رضا آشفته:نمايش زال و رودابه يك اثر موزيكال محسوب مي شود. نمايشي كه در آن حركت چيره بر كلام است تا از طريق آن بتوان يك داستان را با حس و حال تصويري ارائه كرد. بنابراين اگر هم كلام به كارگرفته مي شود، بيشتر نقش مكمل را دارد چون در هر صورت ارائه تصاوير ملاك است. يعني از طريق آنها، همه عناصر نمايشي در صحنه آشكار مي شود. البته در برخي از آثار موزيكال، كلام موزون و آهنگين جاي ديالوگها را پر مي كند. در نمايش زال و رودابه، نقالي پا به صجنه مي گذاشت، درباره شخصيت ها و اتفاقات سخن مي گفت كه چشمه كلامش شاهنامه فردوسي بود. اين راوي عزت الله مهرآوران بود كه خود نيز كلام را نوشته بود. او بر اساس طرحي از حسين... متن نمايشي را تنظيم كرده بود. البته در متن زال و رودابه وابستگي به شاهنامه بسيار شديد است تا همه چيز در همان لفافه موزون بودن پيش آورده شود. به عبارتي به نظم شاهنامه وفاداري نشان داده مي شود. شناخت مهرآوران از شاهنامه را در كارهاي قبلي اش هم ديده بوديم، اين بار هم اين شناخت باعث شده بود كه به بيراهه نرود و خيلي موجز بر حضور موثر كلام در صحنه تاكيد داشته باشد.
بررسي داستان زال و رودابه زال يك نقص ناخواسته دارد كه سرنوشت او را تغير مي دهد. او كودكي است با موهاي سپيد كه از سوي خانواده اش طرد مي شود تا در كوه و زير نظر سيمرغ، بزرگ و تربيت مي شود. او از اين ظاهر بد به سوي باطني نيكو پا پيش مي گذارد تا بتواند بر بودنش در كنار ديگران اصرار ورزد. خانواده در جواني، زال نيكو سيرت را دوباره مي پذيرد و او موفق به ازدواج با رودابه دختر مهراب توراني مي شود. در اينجا نژاد توراني پست تر ازنژاد ايراني تلقي مي شود اما ضرورتي در اين ازدواج هست چون ماحصل اين پيوند فرزندي نيكو خواهد بود چنانچه از زال و رودابه رستم پهلوان چشم به جهان مي گشايد. اين پيوند به سختي صورت مي گيرد و چند دليل سد راه زال و رودابه مي شود. اول آن كه تورانيان با ايرانيان دشمني و اختلاف شديد دارند. از سوي ديگر مهراب پدر رودابه تبار ضحاكي و تازي دارد و در نظر آنان بايد دختر را در نوزادي سر بريد. اما مهراب او را نگهداشته تا امروز كه بر كيميا بودنش اعتراف كند. در اين راه سيندخت مادر رودابه بين مهراب و سام ( پدر زال ) واسطه مي شود تا صلحي برقرار شود و بتواند دخترش را به همسري زال درآورد. زال بر ظاهر بد اين رابطه غلبه مي كند و از شكافتن آن نيك بودن را متجلي مي گرداند. اين رسالت حماسي زال است.
چرايي يك نمايش داستان زال و رودابه با توجه به محتواي حماسي، عرفاني و تغزلي اش اين امكان را در اختيار رجب پور گذاشته است تا حركات متنوعي را تصوير كند. حركاتي كه در هر لحظه بخشي از سرنوشت و شخصيت زال را تداعيگر خواهد شد. بنابراين انتخاب اين داستان از شاهنامه كار گروه را آسان تر كرده است كه چندان به دنبال موزون شدن حركات نباشند كه خود فضا و شخصيت ها و اتفاقات اين پتانسيل را در خود نهفته داشته اند. رجب زاده هم بر آن بوده تا از اين امكان حداكثر برداشت خود را بروز دهد. گروه رقصندگان مدام در صحنه حضور داشتند و در پيوند با موسيقي و تصاوير ويدئو، تصاوير دراماتيكي را در آنجا متجلي مي ساختند. گاهي رنگ لباس و پارچه ها نيز در اين حركت نگاري خوش مي درخشيدند تا مخاطب با نگاه ايمن از دلفريبي هاي كاذب، معناي لازم را جذب كند. يعني تظاهري در طراحي حركات وجود نداشت بلكه اين حركات هدف مندانه به دنبال ترغيب ذهني مخاطب بودند تا القاگر مفاهيم باشند. مفاهيمي كه در برگيرنده سيرت نيك زال است. يعني همه چيز در رابطه با خود زال مدنظر قرار مي گرفت. بنابراين پيوندي بصري و مفهومي برقرار مي شد كه آنچه بايد در صحنه و در لحظه متجلي شود.
حركت نگاري اين حركت نگاري كاملا مدرن مي نمايد و در اينجا ابزاري مانند ويدئو نيز نقش اساسي را بازي مي كنند. رجب پور يك موقعيت حماسي را كه به تاريخ باستان مرتبط مي شود، در زمان امروز اجرا مي كند. او به جاي در آميختن فضا به موسيقي هاي كهن يا بهره مندي از آوا نگاري كه حس و حال گذشته را بيشتر ايجاد كند، از موسيقي امروزي استفاده مي كند. گاهي تحت تاثير موسيقي زورخانه اي قرار مي گيرد. با آن كه اين موسيقي قديمي و تاريخ دار مي نمايد اما در اينجا چون موسيقي امروزي نقش بازي مي كند. گاهي موسيقي عربي يا بندري نيز در ريتميك شدن فضا و شكستن ضرباهنگ معمول وارد بازي مي شود. حتا جايي مي ماند براي موسيقي هاي غربي كه كاملا فضا را بشكند. حركات هم در همسويي با همين تنوع موسيقي طراحي و اجرا شده است. اما آنچه نقص مي نمايد، ناهماهنگي جزيي و لغزش هاي حركتي در بين رقصندگان است. آن هم علتش مشخص است چون اين رقصندگان هرازگاهي و نه پيوسته در صحنه حضور مي يابند. همين بي برنامگي و ناپيوستگي تمرين هاي بدني كه در گروه هماهنگي لازم را موجب مي شود، در ارائه تمامي آثار موزيكال و داراي حركات موزون با اشكالات عديده همراه است. هنوز بين حركت پا و دست و چرخش ها لغزش و شتابزدگي ديده مي شود. اين گروهها بايد در تمام طول سال و به طور پيوسته با هم در تماس باشند كه با تمرين هاي ادامه دار ضمن برقراري بدن هاي فعال و منعطف در هماهنگي هاي گروهي نيز برخوردار از فنون لازم شوند. يك گروه يك ماه فرصت تمرين و يكماه اجرا دارد، بعد معلوم نيست كه تا چند ماه ديگر از آنان براي يك اجراي ديگر دعوت شود. فاصله هاي زماني مانع از تحقق زيبايي حركتي مي شود ولو در اين بين دو سه نفري هم سنگ تمام گذاشته باشند.
+ نوشته شده در سه شنبه سوم خرداد ۱۳۹۰ ساعت 4:13 PM توسط رضا آشفته
|
رضا آشفته در این وبلاگ آثار خود در زمینه ی نقد ، گزارش ، یادداشت ،مقاله و خبر تئاتر و دیگر هنرها را منعکس می سازد . این آثار اغلب از طریق یکی از رسانه های مکتوب یا اینترنتی منتشر شده اند .