخاب شده است. اين كارگردان و بازيگر در پاسخ به آقاخاني به گروه <تجربه> اشاره ميكند كه از اين قاعده مستثني شده است و آقاخاني نيز به تجربه بيشتر گروه <تجربه> تاكيد ميكند. رحيم نوروزي اعتقاد دارد كه گروههاي متقاضي زياد هستند و تحت هر برنامه و بهانهاي كه بخواهند عدالت برقرار شود، باز هم يك طور ديگر بيعدالتي بر گروهها و افراد حكمفرما خواهد شد. دكتر قطبالدين صادقي براي پايان دادن به مساله حضور متقاضيان بيش از حد ظرفيتهاي موجود به شايستهسالاري در نظمبخشي به برنامهريزيها معتقد است و در اينباره گفت: <بهجز شايستهسالاري نميشود كاري كرد. تالارها را در اختيار كساني قرار دهند كه در حد حرفهاي از عهده كارشان برميآيند.> وي افزود: <متاسفانه در تئاترشهر هنوز هم كارهايي در سطح كارهاي ضعيف دانشجويي اجرا ميشود. مركز هنرهاي نمايشي بايد الگو و موتور خلاقه باشد و از هجوم كارهاي ضعيف و سطحي در سطح كارهاي حرفهاي جلوگيري كند.> اين استاد دانشگاه با اشاره به فارغالتحصيل شدن 700 تا 800 دانشجوي تئاتر در هر سال اعلام كرد كه اين افراد حق دارند كه كار كنند اما بايد سالها خود را از طريق كار در دانشكدهها، خانههاي فرهنگ و فرهنگسراها تثبيت كنند و پس از نشان دادن لياقت خود بايد در تئاترشهر و تالارهاي معتبر اجرا كنند. وي توسعه دادن تئاتر و تالارهاي تئاتري را يك راهحل ديگر براي بهبود وضعيت موجود تلقي كرد. دكتر صادقي نيز قرار بود كه از ارديبهشتماه 85 نمايش <يادگار زريران> را بر اساس منظومه دوره اشكاني كار كند كه هر بار به زماني بعد موكول شده است. او در آخرين ديدار با مسوولان مركز با زمان اجراي عمومي در بهمن و اسفند امسال روبهرو شده كه نظم او و افراد گروهش را برهم ريخته است. ايوب آقاخاني، از اعضاي شوراي نظارت و ارزشيابي درباره اعتراضات گروهها و كارگردانهاي تئاتري در تعويق افتادن اعلام نتايج اجراهاي عمومي در نيمه دوم سال 85 گفت: <اين شورا توسط 5 نفر متون را مورد بازخواني قرار ميدهد و پس از رايگيري اعضا، انتخاب متون با توجه به ميزان تجربه و توانايي كارگردانها و بعد از آن تعيين سالن اجرا، گفتوگوي نهايي در مورد انتخاب افراد و محل اجرا صورت ميگيرد.> وي افزود: <دوستان تئاتري بايد صبوري كنند تا ما بهتدريج طبق وعدهاي كه دادهايم، زمان اجراي آنان را اعلام كنيم.> اين نويسنده و كارگردان تئاتر، اولويت را براساس فراخوان نظارت و ارزشيابي در اسفندماه 84 دانست و گفت: <دورخيز اوليه روي متون صورت ميگيرد كه براساس تفاهم شورايي خواهد بود
|
رآليسم عليرضا نادري ايراني است
| ||||
رضا آشفته:رآليسم عليرضا نادري ايراني است. در جمله فوق رآليسم ايراني تعريفي از سبك و سياق نمايشنامهنويسي عليرضا نادري را مسجل ميكند. او نمايشنامهنويسي است كه برخلاف نويسندگان هم نسل خود چندان درگير تكنيكهاي متعارف و غير متعارف تحتِ لوايِ"ايسم"هاي غربي نيست. عليرضا نادري سعي بر آن دارد تا ديدهها، تجربيات و اتفاقات قابل لمس پيرامون خود را در صحنه به منصه ظهور برساند. "واقع نمايي" در آثار او موج ميزند و مشخصه بعدي آثارش"ايراني بودن" است. مطمئناً واقع نمايي، يكي از سختترين وظايفي است كه بر دوش هر هنرمند سنگيني ميكند. اين كه آثار زيادي هر ساله خلق ميشوند؛ ولي فقط معدود آثاري زمان را درمينوردند، همانا ارتباط مستقيم با واقع نمايي اثر دارد. حتي ذهنيترين آثار نيز كه ريشه در واقع نمايي فرد نويسنده يا اجتماع اطرافش نداشته باشد، به تدريج از گردونه آثار قابل بحث و تامل پاك ميشود. شايد در طول يك قرن پنج يا 10 يا 20 اثر بيشترين زمينه ماندگاري را در خود داشته باشد و مابقيِ آثار با بهرهگيري از اصول تصنعي و پيروي از كليشههاي سرگرم كننده و درگير شدن با تكنيكهاي عجيب و غريب و بسياري از مسائل ديگر، از جدي بودن و ماندگاري فاصله ميگيرند. عليرضا نادري با اولين نمايش رسمي خود كه در سال 74 و به نام"پچپچههاي پشت خط نبرد" در جشنواره دانشجويي اجرا شد، بيانگر اين نكته اساسي بود كه علاقهمندي بسياري به رآليسم در صحنه دارد. رآليسم او بدون الگوپذيري از ديگران و با استناد به شخصيتها، موقعيت و اتفاقات به وقوع پيوسته در چهارچوب جغرافيايي كشورمان، كاملاً ايراني مينمايد. شايد خيليها بودهاند كه در ايران متنهاي رآليسم نوشتهاند ولي اين متنها كاملاً تصنعي جلوه كرده است؛ چون محتوا و شخصيتها و حتي موقعيتها، نسخهبرداري از همان آثار غربي بوده است. عليرضا نادري در زمان آغاز جنگ تحميلي در ميدانهاي نبرد عليه دشمن حضور داشته است. همين تجربه حضور در ميدان جنگ دلالت بسياري بر دقايق موجود در آن جا داشته است. لمس زندگي با تمامي فراز و نشيبها، تلخيها و شاديها و اتفاقات ناگوار ميتواند زمينه ساز خلق آثار شگرف و ماندگار باشد. شايد شكل بروز اين واقعيتها در هنرمندان متفاوت باشد؛ اما لمس زندگي نقش اساسي در عميق بودن و سطحي شدن اثر دارد. مسلماً ساموئل بكت و هارولد پينتر متكي به واقعيتهاي اطراف خود بودهاند و واقع نمايي آثارشان در شكلهاي انتزاعي و غيرمتعارف بروز پيدا كرده است. البته اين نوع واقع نمايي نيز با توجه به سلوك تاريخي و فلسفي آثار هنري به چنين فرآيندي تن داده است. عليرضا نادري خود را يك ايراني ميداند. ايراني بودن براي گريز از بيگانه پرستي نقش مهمي در هويت نگارنده و دنياي او دارد. امروز آثار خارجي و نويسندگان بي شمارِ آن، الگوي نويسندگان ايراني شدهاند و اين در هم تنيدگي تا سرحد ويراني آثار ايراني پيش رفته است. آن چه نويسندگان ايراني مينويسند، نسخههاي دستِ چندم آثار فرنگي محسوب ميشود و به همين دليل وقتي خود خارجي آثار ايراني را به قصد ترجمه مورد مطالعه قرار ميدهند، حالت تدافعي به خود ميگيرند. تجربه تكنيكي و پرداخت موقعيتهاي مشابه آثار درجه اول اروپايي و آمريكايي در آثار ايراني مانع از نفوذ آثار ادبي كشورمان در خارج از مرزهاي جغرافيايي شده است. تئاتر ايران بيشتر از داستان و شعر به نمونههاي غربي وابستگي دارد. بنابراين نمايشنامهنويسان ما نميتوانند به راحتي خود را از الگوهاي غربي برهانند. حتي وقتي قرار است يك متن كمدي ايراني نوشته شود، حضور"مولير" و"كمديا دلارته" در آن اجتناب ناپذير است؛ در صورتي كه كمدي ايراني بايد از ضوابط و شرايط محيطي خود تبعيت كند. رنگ و بوي ايراني بايد در شخصيتپردازي، زبان و فضاسازي آن موج بزند. براي آن كه بحث اصلي به بيراهه نرود، بايد به نمونه آثار عليرضا نادري به عنوان نويسنده ايراني و با گرايش رآليسم تاكيد شود. عليرضا نادري با سماجت و رشادت"پچپچههاي پشت خط نبرد" را به صحنه آورد و باعث تعطيلي جشنواره تئاتر دانشجويي به مدت يك سال شد و در همان سال نيز از شب دوم اجرا نشد و اجراهاي به اصطلاح ضد جنگ نيز از مجموع برنامههاي جشنواره تئاتر دانشجويي پاك شد. مطمئناً ديدنِ يك واقعيت غيرقابل كتمان، همان طور كه براي خيليها جاذبه ايجاد ميكند، برخي نيز حالتِ تدافعي نسبت به آن پيدا ميكنند. به قول عام، حقيقت تلخ است و برخي از آدمها با ديدنِ يك امر حقيقي عليه آن طغيان ميكنند و در نوع مودبانهترش موضع منتقدانه ميگيرند. عليرضا نادري از همان ابتداييترين گام حرفهاياش با موافقان بسيار و مخالفان اندك روبرو شد. بعدها اين نمايش در جشنواره سال 80 تئاتر فجر و در سال 81 اجراي عمومي داشت. در سال 80 همچنين يك نمايش مقتدر و محكم به قلم عليرضا نادري تحت عنوان، "سعادت لرزان مردمان تيره روز" به اجرا در آمد. در اين نمايش نيز رآليسم ايراني به شكل جذاب و باورپذيري موج ميزند؛ يك خانواده كه بر اثر فقر مبرم رو به انحطاط و نابودي بود و هيچ بهانهاي نميتوانست اين مهرههاي از هم پاشيده را براي دقايقي كوتاه در كنار هم قرار دهد. سعادتِ لرزان در اين موقعيت به فناي اهل خانه ميانجامد. آن چه عليرضا نادري را در اين متن برجسته ميكند، نوع نگاهش است. او به نحو مطلوبي بر فقر و نبودهاي اقتصادي و آسيبهاي ناشي از آن واقف است. لمس زندگي قشر پايين در محلههاي اسلامشهر و در همجواري با مردمان آن جا به دليل معلمي و حضور سر كلاسهاي درس، زمينهساز چنين موقعيتي بوده است. آن چه عليرضا نادري ميگويد به دل مينشيند براي آن كه با پوست و گوشت و خون لمس شده است. فقر نيز يك واقعيت ترسناك براي جامعه ايراني است و ريشه بسياري از ناهنجاريها و تيرهبختيها در همين كلمه سياه و چركين وجود دارد. ميزان فقر در جامعه در حال توسعه ما هنوز هم بالاست و اين واقعيت تلخ زماني به شيريني ميانجامد كه موقعيت، طور ديگري رقم بخورد. ايراني بودنِ عليرضا نادري نيز به درك دنياي اطرافش برميگردد و او در اين مسير از ايسمهاي فلسفي، سياسي و ادبي غربي پرهيز ميكند. نميخواهد خود را در چنبره رآليسم سوسياليستي اروپاي شرقي خفه كند؛ بلكه آزادانه به تجربهها و اتفاقات محيط خودش ميپردازد. او خود را در گوشهاي مسكوت قرار ميدهد تا صدايش آزار دهنده نباشد و ردپايش مانع از پذيرش ميزانسنها نگردد. همين نوع برخورد با عناصر در جهت گيري شخصيتها و موقعيت بدون واسطه خالق اثر به واقع نمايي قابل دركي ميانجامد. درك موقعيت به پذيرش عليرضا نادري ختم ميشود و همين عاملي براي باور واقعيتهاي ناخوشايند جاري و ساري در جغرافياي كشورمان خواهد شد. عليرضا نادري با تاني و طمأنينه دست به قلم ميبرد و از افشاگري بي ريشه و غير اصولي ميپرهيزد. او ميخواهد به جنگ نابرابريها و بي عدالتيها برود ؛ پس ناگزير بايد متكي به سلاح آگاهي باشد. او از شعار و جزم انديشي و تعصب كوركورانه و افراطي گري دوري ميكند تا با تكيه بر اصولِ انساني، بهتر بتواند به حقايق ملموس زندگياش بپردازد. در مابقي آثار نادري نيز پيروي از رآليسم ايراني موج ميزند. وقتي او به سراغ موضوعات تاريخي مانند"اطلسي نو بر شندره كهنه شهرزاد"، "چند و چون به چاه رفتن چون"، "اين قصه را ايرانيان نبشتهاند" ميرود، از چنين فرآيندي پيروي ميكند تا باز با چنين رويكردي مسائل امروز را در پيچ و تاب مسائل تاريخي ايران زمين مورد كنكاش آگاهانهتر قرار دهد. مسلماً تعهد اجتماعي نيز در رد و بدل شدن اطلاعات حقيقي صورت ميگيرد و رساله حقيقي زماني توسط نويسنده به بار مينشيند كه از سطحينگري و بازيهاي غير متعارف زباني و تكنيكي پرهيز شود. اين رويكرد به همين ترتيب در تمامي آثار عليرضا نادري تعميم مييابد تا از او يك چهره منطقي و قابل درك بسازد و به راحتي بتوان دربارهاش گفت:«رآليسم عليرضا نادري ايراني است.» | ||||
|
او نمايشنامهنويس صريحي است
| ||||
رضا آشفته:«عليرضا نادري نمايشنامهنويس صريحي است و با صراحت ميپرسم آيا او چيزي بر جهان نمايشنامهنويسي كشورمان افزوده است؟ و در پاسخ با صراحتِ خودِ عليرضا ميگويم نه. به اين دليل كه هيچ كس مثلِ عليرضا نادري نمينويسد و هيچ كس الگويش عليرضا نادري نبوده است.» محمد چرمشير، در مراسم بزرگداشت عليرضا نادري در تالار شهيد آويني دانشگاه تهران و در شب يكشنبه دوم مهر ماه با اعلام اين مطلب افزود:«چه رمز و رازي در اين جاست. آيا عليرضا نادري نويسنده بدي است كه از او تقليد نميكنيم؟ در پاسخ بايد بگويم كه عليرضا نادري نويسنده بسيار بسيار بزرگي است. اگر ما او را الگوي نوشتار قرار نميدهيم، چون راز و رمز او را پيدا نميكنيم.» بنا بر گفته اين نمايشنامهنويس، جماعت زيادي مينويسند؛ اما باعث خوشحالي نميشوند؛ چون مينويسند كه از كشفِ نوشتار فرار كنند. بي سواد نوشتن، بسيار آسانتر از نوشتن عليرضا نادري است. در پي عليرضا نويسندگان ديگري هم هستند كه در اين مرز و بوم، سخت كار ميكنند و اجر كمتري ميبرند. كارگردانهاي ما نيز بلد نيستند كشف كنند، منتقدان نيز بلد نيستند. منتقد كسي است كه قرار است به ما بگويد چه رابطهاي بين صاحب اثر و جهان اطراف او وجود دارد.» چرمشير اعتقاد دارد كه عليرضا نادري مهجور باقي ميماند و همه ما مهجور باقي ميمانيم. سرنوشت همه كساني كه با جانشان مينويسند و ميخواهند بر اين جهان چيزي بيفزايند، مهجور باقي ميمانند. وي عليرضا نادري را به لحاظ الگوي نوشتاري مرتبط با نويسندگان دهه 40 شمسي دانست كه در آن دوره، قصهپردازي به سبك پيشينيان يك ركن اساسي در آثار بوده است. دهه 50 دهه فرم است كه قصه اين بار از يك ساختار و فرم بهره ميبرد. اين نمايشنامهنويس به لحاظ الگوهاي فكر متذكر شد كه در سه دهه 40، 50 و 60 فقر، فحشا، تبعيض و از همه مهمتر سياست و روانشناسي كاراكترها در آثار مورد توجه قرار ميگيرد و اخلاق سنتي شكسته ميشود. به ويژه در دهه 40 و 50 چنين رويكردي از سوي اكثر نويسندگان مورد توجه قرار ميگيرد. قرار است خلقيات جديد مطرح شود و از طريق برخورد ما با جهان مدرن چنين رويكردي اصل و مبنا قرار گيرد؛ به همين دليل قصه را رها ميكنيم و به فرم وابستگي نشان ميدهيم. وي افزود:«عليرضا نادري گفتار دهه 40 را ميپذيرد. انتخاب روايت داستان، كه اين انتخابگري بيحساب و كتاب نيست؛ نوعي برگشت است كه نگاهش ارتجاعي نيست. او ميداند كه شرايط اجتماعي تغيير كرده ولي الگوهاي نوشتاري تغيير نكردهاند. عليرضا نادري به فقر، سياست و جنگ ميپردازد و به روانشناسي كاراكترها پاي بندي نشان ميدهد. او جداي از نويسندگان دهه 40 نميخواهد اخلاق را بشكند؛ ميخواهد انسان مدرنش نوعي بازگشت به دوران طفوليت، معصوميت و اخلاق داشته باشد.» اين تحليلگر، در ادامه با توجه به انتخاب شخصيتها و موقعيتهاي عليرضا نادري گفت:«او دست به انتخاب واقعيت ميزند و آن را آن گونه كه ميخواهد ميسازد. عليرضا نادري در واقعيت دخل و تصرف ميكند. او يك ناتوراليسم مقتدر را بر كارهايش مستولي ميسازد.» وي افزود:«عليرضا نادري يك قهرمان مركزي در تمامي آثارش دارد. چيدمان كاراكترها نيز براساس آن قهرمان شكل ميگيرد. داستان عنصر غالب است. نمايشنامهها داستانپرداز هستند و قهرمان در مركز اين داستان قرار ميگيرد. داستان او خطي است و به دليل حضور قهرمان مركزي و چيدمان قهرمانهاي فرعي، نمايشنامه عمقي پيدا ميكند.» بنا بر نظر محمد چرمشير، داستان در آثار نادري پيچ و تاب خود را از عنصر حضور قهرمان مركزي پيدا ميكند. شكل نوشتارياش بسيار دقيق، ظريف و مهندسي ساز است. كاراكترهايش پيش از آغاز نمايشنامه داراي پيشينه و انديشه هستند. قرار نيست اين انديشه همانند آثار كلاسيك متحول شود. موقعيتي در كارهاي عليرضا نادري فرض ميشود؛ بر اساس آن داستان شكل ميگيرد و كاراكترها در آن موقعيت دست به كنش ميزنند. اين موقعيت ظرفيت و توان كنش شخصيتها را داراست. هر موقعيتي شكل دراماتيك پيدا نميكند. او دنبال يك موقعيت ناب ميگردد؛ ظرفيت بالاي قصه، كاراكترها و روابط و در نهايت؛ كنش امكان حضور و بروز دارند. موقعيتهاي خطير و نابِ آدمها در آن شروع به عرضه اندام كردن و بيرون ريختن ميكنند و در داستان خود اين كار را انجام ميدهند.» اين استاد دانشگاه با اشاره به دو نوع گفتمان در سطح زبان گفت:«اول آن كه زبان اجتماع را برداريم و مصرف كنيم؛ دوم آن كه نويسنده درواقع بايد زبان خودش را بسازد. اين دو نوع نگارش غالب است و دم دستي. عليرضا زبان اجتماع را برميدارد و آن را ويران ميكند تا زبان خودش را بسازد. موقعيت او با زبان معمولي قابل ساختن نيست.» وي در آثار عليرضا نادري يك شهر مينياتوري و فشرده ميبيند كه از سطح و عمق 15 متري برخوردارند. زبان او پر از متلك، تكيه كلام و ضرب المثل است كه نسبت مستقيمي با كاراكترها دارد. محمد چرمشير، عليرضا نادري را نويسندهاي غير مستبد تلقي كرد؛ چون آثارش با آن چه شروع ميشود، شرح و بسط مييابند و به نتيجه ميرسند. او ايدهاي دارد و ساختار را به گونهاي ميسازد كه حول آن ايده قرار گيرد. وي ديالوگ در آثار عليرضا نادري را مانند يك آجر در ساختمان فرض كرد كه در نبودنِ يكي از آنها ساختمان شكل خود را از دست ميدهد. نمايشنامه"پچپچههاي پشت خط نبرد" نمونهاي از اين نوع ديالوگنويسي برخوردار است. و در"سعادت لرزان مردمان تيره روز" مجموعه ديالوگها فضا و اتمسفر را ميسازد. محمد چرمشير در پايان با ابراز تاسف از اين كه امكان كشف رمز و راز عليرضا نادري براي خودمان فراهم نميشود، گفت:«افتخار بزرگم اين است كه در زماني زندگي ميكنم كه حميد امجد، محمد رحمانيان، اكبر رادي و بهرام بيضايي با جانشان مينويسند و من در كنارشان قرار دارم.» عليرضا نادري و هم دورههايش فرهاد مهندسپور در مراسم بزرگداشت عليرضا نادري پيش از آن كه به آثار اين نويسنده معاصر بپردازد، از وضعيت فعلي نمايشنامهنويسي و عدم نقدپردازي اصولي انتقاد كرد و به آمار و ارقامي اشاره كرد كه از زمان ميرزا آقا تبريزي تاكنون نمايشنامهنويسي ايران مورد نقد و بررسي قرار نگرفته است. وي در ادامه مقاله خود به نام افرادي اشاره كرد كه در عرصه نمايشنامهنويسي و در سالهاي اخير حضور موفق و چشگميري داشتهاند. در اين فهرست نام افرادي مانند آرمان اميد، دكتر ناظرزاده كرماني، نغمه ثميني، شارمين ميمندينژاد، علياصغر دشتي، طلا معتضدي، رضا صابري، عبدالرضا حياتي، احمد آرام، ابراهيم پشتكوهي و چند تن ديگر شنيده ميشد. اين استاد دانشگاه عليرضا نادري را هم رديف با نام محمد چرمشير، جمشيد خانيان و محمد رحمانيان قرار داد و مقاله خود را تحت عنوان"عليرضا نادري و هم دورههايش" قرائت كرد. وي پديده جنگ را به يك امكان براي تبديل شدن به تئاتر ملي در آثار اين چهار تن تلقي كرد و گفت:«جنگ در آثار اينان تبديل به رابطه زنده تئاتر و واقعيتهاي موجود در ايران ميشود. "سه پاس از حيات طيبه غيب و زيبا" نمونهاي از آثار عليرضا نادري است كه زودتر از انتظار ما نوشته شده است. به همين دليل مورد شماتت و حسادت قرار گرفت. اين افراد از جمله كساني هستند كه در جريان توليد نمايشنامهنويسي، اپوزيسيون خودشان در برابر جهل بودهاند. شايد اين بلندترين جايگاهي باشد كه هنرمندي بتواند به آن دست يابد.» وي در ادامه با اشاره به آرمان گرايي اين چهار نويسنده معاصر گفت:«آنان رازي نهفته در آثارشان دارند كه با آن كه آرمانگرا هستند، ايدئولوگ نيستند و برخلاف نويسندگان دهه 40 از چنين رويكردي دوري كردهاند.» فرهاد مهندسپور گفت:«شايد اين افراد بارها شكست خورده باشند؛ ولي نااميد نشدهاند. آنان پيش از تثبيت هر انديشه دوباره به واقعيت رجوع كردهاند و همين عامل باعث شده كه ايدئولوگ نباشند و از حكم صادر كردن پرهيز كردهاند و تاريخ نيز در آثارشان به روز شده است.» وي افزود:«آنان با شاعرانگي موقعيتهاي اجتماعي ساختهاند تا واقعيتهاي پنهان شده در واقعيت را در نمايشنامههايشان با شاعرانگي و همراه سادگي مطرح كنند.» اين كارگردان در پايان، متن نقدِ نيما يوشيج روي نمايشنامه"جعفرخان از فرنگ برگشته" نوشته حسن مقدم را قرائت كرد تا به نوعي نقد سازنده و مفيد براي بهبود وضعيت نمايشنامهنويسي تاكيد كند. | ||||
|
هانتكه به زبان عالم گوش ميدهد
| ||||
رضا آشفته: بزرگداشت پتر هانتكه، نويسنده نامدار اتريشي مقيم پاريس عصر پنجشنبه 30 شهريور ماه 85 در خانه هنرمندان ايران، برگزار شد. اين مراسم كه به همت علي دهباشي، سردبير نشريه بخارا و همزمان با نشر يك ويژهنامه درباره پتر هانتكه برگزار شده بود، با حضور جمعي از مترجمان و نويسندگان ايراني و اتباع اتريشي بر ارتباطات فرهنگي دو كشور تاكيد ميكرد. وولفانگ بانياني، وابسته فرهنگي سفارت اتريش، از اين كه سفير اين كشور در تهران به دليل مسافرت و به رغم ميل باطنياش نتوانسته در مراسم شركت كند، از طرف سفير اتريش به حضار خيرمقدم گفت و از علي دهباشي تشكر و قدرداني كرد. وي با اشاره به اهميت هانتكه گفت:«او آثار زيادي دارد و خوانندگان زيادي جذب آثارش شدهاند و در كشور ايران نيز شناخته شده است. از طرف ديگر در اتريش نيز شعراي ايراني مانند حافظ، سعدي و خيام مشهور هستند. در درك متقابلِ يكديگر شناسايي ادبيات و فرهنگهاي ديگران صورت ميگيرد و با اين شناخت بر تفاوتهاي يكديگر بيشتر آشنا ميشويم.» ماريا ناصر، مترجم زبان آلماني نيز در سخنراني خود با تاكيد بر ويژگيهاي زبان هانتكه گفت:«زبان از نظر او ابزار ارتباطها نيست؛ بلكه امري فراتر از آن است. هانتكه به زبان عالم گوش فرا ميدهد و بنا بر تاثير از گفتار فيلسوف بزرگ آلماني مارتين هايدگر زبان را در آثارش به كار ميگيرد.» وي با اشاره به مشكل زباني"من سخنگو" كه موضوع اصلي تمام داستانهاي هانتكه است، گفت:«اين مشكل با ايجاد رابطه ميان عالم و من برطرف ميشود.» اين استاد دانشگاه زبان شاعرانه هانتكه را براساس نسبتي با عالم استوار دانست كه با تعريف وجود شناسه هايدگر درباره زبان مبني بر اين كه"وجود سخن گفتن است" ارتباط پيدا ميكند. بنا بر گفته وي، هنر نوشتن از نظر هانتكه تجلي زبان است و نوشتن براي او عهدهدار نقش فطري هر مكتب و آئين ميشود. درواقع هانتكه تلاش ميكند كه روايت را روايت كند. هانتكه با روايت كه در برگيرنده مجموعهاي از تكرارها، كلام شاعرانه و نقل قولهاي فردي است، مناسك و آئين رستگاري را به نمايش ميگذارد. در اين مراسم يك مترجم ديگر زبان آلماني، سعيد فيروزآبادي به دوران ابتدايي نگارش هانتكه پرداخت و اين كه او در سالهاي جواني و در 24 سالگي با شركت در جلسه نقد ادبي گروه 47 و اعلام اين كه ادبيات آلماني پس از جنگ جهاني دوم پوچ شده و به پايان رسيده است، به شهرت ميرسد. روشنفكران آلماني با هانتكه به مخالفت ميپردازند و اما هانتكه رسماً مخالفت خود را با نوع نوشتار و كليشههاي رايج در زبان آلماني اعلام ميكند. وي گفت:«انتشار اولين اثر پتر هانتكه در سال 1996 باعث شد كه او را به جلسات نقد و بررسي گروه 47 دعوت كنند. اين گروه در سال 1947 تاسيس شده و اصلاً وابستگي سياسي نداشت. در دو نشست سالانه اين گروه از يك نويسنده جوان دعوت به عمل ميآمد تا اثري از خود را بخواند و اعضاي اين گروه آن اثر را نقد و بررسي كنند و البته نويسنده حق دفاع نداشت؛ اما به رغم سياست آن جا هانتكه بعد از قرائت داستانش سخنراني كرد و از آن روز به طغيان رسمي عليه ادبيات معاصر آلمان پرداخت.» اين استاد دانشگاه با اشاره به جنبشهاي دانشجويي در آلمان دهه 60 ، هانتكه را نماد نسل دانشجويان انقلابي اروپا دانست و گفت:«در اين جنبشها يك دانشجو توسط پليس آلمان كشته و هانتكه در اعتراض به اين اتفاق از قبول جايزه ادبي معتبري امتناع كرد و اعلام نمود كه وقتي در جايي پليس با كشتن يك دانشجو تبرئه ميشود، جايزه ادبي معنايي ندارد.» وي در پايان سخنانش افزود:«هانتكه زبان را نوعي آزمايشگاه ميدانست كه دنياي بيروني او دنياي موجود نبود؛ بلكه تحت تاثير دنياي درونياش تجلي مييافت. هانتكه در كتاب"وزن سنگين جهان" تمام ادراكات و عوالم حسي خود را بدون توجه به قالبهاي ادبي، گزارشي، شعر و... بيان ميكند.» بنا بر گفته دكتر محمود حسينزاده، استاد زبان و ادبيات آلماني پتر هانتكه لجوجترين نويسنده اتريشي در اعتراض به جنگ ژورناليستي در خليج فارس و منطقه بالكان به حمايت ظاهري از صربستان و ميلوسوويچ ميپردازد كه با مخالفت شديد برخي از روشنفكران روبهرو شده است. وي گفت:«پتر هانتكه دلايل عمدهاي براي حمايتهاي خود داشته و با منطق در برابر منتقدان ايستادگي كرده است. از يك طرف او از مادري از اهالي يوگسلاوي و اسلووني به دنيا آمده و معتقد است كه يوگسلاوي يك استثناء در جغرافياي سياسي است؛ چون در اين منطقه كوچك، اقوام متنوعي با زبانها و مذهبهاي متفاوت در كنار هم قرار گرفتهاند. از طرف ديگر او با زبان ژورناليستي كه در دهه 90 سياه را سفيد و بالعكس جلوه ميداد، مخالف بود. هانتكه ميخواست عليه اين نوع زبان طغيان كند تا حقيقت همان گونه كه هست، متجلي شود.» وي افزود:«هانتكه به پايان اطلاع رساني توسط رسانهها معتقد است و به همين دليل در مراسم تدفين ميلوسوويچ ديكتاتور صربستان شركت ميكند و در برابر انتقادهاي رايج اعلام ميكند اصلاً به اين آدم ديكتاتور وفادار نيست؛ بلكه در اعتراض به زبان ژورناليستي به چنين كاري اقدام كرده است. هانتكه اعتقاد دارد كه خوانندگان و منتقدان تنها نبايد به نوشتهاش درباره يوگسلاوي فكر كنند؛ بلكه بايد به نوع و شيوه نوشتنش نيز بينديشند.» محمود حسينيزاد در پايان سخنانش به عدم اعتراض پاپ به حمله ناتو و خروج هانتكه از حيطه مذهب كاتوليك اشاره كرد و گفت:«او درباره صربستان چند كتاب و مقاله نوشته كه در سال 1994 اولين آن با نام"عدالت براي صربستان" منتشر شد و در 1996 يك جزوه به نام"پيوستي تابستاني براي سفري زمستاني" و در 1998 يك كتاب به نام" سرزمين كلامي با سفري به اسلووني" نوشت. در سال 1999 كتاب"اشك بريزيم و بپرسيم" را كه يادداشتهايي درباره دو سفر به يوگسلاويِ جنگزده است، منتشر كرد. در اين مراسم علي دهباشي، مجري برنامه با يادآوري نام زنده ياد عبدالحسين زرينكوب و ابوالقاسم انجوي شيرازي گفت:«هانتكه در آثار اوليه خود از زبان به عنوان وسيلهاي براي آزمودن و تجربه كردن استفاده كرده است. ادبيات از نظر او با زبان شكل ميگيرد؛ نه با اشياء و موضوعاتي كه با اين زبان توصيف ميشوند.» وي افزود:«پتر هانتكه در ادامه مسير خود با موضعگيريهاي مستقيم و مرسوم در ادبيات مخالفت ميكند و مباني نظري خود را در نقد زبان مطرح مينمايد و در ادامه يك بار ديگر به شيوه روايت سنتي بازميگردد.» در اين مراسم، شماره 53 بخارا كه به معرفي و آثار پتر هانتكه اختصاص دارد، بين حضار توزيع شد. گفتني است، از پتر هانتكه در جشنواره سال 80 نمايشي"كاسپار" به كارگرداني روبرتو چولي اجرا شد كه مورد توجه منتقدان و روشنفكران ايران قرار گرفت. | ||||
| در"ليلي و مجنون" پري صابري اطلاعات دراماتيك اندك است | ||||
| ||||
رضا آشفته: نمايش"ليلي و مجنون" به كارگرداني پري صابري با حضور فرزان سجودي، زبان شناس و منتقد، مهدي محبتي، استاد دانشگاه در روز سهشنبه 28 شهريور ماه در فروشگاه شهر كتاب مركزي نقد و بررسي شد. در اين جلسه علياصغر محمدخاني، مسئول جلسه، در آغاز به تاريخچه"ليلي و مجنون" نظامي گنجهاي و اقتباسهايي كه از آن صورت گرفته است، پرداخت. پري صابري نيز در اين جلسه خود را يك كارگردان تئاتر دانست و درباره اقتباس از آثار كهن گفت:«كارم مطرح كردن گنجينهاي است كه به ما ارث رسيده و گاهي اين ميراث ارزشمند بياستفاده خاك ميخورد.» وي خود را راوي"ليلي و مجنون" اعلام كرد و گفت:«با اين كار، احساس خودم را با مردم قسمت ميكنم و از آنان ميخواهم كه درباره آثار كهن ايران گفتوگو كنند.» پري صابري سالها تجربه تحصيل در غرب و ارائه آثار غربي در كشورمان را پشت سر گذاشته و امروز بر آن است تا از اين تجربيات به نفع آثار ايراني و احياي ادبيات كهن استفاده كند. وي در اين جلسه با اشاره به نمايش"جنگ و خونريزي" در شبكههاي ماهوارهاي اظهار داشت كه با ليلي و مجنون "عشق" را به مخاطبان هديه كرده است. پري صابري توجه به فرهنگ خودي را يكي ديگر از اهدافِ عمده آثار سالهاي اخيرش دانست و پرداختن به مولانا، فردوسي، حافظ، سهراب سپهري، فروغ فرخزاد و... را در همين راستا قلمداد كرد. اين كارگردان از اين كه هر شب تعداد زيادي تماشاگر براي ديدنِ ليلي و مجنون به تالار وحدت ميآيند؛ بي آن كه تبليغاتي در اين زمينه صورت گرفته باشد، اظهار خرسندي كرد. دكتر محبتي، استاد دانشگاه در اين جلسه، در ابتدا به"ليلي و مجنون" نظامي پرداخت و آن را شامل چهار لايه مهم دانست و گفت:«يك لايه از آن تاريخ، يك لايه افسانه، يك لايه روايت و يك لايه نيز مرتبط با مسائل روز بشر است. همين به روز بودن ليلي و مجنون است كه در ميان توده مردم همچنان به عنوان اثري مطرح و ارزشمند احياء ميشود.» وي با اشاره به ايجاد مثلث سه گانه ليلي و مجنون توسط نظامي گفت:«در يك رأس"زيبايي"، در رأس دوم"عشق" و در رأس سوم"حزن" قرار ميگيرد.» يارتا ياران، بازيگر نقش مجنون در نمايش"ليلي و مجنون" نيز كه در جلسه حضور داشت، به ارائه آمار و ارقامي پرداخت كه به لحاظ علمي نبودن از سوي دكتر فرزان سجودي رد شد. يارتا ياران به ظرافتها و پتانسيلهاي موجود در زبان فارسي اشاره كرد و گفت:«زبان فارسي يك زبان باشكوه و حيرتانگيز است كه بين 25 تا 26 ميليون كلمه ميتواند در اين زبان ايجاد شود. در صورت نياز از هر كلمه 4000 كلمه با پسوند و پيشوند ساخته خواهد شد. متاسفانه مردم امروز فقط از حدود 300 كلمه فارسي براي برآورده كردن نيازهاي روزمرهشان استفاده ميكنند.» وي همچنين كار پري صابري را در جهت احياء و خدمت به ادبيات و شعر فارسي دانست و گفت:«او ادبيات كهنه ما را زنده ميكند و طي اين سالها تماشاگران زيادي تربيت كرده كه بعد از ديدن آثارش ترغيب ميشوند كه به سراغ ادبيات كلاسيك ايران بروند.» اين بازيگر همچنين به تحقيقي اشاره كرد كه در آن از بين 120 دانشجوي ادبيات دانشگاه تهران فقط 36 نفر آل احمد و شاملو را ميشناختهاند و در اين بين 12 نفر كتابهاي آنها را خواندهاند. همچنين از بين 120 نفر فقط يك نفر دكتر شفيعي كدكني را ميشناخته است. دكتر سجودي اعلام كرد كه يارتا ياران با خودشيفتگي درباره زبان و ادبيات فارسي حرف ميزند و تمامي زبانهاي دنيا اين توانايي را دارند كه در خدمت خلق آثار ماندگار قرار گيرند. وي همچنين اعلام كرد كه دانشجويان ادبيات دانشگاه تهران به عشق شفيعي كدكني پا به دانشكده ادبيات ميگذارند و غير ممكن است كه فقط يك نفر نام شفيعي كدكني را شنيده باشد. اين استاد زبان شناسي با توجه به نظر پري صابري كه خود را"راوي جديد ليلي و مجنون" اعلام كرده است، گفت:«او نميخواهد پاي بند متن باشد و مستندسازي كند؛ بلكه ميخواهد از ديدگاه خود ليلي و مجنون را براي ما نشان دهد.» وي كار نظامي را روايتگري و كار پري صابري را نمايشگري دانست و گفت:«متاسفانه پري صابري نميتواند يك نمايشگر قابل باشد؛ براي آن كه درست آن چه نظامي مد نظر داشته است(يعني روايتگري) در ليلي و مجنون خود به كار ميگيرد. در صورتي كه پايه شكل گيري درام، چالش است و اين چالش در قالب ديالوگ اتفاق ميافتد.» وي افزود:«نمايش در زمان اكنون ميگذرد و روايت به گذشته مرتبط ميشود. روايت اساساً مبتني بر ديالوگ نيست و نمايش اساساً بر پايه ديالوگ شكل ميگيرد. اثري كه براي نمايشگري نوشته ميشود، پيوسته درگير با كلام و تصوير است؛ حال آن كه در روايت، زبان، انتزاعيتر است. اگر قرار باشد در يك نمايش اطلاعات دراماتيك(داستان، شخصيتها، كنشها، گره افكنيها، گرهگشاييها و...) و اطلاعات سيگنالي(شنيداري و ديداري) منتقل شود، در"ليلي و مجنون" پري صابري اطلاعات دراماتيك اندك است و همه چيز در خدمت انتقال اطلاعات شنيداري و ديداري(سيگنالي) است.» اين منتقد"ليلي و مجنون" كنش بنياد ندانست و گفت:«در اين كار انواع آوازها و موسيقي(غربي، شرقي، كليسايي، بندري، عربي و...) شنيده ميشود و در آن انواع رقصها(بندري، ايراني، غربي، صوفيانه، عرفاني و...) ديده ميشود. همچنين عظمت و شكوه امكانات مكانيكي تالار وحدت نيز با فراز و فرودِ بسيار به رخ تماشاگر كشيده ميشود؛ همچنين از ويدئو پروجكشن نيز به عنوان يك رسانه سينمايي بارها استفاده ميشود. همين عوامل دست در دست هم ميدهند تا اطلاعات سيگنالي در طول كار برجستهتر به نظر برسد. همين امر عامل مهمي براي كمرنگ شدن شخصيتها، كنشها و موقعيت دراماتيك ميشود.» وي اركستراسيون را مانع بزرگي براي شكل گرفتن انسجام بين صحنههاي مختلف دانست و گفت:«مجنون صابري مرا ياد مسيح انداخت و به همين دليل از تيپ فردي به نام يارتا ياران كه بور است، به خوبي استفاده كرده است.» دكتر فرزان سجودي"ليلي و مجنون" را در يك نگاه يك كلاژ پست مدرن معرفي كرد و گفت:« "ليلي و مجنون" يك پارودي است و در آن خنده بر وجه ملودراماتيك و غمانگيز آن غالب است.» پري صابري برافروخته و در زمان ترك جلسه گفت:«اصلاً حرفهاي اين آقا را قبول ندارم. آن چه من به صحنه آوردهام از روي قلب بوده و آن چه شما ميگوييد از روي مغز است. اين حرفها را در كلاسهاي درس تدريس ميكنند و هيچ كاربردي ندارد.» فرزان سجودي نيز از پري صابري خواست تا حرفِ منتقدان را با سعه صدر پذيرا باشد؛ چون اين برخورد نشانه برخورد دموكراتيك است. وي همچنين تعداد زياد تماشاگر و اقبال عمومي را دال بر كيفيت بالاي يك اثر هنري ندانست و گفت:«امروز در تئاتر دماوند نيز انبوهي از تماشاگران براي ديدن كارها ميروند؛ اين دليل بر كيفيت بالاي آثار آن جا نيست.» اين استاد دانشگاه افزود:«سنتهاي خشن زمانه ليلي و مجنون تبديل به رفتارهاي ملايم در ليلي و مجنون صابري شده است. اين برخورد با متن نظامي بيانگر ايجاد يك موقعيت پارودي است و مخاطب چارهاي جز خنديدن به شخصيتهاي ليلي و مجنون ندارد.» وي ليلي و مجنون صابري را دور از فرهنگ ايراني و باورهاي مردمي دانست و گفت:«كار صابري عاري از عشق، مبارزه و چالش است. او به تقليد از رومئو و ژوليتهايي كه در سالهاي اخير كار شده است، به گفتارهايي از مجنون اشاره ميكند .» فرزان سجودي"ليلي و مجنون" صابري را با توجه به تبعيت كامل از ويژگيهاي آثار پست مدرنيستي يك كالاي فرهنگي معرفي كرد و گفت:«سطحي نگري، كلاژكاري، مصرفي بودن، قداستزدايي و پريشيدگي و پارودي بودن، از نشانههاي يك كار پست مدرنيستي است كه به خوبي در كارهاي پري صابري و به ويژه"ليلي و مجنون" ديده ميشود.» وي اقبال عمومي از ليلي و مجنون پري صابري را نيز برخورد مصرف گرايانه در ارائه اين اثر دانست. علياصغر محمدخاني نيز تمامي آثار سالهاي اخير پري صابري(رندِ خلوتنشين، رستم و سهراب، سياوش و...) را داراي يك شكل و سبك مشخص دانست كه تمامي آنها با اين رويكرد از اقبال عمومي برخوردار شدهاند. دكتر مهدي محبتي، استاد زبان و ادبيات فارسي نيز اقتباسي از ليلي و مجنون نظامي گنجوي توسط پري صابري را ناكامل اعلام كرد و گفت:«او بخشهايي از متن نظامي كه دو سوم كليت نمايشنامه را تشكيل ميدهد، در كنار بخشهايي از اشعار حافظ، مولانا و ديگران قرار داده و اسم آن را نمايشنامه گذاشته است. اين كار را هر فردي نيز ميتواند در عرض نيم ساعت با قيچي كردن بخشهايي از اشعار ديگران انجام دهد.» وي پري صابري را وفادار به متن نظامي گنجهاي ندانست. اين منتقد به رقص دوراني كه كاملاً عارفانه است و از قرن چهارم در ايران شكل گرفته و استفاده از آن در نمايش"ليلي و مجنون" انتقاد كرد و گفت:«رقص عربي اصلاً دوراني نيست در حالي كه مجنونِ پري صابري مدام دوراني ميرقصد!» فرزان سجودي و علياصغر محمدخاني"ليلي و مجنون" پري صابري را يك اثر صرفاً سرگرم كننده و موفق در اين زمينه معرفي كردند. علياصغر محمدخاني گفت:«پس از اجراي"ليلي و مجنون" هيچ اتفاقي براي بيننده نميافتد؛ بلكه در لحظه به صورت بصري از ديدن كار لذت ميبرد.» فرزان سجودي كمبود كافه در سطح شهر را يك دليل عمده براي گرايش عموم به آثاري مانند"ليلي و مجنون" دانست و گفت:«اين اثر اصلاً درجه يك نيست.» وي در ادامه با اشاره به اين كه بايد مجنون يك"شخصيت فرآيندي" داشته باشد، گفت:«شخصيت فرآيندي در طول اجرا دچار تغيير ميشود؛ اما مجنونِ پري صابري در طول اجرا با لباسهاي مرتب و بدون تغيير گريم و هيچ تحول دروني به بازي خود ادامه ميداد.» اين منتقد گفت:«بين خل و مجنون تفاوت عمدهاي است؛ به نظر ميرسيد كه مجنونِ پري صابري بيشتر يك آدم خل باشد تا مجنون.» وي الگوي كار پري صابري را به لحاظ تاريخي تاثيرپذير از تئاتر لالهزاري دانست و گفت:«در اين نوع تئاتر عامه پسند سرگرم كنندگي و مصرف گرايي كالاي هنري يك اصلِ اساسي است.» بنا بر گفته سجودي، مخاطب با"ليلي و مجنون" پري صابري همذات پنداري نميكند و استفاده از امكانات صحنهاي نيز امروز در دنيا منسوخ شده و چندان نميتواند بيانگر ارزشمندي يك اثر هنري باشد. يكي از حاضران در جلسه نيز عدم استفاده از دراماتورژي در اقتباس از"ليلي و مجنون" نظامي را يك عامل اساسي در ضعيف جلوه كردنِ نمايش پري صابري دانست. فرزان سجودي اثر پري صابري را در پاسخ به پرسش يكي از حضار، موزيكال ندانست؛ چرا كه حتي يك اثر موزيكال هم بر پايه چالش و در تركيب موسيقي و كلام اتفاق ميافتد. وي در پايان سياست گذاري فرهنگي را يك دليل عمده در پيدايش، رشد و تكثير چنين آثاري دانست و از كارشناسان و مديران فرهنگي خواست براي جلوگيري از بروز و آسيبهاي ناشي از توليد و ارائه چنين آثاري، جلسات نقد و بررسي و برنامهريزي صورت گيرد. | ||||

.jpg)





.jpg)

.jpg)