نمایشنامه به روایت نمایشنامه نویس _ با نغمه ثمینی
افسون زده شرق
| فکر می کنند اقتباس از ادبیات کهن یعنی اینکه شاهنامه را بردارند و عیناً شعرهای آن را در دهان شخصیت ها بگذارند و روی صحنه بیاورند فکر نمی کنند که به جای بیرون کشیدن دیالوگ باید ساختار را بیرون بکشند |
نغمه ثمینی نمایشنامه نویس و منتقدی است که سال ها در مجلات سینمایی قلم زده و آثاری از او در صحنه های تئاتر اجرا شده است. همچنین چند سریال برای کودکان و نوجوانان نوشته است. به او چندین جایزه نمایشنامه نویسی اعطا کرده اند و با یک نگاه تحلیلی و زیبایی شناسانه می توان از ثمینی به عنوان یک نمایشنامه نویس موفق معاصر یاد کرد. در این گزارش با یک دهه از تجربیات ثمینی در زمینه نمایشنامه نویسی آشنا خواهید شد.
مصاحبه کننده : رضا آشفته - روزنامه همشهری
نغمه ثمینی در سال ۷۰ وارد دانشکده هنرهای زیبا شد و در آنجا ادبیات نمایشی خواند و از سال ۷۲ به طور جدی نمایشنامه نویسی را شروع کرد. ثمینی موفق شد که از سال ۷۴متن هایش را از جشنواره های دانشجویی به سوی جشنواره فجر و کارگردان های حرفه ای سوق دهد. او برای اولین بار یک نمایشنامه به نام «سرکش کردن زن رام» را نوشت که یک فضای فانتزی و اپیزودیک داشت.
ثمینی به یاد دارد که در سال های اول نمایشنامه نویسی مبهوت برتولت برشت شده بود و مدل نگارش برشت خیلی برایش جذاب بود. او در این باره می گوید: شیوه برشت بی قید و بی مرز است که با تعویض مکان و با شگردهایی که به فانتزی تنه می زد، نویسنده می توانست هر کاری را انجام بدهد. بنابراین اولین کارهایم به شیوه برشت بود. مدلی پیدا کرده بودم که بعدها فهمیدم این مدل اسطوره ای سفر است. بعد به این شیوه علاقه مند شدم. یک نمایش به نام «پینوکیو، علامت سوال شاید، علامت تعجب» که در آن پینوکیو تبدیل به یک دختر شده بود و از خانه بیرون می آمد، دو، سه مرحله را طی می کرد و در طی این مراحل جنگ را می شناخت، ساختارهای اقتصادی آلوده را می شناخت و باز می خواست که به بهشت آغازین (خانه اش) برگردد که درها به رویش بسته بود. این کارها در حد کلاس های دانشکده اجرا شد.

در سال ۷۴ نمایشنامه «وصیت نامه» را بر اساس یک قصه غربی نوشت که شکوفه ماسوری آن را در اولین دوره جشنواره تئاتر بانوان اجرا کرد. این نمایشنامه در آن سال برنده رتبه دوم این جشنواره شد. ثمینی «تابوت ساز خیابان چهل و پنجم» را که به لحاظ اسمی شباهتی به اسم یکی از قصه های سالینجر دارد، در سال ۷۴ نوشت. این متن هم در فضایی تیره و تلخ می گذشت. در این سال ها همچنین چند متن دانشجویی و عروسکی ویژه کودکان و نوجوانان نوشت. کچلک (به کارگردانی آزاده انصاری)، زال و رودابه و سیاهپرک (به کارگردانی شیوا مسعودی)، اگر رومئو چند دقیقه دیرتر می رسید و. . . از جمله این متن ها است.
ثمینی خیلی دوست دارد که تئاتر عروسکی و کودک را جدی بگیرد، اما این نوع تئاتر فضای لازم را ندارد. به نظرش موفقیتی که برای یک نمایش ویژه بزرگسالان هست، در رابطه با آثار کودک و نوجوان اتفاق نمی افتد. جشنواره عروسکی هر دو سال یک بار برگزار می شود، یعنی یک گروه باید وقت بیشتری برای کار نکردن سپری کنند. اما جشنواره تئاتر فجر گروه ها و نمایشنامه نویس ها را مجبور می کند که هر سال حداقل یک کار را انجام بدهند.
خاله ادیسه
ثمینی در سال ۷۶ «خاله اودیسه» را نوشت که آن را در سال ۷۸ بازنویسی کرد و این نمایش توسط بابک توسلی در سال ۸۰ در تئاتر شهر اجرا شد. بعد از آن «تلخبازی قمر در عقرب» را نوشت که به عنوان پایان نامه ارائه شد و شهره لرستانی آن را در جشنواره نوزدهم تئاتر فجر اجرا کرد و همین جا پرونده این اجرا بسته شد. این دو نمایشنامه در یک مجلد چاپ شد که هر دو متاثر از هزار و یک شب هستند. ثمینی درباره این تاثیرپذیری می گوید: از همان سال های اول دانشگاه یک کار تحقیقی را شروع کردم، متل ها و قصه های عامیانه و افسانه های ایران برایم خیلی جذاب بودند. مطالعه آثاری مثل هزار و یک شب و اساطیر تاثیر خود را بر خاله اودیسه گذاشته اند. تلخبازی قمر در عقرب هم نتیجه تحقیقی بود که من روی هزار و یک شب انجام می دادم. این تحقیق هم در کتابی تحت عنوان «عشق و شعبده» نگارش و چاپ شده است. راستش را بخواهید، تاثیر هزار و یک شب هنوز که هنوز است، از من بیرون نرفته است.
او درباره علت علاقه اش به اساطیر، افسانه ها، متل ها و فرهنگ می گوید: این علاقه از دو بخش خودآگاه و ناخودآگاه تشکیل شده است. درباره علت خودآگاه باید بگویم که فکر می کردم به ادبیات کهن ما خیلی ظلم شده است. ادبیات کهن ایران پر از قابلیت است و همه این قابلیت ها را به خوبی مطرح نمی کنند. همه فکر می کنند که اقتباس از ادبیات کهن یعنی اینکه شاهنامه را بردارند و عیناً شعرهای آن را در دهان شخصیت ها بگذارند و روی صحنه بیاورند. فکر نمی کنند که به جای بیرون کشیدن دیالوگ باید ساختار را بیرون بکشند. ناخودآگاهش این بود که واقعاً هزار و یک شب مرا افسون کرد. یعنی من خیلی ساده سروقتش رفتم و با آن مثل یک کتاب معمولی برخورد کردم. بعد چشم باز کردم و دیدم که من دو سال است هزار و یک شب را می خوانم.
اگر بخواهم قبل ترش را بگویم، کسانی بودند که برایم افسانه می گفتند. همان هایی که همیشه وظیفه افسانه گویی روی دوششان است. پدربزرگ ها و مادربزرگ ها، پدرها ومادرها. بنابراین علاقه اش قطعاً از قبل بود و از قبل رمز و رازش برایم جذاب بود. من هم مثل همه بچه های ایرانی با همین چیزها بزرگ شدم. موقعی که تلویزیون این قدر سیطره نداشت. اما بعداً مسئله برایم تئوریک و مهم شد؛ به دلایل خودآگاه و ناخودآگاه.
«خاله اودیسه» یک برداشت آزاد از خاله سوسکه است که با یک نگاه جدید به مسئله زن می پردازد. آن موقع خیلی درگیر این جور مسائل بودم، بعد از آن دیگر مسئله ام «زن» نیست. تلخبازی قمر در عقرب هم درباره یک شاهزاده جوان و تلخکی است که با هم به سفر می روند تا شاهزاده عشق قدیمی اش را پیدا کند. وقتی برمی گردند، شاهزاده می فهمد که معشوق نادیده اش همان تلخک است که تمام مدت با او در سفر بوده است. بن مایه این اثر بیانگر بازگشت به ارزش های شرقی است که در هند، چین و عربستان می چرخد و برمی گردد و ساختار افسانه گونه ای دارد. شباهتی بین عملکرد ثمینی با برشت در مراجعه به منابع کهن و شرقی هست.
«دایره گچی قفقازی» و «زن نیک ایالت سچوان» دو اثر برشت هستند که از نمایشنامه های محبوب ثمینی به شمار می آیند. به خاطر اینکه این دو نمایشنامه مملو از قصه های جذاب است. در این دو اثر برشت دست خود را باز گذاشته است که به هر مکان و فضایی که می خواهد برود؛ فقط با تعویض اپیزودها همه چیز می تواند رنگ عوض کند. در زمان دانشجویی، برشت برای ثمینی مجرایی برای رسیدن به تئاتر شرق بود تا موقعی که احساس کرد، می شود واسطه برشت را کنار بگذارد و خودش درباره تئاتر شرق فکر کند. او همچنین شانس می آورد و یکی دو سفر به شرق دور می رود. بنابراین بی واسطه و مستقیم با فرهنگ شرق روبه رو شد و آن وقت متوجه شد که جذابیت اش خیلی بیشتر است.
او با نگارش نمایشنامه «شب مویه ها» درصدد برآمد که یک دفعه سبک اش را عوض کند. این متن کاملاً رئال و ایرانی است که در جشنواره دفاع مقدس به کارگردانی عباس غفاری اجرا شد. داستان درباره دو زن جنگ زده است که زیر یک پل زندگی می کنند، مردی هم پیش آنها می آید که یک اسیر و آزاده جنگی است.
افسون معبد سوخته
نغمه ثمینی آشنایی با گروه نمایش «تجربه» را برای خود یک شانس تلقی می کند. تا قبل از این زمان تجربیات مطلوبش را با شیوا مسعودی برای کودکان و نوجوانان انجام داده بود و در بخش بزرگسال هیچ وقت از اجراهایش راضی نبود، به جز یکی دو مورد. مانند نمایش «وصیت نامه» - همیشه این عذاب را داشت که کارگردان کار خودش را می کند و هیچ توجه ای به متن ندارد. آشنا شدن با کیومرث مرادی یک شانس خوب برای ثمینی است، زیرا در همان قدم اول پی می برند که زبان یکدیگر را می فهمند. مثلاً زمانی که بعضی از افراد، نمایشنامه «افسون معبد سوخته» را می خواندند، می گفتند که مگر چنین چیزی هم ممکن است، یا این نمایشنامه قابل اجرا نیست. تنها کسی که بعد از خواندن نمایشنامه «افسون معبد سوخته»، آن را برای اجرا انتخاب کرد، کیومرث مرادی بود. پس از اجرا همه می گفتند که ما هم بدمان نمی آمد که این متن را کار کنیم. این اجرای موفق به این معنا بود که مرادی خیلی خوب متن را فهمیده است. بنابراین ثمینی بودن در کنار کارگردانی همانند مرادی را جدی تر گرفت و این همکاری به دو نمایش دیگر منجر شد.
در «افسون معبد سوخته» که در سال ۷۹نوشته شد، داستان یک زن از زبان سه نفر روایت می شود. این زن زندگی و عشق اش را باخته است، فقط به خاطر اینکه به آرمان های شمنیسم (و بودیسم) وفادار بماند. در واقع در پایان می فهمد که تمام زندگی اش را باخته است. یک مرد در کنار این زن است که به خاطر نفرت زندگی اش را باخته است و یک جوان نیلوفری هست که می خواهد خودش و این جمع را نجات بدهد. او خودش را نابود می کند و معبد را به آتش می کشاند تا همه مجموعه نجات پیدا کنند. در این متن تقابل عشق و نفرت و مرگ - این کلمات کلیدی زندگی انسان از آغاز تا امروز را در این متن می توان پیدا کرد.
پس از نگارش طرح اولیه «افسون معبد سوخته» ثمینی طی یک سفر ۲۰ روزه برای شرکت در سمیناری در ژاپن در اسفند ماه ۷۸ به شرق دور می رود. در این ۲۰ روز معابد و فضاهای خاص ژاپن تاثیر زیادی بر روحیه و احوال درونی ثمینی گذاشت و پس از بازگشت از ژاپن تصمیم می گیرد که این نمایشنامه را بنویسد. علاوه بر سفر به مطالعه پیرامون فرهنگ و ادب ژاپن پرداخت و به طرز دیوانه واری هایکوی ژاپنی می خواند تا زبانش به زبان یک نمایشنامه خاص شرق دور نزدیک شود. ولی انگیزه اصلی سفر به ژاپن بود، برای آنکه از شر آن حال و هوا خارج شود، باید این نمایشنامه را می نوشت.
این نمایشنامه در سال ۷۹ در جشنواره تئاتر فجر به عنوان سومین متن برگزیده انتخاب و در سال ۸۰ هم در تئاتر شهر اجرا شد. البته تشابهاتی بین متن ثمینی و امجد (نیلوفر آبی) وجود دارد، اما ثمینی در این باره می گوید: متاسفانه من هنوز هم نیلوفر آبی را نخوانده ام. برای آنکه همان موقع هم فکر می کردم اگر آن را بخوانم، مطمئناً از آن تاثیر می گیرم. نخواندم و. . . فقط عکس های اجرای آن نمایش را دیده ام بعد هم شنیدم، که انگار خیلی به هم شبیه هستند. هر نویسنده ای که درگیر با افسون شرق دور باشد، باید یک چنین تجربه ای را پشت سر بگذارد. در پاییز سال ۷۹ ثمینی به شهر وایادولید - اسپانیا به جای مانده از قرون وسطی یک سفر ۵ روزه کرد. این شهر مرکز شکنجه گری در قرون وسطی بوده است. دیدن کلیساهای عجیب و غریب و موزه ای با اشیای قرون وسطایی تاثیر زیادی بر روحیه ثمینی گذاشت. ضمن آنکه یک روایتی در ذهن او بود که خیلی دوست داشت آن را کار کند. این داستان از این قرار است: «سازنده میخ های مسیح، پدر کولی ها می شود» این جمله را شاید از یکی از استادها در یکی از کلاس ها شنیده بود. این جمله شاید هم موثق نباشد. ثمینی در گفت وگو با اعضای گروه به این نتیجه رسیدند که یکی از طرح ها را برای نوشتن و اجرا انتخاب کنند که «رازها و دروغ ها» به این منظور انتخاب شد. اما ثمینی مکان داستان را اورشلیم - مرز شرق و غرب قرار داد تا خیلی هم به طرف غرب نرود، در ضمن مسیح هم یک چهره شرقی (خاورمیانه) است. داستان درباره خانواده آهنگری است که همسرش باردار است و می خواهد در شبی بچه اش را به دنیا آورد، اما آنها فقیر هستند و پولی ندارند که قابله ای بالای سر زن بیاورند. ناگهان کسی به خانه آنها می آید و می گوید که سه تا میخ برایم بسازید. بعد مشخص می شود که این مرد آمده تا این میخ ها را برای دست مسیح ببرد. این قصه با قصه یک زن کولی و راهب جوان و پدر مقدس که در قرون وسطی به سر می برند، ترکیب می شود. زن و مرد جوان شکنجه می شوند به خاطر اینکه قصه خانواده آهنگر را به شکل جدیدی روایت می کنند. این نمایشنامه تراژیک است و پایان غم انگیزی دارد.
«میوهای شهر خاکستری» عنوان نمایشنامه ای است که ثمینی آن را در سال ۸۱ نوشت تا شیوا مسعودی آن را برای شرکت در جشنواره تئاتر عروسکی کارگردانی کند. مسعودی می خواست نمایشنامه ای درباره جنگ کار کند و ثمینی دوست داشت روی شخصیت های گربه کار کند. این خواسته ها با هم ترکیب شد و میوهای شهر خاکستری برای اجرا نوشته شد. ثمینی با این نمایش دوباره رویکردی به علاقه اش (کار برای کودکان) دارد. این نمایش احتمالاً مهر و آبان امسال با تغییرات تکنیکی در متن و اجرای قبلی اجرا خواهد شد. ثمینی معتقد است که نمایشنامه نویس حرفه ای کودک کم داریم و برای او هم سخت است که مدام فضای ذهنی اش را عوض کند و گاهی برای بزرگسالان و گاهی برای کودکان بنویسد. ۹۹ درصد آثاری که ثمینی برای تلویزیون نوشته، ویژه کودکان و نوجوانان بوده است.
خواب در فنجان خالی
ثمینی که مدام در شرق دور و غرب سوژه هایی را برای نوشتن می یافت، با «خواب در فنجان خالی» به ایران برمی گردد و البته این بار نیز از همان فضاهای خاص شرقی و به خصوص تکنیک های روایتگری پیچیده و هزارتومانند بیرون نیامده است. آنها - مرادی و ثمینی - نیز مدام این نکته را از دوروبری ها می شنیدند که چرا مدام در شرق دور و خاورمیانه دور می زنید اما به ایران بر نمی گردید. بنابراین به فکر نوشتن و اجرای یک نمایش درباره ایران افتادند. ثمینی هم دلش برای نوشتن درباره فضاهای ایرانی تنگ شده بود، بنابراین حس کرد که باید به این فضا برگردد. به اضافه اینکه او طرحی داشت که فقط می توانست در فضای ایران اتفاق بیفتد، در ضمن بازگشت به این فضا آن قدر برای گروه لذت بخش بود که به احتمال قوی در نمایش بعدی نیز به یک فضای ایرانی می پردازند.
ثمینی در سفرهای خود انگیزه اصلی دو متن قبلی خود ـ «افسون معبد سوخته» و «رازها و دروغ ها» - را یافته است و در «خواب در فنجان خالی» ثمینی به سختی می تواند انگیزه های نگارش آن را پیدا بکند. او می گوید: «مجموعه ای از چندین ایده بود که جمع شده بود. یکی اینکه همیشه برایم دوران مشروطه جذاب بود. حالا چه فکر کنید تحت تاثیر علی حاتمی که از دوران قاجار می گفت، چه از ادبیاتی که در دوران قاجار شکل گرفته است، مثلاً آثاری مانند هزار و یک شب در این دوران به فارسی ترجمه شده است یا اینکه متون ادبی دوره قاجار، یا زن در دوره قاجار و مدل های نمایشی و تعزیه که از دوران قاجار به جای مانده و. . . همه این ها برایم جذاب بود و در گوشه ای از ذهنم باقی مانده بود. بنابراین به این فکر افتادم که بر مبنای طرحی چند تا از دغدغه هایم را به هم پیوند بزنم. این متن عصاره همه چیزهایی بود که با آنها زندگی کرده بودم. حتی می توانم بگویم عصاره هزار و یک شب بود. قصه های تودرتو، خانه قدیمی، هر دری به راهی باز می شود که هیچ کس فکرش را نمی کند. این فضا همیشه برایم خیلی جذاب بود. از همه مهم تر در تئاتر دوست داشتم یک فضای پر از رمز و راز را تجربه بکنم؛ نکته ای که در تئاترمان خیلی کم است. این قصه و فضا اجازه انجام چنین کاری را به من می داد. برای این متن خیلی سخت است که بگویم تحت تاثیر این سفر یا آن ایده بوده ام، بلکه عصاره همه چیز بوده است.»
در «خواب در فنجان خالی» با توجه به ایجاد یک فضای جادویی می توان گفت که به رئالیسم جادویی در ادبیات نزدیک شده و در ضمن به عنوان یک اثر مستقل قابل دفاع و ماندگار است. خواه ناخواه ثمینی هم همانند بقیه نویسندگان متاثر از تجربیات گذشته است و مثلاً این نمایشنامه تشابهاتی با رمان آئورا (فوئنتس) دارد. در هر دو متن، فضای جادویی امکان رجعت و تلفیق زمان اکنون با گذشته را فراهم می سازد. همچنین آدم هایی که در گذشته مرده اند، امروز زنده می شوند. علاوه بر آن می توان به حضور شازده احتجاب (هوشنگ گلشیری) نیز در « خواب در فنجان خالی» اشاره کرد. ثمینی هم این حضور را به طور قطعی و با افتخار می پذیرد و در این باره می گوید: «شازده احتجاب از آن آثاری است که هیچ نویسنده ای در ایران اگر آن را خوانده باشد، یک دوره ای با آن گیج نشده باشد. درست است، شازده احتجاب در «خواب در فنجان خالی» هست و اصلاً کتمان نمی کنم. افتخار می کنم اگر نشانه های شازده احتجاب در کارم باشد، برای آنکه این اثر در اوج است. این نشانه ها به طور ناخودآگاه در اثرم رسوخ کرده است و پس از نوشتن به آن فکر کرده ام.
وی می افزاید: بله، رئالیسم جادویی در هزار و یک شب هم به زبان افسانه حضور دارد. ریشه رئالیسم جادویی، به زبان عام تر، افسانه است و تخیل افسانه وار است که در فضای واقعی روی می دهد. من با سابقه علاقه ای که به افسانه داشتم، این فضاسازی برایم کاملاً ایده آل به نظر می آید. مارکز یک قصه به نام «زیباترین غریق جهان» دارد که به این نمایشنامه خیلی شبیه است. در آنجا جسدی به ساحل می آید و آرام آرام بزرگ می شود و انگار همه شهر را در پوشش خودش قرار می دهد. یا چند تا از قصه های دیگر مارکز برایم خیلی جذاب بوده است. بنابراین خیلی خوشحالم که اگر یک نمونه «رئالیسم جادویی» در تئاتر نوشته باشم.
ثمینی برای رسیدن به یک زبان مناسب برای خلق خواب در فنجان خالی سفرنامه های زیادی از آن دوران را خوانده است. دو سفرنامه ناصرالدین شاه به فرنگ و یکسری کتاب از زبان زنان حرمسرای قاجاری، امیرارسلان نامدار، آثار کسروی در مورد مشروطه و. . . از جمله آثاری است که ثمینی را در نوشتن این متن یاری کرده اند. شخصیت های امروزی (فرامرز و مهتاب و فرناز) با شخصیت های گذشته (فرامرزخان و ماهرخ و ماه لیلی) تشابهات بسیاری دارند، انگار پس از گذشت یکصد سال هنوز آدم ها هیچ تغییری نکرده اند. ثمینی ضمن پذیرفتن این نظر می گوید: من می خواهم یک سوال درست کنم. ما نسبت به یکصد سال پیش از نظر مناسبات چقدر تغییر کرده ایم. من در متن جواب خودم را داده ام و نگرانی ام القای جواب ها نبوده است. ما غیر از لباس و موبایلمان که در جیبمان است و اتومبیل و پمپ بنزین که به آنجا می رویم، چقدر نسبت به گذشته روابط و مناسبت هایمان فرق کرده است. بنابراین متن به دنبال طرح این سوال است که چقدر این دوره ها و آدم ها به هم شبیه هستند.
این نمایشنامه نویس اصرار زیادی بر بودن روایت در آثارش دارد، برای آنکه در تمامی آثاری که تاکنون خلق کرده و به نمایش گذاشته است، از این خصیصه (قصه گویی) چشم نپوشیده است. در عین حال ثمینی از اینکه دیگران در آثارشان قصه نداشته باشند، ناراحت نیست بلکه این اصرار شخصی او برای بودن قصه است. او وقتی از نوشتن لذت می برد که یک قصه را پیش ببرد. از نظرش قصه مهم ترین دستاویزی است که به بهانه اش می تواند اثرش را خلق کند. ثمینی وقتی می نویسد نه به محتوا و نه به هیچ چیز دیگر فکر نمی کند، فقط سعی می کند قصه ای را که برای خودش جذاب و پر از پیچ و خم است، طراحی کند، بسازد و بعد آن را پیش ببرد. او حتی یک تئوری برای خود دارد که نمی خواهد آن را به دیگران تعمیم بدهد و می گوید: مخاطب امروز تئاتر ما هم از قصه خیلی استقبال می کند، برای اینکه کم کم دارد این حس را فراموش می کند که می تواند بیاید روی این صندلی های ناراحت بنشیند، و بهش خوش بگذرد و از سالن بیرون برود. حالا دارد این حس را فراموش می کند، و فکر می کند که به تئاتر برود و با عذاب بیرون بیاید. من همه دغدغه ام این است که در تئاتر هم می توان لذت برد، اما لذتی که سطح سلیقه شما را پایین نکشد، تنها چیزی که باعث لذت می شود، به نظرم قصه است.
ساختار آثار ثمینی اکثراً پیچیده، هزارتویی و متکی به روایت های چندگانه و غیرخطی است. به یک مسئله از چند زاویه دید متفاوت می نگرد، و نظر قطعی ارائه نمی کند و این چندگونگی روایت دست تماشاچی را باز می گذارد که خودش از منظر دیگری به تمامی آنها بنگرد، و با نتیجه دلخواه درباره همه چیز قضاوت کند. ثمینی نمی خواهد به خودش اجبار کند که از این ساختار دور شود. هرچند که دوست دارد این اتفاق بیفتد، اما باید وقتش برسد. برای آنکه اگر بخواهد ادایش را درآورد، اثری تصنعی خلق خواهد کرد. او از تقلید گریزان است، و به دنبال اتفاق می گردد تا بنویسد.
باید اذعان داشت که ثمینی خیلی «شرقی» است. او هم از این تعبیر اظهار خرسندی می کند و می گوید: سه ماهی که سال ۸۱ در هند بودم، خیلی رویم تأثیر مثبت گذاشت. الان اگر جلویم دو تا بلیت بگذارید و بگویید که از غرب یا شرق کدام را ترجیح می دهی، شرق را انتخاب می کنم، و به پاریس نمی روم. شرق یا شما را افسون می کند یا نمی کند. اگر افسونتان نکند که خوش به حالتان، چون زندگی راحتی دارید. ولی وقتی افسون زده اش می شوید، فقط باید خودتان را کنترل کنید که افراطی نشوید. من دارم سعی می کنم که افراطی نشوم. اینکه هنوز در شرق جادو معنا دارد، رمز و راز معنا دارد، هیچ چیز تخت نیست، در پس هر لایه، لایه دیگری است و. . . این فضاها به زندگی ام معنا می دهد که در شرق هست و در غرب کم هست. همچنین با استناد به گفته های ثمینی که از سفرهای خود تأثیر قوی ای برای نگارش آثارش گرفته است، باید گفت که او برخوردی شهودی با دنیای پیرامونش دارد. او هم اظهار امیدواری می کند که چنین ویژگی ای داشته باشد و می گوید که در موقع نگارش مقاله و کتاب علمی برخورد غربی با موضوع می کند و بر اساس ساختاربندی، دسته بندی و با نگاه تجربی می نویسد. اما برای خلق آثار نمایشی و ادبی ـ هرچند از قبل مطالعاتی انجام داده، در موقع نگارش متن در پی رسیدن به لحظه شهودی است. ثمینی در مطالعه آثار روانشناسان تأکید زیادی نداشته و در این رابطه یونگ را از روانشناس ها مستثنی می کند، و او را در رده اسطوره شناس ها قرار می دهد. ثمینی که به مطالعه اسطوره ها علاقه زیادی دارد، مطالعه آثار یونگ و جوزف کمبل را جذاب ارزیابی می کند و از ایرانی ها به آثار مهرداد بهار علاقه دارد. با آنکه آثار ثمینی چندلایه است، در این آثار «عشق» یا «عرفان» غالب بوده است. اما در «خواب در فنجان خالی» سیاست بر عشق و دیگر لایه های عرفانی، فلسفی و. . . غالب است. او برای آنکه به این اتفاقات که در شهر می گذرد، رنگ و روی باورپذیرانه ای بدهد، به این نتیجه رسیده که ایران امروز جامعه ای به شدت سیاست زده است، و حتی بچه های دبیرستان هم سیاسی شده اند. در حالی که ۱۰ سال پیش سیاستی در میان نبود. بنابراین خودبه خود ثمینی فکر کرد که باید این فضای سیاسی را به داخل متنش بکشاند و می گوید: تمام تلاشم این بود که سیاست در حاشیه و بهانه باشد. باز هم ما تقابل عشق و نفرت را ببینیم. اگر می بینید که متن سیاسی شده، اینها دغدغه های من بوده است که هرچه سعی کرده ام آن راپس برانم، به هر حال بیرون آمده است. زمانه طوری شده است که ما هر چقدر هم که بخواهیم سیاسی نباشیم، و مثل من اصلاً سیاست بازی های سیاسیون را نفهمیم، ولی از هر طرف که می رویم سرمان به دیوار سیاست می خورد. حتی در ساده ترین کارهایمان ـ مثل انتخاب یک کتاب، روزنامه، دوست و. . . باید به مناسبات سیاسی فکر کنیم. ممکن است این دغدغه ها در ذهن من رسوب کرده و به این صورت بیرون زده است وگرنه واقعاً دغدغه اصلی ام نبوده است. گفتنی است که الکتر آخرین اثر ثمینی است که به کارگردانی سپیده نظری پور از تیرماه اجرا خواهد شد.
مصاحبه کننده : رضا آشفته - روزنامه همشهری
نغمه ثمینی در سال ۷۰ وارد دانشکده هنرهای زیبا شد و در آنجا ادبیات نمایشی خواند و از سال ۷۲ به طور جدی نمایشنامه نویسی را شروع کرد. ثمینی موفق شد که از سال ۷۴متن هایش را از جشنواره های دانشجویی به سوی جشنواره فجر و کارگردان های حرفه ای سوق دهد. او برای اولین بار یک نمایشنامه به نام «سرکش کردن زن رام» را نوشت که یک فضای فانتزی و اپیزودیک داشت.
ثمینی به یاد دارد که در سال های اول نمایشنامه نویسی مبهوت برتولت برشت شده بود و مدل نگارش برشت خیلی برایش جذاب بود. او در این باره می گوید: شیوه برشت بی قید و بی مرز است که با تعویض مکان و با شگردهایی که به فانتزی تنه می زد، نویسنده می توانست هر کاری را انجام بدهد. بنابراین اولین کارهایم به شیوه برشت بود. مدلی پیدا کرده بودم که بعدها فهمیدم این مدل اسطوره ای سفر است. بعد به این شیوه علاقه مند شدم. یک نمایش به نام «پینوکیو، علامت سوال شاید، علامت تعجب» که در آن پینوکیو تبدیل به یک دختر شده بود و از خانه بیرون می آمد، دو، سه مرحله را طی می کرد و در طی این مراحل جنگ را می شناخت، ساختارهای اقتصادی آلوده را می شناخت و باز می خواست که به بهشت آغازین (خانه اش) برگردد که درها به رویش بسته بود. این کارها در حد کلاس های دانشکده اجرا شد.

در سال ۷۴ نمایشنامه «وصیت نامه» را بر اساس یک قصه غربی نوشت که شکوفه ماسوری آن را در اولین دوره جشنواره تئاتر بانوان اجرا کرد. این نمایشنامه در آن سال برنده رتبه دوم این جشنواره شد. ثمینی «تابوت ساز خیابان چهل و پنجم» را که به لحاظ اسمی شباهتی به اسم یکی از قصه های سالینجر دارد، در سال ۷۴ نوشت. این متن هم در فضایی تیره و تلخ می گذشت. در این سال ها همچنین چند متن دانشجویی و عروسکی ویژه کودکان و نوجوانان نوشت. کچلک (به کارگردانی آزاده انصاری)، زال و رودابه و سیاهپرک (به کارگردانی شیوا مسعودی)، اگر رومئو چند دقیقه دیرتر می رسید و. . . از جمله این متن ها است.
ثمینی خیلی دوست دارد که تئاتر عروسکی و کودک را جدی بگیرد، اما این نوع تئاتر فضای لازم را ندارد. به نظرش موفقیتی که برای یک نمایش ویژه بزرگسالان هست، در رابطه با آثار کودک و نوجوان اتفاق نمی افتد. جشنواره عروسکی هر دو سال یک بار برگزار می شود، یعنی یک گروه باید وقت بیشتری برای کار نکردن سپری کنند. اما جشنواره تئاتر فجر گروه ها و نمایشنامه نویس ها را مجبور می کند که هر سال حداقل یک کار را انجام بدهند.
خاله ادیسه
ثمینی در سال ۷۶ «خاله اودیسه» را نوشت که آن را در سال ۷۸ بازنویسی کرد و این نمایش توسط بابک توسلی در سال ۸۰ در تئاتر شهر اجرا شد. بعد از آن «تلخبازی قمر در عقرب» را نوشت که به عنوان پایان نامه ارائه شد و شهره لرستانی آن را در جشنواره نوزدهم تئاتر فجر اجرا کرد و همین جا پرونده این اجرا بسته شد. این دو نمایشنامه در یک مجلد چاپ شد که هر دو متاثر از هزار و یک شب هستند. ثمینی درباره این تاثیرپذیری می گوید: از همان سال های اول دانشگاه یک کار تحقیقی را شروع کردم، متل ها و قصه های عامیانه و افسانه های ایران برایم خیلی جذاب بودند. مطالعه آثاری مثل هزار و یک شب و اساطیر تاثیر خود را بر خاله اودیسه گذاشته اند. تلخبازی قمر در عقرب هم نتیجه تحقیقی بود که من روی هزار و یک شب انجام می دادم. این تحقیق هم در کتابی تحت عنوان «عشق و شعبده» نگارش و چاپ شده است. راستش را بخواهید، تاثیر هزار و یک شب هنوز که هنوز است، از من بیرون نرفته است.
او درباره علت علاقه اش به اساطیر، افسانه ها، متل ها و فرهنگ می گوید: این علاقه از دو بخش خودآگاه و ناخودآگاه تشکیل شده است. درباره علت خودآگاه باید بگویم که فکر می کردم به ادبیات کهن ما خیلی ظلم شده است. ادبیات کهن ایران پر از قابلیت است و همه این قابلیت ها را به خوبی مطرح نمی کنند. همه فکر می کنند که اقتباس از ادبیات کهن یعنی اینکه شاهنامه را بردارند و عیناً شعرهای آن را در دهان شخصیت ها بگذارند و روی صحنه بیاورند. فکر نمی کنند که به جای بیرون کشیدن دیالوگ باید ساختار را بیرون بکشند. ناخودآگاهش این بود که واقعاً هزار و یک شب مرا افسون کرد. یعنی من خیلی ساده سروقتش رفتم و با آن مثل یک کتاب معمولی برخورد کردم. بعد چشم باز کردم و دیدم که من دو سال است هزار و یک شب را می خوانم.
اگر بخواهم قبل ترش را بگویم، کسانی بودند که برایم افسانه می گفتند. همان هایی که همیشه وظیفه افسانه گویی روی دوششان است. پدربزرگ ها و مادربزرگ ها، پدرها ومادرها. بنابراین علاقه اش قطعاً از قبل بود و از قبل رمز و رازش برایم جذاب بود. من هم مثل همه بچه های ایرانی با همین چیزها بزرگ شدم. موقعی که تلویزیون این قدر سیطره نداشت. اما بعداً مسئله برایم تئوریک و مهم شد؛ به دلایل خودآگاه و ناخودآگاه.
«خاله اودیسه» یک برداشت آزاد از خاله سوسکه است که با یک نگاه جدید به مسئله زن می پردازد. آن موقع خیلی درگیر این جور مسائل بودم، بعد از آن دیگر مسئله ام «زن» نیست. تلخبازی قمر در عقرب هم درباره یک شاهزاده جوان و تلخکی است که با هم به سفر می روند تا شاهزاده عشق قدیمی اش را پیدا کند. وقتی برمی گردند، شاهزاده می فهمد که معشوق نادیده اش همان تلخک است که تمام مدت با او در سفر بوده است. بن مایه این اثر بیانگر بازگشت به ارزش های شرقی است که در هند، چین و عربستان می چرخد و برمی گردد و ساختار افسانه گونه ای دارد. شباهتی بین عملکرد ثمینی با برشت در مراجعه به منابع کهن و شرقی هست.
«دایره گچی قفقازی» و «زن نیک ایالت سچوان» دو اثر برشت هستند که از نمایشنامه های محبوب ثمینی به شمار می آیند. به خاطر اینکه این دو نمایشنامه مملو از قصه های جذاب است. در این دو اثر برشت دست خود را باز گذاشته است که به هر مکان و فضایی که می خواهد برود؛ فقط با تعویض اپیزودها همه چیز می تواند رنگ عوض کند. در زمان دانشجویی، برشت برای ثمینی مجرایی برای رسیدن به تئاتر شرق بود تا موقعی که احساس کرد، می شود واسطه برشت را کنار بگذارد و خودش درباره تئاتر شرق فکر کند. او همچنین شانس می آورد و یکی دو سفر به شرق دور می رود. بنابراین بی واسطه و مستقیم با فرهنگ شرق روبه رو شد و آن وقت متوجه شد که جذابیت اش خیلی بیشتر است.
او با نگارش نمایشنامه «شب مویه ها» درصدد برآمد که یک دفعه سبک اش را عوض کند. این متن کاملاً رئال و ایرانی است که در جشنواره دفاع مقدس به کارگردانی عباس غفاری اجرا شد. داستان درباره دو زن جنگ زده است که زیر یک پل زندگی می کنند، مردی هم پیش آنها می آید که یک اسیر و آزاده جنگی است.
افسون معبد سوخته
نغمه ثمینی آشنایی با گروه نمایش «تجربه» را برای خود یک شانس تلقی می کند. تا قبل از این زمان تجربیات مطلوبش را با شیوا مسعودی برای کودکان و نوجوانان انجام داده بود و در بخش بزرگسال هیچ وقت از اجراهایش راضی نبود، به جز یکی دو مورد. مانند نمایش «وصیت نامه» - همیشه این عذاب را داشت که کارگردان کار خودش را می کند و هیچ توجه ای به متن ندارد. آشنا شدن با کیومرث مرادی یک شانس خوب برای ثمینی است، زیرا در همان قدم اول پی می برند که زبان یکدیگر را می فهمند. مثلاً زمانی که بعضی از افراد، نمایشنامه «افسون معبد سوخته» را می خواندند، می گفتند که مگر چنین چیزی هم ممکن است، یا این نمایشنامه قابل اجرا نیست. تنها کسی که بعد از خواندن نمایشنامه «افسون معبد سوخته»، آن را برای اجرا انتخاب کرد، کیومرث مرادی بود. پس از اجرا همه می گفتند که ما هم بدمان نمی آمد که این متن را کار کنیم. این اجرای موفق به این معنا بود که مرادی خیلی خوب متن را فهمیده است. بنابراین ثمینی بودن در کنار کارگردانی همانند مرادی را جدی تر گرفت و این همکاری به دو نمایش دیگر منجر شد.
در «افسون معبد سوخته» که در سال ۷۹نوشته شد، داستان یک زن از زبان سه نفر روایت می شود. این زن زندگی و عشق اش را باخته است، فقط به خاطر اینکه به آرمان های شمنیسم (و بودیسم) وفادار بماند. در واقع در پایان می فهمد که تمام زندگی اش را باخته است. یک مرد در کنار این زن است که به خاطر نفرت زندگی اش را باخته است و یک جوان نیلوفری هست که می خواهد خودش و این جمع را نجات بدهد. او خودش را نابود می کند و معبد را به آتش می کشاند تا همه مجموعه نجات پیدا کنند. در این متن تقابل عشق و نفرت و مرگ - این کلمات کلیدی زندگی انسان از آغاز تا امروز را در این متن می توان پیدا کرد.
پس از نگارش طرح اولیه «افسون معبد سوخته» ثمینی طی یک سفر ۲۰ روزه برای شرکت در سمیناری در ژاپن در اسفند ماه ۷۸ به شرق دور می رود. در این ۲۰ روز معابد و فضاهای خاص ژاپن تاثیر زیادی بر روحیه و احوال درونی ثمینی گذاشت و پس از بازگشت از ژاپن تصمیم می گیرد که این نمایشنامه را بنویسد. علاوه بر سفر به مطالعه پیرامون فرهنگ و ادب ژاپن پرداخت و به طرز دیوانه واری هایکوی ژاپنی می خواند تا زبانش به زبان یک نمایشنامه خاص شرق دور نزدیک شود. ولی انگیزه اصلی سفر به ژاپن بود، برای آنکه از شر آن حال و هوا خارج شود، باید این نمایشنامه را می نوشت.
این نمایشنامه در سال ۷۹ در جشنواره تئاتر فجر به عنوان سومین متن برگزیده انتخاب و در سال ۸۰ هم در تئاتر شهر اجرا شد. البته تشابهاتی بین متن ثمینی و امجد (نیلوفر آبی) وجود دارد، اما ثمینی در این باره می گوید: متاسفانه من هنوز هم نیلوفر آبی را نخوانده ام. برای آنکه همان موقع هم فکر می کردم اگر آن را بخوانم، مطمئناً از آن تاثیر می گیرم. نخواندم و. . . فقط عکس های اجرای آن نمایش را دیده ام بعد هم شنیدم، که انگار خیلی به هم شبیه هستند. هر نویسنده ای که درگیر با افسون شرق دور باشد، باید یک چنین تجربه ای را پشت سر بگذارد. در پاییز سال ۷۹ ثمینی به شهر وایادولید - اسپانیا به جای مانده از قرون وسطی یک سفر ۵ روزه کرد. این شهر مرکز شکنجه گری در قرون وسطی بوده است. دیدن کلیساهای عجیب و غریب و موزه ای با اشیای قرون وسطایی تاثیر زیادی بر روحیه ثمینی گذاشت. ضمن آنکه یک روایتی در ذهن او بود که خیلی دوست داشت آن را کار کند. این داستان از این قرار است: «سازنده میخ های مسیح، پدر کولی ها می شود» این جمله را شاید از یکی از استادها در یکی از کلاس ها شنیده بود. این جمله شاید هم موثق نباشد. ثمینی در گفت وگو با اعضای گروه به این نتیجه رسیدند که یکی از طرح ها را برای نوشتن و اجرا انتخاب کنند که «رازها و دروغ ها» به این منظور انتخاب شد. اما ثمینی مکان داستان را اورشلیم - مرز شرق و غرب قرار داد تا خیلی هم به طرف غرب نرود، در ضمن مسیح هم یک چهره شرقی (خاورمیانه) است. داستان درباره خانواده آهنگری است که همسرش باردار است و می خواهد در شبی بچه اش را به دنیا آورد، اما آنها فقیر هستند و پولی ندارند که قابله ای بالای سر زن بیاورند. ناگهان کسی به خانه آنها می آید و می گوید که سه تا میخ برایم بسازید. بعد مشخص می شود که این مرد آمده تا این میخ ها را برای دست مسیح ببرد. این قصه با قصه یک زن کولی و راهب جوان و پدر مقدس که در قرون وسطی به سر می برند، ترکیب می شود. زن و مرد جوان شکنجه می شوند به خاطر اینکه قصه خانواده آهنگر را به شکل جدیدی روایت می کنند. این نمایشنامه تراژیک است و پایان غم انگیزی دارد.
«میوهای شهر خاکستری» عنوان نمایشنامه ای است که ثمینی آن را در سال ۸۱ نوشت تا شیوا مسعودی آن را برای شرکت در جشنواره تئاتر عروسکی کارگردانی کند. مسعودی می خواست نمایشنامه ای درباره جنگ کار کند و ثمینی دوست داشت روی شخصیت های گربه کار کند. این خواسته ها با هم ترکیب شد و میوهای شهر خاکستری برای اجرا نوشته شد. ثمینی با این نمایش دوباره رویکردی به علاقه اش (کار برای کودکان) دارد. این نمایش احتمالاً مهر و آبان امسال با تغییرات تکنیکی در متن و اجرای قبلی اجرا خواهد شد. ثمینی معتقد است که نمایشنامه نویس حرفه ای کودک کم داریم و برای او هم سخت است که مدام فضای ذهنی اش را عوض کند و گاهی برای بزرگسالان و گاهی برای کودکان بنویسد. ۹۹ درصد آثاری که ثمینی برای تلویزیون نوشته، ویژه کودکان و نوجوانان بوده است.
خواب در فنجان خالی
ثمینی که مدام در شرق دور و غرب سوژه هایی را برای نوشتن می یافت، با «خواب در فنجان خالی» به ایران برمی گردد و البته این بار نیز از همان فضاهای خاص شرقی و به خصوص تکنیک های روایتگری پیچیده و هزارتومانند بیرون نیامده است. آنها - مرادی و ثمینی - نیز مدام این نکته را از دوروبری ها می شنیدند که چرا مدام در شرق دور و خاورمیانه دور می زنید اما به ایران بر نمی گردید. بنابراین به فکر نوشتن و اجرای یک نمایش درباره ایران افتادند. ثمینی هم دلش برای نوشتن درباره فضاهای ایرانی تنگ شده بود، بنابراین حس کرد که باید به این فضا برگردد. به اضافه اینکه او طرحی داشت که فقط می توانست در فضای ایران اتفاق بیفتد، در ضمن بازگشت به این فضا آن قدر برای گروه لذت بخش بود که به احتمال قوی در نمایش بعدی نیز به یک فضای ایرانی می پردازند.
ثمینی در سفرهای خود انگیزه اصلی دو متن قبلی خود ـ «افسون معبد سوخته» و «رازها و دروغ ها» - را یافته است و در «خواب در فنجان خالی» ثمینی به سختی می تواند انگیزه های نگارش آن را پیدا بکند. او می گوید: «مجموعه ای از چندین ایده بود که جمع شده بود. یکی اینکه همیشه برایم دوران مشروطه جذاب بود. حالا چه فکر کنید تحت تاثیر علی حاتمی که از دوران قاجار می گفت، چه از ادبیاتی که در دوران قاجار شکل گرفته است، مثلاً آثاری مانند هزار و یک شب در این دوران به فارسی ترجمه شده است یا اینکه متون ادبی دوره قاجار، یا زن در دوره قاجار و مدل های نمایشی و تعزیه که از دوران قاجار به جای مانده و. . . همه این ها برایم جذاب بود و در گوشه ای از ذهنم باقی مانده بود. بنابراین به این فکر افتادم که بر مبنای طرحی چند تا از دغدغه هایم را به هم پیوند بزنم. این متن عصاره همه چیزهایی بود که با آنها زندگی کرده بودم. حتی می توانم بگویم عصاره هزار و یک شب بود. قصه های تودرتو، خانه قدیمی، هر دری به راهی باز می شود که هیچ کس فکرش را نمی کند. این فضا همیشه برایم خیلی جذاب بود. از همه مهم تر در تئاتر دوست داشتم یک فضای پر از رمز و راز را تجربه بکنم؛ نکته ای که در تئاترمان خیلی کم است. این قصه و فضا اجازه انجام چنین کاری را به من می داد. برای این متن خیلی سخت است که بگویم تحت تاثیر این سفر یا آن ایده بوده ام، بلکه عصاره همه چیز بوده است.»
در «خواب در فنجان خالی» با توجه به ایجاد یک فضای جادویی می توان گفت که به رئالیسم جادویی در ادبیات نزدیک شده و در ضمن به عنوان یک اثر مستقل قابل دفاع و ماندگار است. خواه ناخواه ثمینی هم همانند بقیه نویسندگان متاثر از تجربیات گذشته است و مثلاً این نمایشنامه تشابهاتی با رمان آئورا (فوئنتس) دارد. در هر دو متن، فضای جادویی امکان رجعت و تلفیق زمان اکنون با گذشته را فراهم می سازد. همچنین آدم هایی که در گذشته مرده اند، امروز زنده می شوند. علاوه بر آن می توان به حضور شازده احتجاب (هوشنگ گلشیری) نیز در « خواب در فنجان خالی» اشاره کرد. ثمینی هم این حضور را به طور قطعی و با افتخار می پذیرد و در این باره می گوید: «شازده احتجاب از آن آثاری است که هیچ نویسنده ای در ایران اگر آن را خوانده باشد، یک دوره ای با آن گیج نشده باشد. درست است، شازده احتجاب در «خواب در فنجان خالی» هست و اصلاً کتمان نمی کنم. افتخار می کنم اگر نشانه های شازده احتجاب در کارم باشد، برای آنکه این اثر در اوج است. این نشانه ها به طور ناخودآگاه در اثرم رسوخ کرده است و پس از نوشتن به آن فکر کرده ام.
وی می افزاید: بله، رئالیسم جادویی در هزار و یک شب هم به زبان افسانه حضور دارد. ریشه رئالیسم جادویی، به زبان عام تر، افسانه است و تخیل افسانه وار است که در فضای واقعی روی می دهد. من با سابقه علاقه ای که به افسانه داشتم، این فضاسازی برایم کاملاً ایده آل به نظر می آید. مارکز یک قصه به نام «زیباترین غریق جهان» دارد که به این نمایشنامه خیلی شبیه است. در آنجا جسدی به ساحل می آید و آرام آرام بزرگ می شود و انگار همه شهر را در پوشش خودش قرار می دهد. یا چند تا از قصه های دیگر مارکز برایم خیلی جذاب بوده است. بنابراین خیلی خوشحالم که اگر یک نمونه «رئالیسم جادویی» در تئاتر نوشته باشم.
ثمینی برای رسیدن به یک زبان مناسب برای خلق خواب در فنجان خالی سفرنامه های زیادی از آن دوران را خوانده است. دو سفرنامه ناصرالدین شاه به فرنگ و یکسری کتاب از زبان زنان حرمسرای قاجاری، امیرارسلان نامدار، آثار کسروی در مورد مشروطه و. . . از جمله آثاری است که ثمینی را در نوشتن این متن یاری کرده اند. شخصیت های امروزی (فرامرز و مهتاب و فرناز) با شخصیت های گذشته (فرامرزخان و ماهرخ و ماه لیلی) تشابهات بسیاری دارند، انگار پس از گذشت یکصد سال هنوز آدم ها هیچ تغییری نکرده اند. ثمینی ضمن پذیرفتن این نظر می گوید: من می خواهم یک سوال درست کنم. ما نسبت به یکصد سال پیش از نظر مناسبات چقدر تغییر کرده ایم. من در متن جواب خودم را داده ام و نگرانی ام القای جواب ها نبوده است. ما غیر از لباس و موبایلمان که در جیبمان است و اتومبیل و پمپ بنزین که به آنجا می رویم، چقدر نسبت به گذشته روابط و مناسبت هایمان فرق کرده است. بنابراین متن به دنبال طرح این سوال است که چقدر این دوره ها و آدم ها به هم شبیه هستند.
این نمایشنامه نویس اصرار زیادی بر بودن روایت در آثارش دارد، برای آنکه در تمامی آثاری که تاکنون خلق کرده و به نمایش گذاشته است، از این خصیصه (قصه گویی) چشم نپوشیده است. در عین حال ثمینی از اینکه دیگران در آثارشان قصه نداشته باشند، ناراحت نیست بلکه این اصرار شخصی او برای بودن قصه است. او وقتی از نوشتن لذت می برد که یک قصه را پیش ببرد. از نظرش قصه مهم ترین دستاویزی است که به بهانه اش می تواند اثرش را خلق کند. ثمینی وقتی می نویسد نه به محتوا و نه به هیچ چیز دیگر فکر نمی کند، فقط سعی می کند قصه ای را که برای خودش جذاب و پر از پیچ و خم است، طراحی کند، بسازد و بعد آن را پیش ببرد. او حتی یک تئوری برای خود دارد که نمی خواهد آن را به دیگران تعمیم بدهد و می گوید: مخاطب امروز تئاتر ما هم از قصه خیلی استقبال می کند، برای اینکه کم کم دارد این حس را فراموش می کند که می تواند بیاید روی این صندلی های ناراحت بنشیند، و بهش خوش بگذرد و از سالن بیرون برود. حالا دارد این حس را فراموش می کند، و فکر می کند که به تئاتر برود و با عذاب بیرون بیاید. من همه دغدغه ام این است که در تئاتر هم می توان لذت برد، اما لذتی که سطح سلیقه شما را پایین نکشد، تنها چیزی که باعث لذت می شود، به نظرم قصه است.
ساختار آثار ثمینی اکثراً پیچیده، هزارتویی و متکی به روایت های چندگانه و غیرخطی است. به یک مسئله از چند زاویه دید متفاوت می نگرد، و نظر قطعی ارائه نمی کند و این چندگونگی روایت دست تماشاچی را باز می گذارد که خودش از منظر دیگری به تمامی آنها بنگرد، و با نتیجه دلخواه درباره همه چیز قضاوت کند. ثمینی نمی خواهد به خودش اجبار کند که از این ساختار دور شود. هرچند که دوست دارد این اتفاق بیفتد، اما باید وقتش برسد. برای آنکه اگر بخواهد ادایش را درآورد، اثری تصنعی خلق خواهد کرد. او از تقلید گریزان است، و به دنبال اتفاق می گردد تا بنویسد.
باید اذعان داشت که ثمینی خیلی «شرقی» است. او هم از این تعبیر اظهار خرسندی می کند و می گوید: سه ماهی که سال ۸۱ در هند بودم، خیلی رویم تأثیر مثبت گذاشت. الان اگر جلویم دو تا بلیت بگذارید و بگویید که از غرب یا شرق کدام را ترجیح می دهی، شرق را انتخاب می کنم، و به پاریس نمی روم. شرق یا شما را افسون می کند یا نمی کند. اگر افسونتان نکند که خوش به حالتان، چون زندگی راحتی دارید. ولی وقتی افسون زده اش می شوید، فقط باید خودتان را کنترل کنید که افراطی نشوید. من دارم سعی می کنم که افراطی نشوم. اینکه هنوز در شرق جادو معنا دارد، رمز و راز معنا دارد، هیچ چیز تخت نیست، در پس هر لایه، لایه دیگری است و. . . این فضاها به زندگی ام معنا می دهد که در شرق هست و در غرب کم هست. همچنین با استناد به گفته های ثمینی که از سفرهای خود تأثیر قوی ای برای نگارش آثارش گرفته است، باید گفت که او برخوردی شهودی با دنیای پیرامونش دارد. او هم اظهار امیدواری می کند که چنین ویژگی ای داشته باشد و می گوید که در موقع نگارش مقاله و کتاب علمی برخورد غربی با موضوع می کند و بر اساس ساختاربندی، دسته بندی و با نگاه تجربی می نویسد. اما برای خلق آثار نمایشی و ادبی ـ هرچند از قبل مطالعاتی انجام داده، در موقع نگارش متن در پی رسیدن به لحظه شهودی است. ثمینی در مطالعه آثار روانشناسان تأکید زیادی نداشته و در این رابطه یونگ را از روانشناس ها مستثنی می کند، و او را در رده اسطوره شناس ها قرار می دهد. ثمینی که به مطالعه اسطوره ها علاقه زیادی دارد، مطالعه آثار یونگ و جوزف کمبل را جذاب ارزیابی می کند و از ایرانی ها به آثار مهرداد بهار علاقه دارد. با آنکه آثار ثمینی چندلایه است، در این آثار «عشق» یا «عرفان» غالب بوده است. اما در «خواب در فنجان خالی» سیاست بر عشق و دیگر لایه های عرفانی، فلسفی و. . . غالب است. او برای آنکه به این اتفاقات که در شهر می گذرد، رنگ و روی باورپذیرانه ای بدهد، به این نتیجه رسیده که ایران امروز جامعه ای به شدت سیاست زده است، و حتی بچه های دبیرستان هم سیاسی شده اند. در حالی که ۱۰ سال پیش سیاستی در میان نبود. بنابراین خودبه خود ثمینی فکر کرد که باید این فضای سیاسی را به داخل متنش بکشاند و می گوید: تمام تلاشم این بود که سیاست در حاشیه و بهانه باشد. باز هم ما تقابل عشق و نفرت را ببینیم. اگر می بینید که متن سیاسی شده، اینها دغدغه های من بوده است که هرچه سعی کرده ام آن راپس برانم، به هر حال بیرون آمده است. زمانه طوری شده است که ما هر چقدر هم که بخواهیم سیاسی نباشیم، و مثل من اصلاً سیاست بازی های سیاسیون را نفهمیم، ولی از هر طرف که می رویم سرمان به دیوار سیاست می خورد. حتی در ساده ترین کارهایمان ـ مثل انتخاب یک کتاب، روزنامه، دوست و. . . باید به مناسبات سیاسی فکر کنیم. ممکن است این دغدغه ها در ذهن من رسوب کرده و به این صورت بیرون زده است وگرنه واقعاً دغدغه اصلی ام نبوده است. گفتنی است که الکتر آخرین اثر ثمینی است که به کارگردانی سپیده نظری پور از تیرماه اجرا خواهد شد.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم خرداد ۱۳۸۶ ساعت 8:2 PM توسط رضا آشفته
|