بغض ساز دهنی/ تک گویی نمایشی
بغض ِ سازدهنی
تکگویی نمایشی
به قلم رضا آشقته
آدم:
یک دختر جوان
مکان:
یک محفل و مهمانی
زمان:
غروب جمعه
دختر جوان یک سازدهنی در دست گرفته و در میان جمع نشسته است.
دختر جوان (با آه): قرارمون آواز بود اما چون تو محفل مرد بیگانه و به اصطلاح مذهبیون مرد نامحرم نشسته، بنده معذورم از خوندن آواز... لطفن به کسی بر نخوره که فرح داره ناز میاره و امل بازی... نه والا! من کمترین تابع پدرمم و پدربزرگمم... اونا صدامو شنیدن و حکم قبولی هم دادند اما هنوز منعم کردن از خوندن آواز در جمع بیگانه... پدر بزرگم میگه پیش افتادی از قمرالملوک و پدرم میگه رو دست هایده بلند شدی! اینا رو که میگم قصدم تعریف از خود نیس! به جون عزیزم، نه! میخوام بگم که داوری نشم... حالا برا خانوما بعدن میخونم... البته برخی هم این صدای مسکوت و خاموش رو تو مجالس زنونه شنیدند! اونای دیگه هم به روی چشم آخر مجلس براشون میخونم و بعد برا مردا و محارمشون بگند که فرح اهل چاخان پاخان و تریپ توهم و خودبزرگبینی نیست. واقعن هم نیستم، نمیخونم چون منع شدم. دقیقن تنها دلیلش منع عمومیه اما خودم بر این اعتقادم که اگه گناه بود چرا خدا اینو به بندش داد؟! صدای زن زیباست مث پیکر زن، اما میگن اینا فقط باید برا مردش باشه. ایمان دارم که تن باید فقط و فقط مال جفت آدم باشه اما صدای زیبا که نمیتونه تک و توک شنونده داشته باشه. مث زن نقاشی که بخواد فقط نقاشیهاشو برا محارمش عرضه کنه. خب زیبایی باید عمومی بشه چون این دیگه حتا برا صاحبش هم نیس. یعنی صدای زیبا به من نوعی هم تعلق نداره بلکه برا عموم شنوندگانه... اما خاندان من هنوز تابع سنتاند!
دختر جوان آبی مینوشد و لبخندی میزند.
دختر جوان: تا صبح میتونم براتون جک بگم و جمع رو بخندونم اما محفل برا شعر و موسیقیه و بنده شرمسارم که حتا به رغم میل باطنیام عاجزم از ارائه آواز مگه جمع کاملن زنانه بشه اما میتونم در عوض سازدهنی بزنم چون این یکی باز منعی نداره. یعنی زن میتونه برا بیگانه ساز بزنه اما از نگاه صداوسیما منع تماشای آلت موسیقی هست! یعنی برا زن و مرد تماشای خود سازدهنی در محفل عمومی منع شده اما شنیدن صداش کاملن حلاله مشروط بر آنکه صداش غنا نباشه! یعنی مطربی نشه!!! ببخشید فکر نکنید بنده آخوندم دارم موسیقی مشروع رو شرح و تفسیر میکنم! نه به جون عزیزتون بنده فرح یکتاپناه آوازه خوان و نوازنده سازدهنی و اگه اساتید قبول بفرمایند آهنگساز و تنظیم کننده آهنگم! قصدم ریا و خودنمایی نیس بلکه میخوام بگم که هنرمندم و همه جوره آگاهم بر موسیقی اما منع هس برا ارائهاش و من سر سفره بابا بزرگ شدم و نون حلال خوردم. نمیتونم خلاف آمد عرف کاری بکنم هرچند هزار دلیل هم دارم برا ردش! چون معتقدم هرچه زیباست برای بهتر شدن زندگیه نباید از آدما دریغ بشه. تامل بفرمایید! اگه بنده صداش زیباست مالک این زیبایی نیستم چون لطف طبیعت شامل حالم شده و باید این صدا رو هدیه کنم به صاحبان اصلیش که در واقع مردمند. اما تا مادامی که نخواند این صدا رو و بگن حرامه و گناهه! منام میگم چشم پس نشنوید و لذت نبرید مگر حکم بدهند که زن هم میتونه صداشو عمومی کنه.
دختر جوان آب مینوشد و با دستمال عرق سر و صورتش را میگیرد. او لبی بر سازدهنی میکشد!
دختر جوان: میگن مردا با شنیدن صدای زن یه جورایی میشن. نمیفهمم چه جورایی میشند؟ یعنی فکرشون خراب میشه؟ خودارضایی میکنن؟ واقعن چون مرد نیستم و نمیدونم حس و حال مردا رو، دارم میپرسم که بدونم چون نپرسیدن عیب بزرگیه! و ندانستن عیب نیس... من که مردای بزرگتر از خودمو بابا فرض میکنم . همسن و سالا رو به چشم برادری میبینم. بچههام که پسر خودمند. من نسبتم با تموم مردا مث نسبتم با محارم زندگیم میمونه. تو این مردا هم سهم خواه یه عشق و همسرم! البته اگه سهمی برام در نظر گرقته شده باشه چون هنوز قسمتم نشده. خب برا پرهیز از این یه جورایی شدن و از راه به در شدن همون بهتر که دیگه سکوت کنم مگه روزی که نظر دیگهی مث تموم دنیا در این چاردیواری وضع بشه!
او برای آنکه کسی سازدهنی را نبیند، آن را پشت گلدان میگیرد و مینوازد. رفتهرفته این اندوه و بغض میترکد!