من به شما مي‌خندم 
 
سايت ايران تئاتر -  سرویس مقالات نسخه‌ی چاپ   ارسال به ای میل 

رضا آشفته:
نمايشنامه” مجلس ضربت زدن‌ ” به قلم بهرام بيضايي درباره ابن ملجم يا امام علي(ع) است. در طول متن نيز بر سر اين موضوع بحث مي‌شود كه چرا نبايد علي(ع) را در صحنه نشان داد؟ در حاليكه چند صد سال قبل چنين امري در شبيه سازي‌ها متداول بوده است و گويي ما از زمان عقب مانده‌ايم.
بديهي است كه امام علي(ع) در شب نوزدهم ماه رمضان توسط ابن ملجم، يكي از خوارج در مسجد كوفه ضربه شمشير مي‌خورد و در 21 ماه رمضان شهيد مي‌شود. بيضايي هم به عنوان نويسنده اين موقعيت تراژيك و تاريخي را دستمايه نمايشنامه‌اش قرار مي‌دهد، تا درسال‌هاي اخير و با گذشت 14 قرن آن شرايط را دوباره زنده كند.
اگر در زمان امام علي(ع) سه تن از خوارج مأمور مي‌شوند كه علي(ع)، معاويه و عمروعاص را به دليل رعايت عدل، ظلم و مكر وپذيرش رأي حكميت از بين ببرند، امروز هم چنين اتفاقاتي به گونه‌اي ديگر در حال تكرار است. بنابراين مجلس ضربت زدن گذشته و تاريخ را بستري براي بيان بحران‌هاي سياسي و اجتماعي امروز قرار مي‌دهد تا انسان را نسبت به تكرار تاريخ آگاه سازد.
چالش‌هاي چندگانه
مجلس ضربت زدن در 10 صحنه به هم پيوسته براي اجرا تنظيم شده است. در اين 10 صحنه شخصيت‌هايي به نام ابن ملجم، اعرابي يكم و دوم، قطامه، كارگردان، دستيار و نويسنده حضور دارند. 12 صحنه پا (همسرا) نيز در حاشيه صحنه مي‌ايستند تا در لحظات مورد نياز مكمل اجرا باشند.
بيضايي صحنه يكم را اين گونه آغاز مي‌كند:
با روشن شدن صحنه بازيگر ابن ملجم ديده مي‌شود كه درست وسط نور، پشت به تماشاگران، دو شمشير عربي را به هر سو مي‌چرخاند و مي‌گرداند و گونه‌اي تمرين جنگي و آماده سازي را به نمايش در مي‌آورد و يكباره در همان حال ناگهان مي‌چرخد ( ص . 7 )
بيضايي درباره اين لحظه در صفحه 81 و صحنه دهم از زبان ابن ملجم مي‌گويد:
ـ من به شما مي‌خندم. شما كه گويا نيكيد. شما نيكان همگي از صحنه‌هاي آينده حذف مي‌شويد؛ تنها من مي‌مانم كه بدترينم ! هيچ صحنه‌اي شما را نشان نخواهد داد به خاطر اينهمه نيكي‌تان. منم كه در نورم و بر سكو ! من به نيكي شما مي‌خندم اگر مايه‌ي حذف شماست ! آنها كه شما را حذف مي‌كنند كاري جز اين نمي‌كنند كه من كردم !
بنابراين در فاصله اين صحنه‌آرايي و خطابه آنچه بر علي (ع) مي‌گذرد، يعني چگونگي شكل‌گيري يك قتل، تصوير مي‌شود. در ابتدا بيضايي اشاره به” بازيگر ابن ملجم ” مي‌كند، و در خطابه ما ابن ملجم را مي‌بينيم، و در اين فاصله گذاري آنچه شنيده و ديده مي‌شود، استدلال و منطق بيضايي درباره يك واقعه است. البته او نيز در پايان اعتراف مي‌كند كه از همه آنچه تخيل كرده فاصله مي‌گيرد، بلكه خواننده ( تماشاچي )خود به قضاوت و داوري درباره آدم‌ها و موقعيت بنشيند. ساختار درام مجلس ضربت خوردن بدون رعايت اصول ارسطويي، و با انطباق با پيكره تعزيه ايراني و بهره‌مندي از اصول درام سياسي قرن بيستم و فن خطابه (سرپوش نهادن بر سر خطيب و از زبان امام نقل گفتن )شكل مي‌گيرد.
بيضايي نمي‌خواهد در چهارچوب ساختار كلاسيك و تعزيه خود را حبس كند، او نياز جامعه را مي‌داند و مخاطب را در شكل‌گيري درام وارد مي‌كند. اين ورود متكي به تكنيك فاصله‌گذاري است. اگر نويسنده، كارگردان و گروه هنرمندان و دست‌اندركاران نمايش در كنار چهار شخصيت اصلي ( ابن ملجم، اعرابي يكم و دوم و قطامه ) در متن حضور فعال دارند، به اين دليل است كه با برداشتن فاصله زماني و مكاني درك و الاتري از موقعيت تراژيك ممكن شود.
بيضايي چالش‌‌هاي چندگانه‌اي را بهانه شكل‌گيري درام خود قرار مي‌دهد، تا كنش‌هاي متعدد و متنوع ظرفيت پذيرش و ورود به داده‌هاي موقعيت‌ را بالا ببرد، تا در نهايت خروجي ـ استدلال درباره آنچه ديده و شنيده مي‌شود، بالاتر برود. بيضايي در ابتدا چالش ابن ملجم با خدا و علي(ع) را مطرح مي‌كند، و در ادامه با ورود قطامه اين چالش بعد ديگري به خود مي‌گيرد. ابن ملجم در پذيرش عشق قطامه و تحريك هوس آلود اين زن چالش با خود را ادامه مي‌دهد.
در ادامه با ورود نويسنده ( به نمايندگي از سوي بيضايي ) ، مي‌بينيم كه او نيز در چالش با خود، ديگري و جامعه به سر مي‌برد. نويسنده از يك سوي مانده است كه تن به نگارش چنين متني بدهد يا نه؟ براي آنكه در ترس و ترديد به سر مي‌برد مبادا اين حركت تله باشد، و يا فقط يك پيشنهاد براي انجام يك كار خلاقه و هنري؟
نويسنده نمي‌داند چرا شرايط امروز نمي‌طلبد تا قديسين را بر صحنه به نمايش گذاشت؟ و همين عرصه و تنگنا را دستاويزي براي رسيدن به يك موقعيت پر چالش و داغ قرار مي‌دهد كه در بالا به آن اشاره شد. در ضمن او بايد رضايت گروه هنري را جلب كند و در نبودن امام علي(ع) از پس قدرت‌نمايي اين اسطوره مذهبي و عدالت‌جو بر آيد.
چالش‌هاي ريز ديگري هم در متن مشاهده مي‌شود كه مربوط به ديگر شخصيت‌هاست، اما همان چالش‌ها مرتبط با نويسنده و ابن ملجم است كه در گره‌افكني‌ها و گره‌گشايي‌ها و فراز و نشيب‌هاي دراماتيك مؤثر خواهد بود و درام مجلس ضربت زدن از برآيند آنها شكل مي‌گيرد. مطمئناً در همسويي و موازات اين چالش‌هاست كه چنين پيكره چند لايه، منسجم و قابل دركي ايجاد مي‌شود و با حذف آنها ما فقط با يك روايت تاريخي و دانسته روبرو مي‌شويم. همانا هنر بيضايي هم در رسيدن به ساختاري منطقي و دراماتيك است كه روايت تاريخي را به اثري در خور تامل بدل مي‌سازد.
بيضايي به منطق و عقلانيت در درك آدم‌ها و اتفاقات بها مي‌دهد، تا با كمرنگ شدن رابطه حسي بر قدرت خود و آگاهي بيفزايد. همچنين علي (ع) را به عنوان نمونه‌اي از دستگاه عدالت اجتماعي به كل دنيا و آدم‌هايش تعميم دهدچرا كه علي(ع) منحصر به شيعيان او نيست، بلكه هر انسان عدالت جويي مي‌تواند از منظر اين اسطوره مذهبي به درك درستي از عدالت برسد زیرا علي به بهترين نحو ممكن مساوات و برابري را براي همگان بيان كرده است.
ايران ستيزي
نمايشنامه” مجلس ضربت زدن ”بيضايي از چند لايگي قابل تعمقي برخوردار است. او در لايه سياسي به ايران ستيزي ابن ملجم و خوارج تاكيد مي‌كند، تا به گونه‌اي شيعي شدن ايرانيان را در بستر تاريخي تصوير نمايد. ابن ملجم و اعراب بارها براي تحريك شدن عليه‌ علي(ع) از عجم و ايرانيان بد گويي مي‌كنند، تا انگيزه قوي‌تري براي قتل امام ايرانيان داشته باشند. به اين جملات توجه شود:
ـ چه ‌مي‌گويي از چشم پاكي‌اش با زنان ايراني كه در زنجير آوردند؟ آيا آنها را آزادان نخواند؛ و نگفت تا به ميل خود شوي گيرند؟ ( ص . 150)
ـ آيا عرب مساوي است با عجم؟ (ص . 150 )
ـ از حكمتش بگو؛ و كلماتش كه ورد زبان‌هاست !
ـ چيزي نيست جز پندنامه‌هاي خسروان و اندرزنامه‌هاي موبدان كه سلمان فارسي از مزگت‌‌هايشان با خود آورد !
ـ باز هم عجم؟ مرا تير بر هر رگ مي‌زني با اين كلمات ! ( ص. 11 )
معاصر سازي
بيضايي بر آن است تا با معاصر كردن موقعيت قتل امام علي(ع) مخاطبش را نسبت به مسايل تكرار شده در تاريخ آگاه سازد. مساله علي اگر اجراي عدالت است، هيچگاه عدالت خواهي از ضمير انسان‌ها پاك نشده و همين امر مهم در ضمير نا آگاه انسان ته نشين شده تا در آخر زمان آرماني رنگ عيني به خود بگيرد. وگرنه انسان هيچگاه نتوانسته در بودن و گسترش عدالت موفق باشد چرا كه عدالت از سوي ظلم و مكر انساني هميشه تحديد شده است. مگر ستمگران و سياسيون در سايه سار عدالت مي‌توانند به روياهاي خود جامه عمل بپوشانند؟
بيضايي نمي‌خواهد مخاطبش در لباس ابن ملجم و قطامه فرو رود، و از منظر بد خواهي اين دو انسان بر مساله حاد موقعيت تاكيد كند. بلكه او مي‌خواهد با ايجاد فاصله و حضور قابل لمس‌تر همه چيز در لحظه اكنون قابل رويت و تفسير باشد.
او چند بار به مسايل امروز اشاره مي‌كند، و قتل‌هاي زنجيره‌اي را نمونه‌اي از بي عدالتي تلقي مي‌كند كه هيچ توضيحي درباره‌اش داده نمي‌شود !
حتي بيضايي در پايان نويسنده را بر آن مي‌دارد كه خود با نهادن سرپوش نقش علي، خطابه‌ي او را به استحضار تماشاچيان برساند. اين يكي شدن اضطراري نيز بر مبناي يكي شدن زمان‌ها، مكان‌ها و آدم‌هاست كه تحليل يكپارچه‌اي را بر شرايط تحميل شده بر انسان و سرنوشت محتوم ايشان مي‌گستراند.
اقتصاد
اقتصاد يكي از لايه‌هاي اصلي متن” مجلس ضربت زدن ” است. بديهي است كه عدالت اجتماعي در بستر عدالت اقتصادي و مادي معنا مي‌يابد. اگر همه به يك ميزان از نيازهاي مادي ارضاء شوند، آن وقت ديگر نيازهاي متعالي نيز به يك ميزان برآورده خواهد شد.
بيضايي اقتصاد و نيازهاي آدم‌ها را بارها در طول متنش مورد تاكيد و يادآوري طنزآميزي قرار مي‌دهد، تا مخاطب را نسبت به بودن يا شكل گيري يك اجرا آگاه كند. او دستيار و چاي آوردنش براي عوامل اجرايي را كه هرگز با نبودن آبدارچي محقق نمي‌شود، بهانه‌‌اي براي بر هم ريختگي نظم مادي و اقتصادي آدم‌ها مي‌كند. وقتي آنها نمي‌توانند چاي بخورند، با همان حالت عصبي بر نيازها و كمبودهاي مادي خود اشاره مي‌كنند. در ادامه در مي‌يابيم كه بودن در اين لباس‌ها و نقش‌ها هم شايد بر پايه انگيزه مادي باشد.
ابن ملجم: اين چاي چي ‌شد؟
دستيار: مي‌رم دنبالش. همه بزرگ؟ ( ص .17)
دستيار: آبدارچي نبود. رفته پي برنج و روغن تعاوني !
[هياهوي اعتراض آميز همگي؛ اعرابي يكم به اعرابي دوم نزديك مي‌شود.]
اعرابي يكم: يه صد و چهل قسمتي هست تو شبكه‌ي سراسري. شيش ماه بارتو مي‌بندي؛ ضمانتش با من ! مي‌خواي هلت بدم جلو؟ ( ص . 19 )
دستيار: آبدارچي ول كرده رفته مسجد، دنبال وام مسكن كارمندي. مي‌بخشين؛  سماور هم سوخته ! ( ص . 41 )
دستيار: آبدارچي رفته پي پاداش و اضافه كاري. در آبدار خونه بسته، عين قلعه‌ي خيبر ! ( ص . 51 )
همين تكرار و تاكيد بر شرايط نابسامان اقتصادي لايه طنزي را در ساختار متن ايجاد مي‌كند، تا دقايق كوتاه و مفرحي براي تماشاچي ايجاد شود، و همين لحظات مسبب درك لحظات با شكوه و پر محتواي اثر بشود.
بيضايي حتي انگيزه مادي( تهيه چاي )را تصويري براي تفاوت گرايش‌هاي فكري و با زبان طنز تأمين نشدن دموكراسي در جامعه مي‌كند. دستيار به همه پيشنهاد چاي مي‌دهد، اما ديگران ـ هر يك سليقه‌ي متفاوت خود را از اين چاي درخواستي بيان مي‌كند و اين چاي هرگز به لب خشكيده و تن خسته‌يشان نوشانده نمي‌شود !
زبان و ساختار
بيضايي بر خلاف آثار تاريخي‌اش كه در آنها به جاري شدن زبان آركائيك و استفاده از لغات سنگين و رنگين تاكيد كرده است، در مجلس ضربت زدن به زباني ساده و روزمره استناد مي‌كند. او چه در پردازش آدم‌هاي تاريخي( ابن ملجم، قطامه و اعرابي‌ها ) و چه در بيان آدم‌هاي امروزي از زبان ساده استفاده مي‌كند. او در اين متن زبان را عنصري در خدمت بيان محتواي اثر مي‌داند، و از آن فراتر زبان و محتوا را در خدمت ساختار بخشي به متن مي‌گذارد تا با بياني متفاوت و خلاقه؛ انگيزه‌ي محكمي را براي تفكر پيرامون بديهيات روزمره فراهم كند.
بيضايي دانسته‌ها را از تخيل خود و گروه هنرمندان و تماشاچيان عبور مي‌دهد تا نقبي به حقيقت كتمان شده زده شود.
علي(ع) به عنوان يك انسان كامل تجربه شگرفي از رو در رويي با مشكلات و بحران‌هاي انساني داشته است. او بر سر برقراري عدالت جان خود را فدا مي‌كند، تا همه متوجه ماهيت دروني خود باشند و هرگز با پيروي از ظلم و مكر در جهت نابودي عدالت پيشگامي نكنند. متأسفانه انسان خطاكار غرق در نيازهاي مادي و شهواني خود است، و نمي‌داند كه ناخواسته تن به رذليت‌هاي نا‌ممكني مي‌دهد كه نابودي‌اش را رقم خواهد زد.
در صحنه هشتم، نويسنده در جلد امام فرو مي‌رود، تا تماشاچي را از تخيلات و خرافات دور سازد، و به علي(ع) به عنوان يك انسان زميني بنگرد و دردها و آلام او را از خود بداند، تا با نگره‌اي منطقي راه عدالت خواهانه و انسان دوستانه‌اي را براي تكامل خود تجربه كند.
نويسنده: واي بر آن كه برده كند، و آن كه بردگي خواهد! واي بر آن كه نام و خون كسي را نان و آب خود كند ! شما با من چه كرديد؟ سوگند خورديد به فرق شكافته‌ي من براي رواج سكه‌هاي قلبتان ! به ذوالفقار خون چكان براي كشتن روح زندگي ! و اشك ريختيد بر مظلوميت من تا ساده دلان را كيسه تهي كنيد ! ( ص . 68 )