برو بمير با اين احساس گناهت
نويسنده: رضا آشفته
جلسه خوانش نمايشنامه «بارش مهر و مرگ» اثر عباس نعلبنديان با تحليل محمد چرم شير، نمايشنامه نويس در برنامه «همايش تئاترشناسي عباس نعلبنديان» در تالار شهيد آويني دانشكده هنرهاي زيبا برگزار شد.در اين جلسه محمد چرم شير در ابتدا براي دانشجويان مقدمه اي از جورج تامسون منتقد آورد تا نظر او را در زمان تحليل و خواندن آثار نعلبنديان به عنوان مصداق كاربردي مورد تامل قرار دهند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا آشفته در یکشنبه ششم مرداد 1387 و ساعت
7:52 PM |
روي خط سرخ
نمايشنامه ي تك پرده اي
به قلم رضا آشفته
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا آشفته در یکشنبه ششم مرداد 1387 و ساعت
7:36 PM |
سكوت در نوشگاه قهوه
نمايشنامه ي تك پرده اي
رضا آشفته
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا آشفته در یکشنبه ششم مرداد 1387 و ساعت
7:32 PM |
رضا آشفته: دوره مشروطيت فضاى باز سياسى و فكرى را براى روشنفكران ايرانى ايجاد مى كند تا از طريق كتاب، روزنامه و تئاتر به ميان توده هاى مردمى بروند و با زبان عاميانه و محاوره اى كوچه و بازار به آنان آگاهى بدهند. زيرا ديگر همه به اين حقيقت ايمان آورده اند كه براى رويارويى با وضعيت بغرنجى كه پيش آمده است، بايد از خود شروع كنند.
تئاتر هم براى اولين بار در ايران به شكل جدى و پررنگى مردمى مى شود و ديگر از سيطره درباريان و شكل تفننى خود فاصله مى گيرد. بنابراين مردم تشنه دانستن و آگاهى به سوى اين پديده نوظهور و موثر فرهنگى سوق پيدا مى كنند و باغ ها و پارك ها محل تجمع مردم براى ديدن تئاتر ها مى شود. براى آنكه با جريان تئاتر و نمايشنامه نويسان برجسته عصر مشروطيت بيشتر آشنا بشويم، با منصور خلج، پژوهشگر و مترجم كه تاكنون آثارى مانند نمايشنامه نويسان جهان در ۶جلد، نمايشنامه نويسان ايران، نشانه شناسى تئاتر و... را منتشر كرده است، گفت و گويى انجام داده ايم كه در ادامه مى خوانيد.
•در زمان مشروطه موضوع نمايشنامه ها با چه تحولات و تغييراتى روبه رو مى شود.
پس از مشروطه موضوع نمايشنامه ها كمابيش تغيير مى كند. در دوره مشروطه فضاى بازى ايجاد مى شود كه روزنامه هاى فراوانى در اين زمان منتشر مى شوند و اتفاقاتى مى افتد كه مردم متوجه مى شوند كه تنها حكام نبوده اند كه باعث آزار و اذيت مردم مى شده اند.
•قبل از زمان مشروطه تئاتر به شكل تفننى در دربار مورد استفاده بوده است، اما پس از اين دوران است كه شكل مردمى و عمومى به خود مى گيرد. چرا؟
بله، درست است. تب و تابى كه انقلاب مشروطه مى آورد، پر از سئوالات سوزناكى است كه به وجود مى آيد. ناگفته نماند كه تئاتر زمانى به وجود مى آيد كه صاحب مكان بشود، درست مثل تعزيه ما؛ زمانى كه «تكيه دولت» ساخته شد، تعزيه شكوفا شد و ارزش هاى خودش را نشان داد.
•مشخصه هاى هنر و ادبيات عصر مشروطيت چيست؟
فارسى عصر مشروطيت بدون اين تحولات كه ملت از سر گذراند، قابل فهميدن نمى تواند باشد. ادبيات مشروطيت رفته رفته خودش را از ادبيات كلاسيك ما جدا كرد. ما در ادبيات اين دوران از انديشه هاى عرفانى و شكل هاى كلاسيك زياد نمى بينيم. ماحصل اين جريان شعر نويى است كه نيما مى سرايد، و زبان محاوره اى مى شود. مسئله ديگرى كه در اين دوره باب مى شود، توجه به ملى گرايى است. نويسندگان با گرايش به نوعى ناسيوناليسم دلشان به خاطر وطنشان كه گرفتار فقر و فلاكت است، مى سوزد. در حالى كه كل دنيا مدرن و مترقى شده است، اما در ايران همه اش صحبت از قحط الرجال است كه بتوانند تراخم و وبا را مداوا كنند، اقتصاد و ديوان سالارى را سامان بدهند.
راه آهن بكشند و بنا بسازند. همه اينها را غرب پس از رنسانس تجربه كرده بود. در اين ديدگاه ناسيوناليستى به آثار پيشينيان ايران رجوع مى كردند، مثلاً نمايشنامه شيدوش و ناهيد كه توسط فروغى نوشته شد. عده اى از روشنفكران معتقد بودند كه ملى گرايى نوعى افتخار است كه با آن مى توانند حكومت هاى تزارى را كنار بگذارند. نمايشنامه نويس هاى مهمى مثل گريگور يقيكيان نمايشنامه اى به نام جنگ اسكندر و داراب مى نويسد كه اكثر آثار اين نويسنده درباره ايران باستان بود. همچنين آزاديخواهى هم جاى خودش را باز كرد. روزنامه ها عمدتاً سياسى بودند. ادبيات هر چه بيشتر به سياست نزديك شد و در حقيقت مشروطه يكپارچه يك اتفاق سياسى بود كه روى داد.
•در دوره مشروطيت چه كسانى در زمينه نمايشنامه نويسى شاخص تر هستند؟
دو روزنامه نگار به نام هاى ميرزا احمدخان كمال الوزاره محمودى و مويد الممالك فكرى ارشاد نمايشنامه هاى شاخصى را در اين دوران نوشته اند. در سال ۱۲۹۵ ه.ش كمال الوزاره را به اتهام عضويت در كميته مجازات دستگير و براى مدت پنج ماه در زندان انفرادى نظميه تهران حبس كردند. لازم به توضيح است كه متعاقب انقلاب مشروطه و سپس كارشكنى عوامل سرسپرده و انعقاد قرارداد منحوس ۱۹۱۹ ميلادى به دست وثوق الدوله با انگليس، از طرف چند تن از آ زاديخواهان كميته اى مخفى به نام مجازات تشكيل شد تا با عوامل مخالف منافع ملت مبارزه كنند.
به هر حال براساس شواهد موجود كمال الوزاره اگر چه در داستان «لوطى حارث يا ناتوان» علناً از كميته مجازات طرفدارى كرده و اعمال آن را ستود اما هرگز عضويت آن را نداشته است و اين اتهام توسط محتشم السلطنه كه مى خواسته او را از سر راه بردارد به صورت پاپوش طراحى شد. محمودى پس از آزادى به طور جدى به نمايشنامه نويسى روى آورد. نمايشنامه هاى «اوستاد نوروز پينه دور»، «حاجى ريايى خان يا تارتوف شرقى»، «مقصر كيست»، «تى تيش مامانى يا فقر عمومى»، «ميرزا برگزيده محروم الوكاله»، «طبيب اجبارى»، «وصلت هاى گوناگون» و «نوروز شكن يا قهرمان ميرزا دلسوز» حاصل كار او در اين زمينه بود. با بررسى آنچه كه از اين نمايشنامه نويس برجسته عصر مشروطيت بر جاى مانده مى توان ارزش هاى دراماتيك آثار اين نويسنده را تاييد كرد.
كما الوزاره تصويرگر زندگى عوام در جامعه معاصر خويش است. بسيارى از شخصيت هاى او حتى با ظاهرى نوگرا چون دكتر و روزنامه نگار «حاجى ريايى خان» در باطن عامى اند. كمال الوزاره اولين نويسنده اى است كه از طريق چنين شخصيت هايى به درونمايه ناهمزمانى فرهنگى مردم ايران با موقعيت موجودشان، مثلاً با مظاهر دوران جديد مى پردازد. امكانات و فرهنگ دنياى نو يكباره به جامعه اى هجوم آورده است كه هنوز آمادگى و توان هضم اين امكانات و فرهنگ جديد را ندارد. اغلب اين شخصيت ها كه فريفته روياى چيز هايى كه ندارند مى شوند، از آنچه دارند غافلند.
•و آثار فكرى ارشاد چه ويژگى هايى داشت؟
مويد الممالك سى و هفت ساله بود كه فرمان مشروطيت صادر شد و مجلس شوراى ملى تاسيس شد. تب و تاب مشروطه خواهى به شدت مويد الممالك را تحت تاثير قرار داد. به نحوى كه كار دولتى را براى هميشه رها كرد و دست به انتشار روزنامه هايى سياسى به نام «صبح صادق» با جانبدارى آشكار از آزاديخواهى و تجدد زد. اين روزنامه تا روز به توپ بستن مجلس توسط قواى استبداد، منتشر مى شد. در تير ماه ۱۲۸۷ عوامل كودتاى محمدعلى شاه عليه مجلس و آزاديخواهان به دفتر روزنامه «صبح صادق» مى ريزند و دفتر را ويران و روزنامه را تعطيل مى كنند. مويد الممالك همراه دامادش ميرزا جواد خان تبريزى كه سمت سردبيرى داشت، گريخته و به قفقاز مى روند. پس از سال ۱۲۸۸ او كه از غربت به وطن برمى گردد، دوباره يك روزنامه ديگر تحت عنوان «پليس ايران» را منتشر مى كند كه چند ماه بعد توسط وثوق الدوله توقيف مى شود. در سال ۱۲۹۱ روزنامه «ارشاد» را منتشر مى كند كه شهرت زيادى براى او به همراه دارد.
مويد الممالك در كنار روزنامه نگارى به تئاتر نيز به عنوان يكى از عوامل تنوير افكار توجه داشت. او در شيوه نمايشنامه نويسى جاپاى ميرزا آقا تبريزى، نويسنده متقدم گذاشت و با انتقاد از اوضاع و احوال آن روزگار و وضعيت نابسامان و ظلم و ستمى كه بر مردم مى رفت، دست به خلق آثارى زد كه در زمره شاخص ترين نمايشنامه هاى عصر مشروطه به حساب مى آيند. او حتى در يك اقدام بى سابقه يك گروه نمايش به نام «گروه نمايش عالى ارشاد» ترتيب داد و نمايشنامه هايى را كه مى نوشت تمرين و اجرا مى كرد. او مشروطه خواه، آزادى طلب و نوگرايى مبارز بود. از مويد الممالك سه نمايشنامه باقى است: «سرگذشت يك روزنامه نگار»، «عشق در پيرى» و «حكام قديم، حكام جديد».
مى توان گفت كه «حكام قديم، حكام جديد» يكى از آثار خوب دوره مشروطيت حاوى ظرافت هاى نمايشى است. شخصيت پردازى ها و فضاسازى دوران استبداد از نكات برجسته اين اثر محسوب مى شود. نويسنده با تيزبينى ماجراى به توپ بستن، حاكميت استبداد و پديد آمدن احزاب سياسى را به خوبى بيان مى كند. هر چند كه تا دوره مشروطيت و حتى اندكى بعد از آن نمايشنامه نويسان به انتقاد از وضعيت حاكم و طبقه حاكم مى پرداختند، اما در سال هاى بعد اين ديدگاه تغيير كرد و انتقاد و نشان دادن عيوب مردم مورد نظر بسيارى از نويسندگان قرار گرفت. در اين سال ها ديگر حكومت نيست كه حكم مى راند بلكه ديگرانند كه حاكمند: بيگانگان.
نمايشنامه: «سرگذشت يك روزنامه نگار»، شايد نخستين نمايشنامه اى باشد كه در ادبيات نمايشى ما خصلت كمدى _ تراژدى را داراست. اگر چه وقايع و شخصيت ها به گونه اى است كه موجب خنده مى شوند اما موضوع در كل حزن انگيز است. اين نمايشنامه همچنين يكى از معدود آثار نمايشى است كه شخصيت هاى آن به رغم پاره اى نقايص در ساختمان نمايش، به خوبى ترسيم شده اند و هر كدام براى تماشاگر هويتى قابل قبول دارند. «عشق در پيرى» نمايشنامه ديگر مويدالممالك در سال ۱۲۹۲ ه.ش نوشته شد. در اين اثر نويسنده براى نخستين بار موضوع «نمايش در نمايش» را مطرح كرده و نيز از لحاظ نظريه هاى نمايشى نيز با طرح مسئله نمايش و جايگاه آن تعريف خود را از هنر تئاتر با ويژگى هاى خاصى ابراز داشته است.
سخن آخر درباره مويد الممالك و آثار نمايشى اش اينكه وى بحق شايسته ترين نمايشنامه نويس دوران مشروطه است از لحاظ پيوند و ارتباط آثارش با اوضاع دوران مشروطه. اگر به كار بردن لفظ نمايشنامه نويسى سياسى صحيح باشد مويد الممالك در زمره برجسته ترين نمايشنامه نويسان سياسى ادبيات نمايشى است كه تمامى آثارش در ارتباط با وقايع اجتماعى و سياسى جامعه نوشته شده و بى باكانه و در ضمن به زيباترين شيوه فساد حاكم بر جامعه از شاه تا صدراعظم و مستوفى و منشى ها را در آثارش ترسيم كرده است. در ضمن او نمايشنامه نويسى است كه به خوبى توانسته در آثارش سير تحولى را از لحاظ به كارگيرى اصول و قواعد درام نويسى داشته باشد.
•علاوه بر اين دو تن، ديگر چه كسانى در عرصه نمايشنامه نويسى دوران مشروطه آثار برجسته اى خلق كرده اند.
صادق هدايت، ميرزاده عشقى، حسن مقدم، ذبيح بهروز و گريگور يقيكيان.
•فكر مى كنم كه ميرزاده عشقى با توجه به شور و حال انقلابى اش در آن زمانه آدم موثرى بوده است.
در جسارت اين شاعر پر شور همين قدر كافى است كه به رجال سياست و زمامداران وقت حملات سخت مى كرد و بر اثر اعتراضات شديد به وثوق الدوله عامل قرارداد ننگين ۱۹۱۹ ميلادى ايران و انگليس، مدتى زندانى شد. نمايشنامه هاى عشقى معدودند و از لحاظ هنرى شايد استحكام چندانى نداشته باشند. اما مى توان گفت ارزش آ نها در پيشرو بودن و جريان سازى آنهاست. او اثرى به نام «رستاخيز شهرياران ايران» دارد كه نخستين نمايشنامه منظوم ايرانى است.
عشقى در حين سفر از بغداد به موصل با ديدن ويرانه هاى شهر بزرگ مدائن (تيسفون) متاثر مى شود، و اين اپراى تاثيرگذار در زمانه خود را مى نويسد. نكته اى كه نبايد فراموش شود اين است كه اين روحيه ايران گرايى شديدى كه در ميرزاده ديده مى شود خاص او تنها نيست، بلكه در اين دوره همه شاعران، كمابيش چنين نگاهى برگذشته باستانى ايران دارند. «رستاخيز شهرياران ايران» ويژگى اپرا هاى اروپايى را ندارد، و حتى مى توان گفت جنبه هاى دراماتيك آن خيلى قوى نيست.
از ديگر آثار كمدى عشقى مى توان به دو نمايشنامه «حلواء الفقرا» و «اپرت بچه گدا و دكتر نيكوكار» اشاره كرد. اصولاً جنبه هاى هنر نمايشى هيچ يك از نمايشنامه هاى عشقى آن چنان چشمگير نيست. عشقى شاعرى است متعهد و خود نيز به اين مسئله اذعان دارد. هنر او به طور اخص در جهت افكار اجتماعى است كه همانا انتقاد شديد از دستگاه حاكمه و جريانات سياسى وقت است. او در مجله خود «قرن بيستم» به هجو جمهورى پرداخت، روشنفكران را به تمسخر گرفت و جمهورى را كه آنها خواهانش بودند، «جمهورى نابالغ» معرفى كرد. ميرزاده عشقى پس از «رستاخيز شهرياران ايران»، نمايشنامه «سه تابلوى مريم» را مى نويسد. در حقيقت ماجراى مرد زمين خورده اى است كه دو تا پسرش را در زمان جنگ هاى مشروطه از دست داده است، زنش از اين مصيبت دق مرگ شده و تنها يك دختر دارد. مريم در شرايطى مورد تجاوز پسرخان قرار مى گيرد. در واقع «سه تابلوى مريم» سوگنامه اى است كه بيانگر ظلم به رعيت است. ميرزاده عشقى اين نمايشنامه را با موسيقى عارف به صحنه مى برد.
در «سه تابلوى مريم» و آثار دوران مشروطه همه خواستار اصلاحات اجتماعى، رفع بى عدالتى ها و بهبود وضع مردم هستند.
•فكر مى كنم با توجه به فضاى بازى كه پس از مشروطه در ايران ايجاد شده بود، برخى از گروه هاى خارجى از قفقاز، روسيه، ارمنستان و تركيه امكان حضور در ايران و اجراى نمايش هاى خود را پيدا كردند.
بله. گروه هايى مثل آرشين مالالان، عاشق غريب و مشهدى عباد كه از قفقاز به ايران آمدند، مردم را با سبك نمايش جديد آشنا ساختند و هنرمندانى پديد آمدند كه علاوه بر ترجمه از زبان هاى خارجى، خود به تقليد اپرت هاى قفقازى پرداختند و يا با استفاده و اقتباس از تاريخ ايران نمايشنامه هايى، به وجود آوردند. به مرور تماشاخانه هاى عمومى با صحنه و پرده به شيوه اروپايى، يكى پس از ديگرى پا گرفت. بدين ترتيب انديشه نمايش يا بازى زنده كه در ميادين و خانه ها تحقق يافته بود با انديشه داشتن تئاترى سقف دار در تمام فصل ها و پذيرفتن مردم كوچه و بازار و اجراى نمايش براى آنها، تكميل شد.
•حسن مقدم چه نقشى در زمينه نمايشنامه نويسى پس از مشروطه در ايران داشته است.
حسن مقدم، پدرش رئيس بلديه تهران بود كه بعد ها سفير ايران در سوئيس مى شود، بنابراين حسن مقدم در آن ديار به تحصيل تا مقطع ليسانس مى پردازد. بعد ها به ايران برمى گردد و مى خواهد كه فعاليت كند، اما پدرش با توجه به اوضاع سياسى از او مى خواهد كه ايران را ترك كند. مقدم به تركيه مى رود و به كمك دو ايرانى ديگر در آنجا روزنامه درمى آورد. مقدم در دوران دانشجويى با اشخاصى مانند آندره ژيد، رومن رولان، استراوينسكى (موسيقيدان مهاجر روسى)، لويى ماسينيون، هانرى ماسه، گئورگ پينوف و همسرش لود ميلاد (هنرمندان مشهور روسى) آشنا مى شود كه او را با مسائل خاص ادبيات و هنر معاصر آشنا مى كنند.
مقدم در زمان ورودش به ايران در تالار دارالفنون درباره تئاتر سخنرانى مى كند، و همچنين در اين ايام ضمن انتشار مقالاتى اقدام به نوشتن نمايشنامه بسيار معروف «جعفرخان از فرنگ برگشته» مى كند. بدون شك اجراى موفقيت آميز نمايشنامه «جعفر خان از فرنگ برگشته» و انتشار متن آن يكى از رويداد هاى درخور توجه در حركت نوين تئاتر اين مرز و بوم محسوب مى شود.
نمايشنامه ديگر مقدم «ايرانى بازى» نام دارد. اگر مقدم در «جعفر خان از فرهنگ برگشته» بى فرهنگى و سطحى بودن عامه- چه متحجر و چه متجدد _ را محكوم مى كند، در «ايرانى بازى» او صد سال آينده را مورد پيشگويى قرار مى دهد كه ما دچار چه حال و روزى خواهيم شد. مقدم با اين دو نمايشنامه پرچمدار جريانى مى شود كه هدفش متوجه بى ريشه ها و خودباختگان است كه به مذاق خيلى ها خوش نمى آيد. او بى فرهنگى را در خانواده هاى سنتى متجدد مورد نقد و كنكاش واقع گرايانه اى قرار مى دهد تا مردم نسبت به خودواقعى شان آگاه شوند. او پس از كودتاى ۱۲۹۹ سيدضيا الدين طباطبايى و سردار سپه به عنوان كاردار فرهنگى در سفارت ايران در مصر مشغول به كار مى شود و به دليل كنجكاوى سر از مقبره تازه كشف شده توتان خاتون (يكى از فراعنه) كه حدود ۱۳ قرن قبل از ميلاد بنا شده بود، درمى آورد، و در آنجا با توجه به راكد و سمى بودن فضاى مقبره دچار تب و بنابر تشخيص پزشكان مصرى دچار سل مى شود. بعد به سوئيس مى رود تا در بيمارستان مسلولين بسترى و مداوا شود كه متاسفانه در سن ۲۷ سالگى در اوج خلاقيت و نوآورى هنرى دارفانى را وداع مى گويد.
•تئاتر دوره مشروطيت تا چه حد زمينه را براى رشد تئاتر ما بعد خودش آماده مى سازد.
ما پيش از دوره مشروطيت تئاترى نداشتيم. تئاتر مشروطه به دليل حضور روزنامه نگاران نمايشنامه نويس، كه با كلمات عاميانه آشنايى دارند، نمايش هايى خلق مى شود كه داراى چارچوب هستند. مثلاً مويد الممالك نمايشنامه اى در سه پرده مى نويسد. آثار اين دوره همانند آثار شكسپير، مولير و گوگول داراى ساختمان نمايشى است. مضمون و انتقاد اجتماعى در آنها مشهود است. در حقيقت اين نمايشنامه ها به مردم آگاهى مى دهند و به آنها مى گويند كه تا وقتى خودمان را درست نكنيم، وضعيت همين طور باقى خواهد ماند.پس اين تئاتر زمينه را براى كسانى آماده مى سازد كه با دست پرترى با آن روبه رو بشوند. نمايشنامه هايى مثل آثار حسن مقدم، سيدعلى نصر، كمال الوزاره محمودى و فكرى ارشاد ديگر نمايشنامه ها هستند. زمان انگار مى داند كه چه نسخه اى براى خودش بپيچد. شعر نو راه مى افتد و ديگر شعر كلاسيك پاسخگوى زمانه نيست.
+ نوشته شده توسط رضا آشفته در یکشنبه ششم مرداد 1387 و ساعت
7:24 PM |