تبليغاتX
آسمانه
نقطه انجماد زندگي


نويسنده: رضا آشفته

مستند زيرصفر ساخته جديدي از سعيد نبي، تهيه كننده و كارگردان فيلم هاي مستند است. در اين فيلم او به يك موضوع روز و مرتبط با صنف كفاشان مي پردازد كه از سال 1384 و با اشباع شدن بازار كفش از توليدات چيني، اين صنف در ورطه ورشكستگي قرار گرفته است. نگاه سعيد نبي صرفا مستندگونه نيست، بلكه روايت ها و تصاوير طوري به زيبايي در هم تنيده مي شود كه يك قصه واحد را برايمان بنا بر جزئيات يك روند دراماتيك به نمايش مي گذارد. در ابتدا تصاوير خشني از خون و سربريدن گاو در يك كشتارگاه صنعتي را مي بينيم، و بعد پوست تن گاوها كه توسط دستگاهي از بيخ كنده مي شود. پوستهايي كه در ادامه تبديل به چرم و بعد كفش مي شوند. دوربين يك واسطه است بين واقعيت ها و روايت تصويري. فاصله اي كه در آن تاكيد بر آن بوده تا حد ممكن از احساسات گرايي پرهيز شود بلكه بيننده درباره آنچه مي بيند، فقط و فقط فكر كند. زندگي و شرايط بغرنج و بحراني كفاشان ايراني در شهرهاي مختلف بيانگر رسيدن به نوعي زندگي است كه در آن انجماد احساس مي شود؛ همان تعبيري كه در عنوان فيلم ها هم ـ زيرصفر ـ مستتر است. سعيد نبي خود را از فيلم حذف مي كند و ردپايي به جاي نمي گذارد تا بلكه خود كفاشان با حضور و گفتارشان روايت دلتنگي ها، سختي ها و در نهايت تراژدي زندگي خود را واگويه كنند. جواناني كه روزي 17 تا 18 ساعت مجبور به كاركردن هستند تا شكم خود را سير نگه دارند. كودكاني كه از درس و بازي بريده اند تا كمك خرج زندگي شان باشند. مرداني كه زير بار سختي ها له مي شوند، تا سيلي سرخي بر صورت بزنند و همچنان اداي زنده ماندن را درآورند. به تعبير يكي از كفاشان در زير صفر، مگر ما وجود خارجي هم داريم، يا يكي ديگر مي گويد كه مرگ بهتر از اين نوع زندگي است. يا دختري آنقدر كار مي كند كه از پاي درمي آيد و ديگر فرصتي براي فكر كردن ندارد. فقر و نداري و بيچارگي نيز مزيد برعلت مي شود تا ديگر هيچ رنگ و بويي از زندگي حقيقي در تن آنها احساس نشود. گوشت هاي يخ زده اي كه گاهي جلوي آفتاب جان دوباره اي مي يابند و... آنها در اتاقك هاي تاريك و دخمه هاي نمور زندگي و كار مي كنند، و حتي فرصتي براي استراحت و غذا خوردن ندارند. تمام آنها آشكارا از دولت نهم و اين طرح ورود كالاهاي چيني كه اين صنف ـ و البته چندين صنف ديگر ـ را در ايران متلاشي كرده است، انتقاد شديد مي كنند، و از مسوولان مي خواهند كه راه چاره اي براي اين صنف ويران شده بيابند. دولت نهم كه داعيه عدالت طلبي دارد، در يكي از بي عدالت ترين شرايط تحميل شده بر صنف كفاشان، جمعي از جماعت ايراني را به ورطه فراموشي و خاموشي و بهتر از همه بايد بگويم كه انجماد زندگي سوق داده است. زيرصفر در لايه لايه تصاويرش مو را بر تن سيخ مي كند كه چرا بايد اينقدر وقيحانه معصوم ترين زحمتكشان هموطن ما دچار بحران زندگي شده باشند، و همگي مرگ را بر زندگي ترجيح دهند، و براي فرار از اين افسردگي ناخواسته به افيون و اعتياد پناه بياورند؟! پس صداي عدالت كجاست كه در اين فيلم حتي ذره اي از آن ديده و احساس نمي شود؟! شيوه برشش در پردازش تكنيكي زيرصفر مشهور است، برخورد عقلايي و استدلالي آن ما را به دل جامعه و وقايع حاكم بر آن مي برد تا نگاه ما را نسبت به اين مسائل بغرنج و ضدانساني باز كند، تا ما نيز آگاهانه عليه اين شرايط اقدامي كنيم موثر و مفيد و تا بتوانيم بخشي از رخوت و سستي جامعه را از بين ببريم. سعيد نبي بر آن است تا با يك گروه حرفه اي، يك مستند حرفه اي و برخوردار از زيبايي شناسي يك اثر هنري را بسازد. او نمي خواهد در دامچاله هاي شعارگرايي و سطحي نگري بيفتد، يا صرفا يك تفسير سياسي ارائه كند. بلكه او با يك نگاه كاملاانساني بر آن است تا با رودررويي با تكنيك هاي زيبا و تامل برانگيز بهتر از ديگران يك مواجه تاثيرگذارانه را مقابل دوربين بازآفريني كند. تدوين هايده صفي ياري نيز در اين زمينه نقش موثري داشته است تا تمام كات ها با نظمي تفكربرانگيز و در عين حال زيبايي شناسانه مقابل ديدگان بازنمايي شوند. فواصلي كه با مكث ها و سكوت ها فرصت فكر كردن به تمام مشاهدات را ايجاد مي كند، و تماشاگر بايد به برداشتي باز و آگاهانه از شرايط برسد كه مي رسد. متاسفانه زير صفر به دليل نگاه انتقادي خود از شرايط موجود كه دولت نهم نيز در ايجاد آن دخالت داشته است با كم لطفي مراجع و نهادهاي فرهنگي كشورمان مواجه است. اين فيلم را بايد تمام سياست پيشگان كشورمان ببينند، تا بلكه به داد تمام اين ستمديدگان برسند. مطمئنا رئيس جمهور آينده نيز با ديدن اين فيلم بايد از همان ابتداي كار خود به دنبال ارائه طرح هاي حمايتي از اقشار ضعيف و ورشكسته باشد...
+ نوشته شده توسط رضا آشفته در دوشنبه بیست و نهم تیر 1388 و ساعت 7:21 PM |
 - رضا آشفته

داريوش اسدزاده، بازيگر، به تازگي عمل چشم را پشت‌سر گذاشته و روزهاي بهبودي را پشت‌سر مي‌گذارد تا از اواخر خردادماه امسال در يك سريال تلويزيوني نقش تازه‌اي را ايفا كند.او در اين باره مي‌گويد: <آب مرواريد چشم داشتم كه عمل با موفقيت انجام شد. از اواخر اين ماه در شهميرزاد سريال تصويربرداري مي‌شود و من هم نقشي در آن بازي مي‌كنم.>

يكي از كارهاي جدي‌اي كه اين بازيگر به آن مي‌پردازد، انجام تحقيق پيرامون تاريخ تئاتر ايران است. او از آغاز دوران باستان و هخامنشيان اين تاريخ را آغاز و تا سال 57 گسترش خواهد داد. داريوش اسدزاده سال‌ها از مطالعات خود در اين باره يادداشت‌برداري كرده و تاكنون 200 صفحه از اين كتاب را آماده چاپ كرده، اما نمي‌خواهد آن را اين‌طوري منتشر كند بلكه درصدد است تا با كامل شدن اين تاريخ تئاتر، همه تحقيقش را يكجا منتشر كند. او خود بازيگري و مديريت تئاتر را از سال 1324 در تئاتر تهران آغاز كرده كه بعدها اين تالا‌ر به نام تئاتر نصر نامگذاري شد كه امروز هم در لا‌له‌زارنو اين تالا‌ر وجود دارد و در آينده نزديك تبديل به موزه تئاتر خواهد شد. بنابراين وي درباره تئاتر معاصر بهتر مي‌تواند اظهارنظر كند چون در بطن آن قرار داشته است.

<جعبه موسيقي> هم عنوان فيلمي از فرزاد موتمن است كه با بازي داريوش اسدزاده در جشنواره فيلم فجر سال 86 پخش شد. او در اين روزها چندين فيلمنامه را خوانده كه به دليل ضعيف بودن حاضر به بازي در آنها نشده است.

داريوش اسدزاده متولد 13۰۲ كرمانشاه و فارغ التحصيل دانشكده بازرگاني و دارايي است. او از طرف هنرهاي ملي به جشنواره تئاتر پاريس اعزام شد و پس از مراجعت به كارگرداني تئاتر مشغول شد. بازي در فيلم <در آمريكا اتفاق افتاد> در سال 1350 را به دعوت يكي از استوديوهاي آمريكايي انجام داد. در پرونده بازيگري اين هنرمند علا‌وه بر بازي و كارگرداني چندين تئاتر، بازي در فيلم‌هاي ستاره بود، آبادان، بوي كافور عطر ياس، روز شيطان، همسر، دو نيمه سيب، ممل آمريكايي، علي كنكوري و... ثبت شده است.

+ نوشته شده توسط رضا آشفته در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387 و ساعت 4:40 PM |

با ابوالفضل جليلي، فيلمساز؛
مي‌ترسم نتوانم سير و سلوك جلا‌ل را نشان دهم - [رضا آشفته]


با ابوالفضل جليلي، فيلمساز درباره <حافظ> و <جلا‌ل>، فيلم‌هايي كه تازه‌ترين آثار او محسوب مي‌شوند، صحبت كرده‌ايم. حافظ قرار است به چند جشنواره خارجي برود و جلا‌ل از آبان‌ماه تصويربرداري خواهد شد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا آشفته در چهارشنبه چهارم مهر 1386 و ساعت 5:48 PM |


وداع اينگمار برگمان با توت فرنگي هاي وحشي


‌- رضا آشفته‌ : ارنست اينگمار برگمان در سن 89 سالگي روز يكشنبه 7 مردادماه دار فاني را وداع گفت.

اين فيلمساز مشهور سوئدي در 14 ژوئيه 1918 در يك خانواده مذهبي متولد شد. پدرش يك كشيش محلي بود. اين موقعيت خانوادگي بر نگره آثار هنري او تاثيرگذار بوده است. برگمان در فيلم و سريال‌هاي تلويزيوني خود از جمله <گودا ويلجان> و <دن> 19922) به ازدواج زودهنگام والدينش پرداخت و گوشه‌هايي از زندگي خود را به تصوير درآورد. او تحصيلا‌ت دانشگاهي خود را در رشته ادبيات و تاريخ هنر در دانشگاه استكهلم به پايان رساند. ‌

برگمان در سن 23 سالگي اولين نمايشنامه خود تحت عنوان <مرگ آكا كاسپرز> را نوشت و پيش از آن يك تئاتر خيمه‌شب‌بازي با همراهي خواهر و دوستانش به صحنه آورده بود. ‌


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا آشفته در چهارشنبه دهم مرداد 1386 و ساعت 12:44 PM |


به دور از جار‌و‌جنجال‌هاي سياسي


اعتماد ملي - رضا آشفته: چندي پيش تعدادي از فيلمسازان مستند كشورمان براي شركت در برنامه‌اي تحت عنوان برنامه فرهنگي مريدين به چند شهر آمريكا دعوت مي‌شوند كه يك عده از فيلمسازان به دليل مشغله‌هاي كاري و عده‌اي ديگر به دليل پذيرش خواست وزارت ارشاد و مصلحت‌هاي شخصي از اين سفر چشم‌پوشي مي‌كنند، اما جمعي هشت نفره به اين سفر مي‌روند.

اين برنامه فرهنگي طي چند ماه و با دعوت از 170 نخبه ايراني در زمينه‌هاي فرهنگي، علمي و دين و فلسفه صورت گرفته است. پيش از مستندسازان، جمعي از نقاشان ايراني به آمريكا سفر كرده بودند و قبل از نقاشان هم پزشكان ايراني در اين مراسم شركت كرده بودند و پس از مستندسازان و گروهي از مددجويان اجتماعي در اين برنامه شركت كرده‌اند. پس از حضور وزير خارجه آمريكا در نمايشگاه نقاشان ايراني در آمريكا، وزارت ارشاد نسبت به حضور هنرمندان ايراني در برنامه فرهنگي مريدين حساس مي‌شود و از فيلمسازان مستند ايراني كه براي اين برنامه دعوت شده‌اند، مي‌خواهد كه ترجيحا به اين سفر نروند


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا آشفته در چهارشنبه دهم مرداد 1386 و ساعت 12:40 PM |

 
از بي‌غيرتي سگ است كه گرگ پشت در مي‌خوابد

- رضا آشفته


<اگه مي‌توني منو بگير> دومين فيلم بلند سينمايي شاهد احمدلو كارگردان جوان و موفق سال‌هاي اخير است. او قبلا‌ هم با ساخت <چند مي‌گيري گريه كني> به عنوان يك فيلمساز موفق در ژانر كمدي شناخته شده است و اما اكران فيلم جديد و فروش همزمان سي‌دي‌هاي قاچاق آن انگيزه‌اي براي يك گفت‌وگو شد كه در ادامه مي‌خوانيم.

گويا يك فيلم هاليوودي هم به نام <اگه مي‌توني منو بگير> وجود دارد ،چرا از اين عنوان تكراري استفاده كرده‌ايد؟ ‌

از اين اتفاقات زياد مي‌افتد. مثل اينكه در كشور ايران علي و در كشور آمريكا جك اسم‌هاي متداول و تكراري است. البته ما از ابتدا قصد داشتيم كه عنوان فيلم را <اگه مي‌توني منو بكش> بگذاريم كه اين نام، مشكلا‌تي را از سوي وزارت ارشاد ايجاد كرد. بنابراين به دنبال تغيير آن برآمديم و چون به لحاظ تبليغي دنبال يك اسم نزديك به اسم اوليه كار بوديم، نهايتا <اگه مي‌توني منو بگير> را براي آن گزينش كرديم. ‌

آيا اين خبر صحت دارد كه همزمان با اكران عمومي فيلم، سي‌دي آن هم به شكل قاچاق روانه بازار شده است؟ ‌

بله من هم شنيده‌ام. ‌

اقداماتي در اين زمينه براي جلوگيري و منع فروش غيرمجاز آن شده است؟ ‌

بله از سوي پخش‌كننده و تهيه‌كننده اقداماتي شده، من هم از طريق همين مصاحبه‌ها و اعتراضيه‌هاي رسانه‌اي بر آن هستم تا حد ممكن مسوولا‌ن را متوجه اين مساله بغرنج و ويرانگر كنم. اين اتفاق براي فيلم اول من هم افتاد كه از هفته ششم سي‌دي آن قاچاق شد. در آن زمان هم فيلم پرفروش <چند مي‌گيري گريه كني> لطمات جبران‌ناپذيري را به لحاظ تجاري متحمل شد. متاسفانه هيچ مرجع مشخص قضايي‌اي براي رسيدگي به اين مساله تا امروز وجود نداشته است. در كشور امارات عربي متحده وقتي يك فرد خارجي يا داخلي اقدام به دزدي مي‌‌كند، دستش را قطع مي‌كنند، اين حكم قاطع مانع از بروز دزدي در آن جامعه مي‌شود، در جامعه ما هم بايد حكم قاطعي براي قاچاق فيلم وجود داشته باشد. اينكه كسي مال و اموال ديگران را بدزدد و كنار خيابان بفروشد، برايش حد و مجازاتي وجود دارد فروش سي‌دي فيلم هم درست مثل همان دزدي اموال است كه بايد برخورد قاطعانه‌تري با آن بشود، براي آنكه فيلم و سينما كالا‌ي فرهنگي به شمار مي‌آيد. ‌

قاچاق سي‌دي فيلمتان در اين روزها باعث ريزش تماشاچيان شده است...

حتما تاثير داشته است و 70 تا 80 درصد در كاهش فروش يك فيلم موثر خواهد بود. عرضه قاچاق لطمه مالي به يك فيلم سينمايي مي‌زند و اين را برحسب تجربه قبلي خود و ديگران اعلا‌م مي‌كنم. اين قضيه روزبه‌روز بيشتر اتفاق مي‌افتد و يك آينده مخدوش را برايمان رقم خواهد زد و اميدهاي زيادي را از بين خواهد برد و تاحدي مانع از آن خواهد شد كه يك هنرمند به راه هنرمندانه خودش به راحتي ادامه بدهد. من نمي‌توانم خيلي اختصاصي و خودخواهانه از كنار اين مساله بگذرم، اين معضل، جهاني است و در سراسر دنيا قاچاق سي‌دي وجود دارد، منتها بايد ديدگاه واقعي‌تري را به شكل گسترده به جامعه ابلا‌غ كنيم تا مانع از گسترش آن بشويم.

برداشت شما از اين اتفاق چيست، به نظرتان چه كساني به اين معضل دامن مي‌زنند؟

به نظر مي‌رسد دست بزرگي پشت اين جريان پنهان است. نمي‌شود با صراحت در اين باره اظهارنظر كرد و خيلي راحت و مستقيم بتوان به كسي تهمت زد.

اين اتفاق مثل يك فيلم پليسي است كه در طول آن فكر مي‌كنيم كه پليس به دنبال قاتل است و در دقيقه نود متوجه مي‌شويم كه خود پليس قاتل است.

اين اتفاق درست مانند يك قتل سينمايي است و كسي كه قتل انجام مي‌دهد، آن هم از نوع فرهنگي بايد محكوم و مجازات شود.

چه پيشنهادي براي برخورد سريع‌تر براي جلوگيري از جريان يافتن آن مي‌كنيد؟

بايد براي مردم فرهنگ‌سازي شود كه خريدن سي‌دي طبق اعتقادات مذهبي مثل خريدن هر نوع اموال دزدي‌اي حرام است. منتها اتفاقات عجيبي هم در اين فرهنگ‌سازي مي‌افتد كه تا حدي باعث ايجاد تيترهاي هيجان‌انگيز براي نشريات زرد مي‌شود و از اين فراتر نمي‌رود.درباره سختي‌ها و مصائب توليد يك فيلم سينمايي هم توضيح دهيد تا مردم بيشتر به اين مساله آگاه شوند و از خريد سي‌دي‌هاي قاچاق خودداري كنند.فيلمسازي در ايران مصائب و مرارت‌هاي بسيار دارد. ما بعد از ديدن هر فيلمي درباره خوب يا بد بودن آن قضاوت مي‌كنيم بي‌آنكه بخواهيم درباره چگونگي ساخت آن فيلم مطلع شويم. متاسفانه عدالت در فيلمسازي وجود ندارد و برخي در بهترين شرايط و امكانات فيلم مي‌سازند و برخي ديگر در شرايط سخت با كمترين امكانات فيلم توليد مي‌كنند. در برخي از موارد هم خوشبختانه همين فيلم‌هايي كه كمترين امكانات را در زمان توليد به خدمت گرفته‌اند، از ارزش بيشتري برخوردار مي‌شوند. متاسفانه اين موارد استثنا هستند و نه قاعده. در هاليوود تقريبا همه فيلمسازان بر پايه نوعي عدالت حمايت مي‌شوند و نتيجه هم مطلوب‌تر است اما در ايران شاهد حمايت‌ها و روابط غيرمعمول هستيم كه باعث شده گروهك‌هاي متعدد ايجاد شود و همه نسبت به هم احساس بي‌تفاوتي پيدا كرده‌اند.

 چرا به ساخت فيلم‌هاي كمدي گرايش پيدا كرده‌ايد؟

اين يك علا‌قه و استعداد دروني است، من در دوران دبيرستان هم با زبان طنز انشا مي‌نوشتم و به همين دليل هميشه بايد اولين نفري مي‌بودم كه مطلبم را مي‌خواندم. من از زمان ساخت اولين فيلم‌هاي كوتاهم علا‌قه‌ام به آثار طنز و كمدي را آشكار ساخته‌ام و در دو تجربه بلند سينمايي هم پيرو اين علا‌قه كار كرده‌ام. اما اين دليل بر آن نمي‌شود كه بگويم من توانايي ساخت ژانرهاي ديگر را ندارم. متاسفانه در حال حاضر بضاعت ما براي ساخت بقيه ژانرها- مانند ژانر وحشت- اندك است و به جاي آنكه تماشاچي از ديدن يك فيلم در ژانر وحشت دچار ترس و دلهره شود، خيلي راحت به آن مي‌خندد. به همين دليل هم نخواسته‌ام به سراغ ژانرهايي بروم كه امروز احتمال كمتري براي موفقيت در آن ژانر وجود دارد.

فيلمسازي در ژانر كمدي را ادامه خواهي داد؟

بله، اما بستگي به شرايط دارد. شايد روزي تجربه‌هاي ديگري هم داشته باشم، فعلا‌ً به دنبال ارائه يك هدف مشخص هستم كه تاكنون از آن تبعيت كرده‌ام.

آيا كار اخيرتان را نسبت به كار اول بهتر مي‌دانيد؟

نه، قرار نيست كه در روند فيلمسازي هر كاري بهتر يا بدتر از كارهاي قبلي باشد. من به دنبال تجربه كردن هستم و امكان دارد كه موفق‌تر يا ناموفق‌تر از كارهاي قبلي‌ام باشم.

تا چه اندازه بازيگران و چهره‌هاي سريال‌هاي طنز تلويزيوني در استقبال از كارهايتان تاثيرگذار بوده‌اند؟

من و تهيه‌كننده، بازي حميد لولا‌يي را بسيار پسنديديم و همكاري در كار قبلي و موفقيت در آن همكاري باعث شد كه همچنان به سراغش برويم. ديگر بازيگران هم بنا به شرايط موجود انتخاب شده‌اند. اين دليلي بر خوب يا بد بودن يك بازيگر نيست كه صرفاً در تلويزيون يا سينما كار بكند. ناگفته نماند كه بازيگران طنز تلويزيوني از چهره‌هاي شناخته‌شده‌تر به شمار مي‌آيند و به كار گرفتن آنها باعث مي‌شود كه تا حد بيشتري فيلم مخاطب‌پذير باشد.

نكته پاياني؟

پس از هر نقطه شروعي يك پايان وجود دارد، نمي‌دانم مرگ تدريجي و تزريقي كه به سينما وارد شده است، سرآغاز يك تولد خواهد بود يا نه؟ اگر تولدي هم داشته باشد، آن مرگ به‌راحتي فراموش نخواهد شد و تبعات سختي را در پي خواهد داشت. نكته در اينجاست كه از بي‌غيرتي سگ است كه گرگ پشت در خانه آدم مي‌خوابد.

+ نوشته شده توسط رضا آشفته در دوشنبه یازدهم تیر 1386 و ساعت 7:52 PM |

 
بازيگري‌ام رو به پيشرفت است

- رضا آشفته


اين روزها در سينماهاي تهران شاهد بازي حامد بهداد در نقش يك سرباز عراقي در فيلم روز سوم به كارگرداني محمدحسين لطيفي هستيم.
اين بازيگر كه 6 آبان 1352 در مشهد متولد شده و داراي مدرك ليسانس است، تاكنون در 10 فيلم به نام‌هاي آدم 855)، روز سوم 855)، عروس كوهستان 855)، باغ فردوس، پنج بعد از ظهر844)، رقص با ماه 844)، صحنه جرم، ورود ممنوع! 844)، كافه ستاره 833)، بوتيك 822)، اين زن حرف نمي‌زند 811) و آخر بازي 799) بازي كرده است. ‌ 
اين بازيگر در نشست مطبوعاتي فيلم روز سوم درباره بازي در نقش افسر عراقي گفته است: موقعي كه من بازي مي‌كنم، هيچگاه سر صحنه ديالوگ حفظ نمي‌كنم يا سعي نمي‌كنم يك ميزانسن را به صورت خشك اجرا كنم بلكه در آن صحنه مثل يك آدم عادي زندگي مي‌كنم، راه مي‌روم و خود واقعي‌ام را در فيلم جاري مي‌كنم. ‌ 
<روز سوم> و بازي در نقش افسر عراقي باعث شد تا به سراغ حامد بهداد برويم و با او گپ بزنيم. ‌ 
درباره چگونگي انتخاب شما براي بازي در فيلم روز سوم بگوييد. ‌ 
غيرمتعارف بود، يكباره اين اتفاق افتاد و من براي اين فيلم انتخاب شدم.
چه پروسه‌اي را براي رسيدن به نقش خود طي كرديد؟
در محيط قرار گرفتم و رفته‌رفته به نقش رسيدم. ‌ 
ارتباط با محمدحسين لطيفي، كارگردان روز سوم چگونه بود؟ ‌ 
عالي بود. او مردي مهربان است و با سعه صدر فضا را در اختيار بازيگر قرار مي‌دهد. ‌ 
كارگردان تا چه حد در رسيدن به نقش موثر بود؟
خيلي زياد.
فيلمنامه در اين نقش‌آفريني چقدر تاثير داشت؟
با آنكه اصل، قصه است اما بيشتر از فيلمنامه، كارگردان در نقش‌آفريني من موثر بوده است.
در هنگام تصويربرداري ارتباط شما با ديگر بازيگرها براي نقش‌آفريني و رسيدن و پرداختن به قصه فيلم چگونه بود؟
عالي بود. ما در ارتباطي سازنده و خيلي خوب توانستيم وارد بازي شويم. آنها به نوبه خود به من خيلي كمك كردند، تا من هم خيلي خوب از عهده نقش‌آفريني‌ام برآيم.
نقش مثبت و منفي در شكل‌گيري شخصيت بازيگر تا چه حد تاثيرگذار است؟
هيچي.
بيشتر دوست داريد كه چه نوع نقش‌هايي را بازي كنيد؟
همين نقش افسر عراقي. اين نقش‌ها غيرمعمول است و بازيگر را به چالش براي نقش‌آفريني مي‌خواند.
 چند هفته‌اي از اكران روز سوم مي‌گذرد، با توجه به بازتاب اين فيلم از نقش خود در اين اثر تا چه حد رضايت‌خاطر داريد؟
خيلي راضي هستم.
اين فيلم نسبت به كارهاي قبلي‌تان چه نكته‌اي را براي شما روشن مي‌كند؟
فكر مي‌كنم بازي‌ام رو به پيشرفت است.
الا‌ن چه كار مي‌كنيد؟
استراحت.
كارهاي بعديتان مشخص است؟
نه!

+ نوشته شده توسط رضا آشفته در دوشنبه یازدهم تیر 1386 و ساعت 7:46 PM |
"وادي خاموشان" اولين ساخته سينمايي عبدالحي شماسي تدوين مي‌شود
 
ايران تئاتر -  سرویس گزارش نسخه‌ی چاپ

 
رضا آشفته:
عبدالحي شماسي اين روزها ‌مشغول تدوين اولين ساخته بلند سينمايي‌اش به نام"وادي خاموشان" است.

همه آن‌هايي كه به نوعي با شخصيت و نمايشنامه‌هاي عبدالحي شماسي درگير بوده‌اند، ناباورانه از اين اتفاق استقبال مي‌كنند؛ گويي عضوي فعال از بدنه تئاتر جدا شده و به سمت يك مديوم متفاوت رفته باشد، با آن كه بن مايه و خاستگاه هر دو يكي است و سينما در ادامه تئاتر پس از قرن‌ها به عنوان يك هنر دراماتيك مدرن با بهره‌مندي از ابزار و امكانات صنعتي(دستگاه فيلمبرداري، تدوين، تمهيدات رايانه‌اي و...) به منصه ظهور رسيده است.
وقتي از عبدالحي شماسي پرسيده مي‌شود چرا سينمايي؟! پس از كمي مكث و سكوت، با لبخد ملايمي مي‌گويد:«سينما بهتر است!»
آيا اين مي‌تواند پاسخ قانع كننده‌اي از فردي باشد كه به خاطر نمايشنامه‌نويسي، هنر معماري را در ‌دانشگاه تهران رها مي‌كند تا با مطالعه دقيق و پيوسته هنر نمايشنامه‌نويسي و كار كردن در سطح حرفه‌اي بتواند به عنوان چهره‌اي شناخته شده تبديل شود. او خيلي زود به آرزوهايش در عمل دست مي‌يابد؛ هر چند در ابتدا با داستان نويسي مراحل آغازين نمايشنامه‌نويسي را آميخته بود، اما در ادامه دريافت كه براي چنين هدفي فقط بايد به يكي از اين مديوم‌هاي نوشتاري وابستگي نشان دهد. شماسي خيلي خوب دانست كه تجربيات نمايشي‌اش بهتر از تجربيات صرفاً ادبي‌اش‌ است، بنابراين به نمايشنامه‌نويسي گرايش پيدا كرد. اكسپرسيونييسم، سورئاليسم، ابزورد، گروتسك و حتي پست مدرنيسم از جمله سبك و سياق‌هاي تجربه شده در قرن بيستم هستم كه هر يك به نوعي در آثار عبدالحي شماسي رسوخ كرده‌اند. البته او به دور از روشنفكر مآبي، بدنه آثارش را با هويت بومي و ملي خود درآميخته تا آثاري عجيب و غريب خلق نكند‌‌‌؛ هر چند در ظاهر اين آثار هيچ بافت مشخص جغرافيايي و اقليمي ديده نمي‌شود. شايد همين تجربه سينمايي اخير نيز كه براساس اقتباس از دو متن نمايشي پيشين خود بوده‌، گواه صادقانه‌تري بر اين مدعا باشد. "تله ويزيون" سال گذشته قرار بود توسط هما روستا كارگرداني شود و به دليل مداخله‌هاي بازيگران در امر تحليل و دست بردن‌هاي زياد در متن اين كار متوقف شد. اين متن يكي از اپيزودهاي"وادي خاموشان" است. پدر و مادري دختر خود را براي خريد تلويزيون(سرگرمي) و موتور سيكلت(كار) مي‌فروشند. فيلمنامه براي آن كه به واقعيت نزديك شود، به زندگي در شهركي متروكه در حوالي ساوه مي‌پردازد كه به دليل راه‌اندازي يك كارخانه، باعث كوچ اهالي اين منطقه شده است. به راحتي متن نمايشي در بستر جغرافيايي با دلايل بسيار موجه همنيشين مي‌شود تا واقع‌گرايي ريشه‌هاي بومي و ملي افكار و آثار عبدالحي شماسي را عيان سازد. كسي كه معتقد است دنياي امروز ما با توجه به پذيرش مدرنيته كاملاً در شلم شورباي ابزورد غوطه مي‌خورد.
تصويربرداري"وادي خاموشان" در فصل زمستان در اطراف ساوه و تهران انجام شده است. شرايط سختي كه باعث كندي تصويربرداري كار شد. سرماي زمستان، استفاده از مار افعي به عنوان يك كاراكتر و تعويض تصويربردار از جمله عوامل بازدارنده در زمان تصويربرداري بوده‌اند. شايد بتوان به اين قضيه، بازسازي ساختمان‌هاي كويري همان شهرك را(براي رسيدن به محتواي مورد نياز) اضافه كرد. جريان مار افعي هم به زبان عبدالحي شماسي خيلي خنده‌دار به نظر مي‌رسد. يك مار افعي به قيمت 17 هزار تومان از رمال‌هاي شهر تهران خريداري مي‌شود، اما به كارگيري آن در صحنه‌اي كه باعث قتل يك مرد مي‌شود، چندان هم از سوي عوامل فيلمبرداري آسان نيست. بالأخره يك مارگير به عنوان راهنما‌ جذب كار مي‌شود و اين صحنه با موفقيت تصويربرداري مي‌شود. دستمزد مارگير هم همان مار افعي و مقداري پول است.
عبدالحي شماسي وقتي از سوي سازمان‌هاي دولتي با حمايت مالي روبه‌رو نمي‌شود، آستين همت را بالا مي‌زند و خود به شخصه و به اتفاق يكي از دوستانش تهيه كنندگي"وادي خاموشان" را بر عهده مي‌گيرد.
اين نمايشنامه‌نويس تاكنون متن‌هاي نسبتاً موفق"حكايت شهر سنگي"، "لكوموتيوران"، "خوشه‌هاي خاكستري"، "گوهر پنهان"، "صبر زرد"، "فكاهي نامه گمشدگان"، "شناسنامه"، "زكرياي رازي"، "خواجه نصير طوسي"، "آژير چهارگوشي"، "شب" و... را نوشته است. "حكايت شهر سنگي" تاكنون با توجه به كارگرداني دكتر پروانه مژده با موفقيت چشمگيري روبه‌رو شده و نقدهاي بسياري در اين مورد نوشته شده است. "زكرياي رازي" را سال 84 مجيد جعفري در تالار وحدت اجرا كرد كه اين اجرا نيز با نقدهاي مثبتي روبه‌رو شد. متأسفانه عدم تبليغات كافي مانع از اقبال عمومي آن شد. "لكوموتيوران" و"خوشه‌هاي خاكستري" هم بارها توسط دانشجويان، هنرجويان جوان و كارگردان‌هاي شهرستاني به صحنه آمده است.
عبدالحي شماسي دغدغه ممزوج شدن با مدرنيته را دارد. ‌از آن جا كه پيش نيازهاي جذب چنين پديده‌اي در جامعه ما به وجود نيامده است، بنابراين هر پديده تكنولوژيك به نوبه خود در جامعه ايراني بحران ساز بوده است. او يكي‌ از ‌نمايشنامه‌نويسان آوانگارد ‌ايراني است كه با تكنيكي ‌در خور توجه دست به قلم برده است. حميد سمندريان ‌كه از كارگردانان مطرح كشورمان ‌ در اجراي نمايشنامه‌هاي خارجي(به ويژه آلماني و برگرفته از برشت، دورنمات و فريش)‌ بوده است، برخي از متن‌هاي عبدالحي شماسي را جزء بهترين آثار ايراني معرفي كرده است. با وجود اين رفتن او به سمت سينما، براي تئاتر ما دردناك به نظر مي‌رسد. براي آن كه او سال‌ها وقت خود را صرف نوشتن نمايشنامه و تدريس نمايشنامه‌نويسي در سطح مبتدي تا پيشرفته در دانشگاه‌هاي مختلف كرده است، بنابراين تجربيات وي‌ بايد همچنان در وادي تئاتر تداوم داشته باشد تا ديگران با درك آن‌ها بهتر بتوانند در مسير درست نويسي و نقد مسائل گوناگون جامعه ايراني برآيند.
وادي خاموشان
عبدالحي شماسي را به عنوان يكي از نمايشنامه‌نويسان مطرح مي‌شناسيم كه اين روزها يك فيلم بلند سينمايي را تدوين مي‌كند. اين فيلم شامل سه اپيزود به نام"تلويزيون"، "شناسنامه" و"بچه" است كه در 110 دقيقه تدوين خواهد شد.
عبدالحي شماسي در اين باره مي‌گويد:«بحث"هويت" اين سه اپيزود را به هم متصل مي‌كند. وقتي ما از هويت خود دور مي‌شويم، دنياي واقعي و توهم در هم مي‌شود و مرزي بين آن‌ها نخواهد بود. اين وضعيت هنگامي پيش مي‌آيد كه عشق را به عنوان يك‌ حقيقت از دست مي‌دهند يا آن را مي‌فروشند!»
تلويزيون:
حجت، دختر پنج ساله خود (ناهيد) را در مقابل شهري متروك به زن و مرد غريبه‌اي مي‌فروشد و با پولش يك موتور سيكلت ـ براي مسافركشي ـ و يك تلويزيون مي‌خرد و به خانه مي‌برد. همسرش(كوكب) 9 ماهه حامله است. با شرايط جديد(كه حجت مي‌تواند كار كند) آن‌ها به اين نتيجه مي‌رسند كه مي‌توانند فرزند دومشان را نگه دارند و بزرگ كنند.
همچنين متوجه مي‌شوند براي اين كه صدا و تصوير تلويزيون درست باشد، يكي از آن‌ها مي‌بايد در كنار آنتن قرار گيرد. بنابراين‌ از اين پس ناچار مي‌شوند جدا از يكديگر باشند و تلويزيون نگاه كنند. حتي يك روز هم كه حجت خانه نيست، كوكب، پيرزن همسايه را روي پشت بام در كنار آنتن مي‌نشاند تا بتواند تلويزيون ببيند. ضمن اين كه برنامه‌هاي تلويزيون چندان هم براي‌شان جالب نيست. خانه آن‌ها تا حدودي نزديك به يك گورستان قديمي است كه تعدادي سوداگر اشياي عتيقه، شب‌ها زير قبرها و اطراف گورستان را حفر مي‌كنند و اشياي قديمي را به سرقت مي‌برند.
حجت و كوكب با ديدن آگهي‌هاي بازرگاني از تلويزيون، روياي داشتن يخچال، گاز فِردار و... را در سر مي‌پرورانند. در يك شب كه حجت روي پشت بام و كوكب درون ساختمان هستند و به رويابافي مشغولند، بچه‌اي پايين ديوار مي‌آيد. حجت با ديدنش يكه مي‌خورد و براي شناختن او با فانوس به دنبالش مي‌دود. بچه رو به شهر متروك مي‌رود و حجت هم به دنبالش. در همين هنگام كوكب دردش شروع مي‌شود...
شناسنامه:
اپيزود دوم با حجت كه با فانوس ـ در روز روشن ـ در شهر متروك دنبال دخترش مي‌گردد، آغاز مي‌شود. او با سياوش ـ كسي كه شناسنامه‌اش گم شده است ـ برخورد مي‌كند. آن‌ها هر كدام از يكديگر سراغ گم شده خويش را مي‌گيرند؛ زيرا يك نفر به منزل سياوش تلفن كرده است و با دادن نشاني يك پارك در مكاني آباد، وعده دادن شناسنامه او را داده است. اما هنگامي كه سياوش به وعده‌گاه مي‌رود، به جاي پارك به شهر متروك مي‌رسد. در شهر متروك پيرمردي بساط پهن كرده است و اشيايي از قبيل مدال، نشان افتخار و... جلويش گذاشته است.
سياوش نااميد به خانه بازمي‌گردد. همسرش(شهرزاد) در كنار پنجره ايستاده است و مشغول كشيدن نقاشي است. شهرزاد به نظر مي‌رسد كه موضوع نقاشي‌اش بيرون پنجره است، اما در حال كشيدن تصوير"مشي و مشيانه" است كه فرزندان خود را پس از تولد مي‌خورند. در پايين پنجره پيرمرد باغباني به كاشتن نهال مشغول است. باغبان تشنه مي‌شود و براي خوردن آب مي‌آيد. سياوش يكه مي‌خورد، زيرا او همان كسي است كه در شهر متروك بساط پهن كرده است. روز بعد وقتي سياوش دوباره براي گرفتن شناسنامه‌اش به محل قرار مي‌رود، دوباره به همان شهر متروك مي‌رسد. باز هم پيرمرد را مي‌بيند كه بساط پهن كرده است و همچنين ناهيد را كه بر بالاي يك بلندي نشسته است و نوشته‌هاي كودكانه خود را به دست باد مي‌سپارد. سپس مار، سياوش را نيش مي‌زند. او را به درمانگاهي مي‌برند. او به شهادت دكتر در حقيقت يك بار ديگر متولد شده است.
در راه بازگشت به مردي كه زير يك پل زندگي مي‌كند، مي‌رسد و شب را پيش او مي‌ماند. مرد به او آبگوشت مار مي‌دهد و تا صبح با هم حرف مي‌زنند؛ بي آن كه نه اسم يكديگر را بدانند و نه... فقط ارتباط انساني.
در پايان اين قسمت، سياوش به اين نكته پي مي‌برد كه در حقيقت هويت و شناسنامه او در همان شهر متروك است و بايد در آن جا جست‌وجويش كند.
بچه:
در اپيزود سوم در حقيقت بازگشت ناهيد و توجيه قسمت‌هاي اول و دوم است. پيرمرد روي نيمكت پاركي نشسته است. ناهيد با همان لباس كه فروخته شده، اما بسيار كثيف و كهنه مقابل پيرمرد مي‌ايستد و تمناي بازي كردن را دارد. پيرمرد امتناع مي‌كند و نيمكت را ترك مي‌نمايد.
هنگامي كه كمي دور مي‌شود، پشت سرش را نگاه مي‌كند. دزدي را مي‌بيند كه يك كيف دستي مردانه‌اي را باز مي‌كند و پس از برداشتن پول‌ها و اشياي قيمتي، مدارك، شناسنامه و... ديگر را روي زمين مي‌ريزد و مي‌رود. پيرمرد شناسنامه و ديگر مدارك را جمع مي‌كند و با پيدا كردن شماره تلفن صاحب شناسنامه نمي‌آيد. ناهيد مي‌گويد كه دو نفر مرد به او آزار رساندند. پيرمرد دوباره مي‌رود و تلفن مي‌كند. در غياب او صاحب شناسنامه مي‌آيد. ناهيد از ترس به بالاي بلندي‌اي مي‌رود و خود را مخفي مي‌كند. پس از بازگشت پيرمرد، ناهيد كه خسته است مي‌خواهد استراحت كند و از پيرمرد مي‌خواهد كه سرش را روي سينه او مي‌گذارد. در پايان معلوم مي‌شود كه قلب ناهيد در سينه پيرمرد مي‌تپد. بنابراين دست هم را مي‌گيرند و مي‌روند...
اين فيلم به شيوه DVD-CAM توسط فرديدون شيردل تصويربرداري شده كه نسخه‌اي 35 ميليمتري از آن براي پخش سينمايي تهيه خواهد شد.
عظيم موسوي، محمود نقيبيان، پريسا وثوقي، حجت رحيمي، مه‌لقا باقري و كيميا مكاري در"وادي خاموشان" بازي مي‌كنند. آهنگسازش مهران پورمندان و تدوين‌گر آن علي شهرياري‌پور خواهد بود.
عبدالحي شماسي به عنوان نويسنده، طراح صحنه و كارگردان، اولين فيلم سينمايي خود را پس از چهار تجربه كوتاه ارائه خواهد كرد.
+ نوشته شده توسط رضا آشفته در جمعه یکم تیر 1386 و ساعت 6:34 PM |

 
رمز ماندگارى
رضا آشفته
069813.jpg
ماكس فون سيدو را با اكثر فيلم هاى اينگمار برگمن، فيلمساز سوئدى، مى شناسيم و به راحتى نمى توانيم بازى او را در نقش آنتونيومى، شواليه در فيلم مهر هفتم فراموش كنيم. او كه در آن فيلم مرگ را براى دقايقى مات مى كند، و متبحرانه از عهده اين مهم برمى آيد تا در حد يك ستاره بى مانند بر پرده نمايش بدرخشد، و رمز ماندگارى خود را برملا سازد.شايد از همان ابتدا اين پرسش به ذهن خواننده خطور كند كه چرا بايد از ميان اين همه ستاره، مولف به سراغ ماكس فون سيدو سوئدى بود. او در اين باره به اختصار مى نويسد: شخصيت سختكوش، پشتكار و درايت، تلاش هاى بى وقفه و گذشتن از موانع بسيار، نگرش و طرز تلقى او درباره هنر بازيگرى تئاتر و سينما، اطلاعات گسترده اش درباره اينگمار برگمن و بسيارى از هنرمندان جهان سينما، مرا مجذوب كرد، و براى تدوين كتابى - هر چند مختصر - درباره اين هنرپيشه نامدار سينما و تئاتر تشويق شدم.
مولف در ادامه به اختصار درباره سينماى سوئد و يكى از كارگردانان مطرح آنجا، ويكتور شوستروم مقاله اى را ارائه مى كند، آنگاه نوبت به زندگى مختصر ماكس فون سيدو و يك يادداشت به قلم فون سيدو با عنوان «تئاتر راه رهايى من» مى رسد. يعنى پيش از شروع مصاحبه مفصل و طولانى، اطلاعات لازم و كافى براى ورود به بحث در كتاب وجود دارد تا خواننده با سردرگمى كتاب را دنبال نكند. اما نكته اينجا است كه هيچ نشانى از گفت وگوكننده نيست و هيچ اشاره اى به محل و زمان برگزارى مصاحبه نمى شود. به هر حال، وظيفه مترجم و مولف اين بوده كه به چنين مواردى نيز توجه نشان مى داد تا خواننده بهتر از حال حاضر ارتباط لازم را با كتاب برقرار سازد. شايد از نظر خيلى ها مهم نباشد كه گفت وگو كننده چه كسى است؟ در حالى كه خود گفت وگو بيانگر اين نكته است كه يك فرد آگاه و متعهد با شناخت دقيق و صحيح با ماكس فون سيدو گفت وگو كرده است. بنابراين اشاره به نام و موقعيت شغلى او مى توانست تا حدى بانى اعتبار كتاب شود. شايد هم خود فرهاد فارسى اين گفت وگو را انجام داده؛ چون خود او نيز سال ها در سوئد زندگى كرده و با دقت و حوصله فيلم ها و بازى هاى ماكس فون سيدو را مطالعه كرده است.
• يك گفت وگوى مفصل
بخش عمده كتاب به همين گفت وگوى طولانى اختصاص دارد كه در طول ۱۰۰ صفحه منعكس كننده توانايى و دقت پرسش كننده است. او در سئوال اول از ماكس مى پرسد، چه شد كه كارل آدولف به ماكس تبديل شد؟ و از ابتدا مى  خواهد صميميتى در گفت وگو جريان داشته باشد و اين گونه با ماكس خودمانى شود، تا در سئوال هاى ديگر بتواند راحت تر به زير و بم زندگى هنرى و حرفه اى اش بپردازد.
فون سيدو و برگمن سال ها با هم كار كرده اند و به همين دليل به «بازيگر برگمن» مشهور شده است. خودش در اين باره مى گويد: «در شروع، چند سالى با هم در شهر مالمو و بعد هم كه به استكهلم كوچ كرديم، پيوسته در تئاتر و فيلم در كنار هم بوديم، تا سال ۱۹۷۱. من طى اين سال هاى كار با او، هيچ گاه به طور خودآگاه يا از كنجكاوى به روش كارگردانى او دقت نكرده ام، ولى طبيعى است كه ناخودآگاه تاثيراتى از او در من نشسته باشد كه آنقدر هم زياد و متنوعند، كه نمى توانم جداجدا به آنها اشاره كنم. من ريتم دراماتيك را از او آموخته ام، از او آموخته ام كه چطور مى توان روى صحنه پرخاشگر و در عين حال مجذوب بود يا چطور مى شود با ديگر بازيگران روى صحنه حل شد، يا تغيير حالت و تغيير وضعيت داد؟ و از همه مهمتر من از برگمن ديسيپلين كار تئاتر را آموخته ام. او داراى شخصيتى بى اندازه قوى است و در هر حال مى تواند بر روى هر كسى تاثيرگذار باشد. حال اين تاثير ممكن است مثبت باشد، يا منفى. نفوذ شخصيت و تشعشعات فرديت او در شخص مقابلش گاهى قادر است او را فلج كند، از كارش بيندازد يا از ادامه يك قصد بازش دارد. او بسيار قدرتمند، توانا و تاثيرگذار است و توانايى و تاثير او در سينماى سوئد مثال زدنى است.»
بقيه پرسش ها هم طورى تنظيم شده است كه ماكس درباره بهترين تجربيات سينمايى و تئاترى اش اظهارنظر كند و خواننده به مرور با جريان بازيگرى و تحولات رو به رشد اين بازيگر جهانى آشنا شود. اين گفت وگو فقط در مبادله اطلاعات موفق نيست، بلكه از نزديك هر خواننده علاقه مند به بازيگرى را به سلوك فردى يك بازيگر آشنا مى سازد، كه از جنبه آموزشى مطلوبى برخوردار است. براى آنكه هيچ آموزشى ارزشمندتر از مرور تجربيات ديگران نيست، و اى كاش ديگران نيز به همين شيوه علمى كتاب هاى موجود درباره بازيگران تئاتر و سينماى جهان را به فارسى برگردانند، تا كمبود قابل احساس در اين مورد مرتفع شود. براى آنكه درباره بازيگرى كتاب و منبع مطالعاتى اندك است، و اگر هم كتابى درباره بازيگران منتشر مى شود، بيشتر جنبه تبليغى و كتاب سازى دارد و از بار محتوايى و مطالعاتى غنى در آن كتاب ها رد و اثرى نيست. پس از پايان گفت وگوى مفصل، چند مقاله درباره بازيگرى فون سيدو با عنوان «همكارى با اينگمار برگمن»، «همكارى با يان تروئل»، «بازيگرى در ده ها وطن»، «پشت دوربين»، آمده است، و پس از آن كارنامه هنرى ماكس فون سيدو كه در ۱۲۹ فيلم و سريال بازى داشته، و يك فيلم را كارگردانى كرده و در ده ها تئاتر نقش آفرينى كرده، به طور كامل ارائه شده است.
069825.jpg
در پايان كتاب نيز جوايز هنرى و منابع مورد استفاده در كتاب ذكر شده است. با اين تفاسير مى توان گفت كه يك كتاب قابل تامل درباره يكى از بهترين هنرپيشه هاى دنيا نوشته و گردآورى شده است و خيلى ها از زاويه ذهن فون سيدو مى توانند با دنياى خاص برگمن و ديگران آشنا شوند، و در ضمن در طول اين كتاب با سلوك يك بازيگر براى رسيدن به مدارج عاليه هنر بازيگرى آشنا شوند.
در پايان مى توان به اين نكته اشاره كرد كه فون سيدو چهره ماندگارى در سينماى قرن بيستم به شمار مى آيد، و اينگمار برگمن درباره او گفته است: مطمئن باشيد كه بعد از ما آيندگان تاييد خواهند كرد كه ماكس بهترين بازيگر زمانه ما بوده است.»
+ نوشته شده توسط رضا آشفته در سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386 و ساعت 8:20 PM |

گفت‌وگو با بهروز افخمي، نويسنده و كارگردان فرزند صبح؛
بدهكار واقعيت نيستم - ‌رضا آشفته


<فرزند صبح> آخرين ساخته سينمايي بهروز افخمي است كه اين روزها آخرين مراحل فيلمبرداري خود را در نزديكي‌هاي شهريار پيش روي مي‌گذراند. اين فيلم اميدوارانه پس از طي مراحل تدوين و فني در جشنواره فيلم فجر به نمايش درخواهد آمد؛ فيلمي كه آغاز آن به سال 83 برمي‌گردد و از آنجا كه بايد بازيگر خردسال فيلم - آرمان ايرانپور - با گذشت چند سال نقش امام را ادامه مي‌داد، فيلمبرداري فرزند صبح پس از توقف سه ساله در بهار 86 پيگيري شد.


در فرزند صبح عبدالرضا اكبري، هديه تهراني، محمدرضا شريفي‌نيا، آتيلا‌ پسياني، اليكا عبدالرزاق، هادي حيدري و سحر دولتشاهي ايفاي نقش مي‌كنند. در خبرها خوانده‌ايم كه دو نسخه 120 و 160 دقيقه‌اي از آن آماده پخش مي‌شود. همزمان با اين فيلمبرداري، تدوين قسمت‌هاي فيلمبرداري‌شده توسط بهروز افخمي در حال انجام است. همچنين فرج حيدري (مدير فيلمبرداري)، ناهيد طلوع (طراح صحنه و لباس) و سعيد ملكان (طراح گريم) از ديگر عوامل كليدي فرزند صبح هستند. عبدالرضا اكبري نقش امام خميني(ره) را بازي مي‌كند، هديه تهراني نقش دايه امام را بر عهده دارد و محمدرضا شريفي‌نيا در دو نقش پدر امام و سيداحمد خميني ايفاي نقش كرده است. بنا بر گفته محمدرضا شرف‌الدين، تهيه‌كننده فرزند صبح، اين فيلم به صورت سوپر 35 كار شده و اين نوع كار نياز به لا‌براتوار فني دارد. اينكه چرا بهروز افخمي براي نويسندگي و كارگرداني فرزند صبح انتخاب شده است، دلا‌يل بسيار مستدلي وجود دارد كه قاطعانه او را در مقام يك كارگردان توانمند براي چنين كاري تثبيت مي‌كند. او در سنين جواني <كوچك جنگلي> را براي پخش از شبكه يك ساخت و در آن زمان مسووليت توليد و پخش اين شبكه را بر عهده داشت. <كوچك جنگلي> داستان ميرزا كوچك خان جنگلي را در بر مي‌گرفت كه اين شخصيت در دوران جواني امام، به عنوان يكي از افراد مورد علا‌قه‌اش مطرح بوده است. پس از آن باز هم شاهد اتفاقات خوشايندي از سوي اين كارگردان بوده‌ايم. بهروز افخمي با ساخت <عروس> فصل تازه‌اي را در سينماي كشورمان ايجاد كرد و سپس با ساخت فيلم‌هاي روز فرشته، روز شيطان و جهان پهلوان تختي روند رو به رشدي را طي كرد. با ساخت <شوكران> يك بار ديگر ناگفته‌هاي زيادي را در قالب سينما مطرح كرد و به نقد مسائل اجتماعي پرداخت. او اين بار نيز نشان داد كه با نگاه ويژه‌اي به سراغ فيلمسازي مي‌رود و صرفا هدف سرگرم‌كنندگي ندارد. هرچند اين هم يكي از اصول خاص سينمايي‌اش محسوب مي‌شود. بهروز افخمي با ساخت <گاو خوني> يكي از غيرمتعارف‌ترين فيلم‌هاي كشورمان را ساخت، هرچند اين فيلم به دلا‌يلي با استقبال عامه روبه‌رو نشد، اما تكنيك‌ها و شيوه روايتگري او باز هم فصل تازه‌اي در سينماي كشورمان به شمار آمد. مطمئنا اين فيلمساز برجسته و خوشفكر، در فرزند صبح ناگفته‌هاي بسياري را براي جامعه ايراني و اسلا‌مي مطرح كرد و باز هم دغدغه‌هاي ساختاري در آن وجود خواهد داشت. با اين ترتيب صلا‌حيت بهروز افخمي براي فرزند صبح قابل پيش‌بيني است. مردي كه 4 سال از وقت خود را صرف قانونگذاري كرده و در جريانات سياسي نيز حضور خود را به عنوان يك چهره اثرگذار به اثبات رسانيده است. هرچند از حاشيه‌سازي و جار و جنجال‌هاي بي‌پايه و اساس گريزان بوده است. چنانچه وقتي برخي از افراد مسوول و غيرمسوول به بهانه‌هاي مختلف به گزينش بازيگران ايراد گرفتند، او در سكوت اين دوران را پشت سر گذاشت تا در نهايت با اثر خود كما في السابق از شدت و حدت واكنش‌هاي غيراصولي و موهوم بكاهد. مطمئنا يك اثر هنري پس از ديده شدن بسياري از سوءتفاهمات را حل و فصل خواهد كرد. نگاه ويژه اين فيلمساز به مقاطعي از زندگي و انديشه‌هاي امام خميني(ره) در فيلم <فرزند صبح> پاسخگوي هياهوي ديگران خواهد بود. به هر تقدير هر اثر هنري با نقدها و واكنش‌هاي مثبت و منفي مواجه خواهد شد و بهروز افخمي هم به اين نكته آگاه است. اما گاهي اظهارنظرهاي بي‌موقع دردانگيز و ملا‌ل‌آور و دست و پاگير خواهد بود. خوشبختانه اين دوران هم با سعه‌صدر و صبوري‌هاي اين فيلمساز طي شده است و بايد منتظر ماند تا فرزند صبح پس از طي مراحل فيلمبرداري، تدوين و فني پيش‌روي تمامي دوستداران امام(ره) و مردم قرار بگيرد. با بهروز افخمي درباره <فرزند صبح> گفت‌وگو كرده‌ايم كه در ادامه مي‌خوانيد.

چطور فكر اوليه فيلمنامه <فرزند صبح> به ذهن شما خطور كرد؟

حدود 10 سال پيش حجت‌الا‌سلا‌م شريعتي كه در آن زمان مسووليت عروج فيلم، موسسه فيلمسازي وابسته به بنياد حفظ آثار امام، را به عهده داشت، به من پيشنهاد كرد كه درباره زندگي امام فيلم بسازم. پيشنهاد ايشان كاملا‌ آزاد بود ولي من متوجه شدم تمايل دارد كه درباره دوران حكومت امام - يعني 10 سال آخر زندگي ايشان - فيلم ساخته شود. من بلا‌فاصله اين پيشنهاد را رد كردم. براي اينكه اين جرات را در خودم نمي‌ديدم درباره حكومت امام فيلم بسازم و از اين گذشته بازيگري را نمي‌شناختم حاضر شود و جرات كند كه در نقش امام بازي كند.آن موقع وضعيت با الا‌ن خيلي فرق مي‌كرد. يعني هنوز سال‌هاي چنداني از فوت امام نگذشته بود و اغلب مردم چهره و رفتار ايشان در 10 سال پايان زندگي، يعني دوره حكومتشان را خوب به ياد داشتند. بنابراين فكر نمي‌كردم هيچ بازيگر توانايي حاضر باشد كه اين مسووليت را به عهده بگيرد و از عهده آن به خوبي بربيايد. بعد از اينكه پيشنهاد اوليه آقاي شريعتي را رد كردم، ايشان به من اجازه داد كه درباره هر بخشي از زندگي امام كه خودم فكر مي‌كنم و ميل دارم فيلم بسازم، تحقيق كنم. من به فكر فيلم ساختن درباره دوران بعد از آقاي بروجردي تا رسيدن امام به مرجعيت عام و ماجراهاي 15 خرداد تا تبعيد ايشان به تركيه افتادم. درباره اين دوران تحقيق كردم ولي بعد از اين دوران منصرف شدم.

به چه دليل اين كار را كرديد؟

به خاطر اينكه مشكلا‌ت مختلفي وجود داشت. يكي پيدا كردن بازيگري كه حتي اين دوران را بازي كند، يكي ديگر واقعيت تاريخي نشان دادنش به طور كامل ممكن نبود. يعني ما ناگزير بوديم كه بعضي از وقايع تاريخي را نديده بگيريم و بعضي از مسائل مهم را سانسور كنيم و فكر مي‌كردم نتيجه سانسور يا كتمان بعضي حقايق در مورد جريان‌هاي روحانيت و مسائل تاريخي واقع در آن سال‌ها منجر به ساختن فيلمي خواهد شد كه ابتر و بي‌خاصيت است و در شأن امام(ره) نيست. بنابراين از خير اين دوران هم گذشتم و گذاشتم براي زماني كه بشود با صراحت و بدون پرده‌پوشي درباره مبارزات ايشان و مشكلا‌تي كه با بعضي از جريانات درون روحانيت داشتند، فيلم ساخت.

بعد از اين انصراف، چگونه به صرافت افتاديد كه فيلمنامه <فرزند صبح> را به دلخواه خودتان بنويسيد.

در واقع منصرف شده بودم، ولي بعد به نظرم رسيد مي‌شود تركيبي از حوادث دوران‌هاي مختلف زندگي حضرت امام(ره) را در يك حال و هواي خواب و خاطره و يا تمركز در روزهاي آخر زندگي ايشان نوشت. فيلمنامه‌اي كه الا‌ن نوشته شده همين فرم را دارد. يعني شامل تركيبي از صحنه‌هايي است كه مثل يادآوري بعضي از نكات زندگي ايشان و شامل رفت و برگشت به دوران كودكي، جواني و اوايل 60 سالگي است.

چه منابع تحقيقي- شفاهي و مكتوب - در اختيار داشتيد تا فيلمنامه را بر اساس آنها به مستندات تاريخي و واقعي نزديك كنيد.

منابع تحقيقي محدود است، مخصوصا براي اين فيلمنامه به‌خصوص كه بيشتر آن در دوران كودكي امام(ره) مي‌گذرد. خاطرات آيت‌ا... پسنديده را داريم؛ يك تحقيق آميخته به تخيل به نام <خميني روح‌ا...> اثر دكتر نادري است و البته سه جلد كتاب مفصل و ارزنده از سيدحميد روحاني. اما كتاب سيدحميد روحاني بيشتر به دوران ميانسالي و پختگي امام(ره) مي‌پردازد و با اينكه كتاب جامعي است چيز چنداني درباره دوران كودكي امام ندارد. با اين حال من فكر مي‌كنم بيش از هر منبع تحقيقي ديگر تحت تاثير كتاب سيدحميد روحاني بودم كه نامش <نهضت امام خميني(ره>) است.

آيا همين كتاب پايه تحقيق فيلمنامه شما شد؟

همان‌طور كه گفتم فيلمنامه‌اي كه نوشته‌ام، بيشتر متمركز بر دوران كودكي است و بنابراين اسناد و تاريخ‌نويسي سيدحميد روحاني چندان به درد من نمي‌خورد اما روحيه ايشان و صداقت و صراحتي كه در بيان مطالب و جمع‌آوري اسناد براي ترسيم شخصيت امام(ره) داشتند، خيلي به دردم خورد. در واقع من بيشتر تحت تاثير صداقت و صراحت ايشان به عنوان يك تاريخ‌نويس قرار گرفتم و از روح كتاب ايشان الهام گرفتم.

آيا از منابع شفاهي براي پر كردن اين خلا‌ بهره‌مند شديد؟

خيلي كم، در دوراني من شروع به تحقيق كردم، تقريبا هيچ‌كس از كساني كه كودكي كه امام را به ياد داشتند، زنده نبودند، چيزي كه بيشتر از هر چيز به من كمك كرد، خانه پدري امام(ره) در خمين بود، معماري اين خانه و فضاي كلي آن به اندازه يك منبع تحقيقاتي مكتوب و شايد بيشتر از آن به ما كمك كرد. ما مي‌دانستيم كه امام 10 سال اول عمرش را در اين خانه گذرانده و در آن سال‌ها هيچ وقت از اين خانه بيرون نرفته است. البته خانه به اندازه‌اي بزرگ بود براي يك كودك سه چهار ساله يا هفت هشت ساله كه مي‌توانست دنياي كاملي باشد. سرداب‌ها، راهروها، حياط‌هاي متعدد، اتاق‌هايي در سطوح مختلف و برج‌هاي تيرخانه در واقع دنياي كاملي بود و خودش با آدم حرف مي‌زد؛ مي‌شد تصور كرد امام در دوران كودكي و در فضاهاي تو درتو، وسيع و پر از گوشه و كنار اين خانه چگونه زندگي و چطور رشد كرده است. ‌

باتوجه به الهام‌بخش بودن خانه پدري امام خميني(ره)، چرا از آنجا به عنوان لوكشين اصلي استفاده نكرديد؟

از آن خانه نمي‌شد استفاده بكنيم. آن خانه الا‌ن وسط شهر خمين است، ديوارهايش تبديل به نرده‌هاي آهني شده و گذشته از اين در صد سال اخير اتاق‌هاي ديگري در گوشه و كنارش ساخته شده است كه در دوران كودكي امام وجود نداشت. گذشته از اين دو تا برج تير بيشتر ندارد. در حاليكه مي‌دانيم صدسال پيش 3 تا برج تير داشته است. اما نقشه اين قلعه مسكوني به ما كمك كرد تا شكلي را كه صدسال پيش داشته پيدا كنيم و به صورت تقريبا كامل آن را نزديك تهران بسازيم. ما دكور نساخته‌ايم، يعني خانه امام به همان صورت صدسال پيش بوده با اسكلت فلزي و آجر و كاهگل ساخته شد و همه حياط‌ها، اتاق‌ها و برج‌هاي تير به نحوي كه باقي بماند و احتمالا‌ به چيزي مثل موزه بشود، در منطقه‌اي نزديك شهريار معماري شد. ‌

واقعيت و تخيل چگونه در روند اين فيلمنامه نقش داشته‌اند؟

اغلب حوادثي كه در فيلم ديده مي‌شود، واقعا اتفاق افتاده است. مثلا‌ مي‌دانيم كه امام(ره) وقتي كمتر از 3 سال داشته، در خانه براي چند ماه تنها مانده و فقط با مادر رضاعي‌اش- ننه خاور- و پيشكار پدرش- كربلا‌يي ميرزا، شوهر ننه خاور- و بچه‌هاي آنها زندگي كرده، چون كه مادر و عمه وخواهر و برادرانش به تهران رفته‌اند تا در دربار متحصن شوند و قصاص قاتلين پدرش را اصرار كنند. اما بعضي از جزئيات زاييده تخيل است يا بر روايات نه چندان مطمئن استوار شده و شرح و بسط داده شده است. ‌

ضرورتي براي استفاده از روايت‌ها و وقايع تخيلي هم بوده است؟

طبيعتا در حال ساختن يك فيلم داستاني هستيم و مثل همه فيلم‌هاي داستاني چندان بدهكار واقعيت نيستيم اما همانطور كه در سريال كوچك جنگلي سعي كرده‌ام، اينجا هم چيزي را نساخته‌ام كه بر خلا‌ف واقعيت‌هاي ثبت شده باشد. در عين حال فيلم بازسازي خشك اسناد و واقعيت‌هاي محدود ثبت شده نيست زيرا كه يك فيلم مستند نيست. ‌

بعد از اينكه طرح اوليه فيلمنامه را پيدا كرديد، چگونه و با كمك چه كساني آن را نوشتيد؟

متن اصلي فيلمنامه در سال 78 و با مشورت مهرزاد مينويي نوشته شد. اما فيلمبرداري بيش از 5 سال بعد شروع شد و در اين مدت تصور من اين بود كه ساختن فيلم كمابيش منتفي شده است. بعد از اينكه آقاي ارگاني مسووليت عروج فيلم را به عهده گرفت، فيلمنامه‌ام را خواند و خيلي اظهار علا‌قه كرد و مرا تشويق كرد فيلم را بسازم. بازنويسي فيلمنامه در سال 83 انجام شد و البته در طول فيلمبرداري چيزهايي تغيير كرد و صحنه‌هايي اضافه شد. ‌

تأييد فيلمنامه به وسيله مقامات صورت گرفت؟

نه، ما فقط به تهيه‌كنندگان فيلم، يعني بنياد حفظ آثار امام، پاسخگو بوده‌ايم، البته سلسله مراتب اداري طي شده است. يعني فيلمنامه از جانب محمدرضا شرف‌الدين كه تهيه‌كننده منتخب عروج فيلم است، براي وزارت ارشاد فرستاده شده و حتما در شوراهاي مربوطه بررسي شده است. اما فكر مي‌كنم اين بررسي جدي نبوده و صورت فرماليته داشته است. البته من از جزئيات خبر ندارم. ‌

امام خميني(ره) به‌عنوان سياستمدار و ايدئولوگ جمهوري اسلا‌مي محسوب مي‌شوند، شما در جايي گفته‌ايد كه به عنوان فيلمساز فقط به دنبال بيان داستان زندگي آدم‌ها هستيد، در فرزند صبح زندگي امام را مطرح مي‌كنيد؟

من البته فكر نمي‌كنم حضرت امام(ره) ايدئولوگ به معناي دقيق كلمه باشند، يعني در رفتار و انديشه‌هاي ايشان اثري نمي‌بينم از فرو كاهيدن اسلا‌م به ايدئولوژي. ايدئولوژي يك نحو انديشيدن (يا فرار از انديشيدن) است؛ كه محصول فلسفه غرب، آن هم در قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم است. به نظر من كساني كه تفسير و تبيين ايدئولوژيك از اسلا‌م دارند، به نحوي در التقاط يا قرائت غربزده از اسلا‌م گرفتارند و امام(ره) اين طور نبود. ‌

امام خميني(ره) به عنوان يك رهبر و سياستمدار بزرگ در جريانات سياسي دنياي معاصر تاثيرگذار بوده‌اند. با اين وجود احساس مي‌شود كه تفكرات او در دنياي امروز قابل درك و لمس است و روي زندگي‌آدم‌ها تاثيرگذار بوده است؟

جنبه سياسي شخصيت امام(ره) يعني اينكه ايشان وارد مبارزات سياسي شد و مسووليت حكومت كردن را بر عهده گرفت، مساله ديگري است. يعني لا‌زم نيست آدم حتما ايدئولوژيك و ايدئولوژي‌پرداز باشد، تا در امر سياست وارد شود اما به هرحال موضوع فيلم ما سياست و مبارزات سياسي امام(ره) به معناي اخص كلمه نيست. ‌ من فكر مي‌كنم ورود امام(ره) در سياست براساس احساس تكليف و با اكراه بوده است. تعبير خودشان در اين مورد اين است كه دچار استدراج شده‌اند. ‌

آيا فاصله ايجاد شده در زمان فيلمبرداري، تغييرات عمده و اساسي را در پي داشته است؟ ‌

نه، تغييرات مختصري اتفاق افتاد. يعني بعضي فصل‌هاي تازه نوشته و به فيلمنامه قديمي الحاق شد كه مجموعا بيشتر از 10 درصد زمان فيلم نيست. ‌

بداهه‌پردازي در كار شده است؟

يك تم اساسي وارد فيلمنامه شده است. مجموعا يك خط فرعي و تم تازه وارد فيلمنامه شده است. ‌

تهيه‌كننده فرزند صبح در خبري اعلا‌م كرده‌اند كه ساختار غيركلا‌سيك و خطي است. درباره ساختار اين فيلم بيشتر توضيح مي‌دهيد؟ ‌

فكر مي‌كنم درباره اين موضوع ديگران بايد قضاوت كنند. من مثل هميشه سعي كرده‌ام، چيزي بنويسم كه از لحاظ داستاني جذاب باشد و مخاطب را نگه دارد. حالا‌ هر موضوعي اقتضائات خودش را دارد و در مورد شخصيتي به بزرگي امام(ره) فيلم ساختن و داستان پرداختن كار خيلي حساسي مي‌شود؛ يعني ضمن اينكه نمي‌توانيد هرطور كه دلتان خواست داستان ببافيد، درعين حال بايد سعي كنيد كه تماشاچي خسته نشود و فيلم جذاب و ديدني باشد. ‌

اگر بخواهيم آن را در رده كارهاي بدنه‌دار مانند عروس، شوكران و رده‌كارهاي غيرمتعارف مانند جهان پهلوان و گاو خوني قرار دهيم، فرزند صبح در كدام رده قرار مي‌گيرد؟

به جهان پهلوان و گاو خوني نزديكتر است.

پروسه انتخاب بازيگران باتوجه به حساسيت‌هاي موجود از سوي مقامات و علا‌قه‌مندان حضرت امام(ره) چگونه صورت گرفته است؟

انتخاب بازيگران با توجه به اقتضائات داستان و مناسبت فيزيكي و توانايي‌هاي آنها انجام شد و به پسند يا تصورات ديگران اعتنايي نداشتم. آن گروه از علا‌قه‌مندان امام كه فكر مي‌كنند انتخاب‌هاي من مناسب نبوده فقط يك راه براي جبران مافات دارند و آن اين است كه بيايند توي گود و فيلم خودشان را بسازند. ‌

در ايران وقتي دو فيلم عمرمختار و محمد رسول‌ا... پخش مي‌شود، مردم بازي آنتوني كويين غيرمسلمان را درباره دو چهره مهم اسلا‌مي- حضرت حمزه(ع) و عمر مختار مي‌پذيرند. آيا اين اتفاق در فرزند صبح به وقوع پيوسته است و مردم باور مي‌كنند كه اين بازيگران فقط نقش‌بازي كرده‌اند؟

در مورد بازيگري كه نقش امام را در سنين پختگي - بين 60 تا 65 سالگي- بازي كند، خودمان هم خيلي ترسيده بوديم و ترديد داشتيم، نتيجه گريم جمشيد آريا خوب از آب در نيامد با وجود اينكه طراح گريم يعني سعيد ملكان فوق‌العاده است و استعداد عجيبي دارد اما به نظر من نتيجه چهره‌پردازي روي جمشيد آريا خوب نبود. يعني هنوز جمشيد آريا از لا‌به‌لا‌ي گريم ديده مي‌شد و امام(ره) ديده نمي‌شد. اما وقتي سراغ عبدالرضا اكبري رفتيم، نتيجه خيلي متفاوت از آب درآمد و از آنجا كه عبدالرضا اكبري بازيگر خيلي توانايي است، اولين نماهاي فيلمبرداري شده با او خيلي باعث دلگرمي شد و به خود من جرأت داد. الا‌ن فكر مي‌كنم كه بشود درباره دوران مرجعيت امام(ره)، يعني حداقل درباره سال‌هاي 40 تا 43 (تبعيد) فيلم ساخت. يعني فيلم مفصلي كه متمركز بر شخصيت حضرت امام(ره) در اين سال‌ها باشد، البته به شرطي كه عبدالرضا اكبري بازي كند و سعيد ملكان هم چهره‌پرداز باشد. ‌

يعني يك اتفاق خلا‌قه هنري روي داده است كه اين باور را در ذهن تماشاگر تداعي خواهد كرد؟

بله، اين از آن چيزهايي است كه سياستمداران و كساني كه كنار گود نشسته‌اند درك نمي‌كنند. كساني كه انتخاب بازيگران سياسي مي‌كنند، نمي‌فهمند كه اين كار اقتضائات هنري دارد- يعني بعضي از داستان‌ها با بعضي از بازيگران خوب از آب در مي‌آيد و باورپذير و دلنشين مي‌شود اما همان داستان‌ها با انتخاب بازيگران نامناسب تبديل به چيز مزخرف و مبتذلي مي‌شود. حالا‌ سياستمداران و علا‌قه‌مندان امام به كنار. من در حيرتم از بعضي كه خودشان را فيلمساز يا اهل بخيه مي‌دانند و از اين قبيل اظهارنظرهاي نامربوط درباره انتخاب بازيگران مي‌كنند. اين اواخر اظهارنظري خواندم از آدمي كه ظاهرا منتقد فيلم است و جزو شوراي منتخب منتقدين است اما درباره انتخاب بازيگران در فيلمي كه نديده و هيچ‌چيزي درباره آن نمي‌داند حرف‌هاي خنده‌دار زده و حتي پيشنهاد كرده كه بهتر است به جاي محمدرضا شريفي‌نيا از پرويز پرستويي استفاده كنيم. خلا‌صه فيلمسازي در ايران اخيرا دارد سوررئاليستي مي‌شود.

+ نوشته شده توسط رضا آشفته در جمعه هجدهم خرداد 1386 و ساعت 7:25 PM |

امشب شب دخترم است - رضا آشفته


مراسم بزرگداشت خسرو سينايي، فيلمساز مطرح كشورمان با پخش فيلم <رقص با دوربين> ساخته سميرا سينايي در فرهنگسراي هنر برگزار شد.

در ابتداي اين مراسم محمدابراهيم جعفري، نقاش و شاعر، همه آدم‌ها را تا پنج سالگي هنرمند دانست كه اگر پس از آن نيز بتوانند كودك درون خود را حفظ كنند تا هميشه هنرمند باقي خواهند ماند و در اين خصوص گفت: <خسرو سينايي تا 68‌سالگي اين كودك درون را توانسته در خود حفظ كند.> وي در ادامه شعري را قرائت و آن را به خسرو سينايي اهدا كرد. ‌

محمدرضا اصلا‌ني، فيلمساز هم دومين سخنران مراسم بزرگداشت خسرو سينايي بود كه گفت: <آيا ما انسان سرزميني هستيم يا انسان زميني؟ نسل دهه 40 روزانه با هم اين بحث را دنبال مي‌كردند كه در سينايي به نحو ديگري آن را مي‌بينيد. او يكي از شاخص‌هاي اين بحث است حتي در نحوه زندگي خودش. سينايي در جهان شرق متولد شده و سال‌ها در جهان غربي زندگي كرده است. ما نمي‌توانيم غربي يا شرقي باشيم. مساله ما شرقي و غربي بودن نيست. مساله ما احساس وجود است.>

وي در ادامه با اشاره به بودن نوعي نوستالژي در تك‌‌تك نماهاي آثار سينايي گفت: <او در ناخودآگاه به جست‌وجويي براي شناخت و عرضه خود (علي‌العموم و نه خود شخصي و فردي) مي‌پردازد. چهره مصور الملكي، نوزانده گمنام، معماري مسجد شاه و... او مي‌خواهد مدرنيزمي را جست‌وجو كند كه در آن تركيب ناسنتي و فضاهاي سنتي ديده مي‌شود. اين تركيب تناقض‌آميز اما رشديابنده است.>

كامران ملكي، مجري مراسم به نقل از ناهيد دل‌آگاه مدير توليد آثار سينايي گفت كه چرا پس از انقلا‌ب تاكنون فرصتي براي به نمايش درآمدن دو اثر سينايي به نام‌هاي <مرثيه گمشده> و <زنده‌باد> فراهم نشده است؟

مهرداد اسكويي نيز از شاگردان خسرو سينايي، با بوسه زدن بر دست‌هاي استاد، پشت تريبون قرار گرفت تا از مقام و جايگاه علمي اين فيلمساز كشورمان سخن بگويد. وي كه در اين سال‌ها بسيار از سينايي آموخته است و در تمامي مشكلا‌ت با اين توصيه روبه‌رو شده كه سرت را پايين بيندازد و كارت را بكن، اظهار تاسف كرد كه امروز دانشجويان از استاداني مانند خسرو سينايي به دليل عدم تدريس در دانشكده‌ها محروم شده‌اند.

پيش از آغاز اكران فيلم <رقص با دوربين> هدايايي به خسرو سينايي، سميرا سينايي (كارگردان)، مهرداد اسكويي (مشاور)، آرش رصافي (تدوينگر) داده شد. خسرو سينايي نيز در نگاه با موسيقيدانان حاضر بر صحنه (لوريس چكناوريان، جهانگير هدايت) گفت كه ما موهايمان را در زمان سفيد كرده‌ايم اما با هنر قشنگ روزگار را گذرانده‌ايم. همچنين يك هديه نيز از سوي فرهنگ و ارشاد اسلا‌مي مازندران براي حضور خسرو سينايي در شوراي سياستگذاري جشنواره فيلم وارش اهدا شد.

خسرو سينايي نيز در سخنراني خود با اشاره به اينكه فقط به عنوان يك بازيگر در خدمت دخترش بوده است، فيلم را اثري با امضا مستقل او دانست و گفت: <متاسفانه فرزندان آدم‌هاي مشهور، هميشه سايه شهرت پدر و مادرشان بر دوششان سنگيني مي‌كند و گاهي زير اين سايه سنگين خرد شده‌اند. مثلا‌ همه رضا عباسي را مي‌‌شناسند كه نقاش است، اما به ندرت محمد‌شفيع عباسي را مي‌شناسند چون فرزند رضا عباسي است.>

وي افزود: <خوشحالم آن‌قدر بزرگ نشده‌ام و مشهور كه بار سنگيني را بر دوش فرزندانم بگذارم. همسرانم - فرح اصولي و گيزلا‌ سينايي- از نقاشان معروف هستند و فرزندانم ياسمين، سميرا، سام و آلما اين امكان را يافته‌اند كه بدون حضور سايه‌اي خود را مطرح كنند. من به سميرا گفتم كه زمان ساختن فيلمت فراموش كن كه من فيلمساز و پدرت هستم و به ذهن خودت اعتماد كن و فيلمت را بساز. من هم به خاطر احساسي كه در اين فيلم داشت، از او تشكر مي‌كنم. بنابراين امشب شب دخترم است و نه شب من.> وي در ادامه از جوزف و دكتر حريري تهيه‌كنندگان فيلم‌هاي سابقش تشكر كرد و يادي نيز از اسماعيل امامي، علي‌اصغر اسكندري، علي لقماني، قاسم قلي‌پور، مهدي احمدي، حميد فرخ‌نژاد، نظام كيايي، محمدرضا شريفي، لوريس چكناوريان، فريدون شيردل، نريمان چاپچي، محمد‌ابراهيم جعفري كرد كه در آثارش همراهي و همكاري كرده‌اند.

وي در اين مراسم اعلا‌م كرد كه به آهنگ‌هاي لوريسچكناوريان و شعرهاي محمدابراهيم جعفري غبطه مي‌خورده است و بعد از رفتن چكناوريان به خارج از كشور به هيچ آهنگسازي اعتماد نكرده و خود مجبور شده براي فيلم‌هايش آهنگ بسازد.بعد از نمايش فيلم <رقص با دوربين> جلسه پرسش و پاسخي با حضور عوامل فيلم برگزار شد.

در اين مراسم چهره‌هايي مانند بهمن فرمان‌آرا، لوريس چكناوريان، محمدابراهيم جعفري، گيزلا‌ سينايي، مهتاب كرامتي، مازيار ميري، فرهاد آئيش، ابراهيم وحيدزاده، حميد فرخ‌نژاد، مهدي احمدي، نظام كيايي، مسعود كرامتي، مهرداد اسكويي، حبيب احمدزاده، فريبرز قربان‌زاده، امير اثباتي، محمد داوودي، رضا درستكار، اميد نجوان، جهانگير هدايت، رايزن فرهنگي سفارت آلمان در تهران و تعدادي از هنرمندان و علا‌قه‌مندان به سينماي سينايي شب چهارشنبه 19 ارديبهشت‌ماه گردهم آمده بودند.

+ نوشته شده توسط رضا آشفته در چهارشنبه نهم خرداد 1386 و ساعت 7:0 PM |


تبيين جايگاه كارگرداني

- رضا آشفته


عليرضا رئيسيان، كارگردان و رئيس كانون كارگردانان سينماي ايران، كه اين روزها در تدارك برگزاري اولين جشن كارگردانان سينماست، درباره اهداف و برنامه‌هاي اين جشن با ما گفت‌وگو كرد.

با چه هدفي اولين جشن كارگردانان سينما را برگزار مي‌كنيد؟

هدف اصلي از برگزاري آن، تبيين جايگاه كارگرداني در نظام كلي سينما و خصوصا در ساختار سينماي ملي و ارج نهادن به چنين شأن و جايگاهي است.

براي تحقق اين اهداف چه برنامه‌اي را در نظر گرفته‌ايد؟

به روش تقريبا تمام كشورهايي كه از صنعت سينما و صنوف سينمايي متشكلي برخوردار هستند، رسم بر اين است به بهانه يك جشن و شب‌نشيني اعضاي اين تشكل‌ها ديدار مي‌كنند و در يك فضاي صميمي ملا‌قات‌هاي دوستانه و حرفه‌اي صورت مي‌گيرد. كمبود چنين فضايي در سينماي ايران باعث شده تنها دو سه مراسم رسمي در سال وجود داشته باشد كه برخي از كارگردانان به دلا‌يل مختلفي علا‌قه‌مند به حضور در اين مراسم رسمي نيستند. ما تصميم گرفتيم به عنوان اولين شب كارگردانان سينماي ايران، پس از 17 سال كه از عمر كانون مي‌گذرد، امسال اولين مراسم را برگزار كنيم و فعلا‌ هم اميدواريم طي برنامه پنج ساله كامل‌تر شود.

چه اتفاقي باعث صميميت بيشتر بين اين اعضا خواهد شد؟

نكته مهم حضور تمامي اعضاي كانون است كه تقريبا 99 درصد كارگردانان حرفه‌اي ايران را شامل مي‌شود. اين مراسم به شكل محفل دوستانه خواهد بود كه هدايايي هر ساله به همه مدعوين و همچنين چند هديه ويژه به برگزيدگان هر سال كه از جنبه‌هاي مختلف تاثيرگذار بر سينماي ملي بوده‌اند، اهدا مي‌شود.

آيا اين حركت به ديگر صنوف هم تسري خواهد يافت؟

اميدواريم كه اين حركت زمينه‌اي براي صنوف موثر ديگر سينماي ايران هم باشد.

چه برنامه‌هايي باعث جاذبه و غناي جشن اول شما خواهد شد؟

براي سال اول مراسم مفصل نيست، بيشتر يك ديدار جمعي است. در كنار اين ديدار موسيقي زنده كه توسط يك پيانيست معروف اجرا مي‌شود و همچنين موسيقي فيلم افراد برگزيده را پخش خواهيم كرد. مراسم شامي نيز براي مدعوين در نظر گرفته‌ايم. اميدوارم در سال‌هاي بعد مراسم رنگ تصويري بيشتري داشته باشد و پوشش رسانه‌اي گسترده‌اي هم در شأن كارگردانان سينماي ايران داشته باشيم.

چرا از يك بازيگر يا كارگردان به عنوان مجري استفاده نكرديد؟

در اين باره خيلي بحث شد. مي‌خواستيم برنامه خيلي طولا‌ني و خسته‌كننده نباشد و در عين جذابيت از كسي استفاده كنيم كه هم ارتباطي با سينما داشته باشد و هم حرفه‌اش مجري‌گري باشد تا شأن مراسم حفظ شود. شهيدي‌فر فارغالتحصيل سينما است و برگزاركننده اولين شب‌هاي بررسي سينماي ايران در سال 70 و 71 بوده كه خيلي خوب هم آن مراسم را اجرا كرد.

آيا از جشن شما نهادهايي هم استقبال كرده‌اند؟

بله، براي شروع چند نهاد فرهنگي مهم حمايت‌هاي خود را از اين حركت ابراز كرده‌اند. خانه سينما، بنياد فارابي، سازمان فرهنگي، هنري شهرداري تهران و شركت كانن هدايا و جوايزي را براي اين مراسم در نظر گرفته‌اند.

+ نوشته شده توسط رضا آشفته در جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386 و ساعت 7:26 PM |

 
نشان ويژه خانه تئاتر براي اكبر رادي

 - رضا آشفته


انجمن نمايشنامه‌نويسان، روز دوشنبه 10 ارديبهشت‌ماه نشان ويژه‌ خانه تئاتر را به اكبر رادي، نمايشنامه‌نويس مطرح كشورمان در خانه هنرمندان ايران اهدا كرد. از آنجا كه اكبر رادي به دليل كسالت در مراسم حضور نداشت، دكتر قطب‌الدين صادقي اين نشان را به صدرالدين شجره به نيابتاز 

اكبر رادي اهدا كرد.

 

 

 

قطب‌الدين صادقي درباره اكبر رادي سخنراني كرد و گفت: <نتيجه كودتاي 28 مرداد 32 اين بود كه روشنفكران به اين نكته پي بردند كه چه بلا‌يي سرشان آمده است. نصيريان، بيضايي، نويدي، فرسي، مفيد، ساعدي و ديگران برخلا‌ف ديگر نمايشنامه‌نويسان ماقبل خود كه آثار غيرماندگاري نوشته بودند؛ به دنبال بيان مسائلي بودند كه ماندگاري ادبيات نمايشي كشورمان را ممكن سازند. مفيد به عالم متل‌ها، ساعدي به روانشناسي شخصيت‌ها، بيضايي به اسطوره و تاريخ، فرسي به بيان موقعيت‌هاي تجريدي نوين و نصيريان به نقالي و روحوضي پرداختند و اكبر رادي جزو معدود نويسندگان ما بود كه به بيان مسائل شهري پرداخت.> وي افزود: <اكبر رادي با 26 نمايشنامه‌اي كه تاكنون منتشر كرده است، ادعانامه شكست روشنفكران را در درام‌نويسي ايران بيان كرده است. او با طنز، جملا‌ت محكم و روانشناسي دقيق به بحران روشنفكري مي‌پردازد و اين پرسش را مطرح مي‌كند كه چرا شكست مي‌خوريم؟ رادي مثل چخوف قهرمان ندارد و به افرادي مي‌پردازد كه بحران زده‌اند. اينها چراغ توفيق ندارند تا در هيات جامعه فرهنگي تاثيرگذار باشند.> اين استاد دانشگاه غلبه اصلي كلمه بر عمل دراماتيك در آثار نمايشي رادي را يك اصل دانست كه اين پرگويي بر پايه منطق عدم عمل‌گرايي روشنفكران به وقوع پيوسته است. وي زبان درام‌هاي رادي را شسته رفته تلقي كرد كه سرشار از طنز و بلوغ فكري و فرهنگي عجيب و غريب است و افزود: <گيلا‌ن در اغلب آثار رادي به عنوان يك موقعيت ثابت بررسي شده چون اين منطقه از كشور قلمروي روشنفكرخيز از دوره مشروطه تاكنون بوده است. او مسائل يك منطقه را با چيره‌دستي و زيبايي مطرح مي‌كند. گويي اين نمايشنامه‌نويس يك دوره چهل، پنجاه ساله را تاريخ‌نگاري كرده كه هر آدم اهل تحقيقي مي‌تواند از اين آثار براي بررسي اتفاقات و دوره‌ها بهره‌مند شود.> قطب‌الدين صادقي، اكبر رادي را به دليل گرايش به تعهدات اجتماعي و اخلا‌ق‌گرايي يكي از بهترين نويسندگان ايران در زمينه درام اعلا‌م كرد و گفت: <با آخرين جمله نمايشنامه‌هاي رادي، تفكر در ما آغاز مي‌شود.> هادي مرزبان كه از سال 63 تاكنون هشت نمايشنامه‌از رادي را به صحنه آورده و امسال هم نمايشنامه <لبخند باشكوه آقاي گيل> را به صحنه مي‌آورد، خود را با افتخار <رادي‌زده> دانست و رابطه خود با اين نمايشنامه‌نويس را رابطه مريد و مرادي تلقي كرد. ‌ وي آثار رادي را مثل شعر دانست و گفت: <آثار رادي براي من حكم ديوان حافظ و سعدي را دارد و تمام آدم‌هاي آثار رادي براي من زنده هستند. دعا كنيد سايه رادي همچنان روي سر ما باشد.> سپس پيام عباس جوانمرد و همسرش نصرت پرتويي كه هم‌اكنون در كانادا زندگي مي‌كنند، قرائت شد. محمود استاد محمد هم در اين مراسم درباره اكبر رادي سخنراني كرد و گفت: <دنبال كلمه نمي‌گردم. دل به فوت و فن كلا‌م نمي‌سپارم كه نهايت حديث ران ملخ است و بارگاه سليمان. حروف كم‌مي‌آورند. اگر لطف گوش عيب‌پوش استاد نمي‌تازيد. اتاق <از رادي نوشتن> دو پنجره دارد. اولي را دست باز كردن ندارم، پنجره دوم اما به مشرق مثل <كوزه‌گر و كوزه‌شكسته> باز مي‌شود. بگذار در مجلس اوستاد كوزه‌كش كوزه‌شكن دهر پر قهر هنر ايران با شكسته سفالينه‌ام بنوشم مي‌خوش گوار سرخوشي‌هاي اوستادي را كه گفت: <در كوزه‌گري تئاتر هزار فن داريم و يك فوت. غم آن هزار را نخور كه بحر فنون، در چشم‌هايت موج مي‌زند، اگر دل به جلا‌ي آن فوت آخر خنك كرده باشي و خودش، با صفاي دل زيبايش يك هفت الله‌اكبر گفت و فوت كرد به چهره‌هر كه از تبار پاكان و نيكان بود و بر پرشالي، قلمداني ميراث دودمان مردمان داشت.> ‌ وي افزود: <اكبر رادي آمده بود تا غصه ما را بخورد، غصه نسل بعد از خودش را، غصه مرا كه وقتي در برابر سموم آن بادهاي مسموم زانو زدم موج غصه را در نگاه معلمم ديدم و زان پس، ديدارش را بر خود حرام كردم تا امروز. محروميت از ديدار اكبر رادي براي من يك محكوميت بود، يك تاوان سي‌وشش ساله و امروز چشم اميد دارم كه دل دريايي گيله‌مرد، ضامن بخشايش من شود.> صدرالدين شجره كارگردان و بازيگر نمايش‌هاي راديويي كه خود از شاگردان اكبر رادي است، در اين ضيافت به بيان مقاله‌اي از منظر زبان‌شناسي درباره آثار رادي پرداخت. او در اين مقاله اكبر رادي را يكي از درام‌نويسان كشورمان دانست كه به زيباترين وجه از زبان در آثارش استفاده كرده است. ‌ سپس اهداي لوح تقدير و نشان ويژه خانه تئاتر به حسن ملكي، ناشر و مترجم تئاتر انجام شد و صادق عاشورپور، چيستا يثربي و حسين كياني لوح سپاس خود را از انجمن نمايشنامه‌نويسان خانه تئاتر دريافت كردند. ‌ در اين جشن گروه موسيقي مكتب ايران‌زمين به اجراي چند قطعه پرداختند. صدرالدين شجره، فرهاد آئيش و آشا محرابي مجريان جشني بودند كه به كارگرداني محمد يعقوبي، نويسندگي محمود استاد محمد، مديريت اجرايي بهزاد صديقي و دبيري محمدامير ياراحمدي برگزار شد. ‌

+ نوشته شده توسط رضا آشفته در جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386 و ساعت 7:25 PM |


فرصت بازي در فيلم بهرام بيضايي را از دست دادم - رضا آشفته


حامد بهداد هفته گذشته در فهرست بازيگران فيلم سينمايي <لبه پرتگاه> بهرام بيضايي قرار گرفت. خبردار شديم كه از اين كار انصراف داده است، اين اتفاق بهانه‌اي براي گفت‌وگو با او شد.

حامد بهداد متولد آبان 1352 در شهر مشهد است كه از سال 1379 و بازي در فيلم آخر بازي (همايون اسعديان) بازيگري را آغاز كرد و پس از آن در فيلم‌هاي اين زن حرف نمي‌زند 13811)، بوتيك 13822)، كافه ستاره 13833)، صحنه جرم، ورود ممنوع! 13844)، رقص با ماه 13844)، باغ فردوس، پنج بعدازظهر 13844)، عروس كوهستان 13855)، روز سوم 13855) و آدم 13855) بازي كرده است.

آيا انصراف شما از فيلم سينمايي <لبه پرتگاه> بهرام بيضايي صحت دارد؟

بله.

به چه علتي اين اتفاق افتاد؟

در واقع بدشانسي من بود، من از قبل برنامه سفري در پيش داشتم كه مقارن شد با زمان فيلمبرداري لبه پرتگاه كه متاسفانه اين فرصت را از دست دادم.

آيا در حال حاضر كاري را در دست گرفته‌ايد؟

نه، گفتم كه فقط سفري را در پيش دارم.

در حال حاضر چه كارهايي را آماده پخش داريد؟

يك مشت پر عقاب (به كارگرداني اصغر هاشمي) را براي تلويزيون آماده پخش دارم كه من در آن نقش سرباز وطن را بازي مي‌كنم. براي اكران سينما نيز 3 فيلم روز سوم (محمدحسين لطيفي)، حس پنهان (مصطفي رزاق‌كريمي) و آدم (عبدالرضا كاهاني) را آماده پخش دارم. من در روز سوم نقش سرباز عراقي را بازي مي‌كنم و درباره نقشم در فيلم‌هاي ديگر الا‌ن نمي‌توانم توضيحي بدهم.

آيا ملا‌ك و معياري براي انتخاب نقش‌‌هايتان داريد؟

هر چه پيش آيد، خوش آيد. من ملا‌ك عجيبي ندارم. بستگي دارد كه چه كار خاصي پيشنهاد شود، قسمت هرچه باشد همان مي‌شود.

شما سال گذشته در <جشن بازيگر> خانه تئاتر به عنوان خواننده چند قطعه برنامه را اجرا كرديد، آيا در زمينه موسيقي هم به‌طور جدي فعاليت مي‌كنيد؟

نه، رامبد جوان كه مجري آن برنامه بود به من گفت كه در جشن بازيگر مي‌خواني؟ گفتم، آره. اگر برنامه آنجا جز تفريح بود، من از پذيرفتن آن امتناع مي‌كردم. برنامه جشن بود و خواندن من هم جنبه تفريحي داشت، شايد بهتر بود اين كار را نمي‌كردم.

ولي مردم از آن برنامه خوششان آمده بود؟

به هرحال پشيمان هم نيستم و من هنوز فقط موسيقي را تمرين مي‌كنم و به‌طور جدي به آن نپرداخته‌ام.

+ نوشته شده توسط رضا آشفته در چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386 و ساعت 7:50 PM |

نمایی از فیلم با بازی لادن مستوفی
داستان يك زن در جنگ با لباس مردانه

 - رضا آشفته


<شب به خير فرمانده> پس از <غروب شد بيا> دومين ساخته سينمايي انسيه شاه‌حسيني است. او كه سال‌ها به عنوان فيلمنامه‌نويس فعاليت كرده است تاكنون براي فيلم‌هاي <دل‌نمك>، <آب را گل نكنيد>، <اوينار> و <مجروح جنگي> فيلمنامه نوشته است. <شب به خير فرمانده> به نويسندگي و كارگرداني انسيه شاه‌حسيني اين روزها در سينماهاي تهران اكران شده است، با او درباره اين فيلم و سينماي جنگ گفت‌وگو كرده‌ايم. اين فيلم درباره قصه حضور يك زن خبرنگار در خطوط مقدم جبهه و منطقه جنگي خوزستان است. متاسفانه با آنكه فيلم جنگي است از طرفي نهادهاي مربوط هم مورد كم‌لطفي در اكران نوروزي قرار گرفته تا به لحاظ گيشه از شرايط مطلوبي برخوردار نباشد.

وضعيت اكران فيلم <شب به خير فرمانده> چگونه است؟

خبر ندارم، در شهرستان بودم، اما پيش‌بيني‌ام از قبل هم اين بود كه فصل مناسبي براي اكران آن انتخاب نشده است. با آنكه به لحاظ گيشه موفق نبوده اما من خيلي از اكران آن خوشحالم، براي آنكه هر كس فيلم را ديده، حضوري و تلفني به من خسته نباشيد گفته است.

فكر مي‌كنيد چه عواملي در كم‌توجهي به فيلم‌هايي از اين دست موثر است؟

در اين‌باره بايد با تهيه‌كننده فيلم صحبت كنيد تا با نگاه كارشناسانه و علمي به شما پاسخ بدهد.

چرا مساله شما جنگ است؟

من در طول مدتي كه در منطقه جنگي بودم، در شرايطي قرار مي‌گرفتم و چيزهايي مي‌ديدم كه اميدوار بودم در صورت زنده ماندن آنها را براي ديگران بازگو كنم. بنابراين از همان ابتدا هم دغدغه‌ام ساخت فيلم جنگي بود و اگر در فيلم اولم (غروب شد بيا) به سراغ مسائل قومي و سنتي رفتم، فقط به خاطر كسب تجربه بود و پس از اين فقط به مسائل خاص جنگ خواهم پرداخت.

واقعيت و تخيل در شكل گرفتن فيلمنامه <شب به خير فرمانده> چقدر نقش داشته‌اند؟

من صددرصد بر پايه خاطرات خودم از دوران جنگ فيلمنامه را نوشته‌ام، بنابراين تخيل در آن نقشي نداشته و فقط من واقعيت‌هاي زندگي‌ام از جنگ را هرس كرده‌ام چون نسل امروز چندان با مقوله جنگ آشنا نيست و براي پرهيز از شعارگرايي چاره‌اي جز حذف و هرسي شدن برخي از واقعيت‌ها نبود. بنابراين مي‌توانم بگويم كه در شب به خير فرمانده، واقعيت را تا حدي تعديل كرده‌ام كه اين تعديل نيز درجهت در‌اماتيزه كردن و باورپذيري آن بوده است.

بنابراين قهرمان زن فيلم خود شما هستيد؟

بله.

شما تحت چه عنوان و چگونه به خطوط مقدم جبهه اعزام مي‌شديد؟

من از سال 60 به بعد، به عنوان خبرنگار در خطوط مقدم شركت مي‌كردم. در آن زمان از طرف وزارت ارشاد خبرنگاران داخلي و خارجي به جبهه‌ها اعزام مي‌شدند، اما نامه‌ها و حمايت‌هاي ستاد مشترك باعث شد كه من در قرارگاه‌هاي جنگي حضور داشته باشم. حضور زنان چه در آن زمان و چه امروز ممنوع است.

من در جبهه‌ها توسط يك دوربين 8 ميلي‌متري تصوير مي‌گرفتم كه تا امروز هم آ‌نها را حفظ كرده‌ام.

در فيلم اخيرتان تا چه حد به سنت‌ها و مسائل قومي وفادار هستيد؟

من يك روستايي هستم و معتقدم كه اگر ارزشي هم باشد، از دل سنت‌ها و نه خرافه‌ها بيرون مي‌آيد. بنابراين سعي‌ام اين است كه آ‌يين‌ها و آداب و رسوم سنتي را از دست ندهيم، اما در شب به خير فرمانده به طور مستقيم به مسائل قومي پرداخته‌ام چون نمي‌خواستم نسبت به آ‌نها بي‌تفاوت باشم، اما مساله من سنت‌ها نبوده است، اين جزو بافت محيط و قصه بوده است.

چرا لا‌دن مستوفي را براي نقش خبرنگار زن انتخاب كرديد؟

با توجه به آنكه با لا‌دن مستوفي در فيلم قبلي‌ام تجربه خوبي را پشت سر گذاشتم و هر دو با هم دوست شديم، از آ‌نجا كه با خصوصيات ا‌خلا‌قي او آشنا شدم ديدم كه به خودم نزديك و براي اين نقش مناسب است. از طرف ديگر فيزيك مستوفي براي پوشيدن لباس جنگ مناسب بود. چهره معصوم و نحوه راه رفتن مستوفي باعث مي‌شد كه هيچ خطري قصه را تهديد نكند. او مي‌توانست در شرايطي خاص در كنار مردان قرار بگيرد كه از انحراف اذهان عمومي جلوگيري كند. حتي عده‌اي از فرماندهان جنگ كه فيلم را ديدند، اين نقش و قصه را باور كردند و اصلا‌ گلا‌يه‌اي از آن نداشتند.

اين فضا براي فرماندهان هم قابل باور بود؟

بله، فضا كاملا‌ معصومانه است. حتي حميدنژاد، كارگردان اشك سرما بعد از ديدن فيلم به من تبريك گفت، و گفت كه اگر من جاي تو بودم اين فيلم را نمي‌ساختم براي آنكه تو ريسك و خطر بزرگي را انجام داده‌اي. چون يك زن را در خط مقدم جبهه به لحاظ فضاي دراماتيك و جو محيط قرار داده‌اي.

درباره دشواري‌هاي زمان فيلمبرداري بگوييد.

يكي از معضلا‌ت ما گرماي خوزستان بود.

يعني فيلم را در شرايط واقعي بازآفريني كرده‌ايد؟

بله، تمامي اين آدم‌هاي بومي دوستان زمان جنگ من هستند كه سن و سالي از آ‌نها گذشته است. داشتم مي‌گفتم كه فقط مشكل ما گرما بود، اما بر پايه اعتقادي كه به شهيدان داشتيم و آنها را در فضاي جنگ با تحمل تشنگي و گرسنگي و تهديد از سوي دشمن تصور مي‌كرديم، قوت قلب مي‌گرفتيم. ما در امنيت كامل فيلم را مي‌ساختيم، هرچند در زمان انفجارها، هلي‌كوپترهاي انگليسي و آمريكايي با احساس خطر پرواز مي‌كردند و از ما عكس مي‌گرفتند، اما خاصيت خاك خوزستان اين است كه به آدم شهامت و قدرت مي‌دهد. جادويي در خاك آنجاست كه صبر آدمي را بالا‌ مي‌برد.

درباره حضور بين‌المللي شب به خير فرمانده بگوييد.

تاكنون در 30 جشنواره بين‌المللي حضور داشته است كه برخي از اين جشنواره‌ها غيررقابتي و برخي ديگر رقابتي بوده است.

چه جوايزي را به خود اختصاص داده است؟

اين فيلم در فستيوال كارلوواري جايزه ويژه كليساي كاتوليك، در اوراسياي قزاقستان جايزه بهترين بازيگري زن (لادن مستوفي)، در فوكوئوكاي ژاپن مورد تحسين تماشاگران و مسوولا‌ن جشنواره قرار گرفت و در جشنواره بين‌المللي ژنو سوئيس به دليل نگاه انساندوستانه به فضاي جنگي جايزه ويژه‌اي را دريافت كرد. همچنين در جشنواره وزول فرانسه برنده جايزه تماشاگران و در فستيوال لندن به عنوان بهترين فيلم آسيايي انتخاب شد.

چه نكته‌اي مرتبط با فيلم شب به خير فرمانده مي‌شود كه نپرسيده‌ام؟

آرزويم اين است كه روزي فيلم‌هاي انديشمند كه در ايران ساخته مي‌شوند، فروش ميلياردي داشته باشند و چنين روزي را بايد جشني بزرگ گرفت.

چگونه اين آرزو محقق مي‌شود؟

با تغيير ذائقه تماشاگران. ملت ايران باهوش هستند و اگر از مساله‌اي آگاه بشوند، نسبت به آن واكنش نشان خواهند داد. فكر مي‌كنم بتوان با تلا‌ش و پيگيري اين آگاهي و تغيير ذائقه را ممكن ساخت.

فيلم بعدي شما چيست؟

به زودي در آبادان فيلم پنالتي را خواهم ساخت. در اين فيلم افراد بومي و به ويژه هنرمندان تئاتر خوزستان كه گمنام و توانمند هستند، حضور خواهند داشت. فيلم درباره جنگ و فوتبال است. صادق هاتفي نيز يكي از بازيگران حرفه‌اي كار است.

+ نوشته شده توسط رضا آشفته در چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386 و ساعت 7:50 PM |

تراژدي ايراني

بدون خلاصه

فيلم «خانه اي روي آب» به نويسندگي و كارگرداني بهمن فرمان آرا با يك صحنه سوررئال آغاز و با يك صحنه سوررئال ديگر تمام مي شود. در صحنه هاي مياني نيز كلاف هاي سردرگمي وجود دارد كه باز بر همين سوررئال شدن جريانات تأكيد مي ورزد. اما سبك و شيوه كلي اين فيلم از تلفيق رئاليسم و سوررئاليسم شكل گرفته است، براي آنكه حقايق پنهاني كه مكمل جريانات هستند و فقط از منظر دكتر رضا سپيدبخت (با بازي رضا كيانيان) ديده مي شود، به وجود آورنده فضاهاي سوررئال است، صحنه هاي واقع گرا نيز نيز بر اساس داستاني است كه براي يك خانواده ايراني متمول و از هم پاشيده روي داده است. دكتر رضا سپيدبخت با طلاق از همسر و دوري از فرزند (ماني) مواجه است، پدرش را به خانه سالمندان سپرده است و اين زمينه تنهايي و عذاب هاي ذهني و روحي را برايش فراهم ساخته است. همچنين يكي از زنان اغفال شده (ژاله با بازي هديه تهراني) درصدد انتقام از دكتر است، كه در نهايت به قتل وي مي انجامد. اما در اين جست و جوي پنهان در لفافه واقعيت هاي تلخ و تراژيك دكتر به نجات و رهايي از همه چيز پا مي گذارد، براي آنكه نام «خدا» را بر زبان جاري سازد و كودكي پاك در دقايق جان دادن در كنارش نوازش هاي آخر را بر سرش مبذول مي دارد تا با راحتي و آرامش پذيراي زندگي هميشگي و تولد دوباره باشد. با اين تعابير درمي يابيم كه با يك فيلم صد در صد مذهبي مواجه هستيم كه بسياري از خبرها و شايعات دال بر ممنوعيت اكران عمومي آن بود، و وقتي اكران آن مسير شد، حالا همه درمي يابند كه سكته هايي در اثر به وجود آمده كه ناشي از سانسور اجباري بوده سات و گرنه كل فيلم با هيچ نكته غيراخلاقي و غيرمذهبي همراه نيست، بلكه اين فيلم آگاهي لازم را براي مخاطب امروزي مهيا مي سازد تا نسبت به كنش هاي پيرامونش بهتر فكر كند، شايد واكنشي انساني با اين تفكر صحيح مهيا شود. «خانه اي روي آب» يك اثر تراژيك است كه به از هم پاشيدگي خانواده در ايران به عنوان يك ركن اساسي و سنتي اشاره مي كند. اما فرمان آرا در نگارش و تصويرسازي به عمق مي رود تا در چندين لايه متفاوت يك پديده قابل طرح را به كنكاش فردي و عمومي بگذارد. فردي از اين جهت كه فرمان آرا به عنوان يك هنرمند از منظر خود قضايا را مورد بررسي قرار مي دهد، و عمومي هم به خاطر اينكه اين فرصت در اختيار مخاطبان قرار مي گيرد كه نسبت به نظرگاه فردي فرمان آرا تفكر كنند. بنابراين فيلم به لحاظ برقراري ارتباط و تأثيرگذاري موفق است. تكنيك: فرمان آرا با توجه به بحراني بودن موقعيت يك انسان ايراني كه در نظام مدرن دچار چالش ذهني و روحي شده است، تا خود واقعي اش را به منصه ظهور برساند و در نهايت اين سير و سلوك رنگي عارفانه و فيلسوفانه به خود بگيرد، كاملاً با آرامش و حوصله وارد عمل شده است. براي آنكه دوربين به درستي چيده شده است تا اسامي، زوايا، حركات و قاب بندي هاي معقولانه سوژه و موقعيت را تصوير كند. لحن و بيان گفتارها، احساسات و عواطف در گفتارها و رفتارها و موسيقي نيز در ايجاد فضا كارآمد و مؤثر مي نمايد. اما آنچه ارزش فيلم را به لحاظ تكنيكي معتبر مي سازد، بازي هاي يكدست و فوق العاده اي است كه از سوي تك تك بازيگران مقابل دوربين به عينيت رسيده است. انگار از قبل بر اين امر تأكيد شده است، كه همه به دور از اغراق و پيروي از حركات زائد و لحن هاي كليشه اي به ساده ترين شكل به طبيعي ترين رفتارها و حركات و ابزار احساسات دست يازند. رضا كيانيان وقتي مي خواهد بر بيماري رواني و جسماني اش اشاره كند، فقط از قوطي قرصي كمك مي گيرد تا چنين تصويري را در ذهن مخاطب بدون دلالت بر گفتارها يا رفتاري عجيب متبادر سازد. هديه تهراني عصبانيت خود را با روشن كردن يك سيگار و پك زدن عيني مي سازد. طغيان مژگان (با بازي بهنازجعفري) نسبت به سرنوشت اسف انگيزش و تهديد بيماري ايدز با جيغي خفه و يك برگشت بر روي تخت بيمارستان ممكن مي شود. نگاه تب آلود و پر از آه و بغض خانم محمدي (با بازي فوق العاده و استثنائي رويا نونهالي) خبر از رنجي ديرينه و مرگي زودرس مي دهد. بي اعتنايي پرستار شب (با بازي بيتا فرهي) نسبت به دكتر با يك حركت زاويه دار نسبت به دكتر قابل پذيرش است. پدربزرگ (با بازي زيباي عزت الله انتظامي) تنهايي و پذيرش مرگ تدريجي را با بغض بي صدا هويدا مي سازد. بنابراين همه بازيگران با حداقل حركت و كنش (ميني مال شدن حركات و سكنات) و بهره مند شدن از مكث هاي معنادار به بالاترين ميزان تأثير و انتقال حسي رسيده اند. پيروي از حداقل گرايي براي همه بازيگران لازم الاجرا بوده است، براي آنكه يكدستي در همه بازي ها موج مي زند. حالا مي توان اذعان داشت كه فرمان آرا در هدايت بازيگران هم انرژي مثبتي را تزريق كرده است و اگر لذتي در پس اين بازي ها آشكار مي شود، بستگي تام به همان انرژي داشته است.
انتهای پیام /

 
  نويسنده نقد : رضا آشفته
+ نوشته شده توسط رضا آشفته در جمعه بیستم بهمن 1385 و ساعت 6:34 PM |
 تعداد بازدید: 383
ايران تئاتر -  سرویس گزارش 0 نظر نسخه‌ی چاپ

رضا آشفته:
پنج دي ماه روز تولد بهرام بيضايي است. عده‌اي از هنرمندان صاحب نام كشور سه شنبه در خانه هنرمندان ايران به همت سردبير مجله بخارا گرد آمدند تا از اين كارگردان و نويسنده تئاتر و سينما سپاسگذاري كنند.
بهروز غريب‌پور به حاضران خوش آمد گفت و از اين كه مراسم كمي با تأخير آغاز شد، عذرخواهي كرد. او در آغاز به بيان خاطره‌اي از سال 1346 و فعاليت خود در سنندج و اجراي نمايشنامه"پهلوان اكبر نمي‌ميرد" بيضايي پرداخت و گفت:«روزي بيضايي به سنندج دعوت شده بود و با ما بعدازظهر ساعت 4 قرار داشت. گويا صبح آن روز با مدير كل بحثش مي‌شود و سنندج را ترك مي‌كند. ما تا ساعت 10 شب منتظرش بوديم اما او اصلاً پيدايش نشد.»
وي افزود:«اگر من عاشق بيضايي شده‌ام به دليل حجم اخباري كه به او اختصاص يافته‌، نيست. بلكه من در سال 46 پهلوان اكبر نمي‌ميرد او را خوانده و كارگرداني كرده بودم. "نمايش در ايران" بيضايي را خوانده و از آن تأثير گرفته بودم. بيضايي مثل تخت جمشيد مي‌ماند، يك بناي تاريخي و ماندگار كه هر چه تكه پاره‌هايش را هم غارت كنند باز هم ماندگاريش محسوس است.»
مدير خانه هنرمندان ايران با بيان اين كه خودش امروز صاحب تأليفات و ديدگاهي است و شايد در جاهايي افكارش با بيضايي مغايرت داشته باشد، گفت:«او چراغ راه من بوده است و افتخار مي‌كنم كه امروز ميزبان استادم هستم و افتخار مي‌كنم كه بيضايي در ميان ماست و با مشكلات ساخته و هنوز مي‌سازد.»
وي افزود:«ما از بيضايي آموختيم كه حتي اگر گلايه، فرياد و انتقادي داشته باشيم، هرگز دل عاشقمان را فراموش نكنيم. او اجازه نداد كه نااميدي‌ها بر ما غلبه كند. انسان اميدواري مثل بيضايي كم است. دكتر ساعدي، اكبر رادي، بيژن مفيد به گونه‌اي ديگر هنر ايران را مطرح ساختند.»
بهروز غريب‌پور به معرفي مجدد نمايش‌هاي ايراني توسط بهرام بيضايي توسط پژوهش ماندگارش در كتاب نمايش در ايران پرداخت و گفت:«او به ما اعتماد به نفس داد و در سال 52 زمينه برگزاري نمايشگاه خيمه شب بازي در دانشگاه تهران را فراهم ساخت تا من به چنين هدفي نزديك شوم. من قلباً مديون او هستم و معتقدم كه هرگز نميرد آن كه دلش زنده شد به عشق.»
در اين مراسم فيلمي از آثار سينمايي بيضايي كه توسط واروژ كريم مسيحي، شهروز توكل و سامان خادم تهيه شده بود، پخش شد. "عمو سيبيلو"، "رگبار"، "سفر"، "مرگ يزدگرد"، "باشو غريبه كوچك"، "شايد وقتي ديگر"، "مسافران"، "گفت‌وگو با ‌باد" و"سگ كشي" نام فيلم‌هاي او هستند.
مژده شمسايي، همسر بهرام بيضايي آخرين نمايشنامه او را تحت عنوان"سهراب كشي مويه تهمينه" قرائت كرد كه شب قبل نگارشش پايان يافته بود. علي دهباشي، سردبير بخارا در ادامه پيام جليل دوستخواه را قرائت كرد كه از استراليا فرستاده بود.
آيدين آغداشلو، نقاشي معاصر كشورمان در اين برنامه گفت:«خوشحالم كه امروز مقابل بهرام بيضايي ايستاده‌ام تا شگفتي، تحسين و ستايشم را نثارش كنم، بي هيچ تمهيدي‌ بهرام بيضايي آبروي نسل ما و نسل‌هاي بعدي است. من به نيابت از نسل خودم و بزرگاني كه در ميانشان پرورده شدم، نهايت احترام و ستايش خودم را نثارش مي‌كنم. پيش او سر تعظيم فرود مي‌آورم.»
وي افزود:«نگاه بيضايي تاريخي و اسطوره‌اي است. هر كس بر حسب ‌فهم و دانش خود، وجهي از او را تحويل گرفته و شناخته است. ميزان دانش او در‌باره اساطير ايران و جهان و مشرق زمين بي حد و حصر است. بيضايي زبان پارسي را زنده نگه مي‌دارد. نثر او يكي از فاخرترين نمونه‌هاي نثر فارسي است.»
آغداشلو به طراحي رو و پشت جلد آثار بيضايي اشاره كرد كه طي دوره‌اي اين كار را او انجام مي‌داده و حتي يك بار يكي از آن طرح‌هاي او را بيضايي ‌قبول نكرده است. او در اين باره گفت:«از او ممنونم كه با رد اثرم مرا متوجه اين نكته كرد هيچ تعارضي در رد اثر ناقص ندارد.»
وي در ادامه با اشاره به نگاه تاريخي و اسطوره‌اي بيضايي با ذكر مثالي از فيلم"مسافران" پرداخت و گفت:«دلتنگي، دلشكستگي و دادخواهي در سه فيلم آخرش پر رنگ‌تر شده است.»
بابك احمدي، منتقد و مترجم، در اين مراسم گفت:«بيضايي براي ما خيلي زجر كشيده است. حالا ما مي‌گوييم كه چقدر قدر كارش را مي‌دانيم. او به ما ياد داد كه به فرهنگ احترام بگذاريم.»
وي با اشاره به اين كه بهرام بيضايي يكي از بزرگان تئاتر ايران است، گفت:«در دهه 40 و 50 تئاتر مردمي در تالار سنگلج در خدمت خلق بود و چندان متوجه نوآوري‌هاي بهرام بيضايي نبود. در كارگاه نمايش نيز گروه‌ها آن قدر درگير فرماليسم بودند كه باز هم از نوآوري‌هاي خاص او غافل شدند. بهرام بيضايي برآيند اين دو جريان بود.»
وي در ادامه از بيضايي به عنوان هنرمندي جامع در زمينه سينما، پژوهش، نقد، روشنفكري و تعهد، ياد كرد و گفت:«او بزرگترين هنرمند زنده ماست.»
محمود دولت‌آبادي، رمان نويس برجسته معاصر متني را درباره بيضايي نوشته بود كه اصغر همت، بازيگر، آن را با هيجان و بياني گرم و مؤثر قرائت كرد.
در اين متن آمده بود كه همين دو سه ماه پيش بود كه درباره اكبر رادي گفتم تئاتر نوين ايران كه قريب پنجاه سال بار آمده بود، فرو ريخت اما اكبر رادي فرو نريخت. همين نكته را درباره بهرام بيضايي تكرار مي‌كنم. آن چه مقدور بود او انجام داد.
در ادامه دولت‌آبادي به حذف سه گانه ارسطو(وحدت موضوع، وحدت زمان و‌ مكان) در آثارش اشاره كرد كه همين زمينه رويكرد به خرده نمايش‌هاي ايراني را فراهم ساخته است كه پيش از اين توسط عبدالحسين نوشين در تئاتر فردوسي و شاهين سركيسيان و ايجاد گروه‌ هنر ملي پيگيري شده بود. همچنين در اين مقاله به سه اصل اساسي در آثار بيضايي اشاره شده بود كه عبارت بود از الف: اساطير، ب: شگردهاي نمايشي با پرهيز ار وحدت‌هاي ارسطويي و پ: زبان كه با سنخيت آن چه شناخته‌ايم، كنار مي‌گيرد.
بيضايي در جواني ادبيات كهن‌ پارسي را دريافته بود. وقتي"ديوان بلخ" در دهه 40 در گروه هنر ملي روخواني شد، محمود دولت‌آبادي شيفته زبان و بيان نمايشنامه مي‌شود و او دريافت كه يك سعدي ديگر در زبان فارسي متولد شده است.
مهدي هاشمي، بازيگر كه در دو اثر بيضايي"مرگ يزدگرد" و"كارنامه بندار بيدخش" بازي كرده است به ذكر خاطراتي از اجراي بندار بيدخش پرداخت كه در دو شب اول اجرا سه و هفت قطعه از نمايشنامه را از ياد مي‌برد بي آن كه تأثيري روي تماشاگران گذاشته باشد.
او گفت:«برخلاف آن چه از آثار و چهره خشمگين بهرام بيضايي ديده مي‌شود او مثل چاپلين به خودش مي‌تازد و هميشه كلامش لطيف و طنزگونه است.»
علي دهباشي نيز به پوستر برنامه كه برگرفته از عكس‌هاي علي قلي فياضي است اشاره كرد و گفت:«افراد زيادي پيام تبريك و تشكر براي بهرام بيضايي ارسال كرده‌اند كه كمبود وقت مانع از آوردن نام آن‌ها مي‌شود.»
بهرام بيضايي از تمام حضار كه در تالار بتهوون و ناصري و سالن‌هاي انتظار ايستاده بودند، تشكر كرد و گفت:«من اصلاً‌نمي‌دانستم كه در سال 46 عده‌اي را در سنندج منتظر گذاشته‌ام، خوشحالم كه غريب‌پور با اين يادآوري ‌باعث شد‌ كه امروز از آن عده معذرت خواهي كنم. من با مدير كل به دليل سانسور غلامحسين ساعدي اختلاف پيدا كردم، براي آن كه آثارش در تهران اجرا مي‌شد و او مانع از اجراي آن آثار در سنندج شده بود. بعد هم حرفي درباره ساعدي گفته شد كه تاب نياوردم و سنندج را ترك كردم.»
وي همچنين اشاره كرد كه تاكنون كمتر از 10 فيلم ساخته و به اندازه ساخت ده‌ها فيلم دوندگي كرده است.
+ نوشته شده توسط رضا آشفته در یکشنبه یکم بهمن 1385 و ساعت 7:23 PM |


اعتماد ملي- رضا آشفته: فيلم سينمايي <ميكس> ساخته داريوش مهرجويي روز دوشنبه 26 تيرماه با حضور حسين پاينده مترجم و منتقد در موزه هنرهاي معاصر نقد و بررسي شد.

در اين برنامه پس از اكران فيلم <ميكس>، حسين پاينده به نقد و بررسي اين فيلم از ديدگاه بينامتني پرداخت.

اين منتقد با اشاره به اينكه <ميكس> يك اثر كاملا پسامدرنيستي است، مبناي نگاه خود به فيلم ميكس را تئوري <بينامتنيت> ژوليو كريستوا قرار داد و در اين باره گفت:‌<هيچ گفتار و نوشتاري به طور مستقل معنابخشي نمي‌كند، بلكه هر گفتار و نوشتاري به خرده‌گفتارها و نوشتارها وابسته است و در ارجاع به خرده‌گفتارها و نوشتارها يك معنا كامل مي‌شود.>

بنا بر نظر وي فيلم ميكس دائما تماشاگر را به متن‌هاي ديگر (فيلم‌هاي هامون، بانو و پري) ارجاع مي‌دهد كه اين ارجاعات دلالت بر حضور بينامتنيت در اين فيلم مي‌كند و در اين باره افزود: <هامون فردي زجر كشيده و مستاصل است كه كارگردان فيلم ميكس تناسب و تشابه زيادي با هامون دارد. حتي بازيگري كه نقش هامون (خسرو شكيبايي) را بازي مي‌كند، در ميكس نيز نقش كارگردان را بازي مي‌كند. اين كارگردان هم مستاصل و زجركشيده است و در اين فيلم مدام از دست عوامل دچار زجر روحي مي‌شود.>

اين مترجم معتقد است كه گاهي با ميكس شدن صداي موسيقي، افكت و گفتاري از يك فيلم به روي تصاوير فيلم ميكس در هم‌تنيدگي ايجاد مي‌شود كه يك ساختار جديد ايجاد مي‌كند.اين منتقد درهم‌تنيدگي سه فيلم مهرجويي در فيلم جديد اين فيلمساز را در نتيجه استفاده از بينامتنيت دانست و گفت: <او پژواك سه فيلم گذشته‌اش را در فيلم جديدش جاري مي‌كند. كريستوا معتقد است كه بينامتنيت گذار از يك نظام نشانه‌اي به نظام نشانه‌اي ديگر است. در اينجا متن دوم (ميكس) دلالت‌هاي معنايي متن اول (هامون، بانو و پري) را دربر گرفته است.>

وي در ادامه به گفتاري از ليوتار، نظريه‌پرداز فرانسوي، در كتاب <وضعيت پسامدرنيته> اشاره كرد و گفت: <ليوتار معتقد است كه فراروايت‌هاي دوره مدرن تناقضاتي داشته‌اند كه در دوره پسامدرن، آنها را برنمي‌تابيم و الان دوره مرگ و فروپاشي فراروايت‌هاست.>

بنا بر نظر حسين پاينده، در فيلم ميكس صداهاي چندگانه‌اي جاري شده است. در لحظاتي كارگردان خاطرات فيلمسازي خود را مي‌نويسد و صداي او را مي‌شنويم كه حتي درباره كلمه <ميكس> و <ميكسولوژي> نيز توضيح مي‌دهد. فيلم ميكس به تأسي از ساختار فيلم‌هاي پسامدرن واجد انسجام است و وحدت ندارد. روايت كارگردان فراروايتي منسجم نيست، بلكه عوامل، خرده‌روايت‌هاي خود را به وجود مي‌آورند.

دوربين ويديويي نيز در فيلم ميكس خرده‌روايت خاص خود را ايجاد مي‌كند. اين اختلال در روايت، مدام صورت مي‌گيرد. منشي صحنه درباره زندگي عوامل فيلم كه خانواده‌هايشان سر صحنه حاضر شده‌اند، توضيح مي‌دهد.

وي دوره پسامدرن را دوره فروپاشيدن گفتمان واحد اعلام كرد و گفت: <هنر زمانه ما ناباوري به فراروايت‌‌هاست. رمان يا فيلم برحسب واقعيت خاص رمان‌نويس يا فيلمساز ساخته مي‌شود و نه واقعيت عمومي همه مردم. اساسا ساختن يك داستان و فيلم مطرح است بي‌‌آنكه اثري از آن باشد، چنانچه در فيلم ميكس هرگز فيلم ساخته‌شده تا لحظات پاياني نيز به نمايش درنمي‌آيد. با اين وجود فرآيند ساخت ميكس مهم است، نه خود فيلم.>

بنا بر اعلام نظر حسين پاينده، در فيلم ميكس كارگردان (خسرو) نمي‌تواند سرنوشت خود را تعيين كند.

وي حركت مهره‌هاي سياه و برخورد آنها به همديگر را براي تاكيدگذاري بر عنصر <تصادف> در شكل‌گيري جريانات فيلم ميكس دانست و گفت: <در فيلمسازي ايران هر رويداد غيرمنتظره‌اي ساختار فيلم را عوض مي‌كند.>

اين منتقد تاكيد كرد كه تماشاگر عام هم مي‌تواند از ديدن <ميكس> لذت ببرد و تماشاگر خاص نيز برداشت‌هاي خود را از آن خواهد داشت. داريوش مهرجويي با ميكس و مهمان مامان خلاقيت ويژه‌اي براي يكي كردن تماشاگران بروز داده است.

+ نوشته شده توسط رضا آشفته در جمعه سی ام تیر 1385 و ساعت 9:9 PM |
 

اعتماد ملي: نهمين شماره فصلنامه <سينما و ادبيات> كه نيم ويژه‌نامه خود را به عباس كيارستمي اختصاص داده است، ‌منتشر شد.
اين فصلنامه كه ويژه تابستان 85 است، در نيم ويژه‌نامه خود مطالبي با عنوان نمايي درشت در سينماي جهان (همايون خسروي دهكردي)، <پيروزي يك ملت> بررسي چگونگي جهاني شدن عباس كيارستمي (رضا آشفته)، حرف‌ها و نكته‌ها از زبان و درباره عباس كيارستمي، پرورش‌يافتگان مكتب كيارستمي (مهرزاد دانش)، گفت‌وگوي جف اندرو با عباس كيارستمي (ترجمه بهروز سلطان‌زاده)،‌نگاهي به فيلم <بليت>، درباره فيلم سينمايي <ده( >هومن خاكي)، نگاهي به طعم گيلاس (اشكان رسول‌زاده)،‌بررسي فيلم كلوزآپ (گردآوري و ترجمه افشين آزادمنش)، <احياي غرور ملي و اميد به آينده> در نگاهي به سينماي جعفر پناهي (هومن خاكي) و <چشم شيشه‌اي> درباره آثار مستند كيارستمي (نويد ايران بهار) را درج كرده است. ‌ 
از ديگر مطالب سينمايي شماره 9 مي‌توان به نگاهي به <رمز داوينچي>، نكته‌هايي درباره اقتباس در سينما (محسن آزرم)، كالبدشكافي سينماي لينچ (داوود رضايي) و فصل مشترك ادبيات و سينما (ابوالفضل حري) اشاره كرد. ‌  در بخش ادبيات نيز دو داستان كوتاه از علي مصفا و خسرو دهكردي، در باب سياسي شدن نقد (اميرهوشنگ افتخاري) و نقد ادبي ماركسيستي، بررسي مجموعه داستان كوتاه چيستا يثربي (محمدرضا گودرزي) و تاملي كوتاه بر وضعيت خوانش داستان تجربي در ايران (مهدي يزداني‌خرم) ديده مي‌شود. ‌ علاقه‌مندان <سينما و ادبيات> مي‌توانند اين فصلنامه را با قيمت 900 تومان تهيه كنند.

+ نوشته شده توسط رضا آشفته در سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385 و ساعت 11:3 AM |
 سينما نمي‌ ميرد

- رضا آشفته‌ : نشست‌» جذابيت‌ در سينما« با حضور بهروز افخمي‌ و حسين‌ معززي‌نيا عصر روز چهارشنبه‌ 28 ارديبهشت‌ ماه‌ در تالار فرهنگسراي‌ هنر تهران‌ برگزار شد. در ابتداي‌ جلسه‌، فيلمي‌ از شهيد سيدمرتضي‌ آويني‌ به‌ نام‌ »عالم‌ هيچكاك‌« پخش‌ شد كه‌ اين‌ فيلم‌ براساس‌ مقاله‌ »جذابيت‌ در سينما«ي‌ مرتضي‌ آويني‌ و با تدوين‌ و طراحي‌ حسين‌ معززي‌نيا شكل‌ گرفته‌ است‌.
در ابتداي‌ جلسه‌، حسين‌ معززي‌نيا، منتقد و مستندساز درباره‌ جذابيت‌ در سينما گفت‌: »به‌ راحتي‌ نمي‌توان‌ درباره‌ اين‌ موضوع‌ بحث‌ كرد و يا قاعده‌ خاصي‌ را براي‌ آن‌ تدوين‌ كرد.« وي‌ افزود: »مرتضي‌ آويني‌ در سال‌هاي‌ 66 تا 68 كه‌ سينماي‌ ايران‌ به‌ سمت‌ گونه‌اي‌ از فيلم‌هاي‌ عارفانه‌، متاؤر از سينماي‌ پاراجانف‌ و تاركوفسكي‌ و ديگران‌ مي‌رفت‌، اين‌ مقاله‌ را نوشته‌ است‌. آويني‌ در اعتراض‌ به‌ فيلم‌هاي‌ عارفانه‌ دهه‌ 60 ايران‌ مي‌خواست‌ از طريق‌ اين‌ مقاله‌، مسوولان‌ را نسبت‌ به‌ سينماي‌ جذاب‌ و درعين‌حال‌ داراي‌ مفاهيم‌ ماورايي‌ آگاه‌ سازد. او مي‌خواست‌ با تحليل‌ آؤار هيچكاك‌، ضمن‌ اشاره‌ به‌ جذابيت‌هاي‌ تكنيكي‌، اشاره‌اي‌ نيز به‌ لحظات‌ ماورايي‌ آن‌ آؤار بكند.«
بهروز افخمي‌ در ابتداي‌ سخنان‌ خود با اشاره‌ به‌ بيتي‌ از ملامحمد فضولي‌، شاعر قرن‌ 10 هجري‌، دوران‌ افول‌ سينماي‌ جهان‌ را با دوران‌ افول‌ شعر كلاسيك‌ ايران‌ مقايسه‌ كرد و گفت‌: »در قرن‌ دهم‌ نظم‌ و شعر ايراني‌ به‌ مرحله‌اي‌ از شكوفايي‌ رسيده‌ بود كه‌ ديگر شاعران‌ نمي‌توانستند با شعرهاي‌ خود مردم‌ را سر ذوق‌ بياورند.« وي‌ افزود: »شايد سينماي‌ جهان‌ امروز به‌ مرحله‌اي‌ رسيده‌ باشد كه‌ تمامي‌ امكانات‌ بالقوه‌اش‌ بالفعل‌ شده‌ باشد.«
افخمي‌ در ادامه‌ با شك‌ و ترديد در به‌ پايان‌ رسيدن‌ اوج‌ شكفتگي‌ سينما گفت‌: »تصوير متحرك‌ به‌ مرور زمان‌ با اضافه‌ شدن‌ صدا و رنگ‌ امروز تقريبا به‌ مرحله‌اي‌ رسيده‌ است‌ كه‌ مي‌توانيم‌ بگوييم‌ اگر اوج‌ و شكوفايي‌آن‌ هنوز هم‌ تمام‌ نشده‌ باشد دست‌كم‌ نزديك‌ به‌ پايان‌ است‌.«
وي‌ افزود: »سينماگران‌ آينده‌ فريادي‌ مانند ملامحمد فضولي‌ سر خواهند داد، چون‌ پيش‌ از آنها آنقدر سينماگران‌ از تكنيك‌هاي‌ عجيب‌ و غريب‌ استفاده‌ كرده‌اند كه‌ ديگر هيچ‌ تكنيكي‌ براي‌ تجربه‌ شدن‌ باقي‌ نگذاشته‌اند.« افخمي‌ ادامه‌ داد: »حالا با اين‌ شرايط‌، فيلمسازي‌ كه‌ بتواند تكنيك‌ يا شيوه‌ تازه‌تري‌ را عرضه‌ بكند آؤارش‌ ديده‌ خواهد شد«. بنا به‌ گفته‌ كارگردان‌ فيلم‌ »عروس‌«، چه‌ فيلمسازاني‌ كه‌ براي‌ نخبگان‌ فيلم‌ مي‌سازند و چه‌ آنها كه‌ براي‌ عامه‌ مردم‌ فيلم‌ مي‌سازند من‌بعد آنهايي‌ موفق‌ هستند كه‌ كار تازه‌تري‌ را بر پرده‌ بياورند. وي‌ افزود: »در تلويزيون‌ همچنان‌ سري‌دوزي‌ و توليد انبوه‌ حاكميت‌ دارد اما در سينما آنكه‌ بتواند كار تازه‌اي‌ خلق‌ كند كارش‌ خريدار دارد و اين‌ تازگي‌ با هر قيمتي‌ كه‌ باشد امروز مصرف‌ دارد. جالب‌ اينكه‌ پس‌ از او تعداد زيادي‌ فيلمساز از آن‌ كار تازه‌ آنقدر تقليد مي‌كنند تا كهنه‌ شود.«بهروز افخمي‌ با اشاره‌ به‌ اينكه‌ هر پديده‌اي‌ از لحظه‌ تولد تا مرگ‌ تاريخي‌ دارد، گفت‌: »سينما در 80 سال‌ پيش‌ دوره‌ كودكي‌ خود را سپري‌ مي‌كرد و خيلي‌ها تصور نمي‌كردند كه‌ اصلا سينما به‌ مرحله‌ جواني‌ و پس‌ از آن‌ پا بگذارد.« وي‌ افزود: »الان‌ امكانات‌ تكنولوژيك‌ سينما از امكانات‌ ذهني‌ انسان‌ جلوتر زده‌ است‌. اين‌ يكي‌ از نشانه‌هاي‌ پايان‌ اين‌ پديده‌ است‌.«
كارگردان‌ »روز فرشته‌« در ادامه‌ سخنانش‌ گفت‌: »پس‌ از 1927 و با ناطق‌ شدن‌ سينما، خيلي‌ها به‌ اين‌ باور رسيدند كه‌ سينما با جذابيت‌هاي‌ تكنولوژيك‌ مي‌تواند تبديل‌ به‌ پديده‌اي‌ ماندگار شود.« وي‌ افزود: »بعد از آن‌ رنگ‌، پرده‌هاي‌ عريض‌ و صداي‌ دالبي‌ به‌ مرور بر جذابيت‌هاي‌ تكنولوژيك‌ سينما افزوده‌ است‌.«
كارگردان‌ شوكران‌ با اشاره‌ به‌ جمعيت‌ 200 ميليوني‌ آمريكا پس‌ از جنگ‌ جهاني‌ دوم‌ گفت‌: »مردم‌ در آن‌ زمان‌ به‌طور متوسط‌ پنج‌ بار در هفته‌ به‌ سينما مي‌رفتند كه‌ آمار فروش‌ در هر هفته‌ به‌ يك‌ ميليارد نفر مي‌رسيد اما در زمان‌ حاضر با توجه‌ به‌ رشد جمعيت‌ و پيشرفت‌هاي‌ تكنولوژيك‌، آمار فروش‌ ساليانه‌ به‌ يك‌ ميليارد و 200 ميليون‌ نفر مي‌رسد. پايين‌ آمدن‌ تعداد تماشاچيان‌ نشانه‌اي‌ ديگر از افول‌ سينما در دنياست‌. با اين‌ وجود مي‌توان‌ تصور كرد كه‌ رمز ماندگاري‌ سينما در تبديل‌ شدن‌ آن‌ به‌ چيز ديگري‌ است‌.«
بهروز افخمي‌ در پاسخ‌ به‌ پرسشي‌ از طرف‌ حضار كه‌ سينما مرگ‌ ندارد گفت‌: »تعبير مرگ‌ سينما را با مسامحه‌ به‌ كار برده‌ام‌ و اين‌ به‌ معناي‌ كم‌اهميت‌تر شدن‌ سينماست‌ و نه‌ مرگ‌ آن‌.« وي‌ درباره‌ اينكه‌ آيا امكانات‌ تكنولوژيك‌ باعث‌ كم‌ اهميت‌ شدن‌ سينما شده‌ است‌ گفت‌: »گاهي‌ امكانات‌ تكنولوژيك‌ مانند تلويزيون‌ به‌ مرور زمان‌ باعث‌ كم‌اهميت‌ شدن‌ سينما شده‌ است‌ و از طرف‌ ديگر با توسعه‌ امكانات‌ تكنولوژيك‌ صوتي‌ و تصويري‌ روزبه‌روز سينما نيز به‌ طرف‌ اوج‌  گرفتن‌ پيش‌ رفته‌ است‌.«  
افخمي‌ در پاسخ‌ به‌ پرسش‌ فردي‌ كه‌ فيلم‌ »گاو خوني‌« را به‌ لحاظ‌ فرم‌ روايت‌، تازه‌ مي‌دانست‌ اما به‌ دليل‌ تخطي‌ از تعريف‌ سينما، تماشاچي‌ نداشته‌ است‌، گفت‌: »بله‌، من‌ هم‌ به‌ تازگي‌ در سينما معتقدم‌ اما با اين‌ شرط‌ كه‌ با تعاريف‌ سينما مغايرتي‌ نداشته‌ باشد.« وي‌ افزود: »ما نمي‌توانيم‌ اين‌ حق‌ را از فيلمسازان‌ بگيريم‌ كه‌ كار نكنند اگر بازار طبيعي‌ )عرضه‌ و تقاضا( فيلمساز را نفي‌ نكند او مي‌تواند به‌ كارش‌ ادامه‌ بدهد.«
همچنين‌ حسين‌ معززي‌نيا در اين‌ نشست‌ درباره‌ بحران‌ مخاطب‌ گفت‌: »اين‌ يك‌ مساله‌ جهاني‌ است‌ كه‌ افخمي‌ هم‌ به‌ آن‌ اشاره‌ كرد. به‌ هر حال‌ نمي‌توان‌ در برابر گرايش‌ مردم‌ به‌ جذابيت‌هايي‌ غير از سينما مقاومتي‌ كرد و هيچگونه‌ فرهنگ‌سازي‌ براي‌ تداوم‌ ارتباط‌ مردم‌ با سينما وجود ندارد.«
وي‌ در پاسخ‌ به‌ ساختن‌ فيلم‌ بنا به‌ نظر شخصي‌ فيلمسازان‌ گفت‌: »گاهي‌ فيلمسازي‌ بنا بر نظر شخصي‌ خود يك‌ رمان‌ را تبديل‌ به‌ فيلم‌ مي‌كند، گاهي‌ يك‌ فيلم‌ پرمخاطب‌ مي‌سازد، گاهي‌ هم‌ يك‌ تفكر را براي‌ مخاطبان‌ محدودتري‌ مي‌سازد. اين‌ تفكرات‌ شخصي‌، گونه‌ها و شيوه‌هاي‌ سينمايي‌ را به‌ وجود مي‌آورد.«افخمي‌ درباره‌ استقلال‌ فيلمسازان‌ ايراني‌ براي‌ توليد فيلم‌ گفت‌: »اصلاص در ايران‌ تمايلي‌ حتي‌ براي‌ استقلال‌ محدود آنان‌ وجود ندارد، اما تلويزيون‌ انحصاري‌ نگهداشته‌ شده‌ با اين‌ فرض‌ كه‌ نظارتي‌ بر آن‌ وجود دارد.« وي‌ افزود: »تقليل‌ تماشاگران‌ سينماي‌ ايران‌ با سينماي‌ دنيا متفاوت‌ است‌. در ايران‌ سينما به‌ طور عمدي‌ تخريب‌ مي‌شود.«
بنا بر نظر بهروز افخمي‌ با توجه‌ به‌ تولد انسان‌هاي‌ تازه‌ در دنيا، سينما نمي‌ميرد، اما به‌ تعداد ؤابتي‌ تماشاچي‌ بسنده‌ مي‌كند. گفتني‌ است‌ كيومرث‌ پوراحمد كه‌ قرار بود در اين‌ نشست‌ سخنراني‌ داشته‌ باشد به‌  دليل‌ مسافرت‌، حضور نداشت‌.

+ نوشته شده توسط رضا آشفته در یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385 و ساعت 1:54 PM |
+ نوشته شده توسط رضا آشفته در سه شنبه یکم آذر 1384 و ساعت 3:5 PM |
هری پاتر
فيلم هری پاتر و جام آتش که به تازگی بر روی پرده سينماهای بريتانيا رفته، بنا به گفته پخش کننده آن موفق شد با فروشی حدود 25 ميليون دلار در سه روز نخست نمايشش به رکورد تازه ای در تاريخ سينمای بريتانيا دست يابد.
+ نوشته شده توسط رضا آشفته در سه شنبه یکم آذر 1384 و ساعت 2:57 PM |
هوشمند هنرکار
منتقد فيلم

از ۱۱ آبان ۱۳۸۴، کافه ترانزيت، ساخته کامبوزيا پرتوی در تهران و چند شهرستان ايران بر روی پرده رفت.
نمايی از کافه ترانزيت
تاکنون اين فيلم به جشنواره های تورنتو، نيويورک، شيکاگو، تسالونيکی يونان و ريودوژانيرو برزيل راه يافته است

فيلم محصول مشترک ايران و فرانسه است و همزمان با ايران قرار است در کشورهای امارات، کانادا، انگلستان، و تا چندی ديگر در يونان و آمريکا به نمايش درآيد.

طی روزهای اول نمايش در تهران، اين اثر، به لطف تبليغات گسترده و مؤثر آن، با استقبال نسبتاً خوب تماشاگران نيز روبرو شده است.

اين فيلم در جشنواره فيلم فجر سال ۱۳۸۳ در هشت رشته نامزد دريافت جايزه بود و در نهايت موفق شد سيمرغهای بلورين بهترين فيلمنامه (کامبوزيا پرتوی) و بهترين بازيگر نقش اول زن (فرشته صدرعرفايی) و جايزه اول بين المذاهب را از آن خود کند.

در نهمين جشن سينمای ايران در شهريور ۱۳۸۴ که تا حد زيادی از سليقه ها و سياستهای جشنواره فيلم فجر دنباله روی شد، اين فيلم باز هم جوايز بهترين فيلمنامه و بهترين بازيگر نقش اول زن را از آن خود کرد.

تاکنون اين فيلم به جشنواره های تورنتو، نيويورک، شيکاگو، تسالونيکی يونان و ريودوژانيرو برزيل راه يافته است.

خلاصه داستان

شوهر ريحان می ميرد. ناصر، برادر شوهرش که به نظر می رسد دلبسته ريحان است، به حمايت خانواده برادر درگذشته اش می آيد و می خواهد زير پر و بال ريحان و دو دخترش را بگيرد، اما به شرط ازدواج با او. ريحان زير بار نمی رود و قصد می کند به تنهايی بار زندگی را بر دوش کشد. پس قهوه خانه متروک شوهرش را دوباره راه اندازی می کند.

جدا از اين که اين کار، نوعی مقابله با تقاضای ازدواج ناصر به حساب می آيد، از طرف خانواده شوهر نيز متهم به آبروريزی می شود.

آنها با ريحان درمی افتند و مدام مزاحم و سد راه او می شوند. از طرفی به لطف فضای صميمی کافه و ذوق آشپزی خانگی ريحان، کار و بار کافه رونق می گيرد.

در ميان مشتريان، دختری روس که آواره جاده های مرزی است به او پناه می آورد و مردی يونانی با ديدن ريحان و چشيدن دستپختش، دل به او می بندد.

در نهايت ناصر فشار را بيشتر می کند و کافه تعطيل می شود؛ هرچند در عشق و تصاحب ريحان ناکام می ماند.

پرتوی، فيلمنامه نويس

قابل تصور است که بارزترين امتياز کافه ترانزيت، نگارش است. طرحی که طی ساليان در محفوظات کامبوزيا پرتوی حفظ می شود و راضی نمی شود اين دردانه خود را به ديگری بسپارد. پس در گذر ايام و يافت شدن انواع مشتريان، هر بار چنان آب و رنگ طرح نخستين دگرگون می شود که نتيجه غايی، شايد با هيچ ترفند کارآگاهی، از مولود ابتدايی قابل شناسايی نباشد.

قالب کلی قصه در طرح نهايی، هم از رسم و سنتی مانده، هم از يکی از مادر قصه ها می آيد: مردی می ميرد و زن تنها می ماند و برادر شوهر می خواهد زن را تصاحب کند و عناد و مخالفت زن و ... قالبی که ديگر کلاسيک شده است.

با اين حال در روايت و پرداخت فيلمنامه طرحی نو درانداخته می شود. روايت می شکند و به نوعی غيرخطی می شود.

قصه، هم واگويه چند مهمان خارجی کافه از ريحان است؛ زنی که به قول پرتوی قرار است در گستره ای فراتر از ايران پراکنده شود، هم حکايت برادر شوهرش، ناصر، چه در روايت دادگاه و چه در ناگفته های روايت نشده اش؛ حتی به رغم حذف فصل پايانی؛ تنهايی ناصر. زاويه ديدی مدرن و چند وجهی از چند سوم شخص.

از سويی ديگر، جنس سخن در دهان هر شخصيت و بازيگر، مخصوص خود اوست و در دهان ديگری نمی گنجد. عموماً گفتگوها ساده و به اندازه است؛ چنان که واژه پردازيهای نويسنده، بی هيچ تظاهری، مستور می ماند.

در فصلهای آغازين، ايجاز در کلام به حد اعلا رعايت می شود. با اين همه، انگار کل ماجرا کشش لازم برای پرکردن زمان فيلم را ندارد، پس نويسنده ـ کارگردان به ناچار از ايجاز دلنشين آغازين عدول می کند و دست کم در تعريف قصه، گاه به اضافه گويی روی می آورد.

به عنوان مثال، در شروع قصه و فصل خواستگاری، با حداقل کلام، ماجرا فهمانده می شود. دست آخر در حضور زن ناصر، يکی می گويد: "زليخا خودش هم راضی است". و کل ماجرا منتقل می شود: ناصر عليرغم اينکه زن دارد، به خواستگاری ريحان آمده، در حالی که زنش هم (بديهی است به زور و اجبار) راضی است. اما در دنباله قصه، باز چند بار به ماجرا و رضايت اجباری زليخا ارجاع می شود.

وقتی مفهومی در بيتی کامل است، نيازی نيست قصيده ای را خرج آن کنيم. با اين همه، به مدد تسلط پرتوی در پرداخت فيلمنامه، درام تا انتها با قدرت ادامه می يابد. اگر فيلمنامه کافه ترانزيت انتشار يابد، خود می تواند کلاس مطلوبی برای پويندگان نگارش فيلم باشد.

پرتوی، کارگردان

کارگردانی پرتوی ساده، ولی نه ساده انگارانه است. اگر قابها چندان ممتاز نمی نمايد، در عوض بازی درون قاب تابع اصولی فکرشده است.

از ويژگيهای اجرا، که البته قابل تصور است که در دکوپاژهای نوشته شده پرتوی در فيلمنامه نيز آمده باشد، استفاده فراوان ازصدای off (خارج از قاب) است. آن چه که اين عامل را مطلوب جلوه می دهد اين است که به رخ کشيده نمی شود و تنها در توجه فنی به فيلم برملا می شود. اساساً از امتيازات کار پرتوی اين است که حضور کارگردان در طول اثر پوشيده می ماند.

استفاده از صدای off کاملاً از تفکر کارگردان برمی خيزد که، وقتی صدا خود مابه ازاء تصويری در ذهن تماشاگر دارد، لازم است که تصوير همراه آن حالا چيز ديگری باشد و بار تازه ای به اثر اضافه کند.

در عين حال، با آن که شخصيت عمومی ريحان به خوبی پرداخته شده است، برای تأکيد بر زحمتکش و ستمديده بودن ريحان، انگار حتماً می بايست صحنه ناموجهی از گِل لگد کردن و ماليدن ريحان نيز به نمايش درآيد.

البته که دستها و پاهای ظريف زنانه و دخترانه ای که با خشونت گِل درگير است و گلوله های بزرگی را مردانه بر ديوار می نشاند، تأثرانگيز است، با اين حال، با وجود گرافيک بصری جذاب، اين فصل با کل اثر بی ارتباط می نمايد. چنان که روايت سوزناک "سويتا" از سرگذشت غم انگيز خود نيز، کارکردی جز جلب ترحم و بازی با احساسات رقيق تماشاگر ندارد.

از طرفی، آن چه که موجب رونق کافه ريحان می شود، غذاهای خانگی و حس ناپيدا، ولی جاری زنانه در کافه است. اما بيش از آن که آن را در حس و حال و فضاسازی اثر ببينيم، در گفتگوها درمی يابيم. در چنين نقاطی است که قوت نگارش بيش از پرداخت اجرايی اثر رخ می نمايد.

دورشدن از کودکان

پرتوی، فيلمسازی است که همچون بسياری از همقطاران خود مانند عباس کيارستمی، مجيد مجيدی، مرضيه برومند، کيومرث پوراحمد، ابراهيم فروزش ... اعتبار خود را از سينمای کودک گرفته، ولی حالا بزرگ شده و از دنيای کودکان فاصله گرفته است. با اين همه، همچون برخی از آنها هنوز زبان کودکانه آثارش را حفظ کرده و الفبای فيلمسازی اش از آن نوع می آيد.

شايد هم از اين روست که گاه از ايجاز فيلم عدول می کند و توضيحات خود را مکرر می کند. و چنين است که با وجود ظرافت پرداخت و پيچيدگی مفاهيم، قصه اش روان و ساده و صريح تعريف می شود.

نظری بر ارکان فيلم

مرد يونانی، در لحظه ای نامنتظر به ريحان نزديک می شود و با فارسی دست و پاشکسته ای می گويد: "من تو را دوست دارم."

ريحان به او چشم می دوزد، با نگاهی مرکب از حيرت، خشم و غيرت، دلسوزی، حيا و ... عشق. بی تظاهر و اغراقی. چيزی که با هدايت دقيق ناخودآگاه، در آنی تکرارناپذير در بازيگر شکفته می شود. چنين لحظاتی بازی ظريف و کنترل شده فرشته صدرعرفايی را شايسته توجه کارشناسان کرده است.

هرچند با پرهيز از درشت نمايی و تظاهر، بازی صدرعرفايی روندی واقع گرايانه و مستند يافته است، با اين همه در نهايت کار بازيگری، خط سراسری نقش، در پاره ای نقاط دچار گسستگی، و درنتيجه فراز و فرود می شود. به نظر می رسد پيوسته بودن نقشهايی که در پس سيما، در عمق جريان می يابد، در سينمای ايران دست نيافتنی است.

طراحی چشم نواز و دلنشين، و در عين حال واقع گرايانه فرهاد فارسی از ديگر امتيازات فيلم است. او به درستی از موقعيت و جغرافيا و ابزار در اختيارش، استفاده بهينه و موجه می کند و تا حد زيادی با انديشه و شيوه کلی فيلم همراه می شود.

در آثاری چون کافه ترانزيت، همراهی و هماهنگی تمام عوامل با انديشه کارگردان، بيش از پيش ضروری به نظر می رسد. با اين همه، دستيابی به چنين هماهنگی در عمل، بسيار دشوار و دور از دسترس است.

ظاهراً روشهای نوظهور ارتقاء کيفيت صدا در سينمای ايران، که مطلوب بازارها و فستيوالهای جهانی است، هنوز برای صدابرداران و تدوينگران صدا نامأنوس و محل مشق است. از اين منظر، پرداخت کلی صدا و توزيع آن در باندهای مختلف و حفظ واقع گرايی، هنوز به مرحله پختگی نرسيده است.

نماهای گمشده

هرچند شايد فيلم موجود، منظور سازنده را به طور مطلوب منتقل می کند، با اين همه رد و اثر قيچی مميز در فيلم آشکار است و حس جاری و پيوسته فيلم را در پاره ای لحظات تحت تأثير قرار داده است؛ تأثيری که شايد بتوان در حسرتهای نويسنده ـ کارگردان اثر دريافت.

شناسنامه فيلم

فيلمنامه نويس و کارگردان: کامبوزيا پرتوی
تهيه کنندگان: امير سماواتی، بهروز هاشميان فيلمبردار: محمدرضا سکوت
تدوين: جعفر پناهی
طراح صحنه و لباس: فرهاد فارسی
صدابردار: محمد مختاری
صداگذاری و ترکيب: پرويز آبنار
بازيگران: فرشته صدر عرفايی، پرويز پرستويی
محصول: ايران و فرانسه
منبع : بی بی سی

+ نوشته شده توسط رضا آشفته در دوشنبه بیست و سوم آبان 1384 و ساعت 10:8 PM |
جلال سرفراز
در برلين

"شرق مصور" عنوان نمايشگاه بزرگی است از فيلمها و عکسهای شيرين نشاط در موزه هنر معاصر برلين ( "هامبورگر بانهوف" )، که تا ۴ دسامبر امسال ادامه دارد.

به موازات اين نمايشگاه، سينما آرسنال
نمايی از فيلم مهدخت
نمايی از فيلم مهدخت
برلين چند فيلم، از جمله "زنان الله" از شيرين نشاط را نمايش می دهد.

ابتکار برگزاری اين نمايشگاه از موزه ملی برلين است، و در تدارک آن علاوه بر شيرين نشاط و همکارانش و دست اندرکاران موزه، نمايندگانی ازموزه لودويگ کلن، مجله اشترن در هامبورگ، دانشگاه تريير نيز همکاری داشته اند.

شيرين نشاط، ۴۹ ساله، و ساکن نيويورک، يکی از مطرح ترين هنرمندان ايرانی در جهان است.
شيرين نشاط يکی از مطرح ترين هنرمندان ايرانی در جهان است

شيرين نشاط بخصوص در آلمان چهره شناخته شده ای است. وی، پس از پرستو فروهر، دومين زن ايرانی است که آثارش توانسته به موزه هنرهای معاصر برلين راه يابد. اين در حالی ست که بسياری از سرشناسترين نقاشان و هنرمندان اروپا و آمريکا هنوز در اين کار موفق نشده اند.

گردشی در نمايشگاه

سرسرای روشن و وسيع. سپس سالنی بسيار بزرگ در بخش شرقی موزه هنر معاصر برلين. سالن بسيار بزرگ بخش شرقی بخاطر کارهای شيرين نشاط به دو راهرو و سه سالن پی در پی تقسيم شده است. سرسرا و راهروها جای عکسهاست. ۹ عکس سياه و سفيد، با اندازه های بزرگ. در اطراف عکسها نور و فضای کافی هست تا تماشاگر بتواند با دقت و فرصت کافی در آنها بنگرد.

در سالنهای مورد اشاره سه فيلم کوتاه از شيرين نشاط همزمان به نمايش در می آيند. بدون وقفه و پی در پی. درآخرين سالن، و بر دو ديوار روبروی هم، يک فيلم ويدئويی ِ سياه و سفيد با عنوان "اوج" نمايش داده می شود.

اين فيلم مثل فيلمهای ديگر نشاط درونمايه ای عرفانی ـ مذهبی دارد و در مراکش ساخته شده است. يکبار هم در خانه فرهنگهای جهان در برلين و در جريان يک برنامه دوماهه فرهنگی هنری از ايران به نمايش درآمد.

در سالن وسط " مهدخت " در سه پرده کنار هم به نمايش در می آيد. پاره ای ازيک فيلم سينمايی رنگی، که بر اساس داستانهای " زنان بدون مردان " از شهرنوش پارسی پور ساخته شده است.

"زنان بدون مردان" هنوز کامل نيست. در اولين سالن بخش مستقل ديگر فيلم را می بينيم: "زرين" و در اصل داستان زرين کلاه. اين هر دو فيلم در گريز زنان از مردان، و راه يافتنشان به دنيايی تجريدی شکل گرفته اند.

نمايش فيلم بر دو پرده روبرو، و يا سه پرده کنار هم غير معمول است. وقتی که تماشاگر مجبور باشد برای ديدن فيلم در دو پرده روبرو، سرش را پيوسته به اين سو وآن سو بگرداند، ناگزير تمرکزش را از دست می دهد. اما اين عدم تمرکز در طول نمايش دو سه دقيقه بيشتر به درازا نمی کشد. فيلم اغلب در يک پرده صامت می ماند، و در پرده ديگر ادامه می يابد.

شعر ـ عکس ها

سخنران اصلی در هنگام گشايش نمايشگاه به نکته جالبی اشاره کرد : "در سالهای اخير کمتر مجله معتبری در اروپا و آمريکا هست که درباره مسائل اسلامی بنويسد، و از کارهای شيرين نشاط استفاده نکند." ( نقل به معنی ).

عکسها که بهتر است آنها را شعر - عکس بناميم، در دو دوره مختلف ( سالهای ۱۹۹۰ و ۱۹۹۷ در جريان سفرهای نشاط به ايران ) و عموما در تصوير هويت زنان ايرانی ساخته شده اند.

شيرين نشاط که خود در آغاز گرايش بيشتری به مذهب و سنن اسلامی داشته و سپس متاثر از برخی رويدادهای منفی از آن فاصله گرفته، با نگارش شعر ـ متن های مذهبی و سپس شعر مدرن، تذهيب و سياه قلم روی کف پاها، انگشتهای دست، چهره ها، و در سفيدی گرد مردمک چشم توانسته است با ديدی ابتکاری نمودهای متفاوتی از موقعيت و فرهنگ زن سنتی ـ مذهبی، و زن مدرن و نوانديش را برابر چشم بيننده بگذارد.

اين دو دوره را می توان پشت و روی يک سکه ناميد که هر کدام با ديگری کامل می شوند. در اين چارچوب می بينيم که شيرين نشاط نگرشها، موقعيت و برآمدهای متفاوت فرهنگ زن ايرانی را در چهره های متفاوت مدرن و سنتی دنبال کرده است.

وی در روند کار به زبان و فرمهايی دست يافته است، که از آن خود او هستند. اهميت عکسهای او نه هميشه در حرف و موضوع، بلکه بيشتر در همين فرم و زبان است.
اهميت عکسهای نشاط نه هميشه در حرف و موضوع، بلکه بيشتر در فرم و زبان است

شيرين نشاط با نگاهی سمبليک ـ و بقول خودش سوررئاليستی ـ به جهان می نگرد، و پيش و بيش از آن که ذهن تماشاگر را در مسائل روزمره محدود کند، او را به آرامش و تفکر دعوت می کنند. به همين دليل شعر ـ عکسهايش روزمره و شعاری نيستند.

تماشاگر ايرانی در بطن کلمات فرو می رود و تماشاگر غربی با نگاهی حيرتزده در پی حل معمای خطی است که توان خواندنش را ندارد و يا فضايی غريب که از درک آن عاجز است.

شايد چنين بيننده ای راحت تر بتواند با موضوعی که احتمالا خودش برای عکسها می سازد، کنار بيايد. کلمات تبديل به خطوط و فرم می شوند و از آنها می توان استفاده بصری کرد.

جستجو و کشف

فيلمهای ويدئويی شيرين نشاط با ذهنيتی شاعرانه و عرفانی شکل گرفته اند. به خلاف عکسها، کلمه در اين فيلمها جايی ندارد. اين تصويرها هستند که سخن می گويند و هميشه جايی برای خيال باز می گذارند.

در فيلم ويدئويی "اوج" با فضاهايی سوررئاليستی روبرو می شويم. فيلم در جنبشهای دايره وار انسانی شکل می گيرد. در بطن حرکتها فضايی سنتی ساخته می شود. انبوه زنان و مردانی که در حرکتهای تند و شتابزده، گنک، اما همگون، در دو فضای جداگانه در برابر هم قرار می گيرند.

مردها محصور در قلعه ای بزرگ، و در ميان برج و باروهايی که خود ساخته اند. فضايی
از مجموعه زنان الله
بدوی. بی هيچ نشانه ای از اين دوران. آواهايی گم. و کنشهايی معما گونه. گويی از بطن اسطوره ها سربرداشته اند. زنها اما محصور نيستند؛ به فضای باز پا گذاشته اند. پوشيده در حجاب سياه چادرها، سرگردان در بيابان، يا در آستانه دريا.

می بينيم که قايقی را کشان کشان از ميان سنگلاخها به سمت دريا می کشانند و سرانجام به آب مِی اندازند و سوارش می شوند. مهم نيست که به کجا می روند. مهم همين خطر کردن و به دريا زدن است. اما چرا تنها، و جدا از مردان؟ همين جاست که با نگاه تجريدی شيرين نشاط روبرو می شويم.

فيلم در فراز هايی مردانه يا زنانه شکل می گيرد و هنگامی به اوج می رسد که زنان يا مردان در حال يکديگر خيره می شوند. يک سو در جنبش، و ديگر سو تقريبا صامت.

به نظر می رسد که هنگام ساختن "اوج" فيلمنامه ای در کار نبوده. در اين فيلم، شيرين نشاط خود در کار جستجو و کشف است. اين يعنی آفرينشی شاعرانه و آزاد که تماشاگر را هم به کشف و جستجو وا می دارد.

زنان بدون مردان

"مهدخت" و "زرين" دو اپيزود مستقل از فيلمی داستانی چهار اپيزودی است به نام "زنان بدون مردان ". اين فيلم چهار اپيزودی رنگی و بر روی فيلم 35 ميليمتری فيلمبرداری شده است.
نمايی از فيلم زرين

اين فيلم بر اساس داستانهايی به همين نام از شهرنوش پارسی پور ساخته می شود. دو اپيزود ديگر فيلم هنوز در مراحل ابتدايی است.

شيرين نشاط اپيزود "مهدخت" را کم و بيش به روال فيلمهای ويدئويی ساخته است. نگاهی تصويری، در برداشتی آزاد از داستان مهدخت ِ زنان بدون مردان.

دوربين فضايی خشک و کويری را پشت سر می گذارد، و از مسير آب وارد باغی بزرگ می شود. فضايی مه آلود.گويی بهشتی گمشده در هزار و يک شب. جسد زنی بر آب. سبک، معصوم، رها و خوشبخت. چه طنز تلخی در اين تصوير نهفته است. بازگشت به گذشته های دور و نزديک.

در اپيزود مهدخت زندگی در هيئت کودکان موج می زند. در عين حال به نظر می رسد که شيرين نشاط با مرگی زيبا و شاعرانه درگير است. جنازه روی آب انگار همه رنجها و شوربختی ها را بر زمين نهاده، و به بطن خزه و مرگ فرو رفته است. چنين مرگی آن روی سکه زندگی است. گردآيی و جنبش دايره وار انسانی در اين فيلم و ديگرِ فيلمهای شيرين نشاط تماشاگر را به فکر وا می دارد.

در اپيزود " زرين" ـ آنجا که شيرين نشاط در پی بازسازی داستان است ـ از نگاه مستقل خود فاصله می گيرد. تعهد به متن داستان ذهنيت شاعرانه اش را در خود مهار می کند. روسپی خانه، فضای اطراف و ديگر صحنه های داستان خيلی خوب بازسازی شده اند. اما از کشف و جستجو، يعنی همان چيزی که کار شيرين نشاط را غير متعارف می کند، آنچنان که بايد خبری نيست.

ديالوگ و نگاه رئاليستی ـ مثلا امر و نهی ها و غرولندهای خانم رييس ـ با ساختار ذهنی شيرين نشاط ناسازگار است، و موجب افت فيلم می شود.

با اين همه بايد گفت که "زرين" در عين حال سرشار از تصويرها و لحظه های درخشان است. تصوير نمادين انسان بی هويت در چهره های بی شکل و بی نگاه، گريز زن در متن صدای اذان، سکوت مرموزش، خودشويی جنون آميزش از گناه، تغيير حالتهايش هنگام عشقبازی، فاصله گرفتنش از چهره های مسخ شده، نگاه کنجکاو پسربچه خردسال در بدن برهنه زن در حمام، پس از ديدن فيلم چون تابلوهايی اکسپرسيونيستی در ذهن تماشاگر جای گزين می شوند.

همچنين پلوپزان، بازار و بساط ميوه فروش، شيوه انجام مراسم روزهای عزاداری و غيره نشان از توجه شيرين نشاط به اجزاء زندگی در فرهنگ سنتی ـ مذهبی است.

بازی ميترا قمصری در مهدخت، و اوشی ، بازيگر اهل جمهوری چک در نقش زرين هر دو نقشی حسی و درونی ارائه دادند. در اپيزود زرين، بهروز وثوقی نقش کوچکی اجرا می کند، جالب است که شهرنوش پارسی پور هم خود در اين فيلم برای نخستين بار در برابر دوربين فيلمبرداری قرار گرفته است. موسيقی متن فيلم از سوسن ديهيم است.

منبع : بی بی سی

+ نوشته شده توسط رضا آشفته در شنبه چهاردهم آبان 1384 و ساعت 6:54 PM |
پايان يک ماراتن
عزيز معتضدي  
«گيلانه» داستان مادر فداکاري ست که با پسر مجروح جنگيش روزهاي سختي را مي گذراند. فيلم با يک پرش زماني پانزده ساله زندگي اين دو را بررسي مي کند. روايتي که به دست مي آيد احساس همدردي تماشاگر را برمي انگيزد...  
[ادامه]
+ نوشته شده توسط رضا آشفته در شنبه چهاردهم آبان 1384 و ساعت 3:5 AM |
+ نوشته شده توسط رضا آشفته در جمعه سیزدهم آبان 1384 و ساعت 3:33 AM |
+ نوشته شده توسط رضا آشفته در پنجشنبه دوازدهم آبان 1384 و ساعت 5:58 AM |
+ نوشته شده توسط رضا آشفته در چهارشنبه یازدهم آبان 1384 و ساعت 1:0 AM |
http--www.roozna.com-Images-News-Larg_Pic-FootballIran_200762713252125.jpg