تبليغاتX
آسمانه

«هيچ»در هيچ*
سارا امت على
155109.jpg
كمى مانده بود به آغاز دهه پنجاه كه فكر توليد انبوه «هيچ» به ذهنش آمد و شروع كرد به ساخت قالب هاى پلاستيكى براى انواع هيچ هايى كه قرار بود در كارخانه اى بزرگ توليد شود، اما نشد.
پرويز تناولى آن روزها جوان بود و پرشور، مى خواست هيچ هايش در سوپرماركت ها و مغازه هاى سراسر دنيا به فروش برود، هيچ هايى كه كوچك ترين شان روى انگشت دست مى نشست: «آنقدر با موضوع هيچ يكى شده بودم كه دلم مى خواست مردم همه دنيا هيچ داشته باشند. دوست داشتم هركس از دارا و ندار بتواند يك هيچ براى خود داشته باشد. كارهاى بزرگ و كوچكى كه تنها يك نمونه از آنها مى ساختم، گران بود و همه نمى توانستند آن را بخرند. به همين دليل آرزوى برپايى كارخانه هيچ سازى را در سر پروراندم.»
اين آرزو هنوز هم با او همراه است. پير مجسمه سازى ايران كه اين روزها همه دنيا مى شناسندش و هيچ هاى كوچك و بزرگش را به گران ترين قيمت مى خرند، هنوز هم مى خواهد هيچ را به توليد انبوه برساند. او «هيچ» را مردمى ترين مفهوم در ميان آثار هنرى اش مى داند: «آن روزها كه تازه هيچ هاى من در نگارخانه هاى تهران به نمايش در مى آمد و توجه جامعه هنرى را برانگيخته بود، شاعرى گمنام از شهرى دور و كوچك برايم بسته اى فرستاد. در آن بسته يك قصيده بود درباره هيچ. شاعر ديگرى هم يك هيچ نامه منتشر كرد. به همين دليل بود كه هر روز بيشتر از روز قبل به هيچ و ايجاد فرم هاى جديد با آن علاقه مند مى شدم. ۹ سال از زندگى من با هيچ گذشت.»
كارخانه هيچ سازى هنوز جزء آرزوهاى او است اما: «راه اندازى كارخانه اى كه در نظر دارم هم وقت آزاد مى خواهد هم پول فراوان. هزينه بسيارى خواهد داشت، اما دور از ذهن نيست. شايد در آينده مقدماتش را فراهم كنم.»
از فلسفه هيچ مى پرسم و اينكه چرا اين واژه را به عنوان يك موضوع اصلى براى توليد آثار هنرى اش برگزيد، كمى فكر مى كند، دست نوشته هاى كتاب جديدش را مى آورد، نگاهى به يكى از صفحه هايش مى اندازد و مى گويد: «اواسط دهه ۴۰ بود كه تلفيق دستاوردهاى جديد بشرى با فرهنگ بومى مثل چراغ هاى نئون رنگارنگ در قهوه خانه ها و امامزاده ها به جاى استفاده از چراغ نفتى هاى قديمى و فانوس ها، خنك كردن آب با استفاده از برق در سقاخانه ها و پنجه هاى آلومينيومى سرى سازى شده به شيوه صنعتى توجه مرا به خود جلب كرد. اين مسائل ذهنم را به خود مشغول كرده بود. فكر مى كردم مردم كوچه و بازار چه آسان دستاوردهاى جديد را با زندگى روزمره خود همسان مى كنند، اين آميختگى تمام نيازهاى آنها را تامين مى كرد. مردم عادى شيفته فرآورده هاى تازه اند و مى خواهند از آنها براى عرضه بهتر افكارشان استفاده كنند. چنين بود كه مجموعه اين حوادث تاثيرى جدى و پررنگ بر آثارم گذاشت. ساخت مجموعه اى را آغاز كردم كه اساس شكل گيرى آن تلفيق مصالحى ضد و نقيض چون ظروف مسى، فرش، خط نوشته هاى كهن با فرآورده هاى غربى چون چراغ مهتابى، نئون، پلاستيك و لوازم برقى بود. در سال ۱۳۴۴ همه آنها را در يك گالرى تازه تاسيس به نام بورگز به نمايش گذاشتم اما نه تنها مورد توجه و تائيد هيچ كس قرار نگرفت، بلكه انتقادهاى بسيارى را برانگيخت. الان تعداد زيادى از آثار آن نمايشگاه از بين رفته و تنها شمايى از آنها در ذهنم است اما از ميان آنها يكى باقى ماند و به نتايج پربارى رسيد. اين اثر نخستين هيچ من است.»
نخستين هيچ تناولى تابلويى با متن سفيد است كه واژه هيچ با خط خوش در ميان دايره قرمز رنگ ميان آن نقش بسته و زير آن پنجره اى مشبك از جنس مس ديده مى شود، پنجره اى مشابه ضريح امامزاده ها كه دو دست گچى بر آن چنگ انداخته اند. تناولى اين اثر را سرآغازى مى داند بر يك دوره كارى كه تا امروز ادامه دارد: «هنوز نمى توانم حسى را كه آن روزها داشتم بيان كنم. نمى دانستم هيچ را دوست دارم يا نه. به گونه اى از آن مى ترسيدم، شايد به دليل همين دوگانگى بود كه دست هاى چنگ انداخته بر پنجره مسى را ساختم. شايد در انتظار يارى و كمك بودم تا از اين احساس ناشناخته رهايى  يابم.»
«هيچ» يك اعتراض بود، اعتراض به ساده انگارى و بى توجهى هنرمندانى كه از راه نرسيده دستى بر مكتب سقاخانه مى انداختند و با استفاده از مهارتشان در خوشنويسى ايرانى آثارى سطحى به عنوان يك اثر هنرى آوانگارد مى ساختند، تناولى احساس مى كرد خط وسيله اى براى نانقاشان شده است. هيچ اعتراضى بود به روشنفكران و هنرمندانى كه مدام مى رفتند سراغ تازه هاى هنرى فرنگ و ثروتمندانى كه كالاى دست دوم هنرمندان را با افتخار مى خريدند و به در و ديوار خانه شان مى آويختند. هيچ مرهمى بر اعتراض هاى درونى او بود: «تصميم گرفته بودم تا جايى كه امكان دارد از خط استفاده نكنم، اگر جايى نياز بود تنها از يك كلمه بهره گيرم. عاقبت به هيچ رسيدم. اما مى دانستم من اولين نفرى نيستم كه مفهوم هيچ را دستمايه خلق آثار هنرى كرده ام.»
به بوم هاى سفيد و بدون نقش و كارتن هاى خالى راشنبرگ اشاره مى كند: «در معنا چيزى فراتر از هيچ نبودند اما هيچ من با جوهر هيچ آنها فرق داشت. هيچ هاى من نفى كسى يا چيزى را دنبال نمى كرد. هيچ هاى من هيچ هاى اميد و دوستى بودند. هيچ هايى كه بودن و نبودنشان برايم فرق داشت. مى خواستم همه هيچ هايم را حس كنند و آنها را به هيچ نيانگارند، هنوز هم مى خواهم.»
* تيتر برگرفته از اين شعر حافظ:
جهان و كار جهان جمله هيچ در هيچ است
هزار بار من اين نكته كرده ام تحقيق
منبع : شرق
+ نوشته شده توسط رضا آشفته در سه شنبه یکم آذر 1384 و ساعت 2:42 PM |
استاد علي‌اكبر صنعتي - پير هنر مجسمه‌سازي ايران - با بهبود نسبي وضعيت جسماني، از بيمارستان مرخص شده و در منزل به سر مي‌برد.

هم‌زمان با عيد سعيد فطر، بخش هنرهاي تجسمي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، به عيادت اين پيشكسوت نامي مجسمه‌سازي رفت و با وي ديدار كرد.

صنعتي در آستانه 90 سالگي نشسته بر صندلي ويلچر، چشماني گشوده و منتظر دارد. تيم پزشكي به‌صورت شبانه‌روزي از وي مراقبت مي‌كند و محمد ـ فرزند ارشد او ـ با نگراني، نگاه از پدر برنمي‌دارد؛ سه سالي مي‌شود كه دل و دماغ ندارد، حتا نقش آبرنگ چهره پدر را نيز نيمه‌كاره گذاشته است. محمد شاگرد پدر بوده و با سربلندي پدر را " آقا " صدا ‌مي‌زند و تنها استاد زندگي‌اش، چهره ماندگار و افتخار فرهنگ و هنر ايراني، در آستانه 90 سالگي، دو سه سالي است كه به عارضه مغزي دچار شده، دستان پرتوانش حالا توان حركت ندارند و كلامي نمي‌گويد، اما چشم‌هايش يك قرن سخن دارند...

اين مرد، از هنرمندان وفادار به آداب و سنت‌هاي ايران و اقشار دردمند جامعه است. از همان معدود مرداني كه هميشه در حرف‌ها و كلام، ستايش‌ و به‌عنوان الگو معرفي‌شان مي‌كنيم.

استاد صنعتي سال 1295 در كرمان متولد شد، به‌رغم اينكه "بي‌بي" تلاش كرد تنها پسرش سايه شوم تنهايي و مزه تلخ فقر را احساس نكند،‌ نتوانست تنها به جنگ اين هيولا برود و او را به پرورشگاه صنعتي سپرد.

علي‌اكبر از همان كودكي ذوق نقاشي را در خود احساس كرد تا سرانجام پس از تحصيلات ابتدايي، حاج اكبر صنعتي او را نزد پسرش به تهران فرستاد. به مدرسه كمال الملك نزد استادان نام‌آوري چون ابوالحسن خان صديقي، علي‌محمد حيدريان، حسين خان شيخي و علي رخسار، رفت و پس از 12 سال موفق به گرفتن دانشنامه نقاشي شد.

در سال 1319 ليسانس نقاشي گرفت و همان سال به كرمان بازگشت. با تربيت 40 كودك پرورشگاهي، دينش را به اين مكان پرداخت؛ پنج سال بعد به تهران آمده و به همت عبدالحسين صنعتي‌زاده موزه‌اي در ميدان توپخانه آن روزگار – امام خميني (ره) امروز - ساخته و به شير خورشيد آن زمان - هلال احمر امروز - واگذار ‌كرد. اين موزه به‌عنوان نخستين موزه مردمي در سال 1325 با برگزاري نمايشگاهي گشايش يافت و با استقبال بسيار روبه‌رو شد.

موزه ديگري هم در سال 1330 در خيابان كالج ـ حافظ فعلي - توسط او برپا شد كه همه‌اش آثار خود استاد بود كه برخي از آن آثار در مهرماه 1356 براي افتتاح موزه كرمان به اين شهر منتقل شدند.

در سال 1352 عبدالحسين صنعتي‌زاده پسر حاج اكبر از دنيا رفت و چهار سال بعد از مرگ وي به همت نوه‌اش (همايون صنعتي‌زاده) و جمعي از دوستداران هنر، موزه صنعتي گشايش يافت. در اين موزه تعدادي از تابلوها و مجسمه‌هاي استاد، نمونه‌هاي ارزنده ديگري از آثار هنرمنداني مانند كمال‌الملك و شاگردان او و همچنين ساير هنرمندان معاصر ايراني و خارجي به‌صورت دايم به نمايش گذارده شد.

در جريان كودتاي 28 مرداد سال 38 و بركناري دولت مصدق عده‌اي جاهل و ناآگاه به نمايشگاه هجوم آورند و مجسمه‌هاي استاد را شكستند. اكثر مجسمه‌هاي نمايشگاه خرد شد، نقاشي‌هايش هم از بين رفتند.

بعد از آن علي‌اكبر مدتي را با نااميدي گذراند، اما به خود دلداري داد و تصميم گرفت به جبران آن بپردازد. او هر مجسمه و تابلويي را كه امكان مرمت داشت - تا آنجا كه توانست - از نو ساخت.

"دوباره از نو" ـ به‌تعبير خودش ـ با دو سال تلاش مداوم، مجسه‌هايي از شخصيت‌هاي بزرگ ايران و جهان ساخت و در آن جا به نمايش گذاشت. اما به اصرار پسر حاج اكبر ـ عبدالحسين - نمايشگاه را به ساختماني در حوالي ميدان راه آهن، انتقال داد.

در سال 1352 شمسي، پسر حاج صنعتي، از دنيا رفت و محل نمايشگاه ميدان راه آهن كه ملك شخصي او بود، در اختيار ورثه قرار گرفت، آنان نيز نمايشگاه را تعطيل كردند و بر در آن قفل زدند. خواهش علي‌اكبر سودي نداشت و بچه‌هاي گچي و سنگي و برنزي او در آن نمايشگاه زنداني شدند.

بسياري از آثار استاد صنعتي مانند «پيرزن چرخ‌ريس و عائله‌اش» مجسمه «سر حافظ و نيم‌تنه گنجوي» و... پس از انتقال به موزه ميدان راه‌آهن در سال 57، ‌به‌دست ميوه‌فروشان ساكن مقابل نمايشگاه، با پتك، تيشه و چوب ناآگاهي و بي‌فكري، خرد شد و به قول خودش «جاي آن همه يادگار عشق و هنر را انبوهي ميوه و سبزي گنديده گرفت».

استاد درباره شنيدن خبر مرگ «كودكان دلبندش» كه با خون دل و نرم كردن دل سنگ‌ها، خلقشان كرده بود، مي‌نويسد: «با شنيدن خبر، درست مثل پدري كه از مرگ فرزندانش آگاه مي‌شود، كمرم شكست، خميده شدم و به گريه افتادم و ناليدم».

به پاس بزرگداشت استاد صنعتي كه در طول بيش از شش دهه زندگي هنري خود، نزديك به يك هزار نگاره و 400 مجسمه خلق كرد، فرهنگستان هنر در حاشيه چهارمين دوسالانه مجمسه تهران – تابستان 84 - تعدادي از آثار اين عضو پيوسته خود را از موزه‌هاي تهران و كرمان گردهم آورد و به نمايش گذاشت.

سال 1381 سيدمحمد خاتمي ـ رييس جمهوري وقت ايران ـ نشان درجه اول هنري كشور را به مرد مجسمه‌سازي ايران اعطا كرد.

در جريان ديدار روز گذشته ايسنا با خانواده صنعتي، آنان به تكرار، از كمك‌هايي كه مهندس ميرحسين موسوي ـ رييس فرهنگستان هنر ـ در جريان مداواي اين استاد مجسمه‌سازي ايران ـ پرداخت هزينه‌هاي درمان ـ كرده و نيز توجه و مساعدت كادر پزشكي و پرستاري بيمارستان ايرانمهر ـ پرستار مهدي‌زاده، پيروزيان و... ـ قدرداني و سپاسگذاري مي‌كردند.

خاطره بي‌بي، خاطره‌هاي تلخ و شيرين كودكي، تصاويري از "پرورشگاه حاج‌اكبر صنعتي كرمان"، همانجا كه استاد در آن باليده و به نقاش و مجسمه‌سازي چيره‌دست تبديل شده، با وي آمده و در مجسمه‌ها و نقاشي‌ها و تابلوسنگ‌هاي او بازتاب يافته است. استاد هنوز مثل مجسمه "بي بي" تنها با اندوه نگاه مي‌كند و نگران مجسمه‌هايش است كه در گوشه‌اي نمور دارند از بين مي‌روند، نگران بچه‌هاي بي‌سرپرست، نگران ثمره سال‌هاي تلاش‌اش است.

گزارش از: خبرنگار ايسنا، زهرا كرمي راد

+ نوشته شده توسط رضا آشفته در شنبه چهاردهم آبان 1384 و ساعت 8:26 PM |
آرش حنايى و عروسك‌هاى سوخته‌ و پاره‌اش در اعتراض به جنگ و خشونت
آرش حنايی و عروسک‌های سوخته‌اش
گالری «ذهن سرکش» در برلين، از تاريخ سوم نوامبر ۲۰۰۵، با نمايشگاهی از عکس‌های آرش حنايی وارد آخرين مرحله‌ی کار خود در ارائه‌ی آثار هنرمندان جوان و پيشرو ايرانی شد. اين نمايشگاه که از ماه ژوئن با ارائه‌ی آثار سه هنرمند زن ايرانی شادی قديريان، شيده تامی و بيتا فياضی آغاز به کار کرده بود، از ماه سپتامبر به ارائه‌ی آثار هنری شهاب فتوحی، محمود بخشی مؤخر و اينک آرش حنايی اختصاص داشته است.mehr
+ نوشته شده توسط رضا آشفته در شنبه چهاردهم آبان 1384 و ساعت 6:34 PM |
http--www.roozna.com-Images-News-Larg_Pic-FootballIran_200762713252125.jpg