بغض واخورده و تن لرزاندن از دريافت حقايق
شنبه 09 خرداد 1388 - 16:44

نظرات شما  نظرات شما صفحه قابل پرینت  پرینت از مطلب بازدید از این مطلب  بازدید از این مطلب : 132

رضا آشفته : خرمشهر 11 بر خلاف عادت هاي رايج در متون و آثار نمايشي مرسوم به دفاع مقدس نگارش و اجرا شده است. اين خود نكته اي است كه مي تواند ما را متوجه ي پردازشي بر اساس يك نگاه خاص به اين مقوله مي كند. بنابراين ارزشمندي اثر نه به خاطر پرداختن به مقوله جنگ كه همانا نوع نگاه به جنگ است. با آن كه در اين نمايش هم چيزي بر ضديت محتواي جنگ تحميلي ارائه نمي شود اما نگاه شيرين و طنازانه به جنگ بافتار متفاوتي را در صحنه هويدا مي سازد. تاكنون جنگ با خون، بمباران، تيراندازي، كشتن، مردن، اسارت، شكنجه، معلوليت، موج گرفتگي، شيميايي شدن و هزاران درد و بلاي ديگر تصوير مي شد اما اصغر خليلي خيلي شيرين با تمام تلخي هاي جنگ كنار مي آيد و پرده از اسراري بر مي دارد كه دربرگيرنده واقعيت تراژيك جنگ تحميل شده بر كشورمان بوده است.
بايد به صاحب اين نگاه آفرين گفت كه توانسته مقبوليت نسبي را نسبت به آثار دفاع مقدسي ايجاد كند چون اين آثار اغلب به دليل كليشه زدگي و تكرار مكرارت و نداشتن يك نگاه باز و قابل آناليز در همان برخورد اوليه با پسزدگي تماشاگران روبرو مي شوند اما خرمشهر 11 لحظه به لحظه چيزهايي را رو مي كند تا مخاطب با توجه بيشتري پاي آن بنشيند و لذت ببرد. آري، لذت ! نكته اي كه كمتر به آن توجه مي شود. ما به تئاتر مي رويم كه از آن لذت ببريم و اين لذت هر چه از سطح به عمق پيش مي رود، با اصالت و فرهيختگي بيشتري سازگار مي شود كه از دامنه ماندگاري بيشتري هم برخوردار خواهد شد.
اصغر خليلي در سطح ما را مي خنداند اما در عمق متوجه موضوعات قابل تامل مي سازد. او نمي خواهد فقط بخنداند بلكه دقايقي هم مي خواهد تنمان را از دريافت حقايق بلرزاند يا اينكه بغض وا خورده اي را پيش رويمان قرار دهد كه ما همسو و همگام شويم با تمام آنان كه درد جنگ و بي خانماني هاي آن را لمس كرده اند. در اين بين عده اي فرصت طلب و جاه طلب در پي رسيدن به اهداف شومي مانند جدايي خوزستان از ايران و الحاق آن به رژيم بعثي صدام بودند. عده اي كه فقط عرب بودن و سومري بودن خود را دليل بر اين خيانت بزرگ مي دانسته اند و البته بسياري از اعراب و سومري هاي خوزستان چه در آن زمان و چه در اكنون همچنان با چنين نيت شومي مخالفت خود را اعلام كرده اند كه تاريخ چيزهايي فراتر از اين را بر جغرافياي ايران مستحق مي داند و البته دست شوم استعمارگران باني جدايي ها شده است و امروز ديگر نمي توان داعيه اي داشت كه شايد سر فصل تازه اي از نفاق و جنگ را در منطقه بگشايد و همان بهتر كه به داشته هاي فعلي خود با چنگ و دندان بچسبيم و قناعت پيشه باشيم كه همين هم برايمان بسيار است اگر قدر و اندازه اش را بدانيم.
اگر بخواهيم قلمفرسايي كنيم خرمشهر 11 بيش از اينها فكرمان را رو به حقايق باز كرده است. اين نوع پيش آمدن و رو در رويي با مخاطب يعني نهايت پيروزي چون مخاطب كاملا انديشمند به همه جوانب مطروحه در نمايش مي انديشد. از آن مهم تر آسيب هاي ناشي از جنگ است كه به ما هشدار مي دهد هميشه داعيه دفاع داشته باشيم كه جنگ تحت هر شكل و شمايلي ويرانگر است و انسان كش. بنابراين ضمن پردازش جنبه هاي سازنده جنگ و دفاع ملي، ضديت خود را با اين پديده ي ويرانگر اعلام مي كند كه از موضعي شفاف نيز در اين باره تصوير سازي مي كند.
عمق در اثر هنري و در اينجا تئاتر، با رعايت زيبايي شناسي و بسط يافتن انديشه و شيوه هاي مستحكم روايت پردازي ايجاد مي شود. بايد ظرف و مظروف در هم آميخته باشند تا چيزي زائد و بي مصرف و ناهماهنگ و بي قاعده به چشم نيايد. خرمشهر 11 از تكنيك نمايش در نمايش و با بر هم ريزي زمان ها و روايت ها بر آن است تا ضرباهنگ تند و تلطيف شده اي را بر فضا حاكم كند. اجراي تخت حوضي در خرمشهر و زمان جنگ و پس از آن خود نمودار شرايط تازه اي است. چيزي كه در فضاي تئاترهاي متعارف و موسوم به دفاع مقدس چندان وجهه اي ندارد. همين ايده نوي اجرايي است كه هنجارها را پس مي زند تا زمينه را براي پردازشي نو ايجاد كند. مگر مي شود در دل جنگ و خونريزي نمايش كمدي اجرا كرد. حالا كه شده است، پس بنشينيم و ببينيم كه چگونه اين بلندپروازي عينيت مي يابد. همين برخورد باعث جدا نشدن تماشاگر از اثر نمايشي مي شود چون ذهن هميشه به دنبال درك ودريافت چيزهاي نو است و از كهنگي هراسان است.
بنابراين مخاطب با خرمشهر 11 آن قدر عجين مي شود كه از آن با لذت و تفكر به بيرون از سالن روانه مي شود. توازي روايت ها ما را به كنكاشي جنجالي مي خواند تا از كشف حقايق موجود در روايت ها به يك بازانديشي درست و آسيب شناسانه از جنگ تحميلي برسيم. اصغر خليلي همين نگاه نو را از شعار و توهم مي آلايد تا همه چيز به واقعيتي باورپذير منجر شود. او كلمه را در خدمت مي گيرد تا داستاني را پردازش كند كه بتواند با در هم ريختن درونيات آدم ها واكنش دروني آنها را نسبت به يك پديده تحميل شده ابراز كند. آدمها طوري رفتار مي كنند كه به اقتضاي موقعيت و شرايط معمول و حاكم بر جنگ باورپذير شود. آنچه بايد محكوم بشود و نشود، بسته به ذهنيت مخاطب دارد. فقط قرار است كه تلخي ها بدون هيچ داوري به سنجش ذهني واگذار شوند. شايد برخي اصلا نسبت به شومي ها و تيزي هاي آن آگاه نشوند و فقط از نمايش لذت ببرند و انديشه اي هم در واكاوي آن داشته باشند و يا اينكه بر تلخي ها بيشتر زوم كنند و عصيانزده گوشه اي از تراژدي جنگ را مرور كنند. همين برخورد باز ما را با ساختاري دراماتيك به مفهوم حقيقي آن روبرو مي كند. ما خود و در خلوت به نتيجه دلخواه از خرمشهر 11 مي رسيم و قرار نيست كه از سوي اصغر خليلي چيزي بر ما تحميل شود. او فضا را باز مي گذارد تا بر همه چيز دقيق شده و با مشاهده ي واقعيت ها بينديشيم. حالا هر كس از زوايه اي اين جريان را مورد تامل و بازپردازي قرار مي دهد و از شيريني آن تا تلخي هايش پيش مي رود. بعيد نيست كه برخي در آن فقط زهرخند ببينند و نه چيزي كمتر و بيشتر!
اجرا به حضور بازيگر بها مي دهد تا خود بخواهد و تلاش كند كه در صحنه معرف اتفاق تازهي باشد. او هم بر پايه همين استدلالت و با تكيه بر فاصله ها و تئاترپردازي ها فضاي جولاندهي پيدا مي كند و از پسش هم بر مي آيد كه بيشتر انرژي صرف كند تا ديده شود و چيزي را به تماشا بگذارد كه از فرديت خود به كار گروهي و ايجاد يك تئاتر حرفه اي و تماشايي كمك كرده باشد.
بايد بياموزيم كه راههاي رفته ديگر از تب و تاب ديدارهاي بعدي مي كاهد. بايد بيابيم كه از كجا برويم كه تازگي داشته باشيم . ما همواره با بي نهايتي روبرو هستيم كه هنوز هم برايمان بسياري از راههاي نرفته اش آشكار نشده است. هنرمند حقيقي خود را واكاوي مي كند و از درون به بيرون اثرش را عرضه مي كند تا مخاطب هم بيابد كه او چيزي در چنته دارد. اصغر خليلي هر چند در خرمشهر 11 خوش درخشيد اما در كاري بعديش كه شاهد اجراي آن در جشنواره بيست و هفتم فجر بوديم به نام تراژدي جنگ، تمام انتظارات ما را بر باد داد و من از آن به عنوان تراژدي شكست ياد كردم. آنچه در خرمشهر 11 زيبايي و اصالت و هنر به شمار مي آيد؛ در تراژدي جنگ با تكرار، كليشه، شعار، دروغ و هذيان در آميخته است هر چند در آن باز هم رگه هايي از زحمت و تلاش و نوگرايي موج مي زد. بنابراين اين امكان وجود دارد كه هنرمند به بيراهه رود و ارزشهاي حقيقي خود را به دلايل واهي و از هم گسيخته و غيرآرماني از دست دهد.