تبليغاتX
آسمانه
طغيان عليه خود
 
شنبه 18 آذر 1385  ساعت 2:43:00 PM
ايران تئاتر -  سرویس نقد 0 نظر نسخه‌ی چاپ

رضا آشفته:
نمايشنامه‌هاي "پروانه‌هاي آسيايي" اقتباسي است از رمان"تنهايي پر هياهو" اثر بهوميل هرابال نويسنده اهل كشور چك. نمايشنامه داستاني يك خطي دارد. پانتا 35 سال به كار خمير كردن كتاب‌هاي ممنوعه و مميزي شده مشغول بوده است. او كه در اين سال‌ها عمر خود را در يك زيرزمين نمور و تاريك با بسياري از پشه‌ها و موش‌ها سپري كرده است و هرازگاهي سَرَكي به تصاوير و مطالب مي‌زند، به درك والايي از موقعيت خود در دنياي اطرافش مي‌‌رسد. ‌ وظيفه پانتا عدل سازي از كاغذ‌هاي خمير شده است. يك عمر نابودگري خبر از فاجعه‌اي غير قابل كتمان مي‌دهد. پانتا عليه خود طغيان مي‌كند و مست و لايعقل فرياد مي‌زند كه حامل يك جنايت بزرگ است. او به تحريك پليس مي‌پردازد و سر از كلانتري درمي‌آورد. رئيس پليس كه با اشتها مشغول خوردن سالاد است، با شنيدن حقايق تلخ پانتا، او را برنمي‌تابد و‌ از كلانتري اخراج مي‌كند. پانتا با مرگ مادر روبرو مي‌شود و خاكستر تن مادر را نزد دايي پير سوزنبانش مي‌برد. از فرط درد به ميكده مي‌رود و با دوست كارمند و اخراجي‌اش ميگساري مي‌كند. در رويايش مي‌بيند كه مسيح و لائوتسه براي نجات او به سراغش آمده‌اند و درمي‌يابد كه از بدو تولد با درد همراه بوده است. در مراسم تدفين دايي‌اش در كليسا شركت مي‌كند. رئيس، او را از سر كارش اخراج مي‌كند و حالا ديگر هيچ دلبستگي‌اي ندارد. پانتا به معشوقه دوران جواني‌اش سر مي‌زند كه در اين سال‌ها با چند نفر ازدواج كرده تا برپايه اين ارتباط بتواند خانه بزرگ و مجللش را بسازد. پانتا درمي‌يابد كه بهترين چاره براي رهايي از درد و تنهايي خودكشي توسط دستگاه خميركني است!
پانتا عليه خود طغيان مي‌كند و اين طغيان عليه نظام كمونيستي حاكم بر چك(و بلوك شرق) تعميم مي‌يابد. هرابال هم همانند ديگر نويسندگان اروپايي شرقي با نگاهي تيز و منتقدانه حاكميت كشورش را بررسي مي‌كند و داستان را تريبوني براي بيان حرف‌ها و ابراز احساساتش قرار مي‌دهد. هرابال با تكيه بر طنز سياه در صدد است تا به افراد جامعه‌اش آگاهي بخشد كه در چه شرايط سخت و دهشتناكي تاريخ معاصر را سپري كرده‌اند. قرن بيستم در اوج بهره‌مندي‌ بشر از تفكر در تمامي زمينه‌ها قرار مي‌گيرد كه همين عامل مهمي براي وقوع جنگ ايدئولوژي‌ها عليه خود و ديگران بوده است.
پروانه‌هاي آسيايي فضايي پاروديك دارد. طنز و كمدي بر فضاي تراژيك غلبه مي‌كند تا با كاستن تلخي‌ها و تلطيف موقعيت، بهتر بتواند جسارت درك و ديدار موقعيت را پيدا كند.
محمد حاتمي در فضايي موجز با بهره‌مندي از حداقل امكانات سعي دارد كه از عهده فضاسازي چند مكان و موقعيت و شرايط روحي برآيد. يك وسيله ثابت كه با تغيير در شكل و چيدمانش آماده شكل‌دهي به مكان جديدي مي‌شود. از اين وسيله براي ساخت محل كار و منزل پانتا، كلانتري، سوزنباني دايي پانتا، قصر معشوقه، ميكده، كليسا و خيابان بهره‌برداري شده است. همين منطق موجز كاري باعث توجه و تأمل بيش از حد به موضوع اصلي شده است. يعني با حذف شاخ و برگ‌هاي زيادي، ستون و بدنه اصلي داستان، بيشتر در معرض ديد و داوري قرار گرفته است. پانتا با حركت خود و حضور در موقعيت‌هاي متفاوت فضاي كلي جامعه‌اش را آشكار مي‌سازد. مادري كه بنا بر اعتقادات حاكم بر جامعه بايد بدنش را بسوزاند، دايي كه همچنان مسيحي و معتقد باقي مانده، طبق اصول كليسا دفن مي‌شود. معشوقه كه معيارهاي مادي بر او تسلط يافته، از انسانيت و ماهيت زنانه‌اش بريده است. او وسيله‌اي بوده براي ارتزاق جسمي ديگران و همين بهانه‌اي براي جذب امكانات مالي و مادي براي بهبود بخشيدن به وضعيت قصرش شده است. رئيسي كه كوركورانه پذيراي فرما‌ن‌هاي حزبش شده و از رحم و شفقت انساني مبرا گشته است. حاكميتي كه از معناي انساني تهي شده و امروز همه را سر در گريبان، معلق و بي هدف رها كرده است. جوامع كمونيستي پس از سال‌ها به اين موضوع ايمان آوردند.‌ بنابراين ايجاز در اجرا و نگارش پروانه‌هاي آسيايي دست در دست هم مي‌دهد، تا با حذف حواشي و زوائد نگاهمان بيشتر از پيش معطوف به حقايق متن شود. بازي هم در اين تفسيرپذيري خارج از قاعده عمل نمي‌كند و بازيگران نيز از حضور زيادي پرهيز كرده‌اند تا با بودن حقيقي خود بر همان هدف اصلي تأكيد كرده باشند. محسن حسيني با فرم و بياني استيليزه در صدد است از پانتا چهره‌اي قابل ترحم بسازد. موجودي كه دست پروده يك جامعه بسته و منزوي است. محسن حسيني با فرم شكسته و آويزانِ بدن، بر اين حقارت مي‌افزايد.
بيان او نيز كاملاً ترحم برانگيز است. آدمي كه نمي‌تواند با صداي رسا و بياني گرم و تند از پس ابراز خود برآيد. اين بازيگر توانمند، حتي از ميميك‌هاي ترحم برانگيز نيز بهره‌ مي‌برد تا نگاه تماشاچي‌ با تمركز بر چهره پانتا به حقايق تلخ‌تري از شرايط حاكم و درك عميق‌تر برسد. پانتا در يك تاريكخانه به كشف بزرگي رسيده كه اين كشف در هر لحظه و مكاني قابل درك و سبب خروج از چنين شرايط مشابه و ملال‌انگيزي خواهد شد. محسن حسيني اين طغيان عليه خود را به ذهن تماشاچي القاء مي‌كند. ‌‌محمد شيري با تكيه بر تيپ‌سازي و بهره‌مندي از بازي‌هاي تيپيكال در صدد برآمده تا با مفرح سازي نقش و لحظات دراماتيك تا حدي فضاي ترحم‌برانگيز تلخ و تراژيك را تلطيف سازد. حضور غم‌انگيز پانتا(محسن حسيني) پس از مرگ مادر و آوردن ظرف خاكستر تن سوخته‌اش، با بازي محمد شيري(دايي) به جرياني تناقض‌آميز از يك ارتباط عاطفي منجر مي‌شود. گويي مادر نمرده و خاكستر او در سوزنباني حضور ندارد.
حتي در صحنه‌اي كه مراسم تدفين دايي در كليسا برگزار مي‌شود، حضور مرگ و تلخي آن با غيرعادي بودن شرايط و فانتزي بودن فضا، از هم مي‌شكند و محمد شيري اين بار نيز از ماهيت غم، ‌فضايي شاد و مفرح ايجاد مي‌كند. پاروديك شدن موقعيت‌ها از خنده‌هاي ظاهري و لحظه‌اي، تماشاچي را به سمت ذهني عصبي و طغيان‌گرايانه سوق مي‌دهد. بالأخره عليه اين شرايط يك عمل بزرگ انجام گيرد و اين عمل جز‌ طغيان عليه خود براي رسيدن به فضايي عاري از ظلم و تحميل استثمارگري نخواهد بود.
بهاره رهنما نيز خيلي غير جدي در ارائه نقش زن كولي و زن معشوق بازي مي‌كند تا با اين نوع بازي هيچ چيزي جدي و معمولي در نظر نيايد. او با كتمان خود بر اين نكته تأكيد مي‌كند كه در اين شرايط هر كسي بنا بر ذوق و سليقه حاكم بر اجتماع به تصوير غيرعادي از خود مي‌رسد. اين غيرعادي بودن بر موقعيت‌ها و ديگر بازي‌ها نيز تعميم مي‌يابد، به عنوان نمونه مي‌توان به حضور مسيح و لائوتسه در شمايل يك مرد بلند قامت و يك كوتوله اشاره كرد كه اين نوع تصوير‌ بر عدم درك صحيح از اعتقادات مذهبي در يك جامعه كمونيستي دلالت دارد.
آن چه در اجراي محمد حاتمي در فضا غالب مي‌شود، نوعي گروتسك ملايم است. اين ملايمت نيز براي تلطيف تراژدي حاكم بر آن تحميل شده است. فانتزي در ايجاد ملايمت به عنوان يك عنصر كارآمد، وارد بازي مي‌شود. حضور يك موش(بازي با تن پوش) از همان ابتدا ذهن تماشاچي را براي رو در رويي با يك موقعيت غيرعادي آماده مي‌كند كه ريشه در واقعيت‌هاي تلخ يك جامعه بحران‌زده دارد.
پروانه‌هاي آسيايي با حاكميت قصه بر ‌بقيه عناصر، ذهن تماشاچي را براي انديشيدن در مورد موضوعات‌ مطر‌ح شده فرا مي‌خواند كه همين امر نكته بارزي براي پيوند با آن تلقي مي‌شود.
+ نوشته شده توسط رضا آشفته در سه شنبه بیست و یکم آذر 1385 و ساعت 6:45 PM |
 
دوشنبه 29 آبان 1385  ساعت 2:52:00 PM
ايران تئاتر -  سرویس گزارش 0 نظر نسخه‌ی چاپ

رضا آشفته:
آن چه ايرج زهري، منتقد، مترجم، نمايشنامه‌نويس و مدرس تئاتر در"يادها و بودها" در سال 1382 منتشر مي‌كند، صرفاً خاطره نويسي نيست، بلكه از ديد خود به كنكاش در مورد يك مقطع از فرهنگ و هنر معاصر(به ويژه تئاتر ايران) مي‌پردازد.
اين پژوهشگر نكته سنج تئاتر، درباره چرا"يادها و بودها"؟ مي‌گويد:«من هيچ وقت تا اين حد كه امروز به هويت فكر مي‌كنم، به اين مقوله فكر نكرده بودم. هزار سال پيش از اين، فردوسي سرود:«چو ايران نباشد تنِ من مباد/ بدين بوم و بر زنده يك تن مباد»
وي مي‌افزايد:«يادها و بودها گونه‌اي كارنامه هنري است. قصد دارم كه فضاي تئاتر ايران را بررسي كنم؛ امتيازها و مشكل‌ها، بدي‌ها و خوبي‌هاي هنرمندانش(‌از جمله خودم) را نشان بدهم. در طول بيش از 40 سال حضور در پهنه هنر ايران با چهره‌هاي درخشاني از هنرمندان(هموطن و خارجي) آشنا شدم؛ دوستي برقرار كردم؛ هم محبت بسيار و هم دشمني بي اندازه ديدم. اهل ملاحظه كاري، پارتي بازي و زد و بند نبودم. با هنر"راحت الحلقومي" و هنرمندان آن ميانه‌اي نداشتم، به كم راضي نبودم، نه تنها بر ديگران كه بر خود هم سخت مي‌گرفتم و مي‌گيرم... "هنر" گنجي است كه بي رنج ميسر نمي‌شود و"نقد"، ارزيابي و ارزشيابي است.»
ايرج زهري در ادامه اشاره مي‌كند كه آن چه در اين كتاب مي‌خوانيد، بخشي از نوشته‌هاي چاپ شده و چاپ نشده است كه توانسته با خود از ايران به ديار غربت بياورد و خواهرش، گيتي مهاجر(زهري) برايش فرستاده است.
وي اعتقاد دارد كه چون به خاطراتش متكي است، بنابراين امكان دارد كه در ذكر برخي از تاريخ و نام‌ها اشتباهي كرده باشد و از خوانندگانش مي‌خواهد كه مچ او را گرفته تا در چاپ‌هاي بعدي اصلاح شوند.
نخستين خاطره‌ها
براي آن كه از آغاز با قلم و نگاه ايرج زهري آشنا شويم، نخستين خاطره‌هاي او از تئاتر را يادآوري مي‌كنيم كه با پدرش و با بليط افتخاري به تئاتر تهران مي‌روند و نمايش"شاه عباسي و لُمبكِ آب‌ فروش" را در آن جا ببينند. اين منتقد پس از گذشت سال‌ها به دقت، خلاصه نمايش را تعريف مي‌كند و اين گونه درباره‌اش اظهار نظر مي‌كند:«شاه عباس و لمبك آب فروش، يك تئاتر سياسي بود. شاه عباس كه خود را مالك الرقابِ جان و مال ملت، بهتر بگويم، رعاياي خود مي‌دانست، منحصر به فرد نيست... بازي مجيد محسني را در نقش لمبك آب فروش، هيچ از ياد نمي‌برم كه فوق‌العاده بود، گاه ما را مي‌خنداند،‌ گاه متأثر مي‌كرد و گاه به فكر مي‌انداخت.»
او در قدم بعدي توسط دايي تيمورش كه نماينده كارگران در حزب توده است، سر از محل حزب در باغي در خيابان فردوسي درمي‌آورد تا در آن جا نمايشي از عبدالحسين نوشين به نام"مردم" ببيند. اين نمايشنامه را سال‌ها بعد مي‌خواند، عنوان اصلي‌اش"توپاژ" است.
مسابقه نمايشنامه‌نويس
ايرج زهري در مسابقه نمايشنامه‌نويسي سال 1337 شركت مي‌كند كه در اين مسابقه علي نصيريان با"بلبل سرگشته" و دكتر ابوالقاسم جنتي عطايي با"سربازان جاويد" اول مي‌شوند. كورس سلحشور با"آلونك" دوم و بيژن مفيد با"عروسك‌ها" سوم مي‌شوند و او از جايزه بي‌نصيب مي‌ماند.
بلبل سرگشته در زمستان 1337 در تالار فارابي با بازي علي نصيريان و عباس جوانمرد اجرا مي‌شود و در ارديبهشت ‌در جشنواره تئاتر ملل در پاريس و در تئاتر"سارا برنار" به عنوان برنامه‌اي از ايران به مدت چهار شب به صحنه مي‌رود.
ايرج زهري از تابستان 1337 سر از مونيخ و تحصيلات تئاتر در آن جا درمي‌آورد و سال 1345 بعد از اتمام تحصيلات براي كار و زندگي مجدد پا به وطنش مي‌گذارد. او تا سال 46 مشغول به كار در كارخانه‌ ‌مي‌شود. شب‌ها تئاتر مي‌بيند و براي مجله نگين نقد مي‌نويسد. نوشتن نقد بر"شهر قصه" اثر بيژن مفيد و"مادموزل ژولي" اثر استريندبرگ و كارگرداني آربي آوانسيان و معرفي ژان ژيرو دو نويسنده فرانسوي، گئورك بوشنر، برتولت برشت و كارل فالنتين، نمايشنامه‌نويس و بازيگر آلماني را به جامعه تئاتر ايران معرفي مي‌كند.
وي در ادامه به همكاري با احمد شاملو در"خوشه" و"كتاب جمعه" مي‌پردازد و از مروژك داستان كوتاه و فرناندو آرابال نمايشنامه"همه عطرهاي عربستان" را ترجمه مي‌كند كه شاملو با جسارت اين كارها را چاپ مي‌كند.
دوستي با رهنما
ايرج زهري يكي از منتقدان مدافع‌ نمايش"پژوهشي ژرف و سترگ و نو در سنگواره‌هاي دوره بيست‌وپنجم زمين شناسي و يا چهاردهم، فرقي نمي‌كند" نوشته عباس نعلبنديان و كارگرداني آربي آوانسيان است كه در سال 1349 اجرا مي‌شود. در آن زمان، ركن‌الدين خسروي از زهري مي‌خواهد كه پنبه اين كار را بزند و دكتر پرويز ممنون از او مي‌خواهد كه به جايش در برنامه تلويزيوني نقد هنري با اجراي هوشنگ طاهري شركت كند. در اين برنامه زهري به جَنگ محمدعلي سپانلو مي‌رود كه نمايشنامه را بي محتوا و كارگردان را فرماليست مي‌داند. به نظر زهري، عباس نعلبنديان در اين نمايشنامه نه آدم‌هاي ملموس و شناس، بلكه ارواح را از عصر سنگواره احضار كرده بود! ارواحي كه در قالب هنرپيشگان جسم و جان پيدا كرده، دنبال زباني مشترك مي‌گشتند. نعلبنديان چند جا هم مستقيم و غيرمستقيم به لودويك زامنهوف چشم پزشك لهستاني و مخترع زبان اسپرانتو اشاره كرده بود.
اين برنامه تلويزيوني بزرگترين حُسنش ديدار و آشنايي ايرج زهري با فريدون رهنماست كه بعدها منجر به توليد و پخش برنامه"تازه‌هايي از رويدادهاي تئاتر جهان" مي‌شود.
وي به تفصيل درباره فريدون رهنما و شكل‌گيري كارگاه نمايش براي نخستين بار مي‌گويد:«رهنما معتقد بود كه جهان مديون فرهنگ ايران است و ايران همان گونه كه ديروز پلي ميان شرق و غرب بوده، بايد امروز هم جز‌ اين نباشد. با اين نياز بود كه با بيژن صفاري، شهرو خردمند و آربي آوانسيان"كارگاه نمايش" را پايه گذاشت .»
اين ارتباط و دوستي منجر به بازي ايرج زهري در فيلم"پسر ايران از مادرش بي اطلاع استِ" فريدون رهنما مي‌شود.
نقد دو كتاب
او در ادامه به نقد دو كتاب برتولت برشت به نام‌هاي"هوراتي‌ها و كوراني‌ها" و"روشنايي در تنبريس" توسط رضا كرم‌رضايي در برنامه نقد هنري هوشنگ طاهري مي‌پردازد و در اين باره مي‌نويسد:«شماره‌اش را گرفتم و گفتم: "برادر، كرم! اين چه ترجمه‌اي است؟ امانت‌داري كجا رفته؟ شك ندارم كه تو زبان صحنه را بهتر از مترجم‌هاي اديب و آلماني‌دان ما مي‌شناسي، ولي خودت بايد بداني كه داشتن اين امتياز به تنهايي براي اقدام به ترجمه كافي نيست. اگر مشكل زبان داري و نمي‌خواهي از من كه دوست هستم يا از ديگري بپرسي، اقلاً به كتاب لغت رجوع كن!‌" گفت: "اين ترجمه صحنه‌اي است، به اين علت است كه مي‌بيني بعضي از جمله‌ها را حذف كرده‌ام.‌" گفتم: "تو مي‌خواهي كتاب برشت را معرفي كني يا كاري را كه براي اجرا، روي نمايشنامه برشت كرده‌اي؟ قاعده معمول همه جاي دنيا اين است كه اصل نمايشنامه را بي كم و كاست ترجمه مي‌كنند و كارگردان بخش‌هايي را كه در اجرا حذف كرده، توي پرانتز مي‌آورد و اگر لازم دانست، درباره علت حذف، توضيح مي‌دهد.‌" اين را كه گفتم، كرم يك دفعه از كوره در رفت و گفت:‌"مگه كسي جلوي تو را گرفته؟ تو كه بهتر بلدي، تو ترجمه كن!‌‌"»
شاهين سركيسيان و گروه هنر ملي
ايرج زهري به طور مبسوط درباره شاهين سركيسيان و گروه هنر ملي اظهار نظر مي‌كند كه اين گروه را سركيسيان پايه‌گذاري مي‌كند و افرادي مانند عصمت صفوي، بيژن مفيد، عباس جوانمرد، علي نصيريان، جعفر والي، عزت‌ا... انتظامي و آربي آوانسيان، افتخار‌‌ شاگردي او را پيدا مي‌كنند. آخرين كار سركيسيان"روزنه آبي" نوشته اكبر رادي و طراح صحنه او آوانسيان بود. متأسفانه اجل اين مرد بزرگ را مهلت نداد، آربي آوانسيان كار او را به پايان رساند و سال 1345 در انجمن ايران و آمريكا به صحنه برد.
زهري در ادامه مي‌نويسد:«تا زماني كه شاهين سركيسيان زنده بود و نويسنده و هنرپيشه تربيت مي‌كرد، هيچ دستگاهي زير بال او را نگرفت. وزارت فرهنگ و هنر، عاقبت گروه هنر ملي را به رسميت شناخت و عباس جوانمرد، به عنوان مسؤول گروه به استخدام وزارتخانه درآمد.»
تازه‌هاي تئاتر جهان
علاوه بر فعاليت‌هاي عمده ايرج زهري در ايران كه به نوشتن نقد و مقاله مرتبط مي‌شد، او به فعاليت تلويزيوني نيز مي‌پرداخت و در اين باره مي‌نويسد:«به رهنما پيشنهاد كردم، براي معرفي تئاتر جهان در تلويزيون برنامه هفتگي داشته باشيم. او كه هميشه در انديشه خلق كار تازه و پشتيباني از هنرمندان بود، از اين پيشنهاد استقبال كرد و چنين شد كه برنامه رويدادهاي تازه تئاتر جهان به مسؤوليت اين بنده، هفته‌اي يك بار، در آغاز به مدت يك ربع ساعت و سپس نيم ساعت، حدود دو سال روي آنتن بود. كارگردان اين برنامه جمشيد هندي‌زاده، تحصيل‌كرده رشته بازيگري در مونيخ و كارگردان فني در تلويزيون زاربروكن و برلن، بود.»
او در اين برنامه با استقبال از جمله‌هاي تئاتر فرانسوي، انگليسي و آلماني و كسب خبر و آگاهي از بخش‌هاي فرهنگي سفارت‌خانه‌ها، كتاب‌ها و منابع ديگر، تازه‌ترين خبرهاي تئاتر جهان را با عكس و شرح و تفسير مي‌گفت و نشان مي‌داد. علاوه بر آن، همه هفته به مناسبت تولد يا مرگ يك بزرگ، جهان تئاتر، كارنامه هنري او را هم نشان مي‌داد.
ايرج زهري در يادها و بودها به ديدار و حضور افرادي مانند غلامحسين ساعدي، پيتر بروك، رابرت ويلسن، پيتر شومن، يوشيو اوييدا، يرژي گروتفسكي، اوژن يونسكو، فرناندو آرابال، اسلاومير مروژك، گروه تئاتر اسكوات و يانيس كازانتزاكيس، در تئاتر كشورمان مي‌پردازد و درباره سفرهايش به يونان، فلسطين، آفريقا، آلمان شرقي و غربي و... مي‌نويسد.
اين خاطرات تا آغاز انقلاب و سال 58 به درازا مي‌كشد و پس از آن، زهري به دليل"انفصال دائم از خدمات دولتي" به آلمان سفر مي‌كند و تا امروز در آن جا به كار ترجمه، تدريس و اجراي تئاتر مشغول بوده است. خوشبختانه در سال‌هاي اخير به مناسب جشنواره‌هاي مختلف به كشورمان آمده و در گفت‌وگو با نسل جوان، توصيه‌ها و پيشنهادهاي كارآمدي را براي بروز فعاليت‌ها ارائه كرده است.
تأليفات و ترجمه‌ها
از متون نگارش ايرج زهري مي‌توان به"مردم زريجان" (1341)، "شاهكار ميرزا يزدانبخش" (1350)، "زيبايي خيال" (1350)، "زيبايي خيال" (1351)، "ملا و حشيش و شراب ملك ري" (1352)، "ملا و امير تيمور لنگ" (1352)،‌ "امير تيمور لنگ و مدرسه اخلاق" (1352)، "ملا و تخم مرغ و خروس" (1352)، "پسر بچه آدامس بادكنكي جو و يك دكتر" (1354)، "چه عشقي مي‌كنم" (1354)، "سفر به سرزمين هيچ كس" (1356)، "سفر به اصفهان" (1356)، "دوازده سال پيش، در مهمانسراي بهار نارنج، يادتان رفته، قربان" (1357)، "اوم" (1357)، "درد بازي كردن" (1357)، "عجب حكايتي است درس خواندن و امتحان دادن" (1357)، "ملا و خر و پسرش"، "مادر: پسر جان، عسل بخور! پسر: نمي‌خورم" (‌1355)، "كشتن عنكبوت" (1358)، "ديوانه‌ها دوره‌ام كرده‌اند" (قصه ـ 1357) و"سقفي براي زندگي كردن، يك شوخي گس" (1357) اشاره كرد.
او همچنين به زبان آلماني چند نمايشنامه و قصه را در سال 1373 در بوخوم به نام"بهشت من آن جاست كه تو با مني" و چند داستان براي ماهنامه‌هاي"بروزويه" و"Jader Art" منتشر كرده است.
از ترجمه‌هاي ايرج زهري به صورت كتاب فارسي مي‌توان از"استريپ تيز" و"كارول" (1351)، "وقايع نگاري يك جنايت از پيش افتاده" از گابريل گارسيا ماركز (1357)، "به سوي دمشق" اثر آگوست استريندبرگ (1373)، "ويتسك" اثر گئورك بوشنر (1356)، "هينكه من آلماني" اثر ارنست توللر" (1357) و"تنها آنها دانند" از ژان ترديو" (1998) نام برد.
ايرج زهري از كارل فالنتين و اسلاومير مروژك چندين نمايشنامه را در مجله نگين بين سال 47 تا 55 ترجمه و منتشر مي‌سازد.
همچنين در تماشا"هابيل و قابيل" از فريدريش كوفكا را در سال 53 ترجمه مي‌كند. "گزارشي براي يك آكادمي" از كوفكا، "همه عطرهاي عربستان" از فرناندو آرابال، "نمايشگاه نقاشي آبستره" از علاءالدين اشميت و"شاه ويكراما، شاه دست و دلباز" (افسانه هندي) از ديگر ترجمه‌هاي او در تماشاست.
او همچنين در آلمان به زبان فارسي و آلماني ترجمه و تأليف كرده است. در اين فهرست مي‌توان كارگرداني‌هاي او در ايران و آلمان را نيز افزود. نقدها، مقالات پژوهشي و آموزشي نيز فهرست بلند بالايي دارد كه در اين مختصر نمي‌گنجد.
ايرج زهري به خاطرات خود با استناد به منابع مستدل و تأكيد بر تحليل ديدگاهي مقاله‌گونه مي‌بخشد كه هر بخش‌ از آن مي‌تواند به عنوان سندي در خور تأمل، مورد توجه و كاربرد پژوهشگران و دانشجويان قرار گيرد.
+ نوشته شده توسط رضا آشفته در سه شنبه بیست و یکم آذر 1385 و ساعت 6:43 PM |
 
 
ايران تئاتر -  سرویس گزارش 0 نظر نسخه‌ی چاپ

رضا آشفته:
20 آذر ماه اولين سالگرد مرحوم رضا سعيدي بود و به همين مناسبت عده‌اي از هنرمندان، علاقه‌مندان و خانواده اين هنرمند در روز دوشنبه ساعت 18 در خانه هنرمندان ايران دور هم جمع شدند تا يادي از آثار و حال و هواي روحي اين شخصيت كرده باشند.
بعد از شعرخواني فاطمه آل‌عباسي، مجري برنامه كه متناسب با فضا بود. جمشيد مشايخي، پيشكسوت بازيگري ايران با صدايي گريان و بعض‌آلود پاي تريبون رفت. او با احترام به صحنه گفت:«من هم عاشق شده‌ام... رضا سعيدي يك روز سر كار"بوي گل‌هاي وحشي" عصبي بود، حقم داشت. پشت صحنه شلوغ شده بود. او گفت: ساكت باشيد بنده نمي‌توانم كار كنم.‌ جواني آن جا خامي كرد چون رضا را نمي‌شناخت و جواب رضا را داد، رضا سخت عصبي شد و را بچه‌ها بردند خانه‌اي كه نزديك محل فيلمبرداري بود. مهرداد به من گفت كه تو بيا رضا حالِ بازي كردن ندارد. من رفتم به سراغش و رضا گفت كه به خاطر شما مي‌آيم. بعد از پايان سكانس نمي‌خواست با آن جوان آشتي كند. من دستش را بوسيدم و گفتم: به خاطر من. گفت: تو پيشكسوت من هستي، بايد به من دستور بدهي. گفتم: من دستِ دوستم را بوسيدم، من دستِ رفتگر را مي‌بوسم اما دستِ قدرت را نمي‌بوسم. اين تفكر و احساس هنرمند است و او خاك پاي مردم است. لحظات خوبي را با رضا سعيدي داشتيم. من و اسيوند با او لذت مي‌برديم.‌»
در ادامه صحنه‌هايي از نمايش، فيلم و سريا‌ل‌هايي كه رضا سعيدي بازي كرده و همبازي‌هاي او، پرويز پرستويي، مصطفي عبداللهي، سيامك اطلسي، عليرضا اسيوند و داريوش اسدزاده بودند. برخي از دوستان و آشنايان رضا سعيدي با ديدن اين لحظات زنده و پويا بر پرده گريه كردند.
علي دهكردي از رضا سعيدي به عنوان يك هنرمند اصيل ياد كرد كه در برابر كوتوله‌هاي بازيگر زانو خم كرده بود و آنان جولان مي‌دادند و انگار نه انگار كه بزرگي در برابر آنان خم شده است. او گلايه كرد كه چرا بايد رضا سعيدي با سكوت خود باعث حضور اين نوع كوتوله‌ها شده باشد.
رضا كريمي با اشاره به تمرين او و رضا سعيدي در خانه هنرمندان ايران روي متن"پروانه‌ها مي‌نويسند" گفت: دغدغه رضا احترام به پيشكسوت و بزرگتر بود. او هيچ وقت نمي‌ميرد، هنرمند بزرگ جاودانه است. او امروز هم حضور دارد و حضورش در قلب ماست.»
فرزاد حسني، بازيگر و مجري تلويزيون نيز به ارتباط عاشقانه رضا سعيدي در خانواده‌اش پرداخت كه اين عشق هنوز بعد از گذشت يك سال از مرگش حضور پررنگي داشته است. در صورتي كه بسياري از چهره‌ها و بازيگران يا آن كه در نماهاي درشت زيبا مي‌درخشند، اما از خانواده‌اي از هم پاشيده برخوردارند.
انوشيروان ارجمند با حضور خود بر صحنه لحظه‌اي مقابل تمثال رضا سعيدي مكث كرد و در زمان سخنراني خود گفت:«35 سال از دوستي من و رضا مي‌گذرد. 34 سال با او يك سال با ياد او. گويي براي عرشيان هنرنمايي مي‌كند،‌ شايد آن‌ها هم حق‌ دارند كه هنر رضا را ببينند. شايد آن‌ها هم دوست داشتند كه رضا را در جواني و در نهايت قدرت بازيگري و در نهايت ‌سختكوشي و قائم به ذات‌ و پر از انرژي ‌ببينند و هنرش را تحسين كنند.»
وي افزود:«عرشيان هم حق دارند، ما تنها براي زمينيان نيستيم كه آن‌ها هم سهمي دارند؛ چرا كه اين موهبت از آنان به ما رسيده است.»
انوشيروان ارجمند در ادامه شعري از رهي معيري را قرائت كرد و در پايان يك بار ديگر مقابل تمثال دوستش قرار گرفت و اين بار آه و افسوس!
مريم روزبهاني، همسر سعيدي نيز با حضور در صحنه ابراز احساسات كرد و از جمعي كه او را در برگزاري اين مراسم ياد داده‌اند، تشكر و قدرداني كرد.
وي در اين مراسم گفت:«گاهي حوادثي يك باره در زندگي پيش مي‌آيد كه باعث مي‌شود در مسير زندگي طور ديگري طي طريق كرد.»
روزبهاني گفت:«رضا سعيدي اعتقاد داشت كه گاهي براي بودن و ماندن بايد رفت. او مي‌گفت كه دلم نمي‌خواهد در حالي كه زنده‌ام فراموش شوم. دوست دارم زماني كه مي‌ميرم خودم را ثبت كرده باشم.»
وي در ادامه با اشاره به ثبت مولانا و ديگر انديشمندان كشورمان از طرف سازمان جهاني يونسكو به نام كشورهاي همسايه گفت:«امروز نبايد براي ماندگاري چندان هم نبايد تلاش كرد. 16 سال در كنار رضا زندگي كردم كه از او درس‌هاي زيادي گرفتم. بهترين درس، پرواز كردن بود. جسارت و جرأت در پرواز كردن بود. بدون ترس از افتادن پرواز كنم.»
در ادامه پرستو صالحي كه يكي از برگزار كنندگان مراسم بود، پيام رضا كيانيان را كه به دليل حضور در سر فيلم نتوانسته بود در مراسم شركت كند، قرائت كرد.
در پيام رضا كيانيان آمده بود كه: شينده‌ام سينما حرفه بي‌رحمي است، هيچ حرفه‌اي را سراغ ندارم كه بي‌رحم نباشد به جز حرفه دلالي كه حرفه رايج اين روزهاست. من قرار بود كه امشب اين جا باشم. قرار بود كه در نبودن رضا سعيدي حرف بزنم و... متأسفانه سينما مانع از اين حضور شد. كار ما سينماست و در آن دنيا هم كار ما سينماست. حتماً با رضا سعيدي در آن دنيا فيلم بازي مي‌كنم؛ چون در اين دنيا هيچ وقت فرصت نشد.»
حسين پاكدل نيز در پايان مراسم سراسيمه خود را به تريبون مراسم بزرگداشت رسانيد و او نيز به اين مناسبت بخشي از مقاله ادبي خود تحت عنوان"نمايش و نيايش" را كه اختصاص به"نيايش يك بازيگر تئاتر" داشت قرائت كرد.
لازم به ذكر است رضا سعيدي بازيگر تئاتر، سينما و تلويزيون صبح 20 آذر ماه بر اثر سكته قلبي درگذشت. او در آن روز سر صحنه فيلمبرداري مجموعه تلويزيوني"بوي گل‌هاي وحشي" به كارگرداني حسينعلي ليالستاني در رامسر بود.
رضا سعيدي متولد 14 اسفند 1337 در مشهد بود كه از سال 1350 به مركز تئاتر رفت و در سال 1361 به استخدام اداره ارشاد استان خراسان درآمد.
"كوراوغلو چلي‌بل"، "آوخت"، "ظهور و سقوط استبداد"، "چهار صندوق"، "عاليجنابان"، "دلبران" و"پرده دوم" را كارگرداني كرد. بازي او در چهار صندوق، "خانات" و"مظلوم پنجم" ثبت شده است. او به خاطر بازي در مظلوم پنجم به كارگرداني رضا صابري تنديس بهترين بازيگر جشنواره تئاتر فجر را دريافت كرد.
فيلم‌هاي"زمزمه"، "مردي شبيه باران"، "مرد باراني"، "تيك"، "ديوانه‌اي از قفس پريد"، "قطعه ناتمام"، "سهراب"، "مارمولك"، "انتظار" و"آلبوم" از جمله آثار سينمايي اوست.
همچنين رضا سعيدي در سريال‌هاي"روژان"، "فرار بزرگ"، "روايت عشق"، "ولايت عشق"، "تنهاترين سردار" و"پروانه‌ها مي‌نويسد" حضور داشت.
+ نوشته شده توسط رضا آشفته در سه شنبه بیست و یکم آذر 1385 و ساعت 6:36 PM |
http--www.roozna.com-Images-News-Larg_Pic-FootballIran_200762713252125.jpg