تبليغاتX
آسمانه
يك آزمون و خطاي ديگر


نويسنده: رضا آشفته

مديريت مجموعه تئاترشهر تهران، قلب تپنده تئاتر ايران به مهرداد راياني مخصوص واگذار شد.
    طي حكمي از سوي حسين پارسايي، رئيس مركز هنرهاي نمايشي روز گذشته مديريت مهرداد راياني مخصوص اعلام شد. در اين حكم خطاب به راياني مخصوص آمده است: <تئاترشهر را مي شناسي، آن ساختمان گرد هميشه ماندگار در پارك دانشجو كه قلب تپنده تئاتر است. بارها طي اين سال ها هنرمندان و مخاطبان تئاتر نام شما را بر پوسترهاي نمايش ديده اند و آمد و رفت هاي مكررتان را . حالابا اين مقدمه و البته تجربه هاي ساليان، مديريت مجموعه تئاترشهر را به جناب عالي واگذار مي كنيم تا خانه خود و دوستانتان را بسامان كنيد در حد و اندازه شان تئاتر و تماشاگراني كه هر روز صفا و رونق اين هنر هستند. اميدواريم با همكاري و همدلي كاركنان صديق آن مجموعه و همراهي شوراي انتخاب آثار، شاهد موفقيت جناب عالي در سمت جديد باشيم.>
    كارشناسان به اعلام اين خبر با ديده ترديد نگاه مي كنند براي آنكه به لحاظ مديريتي تاكنون از مهرداد راياني مخصوص عملكرد و تجربه اي نديده اند. يعني اگر پيش از اين شاهد مديريت وي در يك فرهنگسرا يا يكي از تالارهاي كوچك تر يا يكي از مراكز فرهنگي مي بوديم، با توجه به نحوه عملكردش امروز مي توانستيم نزديك به يقين درباره اين انتخاب قضاوت كنيم. البته اين امكان و احتمال هم وجود دارد كه همين مهرداد راياني مخصوص بهترين دوره مديريت تئاترشهر را پشت سر بگذارد و تا آن زمان بايد صبوري كرد.
    در پرونده كاري مهرداد راياني مخصوص چند نمايش در حد متوسط ثبت شده است كه بارزترين اجرايش همان نمايش <خشم و هياهو> است و در كنار آن <سه خانه كوچك> و <هزاردستان> قدنمايي مي كنند. در سال گذشته هم شاهد يك كار نسبتا ضعيف و بلواري تحت عنوان <آنكه گفت آري، آنكه گفت نه> از وي بوديم.
    تدريس و مدير گروهي تئاتر دانشكده هنر و معماري دانشگاه آزاد اسلامي از ديگر فعاليت هاي او بوده است. همچنين چندين سال فعاليت مطبوعاتي در پرونده كاري اش ثبت شده است. دبيري سرويس فرهنگي روزنامه جوان، دبيري نقد و مقالات مجله صحنه و نوشتن نقدهاي مطبوعاتي در سال هاي گذشته از جمله فعاليت هاي مهرداد راياني مخصوص است. سال گذشته نيز وي مديريت واحد انتشارات و پژوهش را بر عهده داشت كه امسال هم در يكي دو ماهه اخير به عنوان نايب رئيس انجمن نمايش با مركز هنرهاي نمايشي فعاليت خود را ادامه داده است.
    همه اين موارد دليل محكمي براي يك مديريت در نقطه اي حساس و مهم نخواهد بود. اگر تئاترشهر قلب تپنده تئاتر است، اين قلب تپنده نيازمند مديري بسيار فعال و توانمند است. پيش از آغاز سال 86، تعميرات و بازسازي تئاتر شهر با خبر واگذاري مديريت تئاترشهر به بهروز غريب پور همراه بود. بهروز غريب پور چهره اي است كاملافرهنگي و به لحاظ مديريتي چند نمونه فعاليت بارز و قابل قبول دارد كه اگر از اين هم فراتر براي او در نظر گرفته شود، با توجه به سابقه طولاني مدت و موفقيت هاي تثبيت شده اش پذيرش آن حتي بدون چون و چرا امكان پذير است.
    مهرداد راياني مخصوص هنرمند تئاتر است و از نزديك با مسائل و مصائب آن آشناست و قلبش هم مطمئنا براي بهبود وضعيت آن خواهد تپيد، اما هيچيك از اين نكات دلالت بر مديريت بهينه يك مجموعه بزرگ فرهنگي نخواهد كرد. اگر اين طور بود كه هر يك از كارگردانان تئاتر شايسته ترين گزينه براي چنين مسووليتي خواهند بود.
    مطمئنا در حال حاضر كارگردانان و نويسندگان فعال تر و مجرب تر و تكنيكي تري نسبت به مهرداد راياني مخصوص داريم، حتي اگر تعهد ملاك و گزينش باشد، باز هم در اين زمينه افراد ديگري خواهند بود. مهرداد راياني مخصوص با تمام فعاليت هاي متنوع آموزشي، مطبوعاتي و تئاتري خود هنوز با آزمون و خطاهاي بسياري بايد توانمندي خود را ابراز كند. اگر يك مدير از ابتدا با اثبات شايستگي و بر پايه سوابق عاليه خود انتخاب شده باشد، آن وقت مي توان با اميدواري شاهد ايجاد تحولات و تغييرات و وقوع اتفاقات بارزي بود كه در مجموع برآيند مطلوبي را براي يك مجموعه فرهنگي قابل پيش بيني خواهد كرد. اما انتخاب يك مدير جوان بدون سابقه مديريتي در سطح كلان، پرسش هاي زيادي را به ذهن هر شنونده اي متبادر خواهد كرد و البته با نگاه بدبينانه نقدهاي تندي در اين باره آشكار خواهد شد. 
    متاسفانه پس از انقلاب مديريت تئاترشهر با جديت روبه رو نبوده است و فقط در دوره مديريت دكتر خسرو نشان با شورايي شدن مديريت تئاترشهر تا حدي سيستم آگاهانه اي بر مديريت آنجا حاكم شد. حسين پاكدل و شريف خدايي هم هر يك به نوعي در پي رسيدن به اين جديت اقدامات لازم را انجام مي دادند، كه به دليل همين تكروي ها تا امروز با انتقاداتي همراه بوده است. 
    باز هم جاي خوشحالي باقي است كه شوراي انتخاب نمايش هاي مجموعه تئاترشهر متشكل از گروهي از افراد مجرب و آگاه است و شايد همين گروه بتوانند با انتخاب هاي شايسته خود سر و ساماني به اجراها بدهند و روزبه روز شاهد توفيقات اين مجموعه مهم فرهنگي باشيم. بهروز غريب پور، ايرج راد، حسين پاكدل، حسين مسافرآستانه و ايوب آقاخاني در اين شورا قرار گرفته اند كه بهترين امكان را براي تعالي بخشيدن به گزينه هاي اجرايي مي توانند فراهم كنند.
        در مورد مهرداد راياني مخصوص هم با نگاه مثبت بايد چشم به آينده دوخت و آن وقت درباره اش مثل خيلي هاي ديگر مي توان قضاوت كرد. اما اين قضاوت كردن ها هميشه هم با رنگ و لعاب برجسته اي براي تئاتر نبوده است و در نگاه نااميدانه هم مي توان حسرت آلود به وضعيت فعلي افسوس خورد كه شايد در مسير آزمون و خطاها هيچ نقطه باشكوهي براي گريز از اين همه سرگرداني يافت نشود!
+ نوشته شده توسط رضا آشفته در سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386 و ساعت 8:27 PM |

 
رمز ماندگارى
رضا آشفته
069813.jpg
ماكس فون سيدو را با اكثر فيلم هاى اينگمار برگمن، فيلمساز سوئدى، مى شناسيم و به راحتى نمى توانيم بازى او را در نقش آنتونيومى، شواليه در فيلم مهر هفتم فراموش كنيم. او كه در آن فيلم مرگ را براى دقايقى مات مى كند، و متبحرانه از عهده اين مهم برمى آيد تا در حد يك ستاره بى مانند بر پرده نمايش بدرخشد، و رمز ماندگارى خود را برملا سازد.شايد از همان ابتدا اين پرسش به ذهن خواننده خطور كند كه چرا بايد از ميان اين همه ستاره، مولف به سراغ ماكس فون سيدو سوئدى بود. او در اين باره به اختصار مى نويسد: شخصيت سختكوش، پشتكار و درايت، تلاش هاى بى وقفه و گذشتن از موانع بسيار، نگرش و طرز تلقى او درباره هنر بازيگرى تئاتر و سينما، اطلاعات گسترده اش درباره اينگمار برگمن و بسيارى از هنرمندان جهان سينما، مرا مجذوب كرد، و براى تدوين كتابى - هر چند مختصر - درباره اين هنرپيشه نامدار سينما و تئاتر تشويق شدم.
مولف در ادامه به اختصار درباره سينماى سوئد و يكى از كارگردانان مطرح آنجا، ويكتور شوستروم مقاله اى را ارائه مى كند، آنگاه نوبت به زندگى مختصر ماكس فون سيدو و يك يادداشت به قلم فون سيدو با عنوان «تئاتر راه رهايى من» مى رسد. يعنى پيش از شروع مصاحبه مفصل و طولانى، اطلاعات لازم و كافى براى ورود به بحث در كتاب وجود دارد تا خواننده با سردرگمى كتاب را دنبال نكند. اما نكته اينجا است كه هيچ نشانى از گفت وگوكننده نيست و هيچ اشاره اى به محل و زمان برگزارى مصاحبه نمى شود. به هر حال، وظيفه مترجم و مولف اين بوده كه به چنين مواردى نيز توجه نشان مى داد تا خواننده بهتر از حال حاضر ارتباط لازم را با كتاب برقرار سازد. شايد از نظر خيلى ها مهم نباشد كه گفت وگو كننده چه كسى است؟ در حالى كه خود گفت وگو بيانگر اين نكته است كه يك فرد آگاه و متعهد با شناخت دقيق و صحيح با ماكس فون سيدو گفت وگو كرده است. بنابراين اشاره به نام و موقعيت شغلى او مى توانست تا حدى بانى اعتبار كتاب شود. شايد هم خود فرهاد فارسى اين گفت وگو را انجام داده؛ چون خود او نيز سال ها در سوئد زندگى كرده و با دقت و حوصله فيلم ها و بازى هاى ماكس فون سيدو را مطالعه كرده است.
• يك گفت وگوى مفصل
بخش عمده كتاب به همين گفت وگوى طولانى اختصاص دارد كه در طول ۱۰۰ صفحه منعكس كننده توانايى و دقت پرسش كننده است. او در سئوال اول از ماكس مى پرسد، چه شد كه كارل آدولف به ماكس تبديل شد؟ و از ابتدا مى  خواهد صميميتى در گفت وگو جريان داشته باشد و اين گونه با ماكس خودمانى شود، تا در سئوال هاى ديگر بتواند راحت تر به زير و بم زندگى هنرى و حرفه اى اش بپردازد.
فون سيدو و برگمن سال ها با هم كار كرده اند و به همين دليل به «بازيگر برگمن» مشهور شده است. خودش در اين باره مى گويد: «در شروع، چند سالى با هم در شهر مالمو و بعد هم كه به استكهلم كوچ كرديم، پيوسته در تئاتر و فيلم در كنار هم بوديم، تا سال ۱۹۷۱. من طى اين سال هاى كار با او، هيچ گاه به طور خودآگاه يا از كنجكاوى به روش كارگردانى او دقت نكرده ام، ولى طبيعى است كه ناخودآگاه تاثيراتى از او در من نشسته باشد كه آنقدر هم زياد و متنوعند، كه نمى توانم جداجدا به آنها اشاره كنم. من ريتم دراماتيك را از او آموخته ام، از او آموخته ام كه چطور مى توان روى صحنه پرخاشگر و در عين حال مجذوب بود يا چطور مى شود با ديگر بازيگران روى صحنه حل شد، يا تغيير حالت و تغيير وضعيت داد؟ و از همه مهمتر من از برگمن ديسيپلين كار تئاتر را آموخته ام. او داراى شخصيتى بى اندازه قوى است و در هر حال مى تواند بر روى هر كسى تاثيرگذار باشد. حال اين تاثير ممكن است مثبت باشد، يا منفى. نفوذ شخصيت و تشعشعات فرديت او در شخص مقابلش گاهى قادر است او را فلج كند، از كارش بيندازد يا از ادامه يك قصد بازش دارد. او بسيار قدرتمند، توانا و تاثيرگذار است و توانايى و تاثير او در سينماى سوئد مثال زدنى است.»
بقيه پرسش ها هم طورى تنظيم شده است كه ماكس درباره بهترين تجربيات سينمايى و تئاترى اش اظهارنظر كند و خواننده به مرور با جريان بازيگرى و تحولات رو به رشد اين بازيگر جهانى آشنا شود. اين گفت وگو فقط در مبادله اطلاعات موفق نيست، بلكه از نزديك هر خواننده علاقه مند به بازيگرى را به سلوك فردى يك بازيگر آشنا مى سازد، كه از جنبه آموزشى مطلوبى برخوردار است. براى آنكه هيچ آموزشى ارزشمندتر از مرور تجربيات ديگران نيست، و اى كاش ديگران نيز به همين شيوه علمى كتاب هاى موجود درباره بازيگران تئاتر و سينماى جهان را به فارسى برگردانند، تا كمبود قابل احساس در اين مورد مرتفع شود. براى آنكه درباره بازيگرى كتاب و منبع مطالعاتى اندك است، و اگر هم كتابى درباره بازيگران منتشر مى شود، بيشتر جنبه تبليغى و كتاب سازى دارد و از بار محتوايى و مطالعاتى غنى در آن كتاب ها رد و اثرى نيست. پس از پايان گفت وگوى مفصل، چند مقاله درباره بازيگرى فون سيدو با عنوان «همكارى با اينگمار برگمن»، «همكارى با يان تروئل»، «بازيگرى در ده ها وطن»، «پشت دوربين»، آمده است، و پس از آن كارنامه هنرى ماكس فون سيدو كه در ۱۲۹ فيلم و سريال بازى داشته، و يك فيلم را كارگردانى كرده و در ده ها تئاتر نقش آفرينى كرده، به طور كامل ارائه شده است.
069825.jpg
در پايان كتاب نيز جوايز هنرى و منابع مورد استفاده در كتاب ذكر شده است. با اين تفاسير مى توان گفت كه يك كتاب قابل تامل درباره يكى از بهترين هنرپيشه هاى دنيا نوشته و گردآورى شده است و خيلى ها از زاويه ذهن فون سيدو مى توانند با دنياى خاص برگمن و ديگران آشنا شوند، و در ضمن در طول اين كتاب با سلوك يك بازيگر براى رسيدن به مدارج عاليه هنر بازيگرى آشنا شوند.
در پايان مى توان به اين نكته اشاره كرد كه فون سيدو چهره ماندگارى در سينماى قرن بيستم به شمار مى آيد، و اينگمار برگمن درباره او گفته است: مطمئن باشيد كه بعد از ما آيندگان تاييد خواهند كرد كه ماكس بهترين بازيگر زمانه ما بوده است.»
+ نوشته شده توسط رضا آشفته در سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386 و ساعت 8:20 PM |

 
مراسم آيينى
براى پاسداشت يك حماسه
202344.jpg
رضا آشفته
تعزيه، هنر نمايشى و ملى و مذهبى ايرانيان است. پترجى، چلكووسكى تعزيه را در كتاب معتبر خود با «اظهار همدردى و تسليت» تعريف كرده است. اما از آنجا كه ماهيت آن مى تواند فارغ از غم انگيز بودن هم باشد، بهتر است آن را شبيه خوانى ناميد. براى آنكه در تعزيه مى تواند بخشى يا تمامى آن خنده آور و شاد باشد.
بسيارى از محققان ريشه تعزيه را به سوگ سياوش ربط مى دهند كه قدمت آن به سه هزار سال پيش برمى گردد. «حضور و شركت مردم در عزادارى، حمل عمارى، شبيه سازى، نقل داستان سوگ و پرده گردانى از جمله شباهت هاى واضح مراسم سوگ سياوش با شبيه خوانى است.» ۱
«بنابر روايت ابن كثير شامى در احسن الفصص، نخستين سوگوارى براى خاندان رسول (ص) در سال ۳۵۲ (هـ .ق) در بغداد، به فرمان معزالدوله بويه اى (ديلمى) برگزار شد.» ۲
بهرام بيضايى مسير تحول اين سوگوارى تا تعزيه را طى «هفت قرن [ بدون تفكيك دقيق تاريخى آن] به استناد يادداشتها و سفرنامه هاى سياحان اروپايى» ۳ اين گونه شرح مى دهد:
ابتدا تنها دسته هايى بوده اند كه به كندى از برابر تماشاييان مى گذاشته اند و با سينه زدن و زنجيرزدن و كوبيدن سنج و نظاير آن و حمل نشانه ها و علم هايى كه بى شباهت به افزارهاى جنگى نبود و نيز هماوازى و همسرايى در خواندن نوحه، ماجراى كربلا را به مردم يادآورى مى كردند. در مرحله بعدى آوازهاى دسته جمعى كمتر شد و نشانه ها بيشتر، و يكى دو واقعه خوان ماجراى كربلا را براى تماشاگران نقل مى كردند و سنج و طبل و نوحه آنهار ا همراهى مى كرده است.
چندى بعد به جاى نقالان، شبيه چندتن از شهدا را بر مردم نشان دادند كه با شبيه سازى و لباس هاى نزديك به واقعيت، مى آمدند و مصائب خود را شرح مى دادند.
مرحله بعدى گفت و شنيد شبيه ها بود با هم. شايد در آخرين نيم قرن دوره صفويه، تعزيه تحول نهايى خود را طى كرد و به آن شكلى كه مى شناسيم، درآمد.۴
وى در ادامه به نقل از جهانگردى به نام ئولياريوس كه در سال ۱۰۱۶ ش. در اردبيل - شهر مقدس خاندان صفوى - بوده، نظر بالا را رد مى كند، و مى نويسد:
«در روز عاشورا سوگواريها، نوحه ها، مراش و تيغ زنى ها جارى بوده است اما [نه او و نه هيچ سياح ديگر عصر صفوى] هيچ اشاره اى به عرصه نمايشى واقعه نمى كند. بنابراين محقق است كه در اين زمان، تعزيه وجود نداشته است.» ۵
صادق همايونى در كتاب «شيراز خاستگاه تعزيه» نظرى مشابه با بهرام بيضايى را ارائه مى كند كه دال بر نبودن تعزيه به شكل مرسوم و امروزين آن در عصر صفوى است و از سوى ديگر او با استناد به نوشته صريح كنت گوبينو در كتاب دينى ها و فلسفه ها در آسياى مركزى مى نويسد:
«به طور قطع مى توان گفت كه تعزيه در دوره زنديه به شكل نهايى خود رسيد» و در دوره قاجاريه دامنه دارتر شد و به رشد و توسعه قابل توجهى رسيد، همچنين «قديمى ترين نسخ تعزيه توسط خارجيان جمع آورى گرديد كه كاملترين و بهترين آنها مجموعه خوچكو مى باشد كه مشتمل بر ۲۸ تعزيه نامه مربوط به زمان فتحعلى شاه است.»
تكيه هاى عصر قاجاريه
بهرام بيضايى در نمايشى در ايران نيز با تكيه بر تكامل تعزيه در دوره قاجاريه مى نويسد:
«بر اساس مدارك موجود معلوم است كه در دهه اول ماه هاى محرم عهد ناصرالدين شاه تقريباً سيصد مجلسى» شبيه خوانى «در نمايشخانه هاى موقت و دائم يعنى« تكيه »ها و« حسينيه »ها برپا مى شد. گوبينو مى گويد كه تكيه هاى كوچك پايتخت هر يك تا سيصد تماشاگر را در خود جا مى داده است. نمايشخانه هاى بزرگ [تكيه ولى خان، تكيه سپهسالار، تكيه قورخانه، تكيه حاجى ميرزا آقاسى، تكيه سرچشمه، تكيه عزت الدوله، تكيه نوروزخان، تكيه رضا قليخان، تكيه سرتخت، تكيه اسماعيل بزاز، تكيه چهل تن، تكيه سيد ناصرالدين، تكيه حياط شاهى] و غيره تا حدود سه هزار نفر جاداشته است و در اصفهان تكيه هايى[گويا بدون سقف] بوده است كه در آنها بين بيست تا سى هزار نفر به تماشا مى نشسته اند.۷
وى در ادامه مى افزايد: «كنت گوبينو كه سال هاى ۱۲۳۴‎/۳۷ و ۱۲۴۰‎/۴۲ شمسى را در ايران بوده است عظمت تكيه هاى آن دوره را ستوده و از جمله هم به تكيه ناصرالدين  شاه در پايتخت موسوم به «تكيه شاهى» اشاره كرده است و هم به تكيه ييلاقى او در نياوران. ولى در ۱۲۴۸ شمسى بود كه به دستور ناصرالدين شاه و مباشرت دوستعلى خان معيرالممالك عظيم ترين نمايشخانه همه اعصار تاريخ ايران يعنى «تكيه دولت» در زاويه جنوب عربى كاخ گلستان با گنجايش حدود بيست هزار نفر و صرف مبلغى معادل يكصد و پنجاه هزار تومان ساخته شد.
ساختمان مجاور در «تكيه دولت» در چهار طبقه و با مساحت تقريبى دو هزار و هشتصد و بيست زرع مربع مجلل ترين نمايشخانه هاى تعزيه بوده است و در اين تكيه بود كه هر ساله در دهه اول محرم پس از ساعتها گرداندن دسته هاى بزرگ و پرابهت كه غلبه جنبه تماشايى و رقصى دفيله شان خاطره عزادارى را از ياد مى برد، بزرگترين و پرجلال ترين نمايشهاى تعزيه - روزى دوبار - بر صحنه مى آمد؛ «روزها از دو ساعت بعداز ظهر تا نزديك غروب، و شبها از دو تا پنج شش ساعت از شب گذشته و در شب چندين هزار چراغ و شمع افروخته مى شد و به مراتب بر جلال و شكوه مجلس افزوده مى گشت.» ۸
رضاخان پهلوى هم كه در زمان حكومت خود متأثر از فرهنگ غربى شده بود و به ظاهر و پنهان با نشانه هاى مذهبى ستيز داشت به مرور از برگزارى مراسم تعزيه و شبيه گردانى جلوگيرى كرد. اين موضوع به نحو مطلوبى در سريال شب دهم حسن فتحى كه دو سال پيش از شبكه يك پخش شد، تصوير شده است.
در دوران محمدرضا پهلوى نيز از تعزيه به عنوان يك كالاى موزه اى و ميراث فرهنگى در جشن هنر شيراز بهره بردارى ظاهرى مى شد و البته در اين دوره نيز به دليل ماهيت ضد دينى حكومت از برگزارى مراسم عاشورا و تعزيه به شكل باشكوه خبرى نبوده است. پس از انقلاب اسلامى، دوباره اين امكان فراهم مى شود كه مردم و شيعيان امام حسين (ع) با آزادى و فراغ بال به سوگوارى در ماه محرم و صفر بپردازند و در حاشيه نيز گروه هاى تعزيه به شكل رسمى تر و معتبرترى در روستاها و شهرهاى كوچك و بزرگ در برگزارى هر چه باشكوه تر اين مراسم و تعزيه هاى گوناگون پا به ميدان بگذارند.
اگر اين شبها نيز سرى به تئاتر شهر و محوطه باز آن بزنيد، در مى يابيد كه مركز هنرهاى نمايشى نخستين همايش نمايش هاى عاشورايى را با اجراى ۷ نمايش، مجلس هاى مختلف تعزيه و برنامه هاى جانبى ديگر به استقبال ماه محرم و سوگوارى امام حسين (ع) رفته است. همچنين در ديگر نقاط شهر تهران نيز تكيه ها و حسينيه ها ضمن برگزارى مراسم روضه خوانى، سينه زنى به برگزارى تعزيه مى پردازند و مطمئناً در روزهاى تاسوعا و عاشورا نيز مثل تمامى اين سال ها گروه هاى شبيه خوانى و شبيه گردانى مردم را با  آيين شهادت امام حسين (ع) و يارانش آشنا خواهند كرد.
منابع:
۱- جايگاه نمايش سنتى در تئاتر معاصر ايران، فريده شيرژيان، ص ۴۸.
۲- مهدى فروغ، نمايش در ايران، ص ۷.
۳- نمايش در ايران، بهرام بيضايى، ص ۱۲۰.
۴- همان.
۵- همان.
۶- صادق همايونى، شيراز خاستگاه تعزيه، ص ۵۴.
۷- نمايش در ايران، بهرام بيضايى، ص ۱۲۳.
۸- همان. ص ۱۲۴.
+ نوشته شده توسط رضا آشفته در سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386 و ساعت 8:16 PM |

رضا آشفته: نمايشنامه «فاجعه» به قلم ساموئل بكت (1989-1906) و ترجمه تينوش نظم جو كه توسط نشر تجربه در اختيار علاقه مندان فارسی زبان قرار گرفته است، يكی از متاخرترين، تئاتری ترين، انسانی ترين، تجربی ترين، اخلاقی ترين و سياسی ترين آثار اوست. اين نمايشنامه كوتاه با حداقل حركات، سكنات و كلام چنان عمقی در صحنه اجرايی ايجاد می كند كه نمونه اش كمتر يافت می شود. متن طوری نگارش شده است كه انگار بكت از همان ابتدا می خواهد با دستور صحنه های موكد، موجز و غيرقابل تغيير تاكيد بر كارگردانی روی كاغذ داشته باشد. يعنی بكت از همان ابتدا روی كاغذ به جای صحنه نمايش را اجرا می كند. داستان از اين قرار است كه يكی از تمرين های پايانی برای يك نمايش كوتاه و با حضور چهار شخصيت كارگردان (ك)، دستيار كارگردان (د)، بازيگر (ب) و لوك (نورپرداز كه خارج از صحنه است) شكل می گيرد. بكت اين گونه «فاجعه» را آغاز می كند: [تمرين. آخرين ريزه كاری های صحنه نهايی. صحنه خالی. ل و د تنظيم نور را تمام كرده اند. ك تازه از راه رسيده است. . . ك و د، ب را تماشا می كنند. مكث طولانی. ] بكت با نگاهی استعاری و كنايی حتی در توضيح لباس و ظاهر شخصيت ها از نشانه هايی درخور توجه برای بعد بخشيدن به معناهای متبادر شونده بهره می برد. وقتی به تن ك پالتو پوست و كلاه پوستی متناسب با آن می كند، د بايد روپوشی سفيد بپوشد و مدادی بر پشت گوش بگذارد و ب با كلاه سياه لبه پهن، پيراهن بلند سياه تا قوزك پا، پابرهنه و سرپايين ناچارا روی يك سكوی سياه به بلندی 40 سانتيمتر ايستاده باشد، همه چيز دلالت بر نشانه بودن آدم ها دارد. حتی حركاتی كه در ادامه از سوی ك ديكته و از سوی د بر روی ب اعمال می شود، دلالت بر معنادار بودن و چند وجهی بودن آن ها دارد. يعنی بكت با ظرافت، كنجكاوی و زيبايی بر ريزترين و جزيی ترين حركات شخصيت ها نظارت داشته است تا همه چيز با حداقل ترين امكانات به حداكثرترين تاثير لازم تبديل شود.

در اين متن ك و ب با يك واسطه (د) رو در روی هم قرار گرفته اند. ب همانند يك مجسمه لال و گنگ می نمايد و دستورات ك تا لحظه دلخواه كه به زيبايی تعبير می شود و در عين حال عمق «فاجعه» را عيان می سازد، ادامه دارد. د هم تنها يك واسطه مكانيكی و متحرك است كه هيچ عملی جز تبعيت صرف و بی شيله پيله از اين دستورات نبايد داشته باشد. حتی دو بار كه د اظهار نظر می كند تا پوزبندی به دهان ب بزنند تا هيچ چی نگويد، يا كمی سر ب را بلند كند تا صورتش ديده شود، ك با لحن تند و تمسخرآميز اين اظهارات بی نتيجه را رد می كند. بنابراين همه چيز در سيطره و سلطه ك قرار دارد و ب قهرمان نمايش بی آنكه جيكش در بيايد تمام مراحل تغيير و تبديل را بدون كوچك ترين تحركی می پذيرد. در اين مراحل پيراهنش را در می آورند، سرش را لخت می كنند، پاچه های شلوارش را تا بالاتر از كاسه زانو تا می زنند، يقه زيرپيراهنش را باز می كنند تا برهنگی اش بيشتر نمود داشته باشد، سرش را پايين تر می اندازند و بايد رنگ سفيد بر سر، دست ها و پاهايش زده شود حالا اين قهرمان تبديل به ايستاترين موجود زنده شده است كه من بعد با حاكميت نور لحظه به لحظه هويت واقعی اش برای تماشاچی آشكارتر می شود.

يعنی تماشاچی نيز با حظ بصری يا تزكيه روحی و. . . در اين جرم «فاجعه»آميز شريك ك خواهد بود. چون در اين سلطه جويی بی رحمانه با نگاه، احساس و تفكرش شريك می شود. بنابراين بكت جهان را در اين صحنه محكوم می كند و سرآخر با صدای دست زدن فرضی تماشاگران بر اين نكته تاكيد می كند كه آن ها عجز و ناتوانی ب را پذيرا هستند. حتما در نقطه مقابل نيز قدرت و سلطه يابی ك امری طبيعی و به دور از اعتراض و عصيان قابل پذيرش خواهد بود. بكت برای آنكه تاكيداتش قوی تر و غنی تر باشد، از خود و حرفه اش مايه می گذارد. او هنر تئاتر را با شيوه نمايش در نمايش دستاويزی قرار می دهد تا نيروهای سلطه گر را در اين دنيای بی در و پيكر تصوير سازد. حالا اين ماجرا و آدم ها آن قدر وسيع و غيرمحدود هستند كه در افقی بی مانند هر گونه برداشت و معنايی را بر ذهن ها متبادر می سازند. گاهی می شود از بعد فلسفه اين موقعيت تراژيك را تفسير و تاويل كرد، گاهی نگاه سياسی بر اين روابط مستولی می شود، گاهی مسائل و ديدگاه های روانشناسی تداعی می شود، گاهی زيبايی شناسی تئاتر با اقتداری چشمگير تصوير می شود و گاهی هيچ يك از اين معناها و تفاسير در پس اين جريان و موقعيت نسبی در طول يك تمرين تئاتری متجلی نمی شود. خواه ناخواه اين همه تاويل ريشه در نگاه سوبژكتيو بكت به ابژه ترين لحظات يك انسان دارد. بازيگری كه بايد با تكيه بر بدن، بيان و ذهنيت و تجسم خود در مدار بسته يك متن دست به خلاقيت و آفرينشگری بزند، اين بار تبديل به سوژه ای ناب و بی مانند شده است كه در اين متن فاجعه ای را در دل يك فاجعه عظيم تر تصوير می كند.

+ نوشته شده توسط رضا آشفته در سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386 و ساعت 8:8 PM |

افسون زده شرق

فکر می کنند اقتباس از ادبیات کهن یعنی اینکه شاهنامه را بردارند و عیناً شعرهای آن را در دهان شخصیت ها بگذارند و روی صحنه بیاورند فکر نمی کنند که به جای بیرون کشیدن دیالوگ باید ساختار را بیرون بکشند

نغمه ثمینی نمایشنامه نویس و منتقدی است که سال ها در مجلات سینمایی قلم زده و آثاری از او در صحنه های تئاتر اجرا شده است. همچنین چند سریال برای کودکان و نوجوانان نوشته است. به او چندین جایزه نمایشنامه نویسی اعطا کرده اند و با یک نگاه تحلیلی و زیبایی شناسانه می توان از ثمینی به عنوان یک نمایشنامه نویس موفق معاصر یاد کرد. در این گزارش با یک دهه از تجربیات ثمینی در زمینه نمایشنامه نویسی آشنا خواهید شد.

 مصاحبه کننده : رضا آشفته - روزنامه همشهری
نغمه ثمینی در سال ۷۰ وارد دانشکده هنرهای زیبا شد و در آنجا ادبیات نمایشی خواند و از سال ۷۲ به طور جدی نمایشنامه نویسی را شروع کرد. ثمینی موفق شد که از سال ۷۴متن هایش را از جشنواره های دانشجویی به سوی جشنواره فجر و کارگردان های حرفه ای سوق دهد. او برای اولین بار یک نمایشنامه به نام «سرکش کردن زن رام» را نوشت که یک فضای فانتزی و اپیزودیک داشت.

ثمینی به یاد دارد که در سال های اول نمایشنامه نویسی مبهوت برتولت برشت شده بود و مدل نگارش برشت خیلی برایش جذاب بود. او در این باره می گوید: شیوه برشت بی قید و بی مرز است که با تعویض مکان و با شگردهایی که به فانتزی تنه می زد، نویسنده می توانست هر کاری را انجام بدهد. بنابراین اولین کارهایم به شیوه برشت بود. مدلی پیدا کرده بودم که بعدها فهمیدم این مدل اسطوره ای سفر است. بعد به این شیوه علاقه مند شدم. یک نمایش به نام «پینوکیو، علامت سوال شاید، علامت تعجب» که در آن پینوکیو تبدیل به یک دختر شده بود و از خانه بیرون می آمد، دو، سه مرحله را طی می کرد و در طی این مراحل جنگ را می شناخت، ساختارهای اقتصادی آلوده را می شناخت و باز می خواست که به بهشت آغازین (خانه اش) برگردد که درها به رویش بسته بود. این کارها در حد کلاس های دانشکده اجرا شد.

samini

در سال ۷۴ نمایشنامه «وصیت نامه» را بر اساس یک قصه غربی نوشت که شکوفه ماسوری آن را در اولین دوره جشنواره تئاتر بانوان اجرا کرد. این نمایشنامه در آن سال برنده رتبه دوم این جشنواره شد. ثمینی «تابوت ساز خیابان چهل و پنجم» را که به لحاظ اسمی شباهتی به اسم یکی از قصه های سالینجر دارد، در سال ۷۴ نوشت. این متن هم در فضایی تیره و تلخ می گذشت. در این سال ها همچنین چند متن دانشجویی و عروسکی ویژه کودکان و نوجوانان نوشت. کچلک (به کارگردانی آزاده انصاری)، زال و رودابه و سیاهپرک (به کارگردانی شیوا مسعودی)، اگر رومئو چند دقیقه دیرتر می رسید و. . . از جمله این متن ها است.
ثمینی خیلی دوست دارد که تئاتر عروسکی و کودک را جدی بگیرد، اما این نوع تئاتر فضای لازم را ندارد. به نظرش موفقیتی که برای یک نمایش ویژه بزرگسالان هست، در رابطه با آثار کودک و نوجوان اتفاق نمی افتد. جشنواره عروسکی هر دو سال یک بار برگزار می شود، یعنی یک گروه باید وقت بیشتری برای کار نکردن سپری کنند. اما جشنواره تئاتر فجر گروه ها و نمایشنامه نویس ها را مجبور می کند که هر سال حداقل یک کار را انجام بدهند.

خاله ادیسه
ثمینی در سال ۷۶ «خاله اودیسه» را نوشت که آن را در سال ۷۸ بازنویسی کرد و این نمایش توسط بابک توسلی در سال ۸۰ در تئاتر شهر اجرا شد. بعد از آن «تلخبازی قمر در عقرب» را نوشت که به عنوان پایان نامه ارائه شد و شهره لرستانی آن را در جشنواره نوزدهم تئاتر فجر اجرا کرد و همین جا پرونده این اجرا بسته شد. این دو نمایشنامه در یک مجلد چاپ شد که هر دو متاثر از هزار و یک شب هستند. ثمینی درباره این تاثیرپذیری می گوید: از همان سال های اول دانشگاه یک کار تحقیقی را شروع کردم، متل ها و قصه های عامیانه و افسانه های ایران برایم خیلی جذاب بودند. مطالعه آثاری مثل هزار و یک شب و اساطیر تاثیر خود را بر خاله اودیسه گذاشته اند. تلخبازی قمر در عقرب هم نتیجه تحقیقی بود که من روی هزار و یک شب انجام می دادم. این تحقیق هم در کتابی تحت عنوان «عشق و شعبده» نگارش و چاپ شده است. راستش را بخواهید، تاثیر هزار و یک شب هنوز که هنوز است، از من بیرون نرفته است.
او درباره علت علاقه اش به اساطیر، افسانه ها، متل ها و فرهنگ می گوید: این علاقه از دو بخش خودآگاه و ناخودآگاه تشکیل شده است. درباره علت خودآگاه باید بگویم که فکر می کردم به ادبیات کهن ما خیلی ظلم شده است. ادبیات کهن ایران پر از قابلیت است و همه این قابلیت ها را به خوبی مطرح نمی کنند. همه فکر می کنند که اقتباس از ادبیات کهن یعنی اینکه شاهنامه را بردارند و عیناً شعرهای آن را در دهان شخصیت ها بگذارند و روی صحنه بیاورند. فکر نمی کنند که به جای بیرون کشیدن دیالوگ باید ساختار را بیرون بکشند. ناخودآگاهش این بود که واقعاً هزار و یک شب مرا افسون کرد. یعنی من خیلی ساده سروقتش رفتم و با آن مثل یک کتاب معمولی برخورد کردم. بعد چشم باز کردم و دیدم که من دو سال است هزار و یک شب را می خوانم.
اگر بخواهم قبل ترش را بگویم، کسانی بودند که برایم افسانه می گفتند. همان هایی که همیشه وظیفه افسانه گویی روی دوششان است. پدربزرگ ها و مادربزرگ ها، پدرها ومادرها. بنابراین علاقه اش قطعاً از قبل بود و از قبل رمز و رازش برایم جذاب بود. من هم مثل همه بچه های ایرانی با همین چیزها بزرگ شدم. موقعی که تلویزیون این قدر سیطره نداشت. اما بعداً مسئله برایم تئوریک و مهم شد؛ به دلایل خودآگاه و ناخودآگاه.
«خاله اودیسه» یک برداشت آزاد از خاله سوسکه است که با یک نگاه جدید به مسئله زن می پردازد. آن موقع خیلی درگیر این جور مسائل بودم، بعد از آن دیگر مسئله ام «زن» نیست. تلخبازی قمر در عقرب هم درباره یک شاهزاده جوان و تلخکی است که با هم به سفر می روند تا شاهزاده عشق قدیمی اش را پیدا کند. وقتی برمی گردند، شاهزاده می فهمد که معشوق نادیده اش همان تلخک است که تمام مدت با او در سفر بوده است. بن مایه این اثر بیانگر بازگشت به ارزش های شرقی است که در هند، چین و عربستان می چرخد و برمی گردد و ساختار افسانه گونه ای دارد. شباهتی بین عملکرد ثمینی با برشت در مراجعه به منابع کهن و شرقی هست.
«دایره گچی قفقازی» و «زن نیک ایالت سچوان» دو اثر برشت هستند که از نمایشنامه های محبوب ثمینی به شمار می آیند. به خاطر اینکه این دو نمایشنامه مملو از قصه های جذاب است. در این دو اثر برشت دست خود را باز گذاشته است که به هر مکان و فضایی که می خواهد برود؛ فقط با تعویض اپیزودها همه چیز می تواند رنگ عوض کند. در زمان دانشجویی، برشت برای ثمینی مجرایی برای رسیدن به تئاتر شرق بود تا موقعی که احساس کرد، می شود واسطه برشت را کنار بگذارد و خودش درباره تئاتر شرق فکر کند. او همچنین شانس می آورد و یکی دو سفر به شرق دور می رود. بنابراین بی واسطه و مستقیم با فرهنگ شرق روبه رو شد و آن وقت متوجه شد که جذابیت اش خیلی بیشتر است.
او با نگارش نمایشنامه «شب مویه ها» درصدد برآمد که یک دفعه سبک اش را عوض کند. این متن کاملاً رئال و ایرانی است که در جشنواره دفاع مقدس به کارگردانی عباس غفاری اجرا شد. داستان درباره دو زن جنگ زده است که زیر یک پل زندگی می کنند، مردی هم پیش آنها می آید که یک اسیر و آزاده جنگی است.

افسون معبد سوخته
نغمه ثمینی آشنایی با گروه نمایش «تجربه» را برای خود یک شانس تلقی می کند. تا قبل از این زمان تجربیات مطلوبش را با شیوا مسعودی برای کودکان و نوجوانان انجام داده بود و در بخش بزرگسال هیچ وقت از اجراهایش راضی نبود، به جز یکی دو مورد. مانند نمایش «وصیت نامه» - همیشه این عذاب را داشت که کارگردان کار خودش را می کند و هیچ توجه ای به متن ندارد. آشنا شدن با کیومرث مرادی یک شانس خوب برای ثمینی است، زیرا در همان قدم اول پی می برند که زبان یکدیگر را می فهمند. مثلاً زمانی که بعضی از افراد، نمایشنامه «افسون معبد سوخته» را می خواندند، می گفتند که مگر چنین چیزی هم ممکن است، یا این نمایشنامه قابل اجرا نیست. تنها کسی که بعد از خواندن نمایشنامه «افسون معبد سوخته»، آن را برای اجرا انتخاب کرد، کیومرث مرادی بود. پس از اجرا همه می گفتند که ما هم بدمان نمی آمد که این متن را کار کنیم. این اجرای موفق به این معنا بود که مرادی خیلی خوب متن را فهمیده است. بنابراین ثمینی بودن در کنار کارگردانی همانند مرادی را جدی تر گرفت و این همکاری به دو نمایش دیگر منجر شد.
در «افسون معبد سوخته» که در سال ۷۹نوشته شد، داستان یک زن از زبان سه نفر روایت می شود. این زن زندگی و عشق اش را باخته است، فقط به خاطر اینکه به آرمان های شمنیسم (و بودیسم) وفادار بماند. در واقع در پایان می فهمد که تمام زندگی اش را باخته است. یک مرد در کنار این زن است که به خاطر نفرت زندگی اش را باخته است و یک جوان نیلوفری هست که می خواهد خودش و این جمع را نجات بدهد. او خودش را نابود می کند و معبد را به آتش می کشاند تا همه مجموعه نجات پیدا کنند. در این متن تقابل عشق و نفرت و مرگ - این کلمات کلیدی زندگی انسان از آغاز تا امروز را در این متن می توان پیدا کرد.
پس از نگارش طرح اولیه «افسون معبد سوخته» ثمینی طی یک سفر ۲۰ روزه برای شرکت در سمیناری در ژاپن در اسفند ماه ۷۸ به شرق دور می رود. در این ۲۰ روز معابد و فضاهای خاص ژاپن تاثیر زیادی بر روحیه و احوال درونی ثمینی گذاشت و پس از بازگشت از ژاپن تصمیم می گیرد که این نمایشنامه را بنویسد. علاوه بر سفر به مطالعه پیرامون فرهنگ و ادب ژاپن پرداخت و به طرز دیوانه واری هایکوی ژاپنی می خواند تا زبانش به زبان یک نمایشنامه خاص شرق دور نزدیک شود. ولی انگیزه اصلی سفر به ژاپن بود، برای آنکه از شر آن حال و هوا خارج شود، باید این نمایشنامه را می نوشت.
این نمایشنامه در سال ۷۹ در جشنواره تئاتر فجر به عنوان سومین متن برگزیده انتخاب و در سال ۸۰ هم در تئاتر شهر اجرا شد. البته تشابهاتی بین متن ثمینی و امجد (نیلوفر آبی) وجود دارد، اما ثمینی در این باره می گوید: متاسفانه من هنوز هم نیلوفر آبی را نخوانده ام. برای آنکه همان موقع هم فکر می کردم اگر آن را بخوانم، مطمئناً از آن تاثیر می گیرم. نخواندم و. . . فقط عکس های اجرای آن نمایش را دیده ام بعد هم شنیدم، که انگار خیلی به هم شبیه هستند. هر نویسنده ای که درگیر با افسون شرق دور باشد، باید یک چنین تجربه ای را پشت سر بگذارد. در پاییز سال ۷۹ ثمینی به شهر وایادولید - اسپانیا به جای مانده از قرون وسطی یک سفر ۵ روزه کرد. این شهر مرکز شکنجه گری در قرون وسطی بوده است. دیدن کلیساهای عجیب و غریب و موزه ای با اشیای قرون وسطایی تاثیر زیادی بر روحیه ثمینی گذاشت. ضمن آنکه یک روایتی در ذهن او بود که خیلی دوست داشت آن را کار کند. این داستان از این قرار است: «سازنده میخ های مسیح، پدر کولی ها می شود» این جمله را شاید از یکی از استادها در یکی از کلاس ها شنیده بود. این جمله شاید هم موثق نباشد. ثمینی در گفت وگو با اعضای گروه به این نتیجه رسیدند که یکی از طرح ها را برای نوشتن و اجرا انتخاب کنند که «رازها و دروغ ها» به این منظور انتخاب شد. اما ثمینی مکان داستان را اورشلیم - مرز شرق و غرب قرار داد تا خیلی هم به طرف غرب نرود، در ضمن مسیح هم یک چهره شرقی (خاورمیانه) است. داستان درباره خانواده آهنگری است که همسرش باردار است و می خواهد در شبی بچه اش را به دنیا آورد، اما آنها فقیر هستند و پولی ندارند که قابله ای بالای سر زن بیاورند. ناگهان کسی به خانه آنها می آید و می گوید که سه تا میخ برایم بسازید. بعد مشخص می شود که این مرد آمده تا این میخ ها را برای دست مسیح ببرد. این قصه با قصه یک زن کولی و راهب جوان و پدر مقدس که در قرون وسطی به سر می برند، ترکیب می شود. زن و مرد جوان شکنجه می شوند به خاطر اینکه قصه خانواده آهنگر را به شکل جدیدی روایت می کنند. این نمایشنامه تراژیک است و پایان غم انگیزی دارد.
«میوهای شهر خاکستری» عنوان نمایشنامه ای است که ثمینی آن را در سال ۸۱ نوشت تا شیوا مسعودی آن را برای شرکت در جشنواره تئاتر عروسکی کارگردانی کند. مسعودی می خواست نمایشنامه ای درباره جنگ کار کند و ثمینی دوست داشت روی شخصیت های گربه کار کند. این خواسته ها با هم ترکیب شد و میوهای شهر خاکستری برای اجرا نوشته شد. ثمینی با این نمایش دوباره رویکردی به علاقه اش (کار برای کودکان) دارد. این نمایش احتمالاً مهر و آبان امسال با تغییرات تکنیکی در متن و اجرای قبلی اجرا خواهد شد. ثمینی معتقد است که نمایشنامه نویس حرفه ای کودک کم داریم و برای او هم سخت است که مدام فضای ذهنی اش را عوض کند و گاهی برای بزرگسالان و گاهی برای کودکان بنویسد. ۹۹ درصد آثاری که ثمینی برای تلویزیون نوشته، ویژه کودکان و نوجوانان بوده است.

خواب در فنجان خالی
ثمینی که مدام در شرق دور و غرب سوژه هایی را برای نوشتن می یافت، با «خواب در فنجان خالی» به ایران برمی گردد و البته این بار نیز از همان فضاهای خاص شرقی و به خصوص تکنیک های روایتگری پیچیده و هزارتومانند بیرون نیامده است. آنها - مرادی و ثمینی - نیز مدام این نکته را از دوروبری ها می شنیدند که چرا مدام در شرق دور و خاورمیانه دور می زنید اما به ایران بر نمی گردید. بنابراین به فکر نوشتن و اجرای یک نمایش درباره ایران افتادند. ثمینی هم دلش برای نوشتن درباره فضاهای ایرانی تنگ شده بود، بنابراین حس کرد که باید به این فضا برگردد. به اضافه اینکه او طرحی داشت که فقط می توانست در فضای ایران اتفاق بیفتد، در ضمن بازگشت به این فضا آن قدر برای گروه لذت بخش بود که به احتمال قوی در نمایش بعدی نیز به یک فضای ایرانی می پردازند.

ثمینی در سفرهای خود انگیزه اصلی دو متن قبلی خود ـ «افسون معبد سوخته» و «رازها و دروغ ها» - را یافته است و در «خواب در فنجان خالی» ثمینی به سختی می تواند انگیزه های نگارش آن را پیدا بکند. او می گوید: «مجموعه ای از چندین ایده بود که جمع شده بود. یکی اینکه همیشه برایم دوران مشروطه جذاب بود. حالا چه فکر کنید تحت تاثیر علی حاتمی که از دوران قاجار می گفت، چه از ادبیاتی که در دوران قاجار شکل گرفته است، مثلاً آثاری مانند هزار و یک شب در این دوران به فارسی ترجمه شده است یا اینکه متون ادبی دوره قاجار، یا زن در دوره قاجار و مدل های نمایشی و تعزیه که از دوران قاجار به جای مانده و. . . همه این ها برایم جذاب بود و در گوشه ای از ذهنم باقی مانده بود. بنابراین به این فکر افتادم که بر مبنای طرحی چند تا از دغدغه هایم را به هم پیوند بزنم. این متن عصاره همه چیزهایی بود که با آنها زندگی کرده بودم. حتی می توانم بگویم عصاره هزار و یک شب بود. قصه های تودرتو، خانه قدیمی، هر دری به راهی باز می شود که هیچ کس فکرش را نمی کند. این فضا همیشه برایم خیلی جذاب بود. از همه مهم تر در تئاتر دوست داشتم یک فضای پر از رمز و راز را تجربه بکنم؛ نکته ای که در تئاترمان خیلی کم است. این قصه و فضا اجازه انجام چنین کاری را به من می داد. برای این متن خیلی سخت است که بگویم تحت تاثیر این سفر یا آن ایده بوده ام، بلکه عصاره همه چیز بوده است.»
در «خواب در فنجان خالی» با توجه به ایجاد یک فضای جادویی می توان گفت که به رئالیسم جادویی در ادبیات نزدیک شده و در ضمن به عنوان یک اثر مستقل قابل دفاع و ماندگار است. خواه ناخواه ثمینی هم همانند بقیه نویسندگان متاثر از تجربیات گذشته است و مثلاً این نمایشنامه تشابهاتی با رمان آئورا (فوئنتس) دارد. در هر دو متن، فضای جادویی امکان رجعت و تلفیق زمان اکنون با گذشته را فراهم می سازد. همچنین آدم هایی که در گذشته مرده اند، امروز زنده می شوند. علاوه بر آن می توان به حضور شازده احتجاب (هوشنگ گلشیری) نیز در « خواب در فنجان خالی» اشاره کرد. ثمینی هم این حضور را به طور قطعی و با افتخار می پذیرد و در این باره می گوید: «شازده احتجاب از آن آثاری است که هیچ نویسنده ای در ایران اگر آن را خوانده باشد، یک دوره ای با آن گیج نشده باشد. درست است، شازده احتجاب در «خواب در فنجان خالی» هست و اصلاً کتمان نمی کنم. افتخار می کنم اگر نشانه های شازده احتجاب در کارم باشد، برای آنکه این اثر در اوج است. این نشانه ها به طور ناخودآگاه در اثرم رسوخ کرده است و پس از نوشتن به آن فکر کرده ام.
وی می افزاید: بله، رئالیسم جادویی در هزار و یک شب هم به زبان افسانه حضور دارد. ریشه رئالیسم جادویی، به زبان عام تر، افسانه است و تخیل افسانه وار است که در فضای واقعی روی می دهد. من با سابقه علاقه ای که به افسانه داشتم، این فضاسازی برایم کاملاً ایده آل به نظر می آید. مارکز یک قصه به نام «زیباترین غریق جهان» دارد که به این نمایشنامه خیلی شبیه است. در آنجا جسدی به ساحل می آید و آرام آرام بزرگ می شود و انگار همه شهر را در پوشش خودش قرار می دهد. یا چند تا از قصه های دیگر مارکز برایم خیلی جذاب بوده است. بنابراین خیلی خوشحالم که اگر یک نمونه «رئالیسم جادویی» در تئاتر نوشته باشم.
ثمینی برای رسیدن به یک زبان مناسب برای خلق خواب در فنجان خالی سفرنامه های زیادی از آن دوران را خوانده است. دو سفرنامه ناصرالدین شاه به فرنگ و یکسری کتاب از زبان زنان حرمسرای قاجاری، امیرارسلان نامدار، آثار کسروی در مورد مشروطه و. . . از جمله آثاری است که ثمینی را در نوشتن این متن یاری کرده اند. شخصیت های امروزی (فرامرز و مهتاب و فرناز) با شخصیت های گذشته (فرامرزخان و ماهرخ و ماه لیلی) تشابهات بسیاری دارند، انگار پس از گذشت یکصد سال هنوز آدم ها هیچ تغییری نکرده اند. ثمینی ضمن پذیرفتن این نظر می گوید: من می خواهم یک سوال درست کنم. ما نسبت به یکصد سال پیش از نظر مناسبات چقدر تغییر کرده ایم. من در متن جواب خودم را داده ام و نگرانی ام القای جواب ها نبوده است. ما غیر از لباس و موبایلمان که در جیبمان است و اتومبیل و پمپ بنزین که به آنجا می رویم، چقدر نسبت به گذشته روابط و مناسبت هایمان فرق کرده است. بنابراین متن به دنبال طرح این سوال است که چقدر این دوره ها و آدم ها به هم شبیه هستند.
این نمایشنامه نویس اصرار زیادی بر بودن روایت در آثارش دارد، برای آنکه در تمامی آثاری که تاکنون خلق کرده و به نمایش گذاشته است، از این خصیصه (قصه گویی) چشم نپوشیده است. در عین حال ثمینی از اینکه دیگران در آثارشان قصه نداشته باشند، ناراحت نیست بلکه این اصرار شخصی او برای بودن قصه است. او وقتی از نوشتن لذت می برد که یک قصه را پیش ببرد. از نظرش قصه مهم ترین دستاویزی است که به بهانه اش می تواند اثرش را خلق کند. ثمینی وقتی می نویسد نه به محتوا و نه به هیچ چیز دیگر فکر نمی کند، فقط سعی می کند قصه ای را که برای خودش جذاب و پر از پیچ و خم است، طراحی کند، بسازد و بعد آن را پیش ببرد. او حتی یک تئوری برای خود دارد که نمی خواهد آن را به دیگران تعمیم بدهد و می گوید: مخاطب امروز تئاتر ما هم از قصه خیلی استقبال می کند، برای اینکه کم کم دارد این حس را فراموش می کند که می تواند بیاید روی این صندلی های ناراحت بنشیند، و بهش خوش بگذرد و از سالن بیرون برود. حالا دارد این حس را فراموش می کند، و فکر می کند که به تئاتر برود و با عذاب بیرون بیاید. من همه دغدغه ام این است که در تئاتر هم می توان لذت برد، اما لذتی که سطح سلیقه شما را پایین نکشد، تنها چیزی که باعث لذت می شود، به نظرم قصه است.
ساختار آثار ثمینی اکثراً پیچیده، هزارتویی و متکی به روایت های چندگانه و غیرخطی است. به یک مسئله از چند زاویه دید متفاوت می نگرد، و نظر قطعی ارائه نمی کند و این چندگونگی روایت دست تماشاچی را باز می گذارد که خودش از منظر دیگری به تمامی آنها بنگرد، و با نتیجه دلخواه درباره همه چیز قضاوت کند. ثمینی نمی خواهد به خودش اجبار کند که از این ساختار دور شود. هرچند که دوست دارد این اتفاق بیفتد، اما باید وقتش برسد. برای آنکه اگر بخواهد ادایش را درآورد، اثری تصنعی خلق خواهد کرد. او از تقلید گریزان است، و به دنبال اتفاق می گردد تا بنویسد.
باید اذعان داشت که ثمینی خیلی «شرقی» است. او هم از این تعبیر اظهار خرسندی می کند و می گوید: سه ماهی که سال ۸۱ در هند بودم، خیلی رویم تأثیر مثبت گذاشت. الان اگر جلویم دو تا بلیت بگذارید و بگویید که از غرب یا شرق کدام را ترجیح می دهی، شرق را انتخاب می کنم، و به پاریس نمی روم. شرق یا شما را افسون می کند یا نمی کند. اگر افسونتان نکند که خوش به حالتان، چون زندگی راحتی دارید. ولی وقتی افسون زده اش می شوید، فقط باید خودتان را کنترل کنید که افراطی نشوید. من دارم سعی می کنم که افراطی نشوم. اینکه هنوز در شرق جادو معنا دارد، رمز و راز معنا دارد، هیچ چیز تخت نیست، در پس هر لایه، لایه دیگری است و. . . این فضاها به زندگی ام معنا می دهد که در شرق هست و در غرب کم هست. همچنین با استناد به گفته های ثمینی که از سفرهای خود تأثیر قوی ای برای نگارش آثارش گرفته است، باید گفت که او برخوردی شهودی با دنیای پیرامونش دارد. او هم اظهار امیدواری می کند که چنین ویژگی ای داشته باشد و می گوید که در موقع نگارش مقاله و کتاب علمی برخورد غربی با موضوع می کند و بر اساس ساختاربندی، دسته بندی و با نگاه تجربی می نویسد. اما برای خلق آثار نمایشی و ادبی ـ هرچند از قبل مطالعاتی انجام داده، در موقع نگارش متن در پی رسیدن به لحظه شهودی است. ثمینی در مطالعه آثار روانشناسان تأکید زیادی نداشته و در این رابطه یونگ را از روانشناس ها مستثنی می کند، و او را در رده اسطوره شناس ها قرار می دهد. ثمینی که به مطالعه اسطوره ها علاقه زیادی دارد، مطالعه آثار یونگ و جوزف کمبل را جذاب ارزیابی می کند و از ایرانی ها به آثار مهرداد بهار علاقه دارد. با آنکه آثار ثمینی چندلایه است، در این آثار «عشق» یا «عرفان» غالب بوده است. اما در «خواب در فنجان خالی» سیاست بر عشق و دیگر لایه های عرفانی، فلسفی و. . . غالب است. او برای آنکه به این اتفاقات که در شهر می گذرد، رنگ و روی باورپذیرانه ای بدهد، به این نتیجه رسیده که ایران امروز جامعه ای به شدت سیاست زده است، و حتی بچه های دبیرستان هم سیاسی شده اند. در حالی که ۱۰ سال پیش سیاستی در میان نبود. بنابراین خودبه خود ثمینی فکر کرد که باید این فضای سیاسی را به داخل متنش بکشاند و می گوید: تمام تلاشم این بود که سیاست در حاشیه و بهانه باشد. باز هم ما تقابل عشق و نفرت را ببینیم. اگر می بینید که متن سیاسی شده، اینها دغدغه های من بوده است که هرچه سعی کرده ام آن راپس برانم، به هر حال بیرون آمده است. زمانه طوری شده است که ما هر چقدر هم که بخواهیم سیاسی نباشیم، و مثل من اصلاً سیاست بازی های سیاسیون را نفهمیم، ولی از هر طرف که می رویم سرمان به دیوار سیاست می خورد. حتی در ساده ترین کارهایمان ـ مثل انتخاب یک کتاب، روزنامه، دوست و. . . باید به مناسبات سیاسی فکر کنیم. ممکن است این دغدغه ها در ذهن من رسوب کرده و به این صورت بیرون زده است وگرنه واقعاً دغدغه اصلی ام نبوده است. گفتنی است که الکتر آخرین اثر ثمینی است که به کارگردانی سپیده نظری پور از تیرماه اجرا خواهد شد.
+ نوشته شده توسط رضا آشفته در سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386 و ساعت 8:2 PM |

رضا آشفته: ثمينی در سفرهای خود انگيزه اصلی دو متن قبلی خود ـ «افسون معبد سوخته» و «رازها و دروغ ها» - را يافته است و در «خواب در فنجان خالی» ثمينی به سختی می تواند انگيزه های نگارش آن را پيدا بكند. او می گويد: «مجموعه ای از چندين ايده بود كه جمع شده بود. يكی اينكه هميشه برايم دوران مشروطه جذاب بود. حالا چه فكر كنيد تحت تاثير علی حاتمی كه از دوران قاجار می گفت، چه از ادبياتی كه در دوران قاجار شكل گرفته است، مثلا آثاری مانند هزار و يك شب در اين دوران به فارسی ترجمه شده است يا اينكه متون ادبی دوره قاجار، يا زن در دوره قاجار و مدل های نمايشی و تعزيه كه از دوران قاجار به جای مانده و. . . همه اين ها برايم جذاب بود و در گوشه ای از ذهنم باقی مانده بود. بنابراين به اين فكر افتادم كه بر مبنای طرحی چند تا از دغدغه هايم را به هم پيوند بزنم. اين متن عصاره همه چيزهايی بود كه با آنها زندگی كرده بودم. حتی می توانم بگويم عصاره هزار و يك شب بود. قصه های تودرتو، خانه قديمی، هر دری به راهی باز می شود كه هيچ كس فكرش را نمی كند. اين فضا هميشه برايم خيلی جذاب بود. از همه مهم تر در تئاتر دوست داشتم يك فضای پر از رمز و راز را تجربه بكنم؛ نكته ای كه در تئاترمان خيلی كم است. اين قصه و فضا اجازه انجام چنين كاری را به من می داد. برای اين متن خيلی سخت است كه بگويم تحت تاثير اين سفر يا آن ايده بوده ام، بلكه عصاره همه چيز بوده است.»

در «خواب در فنجان خالی» با توجه به ايجاد يك فضای جادويی می توان گفت كه به رئاليسم جادويی در ادبيات نزديك شده و در ضمن به عنوان يك اثر مستقل قابل دفاع و ماندگار است. خواه ناخواه ثمينی هم همانند بقيه نويسندگان متاثر از تجربيات گذشته است و مثلا اين نمايشنامه تشابهاتی با رمان آئورا (فوئنتس) دارد. در هر دو متن، فضای جادويی امكان رجعت و تلفيق زمان اكنون با گذشته را فراهم می سازد. همچنين آدم هايی كه در گذشته مرده اند، امروز زنده می شوند. علاوه بر آن می توان به حضور شازده احتجاب (هوشنگ گلشيری) نيز در « خواب در فنجان خالی» اشاره كرد. ثمينی هم اين حضور را به طور قطعی و با افتخار می پذيرد و در اين باره می گويد: «شازده احتجاب از آن آثاری است كه هيچ نويسنده ای در ايران اگر آن را خوانده باشد، يك دوره ای با آن گيج نشده باشد. درست است، شازده احتجاب در «خواب در فنجان خالی» هست و اصلا كتمان نمی كنم. افتخار می كنم اگر نشانه های شازده احتجاب در كارم باشد، برای آنكه اين اثر در اوج است. اين نشانه ها به طور ناخودآگاه در اثرم رسوخ كرده است و پس از نوشتن به آن فكر كرده ام. وی می افزايد: بله، رئاليسم جادويی در هزار و يك شب هم به زبان افسانه حضور دارد. ريشه رئاليسم جادويی، به زبان عام تر، افسانه است و تخيل افسانه وار است كه در فضای واقعی روی می دهد. من با سابقه علاقه ای كه به افسانه داشتم، اين فضاسازی برايم كاملا ايده آل به نظر می آيد. ماركز يك قصه به نام «زيباترين غريق جهان» دارد كه به اين نمايشنامه خيلی شبيه است. در آنجا جسدی به ساحل می آيد و آرام آرام بزرگ می شود و انگار همه شهر را در پوشش خودش قرار می دهد. يا چند تا از قصه های ديگر ماركز برايم خيلی جذاب بوده است. بنابراين خيلی خوشحالم كه اگر يك نمونه «رئاليسم جادويی» در تئاتر نوشته باشم.

ثمينی برای رسيدن به يك زبان مناسب برای خلق خواب در فنجان خالی سفرنامه های زيادی از آن دوران را خوانده است. دو سفرنامه ناصرالدين شاه به فرنگ و يكسری كتاب از زبان زنان حرمسرای قاجاری، اميرارسلان نامدار، آثار كسروی در مورد مشروطه و. . . از جمله آثاری است كه ثمينی را در نوشتن اين متن ياری كرده اند. شخصيت های امروزی (فرامرز و مهتاب و فرناز) با شخصيت های گذشته (فرامرزخان و ماهرخ و ماه ليلی) تشابهات بسياری دارند، انگار پس از گذشت يكصد سال هنوز آدم ها هيچ تغييری نكرده اند. ثمينی ضمن پذيرفتن اين نظر می گويد: من می خواهم يك سوال درست كنم. ما نسبت به يكصد سال پيش از نظر مناسبات چقدر تغيير كرده ايم. من در متن جواب خودم را داده ام و نگرانی ام القای جواب ها نبوده است. ما غير از لباس و موبايلمان كه در جيبمان است و اتومبيل و پمپ بنزين كه به آنجا می رويم، چقدر نسبت به گذشته روابط و مناسبت هايمان فرق كرده است. بنابراين متن به دنبال طرح اين سوال است كه چقدر اين دوره ها و آدم ها به هم شبيه هستند.

اين نمايشنامه نويس اصرار زيادی بر بودن روايت در آثارش دارد، برای آنكه در تمامی آثاری كه تاكنون خلق كرده و به نمايش گذاشته است، از اين خصيصه (قصه گويی) چشم نپوشيده است. در عين حال ثمينی از اينكه ديگران در آثارشان قصه نداشته باشند، ناراحت نيست بلكه اين اصرار شخصی او برای بودن قصه است. او وقتی از نوشتن لذت می برد كه يك قصه را پيش ببرد. از نظرش قصه مهم ترين دستاويزی است كه به بهانه اش می تواند اثرش را خلق كند. ثمينی وقتی می نويسد نه به محتوا و نه به هيچ چيز ديگر فكر نمی كند، فقط سعی می كند قصه ای را كه برای خودش جذاب و پر از پيچ و خم است، طراحی كند، بسازد و بعد آن را پيش ببرد. او حتی يك تئوری برای خود دارد كه نمی خواهد آن را به ديگران تعميم بدهد و می گويد: مخاطب امروز تئاتر ما هم از قصه خيلی استقبال می كند، برای اينكه كم كم دارد اين حس را فراموش می كند كه می تواند بيايد روی اين صندلی های ناراحت بنشيند، و بهش خوش بگذرد و از سالن بيرون برود. حالا دارد اين حس را فراموش می كند، و فكر می كند كه به تئاتر برود و با عذاب بيرون بيايد. من همه دغدغه ام اين است كه در تئاتر هم می توان لذت برد، اما لذتی كه سطح سليقه شما را پايين نكشد، تنها چيزی كه باعث لذت می شود، به نظرم قصه است.

ساختار آثار ثمينی اكثرا پيچيده، هزارتويی و متكی به روايت های چندگانه و غيرخطی است. به يك مسئله از چند زاويه ديد متفاوت می نگرد، و نظر قطعی ارائه نمی كند و اين چندگونگی روايت دست تماشاچی را باز می گذارد كه خودش از منظر ديگری به تمامی آنها بنگرد، و با نتيجه دلخواه درباره همه چيز قضاوت كند. ثمينی نمی خواهد به خودش اجبار كند كه از اين ساختار دور شود. هرچند كه دوست دارد اين اتفاق بيفتد، اما بايد وقتش برسد. برای آنكه اگر بخواهد ادايش را درآورد، اثری تصنعی خلق خواهد كرد. او از تقليد گريزان است، و به دنبال اتفاق می گردد تا بنويسد. بايد اذعان داشت كه ثمينی خيلی «شرقی» است. او هم از اين تعبير اظهار خرسندی می كند و می گويد: سه ماهی كه سال 81 در هند بودم، خيلی رويم تأثير مثبت گذاشت. الان اگر جلويم دو تا بليت بگذاريد و بگوييد كه از غرب يا شرق كدام را ترجيح می دهی، شرق را انتخاب می كنم، و به پاريس نمی روم. شرق يا شما را افسون می كند يا نمی كند. اگر افسونتان نكند كه خوش به حالتان، چون زندگی راحتی داريد. ولی وقتی افسون زده اش می شويد، فقط بايد خودتان را كنترل كنيد كه افراطی نشويد. من دارم سعی می كنم كه افراطی نشوم. اينكه هنوز در شرق جادو معنا دارد، رمز و راز معنا دارد، هيچ چيز تخت نيست، در پس هر لايه، لايه ديگری است و. . . اين فضاها به زندگی ام معنا می دهد كه در شرق هست و در غرب كم هست.

همچنين با استناد به گفته های ثمينی كه از سفرهای خود تأثير قوی ای برای نگارش آثارش گرفته است، بايد گفت كه او برخوردی شهودی با دنيای پيرامونش دارد. او هم اظهار اميدواری می كند كه چنين ويژگی ای داشته باشد و می گويد كه در موقع نگارش مقاله و كتاب علمی برخورد غربی با موضوع می كند و بر اساس ساختاربندی، دسته بندی و با نگاه تجربی می نويسد. اما برای خلق آثار نمايشی و ادبی ـ هرچند از قبل مطالعاتی انجام داده، در موقع نگارش متن در پی رسيدن به لحظه شهودی است. ثمينی در مطالعه آثار روانشناسان تأكيد زيادی نداشته و در اين رابطه يونگ را از روانشناس ها مستثنی می كند، و او را در رده اسطوره شناس ها قرار می دهد. ثمينی كه به مطالعه اسطوره ها علاقه زيادی دارد، مطالعه آثار يونگ و جوزف كمبل را جذاب ارزيابی می كند و از ايرانی ها به آثار مهرداد بهار علاقه دارد. با آنكه آثار ثمينی چندلايه است، در اين آثار «عشق» يا «عرفان» غالب بوده است. اما در «خواب در فنجان خالی» سياست بر عشق و ديگر لايه های عرفانی، فلسفی و. . . غالب است. او برای آنكه به اين اتفاقات كه در شهر می گذرد، رنگ و روی باورپذيرانه ای بدهد، به اين نتيجه رسيده كه ايران امروز جامعه ای به شدت سياست زده است، و حتی بچه های دبيرستان هم سياسی شده اند.

در حالی كه 10 سال پيش سياستی در ميان نبود. بنابراين خودبه خود ثمينی فكر كرد كه بايد اين فضای سياسی را به داخل متنش بكشاند و می گويد: تمام تلاشم اين بود كه سياست در حاشيه و بهانه باشد. باز هم ما تقابل عشق و نفرت را ببينيم. اگر می بينيد كه متن سياسی شده، اينها دغدغه های من بوده است كه هرچه سعی كرده ام آن راپس برانم، به هر حال بيرون آمده است. زمانه طوری شده است كه ما هر چقدر هم كه بخواهيم سياسی نباشيم، و مثل من اصلا سياست بازی های سياسيون را نفهميم، ولی از هر طرف كه می رويم سرمان به ديوار سياست می خورد. حتی در ساده ترين كارهايمان ـ مثل انتخاب يك كتاب، روزنامه، دوست و. . . بايد به مناسبات سياسی فكر كنيم. ممكن است اين دغدغه ها در ذهن من رسوب كرده و به اين صورت بيرون زده است وگرنه واقعا دغدغه اصلی ام نبوده است. گفتنی است كه الكتر آخرين اثر ثمينی است كه به كارگردانی سپيده نظری پور از تيرماه اجرا خواهد شد.

+ نوشته شده توسط رضا آشفته در سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386 و ساعت 7:56 PM |

گفت‌وگو با بهروز افخمي، نويسنده و كارگردان فرزند صبح؛
بدهكار واقعيت نيستم - ‌رضا آشفته


<فرزند صبح> آخرين ساخته سينمايي بهروز افخمي است كه اين روزها آخرين مراحل فيلمبرداري خود را در نزديكي‌هاي شهريار پيش روي مي‌گذراند. اين فيلم اميدوارانه پس از طي مراحل تدوين و فني در جشنواره فيلم فجر به نمايش درخواهد آمد؛ فيلمي كه آغاز آن به سال 83 برمي‌گردد و از آنجا كه بايد بازيگر خردسال فيلم - آرمان ايرانپور - با گذشت چند سال نقش امام را ادامه مي‌داد، فيلمبرداري فرزند صبح پس از توقف سه ساله در بهار 86 پيگيري شد.


در فرزند صبح عبدالرضا اكبري، هديه تهراني، محمدرضا شريفي‌نيا، آتيلا‌ پسياني، اليكا عبدالرزاق، هادي حيدري و سحر دولتشاهي ايفاي نقش مي‌كنند. در خبرها خوانده‌ايم كه دو نسخه 120 و 160 دقيقه‌اي از آن آماده پخش مي‌شود. همزمان با اين فيلمبرداري، تدوين قسمت‌هاي فيلمبرداري‌شده توسط بهروز افخمي در حال انجام است. همچنين فرج حيدري (مدير فيلمبرداري)، ناهيد طلوع (طراح صحنه و لباس) و سعيد ملكان (طراح گريم) از ديگر عوامل كليدي فرزند صبح هستند. عبدالرضا اكبري نقش امام خميني(ره) را بازي مي‌كند، هديه تهراني نقش دايه امام را بر عهده دارد و محمدرضا شريفي‌نيا در دو نقش پدر امام و سيداحمد خميني ايفاي نقش كرده است. بنا بر گفته محمدرضا شرف‌الدين، تهيه‌كننده فرزند صبح، اين فيلم به صورت سوپر 35 كار شده و اين نوع كار نياز به لا‌براتوار فني دارد. اينكه چرا بهروز افخمي براي نويسندگي و كارگرداني فرزند صبح انتخاب شده است، دلا‌يل بسيار مستدلي وجود دارد كه قاطعانه او را در مقام يك كارگردان توانمند براي چنين كاري تثبيت مي‌كند. او در سنين جواني <كوچك جنگلي> را براي پخش از شبكه يك ساخت و در آن زمان مسووليت توليد و پخش اين شبكه را بر عهده داشت. <كوچك جنگلي> داستان ميرزا كوچك خان جنگلي را در بر مي‌گرفت كه اين شخصيت در دوران جواني امام، به عنوان يكي از افراد مورد علا‌قه‌اش مطرح بوده است. پس از آن باز هم شاهد اتفاقات خوشايندي از سوي اين كارگردان بوده‌ايم. بهروز افخمي با ساخت <عروس> فصل تازه‌اي را در سينماي كشورمان ايجاد كرد و سپس با ساخت فيلم‌هاي روز فرشته، روز شيطان و جهان پهلوان تختي روند رو به رشدي را طي كرد. با ساخت <شوكران> يك بار ديگر ناگفته‌هاي زيادي را در قالب سينما مطرح كرد و به نقد مسائل اجتماعي پرداخت. او اين بار نيز نشان داد كه با نگاه ويژه‌اي به سراغ فيلمسازي مي‌رود و صرفا هدف سرگرم‌كنندگي ندارد. هرچند اين هم يكي از اصول خاص سينمايي‌اش محسوب مي‌شود. بهروز افخمي با ساخت <گاو خوني> يكي از غيرمتعارف‌ترين فيلم‌هاي كشورمان را ساخت، هرچند اين فيلم به دلا‌يلي با استقبال عامه روبه‌رو نشد، اما تكنيك‌ها و شيوه روايتگري او باز هم فصل تازه‌اي در سينماي كشورمان به شمار آمد. مطمئنا اين فيلمساز برجسته و خوشفكر، در فرزند صبح ناگفته‌هاي بسياري را براي جامعه ايراني و اسلا‌مي مطرح كرد و باز هم دغدغه‌هاي ساختاري در آن وجود خواهد داشت. با اين ترتيب صلا‌حيت بهروز افخمي براي فرزند صبح قابل پيش‌بيني است. مردي كه 4 سال از وقت خود را صرف قانونگذاري كرده و در جريانات سياسي نيز حضور خود را به عنوان يك چهره اثرگذار به اثبات رسانيده است. هرچند از حاشيه‌سازي و جار و جنجال‌هاي بي‌پايه و اساس گريزان بوده است. چنانچه وقتي برخي از افراد مسوول و غيرمسوول به بهانه‌هاي مختلف به گزينش بازيگران ايراد گرفتند، او در سكوت اين دوران را پشت سر گذاشت تا در نهايت با اثر خود كما في السابق از شدت و حدت واكنش‌هاي غيراصولي و موهوم بكاهد. مطمئنا يك اثر هنري پس از ديده شدن بسياري از سوءتفاهمات را حل و فصل خواهد كرد. نگاه ويژه اين فيلمساز به مقاطعي از زندگي و انديشه‌هاي امام خميني(ره) در فيلم <فرزند صبح> پاسخگوي هياهوي ديگران خواهد بود. به هر تقدير هر اثر هنري با نقدها و واكنش‌هاي مثبت و منفي مواجه خواهد شد و بهروز افخمي هم به اين نكته آگاه است. اما گاهي اظهارنظرهاي بي‌موقع دردانگيز و ملا‌ل‌آور و دست و پاگير خواهد بود. خوشبختانه اين دوران هم با سعه‌صدر و صبوري‌هاي اين فيلمساز طي شده است و بايد منتظر ماند تا فرزند صبح پس از طي مراحل فيلمبرداري، تدوين و فني پيش‌روي تمامي دوستداران امام(ره) و مردم قرار بگيرد. با بهروز افخمي درباره <فرزند صبح> گفت‌وگو كرده‌ايم كه در ادامه مي‌خوانيد.

چطور فكر اوليه فيلمنامه <فرزند صبح> به ذهن شما خطور كرد؟

حدود 10 سال پيش حجت‌الا‌سلا‌م شريعتي كه در آن زمان مسووليت عروج فيلم، موسسه فيلمسازي وابسته به بنياد حفظ آثار امام، را به عهده داشت، به من پيشنهاد كرد كه درباره زندگي امام فيلم بسازم. پيشنهاد ايشان كاملا‌ آزاد بود ولي من متوجه شدم تمايل دارد كه درباره دوران حكومت امام - يعني 10 سال آخر زندگي ايشان - فيلم ساخته شود. من بلا‌فاصله اين پيشنهاد را رد كردم. براي اينكه اين جرات را در خودم نمي‌ديدم درباره حكومت امام فيلم بسازم و از اين گذشته بازيگري را نمي‌شناختم حاضر شود و جرات كند كه در نقش امام بازي كند.آن موقع وضعيت با الا‌ن خيلي فرق مي‌كرد. يعني هنوز سال‌هاي چنداني از فوت امام نگذشته بود و اغلب مردم چهره و رفتار ايشان در 10 سال پايان زندگي، يعني دوره حكومتشان را خوب به ياد داشتند. بنابراين فكر نمي‌كردم هيچ بازيگر توانايي حاضر باشد كه اين مسووليت را به عهده بگيرد و از عهده آن به خوبي بربيايد. بعد از اينكه پيشنهاد اوليه آقاي شريعتي را رد كردم، ايشان به من اجازه داد كه درباره هر بخشي از زندگي امام كه خودم فكر مي‌كنم و ميل دارم فيلم بسازم، تحقيق كنم. من به فكر فيلم ساختن درباره دوران بعد از آقاي بروجردي تا رسيدن امام به مرجعيت عام و ماجراهاي 15 خرداد تا تبعيد ايشان به تركيه افتادم. درباره اين دوران تحقيق كردم ولي بعد از اين دوران منصرف شدم.

به چه دليل اين كار را كرديد؟

به خاطر اينكه مشكلا‌ت مختلفي وجود داشت. يكي پيدا كردن بازيگري كه حتي اين دوران را بازي كند، يكي ديگر واقعيت تاريخي نشان دادنش به طور كامل ممكن نبود. يعني ما ناگزير بوديم كه بعضي از وقايع تاريخي را نديده بگيريم و بعضي از مسائل مهم را سانسور كنيم و فكر مي‌كردم نتيجه سانسور يا كتمان بعضي حقايق در مورد جريان‌هاي روحانيت و مسائل تاريخي واقع در آن سال‌ها منجر به ساختن فيلمي خواهد شد كه ابتر و بي‌خاصيت است و در شأن امام(ره) نيست. بنابراين از خير اين دوران هم گذشتم و گذاشتم براي زماني كه بشود با صراحت و بدون پرده‌پوشي درباره مبارزات ايشان و مشكلا‌تي كه با بعضي از جريانات درون روحانيت داشتند، فيلم ساخت.

بعد از اين انصراف، چگونه به صرافت افتاديد كه فيلمنامه <فرزند صبح> را به دلخواه خودتان بنويسيد.

در واقع منصرف شده بودم، ولي بعد به نظرم رسيد مي‌شود تركيبي از حوادث دوران‌هاي مختلف زندگي حضرت امام(ره) را در يك حال و هواي خواب و خاطره و يا تمركز در روزهاي آخر زندگي ايشان نوشت. فيلمنامه‌اي كه الا‌ن نوشته شده همين فرم را دارد. يعني شامل تركيبي از صحنه‌هايي است كه مثل يادآوري بعضي از نكات زندگي ايشان و شامل رفت و برگشت به دوران كودكي، جواني و اوايل 60 سالگي است.

چه منابع تحقيقي- شفاهي و مكتوب - در اختيار داشتيد تا فيلمنامه را بر اساس آنها به مستندات تاريخي و واقعي نزديك كنيد.

منابع تحقيقي محدود است، مخصوصا براي اين فيلمنامه به‌خصوص كه بيشتر آن در دوران كودكي امام(ره) مي‌گذرد. خاطرات آيت‌ا... پسنديده را داريم؛ يك تحقيق آميخته به تخيل به نام <خميني روح‌ا...> اثر دكتر نادري است و البته سه جلد كتاب مفصل و ارزنده از سيدحميد روحاني. اما كتاب سيدحميد روحاني بيشتر به دوران ميانسالي و پختگي امام(ره) مي‌پردازد و با اينكه كتاب جامعي است چيز چنداني درباره دوران كودكي امام ندارد. با اين حال من فكر مي‌كنم بيش از هر منبع تحقيقي ديگر تحت تاثير كتاب سيدحميد روحاني بودم كه نامش <نهضت امام خميني(ره>) است.

آيا همين كتاب پايه تحقيق فيلمنامه شما شد؟

همان‌طور كه گفتم فيلمنامه‌اي كه نوشته‌ام، بيشتر متمركز بر دوران كودكي است و بنابراين اسناد و تاريخ‌نويسي سيدحميد روحاني چندان به درد من نمي‌خورد اما روحيه ايشان و صداقت و صراحتي كه در بيان مطالب و جمع‌آوري اسناد براي ترسيم شخصيت امام(ره) داشتند، خيلي به دردم خورد. در واقع من بيشتر تحت تاثير صداقت و صراحت ايشان به عنوان يك تاريخ‌نويس قرار گرفتم و از روح كتاب ايشان الهام گرفتم.

آيا از منابع شفاهي براي پر كردن اين خلا‌ بهره‌مند شديد؟

خيلي كم، در دوراني من شروع به تحقيق كردم، تقريبا هيچ‌كس از كساني كه كودكي كه امام را به ياد داشتند، زنده نبودند، چيزي كه بيشتر از هر چيز به من كمك كرد، خانه پدري امام(ره) در خمين بود، معماري اين خانه و فضاي كلي آن به اندازه يك منبع تحقيقاتي مكتوب و شايد بيشتر از آن به ما كمك كرد. ما مي‌دانستيم كه امام 10 سال اول عمرش را در اين خانه گذرانده و در آن سال‌ها هيچ وقت از اين خانه بيرون نرفته است. البته خانه به اندازه‌اي بزرگ بود براي يك كودك سه چهار ساله يا هفت هشت ساله كه مي‌توانست دنياي كاملي باشد. سرداب‌ها، راهروها، حياط‌هاي متعدد، اتاق‌هايي در سطوح مختلف و برج‌هاي تيرخانه در واقع دنياي كاملي بود و خودش با آدم حرف مي‌زد؛ مي‌شد تصور كرد امام در دوران كودكي و در فضاهاي تو درتو، وسيع و پر از گوشه و كنار اين خانه چگونه زندگي و چطور رشد كرده است. ‌

باتوجه به الهام‌بخش بودن خانه پدري امام خميني(ره)، چرا از آنجا به عنوان لوكشين اصلي استفاده نكرديد؟

از آن خانه نمي‌شد استفاده بكنيم. آن خانه الا‌ن وسط شهر خمين است، ديوارهايش تبديل به نرده‌هاي آهني شده و گذشته از اين در صد سال اخير اتاق‌هاي ديگري در گوشه و كنارش ساخته شده است كه در دوران كودكي امام وجود نداشت. گذشته از اين دو تا برج تير بيشتر ندارد. در حاليكه مي‌دانيم صدسال پيش 3 تا برج تير داشته است. اما نقشه اين قلعه مسكوني به ما كمك كرد تا شكلي را كه صدسال پيش داشته پيدا كنيم و به صورت تقريبا كامل آن را نزديك تهران بسازيم. ما دكور نساخته‌ايم، يعني خانه امام به همان صورت صدسال پيش بوده با اسكلت فلزي و آجر و كاهگل ساخته شد و همه حياط‌ها، اتاق‌ها و برج‌هاي تير به نحوي كه باقي بماند و احتمالا‌ به چيزي مثل موزه بشود، در منطقه‌اي نزديك شهريار معماري شد. ‌

واقعيت و تخيل چگونه در روند اين فيلمنامه نقش داشته‌اند؟

اغلب حوادثي كه در فيلم ديده مي‌شود، واقعا اتفاق افتاده است. مثلا‌ مي‌دانيم كه امام(ره) وقتي كمتر از 3 سال داشته، در خانه براي چند ماه تنها مانده و فقط با مادر رضاعي‌اش- ننه خاور- و پيشكار پدرش- كربلا‌يي ميرزا، شوهر ننه خاور- و بچه‌هاي آنها زندگي كرده، چون كه مادر و عمه وخواهر و برادرانش به تهران رفته‌اند تا در دربار متحصن شوند و قصاص قاتلين پدرش را اصرار كنند. اما بعضي از جزئيات زاييده تخيل است يا بر روايات نه چندان مطمئن استوار شده و شرح و بسط داده شده است. ‌

ضرورتي براي استفاده از روايت‌ها و وقايع تخيلي هم بوده است؟

طبيعتا در حال ساختن يك فيلم داستاني هستيم و مثل همه فيلم‌هاي داستاني چندان بدهكار واقعيت نيستيم اما همانطور كه در سريال كوچك جنگلي سعي كرده‌ام، اينجا هم چيزي را نساخته‌ام كه بر خلا‌ف واقعيت‌هاي ثبت شده باشد. در عين حال فيلم بازسازي خشك اسناد و واقعيت‌هاي محدود ثبت شده نيست زيرا كه يك فيلم مستند نيست. ‌

بعد از اينكه طرح اوليه فيلمنامه را پيدا كرديد، چگونه و با كمك چه كساني آن را نوشتيد؟

متن اصلي فيلمنامه در سال 78 و با مشورت مهرزاد مينويي نوشته شد. اما فيلمبرداري بيش از 5 سال بعد شروع شد و در اين مدت تصور من اين بود كه ساختن فيلم كمابيش منتفي شده است. بعد از اينكه آقاي ارگاني مسووليت عروج فيلم را به عهده گرفت، فيلمنامه‌ام را خواند و خيلي اظهار علا‌قه كرد و مرا تشويق كرد فيلم را بسازم. بازنويسي فيلمنامه در سال 83 انجام شد و البته در طول فيلمبرداري چيزهايي تغيير كرد و صحنه‌هايي اضافه شد. ‌

تأييد فيلمنامه به وسيله مقامات صورت گرفت؟

نه، ما فقط به تهيه‌كنندگان فيلم، يعني بنياد حفظ آثار امام، پاسخگو بوده‌ايم، البته سلسله مراتب اداري طي شده است. يعني فيلمنامه از جانب محمدرضا شرف‌الدين كه تهيه‌كننده منتخب عروج فيلم است، براي وزارت ارشاد فرستاده شده و حتما در شوراهاي مربوطه بررسي شده است. اما فكر مي‌كنم اين بررسي جدي نبوده و صورت فرماليته داشته است. البته من از جزئيات خبر ندارم. ‌

امام خميني(ره) به‌عنوان سياستمدار و ايدئولوگ جمهوري اسلا‌مي محسوب مي‌شوند، شما در جايي گفته‌ايد كه به عنوان فيلمساز فقط به دنبال بيان داستان زندگي آدم‌ها هستيد، در فرزند صبح زندگي امام را مطرح مي‌كنيد؟

من البته فكر نمي‌كنم حضرت امام(ره) ايدئولوگ به معناي دقيق كلمه باشند، يعني در رفتار و انديشه‌هاي ايشان اثري نمي‌بينم از فرو كاهيدن اسلا‌م به ايدئولوژي. ايدئولوژي يك نحو انديشيدن (يا فرار از انديشيدن) است؛ كه محصول فلسفه غرب، آن هم در قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم است. به نظر من كساني كه تفسير و تبيين ايدئولوژيك از اسلا‌م دارند، به نحوي در التقاط يا قرائت غربزده از اسلا‌م گرفتارند و امام(ره) اين طور نبود. ‌

امام خميني(ره) به عنوان يك رهبر و سياستمدار بزرگ در جريانات سياسي دنياي معاصر تاثيرگذار بوده‌اند. با اين وجود احساس مي‌شود كه تفكرات او در دنياي امروز قابل درك و لمس است و روي زندگي‌آدم‌ها تاثيرگذار بوده است؟

جنبه سياسي شخصيت امام(ره) يعني اينكه ايشان وارد مبارزات سياسي شد و مسووليت حكومت كردن را بر عهده گرفت، مساله ديگري است. يعني لا‌زم نيست آدم حتما ايدئولوژيك و ايدئولوژي‌پرداز باشد، تا در امر سياست وارد شود اما به هرحال موضوع فيلم ما سياست و مبارزات سياسي امام(ره) به معناي اخص كلمه نيست. ‌ من فكر مي‌كنم ورود امام(ره) در سياست براساس احساس تكليف و با اكراه بوده است. تعبير خودشان در اين مورد اين است كه دچار استدراج شده‌اند. ‌

آيا فاصله ايجاد شده در زمان فيلمبرداري، تغييرات عمده و اساسي را در پي داشته است؟ ‌

نه، تغييرات مختصري اتفاق افتاد. يعني بعضي فصل‌هاي تازه نوشته و به فيلمنامه قديمي الحاق شد كه مجموعا بيشتر از 10 درصد زمان فيلم نيست. ‌

بداهه‌پردازي در كار شده است؟

يك تم اساسي وارد فيلمنامه شده است. مجموعا يك خط فرعي و تم تازه وارد فيلمنامه شده است. ‌

تهيه‌كننده فرزند صبح در خبري اعلا‌م كرده‌اند كه ساختار غيركلا‌سيك و خطي است. درباره ساختار اين فيلم بيشتر توضيح مي‌دهيد؟ ‌

فكر مي‌كنم درباره اين موضوع ديگران بايد قضاوت كنند. من مثل هميشه سعي كرده‌ام، چيزي بنويسم كه از لحاظ داستاني جذاب باشد و مخاطب را نگه دارد. حالا‌ هر موضوعي اقتضائات خودش را دارد و در مورد شخصيتي به بزرگي امام(ره) فيلم ساختن و داستان پرداختن كار خيلي حساسي مي‌شود؛ يعني ضمن اينكه نمي‌توانيد هرطور كه دلتان خواست داستان ببافيد، درعين حال بايد سعي كنيد كه تماشاچي خسته نشود و فيلم جذاب و ديدني باشد. ‌

اگر بخواهيم آن را در رده كارهاي بدنه‌دار مانند عروس، شوكران و رده‌كارهاي غيرمتعارف مانند جهان پهلوان و گاو خوني قرار دهيم، فرزند صبح در كدام رده قرار مي‌گيرد؟

به جهان پهلوان و گاو خوني نزديكتر است.

پروسه انتخاب بازيگران باتوجه به حساسيت‌هاي موجود از سوي مقامات و علا‌قه‌مندان حضرت امام(ره) چگونه صورت گرفته است؟

انتخاب بازيگران با توجه به اقتضائات داستان و مناسبت فيزيكي و توانايي‌هاي آنها انجام شد و به پسند يا تصورات ديگران اعتنايي نداشتم. آن گروه از علا‌قه‌مندان امام كه فكر مي‌كنند انتخاب‌هاي من مناسب نبوده فقط يك راه براي جبران مافات دارند و آن اين است كه بيايند توي گود و فيلم خودشان را بسازند. ‌

در ايران وقتي دو فيلم عمرمختار و محمد رسول‌ا... پخش مي‌شود، مردم بازي آنتوني كويين غيرمسلمان را درباره دو چهره مهم اسلا‌مي- حضرت حمزه(ع) و عمر مختار مي‌پذيرند. آيا اين اتفاق در فرزند صبح به وقوع پيوسته است و مردم باور مي‌كنند كه اين بازيگران فقط نقش‌بازي كرده‌اند؟

در مورد بازيگري كه نقش امام را در سنين پختگي - بين 60 تا 65 سالگي- بازي كند، خودمان هم خيلي ترسيده بوديم و ترديد داشتيم، نتيجه گريم جمشيد آريا خوب از آب در نيامد با وجود اينكه طراح گريم يعني سعيد ملكان فوق‌العاده است و استعداد عجيبي دارد اما به نظر من نتيجه چهره‌پردازي روي جمشيد آريا خوب نبود. يعني هنوز جمشيد آريا از لا‌به‌لا‌ي گريم ديده مي‌شد و امام(ره) ديده نمي‌شد. اما وقتي سراغ عبدالرضا اكبري رفتيم، نتيجه خيلي متفاوت از آب درآمد و از آنجا كه عبدالرضا اكبري بازيگر خيلي توانايي است، اولين نماهاي فيلمبرداري شده با او خيلي باعث دلگرمي شد و به خود من جرأت داد. الا‌ن فكر مي‌كنم كه بشود درباره دوران مرجعيت امام(ره)، يعني حداقل درباره سال‌هاي 40 تا 43 (تبعيد) فيلم ساخت. يعني فيلم مفصلي كه متمركز بر شخصيت حضرت امام(ره) در اين سال‌ها باشد، البته به شرطي كه عبدالرضا اكبري بازي كند و سعيد ملكان هم چهره‌پرداز باشد. ‌

يعني يك اتفاق خلا‌قه هنري روي داده است كه اين باور را در ذهن تماشاگر تداعي خواهد كرد؟

بله، اين از آن چيزهايي است كه سياستمداران و كساني كه كنار گود نشسته‌اند درك نمي‌كنند. كساني كه انتخاب بازيگران سياسي مي‌كنند، نمي‌فهمند كه اين كار اقتضائات هنري دارد- يعني بعضي از داستان‌ها با بعضي از بازيگران خوب از آب در مي‌آيد و باورپذير و دلنشين مي‌شود اما همان داستان‌ها با انتخاب بازيگران نامناسب تبديل به چيز مزخرف و مبتذلي مي‌شود. حالا‌ سياستمداران و علا‌قه‌مندان امام به كنار. من در حيرتم از بعضي كه خودشان را فيلمساز يا اهل بخيه مي‌دانند و از اين قبيل اظهارنظرهاي نامربوط درباره انتخاب بازيگران مي‌كنند. اين اواخر اظهارنظري خواندم از آدمي كه ظاهرا منتقد فيلم است و جزو شوراي منتخب منتقدين است اما درباره انتخاب بازيگران در فيلمي كه نديده و هيچ‌چيزي درباره آن نمي‌داند حرف‌هاي خنده‌دار زده و حتي پيشنهاد كرده كه بهتر است به جاي محمدرضا شريفي‌نيا از پرويز پرستويي استفاده كنيم. خلا‌صه فيلمسازي در ايران اخيرا دارد سوررئاليستي مي‌شود.

+ نوشته شده توسط رضا آشفته در جمعه هجدهم خرداد 1386 و ساعت 7:25 PM |
قصه‌هاي جادويي و افسونگر
 
ايران تئاتر -  سرویس گزارش نسخه‌ی چاپ

رضا آشفته:
كارگاه آموزشي اقتباس از قصه‌هاي هزار و يك شب با حضور نغمه ثميني در تالار صميمي‌مفخم دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران برگزار شد.
هدف از اين كارگاه بررسي يكي از قصه‌هاي هزار و يك شب و اقتباس از آن بود. به گفته نغمه ثميني در آغاز جلسه، يك بازي و اتود روي هزار و يك شب در اين كارگاه صورت خواهد گرفت. بنابراين دانشجويان نبايد انتظار رد و بدل شدن اطلاعات و توقع آموختن نمايشنامه‌نويسي را داشته باشند.
در ابتداي كارگاه دانشجويان خود را به نغمه ثميني معرفي كردند تا در يك دايره مشترك و صميمي قصه"حكايت دو عاشق ماهرو" قرائت شود. هر يك از دانشجويان يكي از بخش‌هاي قصه را مي‌خواندند كه در آن يك موقعيت مهم و چند خرده موقعيت كوچك‌تر شكل مي‌گرفت و همه اين موارد روي پلاكاردهاي سفيد نصب شده بر ديوار سالن تمرين نوشته مي‌شد. بنابراين به نوعي موقعيت‌هاي جدي، مؤثر و مهم اين قصه شناسايي مي‌شد تا در زمان اقتباس از آن به عنوان يك نمايشنامه مستقل به كار گرفته شوند.
نغمه ثميني همچنين مقايسه‌اي بين ساختار قصه‌هاي هزار و يك شب و ساختار قصه‌هاي غربي انجام داد و گفت:«ساختار داستان گويي هزار و يك شب يكي از عجيب‌ترين و خاص‌ترين شيوه‌هاست. يك الگوي شرقي كه شكل مارپيچي دارد و در آن حركت از كل به جز يا بالعكس صورت مي‌گيرد. به عبارت ديگر هميشه يك نقطه مركزي در بطن اثر وجود دارد كه حركت به شكل مارپيچ به سمت مركز است و يا از مركز به سمت بيرون اين حركات مارپيچ شكل مي‌گيرد. اما روايت‌هاي غربي ساختار خطي دارند و از يك نقطه تا نقطه بعدي مسير مشخص طي خواهد شد.»
وي افزود:« "هزار و يك شب" مؤلف ندارد و به تمام مشرق زمين متعلق است، چون در آن انواع اقوام شرقي مانند هندي‌ها، ايراني‌ها، عرب‌ها و مصري‌ها حضور دارند و در لحظاتي از آن نيز تأثيرات يوناني‌ها و چيني‌ها نيز به چشم مي‌آيد. بنابراين در اين كتاب جادويي جغرافيايي خاصي نيز مد نظر نيست و ساختار آن يكي از عجيب‌ترين ساختارهاي روايي موجود در دنياست.»
اين استاد دانشگاه در ادامه با اشاره به جادويي بودن قدرت و افسون كنندگي هزار و يك شب گفت:«اگر دچار افسون اين كتاب شويد، سخت از آن رها مي‌شويد. جلال ستاري در اين باره كتاب"افسون شهرزاد" را نوشته است و در اين باره است كه مي‌تواند ما را افسون كند. اين كتاب نه جنبه رسمي دارد و نه هيچ حكومتي آن را از زير تيغ سانسور گذرانده است.»
براي آن كه روند كلاس آموزشي با هدف و نتيجه روبه‌رو شود، در تقسيم‌بندي بخش‌هاي مختلف اين قصه از هزار و يك شب علائم و نشانه‌هايي به عنوان كدهاي لازم به كار گرفته شده كه عبارت بود از:
* تكرار قصه
 هشدار براي پرهيز از كشته شدن
 سفر
 گره افكني
و در ادامه مراحل مختلف قصه"حكايت دو عاشق ماهرو" به لحاظ ساختاري در طول قرائت اين قصه مشخص شد كه در زير آورده شده است.
1- ملكزاده در بند تصوير دختر را مي‌بيند. ()
2- ملكزاده عاشق تصوير دختر مي‌شود.
الف: ملكزاده دوباره به كتاب فروشي مراجعه مي‌كند تا نشاني صورتگر آن تصوير را پيدا كند.
3- ملكزاده به سفر مي‌رود براي پيدا كردن صورتگر()
الف: برخورد با بدوي
4- يافتن كسي كه احتمالاً صورتگر در محلي مجلل است
5- ملكزاده(ابراهيم) با شيخ بازي مي‌كند، متوجه گم شدن انبان خود مي‌شود
الف: ماجراي دزديدن انبان(خرده قصه)
ب: داستان با دور تند از زبان ابراهيم(ملكزاده) تكرار مي‌شود(*)
6- شيخ ابوالقاسم صندلاني خود اوست.
7- شيخ دختر را معرفي مي‌كند: جميله دختر حاكم بصره()
الف: دختر به شدت از مردان بي‌زار است(‌)
ب: شيخ عاشق دختر است و به همين دليل صورت او را كشيده
ج: شيخ مي‌خواهد عاشق(ابراهيم) با دختر جمع آيد و يك نظر دختر را به او نشان دهد
8- ابراهيم(عاشق) با كشتي شيخ به بصره سفر مي‌كند()
الف: برخورد با دربان، ضيافت و مستي
ب: تعريف قصه براي يك بار ديگر(*)
9- دربان مي‌پذيرد كه به ابراهيم(عاشق) كمك كند(‌)
الف: تكرار قصه به شكل گوناگون(*)
ب: گفتن اين كه ابراز عشق خيلي خطرناك است
10- برخورد با خياط گوژپشت كه خياط جميله است
الف: تعريف قصه(*)
ب: خياط مي‌پذيرد به عاشق كمك كند(‌)
11- سفر با ملاح به باغ جميله به واسطه ملاح(‌)
12- برخورد با باغبان(‌)
13- ابراهيم به مخفيگاه مي‌رود تا آمدن دختر(‌)
الف: ديدن دختر و حيرت عاشق(ابراهيم)
14- دختر جوان عاشق را مي‌بيند()
الف: برخورد عاشق و جميله
ب: تعريف قصه از زبان هر دو(*)
15- دختر از عشقي همانند مي‌گويد و از انتظار
الف: وصال اوليه
16- دختر با عاشق قرار پنهاني مي‌گذارد براي فرار()
17- پسر شروع مي‌كند به دروغ گفتن به باغبان و ديگران()
18- بازي جميله
الف: جميله با پسر همراه مي‌شود،‌ آغاز سفر ديگر()
19- ديدار دوباره با ابوالقاسم صندلاني صورتگر
الف: صندلاني حلواهاي آميخته به بنگ را به آن‌ها هديه مي‌كند
ب: داستان جميله درباره پسر عمو بودن و خواستگاري كردن صندلاني(*)
20- ابراهيم(عاشق، ملكزاده) چشم باز مي‌كند، بنگ زده در خرابه‌اي افتاده
21- عاشق در گرمابه، متهم به قتل دختري مي‌شود
الف: تكرار قصه
22- والي گردن زدن عاشق را فرمان مي‌دهد
23- آمدن ناجي‌ها
الف: داستان موازي جست‌وجوي پسر(ابراهيم) توسط پدرش(*)
ب: نجات ابراهيم از دست والي
24- برخورد ابراهيم با هارون الرشيد
الف: گفتن دوباره قصه(*)
25- كشف جميله از خانه ابوالقاسم صندلاني به هنگام نفس‌هاي آخر
26- به دار آويختن صندلاني و بخشش مال و ثروت او به ابراهيم
27- آمدن پدر جميله و رضايت دادن به ازدواج آن دو
28- وصال نهايي
در اين كارگاه دانشجويان و نغمه ثميني اين ايده‌هاي فرعي را در قصه"حكايت دو عاشق ماهرو" شناسايي كردند:
1- مردان مخنث و ناقص العضو به جميله نزديك هستند
2- عاشق‌ها با بازي و پول همه را جذب مي‌كنند
3- معكوس مسير هبوط در كليت اثر اتفاق مي‌افتد(عروج)
4- از شماره 13 و 14 راوي به خود عاشق برمي‌گردد
5- توازي عشق جميله و ابراهيم
همچنين نغمه ثميني بر اين نكته تأكيد كرد كه آنتاگونيستي در اين قصه وجود ‌ندارد، بلكه سختي ديدار دو عاشق با توجه به مشقات سفر و انتظار مي‌تواند نوعي آنتاگونيست تلقي شود. در لحظه ديدار ابراهيم با جميله برخلاف ميل و ادعاي ديگران هيچ واكنش تندي از سوي جميله به وقوع نمي‌پيوندد، بلكه او هم به نوعي منتظر وقوع چنين لحظه باشكوهي بوده است.
وي همچنين در ادامه به صندلاني به عنوان يكي از مهمترين شخصيت‌هاي اين قصه پرداخت كه به عنوان فردي بيمار و عاشق سرخورده به تمامي اتفاقات سمت و سو مي‌دهد. ابوالقاسم صندلاني زيرك‌ترين فرد قصه است كه از ابراهيم و جميله بيزار است و در صدد برمي‌آيد كه از آن‌ها انتقام بگيرد.
همچنين در اين كارگاه دانشجويان موفق شدند شخصيت‌هاي اصلي و فرعي را با بارزترين نكات رفتاري آنان مشخص كنند كه از اين قرار است:
الف: شخصيت‌هاي اصلي
1- شيخ: اهل بازي، رند، عاشق، انتقام‌جو، خودآزار و ديگر آزار
2- ابراهيم: به شدت عاشق، خوب‌رو، بخشنده و كريم، متواضع و ملكزاده
3- جميله: بسيار زيبا، متنفر از مردان، ملكزاده، سنگدل و بي‌رخم، خوشگذران
ب: شخصيت‌هاي فرعي
1- كتاب فروش: تصوير را به ابراهيم نشان مي‌دهد
2- بدوي: ابراهيم را به بغداد مي‌رساند
3- دربان و زنش: معرفي خياط به ابراهيم
4- خياط گوژپشت: نشان دادن راه باغ به ابراهيم
5- ملاح: بردن ابراهيم به باغ
6- باغبان: مهيا كردن ديدار ابراهيم و دختر
7- عجوز رقاص
8- كنيزكان
9- والي
10- سياف(جلال 1 و 2)
11- حاجب
12- هارون الرشيد
بعد از آن كه مواد اطلاعاتي اين قصه از هزار و يك شب پيش روي دانشجويان قرار گرفت، نغمه ثميني از ميان دانشجويان چهار گروه تشكيل داد تا هر گروه يكي از بخش‌هاي قصه را به عنوان مواد قابل اقتباس مورد استفاده قرار دهند. دانشجويان ‌به گفت‌وگو پرداختند براي آن كه بتوانند به بهترين وجه ممكن اقتباس خود را انجام دهند.
اين كارگاه آموزشي راه و روش تجزيه و تحليل يك داستان را براي تبديل شدن به نمايشنامه براي دانشجويان مشخص كرد. مطمئناً اين شيوه براي هر نوع داستان‌ قابل اجرا خواهد بود، مشروط بر آن كه اطلاعات لازم در حد كافي و لازم الاجرا شناسايي و به كار گرفته شود.
اين گروه از دانشجويان در هفته‌هاي بعد، پازل‌هاي اقتباسي را در اختيار همديگر قرار مي‌دهند و هر يك از آن‌ها‌ مي‌تواند براساس اين پاز‌ل‌ها و ايجاد يك هماهنگي و روتوش نهايي اقتباس شخصي خود را از اين اثر ارائه كند.
+ نوشته شده توسط رضا آشفته در جمعه هجدهم خرداد 1386 و ساعت 7:15 PM |
قدر و منزلت استاد را دريابيد
گزارشي تحليلي از مراسم"شبي با عليرضا نادري"
 
ايران تئاتر -  سرویس گزارش نسخه‌ی چاپ

رضا آشفته:
نمايشنامه"اين قصه را ايرانيان نبشته‌اند" به قلم عليرضا نادري در تالار سمندريان دانشكده هنرهاي زيبا توسط دانشجويان تئاتر و به روايت و كارگرداني مجتبي اسماعيل‌زاده روخواني شد.
روخواني
در اين روخواني كه با حضور عليرضا نادري و جمعي از دانشجويان، دوستان نويسنده و خبرنگاران برگزار شد، گروه تئاتر در وسط سالن دايره زدند و با نواي موسيقي و استفاده از نريشن متن را از ابتدا تا پايان روخواني كردند. در پايان، كارگردان اين روخواني گفت كه بنا بر خواست عليرضا نادري بايد بخشي از متن را مي‌خوانديم، اما بنا بر نظر من متن به طور كامل روخواني شد. البته روخواني از ضعف‌هاي عمده‌اي برخوردار بود، مثلاً تپق‌ زدن‌هاي بي‌شمار، بي حالي برخي از بازيگران، بد صدايي و يا صداسازي‌هاي اشتباه باعث از ريتم افتادن اين خوانش دسته جمعي مي‌شد.
نقدي بر مراسم
شكل ظاهري روخواني جالب بود؛ نواري كاغذي دور تا دور سالن گذاشته شده بود و در جلوي آن برش‌هايي از هندوانه براي مدعون گذاشته بودند. شايد شيريني اين هندوانه باعث جاذبه اين ضيافت خودماني(!) شده بود و ديگر، نقاط ضعف روخواني هم به عنوان يك حركت دانشجويي به چشم نمي‌آمد.
بعد نوبت به سخنراني دو نفر و پخش يك فيلم رسيد و در پايان اهداي دسته گل و لوح تقدير صورت گرفت‌، اما آن چه در آن جا ديديم و شنيديم، بضاعت يك بزرگداشت در خور و شايسته عليرضا نادري، معلم، مدرس و نمايشنامه‌نويس را نداشت. كانون تئاتر تجربي دانشكده هنرهاي تجربي در صدد برآمده بود تا به مناسبت اين روخواني از"اين قصه را ايرانيان نبشته‌اند" بزرگداشتي براي عليرضا نادري برگزار كند. نفس قضيه سالم و در خور تأمل و تحسين است، اما نوع برگزاري مراسم و عنوان نهاده شدن بر آن زير سؤال مي‌رود. آيا لطافت و صداقت و بزرگ‌منشي عليرضا نادري بايد در اين حد و اندازه مورد توجه قرار گيرد؟! اگر عنوان اين مراسم"شبي با عليرضا نادري"، "روخواني نمايشنامه‌اي از عليرضا نادري با حضور اين نمايشنامه‌نويس"، "ديدار دانشجويان با عليرضا نادري" و چيزي در اين حد و اندازه مي‌بود، آن وقت حركت دانشجويان نيز زير سؤال نمي‌رفت. عموماً بزرگداشت را به بهانه‌هاي خاص و طي برگزاري مراسم رسمي و با حضور طرفداران و مدعوين و استادان و برجستگان برگزار مي‌كنند. در اين مراسم نه مدعوين چشمگيري ديده مي‌شدند و نه اتفاق خاصي در آن باعث جاذبه مجلس مي‌شد. صرفاً حضور عليرضا نادري و جمعي از دانشجويان و يك روخواني مد نظر بود و اين موارد، يك عنوان ساده‌تر و صادقانه‌تر را مي‌طلبيد كه دانشجويان دانشكده هنرهاي زيبا با سهل انگاري از آن چشم پوشيده بودند. شايد عنوان بزرگداشت عليرضا نادري مي‌توانست به لحاظ تبليغي خيلي‌ها را تهييج كند تا در اين برنامه حضور داشته باشند. متأسفانه دامنه محدود خبري مانع از ايجاد چنين تهييجي شده بود و جاي بسي خوشحالي كه عده‌اي براي آن پا پيش نگذاشته بودند!
در اين مراسم يك فيلم از آثار و زندگي عليرضا نادري پخش شد كه پيش از اين در مراسم يادبود اين نمايشنامه‌نويس كه از طرف فرهنگسراي پايداري برگزار شد، پخش شده بود. تصاوير از زيرزمين تئاترشهر، سالن‌هاي تمرين و اتاق‌هاي گريم و گوشه‌اي از اجراها برداشته شده كه لابه‌لاي آن نام نمايشنامه‌هاي عليرضا نادري حك مي‌شود. "نمايشنامه‌نويسي است كه از 20 سالگي شروع به نوشتن كرده و پس از رفتن به جبهه و مجروع شدن، به طور جدي‌تر به مقوله نمايشنامه‌نويسي و مسائل انساني و لحظات تراژيك و بغرنج از زندگي اجتماعي و آسيب‌هاي جنگ پرداخته است. اجراي"پچپچه‌هاي پشت خط نبرد" در سال 74 كه نمره 20 ‌را به عنوان پايان‌نامه دوره كارگرداني او به دنبال داشت، باعث شهرت عليرضا نادري شد. جلوگيري از اجراي آن در جشنواره تئاتر دانشجويي و تعطيلي موقت و يك ساله جشنواره تئاتر دانشجويي بر اهميت اين موضوع و شهرت عليرضا نادري افزود. او بعدها در سال 81 موفق به اجراي اين نمايش جنجالي در تئاترشهر شد و پس از آن نيز برخي از متن‌هاي خود و ديگران را اجرا كرد، كه رفته رفته بر دامنه شهرت و دريافت محتوا و شكل مد نظر عليرضا نادري افزوده شد. مردي كه به رئاليسم و آسيب‌هاي اجتماعي بيش از ديگران به عنوان يك شاخصه ملي و فرهنگي توجه داشته است.»
يك دانشجو
سلما رفيعي يكي از شاگردان عليرضا نادري در اين مراسم متني را درباره آثار و تفكرات عليرضا نادري و تأثيرگذاري او به عنوان استاد نمايشنامه‌نويسي قرائت كرد.
متن متناقضي از زنده بودن و مرده بودن، راستگو بودن و دروغ بودن و... و اين كه ماندگاري آثار عليرضا نادري دليل اثبات نادري است و اين كه اين نمايشنامه‌نويس يك اثر هنري است و از اين ديدگاه مورد نقد و بررسي قرار مي‌گيرد. اين دانشجو در ادامه به لذت خود از كوچه‌ها، مردم و جنگي كه در آثار عليرضا نادري وجود دارد، اشاره كرد و گفت:«من هم، شاگرد تحميلي او هستم و ياد او در ذهنم زنده‌ مانده است.
عليرضا نادري نمايشنامه‌نويس بر عليرضا نادري كارگردان ارجح است. سعيد اسدي، استاد دانشگاه در ادامه براي سخنراني درباره عليرضا نادري فرا خوانده شد كه با اشاره به حضور زنده اين نمايشنامه‌نويس شناخت او را فراتر از عكس و خواندن زندگينامه دانست و گفت:« او روي افراد كم سن و سالي مثل من در دوان دانشگاه به عنوان يك ليدر خيلي تأثير گذار بود. وقتي كه درباره شلوغي‌هاي جلوي دانشگاه در آغاز دهه 60 تعريف مي‌كرد و يا شرايطي كه خود در جنگ و اجتماع لمس كرده بود، باعث مي‌شد كه آنچه را مي‌گويد در آثارش ببينيم.»
وي بنابر گفته لوسين گلدمن، جامعه شناس كه معتقد است "هنرمند تحت دو مورد"انتخاب" و"تعريف" عمل مي‌كند تا بر جامعه تأثير بگذارد"، گفت:«عليرضا نادري بریده ای از تاریخ معاصر و شرايط و مسايل امروز را انتخاب مي‌كند، و بنا بر استعداد و نبوغي كه دارد، آن را مي‌‌نويسد و بر جامعه تأثير مي‌گذارد؛ آنچنان كه هربار درجايي حضور داشته، يك اتفاق ايجاد شده است. نمونه‌اش اجراي "پچپچه‌هاي پشت خط نبرد" است كه جشنواره تئاتر دانشجويي را بر هم ريخت.»
سعيد اسدي ضمن اعلام اين كه عليرضا نادري نمايشنامه‌نويس را بر عليرضا نادري كارگردان ترجيح مي‌دهد، افزود:« او به عنوان يك استاد به شيوه‌اي كاملا متفاوت نمايشنامه‌نويسي را براي شاگردانش تدريس كرده و به همين دليل در ذهن آن‌ها ماندگار شده است. او علاوه بر تسلط و شناخت كافي بر مسايل تئوريك، با ارائه مثال‌هايي مانند لطيفه در انتقال مضمون‌هاي علمي تاثير بيشتري را بر شاگردانش گذاشته است. او علاوه بر بداعت در نمايشنامه‌نويسي نوين، در تدريس نمايشنامه‌نويسي هم مؤثر بوده است.»
عليرضا نادري هم كه در پايان پشت تريبون رفت، و(تحت تأثير قرار گرفته بود) درباره"اين قصه را ايرانيان نبشته‌اند" گفت:«شش سالي مي‌شود كه به دنبال اجراي اين متن هستم و تاكنون هم موفق به اجراي آن نشده‌ام و هر بار دليلي براي اين عدم اجرا عنوان شده است.»
وي از تمامي برگزاركنندگان و شركت كنندگان در مراسم با ابراز احساسات تشكر و قدرداني كرد.
+ نوشته شده توسط رضا آشفته در جمعه هجدهم خرداد 1386 و ساعت 7:11 PM |
اين وضعيت آن قدر بغرنج مي‌شود
 
ايران تئاتر -  سرویس گزارش نسخه‌ی چاپ

رضا آشفته:
اُپرت‌ها(نمايش‌هاي آهنگين) ميرزاده عشقي، عنوان كتابي است متشكل از سه نمايشنامه آهنگين از شاعر و نمايشنامه‌نويس اواخر دوره قاجاريه و اوايل دوره رضاخاني كه توسط نشر قطره منتشر شده است.
در فهرست اين كتاب"درباره ميرزاده عشقي"، ‌"رستاخيز سلاطين ايران در خرابه‌هاي مداين"، "ديباچه"، "حلواء الفقرا" و"اپرت، نمايش تمام آهنگي"، "بچه گدا و دكتر نيكوكاري" ديده مي‌شود كه در مجموع در برگيرنده 77 صفحه است. اين كتاب در 1100 نسخه و به بهاي 1000 تومان منتشر شده است. علاقه‌مندان به تئاتر و پژوهش‌هاي تئاتري با خريد اين كتاب با گوشه‌اي از نخستين تلاش‌هاي بزرگمردان ايراني براي ارتقاي سطح كيفي فرهنگي عمومي از طريق هنر نمايشي آشنا خواهند شد.
زندگي عشقي، شاعر و مبارز
سيدمحمدرضا ميرزاده عشقي، فرزند حاج سيدابوالقاسم كردستاني، در دوازدهم جمادي الاخر 1312 هـ.ق (1273 هـ.ق) در همدان متولد شد. او در مدرسه الفت و آليانس تهران ادبيات فارسي و زبان فرانسه را فراگرفت. در هفده سالگي درس و مدرسه را رها كرد و به كارهاي اجتماعي علاقه نشان داد. در 1332 هـ.ق روزنامه"نامه عشقي" را در همدان منتشر كرد و در آغاز جنگ جهاني اول به استانبول رفت كه كانون فعاليت مليون بود. نخستين شعرهاي خود، از جمله نوروزي‌نامه و اپراي"رستاخيز سلاطين ايران در خرابه‌هاي مداين" را در آن جا سرود. در بازگشت به ايران به آزادي‌خواهان پيوست و مبارزه سخت و بي‌اماني را عليه وثوق‌الدوله(عامل قرارداد ننگين 1919) آغاز كرد. او تنها به سرودن شعر قناعت نكرد، بلكه با سخنراني‌ها و مقالات تند، عرصه را بر وثوق‌الدوله تنگ ساخت. عامل قراردادي كه به قول عشقي"سند فروش ايران به انگلستان" بود و در نهايت او را به زندان انداختند.
زماني كه سيدضياءالدين طباطبايي در 1299 پس از كودتا به نخست وزيري دست يافت، عشقي به طرفداري از او شعرها و تصنيف‌هاي زيادي ‌‌نوشت، اما از لحظه‌اي كه رضاخان"جمهوريت" را علم كرد، به مخالفت سرسختانه با او پرداخت. ميرزاده عشقي در 1342 هـ.ق روزنامه قرن بيستم را كه قبلاً منتشر كرده بود، مجدداً داير كرد و مقالات و كاريكاتورهاي تندي در آن به چاپ رسانيد. آخرين شماره اين روزنامه با اشعار و كاريكاتورهاي موهن نسبت به رضاخان، ديگر براي ديكتاتور قابل تحمل نبود. روزنامه توقيف گرديد و عشقي روز 12 تير ماه 1303 شمسي در خانه خود به وسيله مأموران ناشناس ترور شد و همان روز در بيمارستان شهرباني زندگي را وداع ‌گفت. جسد اين شاعر آزاده در ابن بابويه به خاك سپرده شده و به سنگ گورش مي‌خوانيم:
در مسلخ عشق جز نكو را نكشند
لاغر صفتان زشتخو را نكشند
گر عاشقي صادقي ز كشتن مگريز
مردار بود هر آن كه او را كشتند
آثار نمايشي
ميرزاده عشقي را امروز به عنوان يكي از سردمداران ادبيات نمايشي كشورمان مي‌شناسيم كه با نوشتن متن‌هاي نمايشي، يك گام براي پيش بردن اين هنر نوپا در كشورمان برداشته است. او چند نمايشنامه كوتاه نوشته است كه مهمترين آن‌ها عبارتند از اپراي"رستاخيز سلاطين ايران در خرابه‌هاي مداين"، اپرت"بچه گدا و دكتر نيكوكار"، "حلواءالفقراء، جمشيد ناكام".
عشقي با آن كه خود از شاعران سنت‌گرا به شمار مي‌آيد، اما علاقه خود به شعر نو و نوآوري در بر هم ريختن شعر سنتي را با ارائه آثار جديد نشان داده است. او و ابوالقاسم لاهوتي پيش زمينه‌هاي تغيير و دگرگوني بنيادي شعر فارسي را ايجاد كرده‌اند و نيما يوشيج موفق به ثبت اين تحول عظيم در ساختار شعر فارسي شده و"شعر نو" را در چهارگوشه دنياي فارسي زبان رواج داده است.
عشقي با چند ديدگاه و رويكرد ادبي به سراغ ادبيات نمايشي مي‌رود تا بر پايه ارجاع مخاطب به يك قالب نوين و امروزي بتواند تأثيرات فرهنگي لازم را در جامعه عقب افتاده آن زمان ايجاد كند. يكي از اقدامات او معرفي دو نوع نمايشي ـ اپرا و اپرت ـ در سرزمين‌مان است. او كه خود شاعر است و به زبان شعر و نظم آگاه است، بهتر از هر كس ديگري از پس نگارش متون آهنگين برمي‌آمده است.
اپرا و اپرت
اپرا، تركيبي نمايشي براي صحنه كه در آن تمام يا اكثر سطرهاي متن به آواز خوانده مي‌شود. اپرت، نمايشي سبُك با آواز فراوان و گفت‌وگوي كم و امروزه گاه به كمدي موزيكال نيز اطلاق مي‌شود. ميرزاده عشقي در تعريف اين دو گونه نمايشي، به نمايش تمام آهنگي(اپرا) و نمايش نيمه آهنگي(اپرت) اكتفا كرده است. نمايش تمام آهنگ(اپرا) "رستاخيز سلاطين ايران در ويرانه‌هاي مداين" در استانبول نوشته مي‌شود و مطمئن در آن روزگار در آن شهر نسبتاً متجدد كه دروازه اروپا و آسيا به شمار مي‌آمده است، تحت تأثير رويارويي با فرهنگ غرب و اقدامات تجددگرايانه آتاتورك چنين نمايش‌هايي در آن جا اجرا مي‌شده است. ميرزاده عشقي درباره مبدأ نگارش اين اپرا كه در سال 1334 هـ.ق در مسافرت از بغداد به موصل، مخروبه بعضي از قصرهاي حوالي خرابه‌هاي شهر معظم مداين را زيارت كرده و از خود بي خود شده، اشاره مي‌كند و در اين باره مي‌نويسد:«تماشاي ويرانه‌هاي آن"گهواره تمدن دنيا" مرا از خود بي خود كرد و اين اپراي رستاخيز نشانه‌هاي قطرات اشكي است كه بر روي كاغذ به عزاي مخروبه‌هاي نياكان بدبخت ريخته‌ام.»
با اين توصيفات، اين منظومه اولين اپرايي است كه در زبان فارسي به معرفي نمايش پرداخته است. در اين اپرا هشت خواننده حضور مي‌يابند كه عبارتند از: ميرزاده عشقي با لباس سفر در خرابه‌هاي مداين، خسرو دخت با كفن داريوش، سيروس، انوشيروان، خسروپرويز، شيرين(ملكه قديم ايران)، روان شت زردشت.
عشقي در جريده"قرن بيستم" درباره اين اپرا نوشته است:«بهترين و مؤثرترين نمايش‌ها، امروز نمايشات آهنگي است. اين قسم نمايش تمام منظوم و تمام موسيقي است. چون موسيقي و شعر يك اثرات مخصوصي در ذهن بشر دارد، به نمايش آهنگي امروزه در دنيا خيلي اهميت مي‌گذارند.»
نخستين اجرا
"رستاخيز سلاطين ايران در خرابه‌هاي مداين" نخستين بار در 1300 هـ.ق در اصفهان اجرا شد و عشقي در همان مقاله مي‌افزايد:«تاريخ نمايش آهنگي(اپرا) در ايران بايد از شب دوشنبه هفتم جمادي‌الثاني كه در اصفهان اين نمايش به موقع اجرا گذارده شد، ثبت گردد. قريب هشتصد تومان در اصفهان براي اين نمايش صرف كردم و قريب پانصد تومان هم در تهران اين نمايش مخارج پيدا كرد.» در اعلام اجراي اين اپرا در تهران اشاره شده است:«اين نمايش در ليله يكشنبه 29 شهر شعبان المعظم 1339 هـ.ق، در سالن گراند هتل به وسيله زبردست ترين آرتيست و موسيقي‌دان‌هاي معروف اين شهر به معرض نمايش گذارده خواهد شد.»
در ادامه، عشقي نوشته است كه از بابت اجراي اين"اپرا" متضرر شده و تا وقتي كه"ضررهاي اقتصادي"اش جبران نشود، به چاپ اين نمايش رضايت نخواهد داد. اگر در وسط آفريق[آفريقا] براي سياه‌پوست‌ها اين نمايش‌ها انشا شده بود، اقلاً منفعتي جزئي عايد مي‌شد، در اين محيطِ قدرنشناسي كه بر خلاف واقع، عاشق ادبيات معرفي شده است، آن قدر ضرر كردم. نمي‌دانم اين چه سري است كه خدمتگزاران ادبي و فكري هميشه از محيط خود دلتنگ و به مناسبت اين مقوله اين نمره را به فصل مقدس و شكوه‌هاي شعرا زينت مي‌دهم.»
اين وضعيت آن قدر بغرنج مي‌شود كه عشقي به اجبار، اعلاني را با عنوان"آخرين گدايي" مي‌نويسد:«با آن كه هيچ ميل نداشتم نمايش رستاخيز سلاطين ايران به منفعت بنده تجديد بشود، ولي از آن جايي كه پرمقروض و پريشان شده‌ام و نيز خيال دارم كه از ايران خارج بشوم و چندي در خارج زندگي نمايم، اين نمايش را به مناعت و مباشرت خودم در آينده نزديكي به معرض عموم خواهم گذارد. از عموم آقاياني كه نسبت به اين گوينده حسن توجه دارند و از زندگاني فقير و بيچاره من اطلاع دارند، متوقع هستم كه با من كمك كنند؛ بلكه طوري بشود كه زندگي من بيش از اين مخلوط با عزا و بي‌نوايي نباشد و شايد بتوانم گريبانم را از دست اين محيط.... خلاص نموده چندي در خارج از اين سرزمين زندگاني نمايم و اين آخرين گدايي خواهد بود كه من در مملكت گدا به جاي مي‌آورم.»
در ابتداي نمايش مي‌بينيم كه"خرابه معظمي را كه يكي از عمارات سلطنتي مخروب درباره سلاطين ساساني است، در مداين نشان مي‌دهد" حديث نفس ميرزاده عشقي را در ابتدا مي‌شنويم كه با آهنگ مثنوي قرائت مي‌شود.
ميرزاده عشقي:
اين در و ديوار دربار خراب چيست يارت وين ستون بي‌حساب؟
جالب‌ترين قسمت آن خارج شدن شاهزاده خانم ساساني از آرامگاه و خواندن اشعاري است از عظمت ايران در دوران باستان و سرزنش ايرانيان كه در اثر سهل‌انگاري و غفلت افتخارات گذشته را از دست داده‌اند. او مي‌گويد:
در عهد من اين خطه چو فردوس برين بود اين قوم به يزدان قسم اين ملك نه اين بود
چه شد گردان ايران جوانمردان ايران
اين خرابه قبرستان نه ايران ماست اين خرابه ايران نيست ايران كجاست
بچه گدا و دكتر نيكوكار
ميرزاده عشقي در سال 1307 اپرت"بچه گدا و دكتر نيكوكار" را منتشر كرد كه با نام"اپرت بچه گداي معشوق و دكتر نيكوكار" و"نماش نيمه آهنگي اپرت خنده‌آور، سرنوشت بچه گدا و عاشق اشتباهي" نيز روي صحنه رفت. اين نمايش اخلاقي و اجتماعي است كه ميرزاده عشقي خود در وصف‌ آن نوشته است:«غرض از اين نمايش مجسم كردن استعدادهاي خوب ايراني است كه در نتيجه نبودن تعليم اجباري به دزدي و حقه‌بازي و رذالت صرف مي‌شود و در پرده دوم نشان داده مي‌شود كه ممكن است استعدادهايي كه در كارهاي زشت ترقي مي‌كنند، آن‌ها را از اين كارها باز گردانده و در كارهاي زيبا به آن‌ها ترقي داد.»
اين نمايش براي اولين بار به همراه"اپراي رستاخيز سلاطين ايران" در گراند هتل روي صحنه رفت. در همين اعلان تأكيد شده است كه«اپراي رستاخيز سلاطين ايران، براي آخرين دفعه به خواهش عده كثيري از رفقا» در سالن گراند هتل اجرا مي‌شود؛ اما اجراي نمايش"بچه گدا و دكتر نيكوكار" در ماه‌هاي بعد نيز ادامه يافت.
حلواءالفقرا
"حلواءالفقرا" يك نمايش تك پرده‌اي است كه عشقي درباره آن مي‌نويسد:«از آن جا كه باز هم در اين اوان كه متأسفانه دوره تجدد در ايران ناميده شده، ديده مي‌شود بازرگان خرافات همواره وارد اين پارك و آن قصر شده و با متاع پوچ و هيچِ خويش، اين ساده بيچاره و آن صاف قلب بدبخت را به خاك سياه مي‌نشانند، نگارش اين يك پرده نمايش(حلواءالفقرا) را واجب شمرده و شب دوشنبه بيست‌وهفتم جمادي الثاني در اصفهان و شب بيست‌ونهم شعبان 1339 در تهران به معرض نمايش گذاشته شده و در اين شماره به طبعش مبادرت مي‌نمايم.»
آغاز اين متن هم حقايق اوليه‌اي را درباره"كليت نمايش آشكار مي‌سازد:«اتاق يكي از محترمين و بزرگان ايران را نشان مي‌دهد كه اثاثيه درويشي از قبيل بوق منتشا، پوست، تبرزين و... مزين كرده و كتب بسياري نيز در قفسه‌هاي اتاق ديده مي‌شود. در يك گوشه اتاق شخصي كه به نظر مي‌آيد از عمرش پنجاه الي شصت سال گذشته، داراي ريش انبوه و ابروان پيوسته با موهايي دراز و قبايي از قدك در بر و شال پهن به كمر بسته و عباي نيمداري هم به دوش انداخته، اسمش نديم باشي و با خود طوري زير لب حرف مي‌زند كه گاه گاه از شدت فكر تكان برداشته كلاه بلند نيز به حركت مي‌آيد...»

منابع:
اپرت‌ها، ميرزاده عشقي، نشر قطره
ادبيات معاصر ايران، دكتر حسن حاج سيدجوادي، انتشارات گروه پژوهگشران ايران
فرهنگ اصلاحات تئاتر، همايون نوراحمر، نشر نقطه
+ نوشته شده توسط رضا آشفته در جمعه هجدهم خرداد 1386 و ساعت 7:9 PM |

افراد مسوول بايد نسبت به خط فارسي حساس شوند

- رضا آشفته


انتشار بيانيه‌اي از سوي جمعي از استادان زبان و ادبيات فارسي در اعتراض به وضعيت زبان فارسي در فضاي مجازي اينترنت و به كارگيري خط غيرفارسي در تلفن‌هاي همراه باعث شد تا به سراغ يكي از امضاكنندگان اين بيانيه برويم. دكتر محمدرضا تركي معاون و استاديار گروه زبان و ادبيات فارسي دانشگاه تهران به پرسش‌هايمان پاسخ داد كه در ادامه مي‌خوانيد.

چرا به فكر انتشار يك بيانيه جمعي از سوي استادان زبان و ادبيات فارسي افتاديد؟

مهم اين است كه عده‌اي از استادان پيشكسوت زبان و ادبيات فارسي اين بيانيه را امضا كرده‌اند. شفيعي‌كدكني، شيخ‌الا‌سلا‌مي، تجليل، حق‌شناس، بختيار، فرشيدورد و ديگران كه عضو دانشگاه تهران هستند، با امضاي خود براي اين موضوع اهميت ايجاد مي‌كنند. اين افراد دلسوز زبان و ادبيات فارسي هستند كه شاهد ايجاد نابساماني در زمينه به كارگيري خط فارسي به شكل افراط و تفريطي شده‌اند و در اين خط امروز دخل و تصرف‌هايي صورت مي‌گيرد.

بيشتر اين حساسيت به كاربرد خط در فضاي مجازي و ارتباطات سيار برمي‌گردد كه با گسترش ناگهاني آن نگران‌كننده شده است. خط فارسي باعث ارتباط ما با گذشته و نسل‌هاي آينده خواهد شد و به همين دليل بايد جدي گرفته شده و زبان و خط فارسي با فضاي مجازي و رايانه تطبيق داده شود.

در مورد پيام‌هاي كوتاه هم به همين ترتيب شاهد اتفاقات ناگوار خواهيم بود؟

بله، روزانه مردم چندين ميليون ‌SMS و پيام كوتاه رد و بدل مي‌كنند كه در شان ما نيست كه از الفباي بيگانه استفاده كنيم. گويا پيام‌هايي كه با خط فارسي مبادله مي‌شوند، به خوبي رد و بدل نمي‌شود، همچنين تعرفه اينها هم گران‌تر است. به عبارت ديگر، مردم به واسطه استفاده از خط فارسي بايد هزينه بيشتري نسبت به خط انگليسي بپردازند.

با توجه به حساسيت موضوع چرا اين بيانيه را منحصر به استادان زبان و ادب فارسي كرده‌ايد و از استادان و افراد مرتبط با زبان و ادبيات فارسي و از دستگاه‌هاي ذيربط براي گسترده شدن آن استفاده نكرده‌ايد؟

در اين بيانيه ما از همه كساني كه در زمينه زبان و ادبيات فارسي مسووليتي بر عهده دارند، خواسته‌ايم از هيچ تلا‌شي كوتاهي نكنند. البته استادان ديگري هم از رشته‌هاي زبان‌شناسي و زبان عربي بودند كه مي‌خواستند به امضاكنندگان بيانيه بپيوندند. اما بنا بر اين بود كه در ابتدا استادان گروه فارسي در نقطه شروع اقدام كنند.

سال‌هاست كه از ورود رايانه، اينترنت و تلفن همراه مي‌گذرد و وبلا‌گ‌ها و سايت‌هاي فارسي راه‌اندازي شده و مردم به تبادل پيام‌هاي كوتاه مي‌پردازند. چرا امروز استادان حساسيت خود را نسبت به اين مساله به شكل يك بيانيه ابراز كرده‌اند. علت اين فاصله در چيست؟

از همان آغاز هم استادان و افراد دلسوز نسبت به مساله آگاه بودند و نسبت به اين وضعيت احساس نگراني مي‌كردند، گويا كشور ما و دستگاه‌هاي مسوول به جنبه‌هاي گسترش تكنولوژي بيش از جنبه‌هاي فرهنگي آن اهميت قائل شده‌اند. بومي كردن تكنولوژي مساله بسيار حساسي است و بايد از ورود فله‌اي آن اجتناب كرد. در تاجيكستان 70 سال پيش، دولت استالين به زور خط فارسي آنان را گرفت، اما امروز براي تغيير آن خط به خط فارسي با مشكل مواجه شده‌اند و براي اين كار نياز به صرف هزينه زيادي هست.

چرا دستگاه‌هاي ذيربط براي به‌كار گرفتن خط فارسي وارد عمل نمي‌شوند؟ ‌

به عقيده ما شوراي اطلا‌ع‌رساني كشور، فرهنگستان زبان و ادب فارسي و دستگاه‌هاي ذيربط مانند مخابرات، صداوسيما و بدنه علمي كشور در اين زمينه مسووليت جدي دارند و تلا‌ش‌هايي هم انجام داده‌اند. ما براي يادآوري مجدد اين بيانيه را صادر كرده‌ايم تا از عملي شدن حمايت كنند.

استادان زبان فارسي در استفاده از فضاي مجازي و پيام‌هاي كوتاه آن‌قدر فعال شده‌اند تا به عنوان الگوهاي سالم و سازنده آثارشان در اختيار همگان قرار بگيرد يا پيشنهادهاي آنان عملي شود؟

ارتباط با تكنولوژي به طور كلي در ميان استادان ادبيات در كل كشور با رويكرد رو ‌به افزايشي روبه‌رو شده است. يك استاد با ارائه مقاله، كتاب و شركت كردن در سمينارهاي داخلي و بين‌المللي با گرفتن امتياز و بالا‌ رفتن ميزان حقوق روبه‌رو مي‌‌شود، اما راه‌اندازي يك وب‌سايت تخصصي براي دانشگاه يك امر جدي تلقي نمي‌شود. اگر دانشگاه به آن توجه كند، استادان هم توجه زيادي به آن خواهند كرد.

براي عملي شدن اين بيانيه براي آينده چه برنامه‌هايي را پيش‌روي داريد؟

ما به رسانه‌هايي كه دغدغه فرهنگي دارند، چشم اميد بسته‌ايم كه مردم نسبت به ماجرا حساس شوند. خط فارسي شاخص‌هاي زبان و فرهنگ ايراني را در برگرفته است.

به نظر مي رسد مخابرات بايد كار خودش را تصحيح كند و هزينه بيشتري بابت استفاده از خط فارسي در پيام‌هاي كوتاه دريافت نكند. همچنين سيستم‌هاي حمايت‌كننده خط فارسي را اصلا‌ح كند. اگر مشكلي هم در گوشي‌هاي همراه وجود دارد، گوشي‌هايي را وارد بازار كند كه شركت‌هاي توليدكننده براي خط فارسي بها قائل شوند.

+ نوشته شده توسط رضا آشفته در جمعه هجدهم خرداد 1386 و ساعت 7:4 PM |

13 نمايش براي تابستان كودكان

- رضا آشفته


رضا فياضي را سال‌ها است به عنوان بازيگر نمايش‌هاي تلويزيوني در برنامه‌هاي كودك و نوجوان مي‌بينيم. اين بازيگر همچنين سال‌هاست كه به عنوان يك تئاتري فعال است و در رده سني كودك و نوجوان و همچنين بزرگسالا‌ن آثاري را به صحنه آورده يا اينكه بازي داشته است.

با او به انگيزه اجراي يك نمايش ويژه كودك و نوجوان كه قرار است از تابستان در فرهنگسراهاي تهران آن را به صحنه بياورد، گفت‌وگو كرده‌ايم. ‌

آقاي فياضي در حال حاضر مشغول به چه كاري هستيد؟ ‌

الا‌ن در 2 نمايش براي كودكان و نوجوانان فعاليت دارم. يكي به عنوان بازيگر و ديگري به عنوان كارگردان.

در چه كاري بازي داريد؟ ‌

در نمايش ديبوكا به نويسندگي و كارگرداني سيمين اميريان كه در تالا‌ر هنر اجرا مي‌شود، بازي خواهم كرد. همچنين الا‌ن در مجموعه بلند تلويزيوني كلا‌ه پهلوي (ضيا‌ءالدين دري) بازي مي‌كنم. ‌

درباره كاري كه قرار است كارگرداني كنيد، توضيح دهيد. ‌

بله نمايش <واي به حال عنكبوت‌ها اگر باد قاصدك‌ها را خبر كند> كه سال گذشته در مسابقه نمايشنامه‌نويسي برگزيده شده است، را براي اجراي عمومي آماده مي‌كنم.

چه قصه‌اي دارد؟

يك قصه بانمك دارد. قاصدكي به اسم رها مي‌خواهد از تاريكي بيشه سر دربياورد. يك كرم ابريشم به نام روشنك تبديل به پروانه مي‌شود، قصه درباره آزادسازي روشنك از دام عنكبوت است. ‌

چه كساني با شما در اين نمايش همكاري مي‌كنند؟

امير اثباتي (طراحي صحنه)، فريد نوايي (موسيقي)، منصوره مرادي (طراحي لباس)، رضا پاپي، نازي نوازاني، بهروز پرگرجي، مونا شمس‌الدين و كيوان ساكت بازيگران اين كار خواهند بودند. ‌

نمايش از كي و در كجا اجرايش آغاز مي‌شود؟

از دوم تيرماه در يكي از فرهنگسراهاي تهران. در ابتدا قرار بود كه فرهنگسراي نور باشد كه فعلا‌ قطعي نيست و احتمال دارد كه از تالا‌ر هنر يا يك فرهنگسراي ديگر آغاز بشود. اين نمايش به اضافه 12 متن برگزيده مسابقه نمايشنامه‌نويسي و تحت حمايت معاونت فرهنگي-هنري شهرداري تهران به شكل فستيوال در فرهنگسراهاي تهران به شكل چرخشي اجرا مي‌شوند.

فكر مي‌كنيد كه تالا‌رهاي موجود در فرهنگسراها قابليت‌ها و امكانات لا‌زم را براي اجراهاي خاص كودك و نوجوان دارند.

برخي از اين تالا‌رها مانند تالا‌ر فرهنگسراي انقلا‌ب و اشراق (طبيعت) زيبا هستند و از امكانات لا‌زم برخوردارند. شكر خدا گودرزي هم به عنوان مدير كانون‌هاي نمايش شهرداري تهران درصدد است تا تجهيزات صوتي و نوري اين تالا‌رها را براي اين فستيوال آماده كند.

به نظر شما در حال حاضر تئاتر كودك و نوجوان از وضعيت خوبي برخوردار است؟

سال گذشته يك اتفاق افتاد تا يك حركت اساسي براي جدي گرفته شدن تئاتر كودك و نوجوان ايجاد شود. به همين انگيزه انجمن تئاتر كودك و نوجوان راه‌اندازي شد و به دنبال آن معاونت فرهنگي- هنري شهرداري تهران، مركز هنرهاي نمايشي و كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان با برگزاري چند مسابقه نمايشنامه‌نويسي و اجراهاي صحنه‌اي درصدد برآمدند تا رونق دوباره‌اي به تئاتر كودك و نوجوان بدهند. امسال هم همين فستيوال ماحصل مسابقه نمايشنامه‌نويسي پارسال است كه از همان ابتدا هم قرار بر اجراي اين متن‌ها شده بود.

فكر مي‌كنيد اين حركت‌ها براي تثبيت تئاتر كودك و نوجوان ادامه پيدا كند؟

اميدوارم تداوم پيدا كند.

+ نوشته شده توسط رضا آشفته در جمعه هجدهم خرداد 1386 و ساعت 6:53 PM |


پنجره فولا‌د با اقبال عمومي روبه‌رو شد

- رضا آشفته


نمايش <پنجره فولا‌د> كاري ديگر از گروه فدك به كارگرداني جواد هاشمي، نويسندگي و تهيه‌كنندگي مهدي متوسلي با اقبال عمومي مواجه شده است. اين نمايش كه در تالا‌ر اصلي تئاترشهر اجرا مي‌شود، هر شب در دو نوبت (18 و 20) شاهد تماشاگران زيادي است كه گروه فدك هم ناچاراً هر شب با نپذيرفتن تعدادي از تماشاچيان مواجه مي‌شود.

جواد هاشمي كه امروز شمار آثار مذهبي از دستش در رفته است، كارهاي شاخص خود را با نام شانه‌هاي خسته، غريب كوفه، حارس، روايت يك روز سرد و زخم مدينه معرفي مي‌كند كه برخي از آنها را در اين سال‌ها بارها به صحنه آورده است. او معتقد است كه نگاه ساده، صميمي و واقعه‌گرايانه باعث شده تا مردم از <پنجره فولا‌د> استقبال كنند و همچنين آدم‌ها و اتفاقات واقعي موجود در اين نمايش ارتباط تنگاتنگي را با مردم برقرار مي‌سازد.از ديگر اعتقادات جواد هاشمي در رابطه با كارهاي مذهبي اين است كه بايد با زبان، ادبيات و سبك اجرايي قابل فهمي براي عامه مردم ارائه شود، وگرنه از جذابيت‌اثر كاسته خواهد شد. شيوه كار مذهبي بايد مطابق با خواسته مردم باشد و از ادا و اصول‌هاي غيرمتعارف در تئاتر مذهبي فاصله بگيرد. شايد رعايت همين معيارها باعث شده كه كارگردان‌هايي كه با گروه فدك همكاري دارند، تا امروز موفق به جذب تماشاگران بي‌شمار در زمان اجراهاي خود شده‌اند. خورشيد كاروان، از خاك تا افلا‌ك، زخم مدينه و اذان صبح ازجمله كارهاي سابق اين گروه است كه در تمامي تالا‌رهاي تهران و حتي اجراهايي كه در گوشه و كنار كشور داشته‌اند، با اقبال عمومي روبه‌رو شده‌اند.اگر برخي از كارگردانان در اجراي آثار مذهبي با شكست روبه رو شده‌اند، بنا بر نظر جواد هاشمي اين نوع كارها درگير با نگاه‌هاي روشنفكرانه شده‌اند، درنتيجه نتوانسته‌اند به‌عنوان اثر مذهبي با تماشاچي جدي درگير شوند.اين كارگردان و بازيگر همچنين با تمام احترامي كه براي نمايش‌هاي سنتي و به‌ويژه تعزيه قائل است، استفاده از آن را در تئاتر با توجه به رويكردي قابل تغيير و امروزي ممكن مي‌داند، وگرنه تعزيه نمي‌تواند در تئاتر امروز از جايگاه والا‌يي برخوردار باشد براي آنكه شكل مستقلي دارد كه بايد در همان چارچوب‌ها اجرا شود. در غير اين صورت بايد مسير جديدي را طي كند و با هدف بهتر بتواند در اختيار تئاتر قرار بگيرد.

شايد همين نكته هم باعث شده كه جواد هاشمي فقط از برخي از عناصر و تكنيك‌ها در حد لا‌زم بهره ببرد و چندان بستر كارهايش را با تعزيه و نمايش‌هاي سنتي همسو نگرداند، بلكه به تئاتر و تكنيك‌ها و شيوه‌هاي ساده‌تر آن در جذب مخاطب اكتفا كند و تا امروز هم با موفقيت روبه‌رو شود. او همچنين به‌شدت از ادا و اصول‌هاي روشنفكرانه پرهيز مي‌كند تا به زبان و بياني متعارف و همسو با تئاتر مردمي و مذهبي نزديك‌تر شود. يكي ديگر از عوامل جذب تماشاچي به نمايش‌هاي توليدي گروه فدك تبليغات صحيح و به‌موقع است. استفاده از روابط عمومي قوي، بيلبورد، بروشور، پوستر و تبليغ در مطبوعات در اين زمينه تا حدي مفيد بوده است. اين در حالي است كه ديگر آثار مذهبي با تبليغات ضعيف مانع از جذب مخاطبان شده‌اند. نكته در اينجاست كه گروه فدك در ظرف 16 فعاليت پيوسته توانسته است دامنه مخاطبان خود را بالا‌تر ببرد.وقتي از جواد هاشمي مي‌پرسم چه تعداد از تماشاگران هر شب ميهمان هستند، اعلا‌م مي‌كند كه اصلا‌ علا‌قه‌اي به اين مقوله ندارد براي آن كه كار مذهبي را بايد به طور رايگان در اختيار افراد قرار داد، به همين منظور در اجراهاي ماه رمضان كارهاي خود را به حوزه هنري مي‌سپرد كه اصلا‌ پولي بابت تهيه بليت از علا‌قه‌مندان دريافت نكنند. .همچنين جواد هاشمي بر حاكم بودن يك روح خوب در آثار توليدشده در گروه فدك تاكيد مي‌كند كه اين روح باعث ايجاد تماشاگران خاص شده است. همچنين با جذب بازيگراني مانند اكبر عبدي مسير تازه‌اي را براي جذب تماشاگر غيرخاص يافته است كه همين باعث شده بر تعداد تماشاگران <پنجره فولا‌د> افزوده شود. اين نمايش تا اواخر خرداد اجراهاي خود را طي مي‌كند و به دليل استقبال زيادي از آن امكان دارد كه قراردادش همچنان تمديد شود و تعداد بيشتري به ديدن اين كار جذاب بيايند.جواد هاشمي در آينده همچنين قرار است كه دو نمايش <شانه‌هاي خسته> درباره اميرالمومنين(ع) و <روايت روزي سرد> درباره حضرت فاطمه(س) را به صحنه بياورد.

+ نوشته شده توسط رضا آشفته در جمعه هجدهم خرداد 1386 و ساعت 6:52 PM |
<تبعيد به شما>ي هيوا مسيح منتشر شد

اعتماد ملي:‌ هيوا مسيح به انتخاب خود گزيده اشعارش را با نام <تبعيد به شما> توسط انتشارات نگاه منتشر كرده است.

وی در اين رابطه به خبرنگار ما گفت: اين كتاب برگرفته از 8 كتاب قبلي‌ام است. از هر مجموعه تعدادي شعر را گزينش كرده‌ام. از مجموعه‌هاي <همچنان نمي‌دانم تا چه وقت>، <من پسر تمام مادران زمينم>، <همسايه>، <شباني كه دست‌هاي خدا را مي‌شست>، <كتاب آب>، <كتاب هيچ>، <منظومه نازك پري> و <شط نو> در اين كتاب شعر هست. اين كتاب 270 صفحه خواهد بود.>

اين شاعر همچنين اعلا‌م كرد كه <منظومه نازك پري> و <شط نو> به‌زودي توسط انتشارات نگاه منتشر مي‌شوند و درباره انگيزه گزيده كردن شعرهايش گفت: <پيشنهادي از سوي ناشر براي گزينش شعرهايم داده شد كه خودم براي اين كار اقدام كردم، چون معتقدم خود شاعر بهتر از هر كسي به حقيقي‌ بودن آثارش واقف است و مي‌تواند آثار بهترش را در يك گزينه پيش روي مخاطبانش قرار دهد. اگر قرار بود فرد ديگري اين كار را بكند، با نگاه ديگري آثار را گزينش خواهد كرد.>

وي همچنين قرار است كتاب <از تقطيع به تدوين> را منتشر كند كه درباره دانش زير ‌هم ‌نويسي شعر امروز است و در اين‌باره گفت: در واقع به اين دليل كه هيچ مشخصه و تعريف درستي از اين دانش نشده است، حتي از نيما به اين طرف و از شعر سپيد شاملو سوءتفاهمي ايجاد شده كه برخي فكر مي‌كنند هر چه زير هم نوشته شود مي‌تواند شعر باشد. اين كتاب در پي اين است تا درباره دانش زير هم ‌نويسي بحث كند؛ دانشي كه بايد شاعر درباره آن آگاه و مسلط باشد. شاعران پيش از نيما براساس دانش تقطيع شعر مي‌گفتند و اينگونه بر وزن غزل يا هر شعر ديگري واقف و آگاه بوده‌اند. در صورتي كه با رعايت نشدن اين نظام شكلي معناي بسياري از شعرهاي افراد صاحب‌نام دچار مساله مي‌شود.

شاعراني هستند كه به درست‌نويسي در حوزه زير هم ‌نويسي اهميت نمي‌دهند. نمونه‌اش بيژن جلا‌لي كه هرگز به اين شيوه فكر نمي‌كرد، در صورتي كه مي‌توان با شكل ديگري هم اين شعرها را نوشت و با لحن درست‌تري اشعار او را بيان كرد.

هيوا مسيح واژه <تقطيع> در شعر سپيد را به دليل آنكه اين واژه بيشتر براي شعر كلا‌سيك همخواني دارد، يك واژه نادرست تلقي كرد كه منتقدان از آن استفاده مي‌كنند. به همين دليل از واژه <تدوين> به جاي <تقطيع> استفاده مي‌كند. اين پژوهشگر در اين كتاب درباره <چرا تدوين؟> توضيح مي‌دهد و در ادامه به مسائل زباني و نحو در شعر مي‌پردازد.

هيوا مسيح نگارش كتاب <از تقطيع به تدوين> را به پايان رسانده و آن را به‌زودي براي نشر در اختيار ناشري قرار خواهد داد.

+ نوشته شده توسط رضا آشفته در جمعه هجدهم خرداد 1386 و ساعت 6:49 PM |

اعتماد ملي: محسن حسيني، كارگردان اين روزها، نمايش <مزرعه مين> را بر اساس طرحي از خود براي حضور در جشنواره تئاتر دفاع مقدس تمرين مي‌كند.

وي درباره اين نمايش گفت: <ميليون‌ها مين خنثي‌نشده در سراسر دنيا وجود دارد كه به عنوان يك جنايت علني بشريت را تهديد مي‌كند. در جهان 600 نوع مين داريم كه يك نوع آن پروانه‌اي است و براي كشتن كودكان به كار مي‌رود. به جاي اين مين‌ها مي‌توان مزرعه گندم داشت و جالب اينجاست كه هردو در زمين كاشته مي‌شوند ولي يكي براي قتل انسان و ديگري براي بقاي زندگي انسان به كار گرفته مي‌شود.> اين كارگردان براي ساخت و ساز اين نمايش تحقيق گسترده‌اي را راجع به كارگيري مين در سراسر دنيا از جمله صحراي سينا، آفريقا، افغانستان، عراق، ايران، آلمان، آلباني، موزامبيك و ويتنام انجام داده است.اين كارگردان پيش از اين قرار بود كه در دانشگاه اميركبير <مزرعه مين> را به بهانه همايش ساخت و ساز <روبات‌هاي مين‌ياب> اجرا كند و اين اجرا به دليل نبودن بودجه لا‌زم منتفي شد. يك سال و نيم پيش نيز قرار شد كه از سوي بنياد رودكي در تالا‌ر وحدت اجرا شود و متاسفانه اين اجرا در آنجا تصويب نشد.محسن حسيني، بازيگر همچنين در تيرماه امسال براي بازي در مستند تلويزيوني به كارگرداني رامين حيدري‌فاروقي دعوت به كار شده است. اين مستند در چين ساخته مي‌شود كه درباره يك مبلغ ايراني و مسلمان است.

+ نوشته شده توسط رضا آشفته در جمعه هجدهم خرداد 1386 و ساعت 6:47 PM |

با آندرانيك خچوميان، مترجم ارمني:
نمايشنامه در ايران خوانده نمي‌شود - رضا آشفته


<

روز فراموش شده> نمايشنامه‌اي از كارينه خوديكيان وزير فرهنگ و هنر ارمنستان با ترجمه آندرانيك خچوميان منتشر شده است. با خچوميان كه ارمني هموطن است، درباره روابط فرهنگي و ترجمه آثار ادبي و نمايشي در دو كشور گپ زده‌ايم كه در ادامه مي‌خوانيد.

آندرانيك خچوميان علا‌وه بر ترجمه، به كار كارگرداني تئاتر مشغول است.

آخرين كتابي كه از زبان ارمني به فارسي ترجمه كرده‌ايد، چيست؟

<خانم سوييج عزيز> نوشته جان پاتريك آمريكايي است كه از ارمني به فارسي ترجمه كرده‌ام و قرار است كه از طريق نشر نيلا‌ منتشر شود.

تاكنون چه نويسندگان ارمنستاني‌اي را در كشورمان با ترجمه و نشر آثارشان معرفي كرده‌ايد؟

ژيراير آنانيان (منم اومدم)، گورگن خانجيان (محاكمه)، ساموئل گوسيان (شايد نجات يابيم)، گئورك دارفي (سياوش و سودابه) و كارينه خوديكيان (روز فراموش شده) آثارشان را به صورت كتاب منتشر كرده‌ام. در ماهنامه نمايش آثار آلكساندر هووپسكيان (بودن عنوان و انگشتر كولي)، نيلي شاه‌نظريان (بروم، ببينم و برگردم) و ويليام سارويان (آهاي كي اونجاست)، در ماهنامه صحنه از سوسانا هاروتينيان (روز باشكوه آقاي گوركن) و در ماهنامه‌هاي مختلف چندين قصه كوتاه از جمله از هاكوپ كاراپنتس (سايه خيام) و ست كورازيان (بالرين بينوا) را چاپ كرده‌ام.

در ارمنستان چه كساني در زمينه ادبيات نمايشي مطرح هستند؟

اكثر آثار ژيراير آنانيان پرتماشاگر است، نمايشنامه <تاكسي تاكسي> به قلم او 1500 شب و <منم اومدم> 400 شب اجرا شدند. كارينه خوديكيان، وزير فرهنگ فعلي ارمنستان از نويسنده‌هاي پرطرفدار است. اين توجه به خاطر توجه به مسائل روز مردم و استفاده از قالب كمدي است.

رمان و داستان كوتاه چطور؟

در حال حاضر رمان‌نويس مطرح نداريم اما گورگن خانجيان و ويگن خوچيان از داستان كوتاه‌نويسان مطرح هستند.

شعر چي؟

نه من آشنايي زيادي با شعر ندارم، نمي‌توانم الا‌ن در اين رابطه اظهارنظر كنم.

چطور شده كه شما بيشتر در زمينه ادبيات نمايشي فعاليت مي‌كنيد؟

اين ناخودآگاه است و شايد به اين دليل كه خودم هم گاهي كارگرداني مي‌كنم. البته شايد از اين كار پشيمان بشوم، براي آنكه ترجمه نمايشنامه با استقبال روبه‌رو نمي‌شود و همين باعث شده كه ناشران هم وقعي به اين آثار نگذارند. <منم اومدم> در ارمنستان 3 ميليوني، 15 هزار نسخه چاپ مي‌شود و در ايران 70 ميليوني با 3 هزار نسخه چاپ هنوز به طور كامل فروش نرفته است.

به نظرت چه علتي دارد؟

به نظرم بايد حمايت دولتي در اين زمينه باشد. من به محمد چرمشير پيشنهاد دادم كه در يك فصلنامه چند اثر نمايشي را منتشر كنيم تا با معرفي چند چهره جوان و آثار افراد حرفه‌اي بتوانيم مخاطبان اين آثار را افزايش بدهيم. در ارمنستان كارينه خوديكيان فصلنامه <دراماتورگيا> از سال 1999 منتشر مي‌كند كه در آن 10 تا 12 اثر در هر شماره چاپ مي‌شود.

آيا مترجمان ديگري از نويسندگان ارمني آثار فارسي را به ارمني يا ارمني را به فارسي ترجمه و منتشر مي‌كنند؟

بله، خاچيك خاچه خودش نويسنده است كه به فارسي دو كتاب چاپ كرده و تعدادي از داستان‌هاي كوتاه معاصر ايران را به نام جاده ابريشم ترجمه و در ارمنستان منتشر كرده است. احمد نوريزاده فارسي‌زبان و ايراني است كه به دو زبان آثاري را به ويژه در زمينه شعر ترجمه كرده است. گارون سركيسيان در زمينه تاريخ و واهه آرمن و ادوارد حق‌ورديان در زمينه شعر فعاليت مي‌كنند.

آيا شما آثاري از فارسي به ارمني ترجمه و منتشر كرده‌ايد؟

بله، نمايشنامه‌هاي همسر چيني (رحمت‌اميني)، كوله‌بار (دكتر ناظرزاده كرماني)، آخرين مردم قبيله و <مضحكه رو به جنگ( >اسماعيل شفيعي) و چهار صندوق (بهرام بيضايي) را ترجمه و منتشر كرده‌ام و ترجمه متن‌هاي شعبده و طلسم (چيستا يثربي)، سوگمهر (حسن باستاني)، مريم و مرداويچ (بهزاد فراهاني) و زمستان 66 (محمد يعقوبي) و هملت (عزت‌ا... مهرآواران) را آماده نشر كرده‌ام. هملت را خودم با بازي عزت‌ا... مهرآوران و پريزاد سيف در ارمنستان به صحنه برده‌ام. همچنين ترجمه <هامون و دريا> قصه‌اي از عباس جهانگيريان را به رايزن فرهنگي ايراني در ارمنستان سپرده‌ام كه تا يك ماه ديگر منتشر مي‌شود.

آيا تبادلا‌ت فرهنگي ايران و ارمنستان در حد مطلوبي است؟

بايد يك خبر خوش در اين رابطه بدهم كه به زودي انجمن دوستي ايران و ارمنستان در تهران تشكيل مي‌شود. اين انجمن الا‌ن با همكاري وزارت امور خارجه و وزارت كشور آخرين مراحل ثبت و راه‌اندازي خود را پيش ‌روي دارد . همچنين پيشنهاد داده‌ايم كه اين انجمن در ايروان نيز راه‌اندازي شود تا بتوانيم مناسبات و ارتباطات فرهنگي را افزايش دهيم.

+ نوشته شده توسط رضا آشفته در چهارشنبه نهم خرداد 1386 و ساعت 7:6 PM |


مشكل ما نبودن درام‌نويس است - رضا آشفته


رضا صابري از چهره‌هاي شناخته‌شده تئاتري كشورمان است كه نزديك به 4 دهه فعاليت چشمگير داشته است. <خانات> و <شنا در زمستان> از جمله آثار شاخص اوست و <سايه‌هاي هجوم> از ديگر آثار رضا صابري است كه در دو ايالت آمريكا اجراي عمومي شده است.

رضا صابري اين روزها نمايش <تراژدي ترديد> را در تالا‌ر قشقايي هر شب ساعت 19 اجرا مي‌كند. با او درباره اين نمايش و مشكلا‌ت تئاتر شهرستان‌ها گفت‌وگو كرده‌ايم.

نمايش <تراژدي ترديد> با چه انگيزه‌اي براي اجراي در تئاترشهر دعوت شده است؟

اين نمايش براي اولين بار در سومين همايش عاشوراييان اجرا و به عنوان كار برگزيده انتخاب شد. به همين دليل مركز هنرهاي نمايشي از اين كار به عنوان يكي از آثار برگزيده سال گذشته دعوت كرده تا در اجراهاي فصلي (رپرتوار) در تئاترشهر اجرا شود.

درباره نمايش توضيح مي‌دهيد كه به چه مضموني مي‌پردازد؟

در اين نمايش كه يك منظومه بلند است، به وقايع قبل و بعد از عاشورا و زندگي حر بن رياحي پرداخته مي‌شود. در اجرا از عناصر و تكنيك‌هاي تعزيه و نمايش‌هاي ايراني بهره گرفته‌ايم.

آيا اين نمايش را در مشهد اجرا كرده‌ايد؟

به مدت 10 شب آن را در تالا‌ر دانشگاه فردوسي اجرا كردم كه با استقبال عمومي روبه‌رو شد. همچنين پس از آن به دعوت اداره كل ارشاد اسلا‌مي خراسان شمالي به مدت 2 شب در شهر بجنورد، 2 شب در اسفراين و 2 شب هم در شيروان اجرا شد و خوشبختانه مردم به استقبال اين نمايش با محتواي مذهبي آمدند.

با توجه به سفرتان به چند شهر متفاوت، مشكلا‌ت عديده تئاتر را در اين شهرها چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟

فكر مي‌كنم، مهم‌ترين مشكل در اكثر شهرهاي ايران نداشتن تالا‌رهاي استاندارد براي اجراي تئاتر است. اكثر آمفي‌تئاترهاي موجود فقط براي برگزاري همايش‌ها و جلسات سخنراني مناسب است و اكثر اين تالا‌رها از امكانات صحنه‌اي و نداشتن سيستم‌هاي نوري و صوتي محروم هستند.

درباره تالا‌رهاي شهر مشهد هم تحليلتان را ارائه مي‌كنيد؟

بله، در شهر تالا‌ر هلا‌ل‌احمر فقط در انحصار اين سازمان است و به هيچ‌ وجه آن را در اختيار گروه‌هاي تئاتري قرار نمي‌دهند. اگر هم قرار باشد نمايشي در آنجا اجرا شود بايد اجاره سنگيني پرداخت شود. اين قديمي‌ترين تالا‌ر مشهد است كه آلماني‌ها آن را ساخته‌اند. تالا‌ر رازي وابسته به دانشگاه مشهد است كه در سال‌هاي گذشته در آنجا تئاتر اجرا مي‌شد اما امروز فقط امتحانات دانشجويان و جلسات سخنراني را تحت پوشش قرار مي‌دهد. استانداري خراسان رضوي هم يك تالا‌ر تحت عنوان <شهيد هاشمي‌نژاد> در نقطه‌اي دور و پرت ساخته كه مردم آن منطقه اصلا‌ علا‌قه‌اي به تئاتر ندارند. تماشاچيان تئاتر هم براي ديدن نمايش‌ها به آنجا نمي‌روند. ‌

آيا در جريان ساخت و ساز تالا‌رهاي جديد توسط وزارت ارشاد و شهرهاي مختلف هستيد؟

بله، اين تالا‌رها كه به صورت مجتمع فرهنگي و هنري ساخته مي‌شود، به دليل عدم بهره‌وري از نظرات كارشناسي همچنان تبديل به آمفي‌تئاترهايي مي‌شود كه فقط براي همايش و سخنراني مناسب است، اما فكر مي‌كنم با توجه به كمبود تالا‌ر باز هم مشكل تئاتر ما در جاي ديگر است. ‌

در مورد نبود درام‌نويس ايراني با تحليل بيشتر صحبت خود را بسط مي‌دهيد؟

ما از آغاز 1300 تا 1337 اصلا‌ درام‌نويس ماندگاري نداشته‌ايم، يك عده فقط نوشته‌اند. از سال 1337 شاهد حضور درام‌نويساني هستيم كه آثار ماندگار نوشته‌اند و در آن سوي مرزها هم تئاتر ايران را مطرح مي‌كنند. متاسفانه پس از انقلا‌ب ديگر درام‌نويس ماندگاري نداشته‌ايم، اگر هم استثنائاتي ملا‌حظه مي‌شود مربوط به همان دوره قبلي است، از جمله بهرام بيضايي و اكبر رادي. در اين سال‌ها اسماعيل خلج ديگر فروغي ندارد و غلا‌محسين ساعدي هم با مرگ خود از ادامه فعاليت بازمي‌ماند.

چه عواملي باعث استقبال از تراژدي ترديد در شهرستان‌ها شده است؟

ما به زواياي ناشناخته شخصيت حر پرداخته‌ايم و حتي در استفاده از رنگ و لباس، تكنيك و ابزار مبتني بر آثار نمايشي ايراني است. همين باعث مي‌شود كه مخاطب بتواند قرابت زيادي با نمايش احساس كند.

فكر مي‌كنيد كه اين استقبال در تهران هم تكرار شود؟

متاسفانه در تالا‌رهاي مختلف شهر تهران فقط نمايش‌هاي روحوضي، كمدي و طنز با استقبال روبه‌رو مي‌شوند بنابراين اميدوارم كه تراژدي ترديد با تم مذهبي با توفيق روبه‌رو شود. من در اين كار به تئاتر ايراني رجوع كرده‌ام، براي آنكه اين تئاتر از ظرفيت بالا‌يي برخوردار است. يك تئاتر معناگرا، سنتي و آييني كه مخاطب را لبريز از انديشه مي‌‌كند.

+ نوشته شده توسط رضا آشفته در چهارشنبه نهم خرداد 1386 و ساعت 7:4 PM |
هزار و يك شب و كتاب‌هاي تازه - رضا آشفته

يكي از اتفاقات نادر و ارزشمند در هفته اخير برگزاري همايشي تحت عنوان <هزارويك‌شب> است كه توسط تئاتر تجربي پرديس هنرهاي زيباي دانشگاه تهران برگزار مي‌كند و در آن قرار است نغمه ثميني، فرهاد مهندس‌پور، محمد رضايي‌راد و شهرام مكري سخنراني خواهند كرد.

اين برنامه كه صبح و عصر چهارشنبه 9 خردادماه برگزار مي‌شود، در آن سخنرانان درباره قصه‌هاي هزارويك‌شب و اقتباس از آنها سخنراني مي‌كنند. هزارويك‌شب يكي از مجموعه داستان‌هاي شرقي تاثيرگذار و ماندگار است كه تاكنون بسياري از آثار هنري و ادبي متاثر از آن خلق شده‌اند. به‌خصوص در قرن بيستم كه زمينه، خلق و بازآفريني مجدد آثار باب شده است. شايد نويسندگان آمريكاي لا‌تين و به‌ويژه بورخس و ديگران مكتب رئاليسم جادويي را بر اساس اين كتاب عظيم بازآفريني كرده‌اند. <هزارويك‌شب> در تئاتر ايران هم براي برخي از اهل قلم، به‌ويژه نمايشنامه‌نويسان ما به عنوان يك منبع معتبر و اقتباسي مورد توجه بوده است. بهرام بيضايي با نوشتن نمايشنامه <هشتمين سفر سندباد بحري> يكي از افرادي است كه تاكيد بسياري بر ايراني بودن <هزارويك‌شب> دارد. او همچنين بر اين اساس در سال 82 نمايش <شب هزارويكم> را نوشت و كارگرداني كرد. در اين اثر سه اپيزود، درباره چگونگي خلق شدن، ترجمه آن به زبان عربي و در نهايت تاثير آن در زندگي زنان و تجددخواهي آنان در عصر قاجاريه وجود دارد. عليرضا نادري هم <اطلسي‌نو بر شندره شهرزاد كهنه‌پوش> را بر اين اساس نوشت كه اين متن به كارگرداني شكرخدا گودرزي اجرا شد. محسن حسيني نيز يكي از آوانگاردترين كارگردان‌هاي كشورمان است، <شهرزاد و هفت قصه‌اش> را با تكنيك‌هاي نوين درآميخت و با ارائه پرفورمنس باعث شگفتي علا‌قه‌مندان شد. نغمه ثميني نيز در اين سال‌ها پژوهش گسترده‌اي را راجع به هزارويك‌شب داشته است و بر اين اساس نمايشنامه‌هايي مانند <قمر در عقرب> را نوشته است. البته نمي‌توان ناديده انگاشت تاثير هزارويك‌شب را بر مابقي آثار ثميني. قصه‌هاي تودرتو، فضاهاي جادويي، چند لا‌يگي حقيقت از جمله اين تاثيرات است كه در آثار اين نمايشنامه‌نويس كشورمان ديده مي‌شود. با اين تعابير نمي‌توان به سادگي از كنار هزارويك‌شب گذشت. اين كتاب در كنار بسياري از كتاب‌هاي ادبي و تاريخي بازهم مي‌توانند خلا‌ هاي انديشمندانه متن‌هاي حال حاضر را برطرف سازند و از سوي ديگر تكنيك‌هاي حيرت‌انگيز را در اختيار هنرمندان خواهند گذاشت.

اپرت‌هاي ميرزاده عشقي ‌

يك خبر ديگر هم مربوط به انتشار چند كتاب تئاتر توسط انتشارات قطره است. <اپر‌ت‌ها( >نمايش‌هاي آهنگين) نوشته ميرزاده عشقي يكي از اين كتاب‌هاست. در اين كتاب سه نمايش منظوم و آهنگين به نام‌هاي اپرا، نمايش تمام آهنگ <رستاخيز سلا‌طين ايران در خرابه‌هاي مداين>، <حلواء الفقرا> و اپرت نمايش تمام آهنگي <بچه گدا و دكتر نيكوكار> آمده كه توسط ميرزاده عشقي طي سال‌هاي آغازين 1300 خورشيد نوشته و اجرا شد. به اين ترتيب اولين اجراهاي اپرا و اپرت در كشورمان به وقوع پيوست. ميرزاده عشقي كه يكي از شعرا و نويسندگان معترض و مخالف رژيم پهلوي اول بود، آنقدر بر مخالفت خود پافشاري كرد كه سر آخر نيز توسط عوامل رژيم كشته شد. ميرزاده عشقي در اين نمايش‌هاي آهنگين نيز به از بين رفتن اقتدار ايران و نقد مسائل اجتماعي معاصر مي‌پردازد. ‌

مضحكه‌نامه دن كيشوت لا‌مانچايي ‌

محمد چرمشير هم يك بازخواني از رمان <دن‌كيشوت سروانتس> به نام <مضحكه نامه دن‌كيشوت لا‌مانچايي> كه نگارش آن را در روز سه‌شنبه 20‌اسفندماه 1370 به پايان رسانده، منتشر كرده است. پيش از اين كتاب نيز علي‌اصغر دشتي در سال 84 يك اجرا از دن‌كيشوت را در تئاتر شهر به صحنه آورد، شايد اعلا‌م اين تاريخ دلا‌لت بر پيشگام بودن بازنويسي محمد چرمشير داشته باشد. در معرفي اين كتاب آمده است: نمايشنامه مضحكه نامه دن‌كيشوت لا‌مانچايي را خوانش يا <بازخواني> نام نهاده‌ايم از آن روي كه اين نمايشنامه اقتباس صرف از رمان جاودان <سروانتس> نيست بلكه نگرشي است از زاويه‌اي ديگر به آن رمان. در اين بازخواني با حذف قهرمان اصلي رمان اين امكان فراهم آمده است كه كل داستان رمان به صورت بازي گروهي براي گروه ديگر درآيد. اين جا ديگر تعريف ساده داستان رمان <سروانتس> به صورت نمايش براي مخاطبان مدنظر نبوده است بلكه تلا‌ش گرديده است تا اثر در تعريفي نمايشي در برابر ديدگان مخاطب قرار گيرد. ‌

كارگرداني نمايش عروسكي قدم به قدم ‌

شيوا مسعودي كارگردان و نمايشگر عروسكي موفق به انتشار كتاب <كارگرداني نمايش عروسكي قدم به قدم> و <پنج نمايشنامه عروسكي همراه> شده است كه اين كتاب ماحصل تجربه دو نمايشگر عروسكي آمريكا به نام‌هاي <كرول فيجان> و <فرانك بالا‌رد> بوده است. اين كارگردان كه از مدرسان نمايش عروسكي در دانشگاه تهران است، بنا بر احساس ضرورت يك كتاب درسي براي دانشجويان اين كتاب را ترجمه كرده تا پس از آن بنا بر تجربيات و ديگر منابع موجود بتواند يك كتاب تاليفي نيز در اين زمينه منتشر كند. همچنين در انتهاي كتاب پنج نمايشنامه اقتباسي بر اساس افسانه‌هاي دنيا آورده شده تا علا‌قه‌مندان ايراني نيز بتوانند بر اساس اقتباسي از قصه‌هاي عاميانه كشورمان اين كار را ادامه بدهند. خود كتاب نيز در 9 فصل مراحل شكل گرفتن يك نمايش عروسكي را با ارائه مثال توضيح مي‌دهد. گروه، مسووليت‌هاي كارگردان، نمايشنامه، تجزيه و تحليل متن: روش، طراحي، تعيين نقش، كتاب توليد، برنامه تمرين‌ها، نوار ويدئو و اجرا از جمله سرفصل‌هاي كتاب كارگرداني نمايش عروسكي قدم به قدم است.

+ نوشته شده توسط رضا آشفته در چهارشنبه نهم خرداد 1386 و ساعت 7:4 PM |


افراد مسوول بايد نسبت به خط فارسي حساس شوند - رضا آشفته


انتشار بيانيه‌اي از سوي جمعي از استادان زبان و ادبيات فارسي در اعتراض به وضعيت زبان فارسي در فضاي مجازي اينترنت و به كارگيري خط غيرفارسي در تلفن‌هاي همراه باعث شد تا به سراغ يكي از امضاكنندگان اين بيانيه برويم. دكتر محمدرضا تركي معاون و استاديار گروه زبان و ادبيات فارسي دانشگاه تهران به پرسش‌هايمان پاسخ داد كه در ادامه مي‌خوانيد.

چرا به فكر انتشار يك بيانيه جمعي از سوي استادان زبان و ادبيات فارسي افتاديد؟

مهم اين است كه عده‌اي از استادان پيشكسوت زبان و ادبيات فارسي اين بيانيه را امضا كرده‌اند. شفيعي‌كدكني، شيخ‌الا‌سلا‌مي، تجليل، حق‌شناس، بختيار، فرشيدورد و ديگران كه عضو دانشگاه تهران هستند، با امضاي خود براي اين موضوع اهميت ايجاد مي‌كنند. اين افراد دلسوز زبان و ادبيات فارسي هستند كه شاهد ايجاد نابساماني در زمينه به كارگيري خط فارسي به شكل افراط و تفريطي شده‌اند و در اين خط امروز دخل و تصرف‌هايي صورت مي‌گيرد.

بيشتر اين حساسيت به كاربرد خط در فضاي مجازي و ارتباطات سيار برمي‌گردد كه با گسترش ناگهاني آن نگران‌كننده شده است. خط فارسي باعث ارتباط ما با گذشته و نسل‌هاي آينده خواهد شد و به همين دليل بايد جدي گرفته شده و زبان و خط فارسي با فضاي مجازي و رايانه تطبيق داده شود.

در مورد پيام‌هاي كوتاه هم به همين ترتيب شاهد اتفاقات ناگوار خواهيم بود؟

بله، روزانه مردم چندين ميليون ‌SMS و پيام كوتاه رد و بدل مي‌كنند كه در شان ما نيست كه از الفباي بيگانه استفاده كنيم. گويا پيام‌هايي كه با خط فارسي مبادله مي‌شوند، به خوبي رد و بدل نمي‌شود، همچنين تعرفه اينها هم گران‌تر است. به عبارت ديگر، مردم به واسطه استفاده از خط فارسي بايد هزينه بيشتري نسبت به خط انگليسي بپردازند.

با توجه به حساسيت موضوع چرا اين بيانيه را منحصر به استادان زبان و ادب فارسي كرده‌ايد و از استادان و افراد مرتبط با زبان و ادبيات فارسي و از دستگاه‌هاي ذيربط براي گسترده شدن آن استفاده نكرده‌ايد؟

در اين بيانيه ما از همه كساني كه در زمينه زبان و ادبيات فارسي مسووليتي بر عهده دارند، خواسته‌ايم از هيچ تلا‌شي كوتاهي نكنند. البته استادان ديگري هم از رشته‌هاي زبان‌شناسي و زبان عربي بودند كه مي‌خواستند به امضاكنندگان بيانيه بپيوندند. اما بنا بر اين بود كه در ابتدا استادان گروه فارسي در نقطه شروع اقدام كنند.

سال‌هاست كه از ورود رايانه، اينترنت و تلفن همراه مي‌گذرد و وبلا‌گ‌ها و سايت‌هاي فارسي راه‌اندازي شده و مردم به تبادل پيام‌هاي كوتاه مي‌پردازند. چرا امروز استادان حساسيت خود را نسبت به اين مساله به شكل يك بيانيه ابراز كرده‌اند. علت اين فاصله در چيست؟

از همان آغاز هم استادان و افراد دلسوز نسبت به مساله آگاه بودند و نسبت به اين وضعيت احساس نگراني مي‌كردند، گويا كشور ما و دستگاه‌هاي مسوول به جنبه‌هاي گسترش تكنولوژي بيش از جنبه‌هاي فرهنگي آن اهميت قائل شده‌اند. بومي كردن تكنولوژي مساله بسيار حساسي است و بايد از ورود فله‌اي آن اجتناب كرد. در تاجيكستان 70 سال پيش، دولت استالين به زور خط فارسي آنان را گرفت، اما امروز براي تغيير آن خط به خط فارسي با مشكل مواجه شده‌اند و براي اين كار نياز به صرف هزينه زيادي هست.

چرا دستگاه‌هاي ذيربط براي به‌كار گرفتن خط فارسي وارد عمل نمي‌شوند؟ ‌

به عقيده ما شوراي اطلا‌ع‌رساني كشور، فرهنگستان زبان و ادب فارسي و دستگاه‌هاي ذيربط مانند مخابرات، صداوسيما و بدنه علمي كشور در اين زمينه مسووليت جدي دارند و تلا‌ش‌هايي هم انجام داده‌اند. ما براي يادآوري مجدد اين بيانيه را صادر كرده‌ايم تا از عملي شدن حمايت كنند.

استادان زبان فارسي در استفاده از فضاي مجازي و پيام‌هاي كوتاه آن‌قدر فعال شده‌اند تا به عنوان الگوهاي سالم و سازنده آثارشان در اختيار همگان قرار بگيرد يا پيشنهادهاي آنان عملي شود؟

ارتباط با تكنولوژي به طور كلي در ميان استادان ادبيات در كل كشور با رويكرد رو ‌به افزايشي روبه‌رو شده است. يك استاد با ارائه مقاله، كتاب و شركت كردن در سمينارهاي داخلي و بين‌المللي با گرفتن امتياز و بالا‌ رفتن ميزان حقوق روبه‌رو مي‌‌شود، اما راه‌اندازي يك وب‌سايت تخصصي براي دانشگاه يك امر جدي تلقي نمي‌شود. اگر دانشگاه به آن توجه كند، استادان هم توجه زيادي به آن خواهند كرد.

براي عملي شدن اين بيانيه براي آينده چه برنامه‌هايي را پيش‌روي داريد؟

ما به رسانه‌هايي كه دغدغه فرهنگي دارند، چشم اميد بسته‌ايم كه مردم نسبت به ماجرا حساس شوند. خط فارسي شاخص‌هاي زبان و فرهنگ ايراني را در برگرفته است.

به نظر مي رسد مخابرات بايد كار خودش را تصحيح كند و هزينه بيشتري بابت استفاده از خط فارسي در پيام‌هاي كوتاه دريافت نكند. همچنين سيستم‌هاي حمايت‌كننده خط فارسي را اصلا‌ح كند. اگر مشكلي هم در گوشي‌هاي همراه وجود دارد، گوشي‌هايي را وارد بازار كند كه شركت‌هاي توليدكننده براي خط فارسي بها قائل شوند.

+ نوشته شده توسط رضا آشفته در چهارشنبه نهم خرداد 1386 و ساعت 7:2 PM |
خبرهاي خوشي از كنار و گوشه تئاتر - رضا آشفته

نمايش‌هاي <پنجره فولا‌د>، <ددالوس و ايكاروس>، <خيال روي خطوط موازي> و <پلنگ خال‌هايش را پاك مي‌كند>، <سلطان و سياه> و <آدم آدم است> اين هفته هم در تالا‌رهاي شهر تهران به استقبال علا‌قه‌مندان تئاتر خواهند رفت.

ادامه ددالوس و ايكاروس

<ددالوس و ايكاروس> كه قرار بود، 28 ارديبهشت‌ماه اجراي رپرتواري خود را به پايان برساند، به دليل استقبال تماشاگران تا 14 خردادماه به اجراي عمومي خود ادامه خواهد داد. اين نمايش كاري از همايون غني‌زاده و بازي حميدرضا نعيمي و جواد نمكي است كه در جشنواره تئاتر فجر 85 رتبه برتر كارگرداني را به دست آورد و با نظر خوش تماشاچيان و منتقدان روبه‌رو شد. در اين نمايش رويارويي پدر و پسري را براي گريز از يك لا‌بيرنت مي‌بينيم.

يك نمايش شهرستاني در تهران

<سلطان و سياه> هم يك نمايش روحوضي به قلم علي نصيريان است كه به كارگرداني جمشيد داورپناه از شهر بجنورد در تالا‌ر سنگلج تهران اجرا مي‌شود. گروه ميلا‌د اجراي هفتم خود را به سعدي افشار سياه‌باز مشهور كشورمان تقديم كرده تا يادي از اين سياه‌باز برجسته و زحمتكش شده باشد. اين نمايش سال گذشته در بجنورد 30 اجراي عمومي داشت و به دعوت مركز هنرهاي نمايشي در برنامه اجراهاي رپرتواري به عنوان يك اثر برگزيده شهرستاني براي اجراي عمومي در تهران دعوت شده است. اگر باز هم چنين اتفاقي از سوي مركز هنرهاي نمايشي تكرار شود، به نوعي باعث رونق تئاتر شهرستان‌ها خواهد شد تا در جهت رسيدن به اجراهاي برگزيده از هيچ اقدامي چشم‌پوشي نكنند و با حمايت در مركز باعث شكوفايي تئاتر در 4 گوشه كشور شوند، هرچند بنا بر ادعاي جمشيد داورپناه هيچ جنب و جوشي در تئاتر شهرستان‌ها ديده نمي‌شود.

معلوم شدن اجراهاي آينده تئاترشهر

همچنين از سوي شوراي انتخاب آثار مجموعه تئاترشهر اجراهاي فصلي اين تالا‌رها در ماه‌هاي آينده مشخص شده است. اين شورا پس از بررسي و رسيدگي به اجراهاي معوقه سال گذشته و همچنين نخستين پيشنهادهاي ارائه شده در سال جاري، برنامه معين خود را براي ماه‌هاي نخست پس از اجراهاي فصلي به اين شرح اعلا‌م كرد: <لبخند باشكوه آقاي گيل> از آثار قديمي اكبر رادي با كارگرداني هادي مرزبان از 15 تيرماه در تالا‌ر اصلي اجرا مي‌شود. محمد رحمانيان هم عشقه كه به مدت 10 شب در ايام جشنواره تئاترفجر و پس از آن اجرا كرده بود، اين بار از 17 خردادماه اجراي آن را در تالا‌ر چهارسو پيگيري خواهد كرد. علي‌اصغر دشتي و نسيم احمدپور هم از 20 خردادماه پينوكيو را در تالا‌ر قشقايي به صحنه خواهند آورد، اين نمايش هم مانند ديگر آثار علي‌اصغر دشتي برگرفته از يك رمان مشهور خواهد بود كه با تلفيق در تكنيك‌هاي نمايش‌هاي ايراني اجرا خواهد شد. مائده طهماسبي هم از 30 خردادماه در تالا‌ر سايه خانواده تت را اجرا مي‌كند كه بازي فرهاد آئيش در آن قطعي است. همچنين حضور سياوش تهمورث با نمايش <روياهاي رام نشده> از 20 تيرماه و عليرضا كوشك‌جلا‌لي با نمايش <جنون محض> از 12 شهريورماه قطعي شده است. البته بايد به اين فهرست به حضور هما روستا با نمايش <آنتيگون در نيويورك> اشاره كرد كه همين روزها در تالا‌ر مولوي در معرض ديد قرار خواهد گرفت. بازي احمد آقالو نيز بعد از مدت‌ها كسالت و دوري از تئاتر، مي‌تواند براي اهالي تئاتر و علا‌قه‌مندان باعث مسرت و خوشحالي شود.

حضور بين‌المللي يك گروه اصفهاني

از خبرهاي خوب تئاتري‌ها هم مي‌توان به حضور ديگرباره اصغر خليلي در جشنواره شب‌هاي سفيد مولهايم آلمان ياد كرد كه اين مهم از 29 تيرماه 86 محقق خواهد شد. اين كارگردان اصفهاني سال گذشته اترارنامه را در آنجا اجرا كرد و امسال هم تهراني‌ها شاهد اجراي آن در تئاترشهر بودند. اصغر خليلي امسال <دايره گچي قفقازي> به عنوان كارگردان و با بازيگران گروهش به آلمان مي‌برد و عوامل فني و صحنه از مولهايم به گروه خواهند پيوست. اين گروه قرار بود كه پيش از اين ننه دلا‌ور را اجرا كند كه بعدا از اين كار منصرف و <دايره گچي قفقازي> را مناسب‌تر ديدند. اين همكاري‌هاي مشترك در آينده سبب اعتلا‌ي تئاتر و ورود تكنيك‌ها و شيوه‌ها و احتمالا‌ تجهيزات و تكنولوژي مدرن به تئاتر خواهد شد. مسلما مراودات بايد ادامه داشته باشد و كارگردان‌هاي ايراني و مركز هنرهاي نمايشي با سعه‌صدر به دنبال ارتباطات فرهنگي و هنري باشند تا در درازمدت شاهد اتفاقات جالب‌تر براي تئاتر كشورمان باشيم. ششمين جشنواره تئاتر بانوان هم امسال برخلا‌ف سال‌هاي گذشته با جذب نيروهاي حرفه‌اي باعث جدي گرفته شدن از سوي تئاتري‌ها شده است.

امروز تئاتري‌ها در كنار و گوشه شهر تهران در تالا‌رهاي دولتي و زيرزمين‌هاي خود مشغول تمرين هستند، تا امسال رنگ و بويي حرفه‌اي‌تري به اين جشنواره مردمي بدهند. گلچهره سجاديه در نمايشي به كارگرداني فرهاد شريفي بازي خواهد كرد و همكاري رحيم نوروزي با محمد رضايي‌راد قطعي شده است و همين‌طور تئاتري‌هاي ديگري كه از صحنه براي چند سال دور بوده‌اند، به اين بهانه فرصت دوباره‌اي براي حضور در صحنه يافته‌اند.

+ نوشته شده توسط رضا آشفته در چهارشنبه نهم خرداد 1386 و ساعت 7:1 PM |

با ري‌را عباسي دبير نخستين جشنواره شعر صلح؛
دست تنها نمي‌شود جشنواره برگزار كرد - رضا آشفته


نخستين دوره جشنواره شعر صلح به دبيري ري‌را عباسي در روز چهارشنبه 26 ارديبهشت‌ماه ساعت 17 در تالا‌ر ناصري خانه هنرمندان ايران برگزار مي‌شود. با ري‌را عباسي، شاعر، درباره اين جشنواره گفت‌وگو كرده‌ايم كه مي‌خوانيد.

جشنواره شعر صلح را با چه هدفي برگزار مي‌كنيد.

در واقع من اعتقاد دارم كه شعر صلح در آينده بسيار نزديك در مقابله با جنگ و ابزارهاي جنگي پيروز خواهد شد. اين جشنواره بسياربسيار در دوره‌هايي رها شد و به شكل پراكنده در برگزاري آن عمل شده است. اگر برنامه‌ريزي و پايه‌ريزي درستي بشود، مي‌تواند به كارش ادامه بدهد.

استقبال از اين جشنواره چگونه بوده است.

مي‌توانم بگويم كه از 20 كشور خارجي برايمان شعر ارسال شده است كه 7 برگزيده نهايي خواهيم داشت و برگزيدگان از 4 كشور ايران، عراق، انگليس و ايتاليا خواهند بود.

آيا ميهمان خارجي هم در اين مراسم خواهيد داشت.

خير، به دليل نداشتن امكانات مالي قوي و عدم حمايت‌هاي لا‌زم از دعوت برگزيدگان خارجي بازمانده‌ايم و جوايز اين افراد از طريق پست برايشان ارسال خواهد شد.

چه تعداد شعر به دستتان رسيده است.

دقيقا نمي‌دانم، بين 700 تا 800 قطعه بوده است.

چه كساني داوران جشنواره شعر صلح هستند؟

جواد مجابي، شمس‌لنگرودي و اقبال معتضدي و در بخش ترجمه احمد پوري داوري‌ها را برعهده داشته‌اند.

چه كساني كار ترجمه اشعار خارجي را برعهده داشتند.

عبدالحسين فرزاد (عربي)، اسدا... امرايي و فانوس بهادروند (انگليسي)، پيروز و ترانه يلدا (ايتاليايي)، علي عبداللهي (آلماني) و از چند مترجم صرب در بخش اشعار يوگسلا‌وي كمك گرفته‌ايم.

فراخوان جشنواره را كي اعلا‌م كرديد؟

در 24 بهمن 84 فراخوان را به صورت دستي و بعدا از طريق مطبوعات اعلا‌م عمومي كرديم.

چرا زماني طولا‌ني تا برگزاري مراسم اهداي جوايز داشته‌ايد؟

كار طاقت‌فرسا و سختي بود. بايد تمام آثار ارسالي از كشورهاي خارجي را ترجمه مي‌كرديم و ارسال اشعار از كشورهاي مختلف به درازا كشيد.

مثلا‌ ما در اين جشنواره از كشورهاي افغانستان، تاجيكستان، آمريكا، انگليس، آلمان، عراق، مراكش و... شعر داشتيم. همچنين در داخل كشور به زبان‌هاي تركي، تركمني، ارمني و كردي، شعر برايمان ارسال شده كه تمامي اين شعرها هم به فارسي ترجمه شده‌اند.

آيا حمايت‌كننده‌اي هم داشته‌ايد؟

تا امروز يك تنه خودم كار كرده‌ام و حامي نداشته‌ام. من از سازمان يونسكو كمك خواستم كه آنها پيشنهاد دادم از فرهنگستان هنر كمك بگيرم، متاسفانه آنها هم كمك نكردند. حتي فرهنگستان زبان و ادب فارسي و معاونت هنري وزارت ارشاد هم به من كمك نكرد.

چه افرادي در برگزاري اين جشنواره همكار شما بوده‌اند؟

تنديسي كه از جنس فلز است، توسط علي‌احمدي‌خرم و شيرين سليمانپور ساخته شده و پوستر هم توسط رضا عابديني كار شده است. همچنين آيدا محصولي و ساناز كاوياني (در بخش ارتباطات اينترنتي)، پريسا ساساني (بخش ارتباطات بين‌المللي) افخم رضايي، ماهزاده اميري، احسان و ياشار احمدي‌خرم بدون هيچگونه چشمداشتي با من همكاري كرده‌اند.

اين تنديس را به چند نفر جايزه مي‌دهيد؟

يك نفر. مابقي نيز لوح سپاس دريافت مي‌كنند و اگر تا روز برگزاري مراسم هم جوايزي را دريافت كنيم، به اين افراد هديه خواهيم كرد.

آيا اين اشعار را به شكل كتاب منتشر مي‌كنيد؟

بله، در صورتي كه يك ناشر دقيق و متخصص پا پيش بگذارد

+ نوشته شده توسط رضا آشفته در چهارشنبه نهم خرداد 1386 و ساعت 7:0 PM |

امشب شب دخترم است - رضا آشفته


مراسم بزرگداشت خسرو سينايي، فيلمساز مطرح كشورمان با پخش فيلم <رقص با دوربين> ساخته سميرا سينايي در فرهنگسراي هنر برگزار شد.

در ابتداي اين مراسم محمدابراهيم جعفري، نقاش و شاعر، همه آدم‌ها را تا پنج سالگي هنرمند دانست كه اگر پس از آن نيز بتوانند كودك درون خود را حفظ كنند تا هميشه هنرمند باقي خواهند ماند و در اين خصوص گفت: <خسرو سينايي تا 68‌سالگي اين كودك درون را توانسته در خود حفظ كند.> وي در ادامه شعري را قرائت و آن را به خسرو سينايي اهدا كرد. ‌

محمدرضا اصلا‌ني، فيلمساز هم دومين سخنران مراسم بزرگداشت خسرو سينايي بود كه گفت: <آيا ما انسان سرزميني هستيم يا انسان زميني؟ نسل دهه 40 روزانه با هم اين بحث را دنبال مي‌كردند كه در سينايي به نحو ديگري آن را مي‌بينيد. او يكي از شاخص‌هاي اين بحث است حتي در نحوه زندگي خودش. سينايي در جهان شرق متولد شده و سال‌ها در جهان غربي زندگي كرده است. ما نمي‌توانيم غربي يا شرقي باشيم. مساله ما شرقي و غربي بودن نيست. مساله ما احساس وجود است.>

وي در ادامه با اشاره به بودن نوعي نوستالژي در تك‌‌تك نماهاي آثار سينايي گفت: <او در ناخودآگاه به جست‌وجويي براي شناخت و عرضه خود (علي‌العموم و نه خود شخصي و فردي) مي‌پردازد. چهره مصور الملكي، نوزانده گمنام، معماري مسجد شاه و... او مي‌خواهد مدرنيزمي را جست‌وجو كند كه در آن تركيب ناسنتي و فضاهاي سنتي ديده مي‌شود. اين تركيب تناقض‌آميز اما رشديابنده است.>

كامران ملكي، مجري مراسم به نقل از ناهيد دل‌آگاه مدير توليد آثار سينايي گفت كه چرا پس از انقلا‌ب تاكنون فرصتي براي به نمايش درآمدن دو اثر سينايي به نام‌هاي <مرثيه گمشده> و <زنده‌باد> فراهم نشده است؟

مهرداد اسكويي نيز از شاگردان خسرو سينايي، با بوسه زدن بر دست‌هاي استاد، پشت تريبون قرار گرفت تا از مقام و جايگاه علمي اين فيلمساز كشورمان سخن بگويد. وي كه در اين سال‌ها بسيار از سينايي آموخته است و در تمامي مشكلا‌ت با اين توصيه روبه‌رو شده كه سرت را پايين بيندازد و كارت را بكن، اظهار تاسف كرد كه امروز دانشجويان از استاداني مانند خسرو سينايي به دليل عدم تدريس در دانشكده‌ها محروم شده‌اند.

پيش از آغاز اكران فيلم <رقص با دوربين> هدايايي به خسرو سينايي، سميرا سينايي (كارگردان)، مهرداد اسكويي (مشاور)، آرش رصافي (تدوينگر) داده شد. خسرو سينايي نيز در نگاه با موسيقيدانان حاضر بر صحنه (لوريس چكناوريان، جهانگير هدايت) گفت كه ما موهايمان را در زمان سفيد كرده‌ايم اما با هنر قشنگ روزگار را گذرانده‌ايم. همچنين يك هديه نيز از سوي فرهنگ و ارشاد اسلا‌مي مازندران براي حضور خسرو سينايي در شوراي سياستگذاري جشنواره فيلم وارش اهدا شد.

خسرو سينايي نيز در سخنراني خود با اشاره به اينكه فقط به عنوان يك بازيگر در خدمت دخترش بوده است، فيلم را اثري با امضا مستقل او دانست و گفت: <متاسفانه فرزندان آدم‌هاي مشهور، هميشه سايه شهرت پدر و مادرشان بر دوششان سنگيني مي‌كند و گاهي زير اين سايه سنگين خرد شده‌اند. مثلا‌ همه رضا عباسي را مي‌‌شناسند كه نقاش است، اما به ندرت محمد‌شفيع عباسي را مي‌شناسند چون فرزند رضا عباسي است.>

وي افزود: <خوشحالم آن‌قدر بزرگ نشده‌ام و مشهور كه بار سنگيني را بر دوش فرزندانم بگذارم. همسرانم - فرح اصولي و گيزلا‌ سينايي- از نقاشان معروف هستند و فرزندانم ياسمين، سميرا، سام و آلما اين امكان را يافته‌اند كه بدون حضور سايه‌اي خود را مطرح كنند. من به سميرا گفتم كه زمان ساختن فيلمت فراموش كن كه من فيلمساز و پدرت هستم و به ذهن خودت اعتماد كن و فيلمت را بساز. من هم به خاطر احساسي كه در اين فيلم داشت، از او تشكر مي‌كنم. بنابراين امشب شب دخترم است و نه شب من.> وي در ادامه از جوزف و دكتر حريري تهيه‌كنندگان فيلم‌هاي سابقش تشكر كرد و يادي نيز از اسماعيل امامي، علي‌اصغر اسكندري، علي لقماني، قاسم قلي‌پور، مهدي احمدي، حميد فرخ‌نژاد، نظام كيايي، محمدرضا شريفي، لوريس چكناوريان، فريدون شيردل، نريمان چاپچي، محمد‌ابراهيم جعفري كرد كه در آثارش همراهي و همكاري كرده‌اند.

وي در اين مراسم اعلا‌م كرد كه به آهنگ‌هاي لوريسچكناوريان و شعرهاي محمدابراهيم جعفري غبطه مي‌خورده است و بعد از رفتن چكناوريان به خارج از كشور به هيچ آهنگسازي اعتماد نكرده و خود مجبور شده براي فيلم‌هايش آهنگ بسازد.بعد از نمايش فيلم <رقص با دوربين> جلسه پرسش و پاسخي با حضور عوامل فيلم برگزار شد.

در اين مراسم چهره‌هايي مانند بهمن فرمان‌آرا، لوريس چكناوريان، محمدابراهيم جعفري، گيزلا‌ سينايي، مهتاب كرامتي، مازيار ميري، فرهاد آئيش، ابراهيم وحيدزاده، حميد فرخ‌نژاد، مهدي احمدي، نظام كيايي، مسعود كرامتي، مهرداد اسكويي، حبيب احمدزاده، فريبرز قربان‌زاده، امير اثباتي، محمد داوودي، رضا درستكار، اميد نجوان، جهانگير هدايت، رايزن فرهنگي سفارت آلمان در تهران و تعدادي از هنرمندان و علا‌قه‌مندان به سينماي سينايي شب چهارشنبه 19 ارديبهشت‌ماه گردهم آمده بودند.

+ نوشته شده توسط رضا آشفته در چهارشنبه نهم خرداد 1386 و ساعت 7:0 PM |

جشنواره آييني- سنتي و تئاتر فجر متفاوت برگزار مي‌شوند:
روياهاي بزرگ - رضا آشفته


امسال دو جشنواره بين‌المللي تئاتر را پيش روي داريم كه يكي سيزدهمين جشنواره آييني- سنتي است و ديگري جشنواره بيست‌وششم تئاتر فجر. اين دو جشنواره بنا بر گفته دبيران آنها درصدد هستند تا با ارتقاي كيفي مواجه شوند. محمدحسين ناصربخت، دبير جشنواره آييني- سنتي و مجيد سرسنگي دبير جشنواره بيست‌وششم، هر دو از چهره‌هاي جواني هستند كه چندين دوره آزمون و خطا را پشت سر گذاشته‌اند و امروز مي‌توانند با استناد به نواقص مندرج در دوره‌هاي پيشين و اتكاي به هنرمندان فعال و مجرب و تدابير مثبت از پس چنين مدعايي برآيند.

جشنواره بيست‌وششم

مجيد سرسنگي با ارائه يك يادداشت جشنواره تئاتر فجر را مهم‌ترين رخداد تئاتري كشورمان قلمداد مي‌كند و در اين خصوص مي‌نويسد: <هرچند كه در ساليان اخير هر ساله برنامه‌هاي نمايشي مختلفي در قالب جشنواره يا ساير فعاليت‌هاي تئاتري در كشور به وقوع مي‌پيوندد، اما هيچكدام از اين برنامه‌ها از اهميت جشنواره تئاتر فجر نكاسته و كماكان اين جشنواره در نظر اهالي تئاتر، رسانه‌هاي گروهي، مخاطبان و مسوولا‌ن به‌عنوان رخدادي قابل توجه تلقي مي‌شود.>

او با تاكيد بر بودن نواقص در دوره‌هاي پيشين كه شامل يك ربع قرن تجربه است، اين امر مهم را يادآور مي‌شود كه بايد به استانداردهاي يك جشنواره بين‌المللي نزديك‌تر شويم و به همين دليل طي يك بيانيه 12 ماده‌اي كه اولين نكته آن <ارتقاي كيفي آثار شركت‌كننده جشنواره> است، مهم‌ترين نكته براي رسيدن به استانداردهاي بين‌المللي را متذكر مي‌شود. بعد از آن به <سامان‌بخشي و هدفمند كردن حضور گروه‌هاي خارجي> اشاره مي‌كند كه در جشنواره‌هاي قبلي چنين هدفي يا نبود و يا آن‌قدر كم‌رنگ بود كه اصلا‌ احساس نمي‌شد و در ادامه چهار ماده در رابطه با مخاطبان ذكر شده كه از اين قرار است: <برقراري ارتباط در طول سال با مخاطبان>، <ارتقاي كمي آثار و تحقق عملي شعار تئاتر براي همه>، <ايجاد تنوع در بخش‌هاي مختلف جشنواره براساس ذائقه فرهنگي مخاطبان> و <گسترش تعداد مخاطبان در طول برگزاري جشنواره.> اين مخاطب‌نگري و اهميت قائل شدن براي آن دال بر توجه به اهميت دادن به يك جشنواره مردمي است. اين توليدات تئاتري زماني مي‌‌تواند از تداوم و گستردگي برخوردار شود كه با انديشه و حوصله فراوان در اختيار مخاطبان قرار گرفته باشد. هرچه مخاطب‌نگري به‌عنوان ركن در نظر گرفته شود، شاهد اعتبار جشنواره خواهيم بود.

همچنين در خبرها داشتيم كه در جشنواره بيست‌وششم تئاتر فجر گروه‌هاي ايراني و خارجي با يكديگر رقابت خواهند كرد كه اين رويارويي ناخواسته همگان را براي بالا‌ بردن سطح كيفي آثار خود تشويق و ترغيب خواهد كرد. البته اين مشروط به آن است كه بتوانيم از گروه‌هاي شناخته‌شده و قوي‌تر خارجي براي حضور در كشورمان دعوت كنيم. مسلما ديدن كارهاي قدر خارجي بهترين الگوسازي را پيش روي هنرمندان ايراني قرار خواهد داد، تا در سال‌هاي آتي تلا‌ش‌هايي براي رسيدن به آخرين دستاوردهاي فني و تكنيكي صورت بگيرد.

جشنواره سيزدهم

محمدحسين ناصربخت، دبير جشنواره آييني- سنتي درباره علت وقفه چند‌ساله در برگزاري اين جشنواره به خبرنگار ما گفت: <طبق نظر دكتر خسرونشان، قرار شد كه تمامي جشنواره‌ها همزمان با جشنواره تئاتر فجر برگزار شود كه اين امر در آن زمان محقق نشد و از آنجا كه اين جشنواره با جشنواره بين‌المللي تئاتر عروسكي به صورت هر دو سال يك بار برگزار مي‌شوند، به‌ناچار يك دوره از جشنواره آييني- سنتي برگزار نشد و با وقفه 4 ساله، امسال شاهد برگزاري آن خواهيم بود.>

وي اين وقفه را براي گروه‌هاي پيشكسوت و جوان يك ضربه دانست براي آنكه بسياري از افراد كارهاي آماده‌اي را براي اين جشنواره تدارك ديده بودند و بعد از آن هم نتوانستند به فعاليت‌هاي خود ادامه بدهند. حتي در اين سال‌ها شاهد مرگ افرادي مانند هاشم فياض بوديم كه مي‌توانستند با حضور خود در انتقال سينه به سينه هنرهاي آييني - سنتي تاثيرگذار باشند. جشنواره سيزدهم هم‌اكنون در مرحله بازخواني قرار دارد و در بخش صحنه 220 متن توسط سه داور (حميدرضا اردلا‌ن، عليرضا نادري و حسين فدايي‌حسيني) و 75 طرح و ‌CD در بخش ميداني و تعزيه توسط سه داور (عظيم موسوي، داوود فتحعلي‌بيگي و اردشير صالحپور) بررسي و گزينش خواهند شد كه اوايل خردادماه نتيجه اعلا‌م مي‌شود و بازبيني آثار در هفته اول مردادماه صورت خواهد گرفت، جشنواره نيز در اوايل شهريورماه برگزار مي‌شود. محمدحسين ناصربخت از سال 1368 و از دومين دوره جشنواره آييني - سنتي در جريان چند و چون آن بوده است، چون به عنوان يكي از اعضاي شوراي كانون نمايش‌هاي آييني - سنتي فعاليت داشته است. او سياست برگزاري جشنواره را در دوره‌هاي اول و دوم ثبت و ضبط آثار نمايشي سنتي و آيين‌ها تلقي مي‌كند كه به تدريج به سمت الهام گرفتن از اين آثار در نمايش‌هاي امروزي سمت و سو پيدا كرده است. او بر نقاط ضعف در برگزاري دوره‌هاي قبل تاكيد مي‌كند كه شايد بتوان به تنوع آيين‌ها و فرهنگ‌ها و اقوام در گوشه و كنار كشور اشاره كرد و تا امروز برخي از اين آيين‌ها ثبت و ضبط نشده‌اند. اين پژوهشگر بر ايجاد يك پژوهشكده دائمي براي ثبت و ضبط آثار به شكل موزه‌اي و تحقيق درباره تك‌تك آنها تاكيد مي‌كند، شايد اين مهم به زودي محقق شود وگرنه بسياري از دستاوردهاي جشنواره آييني - سنتي نيز بي‌نتيجه باقي خواهد ماند.

ناصربخت در ادامه به برگزاري سمينار تئاتر شرق در جشنواره امسال اشاره مي‌كند كه در آن به معركه‌ها، برخي از نمايش‌هاي قديمي، تعزيه و نمايش‌هاي صحنه‌اي خواهند پرداخت. تمامي اشكال در اين سمينار بررسي خواهند شد تا بعدا اين موضوع‌ها در ارجاع به نهادهاي پژوهشي و دائمي از ثبت مطمئن و دنباله‌داري برخوردار شوند.

وي هدف از بين‌المللي شدن جشنواره آييني‌سنتي در دوره دوازدهم (1382) را آشنايي از نزديك با آثار و آيين‌هاي نمايش آسيا ارزيابي مي‌كند كه اين مهم در گذشته فقط از طريق مطالعه كتاب‌هاي پژوهشي ممكن شده بود. در سال جاري نيز از 4 قاره جهان (آمريكاي‌لا‌تين، آفريقا، اروپا و آسيا) آثاري براي شركت در جشنواره اعلا‌م آمادگي كرده‌اند كه تا اواسط خرداد اين آثار اعلا‌م خواهند شد. اين آثار طي فراخواني دعوت به شركت در جشنواره شده‌اند.

دبير جشنواره سيزدهم بر اين نكته تاكيد مي‌كند؛ براي آنكه داورها به خوبي به بازخواني متون و بررسي طرح و آثار تعزيه بپردازند، از نام‌ها و نشان‌هاي هنرمندان در ارائه آثار به آنان خبري نيست. شايد با اين رفتار عدالت و نگاه علمي‌تر و گرايش به تكنيك‌هاي قوي‌تر در انتخاب‌ها لحاظ شود.

بايد منتظر ماند تا زمان برگزاري اين دو جشنواره فرا برسد، مطمئنا همراهي مسوولا‌ن، هنرمندان و رسانه‌هاي جمعي در تحقق اين روياها موثر خواهد بود.

+ نوشته شده توسط رضا آشفته در چهارشنبه نهم خرداد 1386 و ساعت 6:59 PM |

 
فروش پايين كتاب‌ها - رضا آشفته


نمايشگاه بيستم كتاب محلي براي معرفي، عرضه و فروش كتاب‌هاي ناشران داخلي و خارجي است. بنابراين اقتصاد يك ركن در بارورشدن اين ناشران به‌شمار مي‌آيد، هرچند فراتر از آن مخاطب‌سازي و بالا‌بردن سطح معلومات و رشد و اعتلا‌ي فرهنگي به‌عنوان اهداف اصلي اين نمايشگاه و هدف حضور و گردهمايي ناشران در يك محيط مشترك تحت عنوان نمايشگاه كتاب به‌شمار مي‌آيد.

در اين گزارش بر آن هستيم تا با طرح اين پرسش كه <آيا امسال فروش غرفه‌ها نسبت به نمايشگاه بالا‌ رفته يا پايين؟> و <علت‌هاي اين اتفاق چه مي‌تواند باشد؟>، به كم و كيف برگزاري نمايشگاه بيستم بپردازيم. روز پنجم به سراغ تعدادي از ناشران داخلي رفتيم و پرسش‌هايمان را برايشان مطرح كرديم. بالا‌خره فروش كم و زياد نيز مي‌تواند يكي از اهداف عمده باشد و ناشران در اين رابطه با صراحت و با دلا‌يل خاص خود اظهارنظر كرده‌اند كه در ادامه مي‌خوانيم.

مصيبت‌هاي تازه طرح نو

مدير غرفه نشر طرح نو درباره پايين آمدن ميزان فروش كتاب اين نشر گفت: <دو عامل تاثيرگذار بوده است. در سال گذشته به ما مجوز محدودي دادند و به همين دليل در نمايشگاه امسال چاپ اول كتاب ما كمتر شده است و همچنين تعداد زيادي از كتاب‌هاي ما را ارشاد در چاپخانه نگه داشته و مدت يك سال است كه اين كتاب‌ها براي فروش آزاد نشده‌اند. دوم اينكه طرح نو در نقطه كوري قرار گرفته و به دليل اطلا‌ع‌رساني ضعيف، اكثر خوانندگان اين نشر نمي‌توانند محل آن را در نمايشگاه امسال پيدا مي‌كنند يا به سختي پيدا مي‌كنند. نمي‌توان روي اين نكته زياد تكيه كرد. اطلا‌ع‌رساني ضعيف در سال‌هاي آينده مي‌تواند بهتر بشود.>

طرح نو كه در سال‌هاي گذشته يكي از بهترين نشرها در زمينه روشنفكري ديني بوده است، در سال‌هاي اخير با موانع زيادي در ارشاد مواجه شده است. چنانچه مدير غرفه طرح نو در اين رابطه گفت: <براي خيلي از كتاب‌هاي ما مجوز صادر نشده است و برخي از كتاب‌هايمان را كه براي تجديد چاپ به آنجا مي‌فرستيم، مجوز قبلي را هم باطل مي‌كنند. براي همين ما اقدامي هم براي چاپ اين كتاب‌ها نكرده‌ايم. 15 عنوان كتاب چاپ شده ما در حال حاضر به دليل عدم صدور مجوز خروج در چاپخانه مانده است كه همين خوابيدن سرمايه باعث كم‌شدن فعاليت‌هاي طرح نو شده است. بايد اين سرمايه به جريان بيفتد كه ما بتوانيم همچنان به نشر مشغول باشيم. طرح نو مستقل است و فعاليت جانبي هم ندارد و فقط از طريق نشر كتاب مي‌تواند روي پاي خود بايستد.>

طرح نو در يكي، دو سال اخير براي تجديد چاپ سي و پنجم، بيستم، هفتم و هشتم برخي كتاب‌هايش و... با جواب رد مواجه شده است. وي معتقد است كه فشارها به طرح نو نسبت به ناشرهاي همسطح كمي بيشتر شده است و مسكوت ماندن سرمايه مانع از تحقق اهداف آن خواهد شد.

فروش پايين

ياسين محمدي، مدير غرفه نشرافراز معتقد است كه ميزان فروش پايين آمده است و اين به خاطر موقعيت نامناسب غرفه آنان است.

اين نشر كه نسبت به سال گذشته از تعداد بيشتري كتاب چاپ اول و تجديد چاپ‌شده بهره‌مند است، نسبت به گذشته فروش كمتري دارد و به‌عنوان مثال به فروش كتابي از اين نشر اشاره مي‌كند كه در يك غرفه ديگر نسبت به اين غرفه از فروش بالا‌تري برخوردار بوده است.

محمدي معتقد است كه ناشراني كه نزديك به ورودي‌هاي سالن قرار گرفته‌اند، از فروش بالا‌تري برخوردار هستند.

برديا فقيه نصيري، مدير غرفه آواي كلا‌ر، عدم شناخت مردم با محيط تازه را يك مانع بزرگ در رجوع به موقع به تمامي ناشران مي‌داند و اينكه سه بار اسم سالن‌ها عوض شده كه اين ضعف‌ها در اطلا‌ع‌رساني ضربه جبران‌ناپذيري را بر فروش گذاشته و اين غرفه هم از فروش كمتري نسبت به سال گذشته روبرو شده است. همچنين اندازه غرفه هم در معرفي كتاب‌هاي تازه و ايجاد پيشخوان بزرگتر تاثير گذاشته و مانع از ديده‌شدن كتاب‌ها و فروش آنها شده است.

آواي كلا‌ر 12 متر درخواست غرفه داشته كه فقط شش متر به آن اختصاص يافته و با پيگيري‌هاي زياد غرفه بزرگتري را به آنها در سالن كودك و نوجوان بعد از پنج روز اختصاص داده‌اند. همين جابه‌جايي غرفه نيز باعث خستگي و باز هم گم‌شدن محل ناشر خواهد شد و باعث پايين آمدن ميزان فروش خواهد شد.

نشر ماهي هم علي‌رغم بالا‌رفتن كتاب‌هاي چاپ اول در سال جاري از فروش پايين‌تري برخوردار است و اين به دليل اندازه نامناسب غرفه و اطلا‌ع‌رساني ضعيف نمايشگاه بيستم بوده است. همچنين كتابخوان‌هاي حرفه‌اي به دليل تغيير مكان برگزاري نمايشگاه از حضور ناشران فعال و بزرگ بي‌اطلا‌ع مانده‌اند و خيلي از آنها به نمايشگاه تا روز پنجم نيامده‌اند.

نشر نگيما از منتقدان نمايشگاه بيستم است و اين به دليل پايين آمدن ميزان فروش كتاب‌هايش است. محل غرفه و اندازه آن را مسوول غرفه نگيما مناسب ارزيابي نمي‌كند و همين باعث شده كه بسياري از مردم از ديدن اين نشر و تازه‌هاي منتشر شده‌اش غافل بمانند. اطلا‌ع‌رساني ضعيف نيز مزيد بر علت شده تا مردم سردرگم بمانند و به سختي بتوانند به جست‌وجوي ناشران بپردازند و آنها در اين مكان بيشتر به‌عنوان راهنماي ناشران ديگر ايفاي نقش كرده‌اند.

تيراژ پايين، ريزش خواننده

وحدت رهروان در غرفه نشر ميترا معتقد است كه بالا‌رفتن قيمت كتاب‌ها تا حد زيادي در بالا‌رفتن ميزان فروش تاثير دارد و به همين دليل نمي‌توان گفت كه امسال فروش كتاب بهتر شده است. از آن مهمتر اينكه تيراژ كتاب پايين آمده است. زماني كتاب تا 3000 نسخه فروش داشت، اما اين تيراژ تا حد 1000 و حتي 500 پايين آمده است، چون خواننده كتاب كمتر شده است.

وي افزود: <مكان قرارگرفتن غرفه‌هاي هر ناشر هم در ميزان فروش تاثير دارد. مثلا‌ تا سال گذشته هر ناشري در سالن 25 نمايشگاه بين‌المللي قرار مي‌گرفت، با كاهش فروش روبرو مي‌شد.>

رهروان در ادامه مطالعه كتاب‌هاي درسي و دانشگاهي را يك امر اجباري براي دانش‌آ‌موزان و دانشجويان دانست كه بالا‌رفتن تيراژ آنها چون هيچ دخالتي در امر فروش كتاب و بالا‌رفتن ميزان مطالعه عمومي نخواهد داشت.

شايد كمتر

مدير نقش ققنوس فروش امسال را با سال گذشته با تفاوت چنداني نمي‌بيند و البته با توجه به بالا‌رفتن تازه‌هاي نشر و بالا‌رفتن قيمت كتاب‌ها انتظار دارد كه فروش بالا‌تري داشته باشد. شايد به همين دليل هم از ميزان فروش كاسته شده باشد و تا پايان نمايشگاه بهتر مي‌تواند در اين رابطه اظهارنظر كند، بايد حساب و كتاب‌ها بشود تا معلوم شود چه اتفاقي افتاده است.

اين ناشر 100 متر درخواست كرده و بنا بر ضوابط جاري بايد به آنها 80 متر مكان داده مي‌شده است، اما به دليل كمبود جا و تعدد ناشران فقط 48 متر دراختيار آنان قرار گرفته است. او معتقد است كه محيط و جاداربودن آن در معرفي كتاب‌هاي تازه و فروش آنها تاثير بسزايي دارد و غفلت در اين مورد در معرفي و فروش، تاثير نامطلوب برجاي خواهد گذاشت.

وي معتقد است كه به دليل آنكه در آخرين روز ثبت‌نام كرده‌اند، برنامه‌ريزي خاصي براي اين گروه از ناشران از قبل نشده است و همين باعث محدودشدن غرفه‌ها شده است.

فروش بيشتر

رفيعا، در نشر ماه ريز معتقد است كه تجمع بيشتر جمعيت و محل قرارگرفتن غرفه اين نشر باعث شده كه از فروش بهتري برخوردار شوند. همچنين تجمع ناشرها در يك سالن باعث حضور مردم در يك مكان و ديدن تمامي كتاب‌ها شده است.

مرتضي دانش اشرفي اعتقاد دارد كه نشر موج به دليل آنكه كتاب‌هايش در سال گذشته در چندين جايزه علمي ادبي برگزيده شده و اين نشر از شهرت بالا‌تري برخوردار شده است، امسال توانسته از فروش بيشتر كتاب‌هايش برخوردار شود. البته مدير نشر هم بر اين نكته تاكيد مي‌كند كه محل غرفه‌اش در سالن ناشران عمومي خيلي مناسب است و تجمع ناشران در يك سالن هم دليل ديگري براي توجه بيشتر به اين غرفه شده است.

گروس عبدالملكيان، مسوول غرفه نشر انجمن شاعران ايران به ميزان فروش بالا‌تر نسبت به سال گذشته اشاره مي‌كند و مي‌گويد: <اگر مكان بهتري براي ناشران عمومي در نظر گرفته مي‌شد مي‌توانست بر فروش بهتر تاثير داشته باشد، اما بي‌نظمي‌ها در نامشخص‌بودن غرفه‌ها و اطلا‌ع‌رساني ضعيف باز هم مانع از فروش بهتر از حال حاضر ناشران شد. ناشران آموزشي، كودك و نوجوان و خارجي از محل مناسبي برخوردار نبودند و سقف آنها چكه مي‌كرد اما سالن ما اين مشكلا‌ت را نداشت و فقط با معضل پراكندگي غرفه‌ها مواجه بوديم.>

وي يكپارچگي حضور ناشران داخلي در يك سالن بزرگ را دليل عمده‌اي براي بالا‌رفتن ميزان فروش مي‌داند و در اين رابطه مي‌گويد: <اين عاملي است تا سالن‌ها با ريزش جمعيت روبرو نشوند، اكثر بازديدكنندگان بيشتر غرفه‌ها را مرور مي‌كنند. مردم ايران به‌طور حرفه‌اي با كتاب و ناشران برخورد نمي‌كنند. اين تجمع باعث شده كه به همه ناشران در يك جا سر بزنند. اگر اين سالن هم از لحاظ تهويه، نظم‌دهي به غرفه و اطلا‌ع‌رساني در سال‌هاي آينده قوي‌تر عمل كنند، باز هم شاهد ميزان فروش بهتري نسبت به امسال خواهيم بود.>

عبدالملكيان همچنين به چاپ كتاب‌هاي تازه و پرفروش توسط نشر انجمن شاعران ايران اشاره مي‌كند كه يك دليل مهم در فروش بهتر اين غرفه بوده است.

جمع‌آوري كتاب

<حكايت قلم نوين> نشري است كه در زمينه سياست و ادبيات فعاليت مي‌كند. اين نشر سال گذشته در نمايشگاه شركت نكرد و امسال فروشش نسبت به سال‌هاي قبل بيشتر شده است. عليرضا مردانپور، مسوول غرفه <حكايت قلم نوين> درباره علل افزايش ميزان فروش در نمايشگاه امسال مي‌گويد: <جمع‌بودن ناشرها در يك سالن (شبستان) از پراكندگي جمعيت جلوگيري مي‌كند و باعث شده كه نسبت به پراكندگي سالن‌ها در نمايشگاه بين‌المللي، ناشران في‌المجموع در دسترس عموم باشند. در نمايشگاه مخاطبان كمتر وقت مي‌كردند به همه سالن‌ها سر بزنند. دليل ديگر هم مربوط به توسعه نشر مي‌شود كه ما در هر سال 10 تا 15 عنوان كتاب جديد توليد مي‌كنيم كه به‌تدريج باعث نامدارشدن نشر و جاافتادن براي خوانندگانش خواهد شد. در سال‌هاي گذشته كتاب‌هاي مرا جمع كردند، امسال هم كتاب‌هاي نشرسرايي را در غرفه گذاشته بودم كه باعث فروش بهترم شده بود. كتاب‌هاي محمد قوچاني، عمادالدين باقي و ديگران و حتي كتاب‌هاي آيت‌ا... منتظري را آورده بودم كه روي پيشخوان غرفه نگذاشتم.>

وي بر اين نكته ايراد مي‌گيرد كه در نمايشگاه امسال ناشرهاي قدر را در يك گوشه جمع كرده‌اند كه اگر آنها را در كل نمايشگاه پخش مي‌كردند، باعث مي‌شد كه مردم در چهار گوشه نمايشگاه به جست‌وجو بپردازند و ناشرهاي كوچكتر نيز اينگونه در معرض ديد قرار مي‌گرفتند. شايد اين نكته هم باعث پرفروش شدن نشرهاي كوچكتر بشود. اين تجمع اصلا‌ براساس حروف الفبا هم نبوده است.

چشمه، ققنوس، ني، مرواريد، مركز و نيلوفر يكجا جمع شده‌اند، جمعيت خريدش را در همان نقطه مي‌كند يا خريدش را در همان جا تمام مي‌كند و ديگر پولي براي خريد از غرفه‌هاي ديگر باقي نمي‌ماند.

نظرهاي پراكنده

مدير يك نشر كه نخواست نامش در اين گزارش آورده شود و بيشتر در زمينه اسطوره‌ها، عرفان و ادبيات كهن فعاليت مي‌كند، همدلي و نفس برگزاري نمايشگاه را ارجح بر كم و زياد فروختن يك ناشر دانست و معتقد است كه بايد نمايشگاه كه عمري 20 ساله دارد، همچنان ريشه‌اي با حضور مردم آبياري شود تا بتوان چراغ فرهنگ را در سطح كشور و كشورهاي همسايه زنده نگه داشت. وي نمايشگاه را منحصر به فرد در خاورميانه مي‌داند و معتقد است كه از كشورهاي همسايه هم براي خريداري كتاب به اين نمايشگاه مي‌آيند و بايد اين اتفاق مهم را همچنان زنده نگه داشت. در عين حال معتقد است كه اگر كمبود خدمات عمومي و بهداشتي و اطلا‌ع‌رساني در نمايشگاه امسال مرتفع شود، شاهد فروش بالا‌تر و جذابيت بيشتر آن خواهيم بود.

مسوول روابط عمومي نشر ني گذشت پنج روز از نمايشگاه بيستم را براي برآورد بالا‌ يا پايين رفتن فروش مناسب نمي‌داند و توصيه مي‌كند كه بايد از روز نهم به فكر يك جمع‌بندي آماري برآمد.

با بيش از 20 ناشر كوچك و بزرگ ديگر هم حرف زديم، اغلب نمي‌خواستند كه نامشان در اين گزارش آورده شود. آنان اظهار مي‌داشتند كه تا روز پنجم از فروش كمتري برخوردار شده‌اند و محل بد غرفه‌هاي خود و اطلا‌ع‌رساني ضعيف نمايشگاه را در اين اتفاق دخيل دانستند.

+ نوشته شده توسط رضا آشفته در چهارشنبه نهم خرداد 1386 و ساعت 6:58 PM |


همه آثار خوانده خواهد شد - رضا آشفته


دومين دوره مسابقه جايزه ادبيات نمايشي ايران به مرحله تعيين داوران رسيده است. اين مسابقه زير نظر محمدامير ياراحمدي، نمايشنامه‌نويس و رئيس شوراي سياستگذاري جايزه ادبيات نمايشي ايران و مدير كانون نمايشنامه‌نويسان خانه تئاتر برگزار مي‌شود. درباره چند و چون اين جايزه با بهزاد صديقي، سخنگوي دومين جايزه ادبيات نمايشي ايران، گفت‌وگو كرده‌ايم كه در ادامه مي‌خوانيم:

جايزه ادبيات نمايشي در حال حاضر در چه مرحله‌اي قرار دارد؟

الا‌ن داورها را تعيين كرده‌ايم و آثار را براي خواندن و داوري شدن براي آنها فرستاده‌ايم. در حدود 200 اثر تاليفي نمايشنامه و 20 اثر ترجمه و پژوهش.

داورها چه كساني هستند؟

قطب‌الدين صادقي، محمود استادمحمد، شيرين بزرگمهر، ناصح كامكاري و حسين كياني.

چرا در ميان داوران از افراد غيرنمايشنامه‌نويس هم استفاده كرده‌ايد؟

نمي‌خواستيم صرفا نمايشنامه‌نويسان داور باشند، بلكه مي‌خواستيم از چهره‌هاي كارگردان، طراح صحنه و بازيگر هم استفاده كنيم. مثلا‌ شيرين بزرگمهر طراح لباس است. اگر مي‌توانستيم از تعداد نمايشنامه‌نويسان بكاهيم، حتماً از يك بازيگر هم براي داوري انتخاب مي‌كرديم. ‌

آيا همين افراد آثار ترجمه و پژوهشي را داوري مي‌كنند؟

نه، هنوز داوران اين بخش اعلا‌م آمادگي نكرده‌اند، ولي ما آنها را انتخاب و با آنها مذاكره كرده‌ايم.

چه مدت خواندن اين متن‌ها به درازا مي‌كشد؟

3 ماه براي اين منظور در نظر گرفته‌ايم، به همين دليل چون داوري از نيمه دوم ارديبهشت‌ماه آغاز شده، اين داوري تا اواخر مردادماه طول مي‌كشد. به احتمال قوي در پايان مردادماه هم شاهد برگزاري مراسم اهداي جوايز خواهيم بود.

آيا شما در جريان قول و قرارهاي جايزه اول هستيد كه هنوز برخي از آثار برگزيده به چاپ نرسيده‌اند؟

بله، اين آثار قرار بود كه توسط نشر نمايش و قطره چاپ شوند، تعدادي چاپ شده و برخي هنوز چاپ نشده‌اند. تا آنجايي كه مي‌دانم نشر قطره آثار را زير چاپ برده اما از وضعيت آثار در مركز هنرهاي نمايشي بي‌اطلا‌ع هستم.

آيا امسال هم همين وضعيت تكرار مي‌شود، يعني همين ناشران اقدام به چاپ آ‌ثار برگزيده خواهند كرد؟

نشر قطره حمايت خود را اعلا‌م كرده اما هنوز درباره ناشران، قطعي تصميم‌گيري نشده است. امسال 5 اثر برگزيده در رشته‌هاي نمايشنامه‌هاي كوتاه، بلند، ترجمه، پژوهش و <پژوهش و ترجمه> براي چاپ كردن برگزيده خواهند شد، البته امكان دارد كه بنا بر نظر داوران اين تعداد تغيير بكند.مركز هنرهاي نمايشي نيز اعلا‌م آمادگي كرد اما ميزان حضورش مشخص نشده است. همچنين دانشگاه آزاد بوشهر اعلا‌م آ‌مادگي كرد تا محل و هزينه‌هاي روز اهداي جوايز را در اختيارمان بگذارد. بايد مذاكره‌اي بين شوراي سياستگذاري و اين دانشگاه انجام شود، تا كم و كيف آن دقيق‌تر معلوم شود.

در برگزاري جايزه ادبيات نمايشي امسال با چه مشكلا‌ت و موانعي روبه‌رو شديد؟

قرار بود كه تا پايان خردادماه داوري اين جايزه به پايان برسد و جوايز اهدا شود اما به دليل جشن‌هاي خانه تئاتر ارتباطات ما خيلي ديرتر با داوران صورت گرفت، به همين دليل تا پايان مردادماه اين جايزه به تعويق افتاد.

+ نوشته شده توسط رضا آشفته در چهارشنبه نهم خرداد 1386 و ساعت 6:57 PM |
عاشورا از نگاه حُر
 
 
ايران تئاتر -  سرویس گزارش نسخه‌ی چاپ

رضا آشفته:
 رضا صابري از آن دست نمايشنامه‌نويسان و كارگردان‌هاي شهرستاني است كه پيش از اين‌ها و در طي نزديك به چهار دهه قابليت‌هاي خود را آشكار ساخته تا امروز به عنوان هنرمندي فعال و مستعد در سراسر كشور شناخته شده باشد.
وقتي در يك جلسه خصوصي درباره او صحبت مي‌كردم كه رضا صابري از دهه 50 فعاليت تئاتري خود را آغاز كرده است، همايون علي‌آبادي منتقد برجسته تئاتر كشورمان در تصحيح گفته‌، من به چند نمايش اشاره كرد كه توسط اين كارگردان در سال‌هاي 47 و 48 به صحنه آورده شده است.
سهراب هادي، منتقد هنري و كارشناسي هنري كشورمان نيز با اشاره به موفقيت رضا صابري در اجراي"شنا در زمستان" در آغاز دهه 70 گفت:« من با ديدن اين كار باز ياد"خانات" افتادم و از رضا صابري خواستم كه يكبار ديگر اين متن را اجرا كند.»
رضا صابري چند دهه است كه به طور مستمر‌ تئاتر كار مي‌كند و تا به امروز كارمند و كارگردان وزارت ارشاد و در شهر مشهد فعال بوده است. او همچنين در دانشگاه‌هاي مختلف به تدريس تئاتر پرداخته است. او در بين كارهاي خود به نام"شنا در زمستان" اشاره مي‌كند كه جايزه‌هاي متعددي را در جشنواره دوازدهم تئاتر فجر برنده شد‌ ‌و همچنين"سايه‌هاي هجوم" كه در دو ايالت آمريكا به صحنه رفته است.
وي اميدوار است كه در تهران با تبعيض رسانه‌‌اي مواجه نشود‌ و با تبليغ و اطلاع‌ رساني به موقع "تراژدي ترديد" نيز كه آخرين ساخته اوست، مورد توجه و تفقد تماشاگران قرار گيرد.
آغاز يك اجرا
"تراژدي ترديد" عنوان جديدترين نمايش رضا صابري، كارگردان و نمايشنامه‌نويس مشهدي است كه از اوايل خردادماه در تالار قشقاي هر شب ساعت 19 اجرا مي‌شود.
اين نمايش درباره شخصيت"حُر" است، يكي از ياران امام حسين(ع) كه تا دقايق آخر پيش از واقعه كربلا از فرماندهان لشكر يزيد بود، و با يك تحول آني از اشقياء دل كند و به اولياء پيوست.
تراژدي ترديد براي اولين بار در سومين همايش عاشوراييان در تهران شركت كرد كه در آن‌جا به عنوان نمايش برگزيده انتخاي شد. اين روزها هم به دعوت مركز هنرهاي نمايشي در اجراهاي رپرتوار(فصلي) به عنوان يكي از آثار برگزيده سال 85 شركت كرده است و قرار است كه 12 اجراي متوالي را پشت سر بگذارد.
اين نمايش پس از همايش عاشوراييان، به مدت 10 شب در تالار دانشگاه فردوسي مشهد اجرا شده و از آن‌جا كه با استقبال خوبي روبه‌رو شد، از طرف اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامي خراسان شمالي دعوت شد تا در شهرهاي اين استان نيز اجرا شود. تراژدي ترديد 2 شب در بجنورد، 2 شب در اسفراين و 2 شب هم در شيروان اجرا شد، كه استقبال مردم اين شهرها چشمگير بود.
سفر به چند شهرستان
ارزيابي رضا صابري(پس از سفر به چند شهرستان‌ و اجراي نمايش در آن‌جا)‌ درباره مشكلات عمده تئاتر كشورمان اين است كه ‌‌نبودن سالن در سطح كشور نسبت به ميزان جمعيت حاضر در هر يك از شهرها مشكل عمده تئاتر است. آن‌چه در اكثر اين شهرستان‌ها به عنوان تالار تئاتر ساخته شده است، به دليل نبودن ديد كارشناسانه بيشتر براي برگزاري همايش و جلسات سخنراني مناسب است تا اجراي يك نمايش‌. اين تالارها از امكانات بالقوه براي اجراي يك نمايشي بي‌بهره هستند و در آن‌ها امكانات صحنه‌اي، سيستم‌هاي صوتي و نوري وجود ندارد.»
وي درباره تالارهاي تئاتر مشهد مي‌گويد:« تالار هلال‌احمر كه قديمي است و آلمان‌ها آن را ساخته‌اند، امروز فقط در انحصار فعاليت‌هاي اين سازمان است، و اگر هم قرار باشد كسي در آن‌جا نمايشي را به صحنه ببرد، بايد هزينه زيادي را پرداخت كند. تالار رازي هم وابسته به دانشگاه است كه قبلاً در آن‌جا ‌نمايش اجرا مي‌شد و امروز براي برگزاري سمينارها، همايش و امتحانات كنكور و دانشجويان به كار گرفته مي‌شود، و از آن كاربريِ مفيد كاملاً دور شده است. استانداري خراسان هم يك تالار به نام شهيد هاشمي‌نژاد در محلي پَرت و دور ساخته كه اصلاً آن محل تماشاگر تئاتر‌ي‌ ندارد، و افراد ديگر هم براي ديدن نمايش به سختي پا به آن جا مي‌گذارند.»
اين كارگرداني مطرح مشهدي در ادامه با اشاره به فعاليت‌ تازه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي در نقاط دور افتاده مي‌گويد:« اين روزها هم مجتمع‌هاي فرهنگي و هنري در اكثر شهرستان‌ها ساخته مي‌شود كه باز هم به دليل رعايت نشدن استانداردهاي لازم و نبودن كارشناسان آشنا با ساخت و ساز تالارهاي نمايشي، سالن‌هاي ساخته مي‌شود كه فاقد بهره‌وري درست در زمينه اجراي نمايش خواهند بود.»
وي با اين وجود معتقد است كه نبودن يا بودن سالن‌ استاندارد هم زمينه ايجاد و راه‌اندازي يك تئاتر مؤثر تلقي نمي‌كند‌ و در اين خصوص مي‌گويد:«‌متأسفانه آموزش‌ و تربيت نيروي تئاتري مهم است كه از اين اصل به شدت فاصله گرفته‌ايم. آن چه امروز گريبان‌گير تئاتر كشورمان است، نبودن نيروهاي متخصص و اهل فن در تئاتر است. ما امروز بيش از هر چيز‌ براي احيا و بقاي تئاتر نياز به درام‌نويس، كارگردان و بازيگر داريم. بايد بدانيم كه تربيت درام‌نويس زيربناي تئاتر است.»
معضل اصلي
وي مي‌افزايد:«از سال 1300 تا 1337 ما به اندازه انگشتان دست درام‌نويسي خوب نداشته‌ايم تا آثار ماندگاري را خلق كنند و باعث شوند كه درام ايراني در آن سوي مرزها مطرح شود. از سال 1337 به بعد شاهد رشد نسبي درام‌نويسي در كشورمان هستيم كه آثار اين افراد چاپ و منتشر‌ و به صحنه آورده شده است. استقبال گروه‌هاي تئاتري از اين متون نمايشي به دليل دارا بودن مضامين مردمي، استفاده از شيوه و شگردهاي متنوع و متفاوت و بهره‌مندي از دستمايه‌هاي متنوع و ‌بوده است. از پيروزي انقلاب به اين سو نيز باز با مشكل درام‌نويسي مواجه بوده‌ايم. اين اتفاق به دليل كم توجهي در امر تربيت درام‌نويس به وقوع پيوسته است. امروز ظرفيت‌ها و امكاناتي كه يك درام‌نويس به آن نياز دارد، مهيا نيست. بنابراين اثر ماندگار به جزء چند مورد استثنايي در اين‌ سال‌ها خلق نشده است. اكبر رادي و بهرام بيضايي هم در اين سال‌ها اگر آثار ماندگاري به جاي گذاشته‌اند، جزء درام‌نويسان سال‌هاي 1337 به بعد هستند، ديگر بعد از انقلاب حتي افرادي مانند اسماعيل خلج بي‌فروغ شده‌اند‌ و ‌غلامحسين ساعدي هم با مرگ خود اين فرصت را براي هميشه از دست داد. امروز شاهد حضور چند جوان خودانگيز و خودباور هستيم، اما اين‌ها موجوديت تئاتر يك مملكت را نمي‌توانند تعيين كنند. تئاتر امروزِ ما بايد پيشرفت كند براي آن‌كه ارتباط با جهان خارج باز شده‌ و ما بايد از تجربيات غرب و اروپا استفاده بهينه كنيم.»
اين نمايش‌نويس در ادامه مي‌افزايد:« امروز شاهد تركيبي عجيب و غريب از حضور درام‌نويسان هستيم كه هيچ يك، از خط و مشي درست‌ تبعيت نمي‌كنند. يك عده مدرنيست هستند؛ بدون اين كه مدرنيته را بفهمند. جوان‌ها دنبال ادا و اصول در آوردن رفته‌اند. تئاتر ما غريزي است و نه علمي. يك تئاتر مبتني به غرايز افراد است و اصلاً پايه علمي ندارد؛ به همين دليل كارهاي ما خالي از انديشته است. آن‌چه در اروپا باعث ماندگاري آثار مي‌شود، همانا به خاطر بهره‌مندي از تفكر و انديشه است. چطور آرتورميلر بعد از گذشت 70 سال هنوز زنده است؟! مطمئناً داشتن انديشه، چنين امكاني را براي آثار اين درام‌نويس آمريكايي ايجاد كرده است، او به دليل طرح نقد خانواده آمريكايي در مرگ فروشنده تا قرن‌ها باقي خواهد ماند. يا آثار يونان باستان بعد از گذشت 2500 سال هنوز با طراوت است و حتي مي‌توان آن‌ها را به شيوه‌هاي مدرن و با ظرفيت‌هاي بسيار بالا اجرا كرد. در اين متون مفهوم، شخصيت پردازي و ساختار و ديگر عناصر به مرحله‌اي از شكوفايي خلاقه رسيده‌اند كه هيچگاه تازگي و طراوت خود را از دست نخواهند داد.»
چگونگي تراژدي ترديد
رضا صابري معتقد است با آن كه"تراژدي ترديد" تم مذهبي دارد و با حُر به روايت واقعه عاشورا مي‌پردازد، تكنيك‌هاي تئاتري نيز در آن به عنوان يك عنصر مكاشفانه به بازي گرفته شده است. همين نكته باعث مي‌شود كه تماشاگر با مفهوم مذهبي آن ارتباط خوبي برقرار كند. استقبال از اين اجرا در چند شهرستان هم به دليل رعايت كردن چنين نكته‌اي بوده است. همچنين در اين كار، زواياي پنهان و ناگفته‌اي از حر مطرح مي‌شود كه چندان هم با بديهيات درباره اين شخصيت نبايد حوصله تماشاگر را از بين بر‌د.
اين كارگردان زمان 45 دقيقه را يك زمان مناسب براي طرح ساختن شخصيت حر مي‌داند، تا باز هم ضرباهنگ مطلوبي بر فضا حاكم باشد و در كوتاه‌ترين زمان بيشترين اطلاعات و تأثير براي تماشاچي ايراني تدارك ديده شود.
رضا صابري اعتقاد دارد كه تراژدي ترديد مبتني بر جلوه‌هايي از نمايش تعزيه و شيوه‌هاي نمايشي ايراني است، و مي‌افزايد:«نمايش"تراژدي ترديد" درباره شخصيت حربن يزيد رياحي است و مي‌كوشد چهره جديدي از اين شخصيت والاي تاريخي ارائه مي‌دهد.»
اين منظومه بلند به وقايع قبل و بعد از عاشورا مي‌پردازد و احوال حُر را بيان مي‌كند.
در اين نمايش آرش تبريزي، حامد يزدي، سعيد صمدي، عباس جانفدا و كريم جشني بازي مي‌كنند. همچنين رئوف دشتي(انتخاب موسيقي)، علي حاتمي‌نژاد(دستيار كارگردان)، عبدالله برجسته(طراح صحنه و نور)، سيامك دوراني(طراح لباس)، احمدرضا آخوندزاده(عكس، بروشور و پوستر) در اين كار با رضا صابري همكاري كرده‌اند.
+ نوشته شده توسط رضا آشفته در چهارشنبه نهم خرداد 1386 و ساعت 6:52 PM |
اين وضعيت آن قدر بغرنج مي‌شود
 
 
ايران تئاتر -  سرویس گزارش نسخه‌ی چاپ

رضا آشفته:
اُپرت‌ها(نمايش‌هاي آهنگين) ميرزاده عشقي، عنوان كتابي است متشكل از سه نمايشنامه آهنگين از شاعر و نمايشنامه‌نويس اواخر دوره قاجاريه و اوايل دوره رضاخاني كه توسط نشر قطره منتشر شده است.
در فهرست اين كتاب"درباره ميرزاده عشقي"، ‌"رستاخيز سلاطين ايران در خرابه‌هاي مداين"، "ديباچه"، "حلواء الفقرا" و"اپرت، نمايش تمام آهنگي"، "بچه گدا و دكتر نيكوكاري" ديده مي‌شود كه در مجموع در برگيرنده 77 صفحه است. اين كتاب در 1100 نسخه و به بهاي 1000 تومان منتشر شده است. علاقه‌مندان به تئاتر و پژوهش‌هاي تئاتري با خريد اين كتاب با گوشه‌اي از نخستين تلاش‌هاي بزرگمردان ايراني براي ارتقاي سطح كيفي فرهنگي عمومي از طريق هنر نمايشي آشنا خواهند شد.
زندگي عشقي، شاعر و مبارز
سيدمحمدرضا ميرزاده عشقي، فرزند حاج سيدابوالقاسم كردستاني، در دوازدهم جمادي الاخر 1312 هـ.ق (1273 هـ.ق) در همدان متولد شد. او در مدرسه الفت و آليانس تهران ادبيات فارسي و زبان فرانسه را فراگرفت. در هفده سالگي درس و مدرسه را رها كرد و به كارهاي اجتماعي علاقه نشان داد. در 1332 هـ.ق روزنامه"نامه عشقي" را در همدان منتشر كرد و در آغاز جنگ جهاني اول به استانبول رفت كه كانون فعاليت مليون بود. نخستين شعرهاي خود، از جمله نوروزي‌نامه و اپراي"رستاخيز سلاطين ايران در خرابه‌هاي مداين" را در آن جا سرود. در بازگشت به ايران به آزادي‌خواهان پيوست و مبارزه سخت و بي‌اماني را عليه وثوق‌الدوله(عامل قرارداد ننگين 1919) آغاز كرد. او تنها به سرودن شعر قناعت نكرد، بلكه با سخنراني‌ها و مقالات تند، عرصه را بر وثوق‌الدوله تنگ ساخت. عامل قراردادي كه به قول عشقي"سند فروش ايران به انگلستان" بود و در نهايت او را به زندان انداختند.
زماني كه سيدضياءالدين طباطبايي در 1299 پس از كودتا به نخست وزيري دست يافت، عشقي به طرفداري از او شعرها و تصنيف‌هاي زيادي ‌‌نوشت، اما از لحظه‌اي كه رضاخان"جمهوريت" را علم كرد، به مخالفت سرسختانه با او پرداخت. ميرزاده عشقي در 1342 هـ.ق روزنامه قرن بيستم را كه قبلاً منتشر كرده بود، مجدداً داير كرد و مقالات و كاريكاتورهاي تندي در آن به چاپ رسانيد. آخرين شماره اين روزنامه با اشعار و كاريكاتورهاي موهن نسبت به رضاخان، ديگر براي ديكتاتور قابل تحمل نبود. روزنامه توقيف گرديد و عشقي روز 12 تير ماه 1303 شمسي در خانه خود به وسيله مأموران ناشناس ترور شد و همان روز در بيمارستان شهرباني زندگي را وداع ‌گفت. جسد اين شاعر آزاده در ابن بابويه به خاك سپرده شده و به سنگ گورش مي‌خوانيم:
در مسلخ عشق جز نكو را نكشند
لاغر صفتان زشتخو را نكشند
گر عاشقي صادقي ز كشتن مگريز
مردار بود هر آن كه او را كشتند
آثار نمايشي
ميرزاده عشقي را امروز به عنوان يكي از سردمداران ادبيات نمايشي كشورمان مي‌شناسيم كه با نوشتن متن‌هاي نمايشي، يك گام براي پيش بردن اين هنر نوپا در كشورمان برداشته است. او چند نمايشنامه كوتاه نوشته است كه مهمترين آن‌ها عبارتند از اپراي"رستاخيز سلاطين ايران در خرابه‌هاي مداين"، اپرت"بچه گدا و دكتر نيكوكار"، "حلواءالفقراء، جمشيد ناكام".
عشقي با آن كه خود از شاعران سنت‌گرا به شمار مي‌آيد، اما علاقه خود به شعر نو و نوآوري در بر هم ريختن شعر سنتي را با ارائه آثار جديد نشان داده است. او و ابوالقاسم لاهوتي پيش زمينه‌هاي تغيير و دگرگوني بنيادي شعر فارسي را ايجاد كرده‌اند و نيما يوشيج موفق به ثبت اين تحول عظيم در ساختار شعر فارسي شده و"شعر نو" را در چهارگوشه دنياي فارسي زبان رواج داده است.
عشقي با چند ديدگاه و رويكرد ادبي به سراغ ادبيات نمايشي مي‌رود تا بر پايه ارجاع مخاطب به يك قالب نوين و امروزي بتواند تأثيرات فرهنگي لازم را در جامعه عقب افتاده آن زمان ايجاد كند. يكي از اقدامات او معرفي دو نوع نمايشي ـ اپرا و اپرت ـ در سرزمين‌مان است. او كه خود شاعر است و به زبان شعر و نظم آگاه است، بهتر از هر كس ديگري از پس نگارش متون آهنگين برمي‌آمده است.
اپرا و اپرت
اپرا، تركيبي نمايشي براي صحنه كه در آن تمام يا اكثر سطرهاي متن به آواز خوانده مي‌شود. اپرت، نمايشي سبُك با آواز فراوان و گفت‌وگوي كم و امروزه گاه به كمدي موزيكال نيز اطلاق مي‌شود. ميرزاده عشقي در تعريف اين دو گونه نمايشي، به نمايش تمام آهنگي(اپرا) و نمايش نيمه آهنگي(اپرت) اكتفا كرده است. نمايش تمام آهنگ(اپرا) "رستاخيز سلاطين ايران در ويرانه‌هاي مداين" در استانبول نوشته مي‌شود و مطمئن در آن روزگار در آن شهر نسبتاً متجدد كه دروازه اروپا و آسيا به شمار مي‌آمده است، تحت تأثير رويارويي با فرهنگ غرب و اقدامات تجددگرايانه آتاتورك چنين نمايش‌هايي در آن جا اجرا مي‌شده است. ميرزاده عشقي درباره مبدأ نگارش اين اپرا كه در سال 1334 هـ.ق در مسافرت از بغداد به موصل، مخروبه بعضي از قصرهاي حوالي خرابه‌هاي شهر معظم مداين را زيارت كرده و از خود بي خود شده، اشاره مي‌كند و در اين باره مي‌نويسد:«تماشاي ويرانه‌هاي آن"گهواره تمدن دنيا" مرا از خود بي خود كرد و اين اپراي رستاخيز نشانه‌هاي قطرات اشكي است كه بر روي كاغذ به عزاي مخروبه‌هاي نياكان بدبخت ريخته‌ام.»
با اين توصيفات، اين منظومه اولين اپرايي است كه در زبان فارسي به معرفي نمايش پرداخته است. در اين اپرا هشت خواننده حضور مي‌يابند كه عبارتند از: ميرزاده عشقي با لباس سفر در خرابه‌هاي مداين، خسرو دخت با كفن داريوش، سيروس، انوشيروان، خسروپرويز، شيرين(ملكه قديم ايران)، روان شت زردشت.
عشقي در جريده"قرن بيستم" درباره اين اپرا نوشته است:«بهترين و مؤثرترين نمايش‌ها، امروز نمايشات آهنگي است. اين قسم نمايش تمام منظوم و تمام موسيقي است. چون موسيقي و شعر يك اثرات مخصوصي در ذهن بشر دارد، به نمايش آهنگي امروزه در دنيا خيلي اهميت مي‌گذارند.»
نخستين اجرا
"رستاخيز سلاطين ايران در خرابه‌هاي مداين" نخستين بار در 1300 هـ.ق در اصفهان اجرا شد و عشقي در همان مقاله مي‌افزايد:«تاريخ نمايش آهنگي(اپرا) در ايران بايد از شب دوشنبه هفتم جمادي‌الثاني كه در اصفهان اين نمايش به موقع اجرا گذارده شد، ثبت گردد. قريب هشتصد تومان در اصفهان براي اين نمايش صرف كردم و قريب پانصد تومان هم در تهران اين نمايش مخارج پيدا كرد.» در اعلام اجراي اين اپرا در تهران اشاره شده است:«اين نمايش در ليله يكشنبه 29 شهر شعبان المعظم 1339 هـ.ق، در سالن گراند هتل به وسيله زبردست ترين آرتيست و موسيقي‌دان‌هاي معروف اين شهر به معرض نمايش گذارده خواهد شد.»
در ادامه، عشقي نوشته است كه از بابت اجراي اين"اپرا" متضرر شده و تا وقتي كه"ضررهاي اقتصادي"اش جبران نشود، به چاپ اين نمايش رضايت نخواهد داد. اگر در وسط آفريق[آفريقا] براي سياه‌پوست‌ها اين نمايش‌ها انشا شده بود، اقلاً منفعتي جزئي عايد مي‌شد، در اين محيطِ قدرنشناسي كه بر خلاف واقع، عاشق ادبيات معرفي شده است، آن قدر ضرر كردم. نمي‌دانم اين چه سري است كه خدمتگزاران ادبي و فكري هميشه از محيط خود دلتنگ و به مناسبت اين مقوله اين نمره را به فصل مقدس و شكوه‌هاي شعرا زينت مي‌دهم.»
اين وضعيت آن قدر بغرنج مي‌شود كه عشقي به اجبار، اعلاني را با عنوان"آخرين گدايي" مي‌نويسد:«با آن كه هيچ ميل نداشتم نمايش رستاخيز سلاطين ايران به منفعت بنده تجديد بشود، ولي از آن جايي كه پرمقروض و پريشان شده‌ام و نيز خيال دارم كه از ايران خارج بشوم و چندي در خارج زندگي نمايم، اين نمايش را به مناعت و مباشرت خودم در آينده نزديكي به معرض عموم خواهم گذارد. از عموم آقاياني كه نسبت به اين گوينده حسن توجه دارند و از زندگاني فقير و بيچاره من اطلاع دارند، متوقع هستم كه با من كمك كنند؛ بلكه طوري بشود كه زندگي من بيش از اين مخلوط با عزا و بي‌نوايي نباشد و شايد بتوانم گريبانم را از دست اين محيط.... خلاص نموده چندي در خارج از اين سرزمين زندگاني نمايم و اين آخرين گدايي خواهد بود كه من در مملكت گدا به جاي مي‌آورم.»
در ابتداي نمايش مي‌بينيم كه"خرابه معظمي را كه يكي از عمارات سلطنتي مخروب درباره سلاطين ساساني است، در مداين نشان مي‌دهد" حديث نفس ميرزاده عشقي را در ابتدا مي‌شنويم كه با آهنگ مثنوي قرائت مي‌شود.
ميرزاده عشقي:
اين در و ديوار دربار خراب چيست يارت وين ستون بي‌حساب؟
جالب‌ترين قسمت آن خارج شدن شاهزاده خانم ساساني از آرامگاه و خواندن اشعاري است از عظمت ايران در دوران باستان و سرزنش ايرانيان كه در اثر سهل‌انگاري و غفلت افتخارات گذشته را از دست داده‌اند. او مي‌گويد:
در عهد من اين خطه چو فردوس برين بود اين قوم به يزدان قسم اين ملك نه اين بود
چه شد گردان ايران جوانمردان ايران
اين خرابه قبرستان نه ايران ماست اين خرابه ايران نيست ايران كجاست
بچه گدا و دكتر نيكوكار
ميرزاده عشقي در سال 1307 اپرت"بچه گدا و دكتر نيكوكار" را منتشر كرد كه با نام"اپرت بچه گداي معشوق و دكتر نيكوكار" و"نماش نيمه آهنگي اپرت خنده‌آور، سرنوشت بچه گدا و عاشق اشتباهي" نيز روي صحنه رفت. اين نمايش اخلاقي و اجتماعي است كه ميرزاده عشقي خود در وصف‌ آن نوشته است:«غرض از اين نمايش مجسم كردن استعدادهاي خوب ايراني است كه در نتيجه نبودن تعليم اجباري به دزدي و حقه‌بازي و رذالت صرف مي‌شود و در پرده دوم نشان داده مي‌شود كه ممكن است استعدادهايي كه در كارهاي زشت ترقي مي‌كنند، آن‌ها را از اين كارها باز گردانده و در كارهاي زيبا به آن‌ها ترقي داد.»
اين نمايش براي اولين بار به همراه"اپراي رستاخيز سلاطين ايران" در گراند هتل روي صحنه رفت. در همين اعلان تأكيد شده است كه«اپراي رستاخيز سلاطين ايران، براي آخرين دفعه به خواهش عده كثيري از رفقا» در سالن گراند هتل اجرا مي‌شود؛ اما اجراي نمايش"بچه گدا و دكتر نيكوكار" در ماه‌هاي بعد نيز ادامه يافت.
حلواءالفقرا
"حلواءالفقرا" يك نمايش تك پرده‌اي است كه عشقي درباره آن مي‌نويسد:«از آن جا كه باز هم در اين اوان كه متأسفانه دوره تجدد در ايران ناميده شده، ديده مي‌شود بازرگان خرافات همواره وارد اين پارك و آن قصر شده و با متاع پوچ و هيچِ خويش، اين ساده بيچاره و آن صاف قلب بدبخت را به خاك سياه مي‌نشانند، نگارش اين يك پرده نمايش(حلواءالفقرا) را واجب شمرده و شب دوشنبه بيست‌وهفتم جمادي الثاني در اصفهان و شب بيست‌ونهم شعبان 1339 در تهران به معرض نمايش گذاشته شده و در اين شماره به طبعش مبادرت مي‌نمايم.»
آغاز اين متن هم حقايق اوليه‌اي را درباره"كليت نمايش آشكار مي‌سازد:«اتاق يكي از محترمين و بزرگان ايران را نشان مي‌دهد كه اثاثيه درويشي از قبيل بوق منتشا، پوست، تبرزين و... مزين كرده و كتب بسياري نيز در قفسه‌هاي اتاق ديده مي‌شود. در يك گوشه اتاق شخصي كه به نظر مي‌آيد از عمرش پنجاه الي شصت سال گذشته، داراي ريش انبوه و ابروان پيوسته با موهايي دراز و قبايي از قدك در بر و شال پهن به كمر بسته و عباي نيمداري هم به دوش انداخته، اسمش نديم باشي و با خود طوري زير لب حرف مي‌زند كه گاه گاه از شدت فكر تكان برداشته كلاه بلند نيز به حركت مي‌آيد...»

منابع:
اپرت‌ها، ميرزاده عشقي، نشر قطره
ادبيات معاصر ايران، دكتر حسن حاج سيدجوادي، انتشارات گروه پژوهگشران ايران
فرهنگ اصلاحات تئاتر، همايون نوراحمر، نشر نقطه
+ نوشته شده توسط رضا آشفته در چهارشنبه نهم خرداد 1386 و ساعت 6:48 PM |
ردپاي جنگ‌هاي داخلي اسپانيا
ايران تئاتر -  سرویس گزارش نسخه‌ی چاپ

رضا آشفته:
"ستون پنجم" اولين و تنها نمايشنامه"ارنست همينگوي" با ترجمه و تحليل كيهان بهمني منتشر شد.
او در 1938 ستون پنجم را به همراه چهل و نه داستان ديگر منتشر مي‌كند. بديهي است كه ارنست همينگوي بر مبناي تجربه‌هاي زندگي‌اش دست به قلم مي‌بَرد و واقعيت‌هاي دريافت شده را از صافي ذهن و تخيلش مي‌گذراند، بنابراين باورپذيري آثارش از شفافيت و صراحت ويژه‌اي برخوردار است.
مترجم كتاب"ستون پنجم" را به سه قسمت"زندگي‌نامه"، "نمايشنامه" و"تحليل نمايشنامه" تقسيم كرده است. او در مقدمه خود مي نويسد:«هم سويي افكار ارنست همينگوي با فلسفه‌اي كه سال‌ها پيش از او، فيلسوف نابغه ايراني، حكيم عمر خيام، در اشعار خود به نحوي عنوان كرده بود، درك اين اثر را براي خواننده ايراني آسان‌تر خواهد كرد. از اين رو در بخش پاياني كتاب، سعي كرده‌ام تا با گوشه چشمي به تفكرات خيام، زواياي دست نيافتني اين اثر مهجور همينگوي را روشن كنم.»
در اين ترجمه، دكتر جلال سخنور به عنوان استاد راهنما و ليلي فرهادپور به عنوان ويراستار، كيهان بهمني را ‌ياري كرده‌اند تا ترجمه‌اش از خطاهاي احتمالي مبرا باشد.
داستان خلق يك اثر
در 1937 همينگوي براي پوشش خبري جنگ داخلي اسپانيا به عنوان خبرنگار وارد اسپانيا شد و شروع به فعاليت به نفع نيروهاي وفادار وطن كرد. به همين دليل متأثر از فضاي آن جا موفق به خلق"ستون پنجم" و چند داستان كوتاه مي‌شود. كيهان بهمني درباره طرح كلي داستان مي‌نويسد:«در خلال جنگ‌هاي داخلي اسپانيا يك آمريكايي به نام فيليپ راولينگ در پوشش خبرنگاري كه براي روزنامه‌هاي آمريكا خبر تهيه مي‌كند و به عمليات ضد جاسوسي به نفع كمونيست‌ها (نيروهاي وفادار به وطن) و بر ضد فاشيست‌هاي به رهبري ژنرال فرانكو مي‌پردازد. در محل اقامت موقت وي ـ هتل فلوريداي شهر مادريد ـ دو خبرنگار آمريكايي ديگر به نام‌هاي رابرت پريستون و دورتي بريجز زندگي مي‌كنند. رابرت مرد متأهلي است كه از فيليپ به اين علت كه معشوقه وي(دورتي) را از چنگش درآورده، متنفر است. دورتي بريجز دختر جوان زيبايي است كه اگر چه پيش از شروع داستان معشوقه رابرت بوده، اما با ورود فيليپ به او دل مي‌بندد. قهرمان داستان كه از جنگ خسته ‌شده ‌ا‌ست، در جريان يك عمليات ضد جاسوسي موفق مي‌شود به اتفاق همكار آلماني الاصل خود(ماكس)، تعداد زيادي از فاشيست‌ها و هواداران آن‌ها را كه در مادريد ستون پنجم نيروهاي دشمن به حساب مي‌آيند، دستگير كنند. بعد از انجام عمليات، فيليپ كه هويت خود را فاش شده مي‌بيند، تصميم به ترك مادريد مي‌گيرد و براي اين منظور ناگزير است به ارتباط خود با دورتي بريجز خاتمه بدهد.»
نمونه‌اي از اثر
همينگوي"ستون پنجم" را در سه پرده متوالي و به شكلي كاملاً رئاليستي تنظيم كرده است. پرده اول اين گونه آغاز مي‌شود:
ساعت هفت و نيم غروب است. راهرويي در طبقه اول هتل فلوريداي مادريد. كاغذ سفيد رنگي بر روي درب اطاق 109 ديده مي‌شود. بر روي آن نوشته شده است:"مشغول به كار، مزاحم نشويد" دو دختر به همراه دو سرباز كه اونيفورم مخصوص تيپ بين‌المللي پوشيده‌اند، در حال عبور از راهرو هستند. يكي از دخترها مي‌ايستد و به كاغذ نگاه مي‌كند.
سرباز اول: بيا. ما تمام شب را وقت نداريم.
دختر: چي نوشته؟
زوج ديگري به انتهاي راهرو رسيده‌اند.
سرباز: چه اهميتي داره كه چي نوشته؟
دختر: نه. برام بخونش. باهام مهربون باش. برام به انگليسي بخونش.
سرباز: اينم شانس منه. يه نفر اهل مطالعه. به جهنم. من نمي‌خونمش.
تحليل ستون پنجم
مترجم در ادامه سرنوشت ستون پنجم با اشاره به ‌روي صحنه رفتن اين نمايشنامه در 1940 و در نيويورك توسط بنيامين گليزر مي‌نويسد:«بسياري از انتقاداتي كه به نمايشنامه وارد مي‌شود، از اجراي ضعيف نمايش نشأت مي‌گيرد. در پي اين مطلب اظهارات ضد و نقيضي از طرف منتقدان متوجه اثر مي‌شود. مالكوم كاولي وجود شخصيت ضعيف زن داستان را نقطه ضعفي بر بار تراژيك داستان مي‌داند. ادموند ويلسون براين عقيده است كه نمايشنامه نه فايده‌اي براي كمونيست‌هاي درگير جنگ داشته و نه يك كار ارزشمند در كارنامه ادبي نويسنده محسوب مي‌شود، اما درعين حال منتقداني به طرفداري از آن مي‌پردازند. لايونل تريلينگ در پاسخ به آن دسته از منتقدان كه اثر را به هيچ وجه ارائه‌گر راهكاري در جهت توقف جنگ نمي‌دانند به اين نكته اشاره مي‌كند كه يك اثر ادبي به هيچ روي بنا ندارد تا راه حلي براي مشكلات دنياي امروز نشان بدهد.»
در ادامه مي‌افزايد:«افزودن چند صحنه غير اخلاقي و بالا بردن بار رمانتيك داستان گليزر،‌ ديدگاه منفي منتقدان بعد از انتشار"داشتن و نداشتن" و چاپ همزمان نمايشنامه با چهل و نه داستان كوتاه كه بعضي قبلاً در كتاب‌هاي ديگر چاپ شده بودند و برخي ديگر را نويسنده براي اولين بار در اين مجموعه گنجانده بود و تعدادي عوامل ديگر باعث شد تا ستون پنجم تا حدود زيادي تحت شعاع قرار گرفته و كمتر توجه منتقدان را به خود جلب كند... چنين واكنش‌هايي را كه در نهايت منتهي به ناديده گرفتن اثر قدرتمندي چون"ستون پنجم" مي‌شود، پيش از اين نيز بارها منتقدان نشان داده بودند.»
مترجم با آن كه خود تحليل بر ستون پنجم و كليت همينگوي مي‌نويسد، اما دست را براي ديگر منتقدان باز مي‌گذارد تا از زاويه ديد خود و بر مبناي ديگر شيوه‌هاي نقدنويسي درباره ستون پنجم بنويسند.
ستون پنجم را"نشر افراز" در 1100 نسخه و به قيمت 2200 تومان منتشر كرده است.
+ نوشته شده توسط رضا آشفته در چهارشنبه نهم خرداد 1386 و ساعت 6:47 PM |
با منوچهر خاكسار هرسيني، مترجم و كارگردان
 
ايران تئاتر -  سرویس گزارش نسخه‌ی چاپ

رضا آشفته:
نمايشنامه"باغ وحش شيشه‌اي" تنسي ويليامز و"درباره كارگرداني" هرولد كلرمن عنوان دو كتابي است كه با ترجمه منوچهر خاكسار هرسيني توسط نشر افراز روانه بازار كتاب شده است.
درباره مترجم
منوچهر خاكسار هرسيني در مهر ماه سال 1330 در تهران متولد شد. او دوره تحصيلات ابتدايي و سپس متوسطه را در دبيرستان‌هاي مروي و كارون در رشته رياضي به پايان رساند. سپس براي ادامه تحصيل در رشته معماري در سال 1972 به آمريكا سفر كرد. او به مدت دو سال در كالج ميامي در فلوريدا در رشته معماري تحصيل و سپس در سال 1974 ، به دانشگاه كوپريونيون در شهر نيويورك منتقل شد.
پس از ورودش به شهر نيويورك و آشنايي با هنر تئاتر طي سال‌هاي تحصيل و در ضمن مطالعه دروس تئاتري در كنار معماري، رفته رفته، به هنر تئاتر علاقه‌مند شد. در نتيجه بعد از دو سال و گذراندن 57 واحد در رشته معماري، سرانجام در سال 1975 اين رشته را رها كرد و تمام وقتش را صرف مطالعه در رشته تئاتر با زير رشته سينما، كرد. در سال 1975 از كوپريونيون به دانشگاه نيوجرسي در رشته سينما و تئاتر منتقل شد و در آن جا در رشته كارگرداني شروع به تحصيل كرد. او طي اين سال‌ها با چند كارگردان نام‌دار آمريكايي مانند جان ‌وكرو، ون ايتالي، كريستال فيلد، مارك آيزنستاين، استفان درنكي در سمت‌هاي دستياري در كارهاي دانشگاهي و حرفه‌اي همكاري كرد و بالاخره در سال 1977 زماني كه جان و‌كرو كارگرداني نمايش"مك ايتر" را قرار بود، در T.N.C به عهده بگيرد، به عنوان دستيار او برگزيده شد.
او در سال 1982 بدون چون و چرا موفق به اجراي موزيكال"ماهي سياه كوچولو" برگرفته از داستان صمد بهرنگي در T.N.C شد و پس از آن كارگرداني نمايش‌هاي مك ايتر، بزرگترين سرنفت، اپراي شاعران، درد را چه كسي جمع خواهد كرد، آتش پيرامون گلزار و... اجرا كرد.
در سال 1986 موفق شد كه در دوره يك ساله استوديوي استلا آدلر شركت كند كه تأثير زيادي بر او گذاشت.
پس از آن منوچهر خاكسار هرسيني موفق شد در سال 1988 به عنوان كارگردان مهمان در تئاتر داگلاس فرنبك پذيرفته و در آن جا به عنوان يك كارگردان نمونه جاي باز كند.
اين هنرمند در زمينه عكاسي، نقاشي و مجسمه سازي نيز فعاليت داشته و آثار او را كلكسيونرهاي ايراني و خارجي در سطح آمريكا جمع‌آوري كرده‌اند.
باغ وحش شيشه‌اي
هرسيني در دي ماه 83 موفق شد تا"باغ وحش شيشه‌اي" را با ساختاري نوين و با يك بازخواني جديد از اين متن در تئاترشهر تهران اجرا كند. او همين متن را كه امروز ترجمه‌اش را منتشر كرده است. در آن زمان اجرا كرد. او به اين علت كه پس از 33 سال به وطن بازگشته و هنوز ناشرها و وضعيت نشر در ايران را نمي‌شناخت، نتوانست در آن زمان ناشري براي انتشار آن پيدا كند. دليل ديگر هم اين كه هرسيني مي‌خواست با اجراي باغ وحش شيشه‌اي، با نواقصي احتمالي ترجمه در زمان اجرا آشنا شود و در نهايت بتواند يك ترجمه شسته و رفته را در اختيار خوانندگان قرار دهد.
از سوي ديگر ترجمه‌هاي پيشين از"باغ وحش شيشه‌اي" به دليل داشتن زبان كهنه و يا غير دراماتيك نمي‌توانست دل هرسيني را براي كار كردن آن‌ها جذب كند، همين عاملي شد تا خود اقدام به ترجمه اين متن تنسي ويليامز كند، كه يكي از قدرتمندترين متن‌هاي اين نمايشنامه‌نويس‌ شهير آمريكايي است.
به گفته هرسيني، تنسي ويليامز در"باغ وحش شيشه‌اي" 70 تا 80 درصد از زندگي واقعي خود وام گرفته تا درباره حقايق تلخ و تراژيك دهه 30 ميلادي قرن بيستم و دوران ركود اقتصادي آمريكا متني را بنويسد.
اين استاد دانشگاه براي آن كه بتواند جاذبه بيشتري به ترجمه خود بدهد، در ابتداي آن به زندگينامه و وقايع نگاري زندگي ويليامز مي‌پردازد تا بتواند زمينه بهتري براي درك و تحليل"باغ وحش شيشه‌اي" ايجاد كند. همچنين پس از متن ترجمه، يك نقد مفصل، دقيق و نكته بين و با پرداختن به نمادهاي موجود در متن از راجر ب. استاين آورده است. اين منتقد نقد خود را اين گونه آغاز مي‌كند: "باغ وحش شيشه‌اي(1945) اولين اثر موفق و بزرگ تئاتري تنسي ويليامز بود. با گذشت زمان، او بسيار نوشت و بعضي از نوشته‌هايش از نظر كيفي، به راستي با ارزش؛ ولي هيچ يك از آن‌ها، بهتر از اين نمايشنامه نبوده است. زيرا اين نمايشنامه بود، كه او را مهم‌ترين نمايشنامه‌نويس دوران بعد از جنگ ساخت.»
وي مي‌افزايد:«جان گسنر در سال(1948) بعد از اتوبوس به نام هوس براي تجليل از ويليامز، او را درام‌نويس يأس خواند. ولي برخلاف اكثر كارهاي بعدي‌اش، باغ وحش شيشه‌اي يك سلسه‌ از برخوردهاي تندي كه به خشونت منجر مي‌شود نبوده، بلكه تصويري است از انسان‌هاي تنهايي كه قادر به ايجاد رابطه و تماس نيستند، و از يكديگر و جامعه جدا و نهايتاً به نظر مي‌رسد كه آن‌ها تنها در جهان رها گشته‌اند.»
هرسيني انتظار دارد كه تمام علاقه‌مندان حرفه‌اي، دانشجويان و متبديان بتوانند با مطالعه اين متن به درك درستي از آن براي اجرا برسند. به عبارتي او با هدف آموزش در جهت تحليل و درك درست از يك متن اقدام به ترجمه باغ وحش شيشه‌اي كرده و ضمائمي را به آن افزوده است.
درباره كارگرداني
"درباره كارگرداني" اثر هرولد كلرمن در ديباچه كتاب اين گونه معرفي مي‌شود:«براي انتخاب عنوان جسورانه اين كتاب چند دليل وجود دارد. من نام اين كتاب را"هنر كارگرداني" نگذاشتم، زيرا چنين عنواني ممكن است بدين معنا تلقي شود كه فقط يك نوع هنر كارگرداني، يك روش و يا يك راه صحيح وجود دارد.»
هرسيني درباره هرولد كلرمن مي‌گويد:«او يكي از منتقدان و كارگردان‌هاي فعال آمريكايي است كه به مدت 50 سال در عرصه تئاتر و سينما فعاليت كرده است.»
وي درباره اين كتاب در مقدمه آن مي‌نويسد:«هرولد كلرمن به عقيده من علي رغم كتب بي‌شماري كه در راستاي نقد تئاتر نوشته، نويسنده‌اي مانند همينگوي نبوده است. او افكارش را نمي‌تواند به ساده‌ترين، كوتاه‌ترين و اثربخش‌ترين نحو به رشته تحرير درآورد. بلكه برعكس، توضيحات خودش را به تفصيل و درازا كشانده، به طوري كه بعضي از مواقع يك جمله به بلندي يك پاراگراف پنج و شش سطري و يا حتي بيشتر مي‌شود.»
ولي هرسيني سعي كرده كه از اين مسئله در ترجمه فارسي اجتناب كرده و ترجمه را حدالمقدور آسان و قابل درك كند. همچنين در اين ترجمه سعي كرده تا درباره ترجمه غلط و مصطلح شده كلماتي مانند"شكسپيير" و"ليير" كه به اشتباه"شكسپير" و"لير" خوانده مي‌شود، به خواننده كتابش هشدار بدهد. چنان چه در گفت‌وگويي كه با او داشتم، وقتي گفتم كه در ايران"سام شپارد" مصطلح شده، هرسيني اصرار داشت كه بايد"سام شپرد" را كه صحيح است، جايگزين اين اشتباه كرد.
هرسيني همچنين در مقدمه"درباره كارگرداني" با توجه به تدريس چند ساله‌اش در تهران اشاره به اين نكته كرده كه كتب آموزشي تئاتر در ايران اندك است و به همين دليل با خود كتاب‌هايي را از آمريكا به سفارش يكي از استادان كشور آورده تا به مرور با ترجمه آن‌ها بتواند در حد لازم كمك زيادي براي آموزش بهتر تئاتر بكند. در اين باره مي‌نويسد:«من دريافته‌ام كه اين هنر كهن جهاني، در ايران عمر چنداني ندارد و در اين مدت كوتاه ما از دستاوردهاي كهن سال تئاتر دنيا به طور سيستماتيك بهره‌مند نشده‌ايم. اگر استعدادهاي پراكنده‌اي در ايران وجود داشته و دارند، صرفاً متعلق به خمير مايه‌هاي ذاتي خود اين هنرمندان بوده و يا كسب اطلاع شخصي آن‌ها، نه از طريق آموزش‌هاي آكادميك. آن‌ها با استعدادهاي ذاتي‌شان و با پشتكار و تلاش روي صحنه، خودآموز شده‌اند و جريانات تئاتري اين كشور رابطه‌اي درست و ثمربخش در ايجاد پيشرفت آن عزيزان نداشته است كه تعداد آن‌ها بسيار اندك است.»
اين كتاب در چهار فصل و 14 بخش تدوين شده است كه مباحث آن از اين قرار است: تئاتر كارگردان، انتخاب نمايشنامه، خواندن نمايشنامه، كار روي نمايشنامه با نويسنده، دكور، گزينش گروه، كتاب عاجل(نمايشنامه اجرايي كارگردان)، تمرينات اوليه، تمرينات بيشتر، تمرينات ادامه دارد، تمرينات با"لباس، پيش تماشا، آزمايش‌ها"، سيستم يا روش، تماشاگر، سوالات و جواب‌ها، يادداشت‌هايي از كارگردان، نمونه‌اي كتاب كارگردان
+ نوشته شده توسط رضا آشفته در چهارشنبه نهم خرداد 1386 و ساعت 6:45 PM |
هنرمند بايد منعطف باشد
 
 
ايران تئاتر -  سرویس گزارش نسخه‌ی چاپ

رضا آشفته:
جلسه نقد و بررسي نمايش"آدم آدم است" به كارگرداني شكوفه ماسوري توسط جمعي از منتقدان كانون ملي منتقدان تئاتر شب گذشته در تالار مولوي و پس از‌ اجراي نمايش برگزار شد.
به گزارش سايت ايران تئاتر، در اين جلسه علاوه بر شكوفه ماسوري، سه منتقد ـ منوچهر اكبرلو، بهزاد صديقي و اشكان غفارعدلي ـ حضور داشتند.
اشكان غفار عدلي به ارسطويي شدن متن برتولت برشت، در بازنويسي ميلاد اكبرنژاد در ابتدا انتقاد كرد و گفت:«هر چند ميان پرده‌هايي براي فاصله گذاري بين تابلوها قرار گرفته‌، اما در مجموع متن و اجرا به سمت منطق و ساختار ارسطويي پيش رفته است. همچنين ميان پرده كه شامل چند قطعه ترانه و شعر است، ارتباطي با اجرا ندارد.»
شكوفه ماسوري درباره بازنويسي‌ متن برشت گفت:«با توجه به دو ترجمه‌اي كه از"آدم آدم است" در دسترس بود، هر دو از زبان كهنه‌اي برخوردار بودند كه نمي‌توانست با مخاطب ارتباط برقرار كند. همچنين در صدد عام كردن و به روز كردن آن بوديم. از آن جا كه"آدم آدم است" براي اولين بار پس از انقلاب اجرا مي‌شد، برخي از صحنه‌هاي آن با ضوابط اجتماعي امروز همخواني نداشت و بايد با بازنويسي مجدد و با حذف و تعديل، متن را با ضوابط امروز سازگار مي‌كرديم.»
وي در ادامه با اشاره به اين كه برخي از متن‌هاي برشت به لحاظ موضوع، قصه و پلات داراي ساختار ارسطويي هستند، گفت:«اين متن‌ها با آن كه داراي ساختار ارسطويي هستند اما قطعه قطعه شده‌اند، مانند"دايره گچي قفقازي". همچنين به دليل اين كه متن اصلي طولاني بود، برخي از اجراي صحنه مانند معبد و درگيري كاهن با جرايا جيپ را حذف كرديم. همچنين صحنه‌هاي ديگر را هم از فيلترهايي عبور داديم تا با انعطاف هنري بتوانيم آن را به اجرا برسانيم.»
‌كارگردان ميان پرده‌هاي اجرا را متناسب با آن دانست و گفت:«خود برشت در صدد ارتباط ميان پرده با اجرا نبود، اما ما اين طور عمل نكرده‌ايم، ما حتي مي‌توانستيم شعبده و ژانگولر و موسيقي هم در اين لحظات پخش كنيم كه اصلاً ربطي هم به اجرا نداشته باشد.»
منوچهر اكبرلو هم در سخنان خود با اشاره به اين كه برتولت برشت با اين تلقي اشتباه كه آثارش سياسي است و مورد سوء استفاده برخي از گروه‌ها و احزاب سياسي قرار مي‌گيرد، از اجرا در ايران بعد از انقلاب بازمانده‌، گفت:«دو سه سال پيش هم امير دژاكام با اجراي دايره گچي قفقازي اداي دين به برشت كرده بود. اما نكته‌ اين جاست كه برشت و متن‌هايش از روحيه اعتراض برخوردار هستند، اما اين اعتراض در اجراي"آدم آدم است" تلطيف شده بود.»
وي در ادامه با تأكيد بر توجه كارگردان"آدم آدم است" به جذب مخاطب فراگير گفت:«با اين وجود از تمهيدات دم دستي پرهيز شده و ‌جذب مخاطب به سمت ابتذال پيش نرفته‌ كه اين نكته، حسن اجراست.»
شكوفه ماسوري هم با اعلام اين كه اعتقاد شديدي به تئاتر دانشگاهي دارد، گفت:«من به دنبال جذب نيروهاي جوان در گروه هستم و با انديشه ورزي به دنبال ارائه يك اجرا مي‌روم. من مخاطب را به دو گروه عام و خاص طبقه بندي مي‌كنم و ساحت برشت را براي گروه تحليل مي‌كنم تا بتوانم پيوند ارگانيكي با مردم برقرار كنم. حجم انرژي صرف شده براي توليد"آدم آدم است" خيلي زياد بود.»
وي به عنوان يك كارگردان و مدرس تئاتر اعلام كرد كه اصلاً اعتقادي به سياسي بودن متن برشت ندارد و همه تعريفش از سياست به فرهنگ دهخدا برمي‌گردد كه سياست را روش زندگي تعريف كرده. وي به"انعطاف هنرمند" براي در صحنه بودن تأكيد كرد و به پنج سال دوري خود از صحنه اشاره كرد كه بايد و نبايدها مانع از چنين حضوري شده و حالا به اين نتيجه رسيده است كه براي ماندن بر صحنه بايد انعطاف نشان داد.»
بهزاد صديقي هم بازنويسي از برشت را با توجه به اين كه تغييرات اساسي در متن ملاحظه مي‌شود و از ماهيت اصلي متن دور شده‌، نام مناسبي براي چنين عنواني ندانست. او تأكيد كرد كه اين يك برداشت آزاد از متن برشت است كه ديگر تعلق به ميلاد اكبرنژاد دارد. در كل دنيا نيز نويسندگان براساس آثار كلاسيك(شكسپير يا برشت برداشت آزاد خود را مي‌نويسند.
وي صحنه پردازي موجز، مختصر و مفيد آدم آدم است را از نكات خوب اجرا دانست كه در خدمت القاي مفاهيم قرار گرفته است.
همچنين تركيب‌بندي‌هاي صحنه از فكر خلاقه كارگرداني و بازيگري برخوردار است كه باعث مي‌شود تماشاگر لحظه به لحظه با اثر همراه شود.
شكوفه ماسوري ميان پرده‌هاي آدم آدم است را بر اساس موتيف‌هاي ايراني تنظيم كرده است و بنا بر نظر برشت به دنبال ايجاد يك هزار تو در بيان قصه نمايش نبوده است. وي در اين خصوص گفت: در پيش پرده اصرار من به وامداري از بيژن مفيد و شهر قصه بوده كه اين پيش پرده از ميان پرده‌ها تفكيك‌ مي‌شود و بعد از پايان هر روايت، شاهد يك ميان پرده هستيم. بيضايي هم در زمان اجراي شب هزار و يكم، به جاي ميان پرده به پخش موسيقي ايراني اكتفا كرده بود، اين روش بيضايي است. از آنجا كه خود برشت و تئاتر اپيك وامدار فرهنگ مشرق زمين است، ما هم در اجراي خود به اين قراردادها وفادار مانده‌ايم. به همين دليل از هومن خدادوست به عنوان يك زن پوش استفاده كرده‌ايم.
غفارعدلي هم ايده زن‌پوش را كمك كننده اجرا دانست، و از تركيب نثر و شعر در متن و ميان پرده‌ها به عنوان يك عنصر ايجاد كننده فاصله‌گذاري ياد كرد.
ماسوري يك دليل عمده ديگر براي استفاده از زن‌پوش را اروتيك بودن متن برشت ارزيابي كرد.
منوچهر اكبرلو هم در ادامه به بيرون رفتن برخي از بازيگران به عنوان يك ايراد در اجرا اشاره كرد كه عموما در اجراهاي برشتي به عنوان قرار داد، بازيگر همين كه پا از صحنه بيرون مي‌گذارد، و در حلقه مي‌نشيند، يا پشت به تماشاگر مي‌ايستد، نشانه خروجش از اجرا خواهد بود.
شكوفه ماسوري هم شيوه خود را به دليل پرهيز از كليشه‌هاي متداول برشتي دانست تا بتواند با روش خود ذهن مخاطب را از آن شيوه دستمالي شده پاك كند و علت عمده چنين رويكردي را نداشتن نمونه‌هاي زياد قابل استناد برشتي دانست.
اكبرلو همچنين به كند شوندگي و تند شوندگي ضرباهنگ آدم آدم است خرده گرفت كه در برخي از لحظات از آن چه كه بايد باشد، دورشده است. همچنين تغيير و تحول شخصيت گالي‌ (با بازي عليرضا كريمخاني) را زودتر از حد معمول دانست، و علت آن را جهش‌هاي داخل متن بازنويسي شده دانست.
بهزاد صديقي هم حذف برخي از صحنه‌ها را علت اين جهش دانست كه در نهايت نمي‌تواند بيانگر تحول لحظه‌اي شخصيت‌ گالي‌ و استحاله آن در شخصيت جراپاجيپ باشد.
شكوفه ماسوري هم ريتم كند شونده را به دليل فرصت دادن به مخاطب به منظور انديشه ورزي دانست تا در اين لحظات فرصتي براي نفش‌گيري عميق مخاطب ايجاد شود.
اين كارگردان در پايان نيز درباره تفاوت تيپ و شخصيت در پاسخ به يكي از حاضران توضيحاتي داد و در ادامه يكي ديگر از حضار گفت كه همه آثار برشت كمونيستي نبوده و او در سال‌هاي آخر عمر كه در آمريكا زندگي مي‌كرد از اين تفكر كاملا مبرا بود، و همچنين در سال‌هاي آغازين نمايشنامه‌ نويسي‌‌اش به شيوه كاملا اكسپرسيونيستي عمل مي‌كرده است.
+ نوشته شده توسط رضا آشفته در چهارشنبه نهم خرداد 1386 و ساعت 6:45 PM |
بحران، مهمترين خصلت درام
 
ايران تئاتر -  سرویس گزارش نسخه‌ی چاپ

رضا آشفته:
كتاب"هفت بانوانه" شامل نمايشنامه‌هايي است كه همگي به شيوه كارگاهي نوشته شده‌اند و از آن جايي كه نويسندگان اين نمايشنامه‌ها همگي خانم بوده‌اند، نام هفت بانوانه بر اين كتاب نهاده شد.
عطاءالله كوپال ـ استاد دانشگاه و مترجم ـ گردآوري اين كتاب را بر عهده داشته و مقدمه‌اي بر اين كتاب و تحليلي بر تك تك آثار نوشته است. اين گزارش هم با بخشي از مقدمه او آغاز شده كه در ادامه اين مقدمه مي‌خوانيم:«نمايشنامه‌هاي اين كتاب، طي زماني طولاني، جمله به جمله و ديالوگ به ديالوگ در كارگاه نمايشنامه‌نويسي شكل گرفته‌اند. گاه چنان بوده است كه اثري بيش از پنج بار بازنويسي شده و گاه پس از طي مسيري طولاني به اين نتيجه رسيده‌ايم كه بايد بازگرديم و همه نمايشنامه را از نو بيافرينيم. استقامت و شكيبايي اين هنرجويان سبب شد كه در ميانه راه، از پاي و پويه باز نمانند و كار خود را تا به آخر ادامه دهند.»
عطاءالله كوپال در اين كارگاه‌ها مهمترين جنبه كار هر هنرجو را رسيدن به ديالوگ‌هاي جذاب و دراماتيك قرار داده است؛ چون اعتقاد دارد كه در تمام آثار برجسته نمايش جهان، ديالوگ‌ها چشمگير و باارزشند. در واقع مي‌توان گفت كه ديالوگ در تئاتر با اين كه بيانگر كلامي از زندگي روزمره است، اما در نهايت، امري ادبي است. ادبي بودن ديالوگ، الزاماً به معناي اديبانه و اغراق‌آميز بودن آن نيست.
وي عليه ديالوگ‌هاي رايج در سريال‌هاي تلويزيوني انتقاد تند مي‌كند و بر اين مبنا از هنرجويانش مي‌خواهد كه به انگيزه نزديك شدن ديالوگ‌ها به زندگي مردم كوچه و بازار، از ديالوگ‌هاي مبتذل پرهيز كنند و اين نوع ديالوگ را از صافي بيان ادبي بگذراند تا ادبيات در پس و پيش اين ديالوگ غالب شود. او الگوي راستين و حقيقي خود را اكبر رادي قرار مي‌دهد؛ نويسنده‌اي كه بيشتر از ديگران بر زبان متن‌هايش كار كرده است و با آن كه درباره مردم و از زبان كوچه و بازار بهره مي‌گيرد، اما ادبيات را اصل و اساس بيان خود قرار داده است. به همين دليل ويژگي عمده كتاب"هفت بانوانه" را ديالوگ‌هاي آن مي‌داند.
عطاءالله كوپال در كارگاه خود به ساختار درام بر پايه تعليق‌ و ايجاد جاذبه در مخاطب براي ماندن در تالار و تماشاي يك اثر نمايشي قرار مي‌دهد. او به تكنيك‌هاي پيچيده اهميت مي‌دهد و بر مبناي آفر‌يدن شخصيت، شخصيت‌پردازي، گره‌افكني و خلق كشمكش‌هاي قوي، يك متن را پيش مي‌برد، اما مهمترين خصلت درام را خلق"بحران" قرار مي‌دهد و در اين خصوص مي‌نويسد:«معمولاً ملودرام‌هاي سطحي، "تعليق" را بر گره افكني‌هاي شگفت‌انگيز يا كشمكش‌هاي خونين و آشتي ناپذير بنيان مي‌نهند. "بحران" عبارت از كنشي است كه طي آن شخصيت يا شخصيت‌هاي اصلي نمايشنامه ديگر نتوانند به مسير قبلي داستان ادامه دهند.»
كارگاه نمايشنامه‌نويسي
عطاءالله كوپال از سال 1376 تاكنون‌‌ در كارگاه نمايشنامه‌نويسي خود موفق شده كه هنرجويانش را ترغيب به نگارش 21 نمايشنامه كوتاه و بلند كند. در اين بين نمايشنامه آندرانيك، چاپ "انتشارات آتنا" موفق شد در جشنواره بيست‌ويكم تئاتر فجر(1381) برنده جايزه سوم نمايشنامه‌نويسي شود كه اين متن در سال 82 توسط حميد پورآذري در تالار كوچك تئاترشهر اجرا و با استقبال منتقدان روبه‌رو شد. همچنين نمايشنامه"شطرنج سوئيسي" نوشته هوشنگ فضلي در سال 84 در تالار سايه تئاترشهر به كارگرداني مسعود موسوي اجراشد كه با نظرات موافق و مخالفي روبه‌رو شد. اين متن در يك اجراي ديگر در جشنواره كانون‌ها در سال 85 موفق به دريافت جايزه دوم نمايشنامه‌ مي‌شود. نمايشنامه"فيلم خانوادگي" نوشته مژگان فرح‌آور نيز توسط انتشارات جهاد دانشگاهي چاپ شده است.
اين كارگاه كتاب اول خود را تحت عنوان"نمايشنامه معاصر" توسط انتشارات سعدي منتشر كرد كه در آن نمايشنامه‌هاي"بانوي پرلاشز"(حسين مهكام)، "مرد، ويلچر و چند پرسش" (علي رياحي)،‌"زني پشت در" (گيتي بايندر)، "بعد از محاكمه" (رضا صفوي‌نيك)، "عريان در گردباد" (هوشنگ فضلي) و"كسوف" (رزيتا اصلمند) آمده است.
همچنين كتاب دوم به نام"شش تك پرده‌اي كوتاه" توسط انتشارات آتنا منتشر شد كه در آن متن‌هايي از گيتي بايندر(ترور بازيگر)، عفت قلم چي‌‌ (انتخاب چهارم)، ‌رزيتا اصلمند‌ (دو متن يازده شاخه زنبق سفيد‌ و‌ اشك مصنوعي)، هوشنگ فضلي(شطرنج سوئيسي) و الهام فرزانه(عكس تازه) آمده است.
هفت بانوانه
"هفت بانوانه" عنوان سومين كتابي است كه زير نظر عطاء الله كوپال توسط انتشارات نگيما(نگار و نيما) در تهران منتشر شده است. در اين كتاب متن‌هاي قانون، بدون خانواده(مريم ايرانمنش)، آنجا، زير آوار(آتوسا راستي)، سازش شرمبار ناسزاواران!(صبوره رنگرز)، از پشت پرده‌ها(سيده شيوا شيخاوندي)، صداي منو مي‌شنويد؟ (مريم فرمانبر)، سالگرد ازدواج(عفت قلم‌چي) و سقوط در ثانيه آخر(عفت قلم‌چي) درج شده است.
عطاءالله كوپال به عنوان معلم، تك تك اين نمايشنامه‌نويسان جوان را معرفي مي‌كند و به ارائه تحليلي كوتاهي از اين آثار مي‌پردازد تا به اين طريق بتواند اين متن‌ها را براي عرضه در جامعه هنري معرفي كند. به عنوان نمونه، اين معرفي را كه به"مريم ايرانمنش" اختصاص يافته است، مي‌خوانيم:
«مريم ايرانمنش در سال 1360 در تهران متولد شده است. دانش آموخته دوره كارشناسي ارشد رشته ادبيات نمايشي است. پيش از اين شماري كارگرداني و كارهاي اجرايي نمايش‌هاي عروسكي و طراحي صحنه تئاتر داشته است. نمايشنامه"قانون" بدون خانواده موقعيتي بغرنج و كشمكش فشرده در يك خانواده گسيخته را به نمايش مي‌گذارد. مهمترين چالش نمايشنامه، برخورد ميان قانون و انسان‌هاست. در واقع پرسش اصلي اين است كه"قانون" يا"انسان"، كدام يك اولويت دارند؟ در هر حال قانون حرف آخر را مي‌زند. در حالي كه سرانجام انسان‌ها، بر سر دو راهي، بين قانون و مصلحتِ خود از پا درمي‌آيند.»
عطاءالله كوپال با برگزاري اين كارگاه و نشر آثار برگزيده راه درستي را پيش روي ديگر استادان ادبيات نمايشي قرار مي‌دهد تا اين گونه نمايشنامه‌نويسان‌‌ زودتر از پيچ و تاب‌هاي رايج، خودي نشان دهند و زودتر در معرض ديد قرار گيرند تا عرضه آثار آنان با نقدهاي جديد و برخوردهاي سازنده مواجه شود. شايد استادان دانشگاه در خود نمي‌بينند كه چندان از حد معمول كلاس درس، بخواهند پيگير متن‌ها و نوشته‌هاي شاگردان‌شان باشند؛ آن‌ها ترجيح مي‌دهند همه چيز را در آن ساعت درسي خلاصه كنند. ‌‌اما كوپال در اين كوشش همراه شده تا نتيجه كار‌ مطلوب‌تر‌ ‌شود‌‌‌.»
+ نوشته شده توسط رضا آشفته در چهارشنبه نهم خرداد 1386 و ساعت 6:44 PM |
قدر و منزلت استاد را دريابيد
 
ايران تئاتر -  سرویس گزارش نسخه‌ی چاپ

رضا آشفته:
نمايشنامه"اين قصه را ايرانيان نبشته‌اند" به قلم عليرضا نادري در تالار سمندريان دانشكده هنرهاي زيبا توسط دانشجويان تئاتر و به روايت و كارگرداني مجتبي اسماعيل‌زاده روخواني شد.
روخواني
در اين روخواني كه با حضور عليرضا نادري و جمعي از دانشجويان، دوستان نويسنده و خبرنگاران برگزار شد، گروه تئاتر در وسط سالن دايره زدند و با نواي موسيقي و استفاده از نريشن متن را از ابتدا تا پايان روخواني كردند. در پايان، كارگردان اين روخواني گفت كه بنا بر خواست عليرضا نادري بايد بخشي از متن را مي‌خوانديم، اما بنا بر نظر من متن به طور كامل روخواني شد. البته روخواني از ضعف‌هاي عمده‌اي برخوردار بود، مثلاً تپق‌ زدن‌هاي بي‌شمار، بي حالي برخي از بازيگران، بد صدايي و يا صداسازي‌هاي اشتباه باعث از ريتم افتادن اين خوانش دسته جمعي مي‌شد.
نقدي بر مراسم
شكل ظاهري روخواني جالب بود؛ نواري كاغذي دور تا دور سالن گذاشته شده بود و در جلوي آن برش‌هايي از هندوانه براي مدعون گذاشته بودند. شايد شيريني اين هندوانه باعث جاذبه اين ضيافت خودماني(!) شده بود و ديگر، نقاط ضعف روخواني هم به عنوان يك حركت دانشجويي به چشم نمي‌آمد.
بعد نوبت به سخنراني دو نفر و پخش يك فيلم رسيد و در پايان اهداي دسته گل و لوح تقدير صورت گرفت‌، اما آن چه در آن جا ديديم و شنيديم، بضاعت يك بزرگداشت در خور و شايسته عليرضا نادري، معلم، مدرس و نمايشنامه‌نويس را نداشت. كانون تئاتر تجربي دانشكده هنرهاي تجربي در صدد برآمده بود تا به مناسبت اين روخواني از"اين قصه را ايرانيان نبشته‌اند" بزرگداشتي براي عليرضا نادري برگزار كند. نفس قضيه سالم و در خور تأمل و تحسين است، اما نوع برگزاري مراسم و عنوان نهاده شدن بر آن زير سؤال مي‌رود. آيا لطافت و صداقت و بزرگ‌منشي عليرضا نادري بايد در اين حد و اندازه مورد توجه قرار گيرد؟! اگر عنوان اين مراسم"شبي با عليرضا نادري"، "روخواني نمايشنامه‌اي از عليرضا نادري با حضور اين نمايشنامه‌نويس"، "ديدار دانشجويان با عليرضا نادري" و چيزي در اين حد و اندازه مي‌بود، آن وقت حركت دانشجويان نيز زير سؤال نمي‌رفت. عموماً بزرگداشت را به بهانه‌هاي خاص و طي برگزاري مراسم رسمي و با حضور طرفداران و مدعوين و استادان و برجستگان برگزار مي‌كنند. در اين مراسم نه مدعوين چشمگيري ديده مي‌شدند و نه اتفاق خاصي در آن باعث جاذبه مجلس مي‌شد. صرفاً حضور عليرضا نادري و جمعي از دانشجويان و يك روخواني مد نظر بود و اين موارد، يك عنوان ساده‌تر و صادقانه‌تر را مي‌طلبيد كه دانشجويان دانشكده هنرهاي زيبا با سهل انگاري از آن چشم پوشيده بودند. شايد عنوان بزرگداشت عليرضا نادري مي‌توانست به لحاظ تبليغي خيلي‌ها را تهييج كند تا در اين برنامه حضور داشته باشند. متأسفانه دامنه محدود خبري مانع از ايجاد چنين تهييجي شده بود و جاي بسي خوشحالي كه عده‌اي براي آن پا پيش نگذاشته بودند!
در اين مراسم يك فيلم از آثار و زندگي عليرضا نادري پخش شد كه پيش از اين در مراسم يادبود اين نمايشنامه‌نويس كه از طرف فرهنگسراي پايداري برگزار شد، پخش شده بود. تصاوير از زيرزمين تئاترشهر، سالن‌هاي تمرين و اتاق‌هاي گريم و گوشه‌اي از اجراها برداشته شده كه لابه‌لاي آن نام نمايشنامه‌هاي عليرضا نادري حك مي‌شود. "نمايشنامه‌نويسي است كه از 20 سالگي شروع به نوشتن كرده و پس از رفتن به جبهه و مجروع شدن، به طور جدي‌تر به مقوله نمايشنامه‌نويسي و مسائل انساني و لحظات تراژيك و بغرنج از زندگي اجتماعي و آسيب‌هاي جنگ پرداخته است. اجراي"پچپچه‌هاي پشت خط نبرد" در سال 74 كه نمره 20 ‌را به عنوان پايان‌نامه دوره كارگرداني او به دنبال داشت، باعث شهرت عليرضا نادري شد. جلوگيري از اجراي آن در جشنواره تئاتر دانشجويي و تعطيلي موقت و يك ساله جشنواره تئاتر دانشجويي بر اهميت اين موضوع و شهرت عليرضا نادري افزود. او بعدها در سال 81 موفق به اجراي اين نمايش جنجالي در تئاترشهر شد و پس از آن نيز برخي از متن‌هاي خود و ديگران را اجرا كرد، كه رفته رفته بر دامنه شهرت و دريافت محتوا و شكل مد نظر عليرضا نادري افزوده شد. مردي كه به رئاليسم و آسيب‌هاي اجتماعي بيش از ديگران به عنوان يك شاخصه ملي و فرهنگي توجه داشته است.»
يك دانشجو
سلما رفيعي يكي از شاگردان عليرضا نادري در اين مراسم متني را درباره آثار و تفكرات عليرضا نادري و تأثيرگذاري او به عنوان استاد نمايشنامه‌نويسي قرائت كرد.
متن متناقضي از زنده بودن و مرده بودن، راستگو بودن و دروغ بودن و... و اين كه ماندگاري آثار عليرضا نادري دليل اثبات نادري است و اين كه اين نمايشنامه‌نويس يك اثر هنري است و از اين ديدگاه مورد نقد و بررسي قرار مي‌گيرد. اين دانشجو در ادامه به لذت خود از كوچه‌ها، مردم و جنگي كه در آثار عليرضا نادري وجود دارد، اشاره كرد و گفت:«من هم، شاگرد تحميلي او هستم و ياد او در ذهنم زنده‌ مانده است.
عليرضا نادري نمايشنامه‌نويس بر عليرضا نادري كارگردان ارجح است. سعيد اسدي، استاد دانشگاه در ادامه براي سخنراني درباره عليرضا نادري فرا خوانده شد كه با اشاره به حضور زنده اين نمايشنامه‌نويس شناخت او را فراتر از عكس و خواندن زندگينامه دانست و گفت:« او روي افراد كم سن و سالي مثل من در دوان دانشگاه به عنوان يك ليدر خيلي تأثير گذار بود. وقتي كه درباره شلوغي‌هاي جلوي دانشگاه در آغاز دهه 60 تعريف مي‌كرد و يا شرايطي كه خود در جنگ و اجتماع لمس كرده بود، باعث مي‌شد كه آنچه را مي‌گويد در آثارش ببينيم.»
وي بنابر گفته لوسين گلدمن، جامعه شناس كه معتقد است "هنرمند تحت دو مورد"انتخاب" و"تعريف" عمل مي‌كند تا بر جامعه تأثير بگذارد"، گفت:«عليرضا نادري بریده ای از تاریخ معاصر و شرايط و مسايل امروز را انتخاب مي‌كند، و بنا بر استعداد و نبوغي كه دارد، آن را مي‌‌نويسد و بر جامعه تأثير مي‌گذارد؛ آنچنان كه هربار درجايي حضور داشته، يك اتفاق ايجاد شده است. نمونه‌اش اجراي "پچپچه‌هاي پشت خط نبرد" است كه جشنواره تئاتر دانشجويي را بر هم ريخت.»
سعيد اسدي ضمن اعلام اين كه عليرضا نادري نمايشنامه‌نويس را بر عليرضا نادري كارگردان ترجيح مي‌دهد، افزود:« او به عنوان يك استاد به شيوه‌اي كاملا متفاوت نمايشنامه‌نويسي را براي شاگردانش تدريس كرده و به همين دليل در ذهن آن‌ها ماندگار شده است. او علاوه بر تسلط و شناخت كافي بر مسايل تئوريك، با ارائه مثال‌هايي مانند لطيفه در انتقال مضمون‌هاي علمي تاثير بيشتري را بر شاگردانش گذاشته است. او علاوه بر بداعت در نمايشنامه‌نويسي نوين، در تدريس نمايشنامه‌نويسي هم مؤثر بوده است.»
عليرضا نادري هم كه در پايان پشت تريبون رفت، و(تحت تأثير قرار گرفته بود) درباره"اين قصه را ايرانيان نبشته‌اند" گفت:«شش سالي مي‌شود كه به دنبال اجراي اين متن هستم و تاكنون هم موفق به اجراي آن نشده‌ام و هر بار دليلي براي اين عدم اجرا عنوان شده است.»
وي از تمامي برگزاركنندگان و شركت كنندگان در مراسم با ابراز احساسات تشكر و قدرداني كرد.
+ نوشته شده توسط رضا آشفته در چهارشنبه نهم خرداد 1386 و ساعت 6:43 PM |
اهداي 250 عنوان كتاب
 
ايران تئاتر -  سرویس گزارش نسخه‌ی چاپ

در روز چهارشنبه 26 ارديبهشت ماه، رضا كيانيان طي برگزاري يك كارگاه آموزشي، شهريه حاصل از آن را براي خريد‌‌ كتاب به كتابخانه دانشكده هنر و معماري‌‌ ‌‌اهدا كرد.
اين مراسم با تشكر و اهداي لوح تقدير به رضا كيانيان برگزار شد. مهيار خراباتي، رئيس دانشكده هنر و معماري و رحمت اميني، مدير گروه تئاتر دانشكده از رضا كيانيان براي پاسخ مثبت دادن به دعوت دانشكده و دانشجويان و اهداي كتاب به كتابخانه تشكر و قدرداني كردند. همچنين خراباتي درخواست كرد كه رضا كيانيان به برگزاري اين كارگاه‌هاي آموزشي ادامه دهد، اما اين بازيگر‌ قول آن را نداد و برگزاري آن را به موعد ديگري موكول كرد، اما اعلام كرد بعد از اين در دانشكده سينما ـ تئاتر، ورك‌شاپ برگزار خواهد كرد.
رضا كيانيان به خبرنگار ما گفت:«سال گذشته هم قرار شد كه شهريه، صرف‌ خريد كتاب شود كه آن‌ها گفتند‌ پولي براي خريد كتاب كنار گذاشته‌اند. به همين دليل خودم كتاب و قفسه‌هاي كتابخانه را خريداري و به كارگاه نمايش عروسكي اهدا كردم.»
در اين مراسم رضا كيانيان با تني چند از استادان دانشكده هنر و معماري مانند منيژه محامدي و فرودس كاوياني ديدار و گفت‌وگو كرد‌.
رحمت اميني هم به خبرنگار ما گفت:«قرار است كه اين كارگاه‌هاي آموزشي را به شكل ديگري برگزار كنيم. استادان مدعو بيش از آن كه جذب دانشكده شوند، كارگاه آموزشي برگزار مي‌كنند كه اگر اين كارگاه از بار علمي و محتوايي برخوردار باشد، دعوت به كار خواهند شد. رضايت دانشجويان نيز در برگزاري اين كارگاه يك شرط اساسي براي انتخاب استادان خواهد بود.»
وي درباره كارگاه رضا كيانيان گفت:«براي آن كه استقبال از اين كارگاه بيش از ظرفيت لازم براي حضور در پلاتوها بود، آن‌ را در سالن اجتماعات برگزار كرديم.»
جلال وفايي، مسئول برگزاري اين كارگاه با موفقيت‌آميز خواندن حضور كيانيان در ميان دانشجويان تئاتر گفت:«استقبال به حدي بود كه دانشجويان نقاشي، گرافيك و طراحي صنعتي هم براي حضور در آن ثبت نام كرده بودند. متأسفانه نمي‌توانستيم از همه اين دانشجويان كه در حدود 80 نفر مي‌شدند، در كارگاه استفاده كنيم، البته حضور در اين كارگاه، نياز به پيش نياز علمي و عملي داشت كه بايد دانشجويان تئاتر با اين ويژگي، در اولويت قرار مي‌گرفتند. بنابراين 45 نفر دعوت به كارگاه شدند. هر روز ساعت 30/7 صبح تا 11 در كارگاه شركت مي‌كردند.»
وي اعلام كرد كه رضا كيانيان تجربيات و اندوخته‌هاي علمي و عملي خود را در اختيارمان قرار دا‌د كه اگر او به سر اين كلاس‌ها نمي‌آمد، ما نمي‌توانستيم از چگونگي كار يك بازيگر حرفه‌اي ‌آگاه شويم.»
اين دانشجو درباره چگونگي برگزاري كارگاه رضا كيانيان گفت:«او با ارائه يك تم كه همانا"رسيدن به هيچ" بود،‌ در صدد برآمد تا ما را به مرحله‌اي برساند كه از همه چيز خالي شويم تا پس از آن بتوانيم در ارائه يك نقش وارد عمل شويم. رضا كيانيان در ابتدا به راه رفتن پرداخت. همه ما در حال طبيعي متوجه راه رفتن نيستيم، و اين به دليل ارتباط آن با ناخودآگاه است. اما اين بازيگر توانمند با متوجه ساختن دانشجويان به جزئيات مكانيسم راه رفتن، آن‌ها را به سمت"آگاهانه راه رفتن" سوق داد. حالا دانشجويان متوجه‌ برخي از ايرادات در زمان راه رفتن شدند و سعي‌شان بر اين شد كه هر يك چگونگي راه رفتن خود را ببينند.
پرداختن به تيپ‌هايي از قبيل"معتاد، گدا، فخر فروش، كور و غيره" از جمله اتو‌دهاي اين كارگاه بود كه بنا بر گفته جلال وفايي، رضا كيانيان در صدد برآمد تا همه را متوجه اين نكته كند كه هر بازيگر‌ در ابتدا به ارائه تيپي مي‌پردازد كه ديگران هم از عهده آن بر مي‌آيد. او براي غلبه بر اين نتيجه به همه پيشنهاد داد كه ‌همه فكرهاي اوليه را بايد كنار گذاشت. ‌آن قدر اين اتفاق بايد از سوي بازيگر تكرار شود تا به نقشي برسد كه به فكر ديگران اصلاً ظهور نكرده است. اين رمز موفقيت يك بازيگر است تا نقشي را ارائه كند كه هر تماشاگري را تحت تأثير قرار ‌دهد‌.
همچنين برگزاري اتودهاي دسته جمعي نيز يكي ديگر از تمرين‌هاي اين كارگاه بود كه دانشجويان در رابطه با"رسيدن به هيچ" وارد عمل مي‌شدند. به گفته جلال وفايي، رضا كيانيان با مهرباني و فروتني با تمامي دانشجويان برخورد مي‌كرد و نمي‌گذاشت كه آن‌ها احساس كنند كه با يك استاد روبرو هستند. بلكه برخوردهايش دوستانه و توأم با شوخي‌ و مزاح بود. گاهي نيز رضا كيانيان اتو‌د را خودش تكرار مي‌كرد تا دانشجويان به ايرادهاي كارشان آگاه شوند.
هدف‌ از برگزاري اين كارگاه رسيدن به نقطه هيچ و به دست آوردن يك خمير مايه براي ارائه يك نقش و شخصيت توسط بازيگر بود، همچنين دوري از اضافات در ميانِ حركت و حس، و جلوگيري از حركات و رفتارهاي غلو آميز و پرهيز از تيپ‌ سازي، از ديگر اهداف اين كارگاه بود كه دانشجويان به طور عملي با اين موا‌رد‌ آشنا شدند‌‌.
جلال وفايي به اتفاق دو دانشجوي ديگر – احمد رشيدي و عمار عاشوري- در ابتدا مجوزهاي برگزاري كارگاه را به همراهي رحمت اميني و مهيار خراباني دريافت مي‌كنند، بعد به دنبال دعوت از كيانيان برمي‌آيند. البته اين دعوت ‌مدت زيادي به درازا كشيده است، و اين هنرپيشه بي‌ادعا در فرصتي كه هيچ كاري در دست ندارد، با سعه صدر در كارگاه آموزشي حضور مي‌يابد‌ و در يك زمان فشرده تجربيات عملي و علمي خود را بدون هيچ چشمداشتي در اختيار دانشجويان قرار دارند.
دانشجويان دانشكده هنر و معماري دوست دارند كه بتوانند اين كارگاه‌هاي آموزشي ‌‌ادامه يابد‌ و از ديگر استادان‌ و هنرمندان بنام تئاتري براي كسب تجربيات آثار دعوت به عمل آيد.
در اين كارگاه آموزشي كه با حضور مسئولان، استادان و دانشجويان دانشكده هنر و معماري دانشگاه آزاد اسلامي برگزار شد، 250 عنوان كتاب خريداري شده توسط رضا كيانيان به كتابخانه مذبور اهدا شد.


 

+ نوشته شده توسط رضا آشفته در چهارشنبه نهم خرداد 1386 و ساعت 6:42 PM |
يك زن عاشق مي‌شود
 
ايران تئاتر -  سرویس نقد نسخه‌ی چاپ

رضا آشفته:
يك زن روي تخت،‌ نور موضعي آبي و ملحفه‌هاي سفيد! هذيان‌هاي او كه در ارتباط با صداي يك مرد(بازجو) واگويه مي‌شود. واگويه‌اي دردمندانه و زجرآلود. بازي با ملحفه و نگاه هراسان.
نمايش"زندگي من، يك من ساده" از آن جا بر پايه اكسپرسيون‌هاي لحظه‌اي همان زن تنها و هراسان شكل مي‌گيرد و از تصاوير پراكنده پي به هويت او مي‌بريم. "عشق" و"نفرت" دو سوي احساسات غليط مثبت و منفي آدم‌ها به يكديگر است. "عشق" مثبت و سازنده است و يك زندگي مي‌تواند بر مبناي آن سر و سامان بگيرد و"نفرت" منفي و ويرانگر است و متقابلاً مي‌تواند يك زندگي و ارتباط را از هم بپاشاند. اين دو عامل، بن مايه حسي و مفهومي"زندگي من، يك من ساده" به قلم و اجراي شراره پورخراساني شده‌اند. او وظيفه سختي را بر دوش خود نهاده و حالا تا چه حد در اين مسير موفق يا ناموفق بوده‌، نياز به قضاوت تك تك تماشاگران دارد كه در واكنش به رويدادهاي صحنه چه كلماتي را بر كاغذ و با شفاهاً ابراز كنند.»
شراره پورخراساني به عنوان يك نويسنده، كاملاً درون گرايانه عمل مي‌كند، او احساسات دروني يك آدم را مقر بروز واكنش‌هاي بيروني‌اش قرار مي‌دهد. يك زن عاشق مي‌شود. مرد بازيگر است و مي‌تواند زن را هم به بازي بگيرد. در اصل مرد مي‌تواند عشق زن را به بازي بگيرد. حيله و مكر سرآغاز يك رابطه دو سويه مي‌شود. يكي صادقانه پا در ركاب زندگي مي‌گذارد و ديگري با دروغ! اين تضاد دو سويه جولانگاه يك رابطه از هم پاشيده خواهد بود. يك زن در بيمارستان بستري است، او دست به قتلي زده و در نهايت يك رابطه از هم پاشيده به وقوع پيوسته است. اين زن مجرم است و تحت محاكمه و بازجويي و بايد بتواند از خود دفاع كند. مطمئناً دليل محكمه پسندي نخواهد داشت و در نهايت به عنوان يك مجرم قصاص خواهد شد. يعني مرگ! يعني نابودي محض! اگر هم باورهاي آن جهاني بر آن زن غلبه كرده باشد ـ كه در اين متن و اجرا هيچ نمود عيني ندارد ـ بايد از پس يك محكمه و تقاص ديگر نيز برآيد.
از آن جا كه درونيات و كنكاش دروني و جنگ با خود محور درامِ شراره پورخراساني است، در زمان اجرا با ارائه يك زبان خاص و كدهاي عيني اين درونيات قليان زده بيرون ريخته مي‌شود. اين زبانِ غير معمول متكي بر پيش زمينه ذهني است، يك زن قاتل است او در دادگاه دروني خود به دنبال دفاع از ماهيت عملكرد صادقانه خود است. هذيان گويي، پريشاني رفتار، واگويه‌هاي طولاني، نگاه‌هاي مات و بهت زده، نعره‌ها، جيغ‌ها و سكوت‌ها! هر تصوير يك كنش غير معمول را به دنبال خواهد داشت. آن چه در اين مسير مي‌توانست در قوام و بقاي دراماتيك اثر مؤثر باشد، همانا ارجاع به صداهاي بيروني و واكنش نشان دادن به آن‌هاست. يك زن در بيمارستان به صداي بازجو واكنش‌ نشان مي‌دهد. حالا در اين بين تكنيك"فلاش بك" و ارائه يك تصوير از بازي مرد بازيگر و در اواسط نمايش لحظاتي رو در رو شدن با مرد بازيگر به عنوان دوست، نامزد، مرد و شوهر خانه و به فكر كشتن و عمل به آن ‌نمي‌تواند بيانگر لحظات اكسپرسيون خيلي دقيق باشد. "صدا" در اين لحظات خود تصويرساز است و صداي زن و واكنش‌هاي عيني آن تمام اين لحظات را تداعي خواهد كرد؛ يعني صدا به طور اتوماتيك‌وار در ذهنِ تماشاگر تصاوير پراكنده ساخته و از به هم پيوستگي پازل مانند آن‌ها، يك نتيجه و برآيند قضاوتي شكل خواهد گرفت. اين ذهنيت به اشتراك گذاشتن ذهنيت حاكم بر متن و اجراست و شراره پورخراساني از"صدا" غافل مانده و به حضور يك بازيگر مرد تأكيد داشته است. اصلاً حضور فيزيكي اين مرد بسياري از درونيات زن را زير سؤال خواهد برد، اما حذف فيزيكي او باعث مي‌شد كه همه چيز در يك دايره بسته و كاملاً مبهم مورد كنكاش ذهني قرار گيرد. قرار است كه زن و تماشاگر يك حقيقت دروني را كنكاش كند.
تكاپوي بيروني زن در به دست آوردن يك مرد، تحت عنوان عشق، دچار روند معكوس مي‌شود. اين نفرت باز هم با تناليته‌هاي متفاوتي بايد در بازي نمود مي‌يافت تا هراس و وحشت زن در اين لحظات از غلظت بارزتري برخوردار مي‌شد. مطمئناً در يك دايره حسي و با رنگ مايه‌هاي حسي متفاوت، متناقض و متنوع همه چيز عيني و آشكار پيش روي تماشاگر قرار مي‌گرفت. در صحنه عناصر حاكميت دارند و گاهي سكوت در فضاي خالي بيشترين نكات را متجلي خواهد ساخت كه يك ميزانسن با تركيب بندي آدم‌هاي زياد هم از پس آن برنخواهد آمد. بايد اين نكات را مدنظر داشت. اكسپرسيونيسم، بيانگر درونيات اغراق شده يك آدم در مواجهه با موقعيتي در هم ريخته است. عشق و نفرت وقتي در هم مي‌آميزند، آشوبي شكل مي‌گيرد. همين نكته اگر در پاساژهاي حسي فرانك ترابي رعايت مي‌شد، بازي او از جاذبه بيشتري برخوردار مي‌شد. او بايد مدام اكسپرسيون‌هاي حسي‌اش را در دنبال كردن حس‌هاي متفاوت ابراز مي‌كرد.
اگر هم اصرار شراره پورخراساني در اجرا به حضور بازيگر مرد و استفاده از تكنيك فلاش بك و ارائه لحظات واقع‌گرا باشد، باز هم بايد تمهيداتي براي اين رويكرد مي‌انديشيد تا در يك فضا و بافت همگن چنين خواسته‌اي تحقق مي‌يافت.
در حال حاضر اجرا از ‌يكدستي در باز نمودن فضا و اتمسفر جاري در صحنه بازمانده است و جهش‌هاي حسي و تصويري آن منطق آغازين را در نيمه‌هاي اجرا از بين مي‌برد؛ نوعي دو پارگي در نمود يافتن صحنه‌ها وجود دارد كه هيچ منطقي هم براي تأكيد بر وجود آن در روند اجرا ديده نمي‌شود.
شراره پورخراساني نويسنده ـ كارگرداني است كه هنوز مؤلفه‌هاي لازم و كافي را براي بروز احساسات و افكارش در دلِ يك ايده مطلوب پيدا نكرده است. در ابتدا‌ به يك ايده مطلوب اشاره كردم و در ادامه به اين نكته پرداختم. اين ايده هنوز با يك موقعيت منسجم ارائه نشده است. بايد سماجتي در يافتن مؤلفه‌هاي اجرايي ايجاد شود و تا زماني كه هنرمند نتواند اين جست‌وجو را به تكامل برساند، هر اثري كه خلق كند، يك جايش مي‌لنگد و البته كسي كه در سير تكاملي خوديافتگي بر ندانسته‌هاي دروني‌اش غلبه كند،‌ با ارائه مؤلفه‌هاي درست اجرايي و بهره‌مندي از خلاقيت و ايده‌هاي فراگير ارتباط و تأثير لازم بر مخاطبش را خواهد يافت.
+ نوشته شده توسط رضا آشفته در چهارشنبه نهم خرداد 1386 و ساعت 6:40 PM |
http--www.roozna.com-Images-News-Larg_Pic-FootballIran_200762713252125.jpg