|
طغيان عليه خود
شنبه 18 آذر 1385 ساعت 2:43:00 PM
| ||||
رضا آشفته: نمايشنامههاي "پروانههاي آسيايي" اقتباسي است از رمان"تنهايي پر هياهو" اثر بهوميل هرابال نويسنده اهل كشور چك. نمايشنامه داستاني يك خطي دارد. پانتا 35 سال به كار خمير كردن كتابهاي ممنوعه و مميزي شده مشغول بوده است. او كه در اين سالها عمر خود را در يك زيرزمين نمور و تاريك با بسياري از پشهها و موشها سپري كرده است و هرازگاهي سَرَكي به تصاوير و مطالب ميزند، به درك والايي از موقعيت خود در دنياي اطرافش ميرسد. وظيفه پانتا عدل سازي از كاغذهاي خمير شده است. يك عمر نابودگري خبر از فاجعهاي غير قابل كتمان ميدهد. پانتا عليه خود طغيان ميكند و مست و لايعقل فرياد ميزند كه حامل يك جنايت بزرگ است. او به تحريك پليس ميپردازد و سر از كلانتري درميآورد. رئيس پليس كه با اشتها مشغول خوردن سالاد است، با شنيدن حقايق تلخ پانتا، او را برنميتابد و از كلانتري اخراج ميكند. پانتا با مرگ مادر روبرو ميشود و خاكستر تن مادر را نزد دايي پير سوزنبانش ميبرد. از فرط درد به ميكده ميرود و با دوست كارمند و اخراجياش ميگساري ميكند. در رويايش ميبيند كه مسيح و لائوتسه براي نجات او به سراغش آمدهاند و درمييابد كه از بدو تولد با درد همراه بوده است. در مراسم تدفين دايياش در كليسا شركت ميكند. رئيس، او را از سر كارش اخراج ميكند و حالا ديگر هيچ دلبستگياي ندارد. پانتا به معشوقه دوران جوانياش سر ميزند كه در اين سالها با چند نفر ازدواج كرده تا برپايه اين ارتباط بتواند خانه بزرگ و مجللش را بسازد. پانتا درمييابد كه بهترين چاره براي رهايي از درد و تنهايي خودكشي توسط دستگاه خميركني است! پانتا عليه خود طغيان ميكند و اين طغيان عليه نظام كمونيستي حاكم بر چك(و بلوك شرق) تعميم مييابد. هرابال هم همانند ديگر نويسندگان اروپايي شرقي با نگاهي تيز و منتقدانه حاكميت كشورش را بررسي ميكند و داستان را تريبوني براي بيان حرفها و ابراز احساساتش قرار ميدهد. هرابال با تكيه بر طنز سياه در صدد است تا به افراد جامعهاش آگاهي بخشد كه در چه شرايط سخت و دهشتناكي تاريخ معاصر را سپري كردهاند. قرن بيستم در اوج بهرهمندي بشر از تفكر در تمامي زمينهها قرار ميگيرد كه همين عامل مهمي براي وقوع جنگ ايدئولوژيها عليه خود و ديگران بوده است. پروانههاي آسيايي فضايي پاروديك دارد. طنز و كمدي بر فضاي تراژيك غلبه ميكند تا با كاستن تلخيها و تلطيف موقعيت، بهتر بتواند جسارت درك و ديدار موقعيت را پيدا كند. محمد حاتمي در فضايي موجز با بهرهمندي از حداقل امكانات سعي دارد كه از عهده فضاسازي چند مكان و موقعيت و شرايط روحي برآيد. يك وسيله ثابت كه با تغيير در شكل و چيدمانش آماده شكلدهي به مكان جديدي ميشود. از اين وسيله براي ساخت محل كار و منزل پانتا، كلانتري، سوزنباني دايي پانتا، قصر معشوقه، ميكده، كليسا و خيابان بهرهبرداري شده است. همين منطق موجز كاري باعث توجه و تأمل بيش از حد به موضوع اصلي شده است. يعني با حذف شاخ و برگهاي زيادي، ستون و بدنه اصلي داستان، بيشتر در معرض ديد و داوري قرار گرفته است. پانتا با حركت خود و حضور در موقعيتهاي متفاوت فضاي كلي جامعهاش را آشكار ميسازد. مادري كه بنا بر اعتقادات حاكم بر جامعه بايد بدنش را بسوزاند، دايي كه همچنان مسيحي و معتقد باقي مانده، طبق اصول كليسا دفن ميشود. معشوقه كه معيارهاي مادي بر او تسلط يافته، از انسانيت و ماهيت زنانهاش بريده است. او وسيلهاي بوده براي ارتزاق جسمي ديگران و همين بهانهاي براي جذب امكانات مالي و مادي براي بهبود بخشيدن به وضعيت قصرش شده است. رئيسي كه كوركورانه پذيراي فرمانهاي حزبش شده و از رحم و شفقت انساني مبرا گشته است. حاكميتي كه از معناي انساني تهي شده و امروز همه را سر در گريبان، معلق و بي هدف رها كرده است. جوامع كمونيستي پس از سالها به اين موضوع ايمان آوردند. بنابراين ايجاز در اجرا و نگارش پروانههاي آسيايي دست در دست هم ميدهد، تا با حذف حواشي و زوائد نگاهمان بيشتر از پيش معطوف به حقايق متن شود. بازي هم در اين تفسيرپذيري خارج از قاعده عمل نميكند و بازيگران نيز از حضور زيادي پرهيز كردهاند تا با بودن حقيقي خود بر همان هدف اصلي تأكيد كرده باشند. محسن حسيني با فرم و بياني استيليزه در صدد است از پانتا چهرهاي قابل ترحم بسازد. موجودي كه دست پروده يك جامعه بسته و منزوي است. محسن حسيني با فرم شكسته و آويزانِ بدن، بر اين حقارت ميافزايد. بيان او نيز كاملاً ترحم برانگيز است. آدمي كه نميتواند با صداي رسا و بياني گرم و تند از پس ابراز خود برآيد. اين بازيگر توانمند، حتي از ميميكهاي ترحم برانگيز نيز بهره ميبرد تا نگاه تماشاچي با تمركز بر چهره پانتا به حقايق تلختري از شرايط حاكم و درك عميقتر برسد. پانتا در يك تاريكخانه به كشف بزرگي رسيده كه اين كشف در هر لحظه و مكاني قابل درك و سبب خروج از چنين شرايط مشابه و ملالانگيزي خواهد شد. محسن حسيني اين طغيان عليه خود را به ذهن تماشاچي القاء ميكند. محمد شيري با تكيه بر تيپسازي و بهرهمندي از بازيهاي تيپيكال در صدد برآمده تا با مفرح سازي نقش و لحظات دراماتيك تا حدي فضاي ترحمبرانگيز تلخ و تراژيك را تلطيف سازد. حضور غمانگيز پانتا(محسن حسيني) پس از مرگ مادر و آوردن ظرف خاكستر تن سوختهاش، با بازي محمد شيري(دايي) به جرياني تناقضآميز از يك ارتباط عاطفي منجر ميشود. گويي مادر نمرده و خاكستر او در سوزنباني حضور ندارد. حتي در صحنهاي كه مراسم تدفين دايي در كليسا برگزار ميشود، حضور مرگ و تلخي آن با غيرعادي بودن شرايط و فانتزي بودن فضا، از هم ميشكند و محمد شيري اين بار نيز از ماهيت غم، فضايي شاد و مفرح ايجاد ميكند. پاروديك شدن موقعيتها از خندههاي ظاهري و لحظهاي، تماشاچي را به سمت ذهني عصبي و طغيانگرايانه سوق ميدهد. بالأخره عليه اين شرايط يك عمل بزرگ انجام گيرد و اين عمل جز طغيان عليه خود براي رسيدن به فضايي عاري از ظلم و تحميل استثمارگري نخواهد بود. بهاره رهنما نيز خيلي غير جدي در ارائه نقش زن كولي و زن معشوق بازي ميكند تا با اين نوع بازي هيچ چيزي جدي و معمولي در نظر نيايد. او با كتمان خود بر اين نكته تأكيد ميكند كه در اين شرايط هر كسي بنا بر ذوق و سليقه حاكم بر اجتماع به تصوير غيرعادي از خود ميرسد. اين غيرعادي بودن بر موقعيتها و ديگر بازيها نيز تعميم مييابد، به عنوان نمونه ميتوان به حضور مسيح و لائوتسه در شمايل يك مرد بلند قامت و يك كوتوله اشاره كرد كه اين نوع تصوير بر عدم درك صحيح از اعتقادات مذهبي در يك جامعه كمونيستي دلالت دارد. آن چه در اجراي محمد حاتمي در فضا غالب ميشود، نوعي گروتسك ملايم است. اين ملايمت نيز براي تلطيف تراژدي حاكم بر آن تحميل شده است. فانتزي در ايجاد ملايمت به عنوان يك عنصر كارآمد، وارد بازي ميشود. حضور يك موش(بازي با تن پوش) از همان ابتدا ذهن تماشاچي را براي رو در رويي با يك موقعيت غيرعادي آماده ميكند كه ريشه در واقعيتهاي تلخ يك جامعه بحرانزده دارد. پروانههاي آسيايي با حاكميت قصه بر بقيه عناصر، ذهن تماشاچي را براي انديشيدن در مورد موضوعات مطرح شده فرا ميخواند كه همين امر نكته بارزي براي پيوند با آن تلقي ميشود. | ||||
+ نوشته شده توسط رضا آشفته در سه شنبه بیست و یکم آذر 1385 و ساعت
6:45 PM |

.jpg)

