تبليغاتX
آسمانه
«كتاب عجايب ايراني» در نمايشگاه عرضه شد

سرويس: فرهنگ و ادب - كتاب
1388/02/23
05-13-2009
12:34:40
8802-14221: كد خبر

خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: فرهنگ و ادب - كتاب

«کتاب عجايب ايراني» به قلم پرويز براتي در نمايشگاه کتاب تهران ارائه شده است.

به گزارش خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، نويسنده در اين کتاب، روايت، شکل و ساختار فانتاستيک (خيالي) عجايب‌نامه‌ها را مورد بررسي قرار داده و در انتهاي کتاب، براي نمونه، متن تصحيح‌شده يک عجايب‌نامه قرن هفتمي را آورده است.

کتاب شامل دو بخش است؛ ‌در بخش نخست، مباحثي همچون پيدايش سنت عجايب‌نويسي، زمينه‌هاي پيدايش عجايب‌نامه‌ها: نقش سنت ترجمه در ايران، عجايب‌نامه‌ها و پيش‌متن‌هاي آن‌ها، عجايب‌نامه‌نويسي: نظريه شكل‌هاي ساده، عجايب‌نامه‌ها و هستي‌شناسي ايراني، عنصر تخيل و روايت عجايب‌نامه‌يي آمده است.

در بخش دوم نيز كه «‌درعجايب عالم»‌ نام دارد، متن عجايب‌نامه‌اي از قرن هفتم تصحيح و بازنويسي شده است تا خواننده از نزديك با فضاي ذهني و زباني عجايب‌نامه‌ها آشنا شود.

به باور نويسنده، آن‌چه ما با عنوان ادبيات فانتاستيك (Fantastic Literature) يا ادبيات شگرف مي‌شناسيم، ساليان سال در ايران به عنوان يك سنت تثبيت‌شده وجود داشته است. در كنار آثاري چون «سندبادنامه»، «هزار و يك شب» و «سمك عيار» كه نقطه اوج ادبيات شگرف ايراني هستند، عجايب‌نامه‌ها هم متن‌هايي هستند كه وجه خيالي و شگرف آن‌ها قوي است.

به گفته‌ي او، عجايب‌نامه‌ها متن‌هايي بوده‌اند كه از قرن پنجم تا نهم هجري رواج خاصي داشته‌اند. اين متن‌ها که داراي جنبه‌هاي روايي و ادبي هم هستند، به طور خاص به رخدادهاي شگرف، موجودات خيالي و مکان‌هاي عجيب و غريب مي‌پردازند. نويسنده در اين پژوهش اين متون را به عنوان يک وجه ادبي و يا به بيان دقيق‌تر يک شکل ساده بيان ادبي (simple form) در نظر گرفته است؛‌ در حالي که پيش از اين، چند نفر از محققان، اين‌گونه متن‌ها را به اشتباه يک ژانر ادبي قلمداد کرده‌اند.

براتي در پژوهش خود بخصوص از آرا و نظرات منتقداني چون تزوتان تودوروف و آندره يولس بهره برده است.

کتاب «عجايب ايراني» در 124 صفحه با تصويرگري و صفحه‌آرايي فرزاد اديبي از سوي نشر افکار منتشر و در بيست‌ودومين نمايشگاه بين‌المللي كتاب تهران عرضه شده است.

پرويز براتي پيش‌تر در سال 1381، داستان‌هاي کوتاه «کورت وونه گات» را ترجمه و توسط نشر کتاب نادر منتشر کرده بود.

+ نوشته شده توسط رضا آشفته در یکشنبه دهم خرداد 1388 و ساعت 5:14 PM |
ادبيات عامه‌پسند

بيرون از چارچوب نقد

+ نوشته شده توسط رضا آشفته در دوشنبه چهارم خرداد 1388 و ساعت 6:8 PM |

شاید فردا هوا خوب باشد

رضا آشفته: "دانوب" یک اثر ضد جنگ است. اما این موضوع باعث نشده است که نویسنده، ماریا ایرنه فورنس کوبایی مقیم آمریکا بخواهد ضد جنگ شدن متن خود را با شعار در آمیزد و از اصول زیبایی شناسانه غفلت کند. بلکه بر عکس او این بستر را برای بهره‌مندی از نوعی زیبایی شناسی قابل تامل آشکار می‌کند.

صحبت از زیبایی‌شناسی شد. این نویسنده با لحنی ملایم و معتدل درباره یکی از فجیع‌ترین تهدیدات دنیای مدرن دانوب را نوشته است. خطر تسلیحات هسته‌ای خط اصلی این نمایشنامه را شکل می‌دهد بی آن که از این تسلیحات نشانه‌های بارزی وجود داشته باشد. بلکه فقط به دودهایی اشاره می‌شود که در تقطیع برخی از  15صحنه از آن استفاده می‌شود و بعد به بیماری شخصیت‌ها اشاره می‌شود که یکی از آن‌ها آمریکایی است که در لباس کارمند یک شرکت استخراج فلزات در مجارستان به سر می‌برد، اما ‌وجود‌ اسلحه و حضور مشکوکش دلالت بر ماموریتی مخوف می‌دهد که خود نیز از ‌این فاجعه در امان نمی‌ماند و بر اثر این آزمایش‌های هسته‌ای مریض و علیل می‌شود. البته همه‌ این‌ها بدون قیل و قال بیان می‌شود تا خواننده ( و در زمان اجرا تماشاگر ) خود به دریافت این معضلات پی ببرد.
ایرنه فورنس با الهام گرفتن از آموزش زبان مجاری – انگلیسی به موقعیتی ساده و حتا پیش پا افتاده می‌رسد که در برگیرنده یکی از تلخ‌ترین واقعیات دنیای امروز است. کلمات بین شخصیت‌ها طوری ادا می‌شود که گویی کلاس آموزش زبان خارجی برای یک آمریکایی در مجارستان برگزار شده‌ و او در موقعیت‌های مکانی متفاوت با رد و بدل کردن کلمات و ترکیبات ساده به دنبال ارتباط با انسان‌ها و راه‌اندازی امور روزمره خود می‌شود. این سادگی و شفافیت کلامی منجر به ارتباطی صمیمانه و بسیار عاطفی بین پل گرین 30 ساله آمریکایی با ایو شاندور 24 ساله مجاری می‌شود.
آن‌ها با صحبت درباره چیزهای معمولی و روزمره به یک دعوت برای دیدار از سینما و گردش در بوداپست می‌رسند و بعد زمینه عشق ورزی و ازدواج آنان نیز فراهم می‌شود. سادگی در تک تک این کلمات و ارتباطات کاملا انسانی موج می‌زند بی آن که دوز و کلکی بین آنان باشد و یا بخواهند کلاهی سر هم بگذارند. البته شخصیت پل در لفافه قرار می‌گیرد و با آن که در ظاهر اقدامی علیه ا‌و و خانواده‌اش ندارد اما رفته رفته در‌می‌یابیم که سیستم استثمارگر آمریکایی از او و امثال او یک ابزار و وسیله ماشینی و بی‌روح برای رسیدن به مقاصد شوم ساخته‌اند. حتا نویسنده در این موارد آشکارا حرفی نمی‌زند. بلکه سعی بر آن دارد تا بی واسطه و بسیار ظریف با اشاراتی این وابستگی و ویرانگری را به نمایش درآورد که خود پل گرین هم یکی از قربانیان این تهاجم هسته‌ای است. مساله‌ای که امروز در دنیا تبدیل به یکی از حادترین تهدیدات بین المللی شده و قدرت‌ها سعی بر آن دارند تا با تجهیز شدن به سلاح‌های اتمی خود را در مقابل این تهدیدها مهار کنند.
همین که آموزش زبان خارجی توانسته بستر دراماتیکی را ایجاد کند؛ خود دلالت بر نگاه دقیق و نوآورانه نویسنده می‌کند که چه هوشیارانه از پس این ابتکار برآمده‌ و موقعیت چند لایه‌ای در این زمینه ساخته و پرداخته‌ که شاید به عقل جن هم نرسد. به هر تقدیر با این کار برگ برنده در دست‌های او قرار می‌گیرد تا ضمن برقراری یک موقعیت، از پس پردازش زیرکانه شخصیت‌ها هم برآید. آدم‌هایی که هر یک به ساده‌ترین شیوه، زندگی خود را پیش می‌برند و اصلا در پی خود ویرانگری یا دیگر ویرانگری نیستند و نمی‌دانند که چنین تهدیدات شومی تک تک آنان را به ویرانی سوق خواهد داد.
دیالوگ‌نویسی ماریا ایرنه فورنس با ترجمه مثال زدنی حمید امجد به یکی از بهترین نمونه‌های ممکن تبدیل شده است. این شیوه گفت‌و‌گو‌نویسی برای خواننده ناباور شده است که پیش پا افتاده‌ترین کلمات به ‌کنش‌های درونی در دل متن تبدیل بشوند و به راحتی یکی از بغرنج‌ترین موقعیت‌ها را به تصویر در آورند. آدم‌هایی که در صلح و صفا به سر می‌برند و نهایت جنب‌و‌جوش و مجادله‌شان بر سر تیم‌های فوتبال است که کدام بهتر از دیگری است و خیلی مودبانه این اختلاف نظرها بیان می‌شود و انگار نه انگار که این‌ها با هم دعوا و اختلافی هم دارند. پارادوکسی از رفتارها در دل یک موقعیت که در آخر با مهاجرت پل و ایو به آمریکا تمام می‌شود. این پارادوکس با بازی‌های نمایش عروسکی در دو صحنه بارزتر می شود و این کار نوعی فاصله‌گذاری و تصنع رفتاری ایجاد می‌کند تا بدانیم نمایشی در میان است که ما را برای دوری جستن از این نوع خطرها آگاه می‌‌کند. یعنی یک ارتباط استدلالی برای خروج از یک واقعه ‌تهدید آمیز شکل می‌گیرد. ما قرار نیست از دنیای متن صرفا به دلهره و هراس برسیم و بهتر از آن اندیشیدن به این هراس است تا ما را در صورت امکان از آن باز بدارد تا فردای بهتر و امیدوار کننده‌تری در انتظار ما باشد. هنر هم انگار در ایجاد این تفکر بازدارنده مداخله می‌کند تا ما در گسترده شدن ابعاد انسانی خود و دیگران بکوشیم و همین یک عامل بازدارنده خواهد بود، چون همه تهدیدها از جانب جهل و نادانستگی خواهد بود. انسان دانا همیشه در تدارک شرایط ایده‌آل و بهینه برای همگان خواهد بود و"دانوب" یکی از بهترین متنهاست که چنین شرایطی را در هر ذهنی تداعی و القاء خواهد کرد و مطمئنا با اجرایش می‌تواند انبوهی از بینندگان را متوجه این آگاهی پیش دارنده کند. بنابراین یک هدف انسانی در پس و پیش این متن متمرکر است که همانا پیشگیری از ایجاد یک موقعیت خطرناک و تهدید‌آمیز است و رکنی در آن به شمار می‌آید. مطمئنا اگر دائما در این باره اظهار‌نظر و قلمفرسایی شود، آن وقت دیگر این موضوع به حاشیه رانده می‌شود و مجالی برای منفعت طلبان و سودجویان باقی نخواهد گذاشت تا با تسلط بر چنین تجهیزات تکنولوژیکی بتوانند طبیعت را از مدار معمول بیرون کنند. تسلط‌ دانایان بر امور، یکی دیگر از موارد پیش دارنده محسوب می‌شود که این آگاهان نباید بگذارند تا بداندیشان بتوانند با تسلط بر این سلاح‌های ویرانگر سرنوشت بشر را با مخاطراتی بیشتر از بمب‌های اتمی فرو آمده بر سر مردمان هیروشیما و ناکازاکی در جنگ جهانی دوم مواجه سازند. اگر تئاتر شقاوت آنتون آرتو ایجاد شده است، ریشه در همین لحظات ضد انسانی دارد که نمونه‌های بارزش را در دو جنگ جهانی و نمونه‌هایی از این دست مشاهده می کنیم. اگر ساموئل بکت و ژان ژنه و اوژن یونسکو علیه این وضعیت ویرانگرایانه دو جنگ جهانی در متون دراماتیک خود می‌شورند و فرمی غالب را سوار بر این موقعیت می‌کنند که عنوان پوچ‌گرایی را با خود یدک می‌کشد، اما ایرنه فورنس در بستری واقع‌گرایانه این تهدیدها را در یک هم‌سویی ملایم با زندگی و روزمرگی به نمایش می‌گذارد. قصدش بازی فرم و کلام‌ نیست و نمی‌خواهد به هیچ وجه پوچ نمایی کند، بلکه نگاه استدلالی را سوار بر یک نمایش رئالیته می‌سازد تا بیداری و هوشیاری عقلانی به وقوع بپیوندد. امروز این تهدیدها در چهارگوشه دنیا لمس می‌شود و بیداری جهانیان در مهار آن نقش موثری دارد.
به همین دلیل است ک دانوب و دیگر متون ایرنه فورنس در آمریکا به سختی اجازه نشر و اجرا می‌گیرد که در خود انتقادات علنی علیه جنگ‌های سرد که شاید دربردارنده یک جنگ گرم و ویرانگر باشد، دارد.
این متن در سال 1984 برنده ‌جایزه اوبی می‌شود و در Off-off Broadway  به نمایش در‌می‌آید که ویژه آثار تجربی است. در صورتی که این متن به دلیل بن‌مایه‌ استراژیکش آمادگی لازم را برای اجرای عمومی دارد و در تمام دنیا می‌تواند همگان را مخاطب قرار دهد چون مردم باید آگاه بشوند.
نمایش در صحنه‌ اول از زبان و شخصیت درباره هوای آمریکا و مجارستان آغاز می‌شود که یک مقدمه کوتاه را درباره معرفی خود پشت سر گذاشته‌اند:
آقای شاندور: چه خبر تازه از آمریکا‌؟ 
            پل: هوا بده.
آقای شاندور:  واقعا؟   
           پل: بله، هوای خوبی نداشتیم.
آقای شاندور: متوجهم.
          پل: ‌هوای بوداپست چه طوره‌؟
آقای شاندور‌: تا حالا که بد بوده. هوای خوبی نداشتیم. دارین از بوداپست دیدن می‌کنین؟   
و در یک تک گویی پل درباره علت بیماری خود و ربط آن با هوا اشاره می‌کند:
پل: ‌پزشک‌ها می‌گویند مریضی به خاطر دندان‌هایم است. راست نمی‌گویند. اشکال از این هواست. طبیعی است که اندوهگین باشم.
و بعد این هوا موضوع بحث او پس از درمان با پدر زنش می‌شود:
پل‌: شاید فردا هوا خوب باشه.
آقای شاندور: آره هوا بده. شاید فردا هوا خوب باشه.
این هوای بد شرایط خراب را بر آدم‌ها تحمیل می‌کند تا به دنبال جایی برای نجات خود باشند،‌ هر چند به وجود آن هم ایمانی نیست و پایان نمایش ‌یک بارقه ‌سفید و درخشان یا همان انفجار آخرالزمانی را تداعی کند و شاید هم بخواهد نور امید را بر قلب دو عاشق جوان برای تدوام یک زندگی زیبا براند تا فردایی بهتر محقق شود.
همه این‌ها اما و اگرهایی است که در این پایان باز بنا بر نظر مخاطب ‌و در اجرا بازهم بنابر نظر کارگردان ممکن می‌شود. اما خشونت پنهان دانوب زیباتر از روابط آسان و به ظاهر زیبا جلوه‌گر می‌شود تا همه چیز را در ذهن خواننده بر این خطر متمرکز کند.
"دانوب" را نشر نیلا درآورده است. ماریا ایرنه فورنس متولد 1930 است که علاوه بر تئاتر به نقاشی هم پرداخته و از بنیانگذاران تئاتر آف آف برادوی بوده است. متن‌های متنوع و زیادی را نوشته و جوایزی هم دریافت کرده است. او استاد دانشگاه و کارگردان هم هست.

+ نوشته شده توسط رضا آشفته در دوشنبه چهارم خرداد 1388 و ساعت 6:6 PM |

متن یا زمین سفت

رضا آشفته: برنار ماری کُلتس Bernard-Marie Koltès نمایشنامه نویس فرانسوی است که در عمری کوتاه آثار ارزشمندی را آفریده است. اما این نمایشنامه‌نویس آن طور که باید و شاید در کشورمان مطرح نبوده است و با آن که دو متن از او در ایران منتشر شده است اما هنوز هیچ اجرایی از او به صحنه نیامده است.

"در خلوت مزارع پنبه" یکی از متن‌های نویسنده شهیر فرانسوی است که به تازگی با ترجمه تینوش نظم جو و در مجموعه دور تا دور دنیا توسط نشر نی منتشر شده است.
ردپای ماری کلتس در ایران
ناصر حسینی مهر در کتاب پیشروان تئاتر اروپا(جلد 2) که ناشرش قطره است، بخشی از این کتاب را به برنار - ماری کولتس درام پرداز آرزوهای گمشده اختصاص می‌دهد که در کنار هنرمندانی مانند تادئوش کانتور و تئاتر مرگ و پینابائوش و حرکت تئاتر و پرتال مطرح شده‌ و این خود دلالت بر اهمیت او در اروپا دارد. البته درباره ابعاد جهانی این نمایشنامه‌نویس هنوز نمی‌توان اظهار نظر درستی کرد برای آن که در خارج از اروپا پرداخت چندانی به متن‌هایش نشده است.
در ایران ما هم علاوه بر ترجمه تینوش نظم‌جو، نمایشنامه بازگشت به برهوت با ترجمه زیبا خادم حقیقت و توسط دو ناشر – افکار و تجربه –  در سال 81 منتشر شده است. وقایع نمایشنامه "بازگشت به برهوت" که در سال 1988 نوشته شده‌ در استانى در ‌شرق فرانسه مى‏گذرد. کُلتس در این باره مى‏گوید: بازگشت به‏برهوت بازگشت به خیلى چیزهاست، امّا سواى این قضیه، این نمایشنامه تنها یک‏بازگشت است. بازگشت به زمین، بازگشت ‏به خانواده، بازگشتى پر از سؤال‌هاى حل‏ناشدنى درباره هویت انسان.
آن اوبرسفلد، استاد دانشگاه درباره این نمایشنامه‌نویس با اشاره به این که یک قطعیت در میان است؛ اعتقاد دارد‌: چیزی که نزد کلتس، و به گونه‌ای دیگر نزد بکت، محکم و غیرقابل دستبرد است و زمین سفت به حساب می‌آید، متن است، نه در مفهوم مجردش و یا در ایده‌هایی که برمی‌انگیزد، بلکه در خود فرم‌اش، یعنی در شاعرانگی‌اش، حرکت جمله‌ها، موسیقی صداها و بازی تصویرها.
متن، مثل خاک محکمی است که بازیگر بر آن تکیه می‌کند، چیزی که تماشاگر را به گوش‌دادن وامی‌دارد، و تماشاگر با بزرگترین لذتی که گوشش تجربه کرده، و همین‌طور با تخیلش، گوش می‌دهد. و اینجا، کمکِ تخیل ضروری است. به این ترتیب، تماشاگران آخرین اجرای پاتریس شرو از"در خلوت مزارع پنبه"‌ و اجرای نیشه از"بازگشت به برهوت"، دیگر از خود نمی‌پرسندکه این شخصیت‌ها چه می‌خواهند، یا معنای مبارزة آن‌ها چیست. گوش‌دادن به آنها، به هیجان آمدن و تخیل کردن، راضی‌شان می‌کند. ( 1)    
ناگفته نماند که یک ایرانی به نام محمود مسعودی در سوئد آثار او را به فارسی ترجمه ‌و توسط انتشارات سی و دو حرف منتشر کرده و علاوه بر آن کتابی درباره آثار ماری کلتس نوشته است. البته این آثار از ما که داخل کشور هستیم دور مانده ‌و ای کاش می‌شد که این آثار را در ایران چاپ و متشر کرد.
نگاه مترجم
تینوش نظو‌جو مترجم نمایشنامه"در خلوت مزارع پنبه" اثر برنار ماری کلتس درباره این نمایشنامه‌نویس معتقد است : برنار - ماری کولتس  بی‌شک مهمترین نمایشنامه‌نویس سال‌های 80 فرانسه به حساب می‌آید که در سال 1989 در سن 41 سالگی بر اثر بیماری ایدز، در گذشت. در سال 1983‌، کارگردان نامدار فرانسوی، پاتریس شرو او را کشف می‌کند و نمایش نامه ‌نبرد سیاه و سگ‌ها را به روی صحنه می آورد. پاتریس شرو، کارگردان مشهور فرانسوی‌، نام کلتس را بر سر زبان‌‏‌‏ها آورد. اما در فرانسه‌، منتقدان هر وقت می‌خواستند درباره‌‏‌ آثار" کلتس" حرف بزنند‌، بیشتر درباره‌‏‌ کارگردانی شرو می‌گفتند و تا زمانی که کلتس زنده بود‌، ‌‏هرگز در فرانسه آن طور که باید آثارش تجزیه و تحلیل و شناخته نشد. اما پس از مرگ کلتس، نوشته های او جزو متون کلاسیک تئاتر معاصر فرانسه شدند و صدها اجرا از نمایشنامه‌های او در فرانسه و در کشورهای دیگر روی صحنه رفت. امروز آثار برنار ماری کلتس بیش از نمایشنامه‌نویسان معاصر فرانسوی دیگر در دنیا اجرا می‌شود‌، متون او در مدرسه های فرانسه تحلیل می شوند و به زودی وارد رپرتوار کمدی فرانسه خواهد شد. ( 2 )
وی در این باره می‌گوید : اغلب نمایشنامه‌های" کلتس" داستانی را تعریف می‌کنند و به این صورت می‌توان گفت" کلتس" به شیوه‌ پست - بکتی که سعی داشت از روایت داستان دور شود‌، کار نمی‌کند. نمایشنامه‌های" کلتس" در درجه اول می‌توانند واقع‌گرا به نظر بیایند اما به خاطر زبان راز و رمز و قدرت سبمولیستی که درون آن‌ها است، فوری می‌بینیم که این نمایشنامه‌ها به هیچ عنوان رئالیست نیستند. بلکه به قول خود نویسنده آن‌ها استعاره‌ای از دنیا هستند.
قتل و سقوط و شهوت مضامین همیشگی نوشته‌های‌"کلتس" هستند. آخرین نمایشنامه‌ او روبرتو زوکو، داستان واقعی یک آدمکش روانی است. مرد جوانی که در حاشیه‌‏‌ جامعه زندگی می‌کند و کم کم به گونه‌ای جنون به قتل مبتلا می‌شود.( 3 )
یکی از 50 نمایشنامه نویس اروپایی
شبکه تلویزیونی آرته اقدام به برگزاری مسابقه‏ای برای تعیین نمایشنامه‌نویس برتر تاریخ اروپا در سال 2007 کرد. این شبکه در وب‌سایت خود فهرستی از 50 نمایشنامه‏نویس شهیر تاریخ اروپا را ارائه کرد تا علاقه‏مندان از طریق رای‌گیری الکترونیکی ده نمایشنامه‏نویس مورد علاقه خود را برگزینند. که در این فهرست نامی از ماری کلتس برده شده است. برای کنجکاوی به این نام‌ها توجه کنید که جزو 50 نمایشنامه‌نویس برتر اروپا طی 2500 سال شناخته شده‌اند‌:
ساموئل بکت، توماس برنارد، برتولت برشت، جرج بوخنر، پدرو کالدرون، آیشخولوس، اوریپیدس، داریوفو، آلکساندرو فردرو، ماکس فریش، لورکا، ژان ژنه، گوته، گوگول، کارلو گلدونی، ماکسیم گورکی، واتسلاو هاول، هنریک ایبسن، آلفرید بلیک، سارا کین، هاینریش فون کلایست، برنار ماری کُلتس، لسینگ، مولیر، مروژک، هاینر مولر، یوهان نپوموک نستوری، لارس نورن، آلکساندر لوسترونسکی، هارولد پینتر، لوئیجی پیر آندللو، ژان راسین، یاسمینا رضا، ژان پل سارتر، فردریش شیلیر، ویلیام شکسپیر، ژرژ برنارد شاو، سوفوکلس، بوتو استراوس، آگوست استریندبرگ، ژرژ تبوری، آنتوان چخوف، لوپ د وگا، گیل ویسننت، اسکاروایلد.
در خلوت مزارع پنبه
"در خلوت مزارع پنبه"، یکی از بهترین نمایشنامه‌های برنار ماری کلتس است که دو شخصیت دارد: قاچاق فروش و خریدار. قاچاق ‌فروش سعی می‌کند چیزی نامعلوم را به خریدار بفروشد که او خواهان خریدش نیست. گفتگوی طولانی و فلسفی‌ مآبانه آن‌ها در پی حادثة کوچکی که بین‌شان اتفاق می‌افتد، آغاز می‌شود. آنها هرگز نام جنس مورد معامله را بر زبان نمی‌آورند و همین موضوع، ابعاد گسترده‌ای به متن می‌بخشد.
آن اوبرسفلد، استاد دانشگاه در مقاله‌ای تحت عنوان گوش دادن به ماری کلتس درباره در خلوت مزارع پنبه می‌نویسد‌: آثار کلتس آزادی بزرگی به دست می‌دهند، و استحکام نوشتار شرایط لازم برای به وجود آمدن نظرات مخالف را فراهم می‌کند؛ و این دقیقاً از این روست که دیالوگ چنان قدرتی دارد که عناصر پیرامونش می‌توانند با انعطافی نسبی‌ انتخاب ‌‌شوند.
شاید بهترین مثالی که می‌توان در این‌باره زد، نمایشنامه در خلوت مزارع پنبه باشد که شرو سه‌بار آن را اجرا کرده است. بار اول، قاچاق ‌فروش سیاه‌پوست بود (ایساک دو بانکوله) و خریدار سفید (لوران ماله )؛ بار دوم، به رغم نارضایتی کامل کلتس، قاچاق ‌فروش سفید بود که خود شرو نقش آن را بازی می‌کرد؛ و بار آخر، هر دو بازیگر سفیدپوست بودند. شگفت آن که هیچ‌کدام از این اجراها با تصویری که کلتس از این شخصیت‌ها برای خود ساخته بود، مطابقت نمی‌کردند: در این نمایشنامه، سیاه‌پوستی وجود دارد که به طرز تزلزل‌ناپذیری آرام و خونسرد است، از آن دست آدم‌ها که هرگز عصبانی نمی‌شوند، هرگز چیزی مطالبه نمی‌کنند. این‌جور آدم‌ها به نظرم جذاب‌اند. شخصیت دیگر، آدمی پرخاشگر و زخمی است، یک پانکی که نمی‌شود رفتارش را پیش‌بینی کرد، کسی است که مرا به وحشت می‌اندازد.هیچ‌کدام از سه اجرای شرو، شخصیت‌های مورد بحث را آن‌گونه که کلتس توصیف می‌کند، نشان ندادند. خلاقیتی که شرو روی متن کلتس اعمال می‌کند، مطابقتی با خاطرات رئالیستی و اتوبیوگرافیکی نویسنده ندارد. ولی خود شرو هم دچار تحول می‌شود و معنای متن کمی تغییر می‌کند. مسلماً، در این نمایشنامه صحبت از گفتگویی عجیب بین دو شخصیت تقریباً ناشناخته است؛ همین امر بر تک‌گویی شب درست پیش از جنگل‌ها هم حاکم است. از این رو، در به روی هر خلاقیتی گشوده است. کثرتی تقریباً نامتناهی از پرسش‌ها وجود دارد، و در این بین، نقش کارگردان ابتدا انتخاب تفسیری است که به تمام این پرسش‌ها آن‌طور که او می‌خواهد پاسخ دهد. بعد، بازیگر آنها را نادیده می‌گیرد، از زیرشان در می‌رود و در نهایت، با آنها مواجه می‌شود. (‌4‌)
نمایشنامه نویس در یک نگاه
برنار ماری کلتس (1948-1989)؛  نمایشنامه‌نویس معاصر فرانسوی. م. او در یک خانواده خرده بورژوا و در شهر متز در مرز فرانسه و آلمان به دنیا آمد و علاوه بر تعلیمات مذهبی و خواندن کتاب ادبی به آموزش موسیقی پرداخت که در دوره کودکی علاقه‌اش باخ و اسکارلاتی بود که بعدها این علاقه مبدل به موسیقی جاز و بلوز شد.
او از 22 سالگی با نخستین نمایشنامه‌اش به نام"تلخی‌ها" به جرگه نمایشنامه‌نویسان فرانسوی پیوست که البته این نوشتن‌ها تا سال 1983 و آشنایی اش با پاتریس شرو چندان نقشی در معروفیتش نداشت.
او در سال 1971 موفق به اجرای"تلخی‌ها" در مدرسه تئاتر استراسبورگ شد که همین دلیلی برای ورود بدون کنکور او به این مدرسه هنری شد که آن هم دیری نپایید چون بعد یک سال از مدرسه بیرون آمد. او در سال 71 همچنین نمایشنامه"پیاده روی" را بر اساس‌ غزل‌های سیلمان در تورات و محاکمه مست را بر اساس جنایات و مکافات داستایوفسکی نوشت.  بعد از رها کردن مدرسه، نمایشنامه میراث را که اولین نمایشنامه‌ غیر اقتباسی اش است، نوشت. یک سال بعد موفق به نوشتن نمایشنامه قصه‌های مرده شد. او در سال 1974 رمان"فرار بر اسب تا دوردست‌های شهر" را نوشت که نظرش ضعیف بود. در این سال دو نمایشنامه"صداهای خفه" و"روز کشتار‌ در داستان هملت" را نوشت.
نخستین نمایشنامه معتبرش یک تک گویی به نام"شب درست پیش از جنگل‌ها" بود که در سال 1977 بر اساس داستان سالینجر و برای شرکت در جشنواره آوینیون نوشه شد. او دو سال بعد موفق به نگارش یکی از بهترین متن هایش به نام"نبرد سیاه با سگ‌ها" شد که با 20 صحنه کوتاه  درباره نژاد پرستی و تبعاتش بود. همین متن، دوستی ماری کلتس با شرو و معروفیت‌اش را در اروپا موجب شد. شرو پیش از این ماراساد و متن‌هایی از ژنه، شکسپیر، و چخوف را با موفقیت اجرا کرده بود که"نبرد سیاه با سگ‌ها" برای افتتاح تئاتر آماندیه در شهر نانتر فرانسه در نظر گرفته شد.
در سال 1983 او برای دومین بار به نیویورک سفر کرد که حاصل این سفر نمایشنامه‌ای شد به نام "بارانداز غرب".
در 1986 نمایشنامه کوتاه"تاباتابا" را برای جشنواره آوینیون نوشت. یک سال بعد موفق به نگارش "در خلوت مزارع پنبه" شد و در سال 1988 دو نمایشنامه"بازگشت به برهوت" و"روبرتو زوکو‌" را نوشت که در زمان نگارش روبرتو زوکو حالش بسیار بد بود. او در 5 آوریل 1989 پس از 10 روز بستری شدن در یک بیمارستان پاریس تسلیم مرگ شد.
پانوشت :
1. مجله مگزین لیته‌رر، شمارة 395، فوریة 2001، ترجمه اصغر نوری  
2. درخلوت مزارع پنبه، ترجمه تینوش نظم جو، چاپ اول 1388، نشر نی، ص 7و 8.
3. همان. ص 10 و 11.
4. مجله مگزین لیته‌رر، شمارة 395، فوریة 2001، ترجمه اصغر نوری  

+ نوشته شده توسط رضا آشفته در دوشنبه چهارم خرداد 1388 و ساعت 6:5 PM |

یک تئاتری ناب

رضا آشفته: اگوستو بوآل‌ یک تئاتری ناب است از این جهت که برای این هنر نظریه‌پردازی‌های کاربردی ارائه کرده است. امسال گویا به یقین پیش‌بینی شده بود که پس از 78 سال زندگی به خواب ابدی خواهد رفت چون پیام روز جهانی تئاتر در سال 2009 میلادی را او نوشت تا یکبار دیگر بر حضور خود در زمینه تئاتر جهان تاکید کرده باشد. حضوری که برای همه قابلیت مطالعه و تامل دارد.

او حتا در تئاتر قابلیت‌ها و پتانسیل‌های چندگانه دارد که هر یک به نوعی در خدمت پیشرفت و شکوفایی تئاتر معاصر بوده است. بوآل فرزند زمانه ‌خویش است و چیزی را پیشنهاد می‌دهد که در روزگار ما برگرفته از شرایط اجتماعی و سیاسی و اقتصادی است و طوری نظریه خود را به عینیت متصل می‌کند که برای همه قابل درک باشد. او به دنبال ارتباطی دو سویه است و هنرمند را از تماشاگر جدا نمی‌کند، بلکه با اتصال این دو بستر تئاتر و زندگی را در هم می‌آمیزد تا آنچه به اجرا در می‌آید برگرفته از جریان خود زندگی روزمره باشد. مردم هم جزیی از این تئاتر و زندگی هستند و خود پا پیش می‌گذارند تا با مطرح شدن مسائل بتوانند حتی‌المقدور راه حلی هم برای خروج از آن پیشنهاد بدهند.
ایجاد یک وضعیت عینی و ملموس بستر تئاتر آگوستو بوآل است. او اندیشه خود را معطوف به لحظه ‌اکنون می‌کند تا با توجه به اتفاقات و پیش آمدهای ریز و درشت بتواند همه را متوجه این موضوع کند و با وجود بی‌تفاوت نبودن تماشاگر او را کنش‌مند کند. بوآل بازیگر را از بین مردم انتخاب می‌کند و متون او نیز ریشه در اجتماع و مسائل روزمره دارد. مکان اجرا نیز هر جایی می‌تواند باشد که با یک جرقه و کنش اولیه همه ناخواسته دعوت می‌شوند تا بخشی از متن، اجرا و بازی بدون رعایت قراردادهای معمول باشند؛ چون لحظه تعیین کننده ‌نهایی است و یک موضوع با هر بار اجرا، متن خاص خود را با توجه به کنش‌مندی در لحظه از سوی بازیگران – مردم پیدا می‌کند.
بوآل از اواخر دهه ?? تا شروع دهه ?? میلادی‌ شیوه‌ای جدید از تئاتر مردمی‌ را در سائوپائولوی برزیل ایجاد کرد که به سرعت در آمریکا‌ی لاتین رشد و گسترش یافت. دلیل عمده‌ این رشدیافتگی نیز به شرایط بحرانی آمریکای لاتین بر می‌گشت که همه کشورها یا به دنبال تثبیت استقلال خود از یوغ استثمارگران غربی و یا در داخل به دنبال گریز از حکومت‌های مستبد، دیکتاتور و وابسته بودند. انقلاب و شورش‌های جریان چپ که از سوی آمریکا تهدید می‌شد و همه به دنبال برون رفت از این وضعیت خشن اقلیمی بودند که هنوز هم شعله‌های آن در برخی از نقاط آمریکای لاتین دیده می‌شود.
جمع گرایی نظریه بوآل را شکل می‌داد و باید در یک کارگاه مشترک متن و اجرای خود را می‌نوشتند و به صحنه می‌آوردند. فردیت ملاک نبود، چون تفکر سوسیالیستی برای مردم آمریکای لاتین و دیگر کشورهای تحت ستم می‌توانست در آن شرایط برای برون رفت از بیچارگی مد‌نظر قرار گیرد. توده مردم باید آموزش می‌دیدند و این نکات یادآور نظریه‌های برتولت برشت بود که در میانه‌های قرن بیستم در اروپا به عنوان یک راه حل برای پیشنهادات اجرایی مطرح شد و هنوز هم این نظریه‌ها‌ برای آموزش و یادآوری آن نکات از سوی دانش آموختگان دانشگاهی تئاتر پیگیری می‌شود. اما نظریه آگوستو بوآل هنوز هم یک راه کاربردی و به روز تلقی می‌شود، چون اهداف سیاسی را به عنوان یک رکن مد نظر ندارد بلکه این سیاق می‌تواند برای بسیاری از مسائل روز دنیا برای ایجاد همفکری گروهی به کار گرفته شود.
نمایشنامه‌های بوآل که برگرفته از داستان زندگی مردم‌ زحمتکش بود، بیشتر در روستاها و محله‌ها‌ی فقیرنشین و برای بی سوادان اجرا می‌شد. بوآل به ‌دنبال شیوه و فنی در تئاتر‌ بود که تماشاگر نه فقط تماشاگر، بلکه ‌در نمایش هم مشارکت جدی و لاینفک داشته باشد. این شیوه به تئاتر مردم ستمدیده نامگذاری شد.
دلیل تمایز این شیوه‌ها هم با شیوه‌های دیگر در این است که به آرزو ، خواست و دل‌مشغولی مردم می‌پردازد و شرایط زندگی آنان را به صحنه می‌آورد. بوآل به دنبال ایجاد تغییر در زندگی مردم است تا از فریب خوردن احتمالی مردم بر اثر کار، عادات و تاریخشان پیشگیری شود. او از طریق تئاتر مردم را برای انجام این تغییرات آماده می‌کند.
آگوستو بوآل و گروهش ضمن برخورداری از شیوه‌های تئاتر تبلیغی‌، تئاتر آموزشی، تئاتر فولکلوریک و تئاتر کولاژ که مبدأشان آن‌ها نبودند ، از 4 شیوه دیگر هم بهره‌مند می‌شدند که خودشان بنیانگذارش بودند. تئاتر شورایی، تئاتر مجسمه، تئاتر روزنامه‌ای و تئاتر نامرئی از جمله سبک و شیوه‌های اجرایی خاص آگوستو بوآل بودند که هنوز هم در هر جایی از دنیا این شیوه‌ها برای مطرح شدن مسائل اجتماعی قابل اجرا شدن هستند.
تئاتر شورایی با مطرح شدن یک ایده در دل یک متن از پیش تعیین شده آغاز می‌شود و تماشاگران در ادامه اجرا به مشارکت فراخوانده می‌شوند تا خود نیز جزیی از اجرا شوند و اینجاست که مرز بین زندگی و تئاتر برداشته می‌شود تا آن هدف و نیت مدنظر با برجستگی بیشتر برای افشای حقیقت به کار گرفته شود. این تئاتر در هر مکان و زمانی قابل اجرا شدن است و در مکان معمول به نتیجه بهتر ختم خواهد شد چون مشارکت عمومی مردم برای بستر سازی این نوع تئاتر، ملاک و معیار غیرقابل کتمان است.
در تئاتر مجسمه همه بازیگران و تماشاگران یکی هستند. همه در یک مکان گرد آمده‌اند تا با مطرح کردن مساله‌ای مانند اعتیاد، ایدز، بیکاری، بی‌پولی و فقر و غیره به یک اجرای مشترک برسند که این ایده در نهایت تبدیل به تصویری مجسمه‌گونه خواهد شد. یک نفر در مقام مجسمه‌ساز پا به میدان می‌گذارد و از دیگر شرکت کنند‌گان به عنوان موم، خمیر و گل استفاده می‌کند تا در قالب یک جسم بی‌جان در صحنه حاضر بشوند و این مجسمه ساز تا جایی پیش می‌رود که ایده را به راحتی لمس می کند و بعد مجسمه ساز دوم از بین همان تماشاگران انتخاب می‌شود تا در تکمیل و تغییر ایده اولیه بکوشد. این مسیر با انجام دیگر مراحل در نهایت تاثیر لازم را بر جمع خواهد گذاشت تا بتواند کنش‌مندی یا مقابله خود را با آن مساله اعلام کند. بنابراین اندیشه گروهی در تکامل این ایده حضور عینی دارد و همین آن‌ها را از بی تفاوتی نسبت به مسائل جمعی دور می‌گرداند.
 در شیوه تئاتر نامرئی؛ یک گروه از بازیگران بی آن که بخواهند مردم را از هدف اجرایی خود ‌آگاه کنند، در لباس تماشاگران یک متن را به اجرا در می‌آورند و در ادامه ناخواسته مردم که تماشاگران بالقوه هستند، وارد دنیای متن می شوند و خود نیز به عنوان بازیگران بالفعل کنش‌های حیاتی و قابل باور و حقیقی خود را نسبت به موضوع و مساله مطروحه در وضعیت اعلام می‌کنند. این گونه است که یک اجرا از شکل اجرایی صرف بیرون ‌آمده و به عنوان یک کنش اجتماعی بسط می‌یابد. مثلا پوشاک بچه یک دفعه گران می‌شود. برای این منظور یک فروشگاه برای اجرای متنی در این باره مفید خواهد بود و به ناچار تماشاگران - بازیگران در دل موقعیت، نظر خود را نسبت به گرانی اعلام می‌کنند و حالا کنش آنان به جامعه سرایت می‌کند تا در این باره اعتراض مردمی از سوی دولت و مسئولان ذیربط جدی گرفته شود و راه حلی برای برون رفت از گرانی پوشاک بچه که از ضروریات زندگی امروز است پیدا شود. به همین شکل می‌توان توسط گروه‌های اجرایی مسائل مردمی را در برابر مردم قرار داد تا خود آگاهانه درباره‌اش کنش‌مند شوند و بتوانند تا از پس حل مسئله برآیند و البته گاهی نیز این نمایش‌ها بحران ساز می‌شوند که به عنوان آنتی‌تز در برابر یک تز، سنتز سنجیده‌ای را پیش روی همگان قرار خواهد داد و اینجاست که کارکرد تئاتر و به روز شدن آن برای دنیای مدرن بیشتر به عینیت در می‌آید تا همه امیدوارانه در راه بهره‌مندی از این هنر بکوشند و آن را از شکل‌های معمول و خسته کننده نجات بدهند. ابداعات و جسارت‌های هنرمندانه نیز در گسترش این شیوه مداخله خواهد داشت و همیشه مفری برای ورود به مسائل تازه‌تر در این شیوه دیده می‌شود.
 در شیوه روزنامه که پس از کودتای 1968 در برزیل توسط بوآل و گروهش به کار گرفته شد، هدف، افشای دروغ‌های شاخ و دم داری بود که روزنامه‌ دولت کودتا به خورد مردم می‌دادند. کافی بود که در اتوبوس یا اداره یا کارخانه یا مدارس و دانشگاه‌ها و مزارع، متن خبرها به گونه‌ای خوانده شود که حالت نمایش به خود بگیرد تا با بازی دادن کلمات و جمله‌های دروغین ضمن آگاه شدن تماشاگر، او را واداشت تا در افشای حقایق و انتقال آن به دیگران بکوشد. این شیوه، نمایشی را تولید می‌کند که از یک جا آغاز و تا خلوت آدم‌های دیگر کشانده خواهد شد. این روزنامه خواندن در یک پارک یا اتوبوس می‌تواند از شکل جدی و رسمی بیرون بیاید و به شکل نمایشی وارد زندگی عموم مردم شود.

+ نوشته شده توسط رضا آشفته در دوشنبه چهارم خرداد 1388 و ساعت 6:4 PM |

قلم زدن در حوزه‌ای با دشواری‌های خاص خود

رضا آشفته: صبح بود که من و مهدی نصیری به فرودگاه آبادان پا گذاشتیم. هوای آبادان زیاد گرم نبود مثل سال 87 که گرما و گرد و خاک آدم را زیادی اذیت می کرد. از فرودگاه تا هتل کاروانسرای آبادان راهی نبود. ما قرار بود درست مثل پارسال در بولتن روزانه جشنواره نقد و یادداشت بنویسیم.

رسیدیم اما کسی در هتل منتظرمان نبود و آقا حشمت که مسئول اسکان شده بود اول ما را پای تلفن به جا‌ نیاورد، چون باید تا بعدازظهر منتظر می‌ماندیم تا فرشاد آل‌خمیس مدیر هنری نشریه از اهواز‌ بیایند. به هر حال همه چیز در چند ثانیه راست و ر‌یس شد.
به هر حال روانه یک اتاق دو تخته شدیم. بر خلاف پارسال هتل کولرهایش یا بهتر بگویم چیلرهایش راه افتاده بود و همین خیال‌مان را راحت کرد. چند ساعتی خوابیدیم و بعد از ناهار هم رفتیم سراغ جدول برنامه‌ها. پارسال تقسیم‌بندی کارها با من بود و امسال قرار شد که مهدی برنامه‌ریزی کند.
روز اول
روز اول من فقط یک نمایش دیدم به نام"هپروت، ملکوت، سکوت" که کار فرهاد نژاد‌فرهانی از خرمشهر بود. یک متن طنز که در برگیرنده شرایط واقعی و خیالی بود. تعدادی آدم عراقی که به عشق سفر به امام رضا و مشهد و ایرانی‌های مشتاق برای حضور در حرم امام حسین و کربلا که در سرحدات این دو کشور به دلایلی معلق شده بودند اما روحشان در آسمان بال می‌گشاید تا به مراد دلشان برسند. با آن که متن کامل نبود اما بازیها و کارگردانی‌اش چشمگیر بودند و به همین دلیل هم در اختتامیه جوایزی در این خصوص گرفت.
نمایش دوم کاری از فولادشهر بود به کارگردانی حسین عبداللهی به نام"روایت خطی کهنه سربازان جنگ جنب خطوط موازی" که قرار بود در تالار خلیج فارس و به مناسبت افتتاح این تالار مجهز اجرا شود که نشد. نورها بسته نشده بود و گروه با عذرخواهی از همه از اجرای نمایش پرهیز کرد. البته روز آخر ساعت 10 صبح در تالار ثامن آبادان اجرا شد که بازهم از دیدنش بازماندم.
روز دوم
در این روز دو نمایش دیدم. "دومینو" کاری از سیدعلی موسویان از تهران و"منطقه آرام" کار سعید اسفندیاری از تهران که هر دو کار در حد و اندازه های نمایش های پایتخت ایران نبود. در"دومینو" فقط بازی‌ها تا اندازه‌ای دیده می‌شد. "منطقه آرام" هم تا حدی از زیبایی‌شناسی دور شده بود و نمی‌توانست آن طور که باید و شاید تماشاگر را جذب خود کند. مشکل"دومینو" هم بیشتر در درام و متن بود که نمی‌توانست جاذبه بالایی را در صحنه ایجاد کند.
در این روز مهدی خوش شانسی‌اش را با دیدن نمایش"گلف" از مسجد سلیمان تا روز آخر حفظ کرد. نمایشی که بنا بر رای علی نصیریان، محمدرضا خاکی و محمد جمال‌پور هیات داوران دوازدهمین دوره جشنواره ملی تئاتر مقاومت فتح خرمشهر، روانه بیست‌و‌هشتمین جشنواره بین‌المللی تئاتر فجر هم شد. این نمایش جایزه بازیگری زن، موسیقی و کارگردانی و تقدیر در زمینه متن را هم گرفت.
روز سوم
"شوچراغنه" از تربت حیدریه یک اثر کاملا رئال با مشخصه‌های تئاتر ملی بود. با آن که هادی وکیلی کارگردان این نمایش زمان مقاومت را به آغاز سال‌های 1300 برده بود و مقاومت یک خانواده روستایی در خراسان را در برابر هجوم قشون پنجم ارتش روسیه نشان می‌داد اما هنوز هم این اثر می‌توانست در القای مفهوم مقاومت بسیار مهم جلوه کند. موسیقی مهدی حسنی هم بسیار دلچسب و گیرا بود و برگرفته از موسیقی بومی و مقامی خراسان که در خور جایزه هم بود و با تقدیر داوران مواجه شد. البته یکی از بازیگران مرد هم تقدیر شد.
"دو چشم لیلا" کاری از تهران به نویسندگی و کارگردانی علی وطن‌دوست نتوانست انتظارات تماشاگران را جلب کند. هر چند بازیگر زن و موسیقی دلچسبی داشت.
مهدی هم در این روز دو نمایش دید که ‌ضعیف‌‌ بودند. ما سه نفر کار مسعود رحیم پور و"سایه روشن رویا" کار روزبه اختری که نتوانستند در برخی از لحظات هم بدرخشند و دست خالی به شهرهایشان رهسپار شدند.
روز چهارم
"درخت سیب گناهکار نیست" کار سعید آلبو عبادی از ماهشهر در این روز تقریبا خوش درخشید در کارگردانی و بازی و طراحی صحنه. این کار هم با استقبال داوران و هم تماشاگران روبرو شد. اما شباهت‌های زیادی با کار پارسال آلبو عبادی به نام"1417" داشت و در عین حال حرف و حدیث خود را به دنبال داشت.
پزشکی ایرانی و اسیر در دست بعثی‌ها باید در مقابل دوربین‌های بیگانه اعتراف کند که جمهوری اسلامی افراد تحصیل‌ کرده را به اجبار وادار به رفتن به جنگ می‌کند اما او تن به این خواسته نمی‌دهد. اما با کشته شدن پزشک زن آن مرد نظامی که با چنین هدفی با پزشک ارتباط گرفته ‌علاقه‌مند و جنون‌زده می‌شود. در فضایی نسبتا چند خطی و مینی‌مالیستی همه چیز در خدمت روایتگری امروزی‌تر است تا تماشاگر بی‌حوصله از اتفاقات نشود. همین غیر‌معمول برخورد کردن با مقوله جنگ تحمیلی ارزشمندی آثار آلبو عبادی را مضاعف می‌کند. متاسفانه این نمایش از جشنواره فجر محروم شد هر چند همانند کار قبلی‌اش پتانسیل حضور در فجر را داشت.
"فانوس‌های کور" کار محمد زوار بی‌ریا در بخش غزه اجرا شد که یک اثر کاملا ضد صهیونیستی بود. این کار به لحاظ تکنیکی از قابلیت‌هایی برخوردار بود، اما در پردازش متن کاملا می‌لنگید. در این روز مهدی هم از دو اجرایی که دیده بود، چندان راضی نبود.
جمع بندی
جشنواره امسال هم به زعم خودش قوت‌هایی داشت و ضعف‌هایی. با آن که تالار خلیج فارس در خرمشهر تاسیس شده ‌همچنان این شهر در داشتن تالار با کمبود روبرو‌ست و تالارهای سینما نخل 1و2 هم نمی‌توانست گره‌گشای این کمبود باشد. مگر در وحدت با شهر آبادان بخواهند تا حد زیادی بر این کمبود غلبه کنند.
آثار هم باید با ضوابط بالاتری گزینش شوند تا در مجموع برآیندی مطلوب از جشنواره بر ذهن مخاطبان خطور کند. برای همین تئاتری‌های خرمشهر که ده دوره جشنواره را ‌به شکل منطقه‌ای برگزار کرده‌اند، مدعی هستند که از این دو جشنواره آخری که عنوان ملی را با خود یدک می‌کشد زیاد راضی نیستند. متاسفانه آن‌ها هنوز انتظاراتشان از برگزاری این جشنواره برآورده نشده است. البته داوران هم ضعف عمده را در متن‌های غیرکارشناسانه و ضعیف می‌دیدند و توصیه کردند که نویسندگان در سال آینده متن‌های بهتری را در اختیار جشنواره و گروه‌های اجرایی قرار دهند؛ هر چند در حوزه مقاومت قلم زدن بسیار سخت‌ است.   
حضور کارگردان‌هایی مانند سعید آلبد عبادی از ماهشهر و فرهاد نژاد‌فرهانی از خرمشهر و نعمت زمان‌پور از مسجد سلیمان و موفقیت آمیز بودن آثارشان دلالت بر حضور پر رنگ استان خوزستان در جشنواره می‌کرد که دیگر شهرستان‌ها و به ویژه تهرانی‌ها اگر با چنین قدرتی در جشنواره حاضر می‌شدند، ما می‌توانستیم بیشتر در یک جشنواره ملی قد علم کنیم.

+ نوشته شده توسط رضا آشفته در دوشنبه چهارم خرداد 1388 و ساعت 6:3 PM |

حاصل بيست و شش

رضا آشفته

جشنواره بيست و هفتم تئاتر فجر امسال از دوم تا يازدهم بهمن در تالارهاي شهر تهران برگزار شد . اين جشنواره متشكل از 14 بخش به نام هاي چشم انداز تئاتر 88 ، مسابقه بين الملل ، تجربه هاي نو ، مرور تئاتر 87 و برگزيدگان مناطق ، تئاتر ملل كشورهاي اسلامي ، جشنواره جشنواره ها ، بخش موضوعي ( انقلاب اسلامي و اقتباس از شاهنامه ) ، توليد متون نمايشي و نمايشنامه خواني، بخش خياباني انقلاب اسلامي ، بخش خياباني جشنواره سراسر كشور، نمايش هاي راديو و تلويزيوني، بخش پژوهش، كارگاه هاي آموزشي و مسابقه عكاسي تئاتر بود.

***
آنچه در بالا اشاره شد حاصل بيست و شش دوره برگزاري جشنواره تئاتر است كه البته هنوز هر يك از اين بخش ها نياز به سرمايه گذاري و بهره مندي آموزشي از تئاتر دنياست تا بتواند با معيارهاي استاندارد دنيا همخواني پيدا كند وگرنه با تكرار توانمندي هاي متوسط نمي توان با چشم انداز روشني روبرو شد . از آن مهم تر ارتقا سطح كيفي تئاتر در تمام مراكز شهري و روستايي در سطح كشور به عنوان يك ابزار كارآمد فرهنگي است .
هر چه در زمينه تئاتر سرمايه گذاري بيشتر شود ، به تناسب از بروز ناهنجاري ها پيشگيري خواهد شد و متقابلا با سوددهي بارز اقتصادي مواجه خواهيم شد . بنابراين به راحتي مي توان گفت كه هنوز تغيير محسوسي در تئاتر كشور ايجاد نشده و ما با يك سرمايه اندك و ناچارا فقير در تئاتر كشور روبرو هستيم . اين خود زنگ خطري براي فرهنگ يك جامعه است كه انقلاب خود را مرهون آن مي داند . اگر انقلاب ايران يك انقلاب فرهنگي است ، بايد بيش از اينها در زمينه رونق گرفتن فرهنگ سرمايه گذاري شود .

چشم انداز تئاتر 88 و درخشش "شکار روباه"

در بخش چشم انداز تئاتر 88 كارگردان هاي حرفه اي و شناخته شده حضور دارند كه آثارشان در سال بعد وارد برنامه اجراي عمومي سالانه مي شود . در اين بخش نمايش هاي قابل تاملي كه ديدیم عبارتند از شكار روباه كار علي رفيعي ، خشكسالي و دروغ اثر محمد يعقوبي و كابوس هاي پيرمرد بازنشسته خائن ترسو اثر نادر برهانی مرند.
"شكار روباه" از منظري بهترين اثر جشنواره امسال هم بود .
دكتر رفيعي از منظر زيبايي شناسانه به تراژدي قدرت مي پردازد . آغامحمد خان قاجار كه نخبه و نابغه ي سياسي است ، به خاطر چند قاچ خربزه سه خدمتكارش را به زندان مي اندازد تا اعدام شوند . آنها شبي تا صبح زندگي آغامحمد خان را مرور مي كنند . مردي كه با دست خالي به قدرت مي رسد و از تمام ايل و تبار زند انتقام مي گيرد و بعد از كارشكني برادران به سر وقت آنان مي رود تا آنها را هم از پاي درآورد . اين وضعيت كه ملغمه اي از واقعيت تاريخي و تخيل است ، يادآور تراژدي ريچارد سوم شكسپير است . در آنجا نيز حمام خون راه مي افتد تا قدرت برقرار باشد .
رفيعي طرح پرسش مي كند بي آنكه داوري كرده باشد . مساله او بيداري مخاطب است ، آن هم در خلوت خود . در صحنه نيز به عناصر با زيبايي نگاه مي كند تا در نهايت تماشاچي يك تئاتر ببيند . تصوير برايش يك ركن است . فيگورها ، ژست ها و ميميك ها در برقراري روابط چندگانه بازيگران ، در حركت و سكون و ارتباط با اشيا و همسويي با رنگ ها و نور به ميزانسن هاي متنوع تصويري سوق پيدا مي كند . بازيگران خلاق و رها هستند تا در پردازش شخصيت ها به خطا نروند و در اين بين تاليف شكل مي گيرد در بازي و كارگرداني . آنچه سيامك صفري از آغامحمدخان ارائه مي كند چيزي جز تاليف يك بازي و نقش نيست . ديگران هم علي القاعده به اين سمت پرتاب شده اند و هر يك بنابر ذوق و استعدادش در بروز آن كوشيده است . طراحي صحنه و لباس نيز پيرو خلاقيت كارآمد است تا در صحنه همه چيز در خدمت القاي خط و خطوط متن باشد و البته زيبايي در ارائه آن يك ركن است .
محمد يعقوبي نيز همانند آثار قبلي اش در اجراي خشكسالي و دروغ موفق عمل مي كند . يك قصه قوي و پر كشش كه مملو از طنز و احساس و ژرف انديش است . بازيگران توانمند و فعال در بازي و ارائه شخصيت در بده بستان كلامي با ديگر بازيگران هستند. يعني ميزانسن ها سوار بر كلمات است تا حركتي در صحنه بروز پيدا كند . البته گاهي نيز حركات ريز در حد آمد و شد به بازيگران دستور داده شده كه آن هم با در آميختگي با كلمات طراحي شده است .
بنابراين بازيگران حضوري يكدست و بهم گره خورده دارند . بازي علي سرابي ، آيدا كيخايي ، رويا دعوتي و مهدي پاكدل در يك سطح بارز قرار مي گيرد .
نادر برهاني مرند نيز در نمايش "كابوس هاي پيرمرد بازنشسته خائن ترسو" به اتفاقات پس از انقلاب در يك خانواده متوسط و باسواد ايراني مي پردازد . او از سال 57 تا امروز را بهانه اي براي مرور قرار مي دهد تا در يك خانواده بتواند مسائل ، دغدغه ها و مشكلات را مورد كنكاش قرار دهد . پس وضعيت يك خانواده نماد پرداختن به مسائل بخشي از جامعه ايراني در سي سال اخير مي شود . البته سانسور شديد باعث ايجاد حفره هاي علني در متن شده است و همين مسئله لحظاتي از اجرا را دچار ايهام و گنگي كرده است . در اين نمايش نيز بازيگران با زحمت بسيار در كنار هم براي القاي اتفاقات و مفاهيم تلاش مي كنند .
در اين بخش شنيدم كه نمايش "كوكوي كبوتران حرم" اجراي قابل تاملي است .
در اين نمايش عليرضا نادري به مساله زيارت و زنان مي پردازد كه از12 بازيگر زن در اجران آن استفاده كرده است . خانوده اي در يك سفر زيارتي به مشهد مي روند ، در راه با زني كه به همراه خواهرش در كاروان است آشنا مي شوند . زن با رييسه كاروان درگير است و پس از آن اتفاقاتي مي افتد كه در طول نمايش شاهد آن هستيم . درباره نمايش شهر شطرنجي كه نوشته فرهاد نقدعلي است چند نقد نسبتا مثبت خواندم . از اين نويسنده همچنين يك نمايش ديگر به نام بوق در بخش جشنواره جشنواره ها اجرا شد . از بقيه آثار اين بخش صدايي شنيده نشد و حضورشان گويي علي السويه بود !

بخش مسابقه بين الملل و انتخاب های نادرست

بخش مسابقه بين الملل مي تواند بيانگر يك جشنواره بين المللي باشد كه ما هنوز در طراحي و اجراي اين بخش با دقت و ظرافت عمل نمي كنيم . امسال نه آثار ايراني و نه آثار خارجي از انتخاب كارآمد و درستي برخوردار نبودند . يعني هنوز تعريفي براي گزينش آثار وجود ندارد . يك نمايش كلاسيك مانند مريض خيالي از فرانسه در كنار يك نمايش عروسكي به اسم ديوار از گرجستان و چند نمايش خياباني از لهستان و هلند و چند اثر رئاليستي و پست مدرن به رقابت مي پردازند . در صورتي كه هر سال بايد يك تعريف براي هگمن شدن آثار وجود داشته باشد كه در سال هاي بعد با تغيير و تحولاتي بارز ادامه پيدا كند . اگر قرار است كه به آثار كلاسيك توجه شود بايد ملاك اين باشد . اگر ملاك دستاوردهاي نوين تئاتري است ، تمام آثار بايد بر اين پايه انتخاب شوند و اگر متن ملاك است بايد متن هاي قوي امروز با امضاهاي قوي دعوت شوند و ....اگر سال گذشته آثار شاخصي مثل ننه دلاور از آلمان و مكبث از لهستان اجرا شد ، امسال اثر شاخصي نداشتيم .
با آنكه اجراي قصر از آلمان برنده جايزه كارگرداني و طراحي صحنه و لباس شد اما اين اثر با نقدهاي تند منتقدان ما روبرو شد و همه با ابراز خلاقيت در ميزانسن هاي آن مخالف بودند و آن را اقتباس در خوري از قصر كافكا تلقي نمي كردند . حتی اجراي رستم و سهراب از تاجيكستان هم نتوانست به دل مردم بنشيند با آن كه جايزه بازيگري مرد و بهترين اثر را دريافت كرد . از كشورمان فقط متابوليك براي طراحي صدا جايزه گرفت و مابقي آثار از بضاعت لازم براي اجرا در بخش بين الملل محروم بودند . تنها كاري كه مي توانست ابراز وجود كند علاوه بر متابوليك آتيلا پسياني ، نمايش آسمان روزهاي برفي كاري از محمد عاقبتي بود كه در بخش خارج از مسابقه به نمايش درآمد . گويا اين كار حذف هم شده بود كه بعدا با توجه به سوابق كارگردانش آن را در حاشيه به اجرا درآوردند . اين اجرا اقتباسي از باني و كلايد بود كه زحمت نوشتنش بر دوش محمد چرمشير بود . اين نويسنده تواناي ايراني گاهي توانايي خود را به بيراهه مي برد . با آنكه اقتباسش از فيلم قوي بود من چندان با آن موافق نبودم چون آدم هاي زيادي در اين مرز و بوم هستند كه تراژيك تر از آنها زندگي كنند .
اين برداشت ها خواه ناخواه از خود بيگانه شدن را باب مي كند و الا به نفع فرهنگ و ادب ما در داراز مدت نخواهد بود . اما كارگرداني عاقبتي بارزترين نكته اين اجرا بود كه همه را به شگفتي وا مي اشت . او در يك مسير داراز و استفاده از ويدئو تلويزيون و ايجاد يك سري اتفاق در دل روايت گري هاي متد باني و كلايد كه اي كاش حسن و نگار مي شد اين اسم ها و آن وقت مي ديديم كه هيچ فرقي هم نمي كند ، ميزانسن هاي خشن و ظريفي در كنار هم قرار داده بود تا تحيلي با بسامد بالا بر روابط آدم ها و آنگاه اتفاقات حاكم شود. بازيگران آن هم - حسن معجوني و نگار عابدي - اگر خسته نبودند مانند كارگردان شگفتي ساز مي شدند
نمایشنامه باغ آلبالو از انگليس كه در آن بازيگران ايراني هم حضور داشتد ، نتوانست با تماشاگران زيادي ارتباط بگيرد چون در خانه نمايش كوچك اجرا شد و امسال بليت هاي اضافي خود يك شگفتي بارز شده بود . پرده كار شاهين صيادي محصول كشور كانادا بود كه درباره ايران دوره قاجار تا امروز مي شد . اين كار با آنكه در كانادا بسيار مشتاق داشت و در آن تكنيك ها تئاتر ايراني بارز بود با استقبال ايراني ها مواجه نشد . هر چند صيادي كارگرداني خود را اثبات مي كرد و اي كاش به زبان فارسي در بروز هنر خود تلاش مي كرد . تراژدي جنگ بر خلاف ديگر آثار اصغر خليلي تبديل به تراژدي شكست اين كارگردان خوش آوازه اصفهاني شد . هر چند حضور شيوا مكي نيان با تمام قدرتش در اين متن به بيراهه مي رفت اما از ديگر بازيگران بسيار سرتر بود
در اين بخش حضور سميرا سينايي با نمايش رستم و سهراب و يك گروه مجاري آن هم بر اساس شيوه نقالي و داستان سرايي مجاري قابل تعمق و برازنده بود . هرچند انتظار بيشتري از آنان براي شركت در بخش بين الملل مي رفت . منظورم پرداخت بهتر از اقتباس بود . به هر حال جدي گرفتن جشنواره بين المللي در مشخص شدن آثار برتر نيز دخل و تصرف عيني دارد .

تجربه هاي نو

يكي از بخش هاي ضروري جشنواره كه امسال پس از چند سال چالش بر سر بودن و نبودنش شكل رسمي به خود گرفت ، بخش تجربه هاي نو بود . در اين بخش حضور عبدالحي شماسي ( هر چه اكنون ديديد به كسي نگوييد ... ) ، علي اصغر دشتي ( ملا نصرالدين ) و آرش مير طالبي ( گودو در انتظار گودو ) چشمگيرتر شد . با آنكه در اين بخش حضور همايون غني زاده ( آگاممنون ) و ياسر خاسب ( عجيب ولي واقعي ) با تبليغات زيادي همراه شد و اين به دليل دو نمايش ددالوس و ايكاروس ( غني زاده ) و هديه مرموز ( خاسب ) از سال هاي پيشين بود اما در اجراي فعلي هر دو كارگردان با افت شديد اجرا و ارائه ايده روبرو شده بودند و 180 درجه از خلاقيت بارز پيشين خود دورتر شده بودند . البته كار غني زاده با رتوش و پرداخت قابليت تبديل به يك اثر بارز را دارد اما خاسب ايده جالبي را پيش روي ندارد .

جشنواره جشنواره ها

در بخش جشنواره جشنواره ها نمايش هايي مانند 1417 كار سعيد آلبو عبادي از ماهشهر و كاكوتي كار مشترك محمد دهقان هراتي و حامد مهريزي زاده از يزد بسيار چشمگير مي نمود . دو نمايش ضد جنگ و در عين حال برخوردار از موقعيتي انساني و تراژيك كه بيانگر بودن استعدادهاي قابل كشف و پرورش در نقاط مختلف كشور هستند . در كاكوتي رابطه يك سرباز ايراني با يك اسير عراقي در دوران جنگ مرور مي شود . در آن زبان به حاشيه مي رود و ارتباط انساني و عاطفي ملاك و محور مي شود . در 1417 نابودي ارزش ها در سال هاي دورتر مورد واكاوي روانكاوانه و جامعه شناسانه قرار مي گيرد . البته حضور ديگر چهره هاي جوان شهرستاني نيز قابل ملاحظه بود كه بنده از آن محروم شدم . افرادي مانند اميد نياز از اصفهان، اصغر زيبايي از شيراز و ... از استعدادهاي آينده كارگرداني هستند كه بايد منتظر آثار بعدي آنان بود .

توليد متون نمايشي و نمايشنامه خواني

توليد متون نمايشي و نمايشنامه خواني يكي از بخش هاي مهم جشنواره تئاتر فجر مي تواند باشد كه هنوز به شكل درست و نزديك به يقيني برگزار نمي شود . هدف اين بخش توليد متن توسط هنرمنداني است كه كمتر فرصت حضور در تئاتر حرفه اي را داشته اند يا به عبارت بهتر دادن فرصت به كساني است كه بايد از طريق اين بخش براي سال هاي بعد به تئاتر حرفه اي و فعال معرفي شوند . اما يكدفعه با نام نويسنده ي حرفه اي روبرو مي شوي يا اقتباس از آثا غربي در آن به چشم مي آيد و يا ترجمه به آن اضافه مي شود . در صورتي كه بايد به متن هاي اورژينال و آن هم توسط افراد ناشناخته بها داده شود چون افراد حرفه اي اولا مطرح شده اند و ثانيا فرصت هاي بهتر و بيشتري براي ارائه اثر خود دارند .
اقتباس نمي تواند يك ركن در آفرينش ايده پردازانه باشد . نويسنده خود مي نويسد و از ديگرچيزها فقط به عنوان جرقه اي براي پردازش بهتر و تاثيرگذارتر اثر خود بهره مي برد . ترجمه متون نمي تواند همتراز با توليد متن باشد . بايد به آن در جايي ديگر بها داد . اقتباس هم هيچ گاه نمي تواند بيانگر نويسندگي خلاق باشد . البته بودنش ضروري است مشروط بر آنكه نويسنده خلاق و آفرينشگر نداشته باشيم . مثلا امسال اقتباس مسعود دلخواه از هارولد پينتر ( ناكجا آباد ) كه به نام از اينجا تا ابديت نوشته و روخواني شد به دو دليل رد بود . يكي حرفه اي بودن دلخواه و دوم اقتباس . ترجمه ليلا سياره از حلقه بازي كرگ لوكاس و پوريا فرزاد نيا از غرب غم زده اثر مارتين مك دوناف نيز نمي توانستند در اين بخش مطرح شوند و اينها از ضعف هاي اين بخش است كه بايد در سال هاي آتي به آن توجه شود .

+ نوشته شده توسط رضا آشفته در دوشنبه چهارم خرداد 1388 و ساعت 6:2 PM |
http--www.roozna.com-Images-News-Larg_Pic-FootballIran_200762713252125.jpg