نگاهي به آثار ماتئي ويسنييک، نمايشنامهنويس رومانيايي ـ فرانسوي
|
يک مرد ضد جنگ
| ||||
رضا آشفته: ماتئي ويسنييک نمايشنامهنويس رومانيايي ـ فرانسوي قرار است در جشنواره فجر امسال به تهران بيايد. تينوش نظمجو، مترجم و کارگردان ايراني مقيم فرانسه از سال 1380 تا کنون با ترجمه پنج نمايشنامه"داستان خرسهاي پاندا به روايت يک ساکسيفونيست... "، "سه شب با مادوکس"، "تماشاچي محکوم به اعدام"، "پيکر زن همچون ميدان نبرد در جنگ بوسني" و"اسبهاي پشت پنجره" به معرفي اين نمايشنامهنويس دو مليتي پرداخته که معتقد است:«من مردي هستم که ميان دو فرهنگ زندگي ميکنم، ميان دو احساس، مردي هستم که ريشههايش در روماني است و بالهايش در فرانسه.» ماتئي ويسنييک(Matei Visniec) در سال 1956 در روماني متولد و از 1987 به فرانسه مهاجرت کرد و به زبان فرانسوي مينويسد. "دستنويسهاي قلابي"، "نان در جيب"، "تئاتر تيکه شده يا مرد زبالهاي"، "اسبها کنار پنجره"، "آخرين گودو"، "نامهاي به درختها و پرندهها"، "چه طور ميتوانم يک پرنده شوم؟" و"پيکر زن، يک ميدان مبارزه در جنگ بوسني" از جمله نمايشهاي شاخص و مطرح ويسنييک است. اسبهاي پشت پنجره نمايشنامه"اسبهاي پشت پنجره" در 1987 براي نخستين بار به زبان رومانيايي و در سال 1996 به زبان فرانسوي دوبارهنويسي ميشود. نمايشنامه يک اثر ضد جنگ است، به دو گونه و با تعميم يافتن زماني و تاريخي، اين ضديت در جنگ به نمايش گذاشته ميشود. در گونه اول، يک پيک با نواختن بر طبل، جنگهاي رايج در اروپا از سال 1692 تا امروز را روايت ميکند. در گونه دوم، روابط بين آدمها در مقابله و پذيرش جنگ به نمايش درميآيد. يعني دو گونه متداول و رايج به همراه هم بستر و موقعيت ضدجنگي را فراهم ميکنند. اين پيک در تمام تابلوها پيامآور مرگ يک سرباز در لباس پسر، پدر و شوهر براي يک مادر، دختر و شوهر است. جنگ براي همه تلخ و تراژيک است. خانواده که ميتواند بستر عاطفي را براي آدمها به منظور بقا و تداوم زندگي فراهم کند، با فرا رسيدن جنگ دچار نقصان ميشود و با بر هم ريختگي عاطفي، امکان تنهايي، ترس، بيماريهاي روحي و رواني فراهم ميشود. ماتئي ويسنييک ضد جنگ بودن را فرياد نميزند. بلکه خيلي راحت در چند لحظه به از هم پاشيدن روابط انساني در خانواده اشاره ميکند تا نتيجه به سمت ويرانگري جنگ سوق پيدا کند. مادري که پسر خود را به جنگ ميفرستد، اما پيک خبر ميآورد که زمان صلح(پس از پايان جنگ) با لگد يک اسب از بين رفته است، اين قسمت را با هم ميخوانيم: پيک: راستش يه کم خنده داره ... منم ميدونم بايد در اين مورد چي فکر کنم... پسرتون مثل جريان هوا بيرنگ بود. ميشه گفت بخار شد و توي فضا گم شد... زير فشار درد انقدر کز کرد که ديگه تنها يه نقطه شد، يه نقطهاي که ناپديد شد... و من بهتون اطمينان ميدم که از اين لحاظ نشون داد سرباز نمونهايه... هيچ وقت فکر کردين چه قدر دنياي ما دنياي پاکيزهاي ميشد اگه هيچ سربازي جسدش رو پشت سرش نميذاشت؟ بعد روابط پدر و دختري را ميبينيم که پدر با تمام افتخارات و مدالهاي رنگ و وارنگ شجاعت از ميادين و جبهههاي جنگ دريافت کرده است. امروز سوار بر ويلچر و بيمار و درب و داغون حوصله يک زندگي معمولي را ندارد. يعني اين زندگي از او دريغ شده است. سرآخر نيز شوهري که مدام به جناب سرهنگ و الگوي ذهني و رواني خود ميبالد، ميخواهد به جبهه جنگ برود و او نيز در ميدان جنگ زير پاي سربازان له ميشود. نويسنده با تصاوير غير معمول از جنگ بر آن است تا با ارجاع به فانتزي، از خشونت احتمالي و نزديک به يقين جنگ بکاهد، بلکه به تاثير مخرب جنگ اشاره کند. تخريبي که براي همه آدمهاي يک اجتماع(کشور) ميتواند تعميمپذير باشد. ويرانگري و سياهي جنگ براي همه قابل لمس است، هيچ کس در زمان جنگ نميتواند از زهر گزندهاش گريزان باشد. ما در پيوستگي عاطفي با ديگران ميتوانيم شادابي خود را در زندگي احساس کنيم، با حذف و گسست اين روابط نظم موجود بر هم ميريزد، و خواه ناخواه انسان دچار دلتنگي، تنهايي و سردرگمي ميشود. ما در پيوستگي با ديگران از عواطف لبريز ميشويم و همين انگيزه حيات و بودن را بالاتر ميبرد و در نبودن اين روابط انسانها با خلاءهاي نامحسوس روبهرو ميشوند که ناخواسته از انگيزههاي حيات دور ميشوند. شايد برخي معکوس اين روند عمل کنند اما بايد اين افراد را جزء استثناعات قرار دارد چون همه ما يا از دست عزيزان خود آن هم در موقعيتي مانند جنگ دچار روان پريشي و اندوه و ماتم عظيم ميشويم. جنگ جنگ است و در همه جا ويرانگر و مخرب است. ماتئي ويسني يک در اروپاي قرن بيستم دو جنگ جهاني ويرانگر را پشت سر گذاشته است. هر چند او پس از جنگ جهاني دوم به دنيا آمده است. اما دامنه اين ويرانگري قرنها تداوم خواهند داشت و همه آدمهاي اروپايي با اين پس زمينه وارد زندگي خواهند شد. سه شب با مادوکس نمايش"سه شب با مادوکس" از جمله آثار اوست که تينوش نظمجو ترجمه و توسط نشر ماهريز منتشر کرده است. اين نمايشنامه در نگاه اجمال متاثر از فضاهاي خاص آثار اوژن يونسکو ديگر هم ولايتي ويسنييک است. در ظاهر امر همه آدمها و روابطشان واقعي جلوه ميکند، اما آن چه توسط تک تک آنها روايت ميشود، انگار پازل مشترکي را با روايتگري خود شکل ميدهند، اين پازل توام با وهم و وحشت است. در عين حال خواننده ميخواهد بخندد، اما اين خنده از شدت ترس تحميلي به زهرخند بدل ميشود. بستر رئاليستي نمايشنامه در يک قهوهخانه ـ مسافرخانه شهري ساحلي و در يک روز باراني شکل ميگيرد. آدمهاي شهر همه از"يارويي" نقل و خاطره ميگويند که در آن واحد ميتواند در چند جاي مختلف حاضر باشد و با همه به خوشي بازي کند، سيگار بکشد و قصه زندگياش را تعريف کند. آن چه از اين مرد نا آشنا روايت ميشود، تقريباً بيان نکتههايي مشترک است. مثلاً او مسافري با صورت کشيده و پيراهن بييقه است که به مدت 3 شبانه روز در اين شهر متروکه ساحلي اقامت گزيده است. اين مرد زياد سيگار ميکشد و دودش را از دماغش بيرون ميدهد. از نظر مردم شهر، او آدم باحالي است و با هر يک از آنان تمام شب را تا ساعت 4 صبح يک بازي مختلف کرده که نتيجه آن به نفع مرد بوده و به ازاي اين برد هيچ پولي دريافت نکرده است! او در کودکيها از آب و يک پل معلق ميترسيده و برادرش را در يک کوزه پر از آب غرق شده فرض ميکند و... اين روايت به تدريج باعث تلقين فضايي وهمآلود، غير واقعي و گروتسک ميشود. براي همين مردم ـ در حال حاضر 6 نفر به نمايندگي از طرف بقيه ـ تصميم ميگيرند که مانع رفتن او(مادوکس) بشوند و حتي او را از پنجره پرت بکنند تا انتقام اين بازي عجيب و غريب را از او گرفته باشند. موقعي که به بالا ميروند، متوجه صداهاي زيادي ميشوند که از اتاق مادوکس به گوش ميرسد. برونو که شتاب زيادي براي انتقام گرفتن دارد، نزديک ميرود و از جاکليدي تک تک همين آدمها را در اتاق مادوکس ميبيند که همگي به بازي مشغول شدهاند، در حالي که هيچ اثري از مادوکس خيالي نيست! نمايشنامه درباره تنهايي و عدم ارتباط آدمها در دنياي معاصر است. آدمهايي که هيچ فرصتي براي تفريح کردن، گپ زدن و بازي کردن ندارند. حالا مردي غريبه هر شب با تک تک آنان به بازي مشغول ميشود و با ترک اين شهر بد احوال، آنان را متوجه دوستي و ارتباط ميکند. نويسنده در سطح با عمل نمايشي به روابط واقع گرايانه آدمهاي نمايش ميپردازد و در لايههاي ديگر با روايت مشترک آدمهاي نمايش از مادوکس خيالي يا واقعي به فضايي فراواقعي دست مييازد، بنابراين او با تلفيق دو شيوه عمل نمايشي و روايت، از پس تلفيق و همجوشي واقعيت و خيال برميآيد و در عين حال ساختاري منسجم، قابل باور و چند لايهاي را پديدار ميسازد که در نوع خود بينظير و عجيب مينمايد. جالب اين جاست که تا پس از آمدن مادوکس به اين شهر مرده تمامي يکشنبهها ـ روز تعطيل و تفريح ـ باراني و گرفته بوده اما در اين يکشنبه باراني مردم شهر کنجکاو هستند که دور هم جمع شوند، گپ بزنند و حال و احوال خود را جويا شوند. بنابراين اتفاق جالبتر پس از رفتن مادوکس روي ميدهد و آنها براي اولين بار پس از سالها طعم دوستي و گرد هم بودن را ميچشند، هر چند با خشونت ميخواهند از مادوکس انتقام بگيرند اما ديگر اين انتقامگيري ناممکن است، براي آن که بايد با دوستي و مدارا به بازي مشغول شوند. ويسنييک در فضاسازي و شخصيتپردازي عميق و ژرف از پس گفتن ناگفتههاي فراواني برآمده که براي خواننده(يا بيننده) شنيدني(و ديدني) است. او اين اجازه را به شخصيتهاي نمايش ميدهد که يکي يکي وارد ماجرا شوند و خودشان به کشف تازهاي از اين فضاي وهمآلود برسند. داستان خرسهاي پاندا نمايشنامه"داستان خرسهاي پاندا به روايت يک ساکسيفونيست" يکي از معروفترين آثار اين نويسنده است که از 1988 بارها به زبانهاي مختلف دنيا فرانسوي، آلماني، روماني، انگليسي، سوئدي، چيني، آمريکايي، روسيهاي و... ترجمه و اجرا شده است. اين نمايشنامه تاکنون دو جايزه معتبر S.A.C.D و بومارشه را برده است. بايد ويسنييک را مقلد اوژن يونسکو رومانيايي ـ فرانسوي تلقي کرد براي آن که دغدغههاي مشابهي با هم وطن مهاجر خود دارد. حتي همين نمايشنامه نيز با تکيه بر تفکر موجود در متن يونسکو(آوازه خان تاس) نوشته شده است. البته ويسنييک مقلدي نيست که بخواهد کورکورانه از روي دست ديگري بنويسد، بلکه او از قوه خلاقه هنري لازم و کافي برخوردار است تا در جهت استفاده از سبکهاي پيشين، تفکرات نو و امروزين خود را به شکل هنري ارائه کند وگرنه در غير اين صورت کسي امروز از اين نويسنده رومانيايي يادي هم نميکرد اما بالعکس ترجمه و اجراي آثارش در تمام دنيا خبر از ظهور نويسندهاي طراز اول ميدهد که در پي راه ابزوردنويسان مهاجر در فرانسه(بکت، يونسکو، آرابال، آداموف، مروژک و...) به شيوه خاص خود قلمفرسايي ميکند. ابزوردنويسان پس از پايان جنگ جهاني دوم نسبت به تهي شدن انسان غربي از معنا، جبههگيري کردند و در صدد برآمدند که به شکلي ناب و هنري تصويري ظريف و منتقدانه از اين انسان تهي شده متجلي سازند. ويسنييک نيز در پايان هزاره دوم و آغاز هزاره سوم با مکاشفه حقيقت ممکن سعي بر آن دارد که همچنان با اصرار و پافشاري، پرده از رازهاي پنهان و نامکشوف بردارد. او با زباني در ظاهر غير معمول و در واقع تلخ و عصبي به شکار لحظهها و موقعيتهايي ميرود که در کمترين ذهن شتابزدهاي در عصر بمباران اطلاعات و حکمفرمايي رايانهها جاري ميشود. او به طرز شگفتانگيزي در اين هياهوي بزرگ روي آلام بشري تمرکز کرده و پس از خودآگاهي در صدد برآمده که همنوعان را نيز نسبت به مفاهيمي از مد افتاده مانند ارتباط، عشق، دوستي و زندگي مشترک، آگاه سازد. داستان خرسهاي پاندا ساختاري عمودي و چند لايه دارد. قرار نيست که هيچ اتفاقي در سطح بگذرد، بلکه همه چيز مهيا شده تا تماشاگر به دريافت صحيحي از ارزشهاي بنيادين و انساني خود پي ببرد. ويسنييک دلش براي عاشقانههاي آراگون و نواي سحرآميز ساکسيفون تنگ شده است و دوست دارد که در زندگي بعدياش خرس پاندايي در باغ وحش فرانکفورت باشد تا نامزدش به ديدنش بيايد. او تمام هنجارها و قواعد بازي را ميشکند، تا به طرحي نو با مفاهيمي ناميرا و جاودانه دست و پنجه نرم کند. آن چه سر آخر از اين رويارويي کله شقانهاش حاصل ميشود، متني نو و شگفتانگيز است که هر خوانندهاي ـ و پس از اجرا ـ هر بينندهاي را دچار حيرت ميکند. او با تسلط بر زبان و شناخت ضمير ناخودآگاه انسان غربي و نگرش دقيق به دنياي مخدوش او به دريافتي تاثيرگذارانه رسيده که داستان خرسهاي پاندا را در رديف هر اثر قابل تعميقي قرار ميدهد. ويسنييک در دنياي پر استعاره و رمز به مکاشفه حقيقت پرداخته و با کلمهاي در صدد برآمده که جان اثر را بر ذهن و روان مخاطبش مسلط کند. در نهايت داستانهاي پاندا مخاطبش را در خود فرو ميبرد تا در پس اين آنات هيپنوتيزم شده بر خود فراموش شدهاش مسلط و آگاه شود. تينوش نظمجو با قلمي روان و با آگاهي بر نثر ويسنييک داستان خرسهاي پاندا را به فارسي ترجمه و توسط نشر ماهريز روانه بازار کتاب کرده است. پيکر زن همچون ميدان جنگ اين نمايش درباره جنگ بوسني و نژادپرستي است. در اين متن زن به مثابه ميدان جنگ مورد تجاوز مخالفان ـ دشمنان ـ قرار ميگيرد. در جنگ بالکان به دليل رويارويي نزديک صربها، کرواتها و مسلمانان چنين موضوعي بارها تکرار شد که به عنوان هجمهاي انساني در تمام دنيا تلقي شد. هر چند دنياداران نسبت به اين جريان بيتفاوت ماندند اما روشنفکراني بودند که اين مسئله را مهم تلقي کردند و صداي اعتراض خود را به گوش جهانيان رساندند. در اين نمايش زني به نام"دورا" از اهالي بوسني مورد تجاوز قرار گرفته و حالا در يک بيمارستان رواني در کروواسي به سر ميبرد تا با پيگيريهاي روانشناسانه يک دکتر آمريکايي به نام"کيت" معالجه شود. اين دوره درماني به دوستي آن دو و واگويه کردن خاطرات و ضد خاطرات، بحثها و نظرها و رابطهاي ماندگار تبديل ميشود. دورا که باردار شده، احساس بدي نسب به کودکش دارد و ميخواهد کودک را سقط کند اما کيت از او ميخواهد که فرزندش را نگه دارد يا اين که او را به کيت بدهد. در پايان با رسيدن نامهاي به دست کيت(در اين جا دست تماشاگر) درمييابيم که دورا فرزندش را پس از تولد پيش خود نگه داشته و به او سخت علاقهمند شده است. ماتئي ويسنييک در فضايي ويرانگر و پريشان بر آن است تا انسان امروز را نسبت به توحش و خشونت قدرت طلبان بيدار کند. او برخلاف آثار قبلي خود که در ايران ترجمه و اجرا شده(داستان خرسهاي پاندا و سه شب با مادوکس) زياد درگير بازيهاي زباني و فضاهاي انتزاعي و تجريدي نيست، بلکه در فضايي نسبتاً واقع گرا به ويران شدن يک زن ميپردازد. اين زن ثمره توحش و خشونت طلبي قدرت مدارانهاي است که ميخواهند در خلال جنگهاي نژادي و فراملي به سودجوييهاي رايج مبادرت ورزند. در ارتباط اين زن با دکتر کيت درمييابيم که اين دو قرباني شرايط تحميل شده بر دنيا هستند. اين ويرانگري به حساب دستهاي پنهان گذاشته ميشود در حالي که همه آشکارا اين دستها را ميبينند. کيت هم متعلق به يک خانواده ايرلندي مهاجر در آمريکاست که در گذشته به دليل جنگهاي نژادپرستانه با انگليس مجبور به ترک وطن خود شدهاند. امروز هم دورا با فرزندي در آغوش نميداند از کدامين کشور(آفريقاي جنوبي، کانادا يا استراليا) به او امکان پناهندگي و شرايط زندگي داده ميشود. ماتئي ويسنييک از ترکيب تکنيک مصاحبه، بازجويي، روانکاوي، گفتوگو، تکگويي، مقاله و سخنراني و... بهره ميبرد تا به بافتي از زبان عصيانگر نزديک شود و بافت زباني از حالت محاوره و روزمره خارج ميشود. او ميخواهد لحن بدخيم جنگ و توحش را در بازي زباني منعکس کند بنابراين از واژگان به شکل معمول بهره نميبرد تا از ارزش دراماتيک و زيبايي شناسانه کار با توجه به فرايند موجود در متن کاسته نشود. | ||||
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم اسفند ۱۳۸۷ ساعت 6:24 PM توسط رضا آشفته
|
